«حسین توفیق الحکیم» پدر نمایشنامه نویسی عرب به سال ۱۸۹۸م در اسکندریه زاده شد . پدرش، اسماعیل از قاضیان مشهور و اهل ادب بود. توفیق بسیاری از خوی های پدرش در متانت ، صبر و تأمل را به ارث برد.مادرش نیز زنی ترک نژاد و بسیار جسور بود . او تسلط زیادی بر همسر و فرزندش داشت و مانع ارتباط فرزند با دنیای خارج و بازی با همسن و سالهایش می گشت و همین عامل ، زمینه ی گوشه گیری توفیق حکیم را فراهم ساخت.

توفیق ، از همان کودکی به قران ، کتابهای ادبی ، داستانهای هزارو یک شب و کلیله و دمنه که مادرش برایش تعریف می کرد و نیز نمایشهایی که در شهرشان توسط گروه نمایشی «شیخ سلامه حجازی» اجرا می شد بسیار علاقمند بود و همین امور بعدها در رویکرد وی به ادبیات نمایشی و نمایشنامه نویسی ـ بنا به گفته ی خودش ـ بسیار تأثیر گذار بود. توفیق از دبیرستان شروع به تألیف نمایشنامه و اجرای آن توسط دوستانش کرد.

انقلاب ۱۹۱۹م نيز از جمله عللي بود كه وي را به نگارش هدايت كرد . انقلابي كه جوانان رابه طرفي سوق داد كه هر كدام جوياي وسيله اي بودند تا احساسات خود را به گونه اي در قالب شعر ، سخنراني و يا سرودهاي ملي بيان دارند .
توفيق حكيم هم به نگارش سرودهاي ملي – حماسي پرداخت و گاه خودش آنها را آهنگ گذاري مي كرد… ؟ هر چند اشعارش به چاپ نرسيد و يا در راديوها در ميان ازدحام اشعار شوقي و امثال وي پخش نشد .
سرودهاي وي گاه در ميان مردم منتشر و خوانده مي شد و حال آنكه آنها نمي دانستند شاعر و آهنگ گذار آنها كه بوده است .
توفيق حكيم هم در انقلاب ۱۹۱۹ تأثير گذاشت و هم از آن تأثير پذيرفت . كتاب وي به نام «عودة الروح» نمونه اي از تأثيرپذيري ايشان مي باشد چرا كه داستاني كامل راجع به انقلاب است .
او در اثناي انقلاب ۱۹۱۹ دستگير و در «القلعة» به اتهام شركت در تظاهرات بازداشت شد.
در همان سال توفيق، اولين نمايشنامه اش به نام «الضيف الثقيل» را با الهام از پديده ي اشغالگري و استعمار نوشت در آن موقع اجراي آن نمايش ممكن نبود به همين خاطر آن اثر از بین رفت.
رسالت نمايش نسبت به اوضاع اجتماعي موجود ، توفيق ،دانشجوي حقوق را بر آن داشت كه دومين نمايشنامه اش به عنوان «المرأة الجديدة» را به سال ۱۹۲۳ بنويسد .
او آن زمان كه اشتياق بسيار مردم نسبت به نمايش غنايي (شعري) را ديد بر آن شد نمايشنامه ي «علي بابا» را بنگارد كه برخي از قسمتهاي آن به شكل زجل و عاميانه است .

از اين سه نمايشنامه كه توفيق، بدانها كار ادبي اش را آغاز كرد پيداست كه وي به طور كامل تابع تحولات هنري حاكم در روزگارش بوده است .
توفیق حکیم همچنان به کارهای ادبی و هنری خود ادامه می داد به گونه ای که خانواده اش نگران آن شدند که مبادا اشتیاق او به ادبیات ، وی را از ادامه تحصیل در رشته ی حقوق بازدارد. به همین خاطر پدرش تصمیم گرفت حکیم را با فرستادن به فرانسه از محافل ادبی و هنری دور کند. اما بر خلاف آنچه انتظار می رفت سفر به فرانسه حکیم را وارد جریانات ادبی بسیاری کرد به گونه ای که سبب پختگی وی در ادبیات نمایشی شد. او از نزدیک با آثار مشاهیر بزرگ دنیای غرب بخصوص نمایشنامه نویسان بزرگی چون شکسپیر و مولییر آشنا شد و به تماشای نمایشنامه های آنها می رفت. توفيق به اين نكته پي برد كه تئاتر اروپا از تئاتر یونانیها سرمنشأ گرفته است . به همين خاطر به بررسي نمايش یوناني ها روي آورد و تكامل آن به دست غربیان را بررسي كرد . وي در خلال تحقيقاتش پيرامون داستانهاي اروپايي فهميد كه چقدر اروپائيان در پي انعكاس روحيه ي ملي و نيز اوضاع اجتماعي و روانشناختي خود هستند .

آری توفیق در فرانسه به سوي ادبياتي سوق داده شد كه بسيار برتر از سطح جلوه هاي سياسي و اجتماعي و مردمي زودگذر بود تا بدان جا كه به سمت ادبيات انساني روي آورد ؛ ادبياتي كه در نمايشهاي سمبليكش كه همانا نقطه شروع اوج ادبي وي به شمار مي آيد جلوه گر شد .
توفیق آنقدر غرق در دنیای نمایش و نمایشنامه نویسی شد که از احراز درجه ی دکترای حقوق در فرانسه باز ماند.زماني كه والدينش فهميدند كه پسرشان در پاريس همان مسلك هنري را دنبال كرده از او خواستند كه بازگردد .
او به سال ۱۹۲۸ با کوله باری پر از اندوخته هایش از فرهنگ ها و ادبیات ملل مختلف به مصر باز گشت .

توفیق حکیم آماده ی ایجاد یک حول عظیم در ادبیات بود اما همه چیز بر وفق مرادش صورت نگرفت. در مصر آن زمان به خاطر کشمکش های سیاسی احزاب تمام توجهات معطوف به سیاست شده بود و دیگر توجهی به ادبیات و بخصوص نمایش و نمایشنامه نمی شد .دوستان قدیمی اش همه از کارهای نمایشی دست کشیده بودند. حکیم خود را تنها یافت، بی هیچ یاوری اما مأیوس نشد. هر چند این جوّ حاکم سبب گوشه گیری وی گشت ولی او همچنان به کارهای ادبی پرداخت.
او در نامه ای خطاب به دوست فرانسوی اش «اندريه» مي نويسد : « از همه چيز و از همه كس خسته شده ام . از اينكه كشوري چون مصر در آينده اي نزديك ، صاحب حياتي فكري شود مأيوسم . كسي كه براي فكر كردن زندگي مي كند را توان زيستن در مصر نيست .
توفیق، بارها و بارها بر روزهای خوشی که در پاریس می گذراند غبطه می خورد.

او در مصر کارش را به عنوان دادستان کل در دادگاههای اسکندریه آغاز کرد .او از نزدیک با بسیاری از مشکلات جامعه اش آشنا شد ودر نوشته هایش از آنها الهام گرفت . وی بسیاری از ملاحظاتش در این خصوص را در دو کتاب «یومیات فی الاریاف» و«ذکریات فی الفن والعدالة» جمع آوری کرد.
او در سال ۱۹۳۳- آن زمان که رئیس تحقیقات وزارت آموزش و پرورش بود – نمایشنامه ی «اهل الکهف» را منتشر کرد و بدین وسیله نمایش فکری – فلسفی را وارد ادبیات عربی کرد و اعجاب ادب دوستان را برانگیخت . توفیق به سال ۱۹۴۳ از کارهای دولتی استعفا داد و در روزنامه ی «اخبار الیوم» به کار مشغول شد و از آن طریق به ابراز بسیاری از نظرات خود در ادب ، سیاست و فرهنگ و… می پرداخت. وی در این روزنامه نیز به چاپ سلسله ای از نمایشنامه های اجتماعی اش پرداخت.
حکیم در سال ۱۹۴۶ با زنی مطلقه ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نامهای اسماعیل و زینب شد.

او در سال ۱۹۵۱ دوباره به کارهای دولتی روی آورد و همزمان با مسئولیت وزارت آموزش و پرورش به عنوان رئیس دارالکتب مصر منصوب گشت و در ۱۹۵۴ عضو مجمع زبان عربی قاهره شد. وی در ۱۹۵۷ عضو دائمی شورای عالی نظارت بر هنرها و ادبیات و علوم اجتماعی گردید و موفق شد بالاترین نشان دولتی را در تقدیر از خدماتش به ادبیات و تفکر عربی در ۱۹۵۸ از دستان «جمال عبدالناصر» – رئیس جمهور وقت مصر- کسب کند.
او همچنین توانست از سوی آکادمی هنرها با حضور «محمد انور سادات»- رئیس جمهور وقت مصر – مدرک دکترای افتخاری دریافت کند چرا که او توانسته بود تفکر و فرهنگ عرب را با بیش از پنجاه کتاب و هشتاد نمایشنامه اش غنی سازد.
توفیق حکیم و « طه حسین » نامزد جایزه نوبل در دهه شصت بودند و بعد از فوت دکتر طه حسین ، توفیق ، تنها نامزد جایزه نوبل در جهان عرب شد.
توفیق حکیم در ۲۶/۷/۱۹۸۷ در بیمارستان « المقاولون العرب » قاهره دار فانی را وداع گفت.

بیشتر آثار حکیم به زبانهای مختلف اروپایی ، آسیایی ترجمه شده برخی از نمایشنامه های وی بر صحنه های تئاتر غرب به اجرا درآمده است . او نویسنده ای بی سبک و بی اسلوب بود . به میراث و ارزشهای کهن احترام می گذاشت و از آنها در آثارش الهام می جست ، ولی از تقلید کردن بیزار بود . توفیق از اینکه هنرش را مبتنی بر مذهب و طریقه ای گرداند بیزار بود چر که معتقد بود هنر یک جستجوگر و کاشف آزاد در اسرار هستی است و این آزادی در احساس و جستجو وتفکر همان وسیله اول وی بود .

او بر خود واجب می دانست که از هر علم و ادب وهنری ،جرعه ای بر گیرد . چرا که معتقد بود که ادیب در زمان حاضر باید یک « دایرة المعارف » باشد . به همین خاطر می کوشید بر آثار برجسته ی نبوغ انسانها احاطه پیدا کند.
توفیق در برخی آثارش نظیر عودة الروح» ، «عصفور من الشرق» و «يوميات نائب في الارياف» و «مسرح المجتمع» هدفی ملي گرايانه و اصلاح طلبانه در پیش گرفت و در نمايشنامه هايي چون «اهل الكهف» ، «شهرزاد» ، «سليمان الحكيم» ، «پجماليون» و «الملك اوديب» و . . . هدفي مذهبي كه متصل به سرنوشت انسان می باشد را تعقيب مي نموده است . او اين داستانها را بخاطر زيبايي يك اسطوره ننوشت بلكه به گفته ی خودش اين اسطوره ها و داستانها را جهت تحقق هدفي ديگر نگاشت .
آري توفيق در پي تفسير بود نه فقط بيان و تعبير . او بزرگترين و والاترين رسالت اديب ، اندیشمند و هنرمند را در توجيه نظر مردم نمي داند بلكه در خلق ایده مي بيند.
حكيم معتقد است:« هنرمند مصلح نيست بلكه سازنده ي مصلحان است . هدايت فكري و روحي نظر مردم بریک اديب واجب است… او نويسنده ي گزارش و بيان دقيق جزئيات و حوادث نيست بلكه بيان كننده ی عواطف و احساسات و انتقال آن احساسات صادقانه به مردم مي باشد.

اسلوب واقعي و ابداعي در نزد حكيم اسلوبي است كه نويسنده ، روح و شخصيت و افكارش را در نوشته هايش بدمد ، نه اينكه در پي تصنع و تكلف و زيباسازي برآيد. در مجموع اسلوب توفیق در نوشته هایش اسلوبي تصويري است كه حتي از افكار و عواطف غیر قابل تجسم تصاوير روشني عرضه مي دارد .
حکیم حتی آن زمان كه مي خواهد در زمينه ي سياسي بنويسد ابزار مقاله را استخدام نمي كند بلكه مثل نمايشنامه «شجرة الحكم» به تصويرسازي پناه مي برد .
مدار هنر توفيق حكيم تصويرسازي است . اواز همين طريق با مخاطبش تفاهم ايجاد مي كند . ساختار نوشته های حکیم از استحکام خاصی برخوردار است.خود در «زهرة العمر» مي گويد : «من كسي هستم كه در هنر جز استحكام ساختار و تمركز بخشي چيز ديگري دوست ندارم … اين همان راز توجه من به ديالوگهاي نمايشي در ادبيات است .
توفیق حکیم در نمایشنامه هایش به اصول نمایشنامه نویسی و عناصر و مبانی آن بسیار پایبند بود و همین عامل را می توان از جمله علل رواج و شهرت بسیار نمایشنامه هایش دانست.
بر نوشته های وی یک تفکر فلسفی غالب بود و آن ، قدرت محدود انسان در برابر قضا و قدرش است. به نظر حکیم سرنوشت انسان همیشه با مبارزه اش در برابر نیروهای غیر منظوره در ارتباط می باشد.