تکنیک چه می شد اگر

موانع عمده ی ذهنی ما برای دستیابی به خلاقیت زیاد هستند و یکی از عمده ترین آن ها این است که ذهن ما خیلی زیاد به واقعیت وابسته شده و به تعبیری به آن چسبیده است و همین عامل مهمی است که باعث می شود که ما خیلی عاقلانه رفتار کنیم و عاقلانه فکر کنیم و از چارچوب فکری معمولی مان بیرون نیاییم و به فراسوی آن نیندیشیم و این تکنیک یک ابزار خوب برای رها کردن ذهن است تا ما از این واقعیت ها جدا شویم .ساده ترین حالت این تکنیک

این است که ما تعاریفی از یک عمل تخیلی یا یک راه حل تخیلی را ارائه می کنیم و بعد آن را توضیح م یدهیم و احتمالات و توالی احتمالات و حوادث را در نظر می آوریم . در عوض ، به جای این که خیلی سریع بگوییم ک این کار بیخود و بیهوده است و به درد عمل نمی خورد و ی

 

ا به جای این که از آن انتقاد مبهم و گنگی داشته باشیم می توانیم افکار منطقی را دنبال کنیم و در پی آن به تولید و خلق ایده ها بپردازیم .
به طور مثال می توانیم فرض کنیم که : چی می شد که اگر اتومبیل ها متعلق به همه بودند و هر کسی یک کلید داشت و هر ماشینی را د رهر کجا که بود بر می داشت ؟ خب ،نتایج این ایده چیست؟ پارکینگ ها که مساله اصلی و دشواری است در همه جا شلوغ نبود و غیره و حالا یک ایده ی دیگر : اگر خود دولت مراقبت از این ماشین ها را به عهده می گرفت چه ؟ مثلاً د رآن صورت می دیدیم که ماشین ها وضع مرتبی دارند و تمییز هستند و.. هیچ کسی د رروابط بین

فردی اش به خاطر فلان ماشین مغرور نمی شد . البته در روزهای آفتابی ماشین ها خیلی زیاد دردسترس قرار می گرفتند ولی از آن طرف، روزهای سرد و بارانی ، ممکن بود که شما نتوانید به راحتی ماشین پیدا کنید و به این علت که ماشین ها همگانی بودند ، دیگر وسیله ی نقلیه شخصی نداشتید . یا ماشین هایی که خراب می شدند دیگر کسی به فکر تعمیر آن ها نمی افتاد و با انبوهی از ماشین های خراب و رها شده در خیابان مواجه می شدیم و یا این که

شما دیگر نمی توانستید لوازم خودتان را در ماشین بگذارید و درب آن را قفل کنید و بروید

و جالب تر این که شما اصلاً ماشینی را که با آن آمده اید را نمی شناسید که دوباره بخو

اهید با آن برگردید . یا در مثال دیگر : چه می شد اگر ما هیچ اقدامی برای ح

ل هر مشکلی انجام نمی دادیم؟ حالا خودتان نتایج درست و نادرست آن را تخمین بزنید و به همین ترتیب با استفاده از این تکنیک می توانیم به زنجیره ای از نتایج و آثار ایده ی خود دست پیدا کنیم که همهی آن ها به نوعی با یکدیگر مرتبط هستند به طور مثال : چه می شد اگر صخره ها نرم بودند ؟ نتایج : در آن صورت ما می توانستیم آن قطعات بزرگ را به خانه هایمان ببریم

و مانند بالش که در نشیمن به آن ها تکیه می دهیم به کار ببریم . یا می توانیم آن ها را مانند قرص بخوریم که ببینیم چه می شود و یا می توانیم آن ها رامانند حفاظ های آهنی کنار جاده ها امتداد بدهیم که هر گاه ماشینی به آن طرف جاده منحرف شد به آن ها برخورد کند و آسیبی نبیند یا می توانستیم از ساختمان های بلند روی آن ها بپریم یا در میادین ورزشی آن ها را به کار می بردیم که مانند تشک استفاده شوند ولی از آن طرف اگر اینطور باشد آن وقت سنگ آسیاب ها دیگر کارایی نخواهند داشت چرا که سفت نیستند و اصولاً هر چیزی که از این صخره ها ساخته می شد نیز نرم می شدند مانند اجاق داخل یک خانه و غیره که دیگر خوب کار نمی کردند . به مثال دیگر توجه کنید: چه می شد اگر ما می توانستیم بوی خوش یا بوی بد را ببینیم ؟ در آن صورت شما می توانستید عطرها را که دیگران به خودشان زده اند را ببینید و یا ببینید که هر ک

سی چه غذایی را در مدرسه با خودش آورده است و بسیاری از جزییات را که به سختی می فهمیدیم به راحتی در می یافتیم . خواه این طور باشد یا نه ، ایده ی طرح بوها ، به ما این ایده ی جدید را می دهد که ابزار یا ماشینی را اختراع کنیم که بتواند بو را تشخیص دهد یع

نی یک حس گر بوی قوی درست شبیه به آن چیزی که ارتش آمریکا برای یافتن سربازان دشمن به کار می برد . از این رو فایده ی عملی این تکنیک این است که کشفیات غیر واقعی را می تواند به واقعیت تبدیل کند . لازم است که ما برای چند دقیقه به نتایج عقلانی و یا نیازهای

واقعی آن فکر کنیم و آن را بفهمیم که در واقعیت چه می شود؟ مشکل این است افرادی که به نتایج آن در عمل فکر نمی کنند گویی که ایده ای را هرگز مطرح نکرده اند لذا باید به نتایج ایده ها فکرکرد برای مثال ما شنیده ایم که مردم آمریکا می گویند برای حل مصرف کوکایین در آمریکا باید مصرف آن را آزاد گذاشت و آن را قانونی کرد چون د رآن صورت است که افراد

 

مجرم و سازمان یافته دیگر نمی توانند از این راه پولدار شوند و مشکل افراد مساله دار و تحت تعقیب هم حل می شود بسیار خوب بیاییم ایده ای بدهیم که چه می شد اگر این مواد به صورت قانونی در می آمدند ؟ در آن صورت آیا آن ها برای هر کسی می توانستند قا

نونی باشند حتی برای بچه ها؟ بسیار خوب پس برای افراد بالای ۱۸ سال قانونی باشند . بنابراین آیا همین فروشندگان فروش خود را روی بچه ها ی زیر ۱۸ سال متمرکز نمی کردند ؟ به جای این که روی افراد ۱۸ سال تمرکز کنند ؟ طبعاً یک وضعیت بدتر از آن چه که هست رخ می داد ! یا آیا بزرگسالان اگر می دیدند که کوکایین قانونی شده است دیگر آن را مصرف نمی کردند ؟ آیا اگر آن را قانونی کنیم ولی قیمت آن را بالا ببریم چه ؟ و سوالات و بررسی نتایج گونا

گون ایده را بررسی می کنیم . همین ام را می شود فرضاً برای مساله ی بنزین د رایران طرح کرد و به نتایج آن در عمل اندیشید . ما هنگامی که اموری را معکوس و وارونه

با واقعیت می بینیم یاد گرفته ایم که تفکرمان را متوقف کنیم کثلاً زمان یکه سوال می کنیم : چه می شد اگر آسمان سبز بود؟ بلافاصله پاسخی که به ما می دهند این است که خوب، آسمان که سبز نیست ! بنابراین چرا باید در مورد آن فکر کنیم ؟ ولی اگر غیر از این می شد ، طبعاً فکرکردن در مورد آن تمرین خوبی برای تفکر منطقی خواهد بود . تفکر در مورد آن چیزی که وجود ندارد راه مناسبی برای واقعیت های موجود است . واکن

ش اولیه ی افراد ممکن است به این ایده و تکنیک چه می شد؟ اگر ؟ خنده و تمسخر باشد به جای اینکه نتایج و احتمالات آن را درست بررسی کنند و به همین دلیل است که بسیاری از ایده ها از بین می روند .
اکنون خودتان کوشش به عمل آورید و از موارد ذیل یکی

را انتخاب کنید و سپس نتایج منطقی و قابل قبول آن را بنویسید : نتایج خوب و بد آن را حد اقل ۱۰ مورد برای هر کدام و در یک یا دو جمله بنویسید.
– چه می شد اگر هر کسی می توانست پزشک باشد؟
– چه می شد اگردر هر خانه ای پخش ب

رنامه های تلوزیون فقط به مدت یک ساعت بود؟
– چه می شد اگر یک شهرند فقط تا آخر عمرش در یک اداره کار می کرد؟
– چه می شد اگر بنزین از طریق رشد درختان به دست می آمد ؟
– چه می شد اگر امتحانات و نمرات از دانشگاه ها برداشته می شد؟
– چه می شد اگر حیوانات اهلی و خانگ

ی می توانستند با ما حرف بزنند؟
– چه می شد اگر ما هیچگاه مجبور نبو

دیم بخوابیم ؟
– چه می شد اگر ما می توانستیم ذهن و افکار دیگران را بخوانیم یا آن ها نیز این کار را می توانستند انجام دهند ؟
– چه می شد اگر هر کسی شبیه دیگری بود؟
– چه می شد اگر ساعت ها وجود نداشتند و روزها فق

ط ۶ ماه بودند؟

تکنیک های خلاقیت به عنوان ابزاری برای رشد خلاقیت و افزایش توان حل خلاق مسئله کمک شایانی به توان فرد در تمام مراحل خلاقیت و فرآیند حل خلاق مسئله می نماید. به عبارت دیگر هر یک از تکنیک های خلاقیت، مرحله یا مراحلی از فرآیند خلاقیت را تقویت می کنند. این تکنیک ها فردی و گروهی می باشند که تکنیک های فردی شا

مل: توهم خلاق و DOIT و تکنیک های گروهی شامل طوفان فکری، دلفی، سینکتیکس و تکنیک های مشترک شامل اسکمپر، در هم شکستن مفروضات، چرا، مورفولوژیک است. محور اصلی تمام این روش ها و تکنیک ها، شکستن قالب های ذهنی است.
تکنیک طوفان ذهنی:
طوفان ذهنی که یکی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره و دستیابی به انبوهی از ایده ها برای حل خلاق مسائل می باشد در سال ۱۹۳۸ توسط الکس اس اسبورن ابداع شد. این واژه هم اکنون در واژه نامه بین المللی وبستر اینگونه تعریف می شود: اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مسئله به خصوص با انباشتن تمام ایده هایی که به طور خود به خود و درجا به وسیله اعضا ارائه می شود بیابند.
تفاوت های طوفان ذهنی فردی و گروهی:
طوفان ذهنی فردی با تولید طیف گسترده تری از ایده ها همراه است و کمتر منجر به ایده هایی کارا و عملی می شود. نکته ی جالب توجه این است که فرد به هنگام انزوا از گروه دیگر ترسی از انتقاد ندارد و بدون هیچ گونه محدودیتی از طرف اعضا برای تجزیه ایده ها آزاد می باشد. اما مزیت طوفان گروهی این است که مشکلات ایده ی فرد به وسیله تجربه و خلا

قیت افراد دیگر حل می شود و از بین می رود. اگر بخواهیم نتیجه مطلوب تری از طوفان ذهنی داشته باشیم می توانیم این دو نوع طوفان ذهنی را ترکیب کنیم.
تکنیک “چرا؟”:
تکنیک “چرا” دقیقا مثل چراهای مکرر کودکی است که کودکان برای گسترش فهم خود از دنیای اطرافشان از والدین می پرسند. اما با این تفاوت که در بزرگسالی باید یاد گرفت

ه هایمان را زیر سوال ببریم سادگی این تکنیک باعث شده است، بسیاری از مردم متوجه اهمیت و نقش آن نشوند و این تکنیک برای ایده یابی و ایده پردازی به کار می رود. به عنوان مثال برای شناسایی و تعریف درست و کامل مسئله می توان از این تکنیک استفاده کرد. بلکه استفاده از این تکنیک به ما کمک می کند تا موقعیت و وضعیت را بهتر و روشن تر مشخص کنیم و در فرآیند آن به ایده های جدیدی دست یابیم.
تکنیک توهم خلاق:
خیلی اوقات آنچه را که فکر می کنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت ها با پنج حس انسان درک می شوند. چیزهایی که چشم می بیند و طوری که مغز آن را تفسیر می کند باعث این خطا می شود. چشم می بیند، اما وظیفه ی ذهن چیز دیگری است. کار ذهن مرتب کردن، دسته بندی و قابل فهم کردن جرقه هایی است که پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می کند بنابراین تصا

ویری که در ذهن است، کپی مستقیم اشیاء نیست بلکه کدهای خلاصه ای است که از طریق شبکه ی عصبی مغز می رسد. منظور و هدف این تکنیک این است که شما بتوانید با قدرت توهم بعضی از اوقات با خطاهای عمدی طور دیگری به مسائل نگاه کرده تا بدین وسیله اصل و و

اقعیت موضوع را دریابید. این سعی باعث می شود مقداری اطلاعات از شکاف های موجود در بافت های عصبی، آزاد شده و به وسیله پیوند با اطلاعات قبلی، الگوی ذهنی جدیدی ساخته شود و یا موضوع از الگوی ذهنی قبلی به الگوی دیگری انتقال یابد.
تکنیک پی. ام.آی (P.M.I):
یکی از ارزش های این تکنیک آن است که انسان را مجبور می سازد تا دقایقی بر خلاف قالب های ذهنی اش تفکر کند و به مرور نسبت به قالب های ذهنی خود آگاه تر و مسلط تر شود، لذا آمادگی ذهنی بیشتری برای خلاقیت پیدا می کند. نام این تکنیک بر گرفته از حروف اول سه کلمه به معنی افزودن، کاستن و جالب می باشد. روش کار چنین است که ابتدا فرد توجهش را به نکات مثبت موضوع یا پیشنهاد و سپس به نکات منفی و نهایتا به نکات جالب و تازه ی آن که نه مثبت

است و نه منفی، معطوف می کند و در پایان نسبت به تهیه لیست نکات مثبت یا مزایای موضوع، لیست موانع، محدودیت ها و نکات منفی موضوع و لیست نکات جالب و تازه ی موضوع اقدام می کند. یکی از مهم ترین کاربردهای این تکنیک زمانی است که نسبت به یک قضیه اطمینان داریم نه مواردی که نسبت به آن شک و ابهام داریم. به عبارت دیگر هر چه نسبت به موضوعی بی

شتر بدبین یا خوش بین باشیم استفاده از این تکنیک کار گشاتر و اثر بخش تر خواهد بود. برای یافتن نکات جالب کافی است که جمله ی ((چقدر جالب می شود اگر……)) را کامل کنیم.
تکنیک DO IT:
نام این تکنیک از حروف اول چهار کلمه ی Define به معنی تعریف کردن Open به معنی باز کردن Identify به معنی شناسایی Transform به معنی تبدیل کردن، تشکیل شده است. منظور از انتخاب این واژگان این است که برای حل مشکل لازم است ابتدا موضوع و مسئله را دقیق تعریف و مشخص نمود. و سپس ذهن را برای راه حل های مختلف باز نگه داشته تا بهترین راه حل شناسایی و در نهایت آن را به عمل تبدیل کرد.
تکنیک شکوفه ی نیلوفر آبی:
این تکنیک توسط یاسوآماتسومورا طراحی و ارائه شده است. طرح این ایده بر گرفته از شکوفه نیلو فر آبی می باشد بدین صورت که گلبرگ های شکوفه نیلوفر آبی به دور یک هسته مرکزی خوشه می زنند و از آن نقطه گسترش می یابند. با ایجاد پنجره هایی مشابه با پنجره های مورد استفاده در برنامه کامپیوتری، بخش هایی از یک تابلوی ایده را می توان به صورتی تقسیم بندی کرد که یک موضوع اصلی برای استخراج ایده در پنجره های جانبی، مورد استفاده قرار گیرد به نوبه خود مراکز مجموعه های جدید پنجره را تشکیل می دهد.
تکنیک چه می شود اگر….؟
به طور کلی برای خلاقیت باید فکر، از قالب های ذهنی، شرایط موجود، پیش فرض ها، عادات و استانداردها آزاد شود تا بتواند موضوع را از زوایای مختلف رویت و ایده های جدیدی را تداعی کند. بر همین اساس این تکنیک کمک شایانی به آزاد سازی فکر برای جمع آوری ایده های جدید می کند. در این روش توصیه می شود برای یافتن ایده های جدید از سوالات “چه می شود اگر…؟” استفاده کنید و آن را به قدری تکرار و تمرین کنید که برایتان یک عادت شود. از این تکنیک می توان برای یافتن افزایش قدرت خلاقیت بدون داشتن موضوع به خصوصی استفاده کرد،ضمن اینکه به عنوان یک تفریح یا شوخی و سرگرمی در همه ی اوقات قابل استفاده است.

تکنیک اسکمپر SCAMPER:
این تکنیک کاربرد اصلی آن بر پایه ایده یابی فردی طراحی شده است که می تواند به نحو بسیار اثر بخشی برای گروه ها نیز مفید باشد. هدف اصلی این تکنیک قدرت تصور است تا آن را در جهات و بعد مختلف وضروری به حرکت درآورد. این تحریک به وسیله یک سری سوالات تیپ

 

و ایده بر انگیز صورت می گیرد که شخص در رابطه با مسئله مورد نظرش از خود سوال می کند و در نهایت با افزایش ایده ها، کیفیت ایده ها تضمین و ارتقاء می یابد. واژه SCAMPER

از ابتدای حروف واژه های سوال برانگیز گرفته شده که در دستیابی ایده های نو ب

سیار موثر است.
حرف S بر گرفته از کلمه Substitution به معنی جانشین سازی است
حرف C بر گرفته از کلمه Combine به معنی ترکیب کردن است.
حرف A بر گرفته از کلمه Adapt به معنی رفاه، سازگاری و تعدیل کردن است.
حرف M بر گرفته از کلمه Maginfy به معنی بزرگ سازی است.
حرف P بر گرفته از کلمه Put to other uses به معنی استفاده در سایر موارد است.
حرف E بر گرفته از کلمه Ellimination به معنی حذف کردن است.
حرف R بر گرفته از کلمه Reverse به معنی معکوس سازی است.
تکنیک در هم شکستن مفروضات:
یکی از موانع مهم خلاقیت، مفروضات قبلی است که نا خودآگاه اجازه نمی دهد فکر در همه جهات به حرکت در آید بسیاری از مفروضات قبلی ممکن است در اصل همان زمانی که در ذهن ما ایجاد شده اند، غلط باشند، مثل خطر ناک بودن دوچرخه در ذهن کسی که خواب تصادف شدید با دوچرخه را دیده است. بسیاری از آنها به مرور زمان اعتبارشان را از دست داده اند

یا بسیاری از آنها به دلیل تغییر شرایط بی اعتبار شده اند. اما مسئله این است که فرد متوجه این تغییرات و اشتباهات نیست و هنوز با مفروضات قبلی به مسئله نگاه می کند. ازآنجائی که مفروضات مربوط به قسمت درونی ذهن می شوند و به عبارت دیگر چون آنها امری درونی هستند نمی توانیم آنها را به تنهایی فسخ یا از فکر خود جدا سازیم. مثل آن چاقو که نمی تواند دسته اش را ببرد. شناسایی مفروضات خود و دیگران، اولین قدم برای تغییر مفروضات است.