جامعه شناسی هنر موسیقی

مقدمه
بی دست وپایی هزارپایی بکشت و صاحبدلی بر او نظرکرد و گفت سبحان الله، با هزار پایی که داشت از بی دست و پایی گریختن نتو انست .
سعدی
در ایران فرهنگ بطور عـام و هنر به طور خاص، مشابه هزارپای داستان گلستان است، که اغلب گرفتار بی دست وپاهایی منحط گردیده واگر نابود نمی شود، حداقل صدمات جبران ناپذیری می بیند .

نوشتن در مورد اینگونه مفاهیمی که باید از سوی عام وگاه متخصصان به عنو ان یک اصل پذیرفته شود، اغلب باخطر هایی مثل اتهام، ارتداد و طرد شدن از سوی جامعه روبرو ا ست. چون زمانی که گروه کثیری از راه نادرست تغذیه می کنند و گروه انبوه تری محصولات هنری گروه اول را پذیرا می شوند، نقد و تحلیل و چالش طلبی راه، باعث واکنش متولیان آن شیوه خواهد شد .

شروع موسیقی در تاریخ موسیقی ایران ، همواره با اتهام و اغراق توأم بوده است . عناوینی چون مطرب، رقاص مزقانچی و غیره که به موزسین ها اطلاق می شده و یا یادگیری موسیقی راعملی وقت گیر ومشکل عنوان می کردند، (مثلأ گاهی گفته می شود یادگیری ویولن ۱۸ سال زمان می خواهد، این رقم از کجا صادر شده؟)البته موسیقی به تدریج از آن حالت تحقیرآمیز خارج شد و گسترش عـام پیدا کرد . خصـوصا پس ازانقـلاب اسلامی ، خلاف آنچه که تصور می شدکـه موسیقی تحـریم شود ، امـا موسیـقی مقبول گـردید و گسترش دو چندان یافت که بیشتر به لحاظ کمی بود، اما به لحاظ کیفی رشد آن منفی و کاملا سطحی بود . نگارش این کتاب بارسنگینی بردوش بود .چون گستره مباحث آن وسیع و با تمام سطوح دانش بشری ارتباط داشت.

همیشه این سؤال مطرح بود که چگونه است یک جریان فرهنگی مثل موسیقی در این سرزمین تا این حد نازل و بی محتواست. چگونه است که برای خرید میوه دقت می کنیم ، ولی این جریان فرهنگی _ هنری را بی هیچ تعمقی می پذیریم . تاوان خسارت میوه بسیار محدود است ، اما تاوان ساده پذیرا شدن جریان فرهنگی در یک مملکت بسیارگران است،شاید برابر با ارزش تفکر یک ملت و مملکت باشد.عناوین هنری مثل موسیقی،نقاشی، نثر و نظم، اساس فرهنگ یک جامعه است وهر فردی در قبال آن مسئول می باشد.

موسیقی زبان حال در ایران به نوعی یک شوخی وتفریح می باشد، مثل لطیفه گویی که درفرهنگ عمیق ایران جایی ندارد. لطیفه گفته می شود بعد از تأثیر آن به فراموشی سپرده می شود. موسیـقی هم در ایران ساخته وعرضه می شود و بعد ازچندی به فراموشی می رود و فقط لحظاتی که تأثـیر دارد در ذهن باقـی می ماند، حتی در این اواخر کوشش شد که همان مـوسیقی قبل از انقلاب مجددا در اذهان جای باز کند . البته عامل مهـم در این ارتباط تکنیک ضبط ونگهداری موسیقی است،که خانواده از این طریق موسیقی گذشته رابه گوش جوانان خود رسانده و شناسانده اند و در نهـایت هیچ کس در پـی صدای موزیکال نیست، خوب وبد بودن مورد توجـه نیست، بلکه متاسفانه اغلب مردم ما تنها در پی گذراندن لحظاتی با موزیک هستند.

فصل اول

سازها:
در حکومت گذشته نوعی موسیقی بسیار ساده شکل گرفت.این موسیقی با سازهای ابتدایی به اجرا درمی آمد.از همان ابتدا تا زمان حال تغییری در سازها بوجود نیامده و نواختن و فراگیـری آن بسیار ساده می باشد. تنها فراگیری دستگاههای موسیقی ایرانی است چون قاعده ای ندارد مشکل می باشد. علاقمندان موسیقی نواختن سازی را با سرعت یاد گرفته بعـد برای تعلیم دادن به دنبال شاگرد می گردد.( البته این عمل بد نیست ،امـا تعدادی برای با اهمیت جلوه دادن کـار خود ، آن قدر مسئله را با عناوین مختـلف پیچیده می کنند،که شاگرد فکر می کند که با یک کار بسیار پراهمیت روبروست).

امروزه ساختن سازها از این مقوله هم ساده تر شده است. به طوری که هر نجـاری اقدام به ساختن ساز هایی چون تار، سه تار، تنبک، سنتور و غیره کرده است. حال باید چه انتظاری از موسیقی داشت؟ امروزه درجهان از اغلب وسایل فنی در موسیقی استفاده می کنند.ولی هر کدام شرایطی دارد.گاهی اگر سندان و چکش و یـا اشیاء فنی دیگری در موسیقی بکار می برند،برای تولید افکت است، نه اصوات موسیقیایی.درگذشته این ابزار آلات در موسیقی جایی نداشتند ولـی امروزه از این اصوات با رعایت شرایط بسیار دقیق فیـزیکی استفاده می کنند. بطوری که حتی ممکن است از اره چوب بـری به عنوان یک وسیله موسیـقی استفاده شود، اما فقط برای زمانی کوتاه وحالتی خاص!(افکت)را دارد، اغلب سازهایی که در

موسیقی ایرانی بکار می روداز ساختمانی با محاسبه دقیق و فنی برخـوردار نیستند.(شاید بیشتر شبیه بـه یک وسیله افکت در موسیقی بکار می رود)اجرای موسیقی با این دستگاههای ناقص ، طـوری به صـدا در می آید که باعث بیماری می شود.از آن جمله می توان به کشیده بودن موسیقی اشاره کرد،که باعث کـند شدن حرکت در جامعه میگردد.این موسیقی به جای آرامش(بطور عام)کندی و رخوت ایجاد می کند.
تصنیف خوانی:

صدای تصنیف خوانی همان صدای محاوره ای است،که هر کسی از عهده آن بر می آید.پس بنابراین در جهان هر کسی می تواند بخواند. تا زمانیکه انسان بتواند گفتگو کند دارای صدای محاوره می باشد.پس جای تعجب نیست که تا زمان پیری هم این صدا را داشته باشداما این صدا، صدای موزیکال نیست. برای مثال خولیو،خواننده اسپانیایی هم تصنیف خوان است ،اما صدای او شاید یک صدای آسمانی باشد. به همین دلیل میلیونها نفر انسان در جهان به او دل بسته اند. بعد از جنگ جهانی دوم ، مو سیقی پاپ وراک گسترش یافت.ابتدا بسیار کوبنده و پرتحرک بود و از سوی نسل جوان امریکا و اروپا پذیرفته شد.اماآن جنجال پـر تحرک جسم و روح مردم را خسته می کرد. برای مقابله با این تحریک عصبی، نیازبه آرامش بود،که متاسفانه این آرامش با مواد مخدر همراه گشت . به گونه ای که به تدریج مواد مخدر در کنار موسیقی راک و پـاپ قرار گرفت و عجین شد. صدای موسیقی راک وپاپ همان صدای محاوره است ، که هر کس با کمی تمرین به آن مسلط می شود.اما آیا این اصوات زیبا است و می تواند به عنوان صدای موزیکال مورد بحث قرارگیرد؟

 

موسیقی آوازی:
در دوران کودکی گریـه کردن بچه برای باز شدن صدا موثراست ، کـه صدای گفتگو شکل می گیرد.بعضی از بچه ها صدای رساتری به نسبت صدای گفتگو بدست می آورند ، که از فریاد زدن در بازی برای راه دوراست. این صدای رسا درآینده با تمرین در کوه و بیابان وسعت بیشتری پیدا می کند.این تعداد با گذراندن دوره ای از موسیقی ایرانی ، خود را به عنوان آواز خوان مطرح می کنند.در این رابطه هم چگونگی اصوات موزیکال مد نظر نیست، بلکه زمانی این صدا مطلوب است،که درفریاد های زیر،صدا را ویبره (تحریر) کند. حال سوال ، که هزارها خواننده ای که در دنیا مطـرح شدند ، صدای رسایی داشتند . چگونه است که از بین هزارها خـواننده امروزه خواننده ای از ایتالیا بنام پاواراتی،حرف اول را در دنیا می زند؟

فصل دوم

هنر
آنچه امروزه در دنیـا به عنوان« هنر » شناختـه می شود ، شکل های مختلفی دارد: ترکیب کلمات ، ترکیب اصوات ، ترکیب رنگها و غیره.در کشور های آسیایی،آفریقـایی و حتی بخش هایی از استرالـیا،هنوزاین شکل های هنـری در محدوده جغرافیـایی خود به کـار می روند و مانند هنـر اروپایـی و آمریکـایی شناخته نشده اند.
پژوهشگران اروپایی دراوریل ۱۹۹۲،در سفری تحقیقی به شمال استرالیا، با انسان هایـی بسیار بدوی روبـرو شدند که مانند انسان های اولیه زندگی می کردند.آنها با وجود زندگی ابتدایی شان،کار های دستی داشتند و ترکیب حیرت آوری از رنگ ها را در نقاشی هایشان به کار می بردند.

هنر آنها بیانـی بسیار جدید داشت که نمونه آن را در نزد هنرمندانی چون پیکاسو می توان یافت.آمریکا و به ویژه اروپا ، معیارهای هنری خود را در جهان مطرح کرده وبه آن تداوم بخشیدند. البته این سخن به آن معنا نیست که جهانیان این معیارهارابه تمامی پذیرفته اند،اگر چه هنرمندانی مانند بتهون، میکل آنژ،گوته، دانته،پیکاسو و دالی شهرت جهانی دارند. هنر در فرهنگ اروپا مترادف توانستن (Art ) به کار رفته است که تعبیر آن، توانایـی دریافت انسان از اشیاء طبیعت ،انسان و … است .
دریافت ها و الگوهای حاصل شده از هنرمند همراه با خیال پردازی هایش ، با زبـان خاص او عرضه می شود.کار هنری پس از شکل گرفتن در ذهن هنرمند،از درون او می جوشد و به صورت اثری مستقل نمود می یابد.

این اثر هنری را منتقدان ارزیابی می کنند و گاهـی هم در رسانه های همگانی مطرح میشود و بر زمینه های هنری دیگر هم تأثیر می گذارد.همان گونه که داستان، شعر، نقاشی، تئاتر، موسیقی و دیگر هنر ها از یکدیگر تأثـیرمی پذیرند وبا زبان خود به بیـان هنری شان شکل می دهند. به ایـن ترتیب یک اثر هنری تحت تأثیرهنرها و یا رویدادهای گوناگون شکل می گیرد، تکامل می یابدوگاه جاودانه می شود.به دیگرسخن، هنرمند با عرضه اثر خود، فکر و محتوای هنری آن را به موسیقی، شعر و دیگر هنرها منتقل می کند و از مجموع آنها جریانی فرهنگی پدید می آید .

در سرزمین ما هر جـریان هنری به تنهایی حـرکت می کند.هـنر ترکیب رنگ ها در قـالی بافـی که امروزه تحسین جهانیان را برانگیخته است،هنوز به صورت جریانی فرهنگی درنیامده است.نقاش هاوهنرمندان دیگر مااز ترکیب رنگ ها تأثیر نگرفته اند و هر یک راهی جداگانه برای خود می جویند.به بیان دیگر چون ترکیب رنگ ها،اصوات والفاظ،هریک به راه خود رفته اند، جریان فرهنگی مشترکی شکل نگرفته است .

بررسی تاریخی یک هنر به ما می آموزد که چگونه از ژرفای مقولـه ای هنـری آگاه شویم و از آن شناختی شایسته بیابیم و ارتباطی منطقی با آن بر قرار سازیم.براساس اسناد تاریخـی موجـود در هـر زمینه هنری می توان به بررسی آن پرداخت و از چند و چون آن مطلع شد.از سوی دیگر هر یک از زمینه های هنری درطول تاریخ با جریان های اجتماعی همراه و در سیر تکاملی شان ،چنان پیچیده شده اند که شناخت آنهاوفرهنگ شان به سادگی ممکن نیست.در نتیجه،تنها رهگذر شناختی علمی براساس روند تاریخی جامعه، می توان به شناخت

وارزیابی هنر و فرهنگ آن جامعه دست یابد.از همین روست که واژه« هنر » را لغتی جامع برای ابعاد گوناگون هنری می دانیم ،ابعادی که از مجموع آنها،جریانی در جامعه به راه می افتد که آن را فرهنگ آن جامعه می خوا نند . نقاشی از ترکیب رنگ ها بر مـی آید ، ترکیب کلمـات به شعر و نـثر می انجامد و موسیقی زاییده ترکیب اصوات است. هریک از این ابعاد آینه ای برای آشنایی با فرهنگ حاکم برآن هنراست که بدون پی بردن به پیچیدگی های آن، نمی توان برداشت درستی ازفرهنگ هنری جامعه ارائه داد.زمانی که تابلویی از درخت ، آب و آسمان می بینیم چگونه می توانیم تشخیص دهیم که با اثری هنری روبروییم؟چطور می توانیم تصویر چند خط و رنگ راازآثار کاندینسکی تمیز دهیم؟ معیار شناخت قطعات اصیل و عمیق موسیقی از اصوات آهنگی چیست؟ به علاوه ، چگونه می توانیم برداشتمان را از این آثار بیان کنیم؟

طبیعی است که متخصصان هـر رشته با شناخت ابعاد هنری آن ،این ملاک ها را به اجتماع شناسانده اند و افـراد غیر متخصص هـم بایدشناختی کلی از مجموعه عوامل وملاک های هررشته هنری داشته باشند تا قادر به فهم وپی جویی جریان فرهنگی جامعه باشد. بدیهی است تا زمانی که زمینه ی شناخت فرهنگ وهـنر غیر علمی، سطحی و گذرا باشد هر نی لبک نو ازی مدعی موسیقی دانی و هر کسی که کلماتی را کـنار هم می چیند ، خود را شاعر معرفی می کند.همان گونه که اشاره شد برای شناخت عوامل و ملاک های هنر، باید به

تاریخ آن و سیر تحولش توجه شودتا دریافتی وسیع و عمیق حاصل آید.اگراین تاریخ، با نگرشی ژرف مطالعه شود، طبیعی است که آینده ساز جامعه خواهد بود و از مقاصد شیادان هنری پرده بر می دارد. برای نمونه کلمه که متغیرترین عنصر ارتباط انسانی در طول تاریخ است ودر سیر تکاملی شعرونثراین تغییرات درادبیات محسوس است، ازحالت تصویری( هیروگلیف )به صورت زبانی پیچیده برای طرح مسائل عمیق در آمده است. همچنین صوت در موسیقی، آن چنان دگرگون شده است که امروزه بخشی از مباحث پیچیده فیزیک به بررسی تحول و تغییرآن می پردازد.چگونه می توان بدون اطلاعات علمی و هنری با هر یک از ابعاد روبه رو شد و به بی راهه نرفت؟شیوه درست برای شنیدن و فهمیدن قطعه ای از موسیقی

نئوکلاسیک غرب و یا اشعار کدام است؟ روشن است که از رهگذر شناخت تاریخ موسیقی کلاسیک غرب، می توان آن را فهمید . موسیقی دوران وسطی، رنسانس، باروک، کلاسیک، رمانتیک و به ویژه تحولات اجتماعی اواخر دوره رومانتیک ، در وسعت بخشیدن به این شناخت نقش دارد. آیا بدون شناخت رنگ ها و هارمونی آنها، به ویژه بدون آگاهی از سبک امپر سیونیسم و تحولات اجتماعی اسپانیا در قرن بیستم ، می توان تابلویی قوی وپیچیده از سالوادر دالی را باز شناخت؟ چگونه می توان قطعه ای از موسیقی کشورهای خاوردور را شنید و تفسیرکرد؟ کشور هایی که گذشته و فرهنگ ریشه دار دارند. چگونه می توان مراسم رقصی از کشورهای آفریقایی را دید و فهمید؟

هنر در اروپا
هنر مجموعه ای از پدیده هایی است که انسان در طول زندگی، روابط اجتماعی و کنش ها و واکنش های آن، با زبانی ویژه و با یاری جستن از خلاقیتش، بیان کرده و توسط آن اعتبار اجتماعی کسب کرده است. در گذشته های دور این واژه به معنای کارهای دستی به کار رفته است، به این معنا که انسان با الهام گرفتن از طبیعت ، یکی از نیازهای خود را بر طرف می کرده است. امروزه هنر کلمه جامعی است که آن را به ادبیات ، موسیقی، مجسمه سازی، نقاشی، تئاتر، رقص، فیلم و…تقسیم می کنند. در طول تاریخ درباره هنر قضاوت های

گوناگونی شده است. قضاوت هایی که بسته به شرایط تاریخی و اجتماعی تغییر کرده اند ؛ اما با تمام این دگردیسی ها،اعتباراجتماعی آن خدشه ناپذیر مانده است.آن چه از آثار هنری ماندگار در اختیار ماست، برای نسل های امروزی ارزشی فرهنگی و اجتماعی به یادگار گذارده است. امروزه ملیت های گوناگون به آثار هنری پیشینیان شان افتخار می کنند و هویت تاریخی _ فرهنگی شان را از این آثار می جویند.نکته مهم در خلق آثار هنری، آزادی هنرمند در خلاقیتش است که اساس آفرینش هنری به آن باز می گردد.

امانوئل کانت که یکی از متفکران تأثیر گذار بر اندیشمندان پس از خود است، هنر را در چارچوب زیباشناسی (استتیک) انسانی تعریف می کند.او توانایی انسان را در خلق آثار هنری ، زمانی معتبر می داند که با ساختاری پرمحتوا خلق شود.این توانایی یعنی جان گرفتن خیال پرتازی های هنرمند و الهامی که از پیرامونش می گیرد در عالم واقف به صورت اثر هنری جلوه گر می شود.

او معتقد است که انسان به طبیعت خارج از خود و همچنین به وجود خود در طبیعت معرفت دارد.انسان درطبیعت خارج از خود، حقیقت را می جوید و در خویشتن «خوبی» را.مرحله نخست کار عقل مجرد است و مرحله دوم کار عقلی علمی است که به «آزادی اراده» نیز تغییر شده است. کانت و پیروانش ( از جمله شیلر) هنر را بیان زیبایی ها و هدف از آن را لذت می دانند، بدون آنکه هیچ سود یا پیشرفت عملی از آن مورد نظر باشد. به عبارت دیگر لذتی که از هنر حاصل می گردد، لذتی روحانی و معنوی است.غیراز کانت،اندیشمندان دیگری نظرات گوناگونی در مورد هنر ابراز کرده و گاهی بر وجوهی خاص از هنر تأکیدداشته اند. برای مثال تجلی هنر در عهد عتیق به صورت افسانه پردازی در شعر و نثر بوده که نمونه

درخشان آن در اسطوره های هنر یونان است. امروزه هنر در اروپا شاخصه های معین و زبان واحد و خاصی دارد.البته درقرون وسطی نیز هنر زبانی واحد داشت .اساس فلسفه هنر در نزد سقراط،افلاطون و ارسطو وجود و هماهنگی بین« خوبی» و « زیبایی » قرار داشت . سقراط « زیبایی » را تابعی از « خوبی» می دانست.افلاطون برای اینکه دو مفهوم را متحد کنداز « زیبایی روحانی » سخن گفت و ارسطو عقیده داشت هنر باید دارای یک عمل اخلاقی ( کاتارسیس)باشد تا در انسان ها تأثیر بگذارد. همچنین او معتقد بود که هنر، تغییر طبیعت

است. به عبارت دیگر ماهیت هنر ، تقلید تغییر شکل یافته از طبیعت است. از دیدگاه او در خلق یک اثر هنری،دو عنصر طبیعت و هنر در هم ترکیب شده و یک پارچه می گردند.این نظریه اصل اساس بینش هنر درقرون وسطی است.دراین دوران مذهب و کلیسا تأثیر عمیقی در هنر نقاشی برجا گذارد.البته هنر دوران باستان نیز تا حدودی متأثراز همین امر بود که نمونه های مشخص آن در معماری و موسیقی مشاهده می شود.درآن عصر مسائل مابعدالطبیعه جای نظریات هنری را گرفت، ولی نتیجه کار دراین مجموعه دست یابی به تعادل مطلوبتری درآثار هنری بود.چنانچه بقایای این جریان که مبتنی بر نظریات زیبایی شناسی آن دوران ( قرون وسطی _ رنسانس)است،در مجسمه سازی و معماری نمایان است.در قرن پانزدهم میلادی، از نظریه تقلید طبیعت تعابیر جدیدی بوجود آمد و تجربیاتی نیز کسب گردید که راهنمای هنرمندان شده تا آثار هنریشان را در قالب های جدیدی عرضه نمایند.

آنچه هنرمند می آفریند، ارضای احساس اوست که بواسطه هنر مبدل به واقعیت بیرونی می گرددواین توانایی اوست که در روان او متجلی می شود.خلاقیت هنری که انعکاسی از دریافت هنرمنداست،از نظم ساده فاصله می گیرد، به گونه ای که طبیعت گرایی هنرمند پذیرای قالب های ساده ومنظم نیست.در قرن هفدهم طبیعت گرایی بعد دیگری پیدا می کند و مطلوب هنری که ترکیب زیبایی طبیعت و تفکر طبیعی است، شکل می گیرد. به طوری که ولتر (Voltaire ) فیلسوفی که متأثر از این دیدگاه است، معتقد می شود که طبیعت وجود خارجی ندارد وهمه چیز هنر است. تفکر دوران باستان و معیارهای هنری و زیبایی شناسی، با تغییراتی به قرن هجدهم رسید، ولی تنها نکته تغییر ناپذیر،وحدت اثر هنری بود که تمام مشخصه های وحدانیت جهان را داراست.در قرن هجدهم ،نگرش هنری به معیارهای عهد باستان رجعت کرده و باعث گردید دیدگاهی تازه جهت مسائل هنری و تأثیر روانی ان پدید آید.دراین نگاه،هنر مانند گذشته فرصت خودنمایی نداشت. به عقیده کانت در کتاب « نقد قضاوت و توانایی » نبوغ با هنر منظم می گردد .

در قرن هجدهم زیبایی شناسی عنوانی جهانی می شود که مرکز ثقل آن مذهب وریشه اش انسان دوستی است.در نظر شیلر،هرعنصری مجرد نیست، بلکه با عناصر بسیاری در طبیعت عجین است که در تاریخ جهان بایدآن را تبیین کند.اما تصویر جهان در هنر، تصویری با شکوه نخواهد بود، بلکه هنر طبیعت را نشان داده واین نکته در ذات هنر و نیاز آن است.هنرمند با خلق هنر، بر جهان مسلط می گردد.به عقیده گوته، هنر، اوج آفرینش انسان است که از مواهب طبیعی نشأت می گیرد مانند هنر معماری.اساس هنر بر ژرف ترین

شناخت انسان از واقعیت جهان اشیاء و پیرامون اوست حتی اگر این شناخت تقلیدی ساده و ملموس مانند تقلیدی ساده در بناهای تاریخی باشد.فیلسوفی دیگر به نام ویلهلم مایستر معتقداست که هنر فراتراز تقلیدی ساده از طبیعت است؛ چون هنرمند با توجه به جریان عمومی مشخصی عمل می کند که پند دهنده است.البته این تعریفی آینده نگراست که جلوتر از واژه هنر بیان است.هگل هنر را نمایش مفهوم مطلق می داند. تکامل و شکل هنر در نظر او باید از منطقی دیالکتیکی(Dialektek )استخراج شود.درقرن بیستم که دوران فعالیت های

مختلف اجتماعی است هنر هم طبقه بندی می شود وهر بعد هنری شکل خاص خود را می گیرد. قبل از آن زمان مفهوم اجتماعی و کلی داشت؛ یعنی مفهوم هنر کلیه کارهای هنر را شامل می شد؛ ولی با طبقه بندی آن، مرز بین هنر و غیر هنر و هنرمند و بی هنر مشخص می شود.ولی این امر محدودیتی برای خلاقیت هنر به وجود نمی آورد و هنرمنداز هرابزاری به هر شیوه ای برای خلق استفاده می کند.دیگر طبیعت تنها الگوی او نیست بلکه از همه چیز الهام می گیرد.برای مثال، دوشان((M.Duchamp در سال ۱۹۱۳ اولین اثرهنری خود را که

تصویر یک چرخ دوچرخه است به نمایش می گذارد او در این اثر موجودیت جامعه حقیقی بدون وابستگی به طبیعت را مطرح می کند.شکل هنر در نظریه مارکسیسم نشأت گرفته از تضاد های مادی زندگی طبقه مبارز(پرولتاریا)است.در جامعه طبقاتی هنر غالبا تمایلات و خود فریبی طبقه حاکم را منعکس می کند ؛اما در جامعه سوسیالیستی هنر هسته اصلی شخص و اجتماع در زندگی است.حزب سوسیالیست برای هدایت و اعطلای جامعه خود نوع زندگی افراد جامعه را در محدوده امکانات تعیین می کند . در اروپا این نوع تحلیل و شناخت کلمه هنر تا قبل از قرون وسطی پایه ریزی شده و تکامل پیدا کرده بود . مفهوم کنونی هنر در فرهنگ اروپا حدودا از قرن دهم به بعد معمول شد که با رسیدن به دوران تکاملی آن در عصر حاضر

هنوز هم معنا دار است.از قرن هفدهم به بعد،همراه با دگرگونی فن آوری و تغییر شکل خواست های اجتماعی و بینش فرهنگی اروپا،جریان هنری هم دگرگونی جدید را پذیرفت.درباره مسائل فرهنگی بیشتر و عمیق تر تحقیق شد که رسیدن به وضعیت اجتماعی والاتری را نتیجه داد. فن آوری جدید خواسته های اجتماعی را شکل نو بخشید و حرکت اجتماعی آینده را بر اساس علوم جدید پایه ریزی کرد.علم فیزیک دگرگون شد و علم شیمی به کشف های جدید دست یافت. پیشرفت شگفت انگیز این علوم موجب شد که امروزه جهان به صور گوناگون به اسارت علوم و فرهنگ غرب قرار گیرد. درباره جریان های فرهنگی هم در آزمایشگاه های علوم تحقیق می شد. فن آوری دارای فرهنگ شدودرابعاد وسیع به خدمت انسان

درآمد.بسیاری از مجهولات علم فیزیک کشف شد.تحلیل امور فرهنگی، بسیاری از نقطه های تاریک تاریخ را روشن کرد.ابعاد هنر که در طول تاریخ به اشکال مختلف مطرح شده بود تقریبا مشخص شدوامروزه بشر در پی یافتن برخی نقطه های مجهول علوم و هنر است.اما هنوز هم این پرسش کنجکاوانه و وسوسه بر انگیز مطرح است وسؤال است که کی و چطور و چرا انسان هنر را آفرید؟طبیعی است که خلاقیت هنری هر دوره ای، نشان از زیبایی خاص همان دوره را دارد. برای مثال در فرهنگ یونانی و یا در تأثیری که افلاطون از موسیقی گرفته

زیبایی های همان زمان مطرح شده و در اروپا اشاعه یافته و تا قرون وسطی هم اعتبار خود را حفظ کرده است. زیبایی شناسی آن دوره برای انسان قرن بیستم مناسب نیست. در گذشته، هنر برداشتی از طبیعت بوده که گاهی در اشکال مختلف دیگری مثل جادوگری،دین و سیاست نمود داشت. ولی امروزه هنر می تواند مستقل و جدا از تمام تأثیرات خارجی به تنهایی خلق شود . خلاقیت های هنری نظیر کنده کاری و نقاشی و کارهای مختلف روی طلا، نقره، برنج، آهن، عاج فیل، چوب، شیشه، سرامیک، چینی، چرم و کاغذ و کارهای صنعتی مثل ذوب فلزات، برش چوب، گره نخ (فرش)، مبل سازی، موسیقی ، نقاشی و غیره رشد یافته اند.دراروپا از قرون وسطی تا قبل از پیشرفت فنون در قرن نوزدهم، هنرمنداغلب خلاق،

طراح و مجری بود.استادان رنسانس و باروک،طراحی،جواهر سازی،نقاشی شیشه، نقاشی، مبل سازی را آفریدند. تمام اشیای هنری کارگاه های هنری تا اواخر قرن هجدهم جزیی از کارهای هنری دستی هر هنرمند به شمار می رفت ولی امروزه به تعداد زیاد در کارخانه ها با ماشین ساخته می شود و نیازی به هنرمند ندارد. با بررسی عمیق تاریخی اصولی را مشخص کرده اند که برای آینده هنر مهم است.اگر روزگاری فقط درخت، یا مناظر طبیعی عنوان تابلو های نقاشی بود،امروزه هر شیء می تواند موضوع تابلو نقاشی باشد . اگر روزگاری فقط صدای قناری دلنواز بود،امروزه صداهای دلنواز رااز بسیاری سازهای تکامل یافته می توان شنید. حال برای شناخت بیشتر اصول تاریخی هنر، نظری به روند تکامل تدریجی انسان می افکنیم.

 

اشاره ای به تکامل تاریخی انسان
در مورد تکامل مادی و معنوی انسان دیدگاه های گوناگون و حتی متضادی وجود دارد . حال بدون اینکه بخواهیم وارد جزئیات این مبحث شویم، باید خاطر نشان ساخت که انسان حیوانی بود که برحسب ضرورت زندگی جمعی را آموخت . زمانی که انسان توانست روی دو پای خود راه برود، به طور طبیعی با خطرهای بسیاری مواجه شد. مبارزه با حیوانات روی زمین انسان ها را بر آن داشت که به هم نزدیک شوند.

لذا برای حفظ خود در برابر خطر ها و تهدیدها به ضرورت زندگی جمعی رسید . محققان تحقیقات خود را از همین انسان های بدوی شروع می کنند و تاریخ بشری هم از همان زمان آغاز می شود. یعنی، اولین هماهنگی انسان ها جمع شدن آنها بود که در طول هزاران سال گذر تاریخی، به آفرینش هنرها پرداختند و تاریخ هنر را بنا نهادند.انسان با در کنار هم زندگی کردن ، آموخت که باید سر پناهی داشته باشد. غار سر پناه اولیه اش بود و آموخت که جفت خویش را نزد خود داشته باشد، که نتیجه اش تولد همتایش بود.چون انسان در مقابله با حیوانات دیگر نا توان بود به فکر ابزار سازی رسید . باستان شناسان با کشف اشیای مختلف به این نتیجه رسیدند که اولین وسیله دفاعی کار ساز انسان اولیه سنگ بوده است. این

وسیله دفاعی مقاوم و محکم بود و به همین علت ساختن آن به دست یک نفر عملی دشوار بود، اما با فکر و عمل جمعی خیلی راحت تر انجام می شد. به عبارت دیگر سه عامل اصلی ، یافتن پناهگاه، زندگی با جفت خود و ابزار سازی نقطه شروع و آغاز بررسی تاریخ است. زندگی انسان بدوی، همواره در ستیز با طبیعت سپری می شد. تا اینکه با کشف غار به سر پناهی برای زندگی جمعی خود دست یافت. غار نشینی ضامن بقای بشر شد. او تصاویر زیادی در غارها حک می کرد. مدارک موجود باستان شناسی حاکی از آفرینش هنری انسان بدوی در غارهاست. به اعتقاد باستان شناسان او برای یادآوری شکارهای مختلف خود تصاویر آنها را بر دیواره غار حک می کرد و این سر آغاز هنر بود. بعد از کشف غارها در فرانسه و اسپانیا، کنده کاری تصاویر درون غارها رااز لحاظ جامعه شناسی و فلسفه تجزیه و تحلیل کردند و نتیجه گیری های فلسفی به دست آمد.

برخی محققان بر این عقیده بودند که انسان بدوی این تصاویر را برای جذب جفت خود حک می کرده است.
اما احتمالا نتیجه گیری نزدیک تر به واقعیت این است که این نقش ها به منزله یادداشت های شکار بوده است و او برای شناسایی و یادآوری شکارش، حک تصویر آن را ضروری می دید.
دریافت امروز ما از زندگی انسان بدوی به اختصار چنین است:

او ابتدا روی دو پا ایستادن راآموخت ، خطرهای روی زمین را شناخت، جمعی زندگی کردن را دریافت،ابزار دفاعی ساخت، محدوده ای امن یافت وضرورت حک تصاویر را بر دیواره غار حس کرد .

انسان بدوی به دلیل ترس از نا شناخته ها به سحر و جادو روی آورد که در همه جنبه های زندگی او تأثیر گذاشت.در حقیقت جادو ساخته و پرداخته ذهن انسانی است.با گذشت زمان، جادوگری دارای مراسمی شد که عزم انسان ها را به اجرای اعمالشان راسخ تر می کرد. به این ترتیب که تأثیر مثبت این مراسم نیروی بیشتری به آنها القا کرد و با جسارت بیشتری به کار های خود می پرداختند. به تدریج انسان بدوی در زندگی و کار جمعی خود ضرورت هماهنگی را درک کرد. کار آنها به طور طبیعی به نحو موزونی هماهنگ شد .

مثل پارو زدن درآب، شکستن هیزم و یا وقتی که برای حمله کمین می کرد و با اشاره سر و صورت نظر خود را می فهماند.نتیجه هماهنگی پیدایش اشارات بود که برای موفقیت در کار لازم بود. به علت فشار زیادی که هنگام هیزم شکنی به آنها وارد می شد گاهی اصواتی از گلو خارج می شد گاهی اصواتی از گلو خارج می کردند. به تدریج این اصوات شکل کلمه به خود گرفت که در تکامل خود به ترانه های ابتدایی مبدل شد. با ریتم یکنواخت ضربات بالا وپایین هیزم شکنی صوت تولید می شد. ترانه های ریتمیک اولیه با الهام از این اصوات به وجود آمد که به نوبه خود در افزایش میزان کارشان تأثیرگذاشت.این حرکت اولیه آغاز گر موسیقی در تاریخ است.

فصل سوم

پيدايش سازها:
اساس سازهایی که اصوات موسیقی دارند همان ابزار کار و یا شکارند.از زه کمان برای شکار استفاده می شد، با کشیدن زه و رها کردن تیر اصواتی تولید می شد. همین وسیله امروزه به شکل سازهای تکامل یافته زهی در موسیقی به کار می رود . شاخ گاو وسیله دیگری بود که برای رساندن خبر از فاصله ای دور در آن می دمیدند. اصوات مختلف پیام های مختلفی داشت. از شاخ، امروزه ساز پراهمیت هورن پدید آمده است.

امروزه کلیه محققان موسیقی بر آنند که موسیقی ابتدایی با آواز خوانی در هنگام کار کردن شروع شده و ابزار کار هم، نمونه های سازهای موسیقی است. هنوز هم در بسیاری از جوامع ابتدایی، موسیقی به شیوه ابتدایی به کار می رود.