چکیده

فرهنگ یکی از واژههاي پرکاربرد است که در شاخههاي مختلف علوم انسانی بسیار مورد استفاده قرار میگیرد. از آنجا که فرهنگ به عنوان روح جامعه تلقی میشود، لذا سیاستمداران و رهبران و صاحبنظرانی که با حکومت و مردم در ارتباط هستند و براي پیشبرد اهداف نظام به برنامهریزي طرحهاي مختلف اقدام مینمایند، میبایست به آن توجه ویژه داشته باشند.
از جمله اشخاصی که مقوله فرهنگ در اندیشه و تفکرشان از جایگاه خاصی برخورداراست، بنیانگذار جمهوري اسلامی ایران، امام خمینی(ره) میباشند. ایشان به لزوم تغییر و تحول در فرهنگ استعماري و وابسته رژیم پهلوي تأکید بسیار داشتند. لذا نویسنده مقاله بر آن است تا با مراجعه به متن بیانات امام خمینی(ره) در سالهاي قبل و بعد از انقلاب که در صحیفه امام گردآوري شده است و با روش تحلیل محتوا، به بررسی جایگاه فرهنگ از دیدگاه امام خمینی(ره) به عنوان رهبر و معمار انقلاب اسلامی ایران بپردازد.

در این مقاله ضمن بیان نظرات و سخنان امام خمینی در خصوص فرهنگ، در پی پاسخ به این سؤال ها خواهیم بود: فرهنگ از دیدگاه امام خمینی داراي چه جایگاهی میباشد؟ و ایشان اساساً جهت ایجاد تحول فرهنگی در جامعه چه راهکارهایی ارائه دادهاند؟ و براي پاسخ به این سؤالات به بیان تعریف فرهنگ و انواع آن از نگاه امام خمینی(ره)، اهمیت ایجاد تحول در فرهنگ، مسئولین متصدي ایجاد تحول در فرهنگ خواهیم پرداخت.

واژههاي کلیدي: فرهنگ، اسلام، امام خمینی(ره)، تحول فرهنگی، استقلال فکري.

مقدمه

فرهنگ از جمله مفاهیمی است که در معانی متعدد و مختلفی به کار گرفته میشود و حوزه گستردهاي را

در برمیگیرد؛ به طوري که از آن به عنوان روح جامعه یاد میکنند. گستردگی و معانی مختلف فرهنگ موجب

شده است که تاکنون نظریه جامع و مانعی در خصوص فرهنگ ارائه نشود. اما این خصلت باعث نشده است

به فرهنگ نپردازیم و بسیاري از اندیشمندان و متفکران و طراحان و برنامهریزان در حوزههاي مختلف که با انسان و جامعه سرو کار دارند، نمیتوانند بدون توجه به این مقوله موفقیت کامل را به دست آورند.

از جمله اندیشمندانی که فرهنگ در تفکر ایشان حائز اهمیت ویژه است، بنیانگذار و معمار جمهوري

اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) میباشند. ایشان در مهندسی جامعه پس از پیروزي انقلاب اسلامی نقش

محوري براي فرهنگ قائلاند. اما باید اذعان داشت که محوري بودن توجه ایشان به فرهنگ به معناي هدف

قرار دادن آن بدون در نظر گرفتن جهت براي آن نیست. جهتی که ایشان براي فرهنگ در نظر میگیرند همان

اسلام است؛ چرا که در زمان قبل از پیروزي انقلاب اسلامی نیز در ایران فرهنگ وجود داشت و اینطور نبوده است که رژیم پهلوي به فرهنگ توجه نداشته باشد؛ اما نگاه امام خمینی به جایگاه فرهنگ با نگاه پیشینیان

تفاوت بسیار زیادي دارد. چنین است که میتوان اذعان داشت: هویت تاریخی و فرهنگی جامعه ایرانی مبتنی

بر پذیرش نقش دین در عرصه حیات فردي و اجتماعی است (دادفر، (۱۳۷ :۱۳۸۱، و انقلاب اسلامی کاملاً متأثر از رهیافت فرهنگی اسلام میباشد؛ آنجا که اسلام خود را دین انسانساز معرفی مینماید. بر همین اساس، امام (قدس سرّه) »تربیت انسان صالح« را در رأس برنامههاي انقلابی خویش قرار داده است (افتخاري،

(۱۵۷ :۱۳۷۷ و به صراحت اظهار میدارد:

لآنقدر که انسان غیرتربیت شده مضر است به جوامع، هیچ شیطانی و هیچ حیوانی و هیچ موجودي آن

قدر مضر نیست و آنقدر که انسان تربیت شده مفید است براي جوامع، هیچ ملائکهاي و هیچ موجودي آنقدر

مفید نیست. اساس عالم بر تربیت انسان استل (صحیفه امام، ج ۱۴، ص .(۱۵۳

در این مقاله برآنیم به چند سؤال پاسخ گوییم : اهمیت توجه به فرهنگ از دیدگاه امام خمینی براي چیست؟ ویژگیهاي فرهنگ مطلوب از دیدگاه ایشان چه میباشد؟ فرهنگ از دیدگاه امام خمینی داراي چه

جایگاهی میباشد؟ و ایشان اساساً جهت ایجاد تحول فرهنگی در جامعه چه راهکارهایی ارائه دادهاند؟

عناصر و مؤلّفههاي بسیاري زیرمجموعه فرهنگ قلمداد میشوند؛ اما پرداختن به تمام آن مؤلّفهها مورد نظر

نویسنده نمیباشد. لذا به روش تحلیل محتوا به بررسی تمامی جملاتی که در صحیفه حضرت امام، ایشان لفظ

فرهنگ را به طور مشخص به کار بردهاند میپردازیم و درصدد پاسخ به سؤالات مطرح شده خواهیم بود. لازم

به ذکر است از آنجا که آوردن تمام جملات در این مقاله امکانپذیر نیست، به دستهبندي بیانات امام

خمینی(ره) میپردازیم و از میان جملاتی که مضمون مشابه دارند به یکی از آنان بسنده مینماییم. براي

جلوگیري از تفسیر به رأي سعی بر آن است که از جملات امام خمینی(ره) عیناً استفاده شود و مدعاي مطلب از سخنان ایشان استنباط گردد.

کنگره ملی بررسی اندیشههاي فرهنگی و اجتماعی حضرت امام خمینی(ره)
۳

قبل از ورود به بحث بهتر است یک جمعبندي و تعریف از فرهنگ از دیدگاه اندیشمندان دیگر ارائه دهیم.

این مسئله کمک میکند تا جایگاه فرهنگ از دیدگاه امام خمینی را عمیقتر مورد توجه قرار دهیم.

تعریف فرهنگ از دیدگاه اندیشمندان

اولین کاربردهاي فرهنگ در زبان انگلیسی مربوط به لپرورشل حیوانات و به عمل آوردن محصولات

زراعی بود و از قرن ۱۶ تا ۱۹ به شکل گستردهاي براي تبیین تکامل ذهنی افراد بشر و رفتار شخصی از راه آموزش به کار گرفته شد (اسمیت، :۱۳۸۳ ص.(۱۴ کمکم این واژه جاي خود را در علوم انسانی باز کرد و به

مرور زمان تعاریف متعدد گرفت. تاکنون بیش از دویستوهفتاد تعریف از فرهنگ ارائه شده است.

در زبان فارسی، فرهنگ که ریشه پهلوي دارد و معرّب آن را فرهنج گفتهاند، به معناي علم، دانش، ادب،

معرفت، تعلیم و تربیت و آثار علمی و ادبی قوم یا ملّت و نیز به معناي کتابی که شامل لغتهاي یک زبان و

شرح آنها باشد، آورده شده است. معناي اصلی به زبان پهلوي همان تعلیم و تربیت است (یوسفی نژاد،

۱۱۵ :۱۳۸۲ به نقل از عزتی).

کلاید کلوکونی در پژوهشی مجموعه تعاریف فرهنگ را در دوازده طبقه دستهبندي نموده است: فرهنگ

به مثابه »کل روش زندگی«، »میراث اجتماعی«، »روش تفکر، احساس و اعتقاد مردم«، »ذهنیت رفتار«،

»چگونگی رفتار«، »مخزن آموختهها«، »معیار تکرار امور«، »رفتار اکتسابی«، »مکانیسم قواعد هنجاري رفتار«، »تکنیک تطبیق با محیط«، »رسوب تاریخ« و »ماتریس رفتار.« تحلیل طبقهبندي فوق نشان میدهد که هر کدام از صاحبنظران با توجه به قلمرو، دامنه و میزان حضور فرهنگ در عرصههاي اجتماعی، مادي و معنوي انسانی تعریف و برداشت خود را از فرهنگ ارائه دادهاند (ابوالقاسمی، .(۱۳۲ :۱۳۸۲

تعریفی که بیشترین اقبال از طرف نظریهپردازان یافته است به شرح زیر میباشد:

ا.ل.کروبوسی: »فرهنگ شامل الگوهایی است آشکار و ناآشکار از رفتار و براي رفتار که به واسطه نمادها

حاصل میشود و انتقال مییابد؛ نمادهایی که دستاوردهاي متمایز گروههاي انسانی و از جمله تجسمهاي آنها را در کار ساختها تشکیل می دهند. هسته اصلی فرهنگ شامل عقاید سنتی و به خصوص ارزشهاي وابسته به آنهاست.
نظامهاي فرهنگی را میتوان از سویی فرآوردههاي عمل و از سوي دیگر مشروطکننده عمل بعدي تلقی کرد«

(گولد، :۱۳۷۶ ص.(۶۳۰

برخی فرهنگ را داراي دو رکن اصلی میدانند: رکن مادي و رکن غیرمادي (آراستهخو، :۱۳۸۱ ص(۷۲۴ و

برخی علاوه بر این دو رکن، بخشی از فرهنگ را انسانی قلمداد کردهاند (مالینوفسکی، :۱۳۸۳ ص.(۴۷

بعضی دیدگاهها نیز چهار جزء اصلی براي فرهنگ قائل شدهاند: باورها، ارزشها، هنجارها و فناوريها

(باقري: .(۶ :۱۳۸۳

عزتی در مقاله خویش مینویسد: امام خمینی(ره) اگرچه تعریف مشخصی از فرهنگ ارائه ندادهاند، لیکن

به زوایایی پرداختهاند که با جمعبندي آنها میتوان فرهنگ را از دیدگاه ایشان تشریح نمود:

»فرهنگ عبارت است از دانش، ادب، تعلیم و تربیت، اعتقادات، اخلاق و عمل، گرایشهاي فکري، باورها، ارزشها، برداشتها، هنر اجتماع و قواعد آنها در جامعه« (عزتی، .(۱۴ :۱۳۷۶

کنگره ملی بررسی اندیشههاي فرهنگی و اجتماعی حضرت امام خمینی(ره)
۴

امام خمینی در گفتار و نوشتار خویش بیش از ۱۲۰۰ بار لفظ فرهنگ و مشتقات آن را به کار بردهاند که

میزان اهمیت فرهنگ از میان سخنان ایشان را نشان میدهد. در این بخش به اهمیت و جایگاه فرهنگ از دیدگاه امام خمینی(ره) میپردازیم.

اهمیت و جایگاه فرهنگ در بیانات امام خمینی(ره)

حضرت امام(ره) اهمیت ویژهاي براي مقوله فرهنگ قائل بودند و اگر میخواستیم به اهمیت فرهنگ با مؤلّفههاي آن بپردازیم متوجه می شدیم که بخش اعظم بیانات ایشان را در برمیگرفت و در اینجا فقط به

جملاتی که لفظ فرهنگ توسط ایشان به کار گرفته شده است میپردازیم.

»در هر صورت، آن چیزى که ملتها را میسازد فرهنگ صحیح است« (صحیفه امام، ج.(۱۵۳ :۱۷

»فرهنگ مبدأ همه خوشبختیها و بدبختیهاى ملت است« (همان، ج(۳۰۶ :۳

»بی شک بالاترین و والاترین عنصرى که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد فرهنگ آن

جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه دربعدهاى اقتصادى، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوى باشد ولی

پوچ و پوك و میان تهی است« (همان، ج۱۵، ص.(۲۴۳

»یک ملتی احتیاج به فرهنگ دارد، ملت با فرهنگش زندگانی سیاسی میتواند بکند« (همان، ج.(۱۳۴ :۴ »فرهنگ اساس ملت است، اساس ملیت یک ملت است، اساس استقلال یک ملت است« (همان، ج(۵۷ :۷

و (پیمان، .(۲۱ :۱۳۷۷

»باید فرهنگ را یکجورى درست بکنید، فرهنگی را یکجورى بار بیاورید، که براى ملت شما مفید باشد؛ و این نمیشود جز که ایمان باشد. اگر یک نفر، دو نفر، در یک جامعه پیدا شد که ایمان هم نداشت لکن

کارش خوب بود، میزان یکی ـ دو تا نیست؛ میزان جامعه است« (صحیفه امام، ج.(۴۷۴ :۷

»درباره فرهنگ هر چه گفته شود کم است. و میدانید و میدانیم اگر انحرافی در فرهنگ یک رژیم پیدا شود و همه ارگانها و مقامات آن رژیم به صراط مستقیم انسانی و الهی پایبند باشند، و به استقلال و آزادى ملت از قیود شیطانی عقیده داشته باشند و آن را تعقیب کنند، و ملت نیز به تبعیت از اسلام و خواستههاى ارزنده آن پایبند باشد، دیرى نخواهد گذشت که انحراف فرهنگی بر همه غلبه کند، و همه را خواهی نخواهی به انحراف کشاند، و نسل آتیه را آن چنان کند که انحراف به صورت زیبا و مستقیم را راه نجات بداند، و

اسلام انحرافی را به جاى اسلام حقیقی« (همان، ج۱۷، ص: .(۳۲۳