مقدمه

سؤال از »زبان « و چیستی آن و کوشش در یافتن پاسخی درخور، پرتوی نو بر فلسـفه و همچنین فلسفه سیاسی قرن بیستم و بیست و یکم افکنده است. پیامدهای این نگاه تـا جایی است که تحول فلسفه قرن بیستم را با »چرخش زبانی« آن شناخته و سـنجیدهانـد. بنابراین تأملات فلسفی درباره زبان، پیشینه درازی در تاریخ اندیشه بشری ندارد. هرچند در برخی آثار متفکران پیشامدرن و مدرن توجهاتی فلسفی به زبان را مشاهده میکنیم، اما به گفته راسل تا ابتدای قرن بیستم ، هنوز فیلسوفان ، زبان را وسیلهای تلقـی مـیکردنـد کـه می توانستند از آن استفاده کنند، بدون آنکه توجهی ویژه به خود زبان داشته باشند (مگـی، ۱۳۸۲، ص .(۴۹ در نگاه آنان ، زبان دارای اصالت نبـود. آنچـه اصـالت داشـت ، اندیشـه و طبیعت بود و زبان تنها ابزاری برای بیان اندیشه و توصـیف گـ ر اشـیا محسـوب مـی شـد. بنابراین از آغاز قرن بیستم بهتدریج ، فیلسوفان به اهمیت زبان پی بردنـد و دریافتنـد کـه آنچه بیش از هر چیز به ما امکان میدهد تا با جهان ارتبـاط برقـرار کنـیم و بـه شـناخت

Archive of SID

پیرامون خودمان دست یابیم ، تفکری است که با زبـان ارتبـاط تنگـاتنگی دارد. ۱ در قـرن بیستم ، قدرتخلاّق زبان در آفرینشجهانِ اندیشه و فکر آشـکار شـد و زبـان بـه صـدر مباحث فلسفی راه یافت، بهگونهای که تحول فلسـفی قـرن بیسـتمبـا عنـوانِ »چـرخش زبانی« آن شناخته میشود:

فیلسوفان آینده ، هنگام بررسی تأکید عمده فلسفی این قرن، بی تردید آن را قرن چـرخش زبان شناختی خواهند نامید. درحالیکه علاقه بـه اندیشـه هـای متـافیزیکی ، ماهیـت عقـل یـا ایدئولوژیهای عمده فلسفی ـ سیاسی بر سایر دورهها حکمفرما بـوده اسـت، در قـرن بیسـتم توجه فکری به زبان بارها جلوه کرده است (استیور، ۱۳۸۴، ص .(۵۱

با وجود برجستگی فلسفه زبان در قرن بیستم، این نخستین قـرن درگیـری انسـان بـا مسئله زبان نیست . در دوران گذشته نیز دیدگاه هایی درباره زبان وجـود داشـته اسـت . بـه

اعتقاد برخی محققان (بورشه و دیگـران، ۱۳۷۷، ص ۱ ـ .۲۴ هنفلینـگ، ۱۳۸۳، ص – ۲۹

.(۴۰ نگرش فلسفی به زبان را در یونان باستان و در آثار سـقراط ، افلاطـون و ارسـطو می توان یافت ؛۲ امـا در مقالـه حاضـر، تبـار نظریـه هـای زبـان از دیـدگاه »نشـانگیِ«

۱٫ این فکر که انسان ماهیتی منحصربهفرد دارد، از ایام باستان مشغله ذهنی فیلسـوفان بـوده اسـت . درباره اینکه چه ویژگی هایی انسان را از بقیه طبیعت متمایز می کند، دیـدگاه هـای متفـاوتی ابـراز شـده است . برخی بر این باور بوده اند که عنصر »عقل« و به عبارتی دیگر توانایی انسان در شـناخت حقیقـت وجه تمایز اوست . عده ای دیگر معتقد بودند برخورداری انسان از »اراده آزاد« و توانایی او در عمل بـر اساس دلیل او را از مابقی طبیعت متمایز می کند. عده ای نیز »آگاهی« انسان یعنی شـناخت حالـت هـای ذهنی خویش را وجه برتری او میدانند. اما در قرن بیستم فیلسوفان، وجه تمایز انسان را در یک ویژگی بنیادی تر دیده اند؛ یعنی انسان به دلیلداشتنِ »زبان«، ماهیتی منحصربهفرد دارد؛ زیرا زبان ماهیت انسـان را تعیین می کند؛ به ادراک او از جهان و از خودش شکل میدهـد و تعیـینکننـده نهادهـایی اسـت کـه جوامع انسانی را میسازند.

۲٫ در اندیشه یونانی برای فهم انسان بهای فراوانی نهاده میشد. در باور برخی فلاسفه بزرگ یونانی مانند افلاطون ، انسانشعورِ درک طبیعت خود را دارا بود و اگر او بـه طوردرسـت مـی اندیشـید و ایـن اندیشه را به دیگران منتقل می کرد، می توانست بهترین روش اداره زندگی را دریابد؛ ازاینرو انسـان بـه آگاهی از خود و دنیای اطرافش فراخوانده میشد. به این معنا، زبان مناسبتـرین »ابـزار« بـرای انتقـال

…زبان به فلسفی های نگرش در سیاسی نظام جایگاه

۷۷

Archive of SID

۹۳ زییپا / هفتم و شصت شماره هفدهم/ سال

۷۸

اگوستین۱ به زبان آغاز خواهد شد و در ادامه به چگونگی تحول این دیدگاه و مطرح شدن دیدگاه »تصویری« و دیدگاه »کاربردی« به زبان میرسـد. در ایـن تحقیـق مـیخـواهیم بدانیم نسبت زبان و اندیشه در هر کدام از این نظریات چگونه است و با یافتن این نسـبت ببینیم که ویژگی ها و انواع و پیامدهای نظام سیاسی مطرح در این نظریات چگونه اسـت. بررسی تطبیقی بین این سه نظریه پایان بخش نوشتار است.

.۱ نظام نشانگی زبان

نظریه نشانگی زبان را می توان با دوران پیشامدرن و نوع نگاه آنها بـه زبـان و جهـان سنجید. ویتگنشتاین در ابتدای کتاب پژوهش های فلسفی با صراحت به دیدگاه اگوستین به عنوان دیدگاه غالب در دوران پیشامدرن اشاره میکند و به نقد آن میپردازد. به نظر او، آنچه مبنای شکل گیری نظریه نشانگی زبان بوده ، وجود نوعی گرایش فلسـفی حـاکم بـر زبان در آن دوره است کـه زبـان را تنهـا واسـطه انتقـال معنـا و اندیشـه تلقـی مـیکـرد

(ویتگنشتاین، ۱۳۸۰، پ ۱، ۳، ۵، ۲۶، ۲۷، .(۳۸ در دوره اعـتلای فلسـفه مسـیحی تحـت

تأثیر اگوستین ، مباحث فلسفی به گونه ای سامان یافته بود کـه از منظـر زبـان بـه واقعیـت نمیپرداختند، بلکه »تحلیلهای زبانی قرون وسطی بر نوعی نظریه انعکاسی تأکید داشتند. بر اساس چنین دیدگاهی ، زبان به لحاظ ساخت طبقه بندی شده اش درنهایت نـوعی نظـام نشانگی برای واقعیت به شمار میرفت« (بورشه و دیگران، ۱۳۸۳، ص .(۱۰۸

اندیشه به دیگران و بهدستآوردن آگاهی بود. در همین راستا، استیور در پژوهش خود در مورد جایگاه زبان در اندیشه یونانی آورده است که الگوی زبانی حاکم بر تفکر فلسفی یونانی، الگویی »ابزاری« با سه مؤلفه بوده است : نخست اینکه معنا در کلمات منفرد است، دوم آنکه کلمات تـکمعنـا هسـتند و سـوم زبان ابزاری برای انتقال اندیشه است؛ یعنی فرایند فکر از تکلم و زبـان جداسـت(ر.ک: دان آر اسـتیور، ۱۳۸۴ ، ص .(۶۶ – ۶۵ بورشه نیز معتقد است که نزد فیلسوفان یونانی مسئله نامگذاری آنان را به طـرح مباحثی پیرامون رابطه زبان و جهان کشانده است . این امر به جدایی زبـان و تفکـر در نـزد افلاطـون و ارسطو منجر شده است(ر.ک: تبورشه و دیگران، ۱۳۷۷، ص.( ۷ – ۴

.۱ اگوستینوس ۳۵۴ – ۳۴۰) م ) از آبای پرنفوذ کلیسا و فیلسوف بوده است. اراده آزاد، تثلیت، شهر خدا و اعترافات از آثار انتشار یافته اوست.

Archive of SID

در این رویکرد، زبانصرفاً ابزار انتقال »معنا« محسوب می شـد و آنچـه بیشـتر مـورد توجه الهی دانان قرار داشت ، »امر متعالی« به معنای تلاش برای فهـم ماهیـت و سـاختار واقعیت بود (راسل، ۱۳۶۵، ج ۱، ص ۴۳۲ـ .(۴۳۵ انسان در پرتو امر متعالی و بـدون نیـاز به زبان به شناخت پیرامونخود و جهانِ هستی دست می یافت . در فلسفه اگوستین ، رفتار مطابق خواست خدا، مهمترین و بلکه تنها اندیشه انسان اسـت (یاسپرس، ۱۳۶۳، ص ۱۵۱ ـ .(۱۵۳ ازاین رو همه چیز در مقایسه با این معیار ارزیابی می شد. مسئله زبان نیز تنها این بود که معنایی را انتقال دهد که از پیش موجود است و منشأ آن خداوند است. با نگـاه بـه آثار اگوستین،خصوصاً کتابِ اعترافات می توان شالوده رویکرد نشانگی به زبان را دیـد.۱

صرفنظر از اینکه او چرا و چگونه به طرح نظریه نشانگی زبان میرسد، تلاش میشود به ماهیت و مؤلفههای رویکرد نشانگی زبان بهطوراختصار اشاره شود.
هارت ناک ، نظام نشانگی را اینگونه توضیح میدهد: زبان عبارت است از کلمات و هر کلمه بر حسب مدلولی که بر آن دلالت می کند، دارای معنای خاصی است . بر حسب ایـن نظریه ، نحوه آموختن زبان این است که انسان مدلول هر کلمه واحد را بفهمد. کلمه اسـم است و دانستن زبان یعنی دانستن مسماهای تمامی کلمات آن (هـارت نـاک، ۱۳۵۱، ص

.(۴۰

ویتگنشتاین نیز در کتـاب پژوهش های فلسفی بعـد از نقـل عبـارتی از اعترافـات اگوستین ، در تعریف نظام نشانگی زبان می گوید: »یـک یـک واژه هـای زبـان چیزهـا را می نامند. جمله ها ترکیب های این نام ها هستند. در این تصـویر از زبـان ریشـه هـای ایـن

.۱ در نظر برخی پژوهشگران ، اگوستین با الهام از فلسـفه افلاطـونخصوصـاً بحـثمُثُـل«« و نیـز آموزه های مسیحی ، خصلتی یقینی، فرابشری و ابدی برای مفاهیم قایل بود. ایـن مفـاهیم پـیش از زبـان وجود داشتند و کلماتِ وحی ترتیب ازپیشتعیینشده امور را منعکس می کردند. در دیـدگاه اگوسـتین ، ذات وحی مستقل از زبان است . پیامبر وحی را از مصدر الهی دریافت می کند، آنگاه در قالب کلمـات برای مردم بیان می کند. (ر.ک : رضا داوری ، تمدن و تفکـر غربـی ، تهـران : نشـر سـاقی ، .۱۳۷۹ آر. ای .

مارکوس، آوگوستین، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران: نشر کوچک، .(۱۳۷۷

…زبان به فلسفی هاینگرش در سیاسی نظام جایگاه

۷۹

Archive of SID

۹۳ زییپا / هفتم و شصت شماره هفدهم/ سال

۸۰

اندیشه را می یابیم : هر واژه معنایی دارد؛ این معنا هم وابسته واژه است ؛ چیزی اسـت کـه واژه به جای آن مینشیند« (ویتگنشتاین، ۱۳۸۰، پ .(۱

بر اساس این دو تعریف از نظام نشانگی، مؤلفههای زیر بهدست میآید:

ـ معنا خارج از زبان و پیش از زبان وجود دارد. درواقع واژه نشانه چیـزی اسـت کـه از قبل موجود است.

ـ آنچه اصالت دارد، فکر و طبیعت است نه زبان . زبان ابزاری قراردادی جهـت انتقـال معناست.

ـ زبان مبتنی بر مفهوم » نام« است؛ بنابراین زبان مساوی کلمات اسـت، نـه فراتـر از کلمات ؛ زیرا در مقابل هر چیز، اسمی نهاده شده است . فهم زبان یعنی »فهم اینکه چگونه یک نام به صاحب آن مربوط میشود« (هریس، ۱۳۸۱، ص .(۲۴
ـ واژهها تکمعنا هستند؛ یعنی در برابر هر واژه، یک معنـای حقیقـی۱ قـرار دارد. ایـن

تک معنابودن به لحاظ مجزابودن مدلول نام هاست . اشیا در خارجتعیّن دارند و مفاهیم نیـز دارای هویتی مشخصاند. بنابراین در برابر هر شیء یا مفهوم یک واژه قرار داده میشود.
ـ ارتباط واژه با معنای خود، ارتباطی وضعی و قـراردادی اسـت. هـر زبـان بـر اسـاس قرارداد در برابر هر معنا یک نشانه می گذارد که این نشانه خاص ، حکایتکننـده آن اسـت (همان، ص (۱۴؛ ازاین رو تنوع زبان ها هیچ خللی به معنا و اندیشه وارد نمیکند؛ چون معنا و اندیشه از قبل موجودند و در بند زبان نیستند.