جلوگيري مكزيكي ها از واردات محصولات كشاورزي آمريكا

محصولات كشاورزي آمريكا مسدود كردن پل ارتباطي بين شهر “خوارز” مكزيك و “تگزاس” در آمريكا از سوي كشاورزان و اعضاي سنديكاهاي روستايي مكزيك مانع از ورود محصولات كشاورزي آمريكا به اين كشور شد. به گزارش آژانس پرنسا لاتينا كوبا، اين اقدام در نخستين روز سال ۲۰۰۸ ميلادي، همزمان با به جريان افتادن قرارداد تجارت آزاد آمريكاي شمالي بين كشورهاي آمريكا، مكزيك و كانادا صورت گرفت.

 

ويكتور كينتانا نماينده پارلمان مكزيك و رهبر جنبش مسدود كننده پل ارتباطي خوارز ـ تگزاس به خبرنگار “پرنسا لاتينا” گفت: مقامات آمريكايي ناچار به لغو ارسال محموله هاي كشاورزي شدند.
كينتانا افزود: از نخستين دقايق سال جديد، در اعتراض به قرارداد تجارت آزاد آمريكاي شمالي در منطقه مرزي حضور يافته ايم.
در همين حال، سناي مكزيك نيز خواستار توضيحات دولت اين كشور درباره قرارداد تجارت آزاد آمريكاي شمالي شد.
سناتورهاي مكزيكي در اين راستا وزراي اقتصاد و كشاورزي اين كشور را براي اداي توضيحات درباره چگونگي توافقنامه ياد شده و مواضع دولت در قبال آن به سنا فراخواندند
به گفته مخالفان قرارداد تجارت آزاد آمريكاي شمالي، ورود محصولات غذايي آمريكا و كانادا به مكزيك باعث از بين رفتن بخش كشاورزي، بيكاري هزاران تن و نا آرامي هاي اجتماعي در اين كشور خواهد شد.

كارشناسان معتقدند كشاورزان مكزيكي بويژه توليدكنندگان ذرت و آفتابگردان قادر به رقابت با محصولات مشابه آمريكايي و كانادايي نخواهند بود چرا كه توليدكنندگان آنها در كشورهاي خود از يارانه هاي كلان بهره مند هستند

سرکوب وحشيانهء ساکنين سن سالوادر آتنکو، در مکزيک
گزارش از بهرام قديمی
۱۴ مه ۲۰۰۶

در روزهای سوم و چهارم ماه مه، دولت مکزيک چهرهء واقعی خود را با سرکوب دست فروشان تِکسکوکو (واقع در ايالت مکزيک حدود ۳۰ کيلومتری مکزيکو سيتی) و ساکنين روستاهای سن سالوادر آتنکو به نمايش گذاشت. گروهی از زنان دست فروش توسط پليس محلی و ايالتی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. در واکنش به آن، عده ای از اعضای «جبههء مردمی برای دفاع از زمين» در همبستگی به محل کار دستفروشان می روند و جاده تکسکوکو به شهر مکزيک را مسدود می کنند. اين بار پليس با خشونت بيشتری به سرکوب معترضين می پردازد. به بهانهء برقراری قانون، هزاران نفر پليس به سن سالوادر آتنکو حمله می برند.

رفتار نيروهای پليس نشان می داد که هدف صرفاً اين نيست که بر سن سالوادر آتنکو مسلط شوند و آن را کاملاً کنترل کنند. آنها هرکس به دستشان می افتاد لت و پار می کردند. تا اين لحظه ما از شش مورد تجاوز به دختران و زنان توسط پليس اطمينان داريم. دو دختر اسپانيائی که همراه با تعداد ديگری از زنان دستگير شده بودند همان روز از مکزيک اخراج شدند. آنها در مصاحبه ای که در اسپانيا داشتند شرح دادند که وقتی دستگيرشان کردند ابتدا در وانت های پليس روی سرشان گونی کشيدند و بعد افراد با پائين کشيدن شلوارشان دست در آلت تناسلی شان می کردند. يک دختر دانشجوی شيليائی را نيز پس از آن که مورد تجاوز قرار دادند، از مکزيک اخراج کردند. وی از طريق وزارت خارجهء شيلی از پليس مکزيک

شکايت کرده است. شکنجهء جنسی فقط در مورد اين سه دختر و پنج زن ديگر اعمال نشده. از سرنوشت ايگناسيو دلبييه، رهبر «جبههء مردمی برای دفاع از زمين» کسی خبر ندارد. عکس هائی که از صحنه های مختلف دستگيری و حمل زندانيان به بيرون درز کرده، دست کمی از صحنه های ابوغريب ندارد. تنها با کوشش بسيار يکی از اعضای «جمعيت مبارزه با شکنجه و بی کيفری» موفق شد با يکی از زندانيان در بيمارستان ديدار کند. وضع روحی و جسمی زندانيان بسيار وخيم تر از آن است که بتوان با کلمات آن را شرح داد.

فرمانده مارکوس، سخنکوی ارتش زاپاتيستی آزديبخش ملی در مصاحبه ای با تلوزيون سی ان ان (چهار شنبه ۱۰ مه ۲۰۰۶) اظهار داشت: «طبق اطلاعات رسيده به زاپاتيست ها، افراد پليس با خود کاپوت آورده بودند تا وقتی به زنان تجاوز می کنند، اثری از خود به جای نگذارند که باعث شناسائی شان شود.» اين امر نشان دهندهء اين است که تصميم به اعمال خشونت و تجاوز به زنان از قبل اتخاذ شده بود.

يکی از زندانيان سياسی معروف در مکزيک، خانم گلوريا آرناس آگيس در همبستگی با دستگيرشدگان آتنکو دست به اعتصاب غذا زده است. اما او تنها نيست، بيش از صد نفر از دستگير شدگان در حال حاضر در اعتصاب غذا بسر می برند. آيندهء زندانيان هنوز معلوم نيست. نمايندگان دولت می گويند که نيروهای انتظامی “کمی زياده روی کرده اند” و مردم شکنجه را افشا می کنند و می گويند شکنجه پاسخ دولت است به مبارزات و مقاومت مردمی.
همبستگی نيروهای چپ و سازمان های توده ای به سرعت خود را به نمايش گذاشت. تعداد زيادی از دانشجويان در مقابل درِ زندان چادر زده اند. و از سحرگاه دوشنبه ۳۰۰ نفر از نمايندگان چهارمين کنگرهء ملی بوميان و زنان بومی مساگوا نيز به جمع شان پيوسته اند.

خبرنگاران بنگاه های دروغپراکنی، بخصوص «تله آزتکا» علناً به عنوان نيروهای پليس و خبر چين کار می کردند. تنفر مردم از آن ها به حق، شدت يافته است.
موضوع از چه قرار است؟
زمينه های تاريخی:
با انتخاب ويسنته فوکس به عنوان رئيس جمهور مکزيک، از اوخر سال ۲۰۰۱ وی نياز به يک فرودگاه جديد در اين ناحيه را به عنوان يکی از طرحهای اصلی دولت خود اعلام کرد. اين فرودگاه که قرار بود در شهر تکسکوکو در حدود ۳۰ کيلومتری پايتخت مکزيک ساخته شود، می توانست شمالی ترين نقطهء طرح عظيم پوئبلا به پاناما باشد که با آن کل آمريکای مرکزی، به عنوان بازار کار ارزان در اختيار سرمايه گذاران قرار می گرفت. طرح پوئبلا به پاناما و ايجاد مناطق آزاد صنعتی و تجاری در وسعت مورد نظر، کوچ اجباری صدها هزار نفر و از بين رفتن عملی کشاورزی در مکزيک را باعث می شد. طرح پانصد ميليون دلاری فرودگاه، که يکی از اولين برنامه های دولت فوکس در خدمت طرح پوئبلا – پاناما بود، با مقاومت ساکنين روستاهائی که بدين خاطر اراضی خود را از دست می دادند روبرو شد. بار اصلی مقاومت بر دوش دهقانان مشاع روستای سن سالوادر آتنکو و «جبههء مردمی برای دفاع از زمين» بود. مبارزهء خستگی ناپذير آنان امروزه در مکزيک ديگر به سمبلی بدل شده است.

ابتدا دولت اعلام کرد که در دو منطقه که در آن امکان ساختمان وجود دارد تحقيقات کافی انجام گرفته، در يکی از آنها که مناسب تر باشد، يعنی در «تِکسکوکو» فرودگاه ساخته خواهد شد. شکست اين پروژه در واقع اولين شکست اين طرح عظيم نئوليبراليستی در مکزيک است.

اولين اعتراضات را گروه های دانشگاهی دفاع از محيط زيست راه انداختند: «ساختمان يک فرودگاه در اين منطقه باعث نابودی بقايای محيط طبيعی زيست خواهد شد». ولی بزودی قربانيان فرودگاه، يعنی بوميان منطقه سر برمی افرازند و با اولين راه پيمائی خود به شکلی سمبليک، نشان می دهند که: «به هر قيمتی که باشد، حاضر نيستند از اراضی خود دست بردارند». فوکس دستور «سلب مالکيت» را امضاء می کند. بنا بر اين قانوناً دهقانان منطقه هيچ حقی ندارند و بايد اراضی خود را به قيمتی که دولت تعيين می کند، برای ساختمان فرودگاه واگذار کنند. روستائيان «سن سالوادر آتنکو» مانند ده روستای ديگری که قربانی اين طرح می شوند، جلسات محلی خود را تشکيل می دهند و اين بار، ماچت (قمه، ابزار کار

دهقانان در آمريکای مرکزی ست)‌ در دست به شهر مکزيک راه پيمائی می کنند. فرياد «زاپاتا زنده است، مبارزه ادامه دارد!» از آن روز ديگر به شعار هميشگی روستائيان آتنکو بدل شد. تا بيست و يکم جولای دولت از طرفی کوشيد تا با تبليغات، زحمتکشان آتنکو را يک مشت عربده جوی چماق به دست معرفی کند و از طرف ديگر با تهديد و ارعاب و وانمود کردن به مذاکره کوشيد آن ها را ساکت کند. مردم سن سالوادر آتنکو در ماه ژوئن دست به بستن جاده زدند. روز ۲۱ جولای چند صد نفر پليس و نيروهای ديگر «انتظامی» کوشيدند تا با حمله به مردم، به اصطلاح خودشان نظم عمومی را باز برقرار کنند. اين حمله که طی آن از هر دو طرف تعداد زيادی زخمی شدند، به نوعی ياد آور درگيری های روز ۲۵ آوريل است که مردم پليس را خلع سلاح کرده، اتومبيل هايشان را به آتش کشيدند، دولت شروع به تشديد تهديدهايش و دستگيری عده ای و اعلام حکم جلب عليه عده ای ديگر کرد. بر اثر کتک های پليس، يکی از ساکنين “سن سالوادر آتنکو” دو روز بعد در بيمارستان جان سپرد. پزشکی قانونی علت مرگ را بالا بودن قند اعلام کرد. ادعائی که تنها چند لحظه پس از اعلامش زير سؤال رفت.

نمايندگان آتنکو در نشستی با نمايندگان دولت اعلام کردند که حاضرند مذاکره کنند، اما زمين هايشان را نخواهند فروخت! نمايندگان دولت روز بعد سر قرار مذاکره نرفتند. چند روز بعد سفر پاپ به مکزيک انجام شد و در بعد از ظهر روز پنج شنبه اول اوت، پاپ ژان پل دوم اين کشور را ترک کرد. چند ساعت بعد، سخنگوی دولت اعلام نمود که: «فوکس دستور مصادرهء زمين را برای ساختمان فرودگاه پس گرفت».

در آن روزها هيئت حاکمه مکزيک وحدت نداشت. دهقانان متشکل در «جبههء متحده روستاهای ضد فرودگاه» FUCCA به دادگاه عالی قانون اساسی رجوع کرده بودند و ادعا داشتند که دستور رئيس جمهور غير قانونی ست. دولت تنها با خونريزی بسيار می توانست دهقانان سن سالوادر آتنکو را از سر راه بردارد. و دست آخر فوکس نتوانست بقيهء احزاب را به اجرای خشونت آميز طرح فرودگاه قانع کند.

در ژوئن سال ۲۰۰۵، ارتش زاپاتيستی آزديبخش ملی «ششمين بيانيه از جنگل لاکندونا» را منتشر ساخت. سازمان ها و گروه های مختلفی به اين بيانيه پيوستند و دست آخر در اول ژانويهء ۲۰۰۶، «کارزاری ديگر» آغاز شد. هدف از اين کارزار بحث و گفتگو با نيروهای چپ و ضد سرمايه داری به منظور طرح يک برنامهء مبارزاتی ملی است. در اولين حرکت کارزاری ديگر، معاون فرمانده شورشی مارکوس به عنوان «نمايندهء شماره صفر» به گوشه و کنار مکزيک می رود تا با شنيدن مطالبات و مبارزات کارگران، زحمتکشان، و بوميان، اين تجربيات را به نقاط ديگر مکزيک منتقل کند.

از روز ۱۵ تا ۲۰ آوريل، کاروان کارزار در ايالت گرررو بود. اين ايالت منطقهء اصلی فعاليت «ارتش انقلابی خلق شورشگر» ERPI است. با هر نشستی سخنان مارکوس با راديکاليسم بيشتری همراه بود. برخی مطبوعات و آگاهان سياسی از پيشرفت اين نشست ها به عنوان نزديکی زاپاتيست ها با ERPI سخن گفتند. پس از آن نوبت به ايالت مکزيک رسيد. در اين ايالت وظيفهء سازماندهی، در کنار گروه های ديگر، بخصوص بر دوش «جبههء مردمی برای دفاع از زمين» بود. تقريباً همه روزه وظيفهء انتظامات بر عهدهء اين تشکل و اعضای آن بود که با «ماچت» (يا قمه) در دست در نشست ها و ميتينگ ها گرداگرد مارکوس بودند.

در روز ۲۵ آوريل ۲۰۰۶ در مقابل زندان «چيکونائوتلا» در «اِکاته پک» ميتينگ بزرگی در همبستگی با خانم گلوريا آرناس آگيس (کلنل آئورورا)، زندانی سياسی و عضو ارتش انقلابی خلق شورشگر ERPI، برگزار می شود. اين بار اعضای «جبههء مردمی برای دفاع از زمين» فرياد «زنده باد گلوريا!» و «زنده بار ERPI!» سر می دهند. با آن که مارکوس و همراهانش در وارد شدن به زندان و ملاقات با کلنل آئورورا موفقيتی نداشتند، اما خود ميتينگ مشت به هم فشرده ای بود که فرياد «زندانی سياسی آزاد بايد گردد!» از آن بگوش می رسيد.

اول ماه مه ۲۰۰۶، کارزاری ديگر «اول ماه مه ديگری» را در مقابل سفارت آمريکا آغاز می کند. با سخنرانی آتشين فرمانده مارکوس و حملهء شديدش به سرمايه داران آمريکائی و دولت مکزيک، در کنار اعلام همبستگی کارزاری ديگر با مبارزين آمريکای شمالی، از جمله موميا ابوجمال، تظاهرات به سوی ميدان اصلی شهر مکزيک، زوکلو براه می افتد. مارکوس در ميان حفاظی از فعالين سن سالوادر آتنکو، اعضای «جبههء مردمی برای دفاع از زمين» با سد خبرنگارانی روبرو می شود که به اشکال مختلف پرووکاسيون می کنند تا درگيری بوجود بيايد. با اين حال تظاهرات به آرامی حرکتش را ادامه می دهد. هر لحظه به تعداد شرکت کنندگان افزوده می شود. وقتی تظاهرات به زوکلو می رسد، ديگر ده ها هزار نفرند که شعار می دهند: «زنده باد کارزاری ديگر!». گسترهء اين تظاهرات از کارگران و سنديکاهای مستقل کارگری تا بوميان، جنبش توده ای شهرها و سازمان های توده ای شهری و دهقانی، دانشجويان و دانش آموزان، گروه های فمينيستی، همجنس گرايان و محرومين ديگر را در بر می گرفت.

درگيری از چه زمانی آغاز شد؟
چهارشنبهء هفتهء‌ گذشته، سوم ماه مه، دستفروشانی که طبق قرار قبلی با دولت شهر تکسکوکو، برای فروش گل هايشان آمده بودند (قبل از آن، شهرداری تکسکوکو آن ها را از خيان ها جمع می کرد، اما پس از نشست نمايندگان دستفروشان با شهرداری به آن ها گفتند که از روز سوم ماه مه می توانند باز به کارشان ادامه دهند)، مورد حملهء پليس قرار می گيرند. در همبستگی با اين دستفروشان، اعضای «جبههء مردمی برای دفاع از زمين» به محل در گيری می آيند. پليس با شدت بيشتری حمله می کند. و دستفروشان به برخی خانه ای عقب نشينی کرده، در آن مخفی می شوند. بعد، اهالی «سن سالوادر آتنکو» در اعتراض به حملهء پليس جادهء تکسکوکو به شهر مکزيک را می بندند. در همان شب، پليس از طرفی به خانه ايی که دستفروشان و حاميان آن پناه گرفته بودند حمله می برند و از طرف ديگر به باريکادی که جاده را مسدود می کرد.

در اين درگيری چندين نفر زخمی شده، يک پسر بچهء ۱۴ ساله با گلولهء ‌پليس به قتل می رسد. چند پليس به دست ساکنين آتنکو اسير می شوند.
شب، گروه های زيادی به ياری ساکنين آتنکو می روند.
صبح روز بعد، چهارم ماه مه، بيش از دوهزار پليس، و ارتشی به شيوهء وحشيانه ای به «سن سالوادر آتنکو» هجوم می برند. درهای منازل را از جا می کنند، خانه های مردم و اثاثه و محتويات آنها را داغان می کنند، و تعداد زيادی از اعضای «جبههء مردمی برای دفاع از زمين» را دستگير می نمايند.

در همان روز در ميتينگی در ميدان «سه فرهنگ» (همان جا که در سال ۱۹۶۸ بيش از ۴۰۰ نفر در حملهء نيروهای امنيتی به قتل رسيدند و يا مفقود الاثر شدند)، معاون فرمانده شورشی مارکوس به همهء نيروهای ارتش زاپاتيستی آزاديبخش ملی دستور می دهد که به حالت آماده باش کامل در آيند. «حلزون» های زاپاتيستی، بخشداری های خود مختار و ديگر مناطق زاپاتيستی به روی افراد غير خودی بسته می شوند. نيروهای غير نظامی زاپاتيست همبستگی خود را با «جبههء مردمی برای دفاع از زمين» و همهء زندانيان آتنکو اعلام می کنند. مارکوس می گويد زاپاتيست ها به هر تصميمی که مبارزين آتنکو بگيرند می پيوندند. و در عين حال خود وی برای پی گيری وضع زندانيان، تا مدت نامحدودی در شهر مکزيک خواهد ماند.

در روز ششم ماه مه ۲۰۰۶ ارتش انقلابی خلق شورشگر ERPI در يک اطلاعيهء‌ کوتاه به نيروهای نظامی و هواداران خود دستور آماده باش می دهد. اين نيرو نيز مانند ارتش زاپاتيستی خواهان آزادی تمامی زندانيان سياسی ست.
روز ۱۰ ماه مه با فشار افکار عمومی، ۱۴۵ نفر از زندانيان با قيد وثيقه آزاد می شوند. بقيهء زندانيان همچنان در اعتصاب غذا بوده و از داشتن پزشک مورد اعتماد خود محرومند.
دلايل حمله به سن سالوادر آتنکو:

نظر به شيوهء حمله و يکدست بودن هر سه حزب بزرگ در سرکوب زحمتکشان منطقه (همکاری شهردار تکسکوکو از حزب انقلاب دمکراتيک PRD، فرماندار ايالت مکزيک از حزب انقلاب اداری شده PRI و دولت فدرال از حزب عمل ملی PAN که نشان دهندهء همدستی احزاب حاکم ست) يکی از احتمالات زير يا مجموعه ای از آنها را پيش روی ما می گذارد:
– انتقام گرفتن از ساکنين آتنکو، بخصوص از جبههء مردمی برای دفاع از زمين به خاطر جلوگيری از ساختمان ۵۰۰ ميليون دلاری فرودگاه.
– – پاک سازی تکسکوکو از دست فروشان و آماده کردن آن برای ساختمان يک فروشگاه زنجيره ایِ «وال مارت»
– جلو گيری از رشد کارزاری ديگر از جمله از طريق تحريک گروه های مختلف به دست زدن به آکسيون های زودرس

– ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم با هدف جلوگيری از پيوستن آن ها به جنبش های توده ای، بخصوص به کارزاری ديگر و از اين طريق، پيشگيری از شکل گيری يک بديل مستقل از احزاب رسمی.
– سخن آخر:

– جنبش چپ در مکزيک باز در بوتهء‌ آزمايش قرار گرفته است. با هو شياری نيروهای چپ، شايد اين سرکوب خود به ابزاری در جهت رشد و سازماندهی نيرومندتر جنبش درآيد. همبستگی ما با زندانيان سياسی و «کارزاری ديگر» در مکزيک می تواند به دولت مکزيک فشار بياورد و از سوی ديگر به اين زندانيان روحيه ببخشد. شايد اين همبستگی بتواند سنگريزه ای باشد در بنای عظيم اين جنبش….

هرم چیچن ایتزا در “مکزیک” :
این هرم بخشی از مکان مقدسی در یک مرکز مهم مایایی در شبه جزیره مکزیکو بوده است و بنابر تقویم خورشیدی ساخته شده است و گفته میشود که در زمان تعادل پاییزی و بهاری (که روز و شب برابر میشوند) سایه های آن مانند مارهایی -شبیه به مار کنده کاری شده بر بالای آن- به نظر میرسند که از پله ها به پایین میخزند.
این مجموعه عظیم كوهستانی حس آرامش كامل و ارتباط با سه عنصر هوا، زمین و روح را ایجاد می‌كند.

در سال ۱۸۴۵ جمهوري تگزاس موافقت نمود تا به صورت يكي از ايالتهاي امريكا به آن كشور اضافه گردد و اين موجب خشم مكزيك گشت. مكزيك فوراٌ روابط سياسي خود با امريكا را قطع كرد و در پي آن جنگ مكزيك در گرفت. جنگ از سال ۱۸۴۶ آغاز شد و تا سال ۱۸۴۸ ادامه يافت. سرانجام با انعقاد پيمان صلح گوادالوپه هيدالگو در سال ۱۸۴۸،‌جنگ پايان گرفت و براساس آن امريكا مالك تگزاس شناخته شد و نواحي ديگري نيز در شمال غربي مكزيك به امريكا واگذار گرديد. امريكا نيز متعهد شد كه ۱۵ ميليون دلار به مكزيك بپردازد و در ضمن دعاوي اتباع خويش در مقابل مكزيك را برعهده بگيرد.