مقدمه
سپاس وثنا، لايق خدايي است كه پروردگار جهانيان است و درود و سلام بر سرور و خاتم رسولان . حضرت محمد(ص) و بر تمام آل بيت و ياران او باد و همچنين بر تمام كسانيكه به نيكي از ايشان ياد مي كنند و تا روز قيامت از ايشان پيروي مي كنند و

زندگي مبارك حضرت محمد(ص) در توحيد و جهاد خلاصه مي شود . جهادشان براي رساندن دعوت (اسلام) به تمامي مردم بود تا كلمه الله در زمين مرتبه بلند خودش را داشته باشد و راه رسول الله براي ساختن انسان مسلمان همان يكتا پرستي براي جها و جهاد براي يكتاپرستي بود و با يكتاپرستي انسجام فكري را براي نخستين بار بين مسلمين در تاريخ بوجود آورد و رسول الله در خلال فقط ده سال از عمر پربركت خويش ارتش خود را پايگذاري و استوار كرد ،‌ارتشي كه پرچم اسلام و مسلمين بعد از ايشان را بسوي غرب و شرق به دوش كشيد .

گفتاري عمومي درباره جهاد و مشروعيت آن :
براستي سخن درباره جهاد هميشه مهمترين تكيه گاهي است كه جنگ پيشگان فكري در آميختن حق وباطل و در تلاش شكافتن حدود در اطراف قطعه اين دين پاك ، بر آن تكيه مي زند جهاد را با آشوب و شرارت ملوث مي كنند .
به خاطر شك آوردن در اين و زشت داشتن آن و هرگز تعجب مكن از انگيزه هاي محصور داشتن همت شان در زشت نمودن جهاد بخصوص وقتي بدان كه خطرناكترين اركان اسلان از نظر دشمنانش كه آنها را بيم مي دهد و مي ترساند فقط جهاد است پس آنها درك كرده اند كه اين ركن هرگز در نفوس مسلمانان بيدار شود و در هر عصري از زمان داراي اثر در حياتشان گردد هرگز هيچ نيرويي هر چند مردم باشد نمي تواند در روي دفاع اسلامي بايستد . و بخاطر آن در قيام

نمودن آنها به هر عمل شك آوردنده شايسته است يا سست كردن ركن جهاد آغاز شود ، براي بازداشتن گسترش اسلامي ، از اين تقطه بخصوص ، در اين گفتار ابتدا معناي جهاد و فائده اش را در اسلام و مراحل كه در آن وارد مي شود روشن خواهيم كرد سپس مرحله اي را كه در آن استقرار يافته است سپس مطالعاتي را كه در مفروضش داخل شده و تقسيمات تكليف آوري كه بر آن حمل شده است از چيزهائي كه بطور قطع هيچ دليلي بر آن ندارند .

اما معناي جهاد :
بكار بردن رنج و تلاش است در راه اعلاء كلمه الله و بر پاداشتن جامعه اسلامي و بكار بردن تلاش و كوشش به حرب و قتال نوعي است از انواع جهاد و اما فائده جهاد ، ‌پس آن بر پا داشتن جامعه اسلامي و تشكيل دولت صحيح اسلامي است . و اما مراحلي كه بر آن گذشته است . پس جهاد صدر اسلام چنانكه دانستيم . بر دعوت سالم بدون حرب مقصود بود همراه با پايداري محكم در راه اسلام در برابر محنتها و شدائد سپس در كنار آن – همراه با آ‎غاز هجرت – جنگ دفاعي شرعيت يافت يعني رد ، ‌هر نيروئي مانند آن . پس از آن قتال هر كسي كه دشواريي را در راه بر پا داشتن جامعه اسلامي قرار دهد ، شريعت دهد ، بنا بر اينكه از ملاحده و بت پرستان و مشركين جز

اسلام را قبول نكند بدليل اينكه در بين جامعه صحيح اسلامي و الحاد و انكار يا بت پرستي اي كه آنها بر آن مي باشند ،‌امكان انسجام و پيوند نيست . ما اهل كتاب پس كافي است تسليم جامعه اسلامي شوند و در پرتو حكومتش باشند بنا بر اينكه حزيه (ماليات) را به حكومت بپردازند و به جاي زكاتي كه مسلمانان مي پردازند و در اين مرحله اخير جهاد در اسلام استقرار يافت . و اين وظيفه واجل مسلمانان است هر گاه نيرو و سلام لازم نزد آنها باشد و درباره اين مرحله خداوند بزرگ مي گويد : ( قاتلو الذين يلونكم من الكفار و ليجدوا فيكم غلظه و اعلموا ان الله مع المتقين) (التوبه :۱۲۳) يعني با كافراني كه به شما نزديكترند پيكار كنيد ،‌ ( دشمن دورتر شما را از دشمنان نزديم غافل نكند) و آنها بايد در شما شدت وخشونت احساس كنند و بدانيد خداوند با پرهيزكاران است .

و نيز درباره آن پيغمبر خدا (ص) مي گويد : ( امرت ان اقاتل الناس حتي يقولوا لا اله الا الله فمن قال لا اله الا الله عصم مني ماله و نفسه الا بحقه و حسابه علي الله ) يعني به من امر شده است كه با مردن قتال نمايم تا اينكه مي گويند معبودي نيست جز خداوند پس هر كس گفت لا اله الله مال و نفسش از طرف من محفوظ است جز در مورد حق مال و حسابش با خداوند است .

و از اينجا ميداني كه معنائي براي تقسيم جهاد در راه خدا به جنگ دفاعي و جنگ هجوم ينيست زيرا مبناي جهاد نه با لذات دفاعي است و نه با لذات هجومي است . و مبناي آن فقط نياز و حاجت بر پا داشتن جامعه اسلامي است به تمام نظم ومبادي اسلام كه مي خواهد و پس از آن اعتباري به هجومي يا دفاعي بودنش نيست اما قتال دفاعي كه در شرع است . مانند دفاع مسلمانان از مال و ناموس و زمين و زندگيش . آن نوع ديگر از قتال است ارتباطي با جهادي كه در اصطلاح فقه اسلامي است ندارد و آن شرع به قتال صائل ناميده مي شود و فقهاء يك باب مستقل را در كتابهاي فقهي بر آن قرار داده اند و چه بسا محققين آن رابا جهادي كه در آن سخن مي گوئيم

مخلوط كرده اند . اين خلاصه معناي جهاد و فائده و عنايت آن است در شريعت اسلامي .
بعد از آنكه اسلام در مدينه استقرار يافت . پيامبر تصميم گرفت تا آن را در نقاط ديگر عربستان گسترش داده و در موقع مقتضي آخرين پايگاه كفر يعني مكه را به تصرف خويش در آورد و از طرف ديگر كافران مكه . مسلمانان را در مدينه محاصره اقتصادي نموده و از عبور كاروانهاي تجاري به آن شهر مخالفت به عمل آوردند . به همين علت پيامبر مصمم شد تا مقابله به مثل نموده و در صورت لزوم با شمشير پاسخ آنها را بدهد .

پيامبر اسلام در دوران اقامت و تبليغ در مكه ، در عمل تنها يك پيشواي الهي بود و فعاليتهاي او در هدايت و ارشاد مردم و مبارزه فكري و اعتقادي با مشركان و بت پرستان محدود مي شد . اما پس از استقرار در يثرب ، علاوه بر ابلاغ رسالت ديني و رهبري مذهبي ، بايد رهبري سياسي مسلمانان را نيز بر عهده مي گرفت . زيرا در مدينه وضع جديدي پيش آمده بود و او گامهاي نخست را در جهت پي ريزي يك جامعه نوين بر اساس تعليمات اسلام بر مي داشت . از اين رو خطرها و مشلات

احتمالي را پيش بيني كرده ،‌به صورت يك رهبر سياسي آگاه ،‌شايسته و دورنگر ، چاره انديشي مي كرد .. چنان كه از طرف خداوند اجازه نهاد و دفاع صادر شد و به دنبال آن پيامبر (ص) تصميم به تشكيل يك نيروي دفاعي گرفت . تشكيل اين نيرو از اين نظر اهميت داشت كه احتمال مي رفت مشركان مكه ( كه پس از هجرت ، دستشان از آزار و شكنجه مسلمانان كوتاه شده بود ) اين بار دست به حمله نظامي به مركز اسلام(مدينه) بزنند ؛ از اين رو پيامبر براي مقابله با چنين احتمالاتي ، از اواخر سال اول هجرت ، هسته اوليه ارتش اسلامي را پي ريزي كرد .

اسريه ها و غزوه هاي بسياري در طول حيات پيامبر (ص) انجانم شد ابتدا به بررسي چند غزوه مهم بعد مختصر مي پردازيم : در ابتدا غزوه را تعريف مي كنيم : غزوه به جنگهايي كه خود پيامبر فرماندهي سپاه را بر عهده داشتند مي گويند .
غزوه بدر :
اين جنگ به دنبال مانورهاي نظامي پيامبر و تهديد خط بازرگاني قريش به شام رخ داد و نخستين جنگ كامل ميان مسلمانان و مشركان بود . پيامبر اسلام در ماه جمالي الاخر كاروان قريش را به (سرپرستي ابوسفيان) كه عازم شام بود تا سرزمين (ذات العشره) تعقيب كرد ، اما به آن دست نيافت . از اين رو با اعزام ماموران اطلاعاتي به منطقه شام ، از بازگشت كاروان آگاه شد .
كاروان از نظر حجم وارزش چمشگير بود . خط پر طبيعي كاروان از منطقه بدر بود . پيامبر اسلام براي ضبط كاروان با ۳۱۳ تن و با كم ترين امكانات به سوي بدر حركت كرد . ابوسفيان در بازگشت از شام از تصميم پيامبر آگاه شد و از يك سو با اعزام پيك تندرو به مكه از قريش استمداد كرد و از سوي ديگر مسير كاروان را به سمت راست (به طرف ساحل درياي سرخ) متحرف كرد و كاروان را به

سرعت ازمنطقه خطر دور ساخت به درخواست ابوسفيان نه صد و پنجاه جنجگو از مكه براي نجات كاروان به سمت مدينه حركت كرد . با آنكه مشركان در راه از نجات كاروان آگاه شدند اما لجاجت ابوجهل آنان را به درگيري كشاند هنوز مسلمانان در جستجوي كاروان بودند كه پيامبر (ص) از نزديك شدن سپاه قريش به منطقه بدر آگاه شد . تصميم گيري دشوار بود . زيرا مسلمانان با آن نيروي اندك براي ضبط كاروان حركت كرده بودند نه براي جنگ با سپاهي كه تعداد سربازانش سه برابر آنها بود اگر (برفرض) مي خواستند عقب نشيني كنند آثار تبليغاتي و رواني مانورهاي نظامي از بين مي رفت و ممكن بود دشمن آنان را تعقيب كرده به مدينه حمله كند . پس از تشكيل شوراي

نظامي و نظرخئاهي پيامبر از مسلمانان (به ويژه انصار) و سخنان پرشور مقداد ( از مهاجران) و سعدبن غباده (از انصار) تصميم به نبرد با دشمن گرفته شد بامداد روز هفده رمضان جنگ آغاز شد . ابتدا حمزه ، عبيده و علي (ع) در جنگ تن به تن با شيبه و عتبه و وليدبن عتبه ، هماوردان خود را به قتل رساندند . و اين ضربت سختي به روحيه سران قريش بود . آگاه جنگ عمومي در گرفت . ارتش اسلام به سرعت پيروز شد ،‌به طوري كه هنگام ظهر جنگ با شكست و عقب نشيني دشمن به پايان رسيد از مشركان ۷۰ نفر كشته و ۷۰ نفر اسير شدند واز مسلمانان ۱۴ نفر به شهادت رسيدند .
با موافقت پيامبر اسلام اسي

ران با پرداخات سربها آزاد شدند و‌آنان كه پول نداشتند اما باسواد بودند به دستور رسول خدا بايد ده نفر از جوانان انصار را خواندن و نوشتن مي آموختند تا آزاد شوند . و بقيه اسيران با منت پيامبر آزاد شدند .
غزوه احد :
همانطور كه خوانديم بعد از شكست كفار قريش در جنگ بدر و كشته شدن شماري از بزرگان آن ،‌مكيان مصمم شدند تا انتقام خويش را از مسلمانان گرفته و براي هميشه آنها را از ميان بردارند. ابوسفيان رئيس طايفه قريش در ماه شوال سال سوم هجري سه هزار تن از سربازارن خود را آماده نبرد نمودو فرماندهي آنها را بر عهده خالد بن وليد نهاد . خالد يكي از شجاعترين سربازارن عرب بود كه پس از مسلمان شدن سپاه روم را شكست داد و مناطق شام و سوريه را به تصرف خويش در

.آورد . بعدها پيامبر به او لقب سيف الله داد و به همين علت پس از آنكه پيامبر از آمدن كفار با اطلاع گرديد و تصميم گرفت تا در مدينه بماند و از خود دفاع كند ولي گروهي از انصار و مهاجرين با نظريه او مخالفت نمودند ،‌ حتي عبدالله ابن ابي رهبر طايفه خزرج با نظريه پيامبر موافق بود ، اما سرانجام موافقان جنگ توانستند پيامبر و ديگران را راضي نموده و آماده نبرد نمايند .پيامبر كه موافقان جنگ را در اكثريت مي ديد ناگزير آماده خروج از مدينه شد . پيامبر و همراهانش به بلندي هاي احد رسيدند

، به فرمان پيامبر مسلمانان در پناه احد قرار گرفتند و به دستور او پنجاه تير انداز مسلمان در شكاف كوه پنهان شدند تا كافران قريش از عقب آنها را مورد تهاجم قرار ندهند . سرانجام جنگ بين طرفين آغاز گرديد ،‌پهلوانان سپاه اسلام از جمله حمزه و علي (ع) بي مها با به سپاه قريش حمله نمودند و به دنبال آنها ،‌مسلمانان يورش آوردند و مكيان را عقب راندند . نزديك بود كه اين بار هم هم قريش شكست را تجربه نمايند اما هند و ساير زنان مكه با خواندن اشعار حماسي مردان خود را به جلو راندند .

مسلمانان در ‎آغاز نبرد پيروز شدند وآنها را از لشكر گاه خويش دور نمودند و به جمع آوري غنايم پرداختند تير اندازاني كه به فرمان پيامبر بر روي كوه احد ايستاده و ماموريت داشتند كه تا پايان جنگ از جاي خود تكان نخورند به خاطر كسب غنيمت از كوه پائين آمدند و به لشكرگاه قريش وارد شدند .
خالدبن وليد كه فرماندهي سواره نظام مكه را برعهده داشت از اغتشاش و بي نظمي سپاه مسلمانان استفاده كرد و به آنها حمله نمود . مسلمانان كه دشمن را شكست خورده مي پنداشتند سعي كردند تا با حركات مذبوحانه جلوي تهاجم ايشان را بگيرند ولي كار از گذشته بود . خصوصاً اينكه حمزه كشته شده و سپاه اسلام فرمانده دلير خويش را از دست داده بود .
در اين هنگام شخصي در ميدان جنگ فرياد كشيد : بگريزيد ! محمد صلي اله عليه و اله كشته شد ! مسلمانان با شنيدن اين خبر كه بعداً نادرستي آن را اثبات رسيد گريختند و كفار قريش شهامت بيشتر يافتند و به تعقيب آنها پرداختند .

تعدادي از سرداران مسلمان اطراف پيامبر را گرفته و او را از مرگ حتمي نجات دادند چرا كه سنگي به صورت مباركش اصابت نموده و يكي از دندانهايش را شكسته و چهره و صورت و لبانش را زخمي كرده بود . علي (ع) و طلحه پيامبر را به بالاي كوه بردند تا از آسيب دشمنان بر كنار باشد ،‌سپس آب آوردند وصورت پيامبر را شستشو نمودند .