مقدمه:
نگاهی هرچند سطحی به وضع کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان در جامعه ما , و نیز بسیاری از نقاط جهان , ما را با مسائل و دشواریهای عظیمی در زمینه روابط اخلاق انسانی , که ناشی از روشهای غلط تربیت است , آشنا می کند . بلایی عظیم متوجه جامعه بشری است . بلایی که غفلت از آن به قیمت شرف انسانی و فنای اخلاق تمام میشود .
وضع روابط در سطح جهانی آن چنان بحرانی است که اگر مدعی شویم در این زمینه با آفتی بزرگ مواجهیم , گزاف نگفته ایم . انحرافات , کج رویها , ناسازگاریها , انحطاطهای اخلاقی در سطح وسیع صورت مسلم و قطعی پیدا کرده و روزگار حال و آینده نسل کنونی و بعدی را به خطر افکنده است .

اگر در جوامع کنونی فریادها از این نابسامانی بلند نیست , بدان خاطر است که مردم تدریجا با چنین زمینه ای خو کرده و گمان دارند وضع باید به همین گونه ای باشد , که هست .

” فرزندم ، قبل از آنكه قبلت، سخت شود و انديشه ات ، مشغول گردد، به تربيت تو مبادرت نمودم.”
(حضرت علي عليه السلام)

” تربيت، زيباترين چيزي است كه در بهترين انسانها ، آشكار مي شود.”( افلاطون)
چهار چيز است كه اگر جمع شود در دل سنگ

لعل و ياقوت شود ، سنگ بدان خارايي پاكي طينت و اصل گهر و استعداد تربيت كردن مهر از فلك مينايي در من اين هرسه صفت هست كنون مي بايد تربيت از تو كه خورشيدجهان آرايي. (سعدي)
در ميان عوامل مختلفي كه منشأ و موجد تحولات اجتماعي مي شود، تربيت، آرامترين مطمئن ترين و مفيد ترين آنها مي باشد، تربيت ، روندي بسيار طولاني دارد و تقريباً در همه مراحل عمر آدمي از تولد تا مرگ، نقش خود را ايفا مي كند ، ولي اين نقش در برخي مراحل بر جسته و تعيين كننده و در مقاطعي ديگر نقش آن كمرنگ ومحدود مي باشد. برخي از دانشمندان نظير ” كارن هورناي ” . مهمترين سالهاي تربيت پذيري را هفت سال اول زندگي و پاره اي ديگر تا دوران نوجواني مي دانند و معدودي نظير ” كارل يونگ” تأثيرپذيري آدمي از تربيت را تا چهل سالگي ، مي دانند. ابتدا بايد معلوم نمود كه مقصود از تربيت چيست؟ آيا آموختن مفاهيم علمي و يا انباشته كردن ذهن شاگردان است؟
” امرسون” مي گويد: ” يك مسأله علمي را به شاگرد ياد دادن كار آساني است ، ولي او را با اميد و اراده و جديت تربيت كردن و قواي روحي اش را براي كار آماده كردن ، علمي است دشوار كه ازهمه كس ساخته نيست”.

در حقيقت ، بايد گفت انتقال علم مرحله نازلي از تربيت است و ايجاد روح علمي ، مرحله عالي تربيت مي باشد.
در مرحله بعد ، ضروري است، از عواملي كه اثر گذار بر تربيت هستند ، سخن گفت،مهمترين آنها عبارتند از: زمينه ژنتيكي ، عامل محيط خانوادگي ، محيط آموزشي ‹ مدرسه›، محيط اجتماعي ‹نفوذ همسالان ،نهادها و مراكز اطلاع رساني و رسانه هاي گروهي›، عامل رشد ( تحولات مربوط به عامل سني )، عامل مذهب و در نهايت اراده خودساز شخصيت . هر يك از اين عوامل در زمان خاصي ، وارد صحنه شده و تأثيرات خود را بر آدمي اعمال مي نمايد . به گونه اي كه مي توان ، شخصيت فرد را بر آيند عوامل مذكور تلقي نمود با اين توضيح كه دايره نفوذ تأثير هر يك از عوامل كه گسترده تر باشد، شخصيت آدمي در همان جهت ،شكل مي گيرد.
در گام سوم ، بايد ملاحظه نمود تربيتي كه بتواند از جوانان شخصيتي متعادل و هماهنگ به وجود آورد چه ويژگيهايي داد؟ چنين تربيتي بايد ناظر بر جنيه هاي متنوع وجود آدمي به شرح زير باشد:

الف – تربيت بدني (فيزيكي) – هدف اصلي از چنين مقوله تربيتي ، اين است كه توان و نيروي فعال جوان را در مسيري مطلوب و هدايت شده ، به جريان بياندازد و روح آدمي را پاكيزه و مصفا كند و بر اعتماد به نفس فرد بيفيزايد .

ب – تربيت عاطفي – غايت تربيت عاطفي ، پرورش احساس نوعدوستي ، همدلي و تفاهم با ديگران و به ويژه همسالان است . به گونه اي كه جوانان بتوانند به درستي با معاشران و دوستان و اطرافيان خود به دادو ستد عاطفي بپردازند و بيش از آنچه كه ” منش گيرنده ” داشته باشند از ” منش دهنده ” برخوردار باشند و به مرحله اي برسند كه ” ايثار عاطفه ” به ديگران را مقدم بر ” دريافت عاطفه ” از ديگران ، بدانند.

ج – تربيت اجتماعي – انتظار ما از تربيت اجتماعي جوانان ، اين است كه آنها از جايگاه و منزلت حقيقي خود خود در جامعه آگاه باشند و به خوبي بتوانند چنين موقعيتي را احراز نمايند.
فعاليتهاي فوق برنامه مدارس ، گروههاي بحث و بيان ، تحقيق گروهي ، مسابقات فرهنگي وهنري ومحافل بحث و انتقاد جوان ، فرصتهاي ارزنده اي براي فرايند اجتماعي شدن جوانان ، محسوب مي شوند.

د – تربيت عقلي ( ذهني ) – چنانچه بشري را به عنوان فرايندي بي انتها ، درنظر آوريم و تكوين منش را بر تعليم دانش مرجح بدانيم در اين صورت ، بايد اذعان نمود كه تربيت فكرو انديشه در بالاترين جايگاه ” هرم تربيت ” قرار مي گيرد. اگر چه به گفته ” ويل دورانت ” ، ما در شرايطي از جهان معاصر بسر مي بريم كه از تفكر و انديشيدن ، بازمانده ايم و بر همين اساس ، از لذت انديشه و فكر نيز محروم مانده ايم .

ه – تربيت اخلاقي ( معنوي )- منظور اصلي از اين بعد تربيت اين است كه بتوانيم نسلي را بپروارنيم كه نه فقط حامل معرفت ديني باشد بلكه عامل معرفت ديني محسوب شود. و در حقيقت چنين تربيتي بتوانندبه ” تحول از درون” منجر شود و خود نيزمنشأ تحول دردلها وجانها ي ديگري باشد . برخي ازكارشناسان سازمان يونسكو از جمله راه حلهايي كه براي آموزش نوين جوانان ، پيشنهاد مي كنند . اين است كه بايد به گونه اي عمل نمود كه استقرار مجدد ارزشها و طرز تلقي هاي اخلاقي در جوامع در حال دگرگوني را شاهد باشيم .
جوان وتعالي شخصيت
« هركس مسلماني را گرامي بدارد خداي والا را گرامي داشته است »
رسول اكرم (ص(
«عظمت انسان ا بركت روخ اوست كه آن نفحه الهي چراغ خداوندي منعكي كننده نور آسماني و مستعد قبول صورت كل جهاني و بالاخره با همه جهان برابر است»

فرانسيس بيكن
شخصيت هر فرد محبوبترين پدپده مورد علاقه اوست غريزه حب ذات كه براساس حكمتي الهي در وجود انسان به وديعه گذاشته است آدمي را بر مي انگيزد تا بر مبناي خود دوستي از مخاطرات و ناملايماات خود را مصون نگاه داشته و بقاي عمر و زندگيش را تدبير نمايد چنين غريزه اي انسان را به دفاع از تمامي موجوديت و شخصيتش وا مي دارد و او را به جبه گيري در مقابل هر عملي كه شخصيت او را تهديد كند بر مي انگيزاند از اين رو ي طبيعي به نظر مي رسد كه به ديگران اجازه نفوذ به قلمرو شخصيت خويش ندهد و در حقيقت « تحقير شخصيت»ديگري به اين مفهوم است ضربه اي را به اصلي ترين جنبه مورد علاقه اش وارد كنيم و بيشنرين مقاومت را در او عليه خود به وجود آوريم در مقابل « تكريم شخصيت » احساس ارزش را در فرد بالا مي برد و رويكرد وي را نسبت به جهان درون و جهان برون متحول مي كند « نكوداشت »شخصيت جوانان به نتايج زير منجر مي شود
۱-موجب جلب اعتماد آنان به اطرافيان شده و در نتيجه تفاهم دو نسل راباعث مي شود

۲-اين روش اقتدا به سيره نبوي ( ص) وشيوه اوليا خداست آنان هموراه جوانان را مورد تكريم قرار داده و منزلت خاصي برايشان تأمل مي شوند
۳-تكريم جايگاه نسل جوان موجب « گناه ستيزي » آنان خواهد شد زيرا زيرا كساني كه در درونشان احساس عظمت و منزلت مي كنند نه تنها دست از گناه مي شويند بلكه به گناهان يورش مي برند تا جامعه سالم بماند و در مقابل تحقير نسل جوان زمينه « گناه پذيري » را مهيا مي كند و آنان را نوميد و سگردان در جامعه پيچيده و دشوار معاصر رها مي كند
۴- «نكوداشت شخصيت جوان » استعداداي راكد و ذخيره او را به حركت در مي آورد و آنها را به تواناييهاي بارز و آشكار پيوند مي زند تا نيروي عظيمي كه از اين طرق حاصل مي شود براي دستيابي به هدفهاي مهم و ارزشمند زندگي كفايت نمايد

جوانان برا ي مشاركت در جامعه مدني نياز يه شخصيتي دارند كه ابتدا مورد پذيرش خودشان باشد و بعد از آن مورد پذيرش جامعه باشند « تكريم نفس »مقبوليت شخصي و اجتماعي را باعث مي شود
شيوه ها و راه كارها

۱- پذيرش شخصيت جوانان همان گونه كه هستند زمينه را براي ارتباط توأم با تفاهم مساعد نموده و تداوم ارتباط صميمانه را تضمين مي نمايد .
۲- گفتگوي خود را با موضوعي كه مورد علاقه جوان است آغاز كنيم اين اقدام منجر به جلب توجه اعتماد و اطمينان عميقي مي شود به گونه اي كه نقطه آغاز روشني در اتباط متقابل به وجود مي آيد .

۳- جوانان با هر دريچه اي كه به جهان خارج از وجود خود مي گشايند تجربيتاشان را غني تر و گسترده تر كرده و جريان رشد اجتماعي شان را تسهيل مي كنند در مقابل محدوديت روابط انساني منجر به وقفه در رشد اجتماعي فرد مي شود مي توانيم جوانان را به توسعه روابط انساني مطلوب ترغيب كنيم تا تجربيات وسيعتري را جذب كنند
۴- با تأكيد بر نيروهاي دروني آنان يافت نه د ربيرون از وجودشان به اين مفهوم كه شخص براي ارزيابي ميزان لياقت خود بيش از آنكه بر اظهار نظرهاي ديگران متكي باشد بر احساس دروني خود تكيه كن

۵- يكي از اهداف تربيت جوانان ايجاد نظام همبستهاي از ارزشها در درون خود آنان مي باشد آن گونه كه فرد به معيارها وملاكهايي مجهز شود كه قادر به تشخيص ارزشها از ضد ارزشها باشد و در مورد آنها بتواند به مقايشه بپردازد و از نوعي قضاوت و داوري ضد ارزشها باشد و در مورد آنها بتواند به مقايشه بپردازد و از نوعي قضاوت و داوري صحيح برخوردار گردد براي اين منظور لازم است با ترتيب دادن مجالس بحث و انتقاد قواي عقلاني خود را پرورش داده و در او توانايي مقايسه و قضاوت ايجاد كنيم چه آنكه از درجات و مراحل بالاي تفكر مقايسه امور با يكديگر ونيز داروي درباره آنهاست
۶-در گفتگو و مباحثه با جوانان بايد به جاي توسعه انقياد ذهني در پي پرورش انتقاد فكري بود و زمينه هاي ايجاد نمود كه آنان بتوانند با بحث وگفتگودرباره نظام ارزشها بايدها و نبايدهاي اخلاقي درك روشنتري درباره اين گونه امور پيدا كنند و توانايي تميز انتقاد سازنده از انتقاد مخرب و به كار گيري شيوه هاي مناسب گفتگو را بيابند حاصل چنين گامهايي در تعالي شخصيت جوانان تبلور خواهد يافت

جوان و جستجوي هويت
” جستجوي يك جوان در پي هويت ، از برخي لحاظ همان جستجوي معناي زندگي است.”(اريكسون)
از واژه هاي پر معناي ادبيات نوجواني و جواني ، ” هويت ” مي باشد معناي اين عبارت همزماني آغاز تأمل و تفكر درهويت خويش و شروع نوجواني است. پديده اي كه بعدها و در سالهاي جواني به صورت تكوين هويت يابحران هويت ظاهر مي شود. لذا مهمترين سالهاي زندگي يعني دوران نوجواني و جواني عرصه تجلي شكل گيري و يا از هم پاشيدگي هويت مي باشد.
” تعريف هويت”
در ميان تعاريف متنوعي كه در باب هويت فرد ذكر شده اظهار نظر ” جان گاردنر” از صراحت وجامعيت بيشتري برخوردار است . او مي نويسد:” يك فرد جوان بايد بياموزد كه بيش از هر چيز خودش باشد ، در جايي كه بيشترين ارزش را براي ديگران دارد – ديگراني كه مطمئنا ً براي او نيز عزيزتر از هر چيز ديگر هستند مراد از اصطلاح ” هويت ” چنين رابطه متقابلي است كه متضمن يكي بودن با خويشتن و در عين حال به نوعي سهيم شدن با زندگي دروني ديگران است.”
” مفهوم بحران هويت”

مطابق تعريف مذكورحفظ تعادل ميان ” وحدت با خود” و ” حضور در تجربه باطني ديگران” از نشانه هاي احراز هويت محسوب مي شود بر اين اساس هر گاه تعادل مذكور بر هم خورده و حالت عدم توازن ميا ن آنها به وجود آيد نوعي اختلال يا بحران در هويت پديدار مي شود آن وضعيت را اريك فروم با زيبايي خاصي چنين توصيف مي كند :” لزوم همرنگ شدن {با ديگران} با از دست رفتن هويت بيشتر مي شود.”

ازعبارت ” فروم” چنين برداشت مي شود كه فرد تأمين انتظارات ديگران ومانندآنها شدن را بر ” خود واقعي بودن” ترجيح دهد ناگريز است بهاي سنگيني بپردازد و آن دست كشيدن ازخود انگيختگي و فرديت است.” اريكسون” نيز بحران هويت را در عدم توانايي نوجوان براي قبول نقشي كه جامعه از او انتظار دارد ، معنا مي كند. شايدمشكلات متعددي باشد كه فرد در سالهاي بعد زندگي به جهت بحران هويت با آن

مواجه خواهد شد.
” زمينه هاي پيداي بحران هويت”
از چالش هاي مهم مبحث حاضر چگونگي نفوذ پدپده بحران هويت در فرهنگ تفكر و باورهاي قشرهايي از جامعه ماست . برخي از زمينه هاي تاريخي ظهور بحران به شيوه بر خورد ما با تمدن غرب در حدود دويست سال پيش بر مي گردد . آن زمان غرب در موقعيت بسيار خوبي از جهت پيشرفتهاي علمي قرار داشت ولي روش پيشينيان ما عمدتاً بر دو رويكرد در قبال تحولات اروپا متكي بود: الف) طرد ، نفي و انكارو. ب) مرعوب شدن، خودباختگي وتسليم. و رويكرد سومي كه مبتني بر اخذ و اقتباس آگاهانه از پيشرفتهاي علمي و صنعتي غرب همراه با حفظ ارزشها، اصالتهاو فرهنگ و تمدن خودي باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفت و لذا فاصله موجود ميان ما و غرب از لحاظ علمي و فني بيشتر شد و زمينه ساز اين تفكر گرديد كه

براي جبران گذشته ها وپر كردن فاصله طولاني به وجود آمده چاره اي جز غرب گرايي ، غرب باوري و غرب پرستي نيست . لازمه اين گرايش به فرهنگ غربي جداشدن و دست كشيدن از هويت و فرهنگ خودي بود. لذا اين باور در اذهان عده اي به وجود آمد كه قطع پيوند با ريشه هاي فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني و نفي خويشتن تنها راه چاره است . همانگونه كه برخي نظير ” تقي زاده ” بر اين باور بودند كه ” هيچ راهي براي ما نمانده است جز اينكه از سر تا پا فرنگي شويم”. علاوه بر زمينه هاي تاريخي ، برخي عوامل موجود در عصر جديد نيز به بحران هويت دامن زده است مسايلي نظير گسست فرهنگي ، فرد گرائي افراطي سكولاريسم ، تضاد نسلها، تغييرات پر شتاب زندگي ، خلأ آرماني ، فقدان عامل دين و مذهب ، پديده كلان شهرهاي بزرگ و نظام نا كار آمد آموزش و پرورش هر يك در جاي خود ، اثرات تعيين كننده اي بر بحران هويت داشته و روند آن را شتاب بخشيده است كه فرصت پرداختن به همه

آنها نيست وليكن از باب اشاره ،به گفتاري از مارسيا‹ ۱۹۸۵› اكتفا مي كنيم . به گفته وي ” در جوامعي كه مذهب وجود ندارد ، نوجوانان بحران {هويت} شديدتري را تجربه مي كنند چرا كه مذهب به مهمترين سؤالات نوجوانان يعني : از كجا آمده ام ؟ چه كسي هستم ؟ به كجا خواهم رفت و چه بايد بكنم ؟ پاسخ مي دهد.”
” راه كارها وپيشنهادها”
غالبا ًراه كارهاي اساسي متكي بر شناخت دقيق مسأله بوده ورابطه منطقي باآن دارد .

در اين مورد نيز همين قاعده صادق است و در كوتاه مدت و دراز مدت ، پيشنهادهاي مشتمل بر جنبه علمي و كاربردي و قابل طرح مورد نياز را انجام داد:

الف – بازنگري در محتوي و مضمون كتابهاي درسي به ويژه در سالهاي نوجواني و ارائه مطالب جديدي كه به ايجاد بينش نويني نسبت به خود، زندگي و نقشي كه او مي تواند ايفا نمايد، منجر شود.
ب- بازنگري در محتوي مضمون و شيوه ارائه برنامه هاي ويژه كودكان ، نوجوانان و جوانان در صدا وسيما به گونه اي كه به ايجاد دلبستگي عميق نسبت به فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني منجر شده و در يافتن هويت فرهنگي و هويت تمدني آنان را ياري دهد.
ج- تلاش در جهت حل معضل كاهش انگيزه تحصيلي ، ترك تحصيل ، توقف پشت ديوار بلند كنكور و بيكاري كه هر يك عامل مهمي در ايجاد سر خوردگي و بي هويتي است.
در كوتاه مدت نيز اقدامات قابل پيشنهاد عبارتند از:

۱٫تقويت زمينه هاي تبادل فكري و هم انديشي با نسل جوان به منظور درك مشكلات و معضلات دروني آنان و پاسخ به پرسشهاي بنيادين .
۲٫توسعه مناسبات ميان والدين و فرزندان از حيث عاطفي ، روحي و كلامي به منظورجلب اعتماد نسل جوان و در نهايت گرايش به الگو پذيري با هدف تحكيم هويت خانوادگي آنان.
۳٫تقويت زمينه هاي بروز و حضور نوجوانان و جوانان در عرصه هاي مشاركت و تصميم گيري هاي اجتماعي با هدف تحكيم هويت جمعي آنان .
۴٫ ياري رساندن به نوجوانان و جوانان براي شناخت هر چه بيشتر توانمنديهايشان تا علاوه بر متناسب بودن انتظارات آنان از خويش با توانمنديها ، اين گروه سني بتوانند موفقيت هاي بيشتري در تحصيل ، شغل و زندگي بدست آورند با هدف تحكيم هويت شخصي آنان.

۵٫٫ تشويق اطرافيان نوجوان و جوان به ويژه اولياء و مربيان براي اين منظور كه در سنين مذكور به فرد از منظر جديدي به عنوان ” مشاور ” به او نگريسته شود و در عمل نيز آنچه كه لازمه تحقيق اين رويكرد مي باشد ، مراعات گرددتا اين تحقيق اين رويكرد مي باشد مراعات گردد تا اين نسل عملا ً احساس منزلت و شخصيت قابل احترام نموده و در نهايت احساس هويتي ارزشمند و با افتخارنمايد.

۶٫ تفهيم اين واقعيت به نسل جوان كه ” زندگي كردن” غير از ” با معنا زندگي كردن ” است اينها دو چيزجدا از يكديگرند ” زندگي كردن ” به خودي خود افتخاري نمي آفريند وليكن بامعنا زيستن در خور افتخار و تكريم خاصي است.
۷٫٫ ايجاد و تقويت زمينه هايي كه به مددآن نوجوان و جوانان قادر به تفكر منتقدانه نسبت به فرهنگ بيگانه و به ويژه فرهنگ غرب باشند اين امر زمينه رابراي تكوين هويت فرهنگي پايدار و برخورد مؤثر با هجوم فرهنگي مهيا مي كند.

جوان و نيازهاي روحي
‹اي انسان › آيا گمان مي كني كه موجودي خرد و بي مقداري ، و حال آنكه ‹راز› جهان عظيم تري در كتاب روح تو مندرج است . درد تو از خود توست ولي نمي داني و دواي تو نيز در خود توست ولي نمي بيني و تو آن كتاب مبيني هستي كه به ياري حروف اندك آن ، رازهاي عظيمي آشكار مي شود.
>منسوب به ديوان اشعار حضرت علي عليه السلام<
جواني ، مهمترين بخش زندگي آدمي است و در دوران ، مهمترين مسئله براي جوانان ، نيازهاي روحي آنهاست ، و باز مهمترين مسئله در اين حوزه ، نحوه تأمين و اقناع مطلوب اين قبيل نيازهاست.

چگونه نيازهاي جوانان را بشناسيم؟
شيوه هاي شناخت و معرفت نيازها، اهميتي دارد. روش هاي عمده شناخت عبارتند از :

۱- مشاهده رفتار و حالات جوانان ،معرف بخشي از احتياجات رواني اساسي آنهاست . در موقعيت هاي گوناگون ، اغلب مي توان از وراي رفتار ظاهري به احتياج باطني و از جلوه هاي بيروني شخصيت آنان به نيازهاي درونيشان پي برد.
۲- گفتگو با جوانان ، فرصت ارزنده اي را براي شناخت نيازهايشان فراهم مي آورد . شايسته است ، هر زمان كه موقعيت براي همدلي با آنان مهيا مي شود، گفت و شنودهايي صميمانه و مؤثر ترتيب داد تا از خلال كلمات و عبارات جوانان ، به دنياي درونيشان نفوذ كنيم . حضرت علي عليه السلام ، دراين مورد جمله زيبايي دارند و مي فرمايند: “انسان در زير زبانش نهفته است.”
۳- مطالعات و بررسي هايي كه در خصوص جواني و شگفتي هاي آن به عمل آمده است و نيز منابع علمي و پژوهشي در اين زمينه ، مي تواند بخشي ازاحتياجات روحي و رواني آنان را به ما بشناساند.
۴- تفكيك و بازشناسي نيازهاي اصيل از نيازهاي كاذب نسل جوان ، گام مؤثري در جهت شناخت دنياي دروني آنان است و در مقابل ،مساعدت به جوانان براي آنكه بتوانند بين نيازهاي منطقي و خواسته هاي غير منطقي خود فرق بگذارند، آنان در تعديل خواسته هايشان وانطباق با تواناييشان ياري مي دهد.
نيازهاي اساسي جوا نان:
در نگاه اول، نيازهاي آنان را مي توان به دو دسته با عناوين ” نيازهاي اوليه ” و” نيازهاي ثانويه ” تقسيم كرد. منظور از” نيازهاي اوليه ” احتياجات زيستي يا فيزيولوژيك نظير احتياج به هوا ‹اكسيژن›، آب، غذا ، استراحت ، خواب و برخي ضرورتهاي غريزي ديگر است. ” نيازهاي ثانويه ” در حقيقت، همان نيازهاي اساسي رواني هستند كه به طور عمده شامل موارد ذيل است :
۱- نياز به امنيت ‹ ايمني خاطر› : به اين مفهوم كه جوانان در كليت زندگي ، بتوانند نسبت به محركهايي كه از محيط خانواده ، جامعه ، آموزشگاه و گروه همسالان دريافت مي كنند، پاسخ مناسب بدهند و از نوعي آرامش دروني برخودار شوند و بر نگراني هاي خاص اين سنين فايق آيند.
۲- نياز به مقبوليت ‹ پذيرش› : با اين توضيح كه نسل جوان از جايگاه و منزلت مقبولي در نزد خانواده ، جامعه ، آموزشگاه و به ويژه گروه همسالان برخودار باشد و اين موقعيت از سوي نهادهاي مذكور ، به خوبي پذيرفته شده باشد .
۳- نياز به موفقيت و پيشرفت : جوانان ، جوياي نام، افتخار و كاميابي هستند و هر عاملي كه بتواند احساس تعادل را در آنها ارضا كند، مورد توجهشان واقع مي شود . هر نوع پيشرفت نسبي جوانان ، چنانچه مورد تأييد اطرافيان و تشويق آنها واقع شود، آنان را در اتخاذ گام هاي بلند و اساسي به سوي آينده ياري مي دهد.