شرح الفاظ ، اعلام ، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ :
امیدوارم این بحث اینجا مورد توجه قرار بگیره
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
ساقی:از محبوب ترین چهره های شعری دیوان حافظ است که همچون یار و جانان برای خود پایه و پایگاهی دارد و کار و کاردانی و کارگردانی او در غزل حافظ از معشوق یا از پیرمغان کمتر نیست و چندان طرف توجه و خطاب و گفت و گو و عشق و علاقه حافظ است که گاه فرق و فاصله ای با معشوق او ندارد و گاه هست که با او یکسان است.

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

اما گاه متفاوت است:
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش
ولی در همین غزل از یار به ساقی میپردازد و آشکارا با او نظر عاشقانه میبازد:
میی در کاسه چشمست ساقی را بنامیزد
که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
اگر ساقی همواره معشوق حافظ نیست همواره محبوب اوست و حافظ مرهون مهربانی او مفتون کرشمه های او و خیره در باغ عارض او . در اهمیت ساقی همین بس که دیوان او با بیت بالا آغاز می گردد.ساقی در حافظ چند چهره دارد :
۱)برابر با مغبچه باده فروش یا صنم باده فروش که خدمتکار خوبروی خرابات است.۲)برابر با معشوق که یا در عین یاری به ساقیگری می پردازد یا از برکت ساقیگری به مقام یاری می رسد۳)ساقی به معنای عرفانی برابر با معشوق ازلی.
معنای مصرع اول:
ای ساقی جام می را به گردش آور و به من برسان.
مصرع دوم:
عشق آسان نماست ولی بسی خطرها و مشکلات به همراه دارد .

عشق بزرگترین و بلکه تنهامقاله عرفای اسلام، و بلکه همه مکاتب و مذاهب عرفانی است.وحدت وجود نظریه عقلی-فلسفی صرف نیست بلکه با عاطفه عاشقانه هم آمیخته است.یکه سخن همه عرفا عشق است و غریب نیست که مهمترین پیام دیوان حافظ ، در جنب رندی، عشق باشد.
اولین ریشه مهم بحث از عشق در فرهنگ غرب به رساله مهمانی افلاطون و رساله اخلاق نیکو ماخوسی ارسطو می رسد. تقسیم عشق به شهوی جسمانی و معنوی روحانی هم از اینان است.

در شرق اسلامی کهنترین منبع بحث از عشق همانا قرآن مجید است.باید گفت که کلمه عشق در قرآن مجید و احادیث نبوی به کار نرفته است آنچه در قرآن وحدیث آمده حب و محبة و ودّ و مودة و نظایر آنهاست.
عشق در ادبیات منظوم فارسی دو جلوه بزرگ دارد:نخست عشق انسانی که از مثنوی های رودکی و عنصری نشأت گرفته در مثنوی های نظامی به اوج رسیده و عاشقان و معشوقکان بزرگ چون خسرو و شیرین و فرهادونظایر آنها را پرورده یا حدیث آنان را به مبالغه شاعرانه بیان کرده و با غزل بهترین و موجزترین قالب بیانش را یافته است که اوج مطلقش در غزل سعدی و حافظ است.

جلوه بزرگ دوم عشق ، عشق الهی یا عرفانی است که ابتدا در مثنوی های سنائی و عطار درخشیده و اوجش را در مثنوی و غزلیات مولانا طی کرده است.
بهره عرفانی غزل عاشقانه سعدی اندک است ولی بهره عارفانه غزل حافظ همانند و همچند بهره عاشقانه آنست.بهره عارفانه غزل مولانا هم بیشتر است.
دیوان حافظ از نظر مضمون چند ستون دارد.یکی از ستونهای دیوان حافظ خمریات اوست.دیگری بحث از رندی . سومی مضامین اخلاقی.چهارمی کار و بار عشق اعم از انسانی و عرفانی.

در دیوان حافظ سه نوع عشق یا معشوق در موازات همدیگر یا گاه متداخل یا یکدیگر ملاحظه می شود :۱)عشق یا معشوق انسانی۲)عشق یا معشوق ادبی۳)عشق و معشوق عرفانی.
۱)عشق ادبی-اجتماعی:این نوع عشق و معشوق در اکثریت غزلهای عاشقانه حافظ حضور دارد.در این نوع شعر که صورتاً تفاوتی با شعرهای عاشقانه جنسی و عاشقانه عرفانی ندارداگر باریک شویم بر می آید که معشوق چندانکه بایدجاذبه جمال و حتی و حضور و وضوح ندارد در این عاشقانه ها معشوق یا غایب است یا بدون چهره و چشم و ابروست و
فاقد جسمانیت و فحوای جنسی است و حتی فاقد جنس است و غالباً نمی توان فهمید مذکر است یا مؤنث، و در بیشتر موارد معشوق شاعر نیست.بلکه ممدوح اوست ودر این موارد هم معلوم نیست ممدوح دنیوی درباری است یا مردی محترم از پیران طریقت…

۲)عشق انسانی-زمینی:
عطر و روح این عشق طربناک بر سراسر دیوان حافظ حاکم است.مطلع بعضی غزلهای او که انسجام و یکپارچگی بیشتری دارد و عمدتاً در عشق زمینی و خطاب به معشوق انسانی است نقل می شود:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
…..
۳)عشق عرفانی:
کما بیش از غزلیات و ابیات عاشقانه حافظ عرفانی است.
مطلع چند غزل کاملاً عرفانی او :
الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها…
صوفی بیا که آینه صافیست جام ما…
عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل / تو چه دانی قلم صنع بنامت چه نوشت

از نظر من این پیام حافظ نادرست و نابخردانه است. یعنی چه که بر عمل و کردار و کار و کوشش تکیه نکنیم و خود را به دست تقدیر و سرنوشت بسپاریم. شوپنهاور جمله ای دارد که می گوید جهان تصور اراده توست.
پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا بر کشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

معنای بیت :

پیشتر از آفرینش آسمان و به طور کلی جهان مادی ، دیدۀ انسان محو و مبهوت جمال جانان بود و حتی این دیدگاه انسان به مدد او ساخته شده بود . معنایاین بیت مشابه است به این ابیات دیگرش :

– نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود *** زمانه طرح محبت نه این زنان انداخت
– گفتم این جام جهان بین به توی کی داد حکیم *** گفت آنروز که این گنبد مینا می کرد

– عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست *** دیرگاهیست کزین جام هلالی مستم