حجاب زن

مقدمه :
لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بیگانه یکی از مسائل مهم اسلامی است ، در خود قرآن کریم درباره این مطلب تصریح شده است ، علیهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامی نمی توان تردید کرد .
پوشیدن زن خود را از مرد بیگانه یکی از مظاهر لزوم حریم میان مردان و زنان اجنبی است ، همچنانکه عدم جواز خلوت میان اجنبی و اجنبیه یکی دیگر از مظاهرآن است .
این بحث را در پنج بخش باید رسیدگی کرد :

۱- آیا پوشش زن از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمین به غیر مسلمین سرایت کرده است ؟ یا از مختصات اسلام و مسلین نیست و درمیان ملل دیگر قبل از اسلام نیز وجود داشته است ؟
۲- علت پوشش چیست ؟
۳- فلسفه پوشش از نظر اسلام
۴- ایرادها واشکالها
۵- حدود پوشش اسلامی چیست ؟

آیا اسلام طرفدار پرده نشینی زن است همچنانکه لغت « حجاب » بر این معنی دلالت می کند.یا اسلام طرفداراین است که زن در حضور مرد بیگانه بدن خود را بپوشاند بدون آنکه مجبور باشد از اجتماع کناره گیری کند؟ آیا در اسلام مسآله ای به نام « حریم عفاف » وجود دارد یا نه ؟ یعنی آیا در اسلام مساٌله سومی که نه « پرده نشینی » و « محبوسیت » و نه « اختلاط» باشد وجود دارد یا خیر ؟ و به عبارت دیگر آیا اسلام طرفدار جدا بودن مجامع زنانه و مردانه است یا نه ؟ برای جواب به این پرسشها ابتدا تاریخچه حجاب را بررسی می کنیم .

تاریخچه حجاب

طبق کتابهای تاریخی و بررسیهای انجام شده ، تاریخ بیان می کند که در ایران باستان و درمیان قوم یهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است .
ویل دورانت در صفحه ۳۰ جلد ۱۲ تاریخ تمدن ( ترجمه فارسی ) راجع به قوم یهود و قانون تلمود می نویسد : « اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت : چنانکه مثلا بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت و یا با هر سنخی ار مردان درد دل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند ، در آنصورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه اورا طلاق دهد.»

در سنن ابوداود جلد ۲ صفحه ۳۸۲ از ام اسلمه می گوید :« پس از آنکه آیه سوره احزاب ( یدنین علیهن من جلابیبهن ) نازل شد ، زنان انصار چنین کردند .»
عایشه نیز زنان انصار را اینچنین ستایش می کرد:
« مرحبا به زنان انصار ، همین که آیات سوره نور نازل شد یک نفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید ، سر خود را با روسریهای مشکی می پوشیدند گوئی کلاغ روی سرشان نشسته است .»
جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است که حجاب از ملل غیر مسلمان : روم و ایران ، به جهان اسلام وارد شد.
اما این سخن درستی نیست زیرا بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تاره مسلمانان غیرعرب ، حجاب از آنچه در زمان رسول اکرم وجود داشت شدیدتر شد ، نه اینکه اسلام اساسا به پوشش زن هیچ عنایتی نداشته است .

در هند نیز حجاب سخت و شدیدی حکمفرما بوده است .به عقیده نهرو حجاب هند بواسطه مسلمانان به هند آمده است .
ولی اگرتمایل به ریاضت و ترک لذت را یکی از علل پدید آمدن حجاب بدانیم باید قبول کنیم که هند از قدیمترین ایام حجاب را پذیرفته است . زیرا هند از مراکز قدیم ریاضت و پلید شمردن لذات مادی بوده است.

به هر حال آنچه مسلم است اینست که قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتکر آن نیست ، اما اینکه حدود حجاب اسلامی با حجابی که در ملل باستانی بود ، یکی است یا نه ؟ و دیگر اینکه علت و فلسفه ای که از نظر اسلام حجاب را لازم می سازد همان علت وفلسفه است که در جاهای دیگر جهان منشا پدید آمدن حجاب شده است یا نه؟

علل پیدا شدن حجاب
علت و فلسفه پیدا شدن حجاب چیست ؟ چطور شد که درمیان همه یا بعضی ملل باستانی پدید آمد؟ اسلام که دینی است که درهمه دستورهای خویش فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تایید و یا تاسیس کرد؟
در باب علت پیدا شدن حجاب نظریات گوناگونی ابراز شده است :
۱- میل به ریاضت و رهبانیت ( ریشه فلسفی )
۲- عدم امنیت و عدالت اجتماعی ( ریشه اجتماعی )

۳- پدر شاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع اقتصادی ( ریشه اقتصادی )
۴- حسادت و خودخواهی مرد (ریشه اخلاقی )
۵- عادت زنانگی زن و احساس او به اینکه در خلقت از مرد چیزی کم دارد ، بعلاوه مقررات خشنی که در زمینه پلیدی او و ترک معاشرت با او در ایام عادت وضع شده است ( ریشه روانی )

اما علل نامبرده یا به هیچ وجه تاثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از نقاط جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده اند و یا فرضا در پدید آمدن بعضی از سیستمهای غیر اسلامی تاثیر داشته است و در حجاب اسلامی تاثیر نداشته است یعنی حکمت و فلسفه ای که در اسلام سبب تشریع حجاب شده نبوده است .
فلسفه پوشش در اسلام :

اسلام برای پوشش زن فلسفه خاصی قائل است که نظر عقـلی آن را موجه می سازد و از نظر تحلیل می توان آن را مبنای حجاب در اسلام دانست .
وازه حجاب :
معنای لغوی حجاب که در عصرما این کلمه برای پوشش زن معروف شده است چیست ؟ کلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب .بیشتر استعمالش به معنی پرده است . این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششی حجاب نیست ، آن پوشش حجاب نامیده می شود که ازطریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.در قرآن کریم درداستان سلیمان، غروب خورشید را اینطور توصیف می کند :
« حتی توارت بالحجاب »۱ یعنی تا آنوقتی که خورشید در پشت پرده مخفی شد .

پرده حاجز میان قلب شکم را « حجاب » می نامند . بهتر بود که این کلمه عوض نمی شد و ما همیشه همان کلمه « پوشش » را به کار میبردیم . زیرا چنانچه گفتیم معنی شایع لغت حجاب پرده است ، و اگر در مورد پوشش بکار برده می شودبه اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.

وظیفه پوشش که اسلام برای زنان مقرر کرده است بدین معنی نیست که از خانه بیرون نروند، زندانی کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست ، در برخی از کشورهای قدیم مثل ایران قدیم و هند ، چنین چیزهائی وجود داشته است ولی در اسلام وجود ندارد.پوشش زن در اسلام اینست که زن در معاشرت خود با مردانه بدن خود را بپوشاند و به جلوه گر ی و خودنمائی نپردازد.
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است ، بعضی از آنها جنبه روانی دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی و بعضی دیگر جنبه اجتماعی و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او.
۱- سوره ص ، آیه ۳۲

اکنون شرح چهارقسمت فوق :
۱- آرامش روانی
نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت های بی بندوبار ، هبجانها و التهابهای جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در می آورد .غریزه جنسی ، غریزه ای نیرومند ، عمیق و « دریا صفت » است ، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش تر می گردد ، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند ، شعله ورتر می شود.

اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه هم برای زنان و هم برای مردان ، تکلیف معین کرده است .یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد ، هردو، مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است : دستورداده که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم چرانی کنند ، نباید نگاههای مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند ، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند .یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اینست که بدن خود را از مردانه بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه گری و دلربائی نپردازند، به هیچوجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانه ای کاری نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند.روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است ، اشتباه است که گمان کنیم تحریک

پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ مردی از تصاحب زیبارویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردانه و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیر نمی شود. از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون است به نوعی احساس محرومیت ، دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی می گردد. چرا در دنیای غرب اینهمه بیماری روانی زیاد شده است ؟ علتش آزادی اخلاقی جنسی و تحریکات فراوان سکسی است که بوسیله جرائد ، و مجلات و سینماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و حتی خیابانها و کوچه ها انجام می شود.
۲- استحکام پیوند خانوادگی

شک نیست که هر چیزیکه موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد ، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود ، و بالعکس هر چیزیکه باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع ، پیوند زن و شوهری را محکم می سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می شود.فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع ، از نظر اجتماع خانوادگی ، اینست که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود . در حالیکه در سیستم آزادی کامیابی ، همسر قانونی از

لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می رود و در نتیجه ، کانون خانوادگی بر اساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می شود.علت اینکه جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به انان پیشنهاد می شود ف جواب می دهند که حالا زود است ، ما هنوز بچه ایم ، و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالی می کنند ، همین است . و حال آنکه در قدیم یکی از شیرین ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود، جوانان ، پیش از آنکه به برکت دنیای اروپا کالای زن اینهمه ارزان و فراوان گردد ، « شب زفاف را کم از تخت پادشاهی » نمی دانست . معاشرتهای آزاد و بی بندوبار پسران و دختارن ، ازدواج را بصورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت درآورده است که باید آن را با توصیه های اخلاقی و یا احیانا – چنانکه برخی از جرائد

پیشنهاد می کنند – با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد. تفارت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می کند به محسط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی ، با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می شود اینست که ازدواج در اجتماع اوال پایان انتظار و محرومیت ، و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است .
۳- استواری اجتماع

کشانیدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع ، نیروی کار و فعالیت اجتماع را تضعیف می کند. بر عکس آنچه که مخالفین حجاب خرده گیری کرده اند و گفته اند: « حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است» بی حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است . آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیت های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد اسلام هرگز نمی خواهد زن بیکار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچگونه فعالیت فرهنگی یا اجتماعی با اقتصادی نیست . آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت جوئی های شهوانی است .

۴- ارزش و احترام زن
انچه مسلم است اینست که مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد ، از نظر مغز و فکر نیز توفق مرد لااقل قابل بحث است ، زن در این دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد ، ولی زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است ، حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است . اسلام تاکید کرده است که زن هر اندازه متین تر و باوقارتر و عفیف تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می شود.
– یکی از ایرادها و اولین ایرادی که بر پوشیدگی زن می گیرند اینست که دلیل معقولی ندارد و چیزیکه منطقی نیست نباید از آن دفاع کرد.می گویند منشا حجاب یا غارتگری و نا امنی بوده است که امروز وجود ندارد، و یا فکر رهبانیت و ترک لذت بوده است که فکر باطل و نادرستی است ، و یا خودخواهی و سلطه جوئی مرد بوده که رذیله ای است ناهنجار و باید با آن مبارزه کرد و یا اعتقاد به پلیدی زن در ایام حیض بوده است ، که این هم خرافه ای بیش نیست .

پاسخ از جنبه های مختلف : روانی ، خانوادگی ، اجتماعی و حتی جنبه بالا رفتن ارزش زن ، منطق معقول دارد. ( در بالا بحث شد)
– ایراد دیگری که بر حجاب گرفته اند اینست که موجب سلب حق آزادی که یک حق طبیعی بشری است می گردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می رود. می گویند احترام به حیثیت و شرف انسانی یکی از مواد اعلامیه حقوق بشر است ، هر انسانی شریف و آزاد است ، مرد باشد یا زن ف سفید باشد یا سیاه ، تابع هرکشور یا مذهبی باشد. مجبور ساختن زن به اینکه حجاب داشته باشد بی اعتنائی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی او است و ظلم فاحش است به زن .

پاسخ : بین زندانی کردن زن در خانه و بین موظف دانستن او به اینکه وقتی می خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد فرق است .در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد . اگر رعایت پاره ای مصالح اجتماعی زن یا مرد را مقید سازد ، که در معاشرت روش خاصی را اتخاذ کنند و طوری راه بروند که آرامش دیگران را برهم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند چنین مطلبی را « زندانی کردن » یا « بردگی » نمی توان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل « آزادی » فرد نمی توان دانست .

– سومین ایرادی که بر حجاب می گیرند اینست که سبب رکود و تعطیل فعالیتهائی است که خلقت در استعداد زن قرار داده است .
زن نیز مانند مرد دارای ذوق ، فکر، فهم و هوش و استعداد کار است . این استعدادها را خدا به او داده است و بیهوده نیست و باید به ثمر برسد. اساسا هر استعداد طبیعی دلیل یک حق طبیعی است . باز داشتن زن از کوشش هائیکه آفرینش به او امکان داده است نه تنها ستم به زن است ، خیانت به اجتماع نیز می باشد.هرچیزی که سبب شود قوای طبیعی و خدادادی انسان معطل و بی اثر بماند به زیان اجتماع است . زن نیز انسان است و اجتماع باید از کار و فعالیت این عامل و نیروی تولید او بهره مند گردد .فلج کردن این عامل و تضییع نیروی نیمی ازافراد اجتماع هم برخلاف حق طبیعی فردی زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب می شود که زن همیشه سربار و کل بر مرد زندگی کند.

پاسخ : حجاب اسلامی موجب هدر رفتن نیروی زن و ضایع ساختن استعدادهای فطری او نیست . حجاب اسلام نمی گوید که باید که زن را در خانه محبوس کرد و جلوی بروز استعدادهای اورا گرفت ، مبنای حجاب در اسلام اینست که التذاذات جنسی باید به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیز اجتماع ، خالص برای کار و فعالیت باشد ، به همین جهت ، به زن اجازه نمی دهد که وقتی از خانه بیرون می رود موجبات تحریک مردان را فراهم کند و به مرد هم اجازه نمی دهد که چشم چرانی کند. چنین حجابی نه تنها نیروی کار زن را فلج نمی کند ، موجبات تقویت نیروی کار اجتماع نیز میباشد.

– چهارمین ایراد : ایجاد حریم میان زن و مرد بر اشتیاق ها و التهابها می افزاید و طبق اصل « الانسان حریص علی ما منع منه » ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بیشتر میکند . به علاوه ، سرکوب کردن غرائز موجب انواع اختلالهای روانی و بیماریهای روحی می گردد.
برتراند راسل در صفحه ۶۹ و ۷۰ ( ترجمه فارسی ) کتاب « جهانی که من می شناسم » می گوید : « اثر معمولی تحریم ، عبارت از تحریک حس کنجکاوی عمومی است . و این تاثیر ، هم درمورد ادبیات مستهجن و هم در موارد دیگر مصداق پیدا نی می کند … اکنون برای تحریم مثالی می زنم : فیلسوف یونانی « امپدکل » جویدن برگهای شجره الغار را خیلی شرم آور و زشت می پنداشت . او همیشه جزع و فزع می کرد از اینکه باید ده هزار سال به علت جویدن برگ درخت غار در ظلمات خارجی ( دوزخ ) به سر برد . هیچوقت مرا در جویدن برگ غار نهی نکرده اند و من هم تاکنون برگ چنین درختی را نجویده ام ولی به « امپدکل » تلقین شده بود که نباید این کار را بکند و او هم برگ درخت غار را جوید.»

سپس در جواب این سوال که : « آیا شما عقیده دارید انتشار موضوع های منافی عفت علاقه مردم را به آنها زیاد نمی کند ؟ » جواب می دهد : « علاقه مردم نسبت بدانها نقصان می یابد ، فرض کنید چاپ و انتشار کارت پستال های منافی عفت مجاز و آزاد گردد، اگر چنین چیزی بشود این اوراق برای مدت یکسال یا دوسال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته می شوند و دیگر کسی حتی به آنها نگاه هم نخواهد کرد.»

پاسخ این ایراد اینست که درست است که ناکامی ، بالخصوص ناکامی جنسی ، عوارض وخیم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی که مورد نیاز طبیعت است غلط است ، ولی برداشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمی کند بلکه بر ان می افزاید.

در مورد غریزه جنسی و برخی غرائز دیگر ، برداشتن قیود ، عشق به مفهوم واقعی را می میراند ولی طبیعت را هرزه و بی بندوبار می کند ، در این مورد هر چه بیشتر گردد هوس ومیل به تنوع افزایش می یابد. گفته راسل در مورد یک عکس بالخصوص و یک نوع بی عفتی بالخصوص صادق است ، ولی در مورد مطلق بی عفتی ها صادق نیست یعنی از یک نوع خاص بی عفتی خستگی پیدا می شود ولی نه بدین معنی که تمایل به عفاف جانشین آن شود بلکه بدین معنی که آتش و عطش روحی زبانه می کشد و نوعی دیگر را تقاضا می کند. و این نقاضا ها هرگز تمام شدنی نیست.

خود راسل در کتاب زنانشویی و اخلاق اعتراف می کند که عطش روحی در مسائل جنسی غیر از حرارت جسمی است ، آنچه با ارضاء تسکین می یابد حرارت جسمی است نه عطش روحی .

میان آنچه عشق نامیده می شود ، و به قول ابن سینا « عشق عفیف » و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملک در می آید – با اینکه هردو روحی و پایان پذیر است – تفاوت بسیار است . عشق ، عمیق و متمرکز کننده نیروها و یگانه پرست است .و اما هوس ، سطحی و پخش کننده نیرو و متمایل به تنوع ، و هرزه صفت است .
به طور کلی در طبیعت انسانی از نظر خواسته های روحی ،محدودیت در کار نیست ، انسان روحا طالب بی نهایت آفریده شده است وقتی هم که خواسته های روحی در مسیر مادیات قرار گرفت به هیچ حدی متوقف نمی شود. ناصحان و عارفان در ادبیات فارسی و عربی زیاد بدین نکته اشاره کرده اند: سعدی می گوید :

فرشته خوی شود آدمی زکم خوردن و گر خورد چوبهائم بیفتد او چو جماد
مراد هر که بر آری مطیع امر تو گشت خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد
به عقیده ما برای آرامش غریزه دو چیز لازم است :
یکی ارضاء غریزه در حد حاجت طبیعی ، و دیگر جلوگیری از تهییج و تحریک آن .

حجاب اسلامی
این بحث را از قرآن شروع می کنیم . آیات مربوط به این موضوع در دو سوره از قرآن آمده است : « نور و احزاب »
یا ایها الذین امنو لاتدخلو بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون . ۲۷نور
ای کسانی که ایمان آورده اید به خانه دیگران داخل نشوید مگر آنکه قبلا آنان را آگاه سازید و بر اهل خانه سلام کنید ، این برای شما بهتر است ، باشد که پند بگیرید.
فان لم تجدوا فیها احدا فلا تدخلوها حتی یوذن لکم و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا هوازکی لکم والله بما تعملون علیم . ۲۸نور

اگر کسی را در خانه نیافتید داخل نشوید تا به شما اجازه داده شود، اگر کفته شده بازگردید ، بازگردید که پاکیزه تر است برای شما ، خدا بدانچه انجام میدهید داناست .
وقل للمومنات یفضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ماظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن ……. ۳۱ نور