مقدمه:
هیچ طلا فروشی، طلاهایش را بر سر کوی و برزن، فریاد نمی کند.
هیچ دستفروشی، بر سر چهارراه، گوهر نمی فروشد. این سیب و پیاز و هندوانه است که بر سر کوی و برزن فریاد می شود و این سیگار و آدامس و شکلات است که بر سر چهارراه ها و کنار خیابان ها عرضه می گردد.
آهای! دختران جهان!

در همه شما رگه هایی از طلای معنویت هست. جنس وجود شما از لبو و شلغم و شکلات نیست. بگردید، گوهرهای وجودتان را پیدا کنید. هست، حتماً هست. گوهر فطرت، بی تردید در همه شما هست. ممکن است گرد و خاک گرفته باشد، ممکن است در زیر لایه هایی از غبار نسیان و عصیان، مدفون شده باشد، ممکن است لغزش و گناه، آلوده اش کرده باشد، ممکن است دوده هایی از کنده جهالت برمی خیزد، به سیاهی اش کشانده باشد، امّا همت، بی تردید هست.
روزگار، روزگار بدی است. هیچکس از گوهر رایگان کنار خیابان چشم نمی پوشد و به دنبال صاحبش نمی گردد.

من یکبار در اروپا دیدم که مردی پا بر روی گلهای نورسته می گذاشت و هیچکس او را شماتت نمی کرد. دیدم که دختری دندانهای نجابتش را می کشید و همه برایش هورا می کشیدند… بعدها او را با دندان مصنوعی ندامت دیدم که آدامس حسرت می جوید. و زنی را دیدم که قلب نازک خود را بر روی بند هوس پهن کرده بود و دست های باد، آن را تکان می داد. و دختری را دیدم- در مجلسی- که دورجنازه نجابت خود می چرخید و در سوگ حیای خود، بلند فاتحه می خواند و دیگران برایش کف می زدند. و مردی را دیدم که در چشمهایش دشنه می ساخت و دختران نابینا به او سلام می کردند. و زنی را دیدم که به امید شانس محبت، یک عمر، اعانه رابطه می خرید.
پس تا زمانیکه بر چکاد قلّه ایمان ایستاده اید، هیچ سیلی دامن عفاف شما را تر نمی کند.

امّا… امّا روشن و پاک ماندن و آلوده نشدن، ساده نیست. هوشیاری مستمر و همتی عظیم می طلبد، وقتی که شما در قلعه های محکم عفاف و بیداری و حجاب، نشسته باشید، تیر زهرآگین هیچ نگاه و تعرضی نمی تواند قلبتان را زخمی کند.
پس قدر این قلعه را بدانید و تمام هوش و حواستان را معطوف حراست و حفظ آن کنید.
تقدیم به دختران، مرواریدان عفاف

بخش اول: علت پیدا شدن حجاب
لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بیگانه یکی از مسائل مهم اسلامی است. در خود قرآن کریم درباره این مطلب تصریح شده است. علیهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامی نمی توان تردید کرد.

پوشیدن زن خود را از مردم بیگانه یکی از مظاهر لزوم حریم میان مردان و زنان اجنبی است، همچنانکه عدم جواز خلوت میان اجنبی و اجنبیّه یکی دیگر از مظاهر آن است. این بحث را در پنج بخش باید رسیدگی کرد:
۱٫ آیا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمین به غیرمسلمین سرایت کرده است؟ یا از مختصات اسلام و مسلمین نیست و در میان ملل دیگر قبل از اسلام نیز وجود داشته است؟

۲٫ علت پوشش چیست؟
چنانکه می دانیم در میان حیوانات هیچ گونه حریمی میان جنس نر و جنس ماده وجود ندارد، آنها آزادانه با یکدیگر معاشرت می کنند. قاعده اوّلی طبیعی این است که افراد انسان نیز چنین باشند. چه موجبی سبب شده که میان جنس زن و مردم حریم و حائلی به صورت پوشیدگی زن یا به صورت دیگر به وجود آید؟
اختصاص به پوشش ندارد. در مطلق اخلاق جنسی جای چنین سئوالی هست. درباره حیا و عفاف نیز همین پرسش هست. حیوانات درمسائل جنسی احساس شرم نمی کنند ولی در انسان بالاخص در جنس ماده حیا و شرم وجود دارد.

۳٫ فلسفه پوشش از نظر اسلام
۴٫ ایرادها و اشکالها
۵٫ حدود پوشش اسلامی چیست؟
آیا اسلام طرفدار پرده نشینی زن است همچنانکه لغت «حجاب» بر این معنی دلالت می کند، یا اسلام طرفدار این است که زن در حضور مردم بیگانه بدن خود را بپوشاند بدون آنکه مجبور باشد از اجتماع کناره گیری کند؟ و در صورت دوم حدود پوشش چقدر است؟ آیا چهره و دو دست تا مچ نیز باید پوشیده شود یا ماورای چهره و دودست باید پوشیده شود اما چهره و دو دست تا مچ پوشیدنش لازم نیست؟ و در هر حال آیا در اسلام مسأله ای به نام «حریم عفاف» وجود دارد یا نه؟ یعنی آیا در اسلام مسأله سومی که نه «پرده نشینی» و «محبوسیّت» و نه «اختلاط» باشد وجود دارد یا خیر؟ و به عبارت دیگر آیا اسلام طرفدار جدا بودن مجامع زنان و مردان است یا نه؟

علت پیدا شدن حجاب
علت و فلسفه پیدا شدن حجاب چیست؟ چطور شد که در میان همه یا بعضی ملل باستانی پدید آمد؟ اسلام که دینی است که در همه دستورهای خویش فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تأیید و یا تأسیس کرد؟

مخالفان حجاب سعی کرده اند جریانات ظالمانه ای را به عنوان علت پیدا شدن حجاب ذکر کنند، و در این جهت میان حجاب اسلامی و غیراسلامی فرق نمی گذارند، چنین وانمود می کنند که حجاب اسلامی نیز از همین جریانات ظالمانه سرچشمه می گیرد.
در باب علت پیدا شدن حجاب نظریات گوناگونی ابراز شده است و غالباً این علت ها برای ظالمانه یا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذکر شده است. ما مجموع آنها را ذکر می کنیم. نظریاتی که به دست آورده ایم بعضی فلسفی و بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است که ذیلاً ذکر می شود:
۱٫ میل به ریاضت و رهبانیت (ریشه فلسفی)
۲٫ عدم امنیت و عدالت اجتماعی (ریشه اجتماعی)

۳٫ پدر شاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع اقتصادی مرد (ریشه اقتصادی)
۴٫ حسادت و خودخواهی مرد (ریشه اخلاقی)
۵٫ عادت زنانگی زن و احساس او به اینکه در خلقت از مرد چیزی کم دارد.

به علاوه مقررات خشنی که در زمینه پلیدی او و ترک معاشرت با او در ایام عادت وضع شده است (ریشه روانی)
علل نامبرده یا به هیچ وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده اند و یا فرضاً در پدید آمدن بعضی از سیستم های غیراسلامی تأثیر داشته است در حجاب اسلامی تأثیر نداشته است یعنی حکمت و فلسفه ای که در اسلام سبب تشریع حجاب شده، نبوده است.
همان طور که ملاحظه می شود مخالفان حجاب گاهی آن را زاییده یک طرز تفکر فلسفی خاص درباره جهان و لذات جهان معرفی می کنند و گاهی ریشه سیاسی و اجتماعی برای آن ذکر می کنند و گاهی آن را معلول علل اقتصادی می دانند و گاهی جنبه های خاص اخلاقی یا روانی را در پدید آمدن آن دخالت می دهند.
ما هر یک از این علل را ذکر و سپس انتقاد می کنیم و ثابت می کنیم که اسلام در فلسفه اجتماعی خود به هیچ یک از این جهات نظر نداشته است و هیچ یک از آنها با مبانی مسلّم و شناخته شده اسلام وفق نمی دهد و در خاتمه به یک علت اساسی اشاره می کنیم که از نظر ما موجّه ترین آنها به شمار می رود.

ریاضت و رهبانیّت
ارتباط مسأله پوشش با فلسفه ریاضت و رهبانیت از این جهت است که چون زن بزرگترین موضوع خوشی و کامرانی بشر است، اگر زن و مرد معاشر و محشور با یکدیگر باشند، خواه ناخواه دنبال لذت جویی و کامیابی می روند. پیروان فلسفه رهبانیت و ترک لذت برای اینکه محیط را کاملاً با زهد و ریاضت سازگار کنند بین زن و مرد حریم قائل شده پوشش را وضع کرده اند، کما اینکه با چیزهای دیگری هم که نظیر زن محرک لذت و بهجت بوده است مبارزه کرده اند. پدید آمدن پوشش طبق این نظریه، دنباله و نتیجه پلید دانستن ازدواج و مقدس شمردن عزوبت است.

ایده ریاضت و ترک دنیا همان طوری که در موضوع مال فلسفه فقرطلبی و پشت پا زدن به همه وسائل مادی را به وجود آورده است، در مورد زن فلسفه تجردطلبی و مخالفت با جمال را ایجاد کرده است. بلند نگه داشتن مو که در میان سیکها، هندوها و بعضی دراویش معمول است نیز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرد لذت و میل به ریاضت است.

می گویند کوتاه کردن و ستردن مو، سبب فزونی رغبت جنسی می گردد و بلند کردن آن موجب تقلیل و کاهش آن است.
در اینجا بد نیست قسمتی از گفته برتراند راسل را در این موضوع بیاوریم.
وی در کتاب زناشویی و اخلاق صفحه ۳۰ می گوید:

«بخصوص در قرون اول مسیحیت این طرز فکر سن پل (بولس مقدس) از طرف کلیسا اشاعه تمام یافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بیشماری راه بیابان پیش گرفتند تا شیطان را منکوب سازند، شیطانی که هر آن ذهن آنان را از تخیلات شهوانی مملو می ساخت. کلیسا ضمناً با استحمام به مبارزه پرداخت زیرا خطوط بدن، انسان را به طرف گناه می راند. کلیسا چرک بدن را تحسین کرده رایحه بوی بدن صورت تقدس را به خود گرفت زیرا باز به نظر سن پل نظافت بدن و آرایش آن با نظافت روح منافات دارد. شپش مروارید خدا شناخته شد…»
اینجا این پرسش پیش می آید که اساساً علت تمایل بشر به ریاضت و رهبانیت چیست؟ بشر طبعاً باید کامجو و لذت طلب باشد. پرهیز از لذت و محروم کردن خود باید دلیلی داشته باشد.

چنانکه می دانیم رهبانیت و دشمنی با لذت جریانی بوده که در بسیاری از نقاط جهان وجود داشته است. از جمله مراکز آن در مشرق زمین هندوستان و در مغرب زمین یونان بوده است. نحله «کلبی» که یکی از نحله های فلسفی است و در یونان رواج داشته است طرفدار فقر و مخالف لذت مادی بوده است.
یکی از علل پدید آمدن این گونه افکار و عقاید، تمایل بشر برای وصول به حقیقت است. این تمایل در بعضی از افراد فوق العاده شدید است و اگر با این عقیده ضمیمه گردد که کشف حقیقت از برای روح آنگاه حاصل می شود که بدن و تمایلات بدن و جسمانی مقهور گردد، قهراً منجر به ریاضت و رهبانیت می گردد. به عبارت دیگر، این اندیشه که وصول به حق جز از راه فنا و نیستی و مخالفت با هوای نفس میسر نیست، علت اصلی پدید آمدن ریاضت و رهبانیت است.

علت دیگر پدیده ریاضت آمیخته بودن لذات مادی به پاره ای از رنج های معنوی است. بشر دیده است که همواره در کنار لذت های مادی یک عده رنج های روحی وجود دارد. مثلاً دیده است که هرچند داشتن ثروت موجب یک سلسله خوشی ها و کامرانی هاست اما هزاران ناراحتی ها و اضطرابها و تحمل ذلت ها در تحصیل و در نگهداری آن وجود دارد. بشر دیده است که آزادی و استغناء و علوّ طبع خود را به واسطه این لذات مادی از دست می دهد؛ از این رو از همه آن لذات چشم پوشیده، تجرد و استغناء را پیشه خود ساخته است.
شاید در ریاضت هندی، عامل اول و در فقر طلبی کلبی یونانی عامل دوم بیشتر موثر بوده است.

علل دیگری نیز برای پدید آمدن ریاضت و گریز از لذت ذکر کرده اند. از آن جمله اینکه محرومیت و شکست در موفقیت های مادی مخصوصاً شکست در عشق سبب توجه به ریاضت می گردد. روح بشر پس از این نوع شکست ها انتقام خود را از لذت های مادی بدین صورت می گیرد که آنها را پلید می شناسد و فلسفه ای برای پلیدی آنها می سازد.
افراط در خوشگذرانی و کامجویی عامل دیگر توجه به ریاضت است. ظرفیت جسمانی انسان برای لذت محدود است. افراط در کامجویی و لذات جسمانی و تحمیل بیش از اندازه ظرفیت بر بردن موجب عکس العمل شدید روحی مخصوصاً در سنین پیری می گردد. خستگی، سرخوردگی به وجود می آورد.

تأثیر این دو علت را نباید انکار کرد ولی مسلّماً اینها علت منحصر نیم باشند. تأثیر این دو علت بدنی نحو است که پس از شکست ها و عدم موفقیت ها و یا خستگی ها و فرسودگی ها اندیشه وصول به حقیقت در روح بیدار می گردد. توجه به مادیات و غرق شدن در اندیشه های مادی، خود مانعی است برای اینکه انسان درباره ازلیّـت و ابدیّت و حقیقت جاودانی بیندیشد و در این جهت فکر و تلاش کند که از کجا آمده ام و در کجا هستم و به کجا می روم؟ اما همینکه به واسطه شکست و یا خستگی حالت گریز و بی رغبتی نسبت به مادیات در روح پدید آمد، اندیشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان می گیرد. این دو عامل همیشه به کمک عامل اول سبب توجه به ریاضت می شود. و البته بعضی از افرادی که به سوی ریاضت کشیده می شوند تحت تأثیر این دو عامل می باشند نه همه آنها.

 

عدم امنيت
ريشۀ ديگري كه براي به وجود آمدن پوشش ذكر كرده اند ناامني است . در زمانهاي قديم بي عدالتي و ناامني بسيار بوده است . دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بيباكانه دراز بوده است . مردم اگر پول و ثروتي داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند . علت مخفي ماندن گنجها اين است كه صاحبان طلا و ثروت جرئت نمي كردنند كه حتي بچه هاي خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند . مي ترسيدند كه راز آنها بوسيله بچه ها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند . بدين ترتيب گاهي اتفاق مي افتاد كه پدر با مرگ ناگهاني از دنيا مي رفت و فرصت نمي كرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد . قهرا دارايي او در زير خاكها مدفون مي ماند . جمله معروف « اُسْتُرْ ذَهَبَكَ وَ ذَهابَكَ وَ مَذْهَبَكَ » ( پول و مسافرت و عقيده خود را آشكار نكن ) يادگار آن زمانهاست .

همانطور كه در مورد ثروت امنيت نبود ، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت . هركس زن زيبايي داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفي نگه دارد ، زيرا اگر آنها اطلاع پيدا مي كردند ، او ديگر مالك زن خود نبود .

ايران دوره ساساني ناظر جنايتها و فجايع عجيبي در اين زمينه بوده است . شاهزادگان و موبدان و حتي كدخدا ها و ارباب ها هرگاه از وجود زن زيبايي در يك خانه مطلع مي شدند به آن خانه مي ريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون مي كشيدند . در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود ، سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفي داشتن زن بود كه احدي نفهمد . ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن قضاياي شرم آوري در اين باره از ايران قديم نقل مي كند . كنت گوبينو دركتاب سه سال در ايران مي گويد « حجابي كه هم اكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است . » و مي نويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتي در مورد زنها نداشتند .

درباره انوشيروان – كه به غلط او را « عادل » خوانده اند – نقل شده كه وقتي يكي از سرهنگان ارتش او زني زيبا داشت . انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانه اش رفت . زن جريان را براي شوهر خود نقل كرد . بيچاره شوهر ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است . فورا‍ً زن خويش را طلاق گقت . وقتي انوشيروان مطلع شد كه وي زنش را طلاق داده است به او گفت شنيدم يك بوستان بسيار زيبايي داشته اي و اخيرا آن را رها كرده اي ، چرا ؟ گفت جاي پاي شير در آن بوستان ديدم ترسيدم مرا بدرد . انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان نخواهد آمد .

اين ناامني ها اختصاص به ايران و به زمانهاي قديم نداشته است . داستان اذان نيمه شب كه در داستان راستان آورده ايم نشان مي دهد كه چگونه مشابه اين جريانها در دوران تسلط مردم ماوراءالنهر بر دستگاه خلافت بغداد ، در بغداد هم رواج داشته است . در همين زمانهاي نزديك خودمان يكي از شاهزادگان در اصفهان از اينگونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصه هاي زيادي از زمان حكومت او نقل مي كنند .

ما وجود ناامني ها و بي عدالتي هاي زمان گذشته و تاثير آنها را

در مخفي كردن زن منكر نيستيم .
مسلما حجاب هاي افراطي و عقايد افراطي درباره پوشيدن زن معلول همين نوع جريان هاي تاريخي است . ولي بايد ببينيم آيا فلسفه پوشش زن در اسلام همين امر بوده است ؟
اولا اين سخن درست نيست كه در عصر ما امنيت كامل از نظر زن برقرار است . در همين دنياي صنعتي اروپا و آمريكا كه به غلط آن را « دنياي متمدن » مي ناميم ، احيانا آمارهاي وحشت آوري از زناي به عنف مي خوانيم ، چه رسد به دنياي به اصطلاح نيمه متمدن و تمام وحشي . تا در جهان حكومت شهوت برقرار است هرگز امنيت ناموسي وجود نخواهد داشت . منتها شكل قضيه تفاوت مي كند . يك وقت كسي مانند فلان خان و فلان قلدر مامور مسلح مي فرستاد و زن كسي را از خانه اش بيرون مي كشند ، يك وقت ديگر زني را در يك مجلس شب نشيني و در خلال رقص و دانس « قر» مي زنند و او را از شوهر و فرزند آواره مي كنند . اينگونه حوادث و يا حوادثي از قبيل ربودن زنان و دختران بوسيله تاكسي يا وسيله ديگر زياد اتفاق مي افتد و در روزنامه ها مي خوانيم . در روزنامه اطلاعات مورخ ۶/۹/۴۷ تحت عنوان « زنان آمريكا در معرض خطر حملات جنسي » مي نويسد :

« واشنگتن آسوشيتد پرس – سه پزشك محقق امريكايي در گزارشي كه براي دولت امريكا تهيه كرده اند اعلام نموده اند كه در ميان ايالات امريكا لوس آنجلس از لحاظ ميزان « زناي به عنف » مقام اول را دارد و واشنگتن مقام سيزدهم را حائز است . البته اين بدان معني نيست كه زنان و دختران در واشنگتن از حملات جنسي در امانند ، اما امنيت آنها از بسياري از شهرهاي بزرگ امريكا بيشتر است . در هر صدهزار جمعيت لوس آنجلس ۵۲ مورد زناي به عنف وجود دارد در حاليكه در واشنگتن اين رقم ۷/۱۷ مي باشد . در نيويورك در مدت شش ماه ۳۰۰۰ شكايت از هتك ناموس به زور به اداره پليس رسيده است . سن اين عده شاكيان بين شش سال تا هشتادوهشت سال بوده و قست اعظم شاكيان چهارده ساله بوده اند . »
پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسي كامل برقرار است و صاحبان نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوه اي بيش نيست .

ثانيا فرض كنيم امنيت ناموسي كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزي كه به نواميس مردم مي شود از روي رضاي طرفين است ، ريشه نظر اسلام درباره پوشش چيست ؟ آيا نظر اسلام به عدم امنيت بوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلي براي پوشش نيست ؟
مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است . لااقل علت منحصر و اساسي عدم امنيت نبوده است ، زيرا اين امر نه در آثار اسلامي به عنوان علت پوشش معرفي شده است و نه چنين چيزي با تاريخ تطبيق مي كند . در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردي به واسطه زندگي خاص قبيله اي و بدوي وجود داشت ؛ يعني در همان وقت كه در ايران ناامني فردي و تجاوز به ناموس به حد اعلي وجود داشت و پوشش هم بود ، در عربستان اينگونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت .

امنيتي كه در زندگي قبيله اي وجود نداشت امنيت اجتماعي يعني امنيت گروهي بود و اين گونه عدم امنيت ها را پوشش نمي تواند چاره نمايد . به اين معني كه قبيله اي به قبيله ديگر شبيخون مي زد . در اين شبيخون ها كه به وسيله قبيله بيگانه انجام مي شد همه چيز دستخوش غارت مي گرديد ، هم مرد اسير مي شد و هم زن ، پوشش زن براي او امنيت نمي آورد .
زندگي اعراب جاهليت با همه تفاوت عظيم و فاحشي كه با زندگي صنعتي و ماشيني عصر ما داشته ، از اين جهت مانند عصر ما بوده يعني فحشا و زنا حتي در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است . ولي بخاطر يك نوع دموكراسي و نبودن حكومت استبدادي كسي زن كسي را به زور از خانه اش بيرون نمي كشيد . با اين تفاوت كه نوعي عدم امنيت فردي در زندگي ماشيني امروز هست كه در آن عصر نبود .

پوشش براي جلوگيري از تجاوز كساني است كه در يك جا زندگي مي كنند . بر حسب خوي و عادت قبيله اي بين افراد يك قبيله اين جور تجاوزها وجود نداشته است . لهذا نمي توانيم بگوييم كه اسلام صرفا به خاطر برقرار ساختن امنيت دستور پوشش را وضع كرد .
فلسفه اساسي پوشش چيز ديگر است كه توضيح خواهيم داد . در عين حال نمي خواهيم بگوييم مساله امنيت زن از گزند تجاوز مرد به هيچ وجه مورد توجه نبوده است بعدا در آنجا كه به تفسير آيه « جِلباب » مي پردازيم خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است . مدعي اين موضوع نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بي مورد است و امنيت كامل براي زن از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است . تجاوزات به عنف كه در كشورهاي به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ مي دهد ، در روز نامه هاي ما هم منعكس است .