حدیث ثقلین

الحمدلله ربّ العالمين، والصّلاة والسّلام على سيّدنا ونبيّنا محمّد وآله الطيّبين الطّاهرين، ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الأوّلين والآخرين.
بحثى كه در پيش داريم در ارتباط با «حديث ثقلين» است، حديث شريفى كه اگر بدان عمل مى شد و نيز اگر تطبيق بر مصاديق صحيحش مى گرديد چنين اختلافى خانمانسوز امّت مسلمان را فرا نمى گرفت.

نداى وحدت ندائى الهى است، و نداى اختلاف از شيطان است، خداوند متعال مى فرمايد: (يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ* وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً)(۱): اى مؤمنان، بپرهيزيد خدا را آنچنان كه سزاوار است پرهيز كردن از او، و البتّه از دنيا بيرون نرويد جز در حاليكه مسلمان باشيد، و همگى به «ريسمان خدا» جنگ زنيد و پراكنده نشويد، و به ياد آوريد نعمت خدا را بر خودتان آنگاه كه با هم دشمن بوديد، پس خداوند ميان دلهاى شما اُلفت و يگانگى قرار داد و به سبب نعمت پروردگار برادر گرديد.

«ريسمان خدا» يعنى: حقيقتى كه بندگان بوسيله آن با خداوند متعال ارتباط پيدا مى كنند و راه او را مى پيمايند. و از اين آيات استفاده مى شود كه: يگانه طريق ايجاد وحدت، چنگ زدن همگان است به «ريسمان خدا»، و در احاديث بسيارى كه صحّت آنها مورد اتّفاق فريقين است، رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرموده اند: «ريسمان الهى» كه مؤمنين بايستى به آن چنگ زنند، يكى كتاب خداوند متعال، و ديگرى خاندان نبوّت عليهم السّلام است، و اين دو، وسيله هدايت و مانع از ضلالت بوده و تا روز قيامت از هم جدايى ندارند.

و البتّه زيان اختلاف در آخرت هويدا گشته، و جبران پذير نيز نخواهد بود، و در حديثِ اِخبار رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به هفتاد و سه فرقه شدن امّت، و جهنّمى بودن هفتاد و دو فرقه(۲)، آن زيان بيان گرديده است.

و قرآن كريم، راه وحدت و طريق وصول به آن را در صورت وقوع اختلاف بيان فرموده است: (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَة سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)(۳): (اى پيامبر) بگو: اى اهل كتاب، بياييد سوى كلمه اى كه ميان ما و شما يكسان است كه نپرستيم جز خداى را و چيزى را شريك او قرار ندهيم، و برخى از ما جز خدا را ارباب نگيريم، پس اگر رو گردانيدند بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمان هستيم.

روى سخن در اين آيه كريمه با «اهل كتاب» است كه خود را موحّد و پيرو پيامبران مى دانند.
و خلاصه سخن آنست كه: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به فرمان خداوند متعال به آنان مى فرمايد: براى اختلافاتى كه در بين است دشمنى نكنيد، بياييد در موارد توافق كه خداپرستى و ترك شرك و ترك اطاعت از غير خداوند متعال است با هم تفاهم كنيم و آن را مورد عمل قرار دهيم تا بتوانيم با منطق صحيح، موارد اختلاف را حلّ كرده، حقّ را معلوم نمائيم، پس اگر نپذيرفتند، به آنان بگوئيد: ما مسلمان هستيم، يعنى: ما تسليم فرمان خدا هستيم، و در خداپرستى و توحيد راست مى گوييم، نه شما، زيرا حقّ جو و خداپرست در جهت خداپرستى با ديگر خداپرستان يگانگى مى كند و دشمنى و مخالفت نمى نمايد، و در جهت مورد اختلاف نيز تفاهم مى نمايد و حقّ را در ميان اختلاف كنندگان روشن مى كند.

پس راه ايجاد وحدت (طبق تعليم قرآن كريم) آنست كه: اختلاف كنندگان (اگر راست مى گويند و قصد توافق و اتّحاد دارند) در آنچه توافق دارند معترف بوده و كتمان نكنند و آن را مسكوت نگذارند، و در آنچه اختلاف دارند تعصّب را رها نموده، حقّ جو باشند، و دانايان هر قومى با يكديگر تماس گرفته و بدون مداخله نادانان و آشوب طلبان مراجعات داشته باشند، و با منطق استدلال صحيح، حقّ جويانه و منصفانه، حقّ را در ميان آراء و نظريّات گوناگون روشن نمايند تا بندگان خدا از زيان اختلاف در امان باشند و البتّه اگر در موارد وحدت و توافق، سهل انگارى شود، و چيزى كه اختلاف كنندگان آن را حقّ مى دانند، ترك نمايند، و براى احياء و ترويج آن قيام و اقدام ننمايد و در اختلافات با هم دشمنى و ستيزگى داشته باشند، نشانه آنست كه حقّ جو نيستند، بلكه گرفتار بلاى تعصّب مى باشند.

و در امّت اسلام در زمانهاى گذشته و اكنون، بسيارى از چيزها كه مورد توافق همگان است متروك مانده، و در پس پرده فراموشى نهان گشته، و چنان مشاهده مى شود كه آنها را از دين محسوب نمى دارند.

و اين راه صحيح ايحاد وحدت دينى است كه خداوند كريم در كتاب مجيدش به بندگان تعليم داده است.
و «حديث ثقلين» يكى از بهترين دلائل مورد اتّفاق فريقين است كه مى توان با چنگ زدن به مضامين نورانيش، و رها ساختن پرده هاى اوهام و تعصّب، راه پرمخاطره اختلاف در دين را مسدود نمود، زيرا همچنانكه خواهد آمد سند اين حديث شريف قابل تشكيك نبوده (كما اينكه صحّت سند و حتّى تواتر عند الفريقين نسبت به ادلّه اى كه شيعه در اثبات مدّعايش بدان تمسّك مى جويد، در سرتاسر مباحث اثبات خلافت و جانشينى بلافصل اميرالمؤمنين عليه السّلام موجود است)، و دلالت آن نيز واضح و روشن است.

قبل از ورود در بحث، يكى دو لفظ از الفاظ «حديث ثقلين» را مذكور مى داريم:
ترمذى در كتاب «صحيحش» به سند خودش از جابر بن عبدالله انصارى نقل مى كند كه: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: «يا أيُّهَا النَّاسُ، إنّي تَرَكْتُ فِيكُمْ ما إنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: كِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِي أهْلَبَيْتِي»(۴): اى مردم، من در ميان شما چيزى گذاشتم كه اگر تمسّك به آن جوئيد هرگز گمراه نخواهيد شد: قرآن و عترت من كه خاندان نبوّت هستند.

و نيز ترمذى در «صحيحش» از زيد بن ارقم چنين نقل مى كند كه زيد گفت: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: «إنِّي تارِكٌ فِيكُمْ ما إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدي، أَحَدُهُما أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ: كِتابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأرْضِ، وَعِتْرَتِي أهْلُبَيْتِي، وَلَنْ يَفْتَرِقَا حَتّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُوني فِيهِما»(۵): بدرستى كه من بجا مى گذارم در بين شما چيزى كه اگر بدان چنگ بزنيد بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد، يكى از آن دو از ديگرى باعظمت تر است، كتاب خدا كه ريسمانى متّصل از آسمان به زمين است، و خاندان نبوّت، و اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا سر حوض كوثر بر من وارد شوند، پس دقّت نمائيد كه بعد از من در حقّ آن دو چگونه رفتار خواهيد داشت.

اهمیت حدیث ثقلین:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
« انی تارک فیکم الثقلین؛ کتاب الله و عترتی لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما ابدا »
”ترجمه: من در میان شما دو امر گرانبها باقی می گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم. مادام که به آن ها چنگ بزنید گمراه نخواهید شد.’ اگر شما شیعیان با یکی از علما یا غیر علمای تسنن روبرو شدید، بگوئید آیا پیغمبر چنین جمله ای را فرمود یا نه؟ اگر بگوید نه، می توان چندین کتاب از خودشان جلویش گذاشت.می

بینید اصلا علمای اهل تسنن نمی توانند در وجود و صحت چنین حدیثی اختلاف داشته باشند و ندارند. بعد بگوئید اینکه پیغمبر قرآن کریم را بعنوان یک مرجع و ائمه معصومین علیهم السلام را بعنوان مرجع دیگر معین کرده است. عترت چه کسانی هستند؟ آنها اصلا فرقی میان عترت پیغمبر و غیر عترت پیغمبر قائل نیستند بلکه آنچه که نقل می کنند از صحابه و غیر صحابه، از غیر امام علی علیه السلام بیشتر نقل کرده اند تا از علی. از علی گاهی به عنوان یک راوی نقل

می کنند نه به عنوان یک مرجع. برخی منبریها و روضه خوانها این حدیث را خراب کردند چون همیشه آنرا مقدمه گریز زدن برای مصیبت خواندن قرار داده اند.

انسان خیال می کند که مقصود پیغمبر در این حدیث فقط این بوده که من بعد از خود دو چیز را در میان شما باقی می گذارم یکی قرآن که احترامش کنید و دیگر عترت که احترامشان کنید و به ایشان اهانت نکنید. در حالیکه مقصود این است: یکی قرآن که به آن مراجعه کنید و دیگر عترت که به آنها مراجعه کنید؛ زیرا در دنباله حدیث می فرماید: تا وقتی که به ایندو بچسبید گمراه نمی شوید؛ پس مسئله رجوع مطرح است و پیغمبر عترت را هموزن قرآن قرار داده است در رجوع کردن. خود پیغمبر هم فرمود:

قرآن ثقل اکبر است و عترت ثقل اصغر

حديث ثقلين:
پيامبر (ص) به طرق مختلف مسلمانان را مطلع ساخت كه پس از خود كسى را براى رهبرى ايشان انتخاب كرده است .آن گاه كه او را دروازه شهر دانش قرار داد و اعلان كرد كه هر كس قصد علم دارد بايد از در آن وارد شود.و در روز انجمن خانه به مردم اعلام كرد كه على (ع) برادر،وزير،وصى و خليفه اوست.و در موارد زيادى به ايشان اعلام فرمود،كه على (ع) در همه چيز جز نبوت،نسبت‏به او،به منزله هارون نسبت‏به موسى (ع) است.و به اطلاع مردم رساند كه خداوند به او فرمان داده است كه كسى نمى‏تواند در انجام وظيفه شرعى جز خود او يا على (ع) اقدام كند.و اطاعت على (ع) اطاعت از خدا و پيامبر خدا و نافرمانى على (ع) نافرمانى خدا و پيامبر خداست.و پيامبر (ص) ،جز به وسيله وحى از جانب خدا چنين بيانات مهمى را بر زبان جارى نمى‏كرد،و گرنه چگونه امكان داشت اگر خداوند

به‏وسيله وحى روشنى به او اطلاع نداده بود كه على (ع) هرگز در زندگى آينده‏اش با امر خدا و تعاليم پيامبر خدا مخالفت نخواهد كرد،پيامبر (ص) اعلان كند كه اطاعت على (ع) اطاعت‏خدا و نافرمانى على (ع) نافرمانى خداست.پس اين عبارت خود متضمن رسالتى واضح است،و روشن است كه آن پيام تحقق يافت،زيرا على (ع) پس از پيامبر (ص) حدود سى سال زندگى كرد كه در تمام آن مدت سيماى كوچكى از پيامبر بزرگ بود چون صد در صد پا جاى پاى پيامبر (ص) گذاشت و لحظه‏اى در زندگيش با خدا و پيامبر خدا مخالفت نكرد. هم اكنون از عبارتى ديگر از نوعى ديگر،سخن مى‏گوييم كه احاديث ثقلين را در بر دارد. امام ابو عيسى

بن عيسى ترمذى در صحيح (سنن) خود از جابر بن عبد الله (انصارى) نقل كرده است كه او گفت:«پيامبر خدا را موقع حج (حجة الوداع در سال دهم هجرى) ديدم در حالى كه سوار بر شتر زرد فامش بود،خطبه مى‏خواند،شنيدم كه مى‏فرمود:«اى مردم،همانا من در بين شما چيزى را فرو گذاشتم كه اگر بدانها چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد:آن چيز عبارت است از كتاب خدا و عترتم،خاندانم.» (۱) ابن جرير،ابن عاصم،محاملى در امالى خود و ابن راهويه به نقل از على

(ع) روايت كرده‏اند كه پيامبر خدا (ص) فرمود:«هر كسى را كه خدا و رسولش سرپرست اوست پس اين (على (ع) ) سر پرست اوست.و من در ميان شما چيزى را ترك گفتم تاوقتى كه بدان چنگ زنيد هرگز پس از آن گمراه نشويد و آن چيز كتاب خداست كه يك سر آن به دست‏خدا و يك سر ديگرش به دست‏شما و ديگر

خاندان من است.» (۲) . و ترمذى از زيد بن ارقم روايت كرده است كه پيامبر خدا (ص) فرمود:«براستى كه در ميان شما چيزى را باقى مى‏گذارم تا وقتى كه بدان چنگ زده‏ايد،بعد از من هرگز گمراه نمى‏شويد، يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است:كتاب خدا ريسمانى كشيده از آسمان تا زمين،و عترت من خاندانم،و هرگز از يكديگر جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض كوثر به من باز گردند،پس بنگريد چگونه به جاى من در باره آنها رفتار خواهيد كرد.» (۳) ترمذى گويد:«و در همين باب از

ابوذر،ابو سعيد،زيد بن ارقم و حذيفة بن اسيد…»و حاكم از زيد بن ارقم روايت كرده است كه او گفت: هنگامى كه پيامبر (ص) از حجة الوداع برگشت و در محل،غدير خم فرود آمد،دستور بر پا كردن سايبانهايى بزرگ صادر كرد،سايبانها بر پا شدند (زير سايبانها تميز شد) آنگاه فرمود: «گويى كه مرا طلبيده‏اند و من دعوت حق را لبيك گفته‏ام.در ميان شما دو شى‏ء گرانقدر باقى مى‏گذارم كه يكى از آنها بزرگتر از ديگرى است:كتاب خداى بزرگ و عترتم،خاندانم،پس نگاه كني بعد از من با آنها چگونه رفتار خواهيد كرد،زيرا آنها هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا اين كه كنار حوض بر من باز گردانده شوند…» (۴) و نيز حاكم از زيد بن ارقم نقل كرده است كه پيامبر (ص) در ضمن آنچه روز غدير خم ايراد كرد فرمود:«اى مردم من در ميان شما دو چيز مى‏گذارم كه اگر از آنها پيروى كنيد،هرگز گمراه

نمى‏شويد،و آن دو كتاب خدا و خاندانم عترت من است…» (۵) . مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم روايت كرده است،او گفت:«پيامبرخدا (ص) در بين مكه و مدينه در موضع آبى كه خم ناميده مى‏شد،ميان جمعيت‏بپا-خاست و خطبه خواند،خداى را سپاس گفت و به موعظه پرداخت،سپس فرمود:«اما بعد:هان اى مردم،من هم بشرى هستم،نزديك است كه پيك خداوندى به سراغم بيايد و دعوت حق را لبيك گويم.من در ميان شما دو شى‏ء گرانقدر مى‏گذارم،نخست كتاب خدا،كه در آن هدايت و روشنى است،پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ بزنيد.وانگهى تاكيد بر كتاب خدا و تشويق بر آن كرد، سپس فرمود:و خاندان من،من شما را به ياد خدا مى‏اندازم در باره خاندانم.[سه مرتبه اين جمله را تكرار كرد]» (۶) . هر كس در روايت مسلم به نقل از زيد دقت كند،نقصى در آن مى‏يابد.در اول حديث نقل كرده است كه پيامبر (ص) دو شى‏ء گرانقدر باقى گذاشت

گفت:نخست كتاب خدا.و موقعى كه به ذكر خاندان خود مى‏رسد،مناسب بود كه بگويد:دومين آنها،و يا بگويد:و ديگر،وليكن او چنين نگفت،بلكه فرمود:و خاندانم و بعد سه مرتبه مردم را درباره خاندانش به ياد خدا انداخت.و سزاوار بود كه علت را در مورد به ياد خدا انداختن ايشان در باره خاندانش سپس از گفتن علت

واداشتن بر پيروى از قرآن-نيز بگويد.زيرا كه در مورد قرآن علت را چنين بيان كرد كه قرآن هدايت و روشنى است،با اين كه پيامبر (ص) نيازى به ياد آورى هيچگونه دليلى مبنى بر ضرورت پيروى از قرآن نداشت.زيرا هر مسلمانى مى‏دانست كه هدايت و روشنى در قرآن است.و آنچه سزاوار بود كه دليل آن را يادآورى كند،همان يادآورى مردم در باره اهل بيت‏بود. پس دليل تذكر مكرر و مؤكد چه بود؟ آيا به اين جهت‏بود كه ايشان خويشاوندان پيامبر (ص) بودند،در حالى كه او از حقيقت قرآن پيروى مى‏كرد؟و قرآن جز به تقوا كسى را بر كسى امتياز نمى‏بخشد پس چگونه پيامبر (ص) ايشان را از ديگران امتياز بخشد،در صورتى كه از ديگران پرهيزكارتر و

داناتر نيستند؟يا اين كه پيامبر (ص) خواسته است مسلمانان همان طورى كه به قرآن‏چنگ مى‏زنند به اهل بيت او نيز توسل جويند،زيرا پيروى اهل بيت‏باعث ايمنى از گمراهى است؟و اين همان چيزى است كه ترمذى،حاكم و تعداد زيادى از راويان از قول زيد نقل كرده‏اند كه او نقل كرد كه پيامبر (ص) در بيان خود اعلان فرمود كه:پيروى از قرآن و عترت باعث ايمنى از گمراهى است و قرآن و عترت از يكديگر جدا نمى‏شوند تا كنار حوض بر من وارد شوند.و آنچه به نظر مى‏رسد اين است

كه مسلم و امام احمد از زيد به سند خود از يزيد بن حيان روايت را نقل كرده‏اند و او در زمان عبيد الله بن زياد بوده است.و ابن زياد دشمن خاندان پيامبر و قاتل امام حسين (ع) بود.زيد بن ارقم يا يزيد بن حيان كه روايت از او نقل شده است از قدرت ابن زياد مى‏ترسيد كه تمام حديث ثقلين را نقل كند،امام احمد در مسند خود،پس از نقل حديث از يزيد بن حيان از قول زيد به صورتى كه مسلم در صحيح خود نقل كرده است،مى‏گويد:زيد بن ارقم به او گفت: «عبيد الله بن زياد دنبال من فرستاد نزد او آمدم،گفت:اين احاديث چيست كه تو از رسول خدا (ص) نقل يا روايت مى‏كنى،ما در كتاب خدا نيافتيم كه پيامبر (ص) در بهشت داراى حوضى

باشد؟زيد گفت:پيامبر خدا (ص) براى ما از آن سخن گفته و به ما وعده داده است. (عبيد الله بن زياد) گفت:دروغ مى‏گويى،تو پير شده و عقلت را از دست داده‏اى. (زيد) گفت: براستى كه من آن حديث را شنيده‏ام با دو گوشم و با سويداى دلم از پيامبر خدا (ص) كه مى‏فرمود:هر كس بر من دروغ

ببندد،نشيمنگاهش را از آتش جهنم پر كنند.و من بر رسول خدا دروغ نمى‏بندم‏».قبول نداشتن عبيد الله بن زياد وجود حوضى را براى پيامبر خدا در بهشت،مى‏رساند كه آنچه زيد نقل كرده است‏شامل گفته پيامبر خدا در باره قرآن و عترت بوده است:«البته آن دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا اين كه كنار حوض بر من وارد شوند. »وليكن خونخوارى بنى اميه مانع شده است تا يزيد بن حيان آنها را نقل كند. احمد در مسند خود از زيد بن ثابت روايت كرده است كه پيامبر (ص) فرمود:«من در ميان شما دو جانشين مى‏گذارم:كتاب خدا و عترتم.پس بنگريد چگونه حق‏آنها را پس از من رعايت‏خواهيد كرد،هرگز آن دو از يكديگر جدا

نمى‏شوند تا اين كه در كنار حوض بر من باز گردند.» (۷) سمهودى شافعى در«جواهر العقدين‏»همان طورى كه در«ينابيع الموده‏»ص ۴۰ آمده،نقل كرده است كه ام سلمه همسر پيامبر (ص) گفت:«پيامبر خدا (ص) روز غدير خم دست على را گرفت و بحدى بلند كرد كه سفيدى زير بغلش نمودار شد.آن گاه فرمود:هر كس را كه سرور و مولايش منم پس على (ع) سرور اوست.و بعد گفت:اى مردم،ميان شما دو شى‏ء گرانقدر پس از خود به جا مى‏گذارم:قرآن و عترتم و آن دو هرگز از

يكديگر جدا نشوند تا اين كه كنار حوض بر من باز گردند.» (۸) احمد از ابو سعيد خدرى نقل كرده است كه رسول خدا فرمود:«نزديك است كه دعوت حق را لبيك گويم.و من در بين شما دو شى‏ء گرانقدر مى‏گذارم،كتاب خداى بزرگ و عترتم،خاندان من.و خداى مهربان دانا به من خبر داد كه آن دو هرگز از هم جدا نشوند تا كنار حوض بر من باز گردند.پس توجه كنيد كه پس از من درباره آنها چگونه رفتار خواهيد كرد.» (۹) ابن كثير در كتاب البداية و النهاية (ج ۵ ص ۲۰۹ و ج ۷ ص ۳۴۸) از حذيفة بن اسيد نقل كرده است كه پيامبر خدا (ص) فرمود: «…و من از شما موقعى كه بر من وارد شويد،از آن دو گرانقدر مى‏پرسم.پس توجه كنيد كه پس از

من در باره آنها چگونه رفتار خواهيد كرد.ثقل اكبر،همان كتاب خداست وسيله‏اى كه يك طرف آن به دست‏خدا و طرف ديگر به دست‏شماست پس خود را بدان بياويزيد،تا گمراه نشده و دگرگون نگرديد.و ثقل اصغر،همان عترتم،خاندان من است.براستى كه خداى مهربان و دانا خبر داد كه آنها هرگز جدا نمى‏شوند تا كنار حوض بر من وارد گردند.»و اين حديث را ابن عساكر از حذيفة بن اسيد نقل‏كرده است (۱۰) . ما نقل كرديم كه ترمذى در صحيح خود گفته است كه حذيفة بن

اسيد از راويان اين حديث است.البته حديث ثقلين را بسيارى از صحابه نقل كرده‏اند.و از آن روست كه از جمله احاديث متواتره شمرده شده است.و يا دست كم از جمله احاديث مستفيضه‏اى كه صدورش از پيامبر (ص) قطعى است.احاديثى كه از جهت مضمون شبيه حديث ثقلين است،حديث نجات مى‏باشد.حاكم به سند خود آن را از ابوذر نقل كرده (و صحيح شمرده است) كه او در حالى كه-در كعبه را گرفته بود گفت:«هر كه مرا مى‏شناسد پس مى‏شناسد كه منم.و هر كس نمى‏شناسد پس من ابوذرم.از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه مى‏فرمود:هان مثل خاندان من در بين شما بمانند كشتى نوح نسبت‏به قوم نوح است.هر كس به آن سوار شد نجات يافت و هر كه خود دارى از آن كرد غرق شد