حضرت ابراهیم

ابراهيم، دومين پيامبر صاحب عزم و داراى آيين و شريعت جهانى و از نسل نوح است. اوبر اساس آيه ۱۲۵ سوره نساء به خليل الله ملقب گشته (وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً). داستان زندگانى و دعوت او در بيش از ۱۸۰ آيه قرآنى آمده و نامش ۶۹ بار در خلال قرآن ذكر شده است. داستان دعوت وى در سوره‏هاى بقره، انعام، شعراء، صافات، انبياء و مريم بيشتر به چشم مى‏خورد. زندگى پر فراز و نشيب ابراهيم، خانواده و قومش حاوى نكات و شيوه‏هاى تبليغى بسيار است كه بدان مى‏پردازيم.

ثناى ابراهيم در قرآن
آيات متعددى در قرآن، متضمن ستايش و تمجيد از شخصيت والاى ابراهيم است و كمتر پيامبرى در قرآن از اين ميزان ستايش و ثنا برخوردار گشته و بر اسوه بودنش، تأكيد گرديده است؛
إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً وَلَمْ يَكُ مِنَ المُشْرِكِينَ شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَهَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛(۱)
به‏راستى ابراهيم، پيشوايى مطيع خدا و حق گراى بود و از مشركان نبود. و نعمت‏هاى او را شكر گزار بود، خدا او را برگزيد و به راهى راست هدايتش كرد.
وَاذكُرْ فِى الكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً؛(۲)

و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز، زيرا او پيامبرى بسيار راستگوى بود.
وَلَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنّا بِهِ عالِمِينَ؛(۳)
و در حقيقت، پيش از آن، به ابراهيم رشد فكرى‏اش را داديم و ما به شايستگى او دانابوديم.

إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ؛(۴)
به‏راستى ابراهيم بردبار، نرم‏دل و بازگشت‏كننده به سوى خدا بود.
ابراهيم، اسوه توحيد و خدا محورى

براى يافتن بهترين شاخصه تبليغ ابراهيمى، بايد به بررسى آيات مربوط به دعوت او اهتمام ورزيم تا با كشف و استخراج صفات اين پيامبر و شيوه‏هاى دعوتش، به شيوه محورى يا اساسى‏ترين شاخصه دعوتش پى ببريم. با دقت در مضمون آيات حكايت كننده احتجاج ابراهيم با نمرود، مجادله او با خورشيدپرستان، گفت‏وگو با پدر و راز و نياز با خدا و ديگر آيات، روشن مى‏گردد كه خدامحورى و توحيد، محور تمام تلاش‏هاى تبليغى و بلكه محور حيات پربركت اوست؛ و اين به جهت جو شرك آلود و كفر آميز حاكم بر آن جامعه بوده كه پرستش خدايان دروغين، از سنگ و چوب گرفته تا خورشيد و ماه در آن رواجى آشكار داشت؛
در مناظره با پدر و قوم، بيانات متعددى حاكى از خدا محورى اوست، مانند:

قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى‏ ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ.(۵)
پس از بناى بيت الله مى‏گويد:
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛(۶)
پروردگارا از ما بپذير. به‏راستى تو شنواى دانايى.

پس از محاجّه با ستاره پرستان:
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ؛(۷)
من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمان‏ها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم.
و حتى در پايان عمر، به عنوان وصيت بر توحيد تأكيد مى‏ورزد:

وَوَصّى‏ بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يا بَنِىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛(۸)
و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان آيين سفارش كردند: اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد؛ پس البته نبايد جز مسلمان بميريد.
از سوى ديگر بخش قابل توجهى از آيات حكايت كننده داستان ابراهيم را مناجات‏ها و راز و نيازهاى پرمحتواى ابراهيم با پروردگارش تشكيل مى‏دهد، به طورى كه از ميان حدود۱۲۰ آيه مربوط به دعوت ابراهيم، حدود سى آيه، گفت‏وگوهاى ابراهيم خليل را با خداوند متعال باز گو مى‏كند. از همين رو، حق تعالى او و پيروانش را اسوه اميدواران به خدا و روز قيامت معرفى مى‏فرمايد:

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَاليَوْمَ الآخِرَ؛(۹)
قطعاً براى شما در پيروى از آنان سرمشقى نيكوست يعنى براى كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد مى‏بندد.
شيوه‏هاى دعوت ابراهيم
پيامبرى چون ابراهيم با آن همه مدح و ثنايى كه قرآن در حق او ابراز داشته و با آن تأكيد بر توحيد و خدا مدارى، بايستى پياده كننده روش‏هاى اصيل دعوت و مبتكر شيوه‏هاى جديد تبليغ باشد. و چنين بوده است كه قرآن درباره‏اش فرموده: وَإبراهيمَ الَّذِى وَفَّى‏.(۱۰) (و همان ابراهيم كه وفا كرد.) اينك به معرفى و شرح شيوه‏هاى كلى دعوت ابراهيمى و روش‏هاى عملى آن مى‏پردازيم:

۱٫ شيوه كلى، بيان شجاعانه عقايد توحيدى
در محيط و اجتماعى كه شرك و كفر در آن ريشه دوانده و همه زواياى آن را فرا گرفته است، اظهار و ترويج توحيد مستلزم شجاعتى كم نظير است كه در شخصيت خدايى ابراهيم وجود داشت؛ او دربرابر پدر يا عمو، ادب و شجاعت را يكجا به ظهور مى‏رساند و به دعوت او مى‏پردازد، دربرابر گروه‏هايى از مردم كه به پرستش اجرام آسمانى دلخوش بودند، به توحيد فرامى‏خواند. در مقابل نمرود نيز با همان صلابت مى‏ايستد و نداى توحيد سر مى‏دهد؛
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِى أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ؛(۱۱)

چون به پدر خوانده و قوم خود گفت: اين مجسمه‏هايى كه ملازم آنها شده‏ايد چيستند؟
قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ فِى ضَلالٍ مُبِينٍ؛(۱۲)
گفت: قطعاً شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوديد.
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى‏ ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ؛(۱۳)

گفت: نه بلكه پروردگارتان، خداى آسمانها و زمين است، همان كسى كه آنها را پديد آورده است و من بر اين از گواهانم.
قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لايَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلايَضُرُّكُمْ أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛(۱۴)
گفت: آيا به جز خدا چيزى را مى‏پرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمى‏رساند؟ اف بر شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد. مگر نمى‏انديشيد؟
در مناظره با نمرود؛

إِذ قالَ إِبْراهِيمُ ربِّىَ الَّذِى يُحْيِى وَيُمِيتُ قالَ أَنا أُحْيِى وَأُمِيتُ قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ المَغْرِبِ؛(۱۵)
هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگار من همان كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند. گفت: من هم زنده مى‏كنم و هم مى‏ميرانم. ابراهيم گفت: خداى من خورشيد را از خاور بر مى‏آورد، تو آن را از باختر برآور.

و چه كسى به شجاعت و رشادت در اظهار توحيد از ابراهيم شايسته‏تر، در حالى كه او بااعلام و اصرار بر توحيد، خود را به ايمن ترين پشتوانه متكى ساخته و به مقام خلّت رسانده‏است، چنان كه دربرابرشان بى پروا مى‏گويد: وَ لا أخافُ ما تُشْرِكونَ بِه‏(۱۶) و آن‏گاه استدلال مى‏كند كه:
وَكَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَلا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَىُّ الفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛(۱۷)
و چگونه از آنچه شريك مى‏گردانيد بترسم، با آن كه شما خود از اين كه چيزى را شريك خدا ساخته‏ايد كه خدا دليلى درباره آن بر شما نازل نكرده است، نمى‏هراسيد. پس اگر مى‏دانيد، كدام يك از ما دودسته به ايمنى سزاوارتر است؟
الف) شروع دعوت با سؤال

مطابق تصويرى كه در قرآن از تبليغ ابراهيم به دست مى‏دهد، آن حضرت در بيشتر موارد، دعوت خود را با پرسش‏هايى دقيق و عميق آغاز مى‏كرده است. اين شيوه علاوه بر آن كه حساسيت و هوشيارى مبلّغ را مى‏رساند، باعث تحريك انديشه و وجدان مخاطبان و به خودآمدن آنان مى‏گردد و مى‏تواند به ذهن و دل آنان آمادگى پذيرش حقايق را عطا كند، ضمن آن كه اين پرسش‏ها در بطن خود، استدلال‏هايى نيز به‏همراه داشت.
پرسش‏هاى حضرت ابراهيم به اشكال مختلف مطرح مى‏گشت؛ گاه به شكل استفهام عادى (آيا) مثل؛

وَإِذ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً؛(۱۸)
و ياد كن هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود آزر گفت: آيا بتان را خدايان خود مى‏گيرى.
قالَ أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؛(۱۹)
گفت: آيا در آنچه مى‏پرستيد تأمل كرده‏ايد.
قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ؛(۲۰)
گفت: آيا وقتى دعا مى‏كنيد از شما مى‏شنوند؟ يا به شما سود يا زيان مى‏رسانند؟
فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ العالَمِينَ؛(۲۱)

پس گمانتان به پروردگار جهانيان چيست؟
و گاهى به صورت استفهام انكارى كه معمولاً همراه با نوعى استدلال است، مانند؛
قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ * وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ؛(۲۲)
ابراهيم گفت: آيا جز خدا چيزى را مى‏پرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمى‏رساند.
أَإِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ؛(۲۳)

آيا به دروغ، غير از آنها، خدايانى ديگر مى‏خواهيد؟
و زمانى به شكل پرسش از ماهيت معبود، مانند؛
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماتَعْبُدُون.(۲۴)
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتى أنتُم لَها عاكِفُون؛(۲۵)
آن‏گاه كه به پدر خوانده و قوم خود گفت: اين مجسمه‏هايى كه شما ملازم آن شده‏ايد، چيستند؟
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماذا تَعْبُدُون؛(۲۶)

چون به پدر خوانده و قوم خود گفت: چه مى‏پرستيد.
حتى در خطاب به خدايان دروغين مشركان و بت‏ها، شبيه آن پرسش‏ها را مطرح مى‏كرد و مسلم است كه اين پرسش‏هارا به منظور تنبّه مشركان اظهار داشته ا ست؛
فَراغَ إِلى‏ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَلا تَأْكُلُونَ * ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ؛(۲۷)
پس پنهانى به سوى خدايشان رفت و به ريشخند گفت: آيا غذا نمى‏خوريد؟ چرا سخن نمى‏گوييد؟
گاهى نيز از چرايى و علت پرستش بت‏ها پرسش مى‏نمود؛
إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً * إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ‏تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلايُبْصِرُ وَلايُغْنِى عَنْكَ شَيْئاً؛(۲۸)

او پيامبرى بسيار راستگو بود، چون به پدرش گفت: پدر جان، چرا چيزى را كه نمى‏شنود و نمى‏بيند و از تو چيزى را دور نمى‏كند، مى‏پرستى؟
اين پرسش نيز حاوى استدلال‏هايى محكم و استوار است. و آخرين مورد اين كه چون باشجاعت دربرابر تماميت كفر و شرك ايستاد، فرمود: فَأَىُّ الفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛(۲۹)

پس اگر مى‏دانيد، كدام يك از ما دو دسته به ايمنى سزاوار تر است.
ازجمله پيامدها و فوايد اين پرسش‏ها كه در برخى موارد به صورت پى‏درپى ومتوالى طرح و القا مى‏گرديد، اين بود كه پايه‏هاى سست باورهاى شرك‏آميز به‏لرزه مى‏افتاد و فرصت براى طرح پيام‏هاى توحيدى فراهم مى‏آمد. به‏عنوان نمونه، درمحاجّه مذكور در سوره انبياء، پس از فرو ريختن كاخ سست بنياد اعتقاد شرك، فرمود:
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى‏ ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ؛(۳۰)
گفت: بلكه پروردگار شما خداى آسمان‏ها و زمين است كه آنها را پديد آورده است و من بر اين واقعيت از گواهانم.
همچنين در احتجاجى كه در سوره مريم دربرابر عمو يا پدر دارد، پس از طرح پرسش‏هايى مستدل و تكان دهنده، شروع به القاى پيام مى‏كند؛
يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَنِى مِنَ العِلْمِ ما لَمْ‏يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً؛(۳۱)

اى پدر، به راستى مرا از دانش، حقايقى به دست آمده كه تو را نيامده است، پس، از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت نمايم.
يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ… يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً؛(۳۲)
پدر جان، شيطان را مپرست، كه شيطان، خداى رحمان را عصيانگر است. پدر جان، من مى‏ترسم از جانب رحمان عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى.
ب) برائت از شرك و كفر به صورت‏هاى مختلف

از آن‏جا كه بيشترين مبارزه انبيا دربرابر انديشه چندگانه پرستى و شرك بوده، برائت از شرك و مظاهر آن، همواره در دستور كار آنان بوده است. يكى از بارزترين جلوه‏هاى سيره تبليغى حضرت ابراهيم، همان برائت و بيزارى جستن از شرك و بت پرستى و اعتقاد به تعدد الهه است، كه بارها حتى جان خود را بر سر آن در طبق اخلاص نهاد.

لحن و محتواى تعداد زيادى از آيات، بيانگر آن است كه قرآن نيز بر اين جنبه از جوانب دعوت ابراهيم عنايت ويژه‏اى دارد و حتى همين عنصر اساسى دعوت ابراهيمى موجب شده است كه پس از پيامبر اسلام(ص) حضرت ابراهيم و پيروان او اسوه مؤمنان معرفى شوند:
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّاتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛(۳۳)

قطعاً براى شما در پيروى از ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست، هنگامى كه به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد بيزاريم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديد آمده است تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.
سبب اسوه شدن او در برائت نيز بدان جهت است كه صف‏بندى مشركان و كافران در مقابل ابراهيم، جبهه‏اى وسيع و نيرومند تشكيل داده بود و مؤمنان پس از غلبه منطقى بر مخالفان، چون با حق‏ناپذيرى و عناد آنان مواجه شدند، شجاعانه و با پشتكار و جديت، مسير دعوت را پيمودند و به صورت‏هاى مختلف و متناسب با شرايط، بيزارى و نفرت عميق خويش را از شرك مشركان و كفر كافران ابراز نمودند.
مراحل برائت ابراهيمى
ابراهيم، برائت از شرك و انحرافات ديگر قوم خود را در چند مرحله و با اشكال گوناگون اظهار نمود كه عبارتند از:
۱٫ برائت لفظى –
در اين مرحله، برائت تنها در قالب الفاظ و جملات مطرح مى‏گشت و ابراهيم، رسماً مخالفت و نفرت خود را از بت پرستى و التزام خويش را به توحيد اعلام‏مى‏فرمود؛ اين نوع از برائت با بيانى قاطع و شجاعانه دربرابر اجتماع نيرومند مشركان همراه بود؛
فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّى بَرِى‏ءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ؛(۳۴)

پس چون خورشيد افول كرد، گفت: من از آنچه شريك خدا مى‏دانيد بيزارم.
إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛(۳۵)
چون به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا مى‏پرستيد بيزاريم. ما به شما كافريم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.
أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛(۳۶)

اف بر شما و بر آنچه جز خدا مى‏پرستيد، آيا نمى‏انديشيد؟
وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِى بُرَآءٌ مِمّا تَعْبُدُونَ * إِلّا الَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛(۳۷)
و هنگامى كه ابراهيم به ناپدرى خود و قومش گفت: من واقعاً از آنچه مى‏پرستيد بيزارم، مگر آن كس كه مرا پديد آورده و او البته مرا راهنمايى خواهد كرد.
وَما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ؛(۳۸)
و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز براى وعده‏اى كه بدو داده بود، نبود، پس هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست، از او بيزارى جست.
۲٫ برائت عملى –

دومين مرحله برائت ابراهيم، اظهار بيزارى عينى و عملى است، كه به تناسب وضعيت مخاطبان و اصرار آنها بر عقايد باطل و بى اساس اتخاذ شده است: چون پيروان شرك، علاوه بر نپذيرفتن حق، مانع ترويج توحيد و موجب آزار اهل توحيد مى‏شدند و امنيت آنان را سلب مى‏نمودند. اين مرحله از برائت به لحاظ ميزان شدت برائت به چند مرحله تفكيك مى‏شود:

الف) مرحله برائت اعتزالى –
آن‏گاه كه دربرابر پافشارى لجوجانه پدر و قوم بر انحرافات فكرى و عملى قرار گرفت تصميم به كناره گيرى و اعتزال از قوم خويش اتخاذ كرد و رشته هر گونه وابستگى به آنان را قطع نمود؛
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّى.(۳۹)
گفتنى است، اين برائت از سوى ابراهيم، متعاقب خطاب خشونت آميز و عتاب آلود و تند پدر بود كه گفت:
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِى‏مَلِيّاً؛(۴۰)
اگر باز نايستى، تو را سنگسار خواهم كرد و برو و تا مدتى طولانى از من دور شو.