شناخت مختصري از زندگاني امام
دوازدهمين پيشواي معصوم حضرت حجت بن الحسن المهدي امام زمان عجل الله تعالي فرجه-در نيمه شعبان سال۲۵۵ هجري در شهر سامرا ديده به جهان گشود او همنام پيامبر اسلام محمد و همکنيه آن حضرت ابوالقاسم است ولي پيشوايان معصوم از ذکر نام اصلي او نهي فرموده اند از جمله القاب آن حضرت حجت قائم خلف صالح صاحب الزمان و بقيه الله است و مشهورترين آنها مهدي مي باشد پدرش پيشواي يازدهم حضرت امام حسن عسگري و مادرش بانوي گرامي نرجس است.

تولد حضرت مهدي از ديدگاه علماي اهل سنت
اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد بلکه بر اساس روايات فراواني که از پيامبر اکرم رسيده ، علماي اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند . منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدي را انکار مي کنند و مي گويند : شخصيتي که پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده ، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت . با اين حال تعداد قابل توجهي از مورخان و محدثان اهل سنت ، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را يک واقعيت دانسته اند . بعضي از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفي کرده اند .

 

علل سياسي – اجتماعي غيبت
شکي نيست که رهبري پيشوايان الهي به منظور هدايت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و اين امر در صورتي ميسر است که آنها آمادگي بهره برداري از اين هدايت الهي را داشته باشند . اگر چنين زمينه مساعدي در مردم وجود نداشته باشد ، حضور پيشوايان آسماني در بين مردم ثمري نخواهد داشت.

متاسفانه فشارها و تضييقاتي که بويژه از زمان امام جواد (ع) به بعد به امامان وارد شد ، و محدوديت هاي فوق العاده اي که برقرار گرديد – به طوري که فعاليت هاي امام ۱۱و۱۲ را به حداقل رسانيد – نشان داد که زمينه مساعد جهت بهره مندي از هدايت ها و راهبري هاي امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد . از اين رو حکمت الهي اقتضا کرد که پيشوايه ۱۲ ، غيبت اختيار کند تا موقعي که آمادگي لازم در جامعه به وجود آيد . البته همه اسرار غيبت بر ما روشن نيست : ولي شايد نکته اي که گفتيم رمز اساسي غيبت باشد . در روايات ما ، در زمينه علت و اسباب غيبت ، روي سه موضوع تکيه شده است.

الف) آزمايش مردم
در اثر غيبت حضرت مهدي (ع) مردم آزمايش مي شوند : گروهي که ايمان استواري ندارند ، باطنشان ظاهر ميشود و دست خوش شک ترديد مي شوند و کساني که ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است،به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ايستادگي در برابر شدائد ، پخته تر و شايسته تر ميگردند و به درجات بلندي از اجر و پاداش الهي نائل مي گردند .از سخنان پيامبر اسلام بر مي آيد که آزمايش به وسيله غيبت حضرت مهدي از سخت ترين آزمايشات الهي است . و اين سختي از دو جهت است:

۱- از جهت اصل غيبت، که چون بسيار طولاني مي شود بسياري از مردم دچار شک و ترديد ميگردند. برخي در اصل تولد و برخي ديگر در دوام عمر آن حضرت شک مي کنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراي شناخت عميق ، کسي بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقي نمانده اند. پيامبر اسلام ضمن حديث مفصلي مي فرمايند : مهدي از ديده شيعيان و پيروانش غايب است و جز کساني که خداوند دلهاي آنان را جهت ايمان ، شايسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمي مانند.

۲- از نظر سختي ها و فشارها و پيامدهاي ناگوار که در دوران غيبت رخ مي دهد و مردم را دگرگون مي سازد ، به طوري که حفظ ايمان و استقامت در دين ، کاري سخت دشوار مي گردد و ايمان مردم در معرض مخاطرات شديد قرار مي گيرد.
ب) حفظ جان امام

خداوند به وسيله غيبت ، امام ۱۲ را از قتل حفظ کرده است: زيرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگي در ميان مردم ظاهر مي شد ، او را مي کشتند . بر اين اساس اگر پيش از موعد مناسب نيز ظاهر شود ، باز جان او به خطر مي افتد و به انجام ماموريت الهي و اهداف بلند اصلاحي خود موفق نمي گردد.
آزادي از يوغ بيعت با طاغوتهاي زمان

پيشواي ۱۲ ، هيچ رژيمي را ، حتي از روي تقيه ، به رسميت نشناخته و نمي شناسد . او مامور به تقيه از هيچ حاکم و سلطاني نيست و تحت حکومت و سلطنت هيچ ستمگري در نيامده و نخواهد آمد : چرا که مطابق وظايف خود عمل مي کند و دين خدا را به طور کامل و بي هيچ پرده پوشي و بيم و ملاحظه ي اجرا ميکند . بنابراين جاي هيچ عهد و ميثاق و بيعت با کسي و مراعات و ملاحظه نسبت به ديگران باقي نمي ماند .
غيبت صغري و کبري
غيبت امام مهدي (ع) به دو دوره تقسيم ميشود :
غيبت صغري و غيبت کبري. غيبت صغري از سال ۲۶۰ هجري (سال شهادت امام ۱۱) تا سال ۳۲۹
(سال در گذشت آخرين نايب خاص امام)يعني حدود ۶۹ سال بود. در دوران غيبت صغري ، ارتباط شيعيان با امام به کلي قطع نبود و آنان ،به گونهاي خاص و محدود ، با امام ارتباط داشتند . توضيح اينکه در طول اين مدت ، افراد مشخصي به عنوان نايب خاص با حضرت در تماس بودند و شيعيان ميتوانستند به وسيله آنان مسائل و مشکلات خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت کنند و حتي گاه به ديدار امام نائل شوند . اين دوره را ميتوان دوره آماده

سازي شيعيان براي غيبت کبري دانست که طي آن ، ارتباط شيعيان با امام ، حتي در همين حد نيز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود با نايبان عام آن حضرت ، يعني فقهاي واجد شرايط و آشنايان به احکام اسلام ، رجوع کنند . اگر غيبت کبري يکباره و ناگهان رخ مي داد ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهن ها آماده پذيرش آن نباشند : اما گذشته از زمينه سازي هاي مدبرانه امامان پيشين در طول غيبت صغري ، به تدريج ذهن ها آماده شد و بعد ، مرحله غيبت کامل آغاز گرديد .همچنين ارتباط نايبان خاص با امام در دوران غيبت صغري ، و نيز شرفيابي برخي از شيعيان به محضر آن حضرت در اين دوره ، مسئله ولادت و حيات آن حضرت را بيشتر تثبيت کردند.

نواب خاص
نايبان خاص حضرت مهدي (ع) در دوران غيبت صغرا ، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماي پارسا و بزرگ شيعه بودند که نواب اربعه ناميده شده اند . اينان به ترتيب زماني عبارت بودند از :

۱-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمري ۲- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري ۳- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي ۴- ابوالحسن علي بن محمد سمري .
البته امام زمان (ع) وکلاي ديگري نيز در مناطق مختلف مانند : بغداد،کوفه ، اهواز ، همدان، قم ، ري ، آذربايجان ، نيشابور و … داشت که يا به وسيله اين چهار امور مردم را به عرض حضرت ميرساندند و از سوي امام در مورد آنان توقيع هايي صادر ميشده است . و يا – آن گونه که بعضي از محققان احتمال داده اند – سفارت و وکالت اين چهار نفر ، وکالتي عام و مطلق بوده ولي ديگران در موارد خاصي وکالت و نيابت داشته اند .

وظايف و فعاليت هاي اساسي نواب خاص
انتخاب نواب خاص ازسوي امام ۱۲ در واقع ادامه و توسعه فعاليت شبکه ارتباطي وکالت بود که از زمان پيشواي نهم به صورت فعال در آمده و در زمان امام هادي و امام عسگري (ع) گسترش چشمگيري يافته بود و اينک در زمان امام قائم (عج) به اوج رسيده بود . وظايف و فعاليت هاي اساسي نواب خاص را مي توان در چند مورد زير خلاصه کرد .

غيبت کبري
بار در گذشت چهارمين نايب خاص امام دوازدهم ، دوران غيبت کبري آغاز گرديد. در اين دوره ، علماي واجد شرايط ، از سوي امام زمان (ع) نيابت عامه دارند . چنانکه ديديم ، نيابت خاصه عبارت از اين است که امام ، شخص خاصي را با اسم و رسم معرفي کند و نايب خود قرار دهد : ولي نيابت عامه اين است که امام ، شرايط و ضوابطي کلي را بيان کند تا در طول زمان هر فردي که آن ضابطه با او تطبيق کند ، نايب شناخته شود و به نيابت از امام ، در امر دين و دنيا ، مرجع شيعيان باشد . امامان معصوم (ع) به ويژه حضرت حجت بن الحسن المهدي- عجل الله تعالي فرجه الشريف – در روايات متعددي اين شرايط را بيان فرموده و مسلمانان را در دوران غيبت کبري موظف کرده اند که به واجدان شرايط مزبور رجوع نموده و طبق دستور آنان عمل کنند .

مهدي عليه السلام در منابع شيعه
اخبار و روايات فراواني از پيامبر تکرم و هر يک از امامان دربارۀ تولد، غيبت،ظهور و قيام جهاني و ساير ويژگي هاي حضرت مهدي نقل شده است و در واقع سالها پيش از تولد آن حضرت ، خصوصيات و ويژگي هاي او – از قبيل اينکه : او از خاندان پيامبر(ص) از فرزندان فاطمه(س) و از نسل حسين(ع) است و با قيام جهاني خويش زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد- پيشگوئي شده است.تعداد اين روايات به حدي فراوان است که دربارۀ کمتر موضوعي از موضوعات اسلامي اين اندازه حديث وارد شده است.

ما نخست به تعداد روايات ارد شده از ائمۀ شيعه دربارۀ حضرت مهدي (ع) و نيز اسامي کتبي که علماي اين مذهب مستقلاً دربارۀ آن حضرت نوشته اند اشاره مي کنيم ؛ سپس روايات رسيده از پيامبر اسلام (ص) از طريق اهل سنت و نيز کتب آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم:
در اينجا بي مناسبت نيست يادآوري کنيم : با آنکه عصر هر يک از ائمه ويژگي هائي داشته و توجه آن بزرگواران قاعدتاً معطوف به مسائل و موضوعات حاد روز بوده و به مناسبتهاي گوناگون بيانات و پيشگوئيهاي فراواني نموده اند.

الف) امير مؤمنان (ع) ميفرمايد: پيامبر اسلام فرمود: عمر جهان به پايان نمي رسد مگر آنکه مردي از نسل حسين امور امت مرا در دست مي گيرد و دنبا را پر از عدل مي کند همچنانکه پر از ظلم شده است.

ب) حسين بن علي (ع) مي فرمود: اگر از عمر دنيا فقط يک روز باقي مانده باشد، خداوند آن روز را طولاني مي کند تا آنکه مردي از نسل من قيام مي کند و دنيا را پر از عدل و داد مي کند؛ چنانکه از ظلم و ستم پر شده است. از رسول خدا شنيدم چنين مي فرمود.
ج) امام جواد (ع) به عبدالعظيم حسني (س) فرمود: بايد در انظار بود و در زمان ظهور بايد اطاعتش نمود. او سومين فرزند من خواهد بود.
کتابهائي که پيش از تولد مهدي دربارۀ او تاليف شده است

موضوع غيبت و قيام حضرت مهدي در اسلام به قدري قطعي و مسلم بوده که کتابهاي متعددي دربارۀ آن تأليف شده و تاريخ نگارش بعضي از آنها پيش از تولد حضرت بوده است. مثلاً ((حسن بن محبوب زراد)) ( ۲۲۴ م) ، يکي از محدثان و مصنفان موثق شيعه، کتاب(( المشيخة)) را يکصد سال قبل از غيبت کبري نوشته و اخبار مربوط به غيبت امام مهدي را در آن نقل کرده است. مرحوم طبرسي مي نويسد محدثان شيعه در زمان امام باقر و امام صادق (ع) اخبار غيبت را در تأليفات خويش آورده اند.
مهدي در منابع اهل سنت

اعتقاد به وجود مهدي- عجل الله تعالي فرجه الشريف- و ظهور او، اختصاص به مذهب تشيع ندارد، بلکه محدثان بزرگ اهل سنت نيز احاديث مربوط به آن حضرت را از طريق گروه بسياري از صحابه و تابعين در کتابهاي خويش نقل کرده اند؛ به طوري که گذشته از کتب شيعه، کتب و آثار ديگر مذاهب اسلامي (حنفي، شافعي، مالکي و حنبلي) نيز از روايات نبوي که دربارۀ مهدي و ظهور او رسيده، سرشار است.
بر اساس پژوهش برخي از محققان بزرگ، محدثان اهل سنت احاديث مربوط به حضرت مهدي را از ۳۳ نفر از صحابۀ پيامبر اسلام (ص) در کتب خود نقل کرده اند، تعداد ۱۰۶ نفر از مشاهر يزرگ اهل سنت ، اخبار ظهور امام غايب را در کتاب هاي خود آوده اند و ۳۲ نفر از آنان مستقلاً دربارۀ حضرت مهدي (ع) کتاب نوشته اند.
بيانيۀ رابطة العالم الاسلامي

اين بخش را با نقل بيانيۀ رسمي ((رابطة العالم الاسلامي)) که از بزرگترين مراکز وهابيت بوده و مقر آن در مکه است، به عنوان يک سند زنده براي اعتقاد عموم مسلمانان به موضوع مهدويت به پايان ميبربم. يکي از جهات اهميت اين مسأله اينست که نشان مي دهد: تندروترين گروه ها در ضديت با شيعه – يعني وهابيان – نيز اين موضوع را پذيرفته اند، نه تنها پذيرفته اند ؛ بلکه به طور جدي از آن دفاع ميکنند و آن را از عقايد قطعي و مسلم اسلامي مي شمارند و اين، به خاطر کثرت دلائل و اسناد اين موضوع است. به علاوه اين مرکز به عنوان يک مرکز جهاني و روابط بين الملل اسلامي فعاليت
مي کند.

پدر مهدي کيست؟
در بعضي از منابع اهل سنت، پدر حضرت مهدي « عبدالله» معرفي شده است. در حالي که در منابع شيعه و سني اخبار فراواني وجود دارد که مي رساند نام پدر آن حضرت حسن(ع) است. سرچشمۀ اين اخلاف آنست که در بعضي از روايات اهل سنت پيرامون ويژگي هاي آن حضرت، اين جمله از پيامبر نقل شده است: «… يواطيء اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي…» يعني، اسم او(مهدي) اسم من، و اسم پدرش، اسم پدر من است.
قرائني در دست است که نشان مي دهد جمله اخير يعني « اسم پدرش اسم پدر من است» عمداً يا اشتباهاً از طرف راوي به کلام پيامبر افزوده شده است و در گفتار آن حضرت فقط جملۀ « اسم او اسم من است » وجود داشته باشد.

انتظار مهدي و مدعيان مهدويت
نگاهي به تاريخ اسلام نشان ميدهد که در طول زمان افرادي جاه طلب و سودجو ادعاي مهدويت کرده اند، يا گروهي از مردم عوام افرادي را مهدي مي پنداشته اند. اين امر نشان مي دهد که موضوع مهدويت و اعتقاد به ظهور يک منجي غيبي، در ميان مسلمانان امري مسلم و مورد قبول بوده است، و چون نام يا برخي از نشانه هاي آن حضرت با مشخصات برخي از مدعيان ياد شده تطبيق مي کرده، آنان از اين موضوع سوء استفاده کرده و خود را مهدي قلمداد نموده اند. يا چه با خود آنان ادعايي نداشته اند لکن برخي از عوام الناس از روي ناداني يا شدت ستم و بيدادگري حکومتها يا عجله اي که در ظهور مهدي داشته اند ، يا به علل ديگر، بدون آنکه در مجموع نشانه هاي حضرت دقت کنند، يا به اشتباه، آنان را مهدي موعود تصور کرده اند.

گروهي از مسلمانان « محمد بن حنيفه » را چون همنام و همکنيۀ پيامبر اسلام بوده، مهدي پنداشته و بر اين باور بوده اند که او نمرده است و غايب است و بعداً ظاهر مي شود و بر دنيا مسلط مي گردد. گروهي از فرقۀ اسماعيليه معتقد بودند که اسماعيل فرزند امام صادق نمرده، بلکه مرگ او از روي مصلحت اعلام شده است و او نمي ميرد و همان « قائم » موعود است و قيام مي کند و بر دنيا مسلط مي شود. « محمد » مشهور به « نفس زکيه » پسر « عبدالله بن حسن » در

زمان منصور دوانيقي عباسي يام کرد و به مناسبت نامش پدرش ادعا کرد که همان مهدي موعود است و با تکيه روي اين موضوع، طرفداراني براي او فراهم آورد. بديهي است که سوء استفاده برخي از بازيگران از موضوع مهدويت در بعضي از ادوار ، هرگز نمي تواند مجوزي براي انکار اصل مسئله مهدويت باشد: زيرا در طول تاريخ ، حقايق بسياري از سوي عناصر بازيگر و فرصت طلب مورد سوء استفاده قرار گرفته است . مدعيان الوهيت يا نبوت و ساير مقامات معنوي ، در دنيا کم

نبوده اند. اديان ساختگي نيز در دنيا کم نبوده است. ولي اينها هرگز دليل اين نمي شود که کسي منکر اصل وجود خداوند و نبوت انبياء گردد. علم و دانش و صنعت نيز در زمان ما مورد سوء استفاده واقع شده و در راههاي غير بشري به کار مي رود ؛ ولي آيا اين باعث ميشود که ما اصل علم و صنعت را نفي کنيم ؟!
سيماي حکومت مهدي در آينه قرآن

قرآن کريم در زمينه ظهور و قيام مهدي — مانند بسياري از زمينه هاي ديگر — بدون اينکه وارد جزئيات شود ، به صورت کلي و اصولي بحث کرده است ؛ يعني از تشکيل حکومت عدل جهاني و پيروزي کامل و نهايي صالحان در روي زمين سخن گفته است. اين گونه آيات را مفسران اسلامي به استناد مدارک حديثي و تفسيري ، مربوط به حضرت مهدي و ظهور و قيام او دانسته اند. ما از مجموع آيات قرآني که دانشمندان آنها را ناظر به اين موضوع دانسته اند . و صراحت بيشتري دارند ، جهت رعايت اختصار ، سه آيه را مورد بررسي قرار ميدهيم :
الف) و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون.