حقوق زن در اسلام

مقدمه:
آنچه را که می خوانید گزیده ای است از نوشته های گرانبار دردانه ای بزرگوار، متفکر، فیلسوف و فقیه ای عالی مقام شهید گرانقدر استاد حاج شیخ مرتضی مطهری(قدس سره) که رهبرو بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت این علامه دهر فرمودند: « او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بی استثناء آموزنده و روانبخش است، و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیده نشات می گرفت، برای عارف و عامی سودمند است.»

امید که با عنایت به فرمایش این اسطوره نبرد حق علیه باطل که فرمودند: « من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه می کنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود.»

این خلاصه تلاشی است هرچند کوچک به پاس زحمات آن روحانی عالیقدر و امید که در درگاه حق قبول واقع شود .
کتاب « نظام حقوق زن در اسلام» کتابی است مشتمل بر سلسله مقالاتی از این استاد عزیز در باب خواستگاری،زن، استقلال اجتماعی، اسلام و تجدد زندگی، مقام زن در قرآن ، حیثیت و حقوق انسانی، مبانی حقوق خانوادگی، تفاوت های زن و مرد ، مهر و نفقه، ارث، طلاق و …

ایشان در مقدمه این مجله چنین نوشته اند:
« مقتضیات عصر ما ایجاب می کند که بسیاری از مسائل مجددا مورد ارزیابی قرار گیرد و به ارزیابی های گذشته بسنده نشود.» نظام حقوق و خانوادگی از جمله این سلسه مسائل است. در این عصر چنین فرض شده که مساله اساسی در این زمینه، « آزادی زن» و « تساوی حقوق» او با مرد است . همه مسائل دیگر فرع این مساله است.

اساسی ترین مساله در مورد « نظام حقوق خانوادگی» لااقل در ردیف مسائل اساسی این است که آیا نظام خانوادگی نظامی است مستقل از سایر نظامات اجتماعی و منطق و معیار ویژه ای دارد، جدا از منطقها و معیار هایی که در سایرتاسیسات اجتماعی به کار می رود. یا هیچ گونه تفاوتی میان این واحد اجتماعی با سایر واحد ها نیست؛ و این واحد همان منطق و همان فلسفه و همان معیارها حاکم ا ست که بر سایر واحد ها و موسسات اجتماعی؟ وثیئه این تردید «دو جنسی» بودن دو رکن اصلی این واحد از یک طرف و توالی نسلی والدین و فرزندان از جانب دیگر است.

دستگاه آفرینش، اعضای این واحد را در وضعهای « نا مشابه» و نا همسانی و با کیفیات و چگونگیهای مختلفی قرار داده است. اجتماع خانوادگی اجتماعی است «طبیعی، قراردادی» یعنی حد متوسطی است میان یک اجتماع غریزی( مانند اجتماع زنبور عسل و موریانه که همه حدود و مقرارات از جانب طبیعت معین شده و امکان سرپیچی نیست) و یک اجتماع قراردادی ( مانند اجتماع مدنی انسانها مه کمتر جنبه طبیعی و غریزی دارد ).

ایشان در ادامه با اشاره به نظر قدمای فلسفه که فلسفه زندگی خانوادگی را بخش مستقلی از حکمت عملی می شمرند.
بزرگانی چون« افلاطون در رساله جمهوریت ، ارسطو در کتاب سیاست، بوعلی در کتاب شفاء » و در ادامه با اشاره به گروهی از نویسندگان و متفکران دنیای غرب از قرن هفدهم به بعد همانند ژان ژاک روسو، ولنزوفتسکیو، این گروه را محق به داشتن حق عظیمی بر جامعیت بشریت چونان مکتشفان ، مخترعان بزرگ می داند.

استاد شهید مطهری در این کتاب با دیدی عمیق و موشکافانه در لابلای صفحات تاریخ چنین متذکر می گردند که : « در همه نهضت های اجتماعی غرب از قرن هفدهم تا قرن حاضر محور اصلي دو چيز بود: « آزادي» و « تساوي» و نظر به اينكه نهضت زن در غرب دنباله ساير نهضت ها بود و بعلاوه ، تاريخ حقوق زن در اروپا از نظر آزادي ها و برابريها فوق العاده مرارت بار بود .

در اين مورد نيز جز درباره « آزادي» و «تساوي» سخن نرفت.
به عقيده ايشان اساس و مبناي حقوق طبيعي و نظري خود طبيعت است و اگر انسان از حقوق خاصي برخوردار است كه ديگر مخلوقات زنده از آنها بي بهره اند، ريشه اش طبيعت و خلقت آفرينش است و اگر انسانها نيز در حقوق طبيعي مساوي هستند و بايدآزاد زندگي كنند اين فرماني است كه در متن خلقت صادر شده است . و دليل جز آن ندارد.
در پرتو اكتشافات و پيشرفت هاي علمي زيستي و رواني ، تفاوت هاي دو جنس روشنتر و مستدلتر گشت و اين بي توجهي به اختلافات و تفاوت هاي موجود بين زن و مرد و لحاظ نكردن حسابهاي جداگانه و مانند هر انسان ديگر آزاد آفريده شده و از حقوق مساوي بهره مند بايد گردد . ولي او انساني است با صفات، خصوصيات خاص و مرد انساني است با صفات و خصوصيات ديگر .

زن و مرد در انسانيت برابرند ولي دو گونه انسانند با دو گونه خصلتهاو هرگونه روانشناسي و اين اختلافات ناشي از عوامل جغرافيايي و يا تاريخي و اجتماعي نيست. كه مطرح و پايه گذاري شده در متن خلقت و آفرينش انسان است.

پس از هرگونه عملي بر ضد طبيعت و فطرت با توجه به هدفمند بودن اين دوگونگي ها، عوارض نا مطلوبي به بار مي آورد .
استاد عقيده داشتند كه آنچه در نهضت تساوي و آزادي حقوق« زن و مرد » توجه نشد اين بود كه تساوي و آزادي شرط لازمند، نه كافي.
تساوي حقوق يك مطلب است و تشابه حقوق يك مطلب ديگر.

برابري حقوق زن ومرد از نظر ارزشهاي مادي و معنوي يك چيز است، همانندي و همشكلي و همساني چيز ديگر.در اين نهضت عمدا يا سهوا « تساوي» به جاي «تشابه» به كار رفته و « برابري» با همانندي يكي شمارده شده ، « كيفيت» تحت الشعاع « كميت» قرار گرفت . انسان بودن زن موجب فراموشي « زن بودن» وي گرديد.
در لابلاي اين تسامح و سهل انگاري نه فقط شتابزدگي كه آثاري از بهره كشي هاي اقتصادي از سوي سرمايه داران انقلاب صنعتي ديده مي شود ، و جهت استناد به اين موضوع به بخشي از نوشته هاي آقاي ويل دورانت در فصل نهم كتاب « لذات فلسفه» در باب اوضاع زنان در ويتانيا كبير آن روزها اشاره مي نمايد .

اما آنچه كه مايع مباهات و افتخار است حضور معجزه آساي كتابي است تدويني در قلمرو اسلام به نام قرآن كريم كه در عصر نزول خود گامهاي بلندي به سود زن و حقوق انساني او برداشت. چنانچه يا اشاره به آيه۴۰ از سوره «يس» اين تساوي و آزادي در مدار و مسير طبيعي و نه خارج از فطرت مورد تاكيد قرار گرفته است. شرط اصلي سعادت زن و مرد را حركت هر يك در اين مدار ذاتي و فطري مي داند .

استاد در پيشگفتار اين كتاب با اشاره به مشكل جهاني روابط خانوادگي و نقل قول از نويسنده معروف كتاب « تاريخ تمدن» آقاي ويل دورانت جامعه غربي را داراي مشكلات و معضلات عديده اي در اين زمينه چون بهم خوردن نظم خانوادگي و سست شدن پايه ازدواج، كاهش روابط عاطفي خانوادگي، ابتذال زن و جانشين شدن هوسهاي سطحي به جاي عشق، افزايش دائم التزايد طلاق و … مي داند و عقيده دارد كه اين جوامع عليرغم پيشرفتهاي چشمگير در علوم و فنون و خدمات در اين مسائل بسيار غوطه ور و گرفتارند .
ايشان بر خلاف عقيده جبري بودن عملكرد تاريخ به واسطه زندگي صنعتي و پيشرفت علم و تمدن در سستي نظم خانوادگي و راه يافتن فساد در آن معتقدند كه اين ابهام گسيختگي خانوادگي در اروپا معلول دو چيز است :

۱- رسوم و عادات و قوانين ظالمانه جاهلانه تا قبل از اين دوره
۲- پيمودن مسير اشتباهي در حل و اصلاح اوضاع و احوال زنان.
در بخش اول كتاب استاد با نگاه تيزبين و شفاف خود رازي از رازهاي گزينش را بيان مي كند . اينكه در طبيعت، مرد مظهر طلب و عشق و تقاضا آفريده شده و زن مظهر مطلوب بودن ، معشوق بودن. زن شمع و مرد بسان پروانه .

و اين يكي از تدابير حكيمانه و شاهكارهاي خلقت است كه در غريزه مرد نياز و طلب و در غريزه زن ناز و جلوه قرار داده است . لذا تقاضاي همسر و خواستگاري بزرگترين عامل حفظ حيثيت و احترام زن است .و در دنباله به عقيده ويليام جيمز آمريكايي اشاره مي كند كه معتقد بود « حيا و خود داري ظريفانه زن غريزه نيست بلكه دختران حوا در طول تاريخ دريافتند كه عزت و احترامشان به اين است كه به دنبال مردان نروند ، خود را مبتذل نكنند و از دسترس مرد خود را دور نگه دارند . زنان اين درسها را در طول تاريخ دريافتند و به دختران خود ياد دادند. »
استاد با اظهار تعجب در انتقاد از يكي از قوانين مدني پيشنهادي آقاي مهدوي از لهن قانون به گونه اي كه مرد را خريدار زن نشان مي دهد انتقاد مي كند و مي گويد همانجور كه طلبه و دانشجو خريدار علم است ، متعلم خريدار معلم و هنرجو خريدار هنرمند ، ديگر در اين گونه و روابط مالكيت معني نداشته بلكه به حسب قانون آفرينش « مرد» نيز خريدار وصال زن است نه خريدار رتبه او.

هنر زن اين است كه توانسته مرد را در هر مقامي و هر وضعي كه بوده است به آستان خود بكشد . پس آنسان كه مرد مظهر نياز و طلب و خواستاري است ، زن نيز مظهر مطلوبيت و پاسخگويي است .
اين خود بهترين ضامن حيثيت و احترام زن و جبران كننده ضعف جسماني او در مقابل نيروي جسماني مرد است و هم بهترين عامل حفظ تعادل و توازن زندگي مشترك آنها.
پس اين رسم خواستگاري يك تدبير ظريفانه و عاقلانه براي حيثيت و احترام زن است . نوعي امتياز طبيعي كه به زن داده شده و نوعي تكليغ طبيعي كه بر دوش مرد گذاشته شده است . پس هر قانون يا هر نوع تدابير قانوني بايد اين امتياز را براي زن و تكليف را براي مرد حفظ كند .

در بخش سوم تحت عنوان « زن و استقلال اجتماعي » استاد با اشاره به دوران پيش از اسلام موهبت اسلام را در نسوخ نمودن رسومي چون شوهردادن قبل از تولد ، به اجبار دختر را وادار به ازدواج با مردي كردن و يا حتي نكاح « شغار» يا همان معاوضه دختران كه در آن هر دختري مهر دختر ديگر محسوب مي شد مي داند . استاد از آزاد گذاشتن زهرا(ع) در انتخاب همسر از طرف پيامبر نقل مي كنند و از قول رسول چنين مي نويسد : « هنگامي كه علي ابن ابيطالب (ع) براي خواستگاري زهرا (ع) نزد ايشان رفتند ، پيغمبر اكرم فرمودند : تا كنون چند نفر ديگر نيز براي خواستگاري زهرا (ع) آمده اند . و من شخصاً با زهرا در ميان گذاشته ام . اما او بعلت نارضايتي چهره خود را برگردانده است و اكنون خواستگاري تو را به اطلاع او مي رسانم . پيغمبر نزد زهرا(ع) رفتند و مطلب را با دختر عزيزشان در ميان گذاشتند. اين بار زهرا (ع) برخلاف نوبتهاي ديگر چهره خود را بر نگرداند. با سكوت خود رضايت خود را فهماند. پيغمبر اكرم (ص) تكبير گويان از نزد زهرا (ع) بيرون آمده اند.

استاد مطهري اسلام را منشاء بزرگترين خدمت ها به جنس زن مي داند . اعطا حريت ، شخصيت ، استقلال فكر و نظر و به رسميت شناخته شدن حقوق طبيعي زن از جمله آنهاست .
گام اسلام در طريق حقوق زن با آنچه در غرب و كشورهاي متمدن مي گذرد از دو حيث متفاوت است :

اول در ناحيه روانشناسي زن و مرد و دوم عدم اجازه به تمرد و عصيان و طغيان و بدبيني نسبت به جنس مرد عليرغم اعطاء شخصيت ، حريت و استقلال .
ايشان نهضت اسلامي زن را نهضتي سفيد خواند، نه سياه نه قرمز و نه كبود و بنفش . چرا كه احترام و تحكيم روابط براي جلوگيري از متزلزل شدن اساس و بنيان خانواده را خواستار بود . نهضتي كه دست جوانان شهوت پرست از شركت و دخالت در آن كوتاه باشد و از تعليمات عاليه اسلامي سرچشمه بگيرد ، آنهم با يك بررسي عميق و منطقي.
پس از ذكر اين توضيحات مسئله اي كه از نظر ولايت پدران بردختران مطرح است اين است كه آيا عقد دوشيزگان «كه براي اولين بار شوهر مي كنند » اجازه پدر شرط است يا نه ؟
از نظر اسلام سه چيز مسلم است :

اول آنكه پسر و دختر هر دو از نظر اقتصادي استقلال دارند ، هر يك از دختر و پسر اگر بالغ ، عاقل و رشيد باشند، يعني از نظر اجتماعي آن اندازه رشد فكري داشته باشند كه بتوانند شخصا مال خود را حفظ و نگهداري كنند . ثروت آنها را بايد در اختيار خودشان قرار داد و هيچكس حتي پدر، مادر ، شوهر يا برادر حق نظارت و دخالت را ندارند .
و مسئله بعدي مربوط به ازدواج است براي پسران به سن بلوغ رسيده كه واجد عقل و رشد باشند . خود اختيار دار خود هستند و كسي حق دخالت ندارد .

اما دختر اگر يك بار شوهر كرده است و اكنون بيوه است قطعا از لحاظ اينكه كسي حق دخالت ندارد و مانند پسر است . اما در باب دوشيزگان، بايد توجه داشت كه پدر اختيار دار « مطلق» او نيست و نمي تواند بدون ميل و رضاي او ،او را به هر كس كه دلش مي خواهد شوهر بدهد ، چنانچه پدري بدون جهت از موافقت با ازدواج دختران خود امتناع كند ، حق او ساقط مي شود و دختران در اين صورت در انتخاب شوهر آزادي مطلق دارند . پس به تعبيري اگر بيان مي شود دوشيزگان لازم است يا حداقل خوب است بدون موافقت پدران با مردي ازدواج نكنند ، فلسفه آن چيست ؟ اين مطلب ناشي از اين نيست كه دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعي كمتر از مرد محسوب مي شود . بلكه به گوشه اي از روانشناسي زن و مرد مربوط است و آن حس شكارچي گري مرد از يك طرف و خوش باوري زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر .

مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت و به اعتراف روانشناسان صبر و استقامت زن در مقابل شهوت بيشتر از مردان است. اما چيزي كه زن را از پا در مي آورد و اسير مي كند نغمه محبت و صفا و وفا و عشق است كه از دهان مردي بشنود .

لذا براي جلوگيري از هر گونه ضرر و زيان احتمالي به لحاظ اين سهل باوري بر اساس راههاي احتمالي مردان هوسران و شكارچي ، مشورت و كسب موافقت پدر را لازم مي توان ديد . چرا كه همواره پدر جز در شرايط استثنايي براي دختران خود خير و سعادت مي خواهند و اينجا ديگر نه بحث حقارت زن نبوده بلكه اسلام دست حمايت خود را روي شانه هاي او مي گذارد .

استاد شهيد مطهري در بخش چهارم و پنجم از اين كتاب به بررسي اسلام و تجدد زندگي مي پردازد . ، از آنجا كه موضوع « مذهب و پيشرفت » از موضاعاتي است كه بيشتر از آنكه براي مسلمانان مطرح باشد . براي پيروان ساير مذاهب مطرح بوده است ، لذا بررسي اين موضوع در جهت تدوين قوانين نو و تازه جهت تحكيم روابط اجتماعي ضروري بنظر مي رسد . شايد عدم توجه به اين مسئله بوده است كه بسياري از اين روشنفكران به دليل عقيده باطل در دينداري يعني توقف ، سكون، مبارزه با تحرك و تحول از دين مذهب فاصله گرفته اند . كساني چون جواهر لعل نهرو رهبر فقيه هند ، كه حتي او هم در پايان عمر پس از شكست عقايد سوسياليستي علمي و ركوردها و نارسائي هاي ماركسيسم رو به سوي راه حل هاي اخلاقي و روحي مي آورد چنانكه خود را موافق با نظرات گاندي در همين رابطه مي خواند .

آنچه كه مهم است اين است كه در ميان اديان و مذاهب هيچ ديني مانند اسلام در جزء ، جزء زندگي مردم مداخله نكرده است . در اين دين فقط به يك سري مقررات مربوط به يك سلسه عادات ، اذكار ، اوراد و اندرزهاي اخلاقي بسنده نشده بلكه خطوط اصلي روابط انسانها و حقوق و ظايف افراد در شكلها و حدود گوناگون بيان شده است .
استاد به نقل قول از آقاي برنارد شاو نويسنده انگليسي در ستايش قوانين اسلامي به عنوان يك سلسله قوانين متوفي و خاصيات زنده و جاويد بودن آن و قابليت انطباق آن با پيشرقت هاي زمان چنين مي نويسد : « برنارد شاو نويسنده معروف و آزاد فكر انگليسي گفته است :

من هميشه نسبت به دين محمد به واسطه خاصيت زنده بودن عجيبش نهايت احترام را داشته ام . به نظر من اسلام تنها مذهبي است كه استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغير زندگي و مواجهه با قرون مختلف را دارد . چنين پيش بيني مي كنم و از همين اكنون آثار آن پديدار شده است كه ايمان محمد مورد قبول اروپاي فردا خواهد بود . روحانيون قرون وسطي در نتيجه جهالت يا تعصب ، شمايل تاريكي از آيين محمد رسم كرده اند . او به چشم آنها از روي كينه و عصبيت ، ضد مسيح جلوه كرده بود . من درباره اين مرد فوق العاده مطالعه كرده ام و به اين نتيجه رسيدم كه نه تنها ضد مسيح نبوده بلكه بايد نجات دهنده بشريت ناميده شود . به عقيده من اگر مردي چون او صاحب اختيار دنياي جديد بشود ، طوري در حل مسائل و مشكلات دنيا توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادت آرزوي بشر تامين خواهد شد .

عقيده استاد در پاسخ به بعضي اشكالات و سئولاتي كه در رابطه با جهان شمولي و قابليت انطباق با زمان دين مبين اسلام مطرح شده اين است كه همانطور كه موجودات زنده طبق قوانين خاصي تكامل پيدا كرده و مي كنند و يا، اين قوانين تغيير و تكامل ، خود متغير و متكامل نيستند و حال كه سخن از رابطه با قوانين است فرق نمي كند كه اين قوانين طبيعي باشد ، يا يك قانون وضعي و قراردادي چرا كه حتي اين قانون ها نيز ممكن است از طبيعت و فطرت سرچشمه گرفته شده باشد .
لذا اسلام در مورد احتياجات ثابت فردي يا اجتماعي ، قوانين ثابت و در مورد احتياجات موقت و متغير وضع متغيري در نظر گرفته است ، كه اين از جنبه هاي اعجاز آيند دين مبين اسلام است .

در اين وضعيت بايد توجه داشت كه در همان حالي كه علم در حال پيشروي است ، طبيعت هوسباز و درنده خوي بشر هم بيكار نيست . علم وعقل بشر را بسوي كمال و طبيعت هوسباز و حيوانيش او را به سوي فساد و انحراف سوق مي دهد . لذا در گذر زمان بايد با پيشرفت ، پيشروي كرد و با فساد و انحطاط مبارزه نمود . چنانكه اگر انسان را سوار بر مركب زمان بدانيم كه در حال حركت است ، نبايد از هدايت و رهبري اين مركب غافل شد .

بايد توجه داشت كه انطباق پذيري يك قانون به معني نسخ آن قانون و جايگزيني قانون جديد نيست و حتي حالت قبول كردن بعضي و نپذيرفتن بعضي ديگر نيست . بلكه اين مقررات بايد خاصيت تفكيك ناپذيري را نيز داشته باشد .

انسان بر خلاف حيوانات كه مقتضيات زمان برايشان هميشه يك جور است . زندگيش به مصداق آيه « خلق الانسان ضعيفاً» زندگيش از صفر شروع شد و به سوي بي نهايت پيش مي رود . انسان از يك سري اصول حكيمانه پيروي مي كند، اصولي چون تعاون ، تقسيم كار ، توليد و توزيع ، فرماندهي و فرمانبري و … يا اصولي كه بر اجتماع انسانها حكمفرماست.
انسان نه با غريزه به عنوان نيروي مرموز اعمال شده جهت قيوميت و سرپرستي اعمال شده از سوي طبيعت كه با عقل زندگي مي كند . لذا در راه پيشرفت همانطور كه اين راه باز است ، راه فساد و انحراف و سقوط هم بسته نيست. پس ميتوان به روشني ديد كه استعداد تكامل و استعداد انحراف در انسان ، از يكديگر تفكيك ناپذيرند .

از جمله خاصيت هاي آدمي افراط و تفريط است . آنجا كه انسان در اثر اين خاصه دچار بيماري جمود و بيماري جهالت مي شود . كه در نتيجه اول توقف و سكون بازماندن از پيشروي و توسعه و براي دومي نتيجه سقوط و انحراف مي باشد. چنانكه در راستاي پيشرفت بشري و كشف اتم ، ساخت ماهواره ها و فضا پيماها ، مواد افيوني و مخدر و بمبهاي اتمي و غيره نيز پا به عرصه گذاشته اند .

 

تاريخ صدر اسلام نشان داده است كه اين دين براي اينكه اجتماعي را از نو بسازد وپيش ببرد تواناست . چنانكه آقاي ويل دورانت مي گويد : « هيچ ديني مانند اسلام پيروان خويش را به نيرومندي دعوت نكرده است . »
اسلام ديني است كه با جمود و جهالت مخالف است و حتي اين دين از همين ناحيه ضربه پذير است و خطر متوجه آن است. پس براي نيل به موفقيت بايد ديد كه پديده ها و جريانهاي نو كه در زمان رخ مي دهد از چه منابعي سرچشمه مي گيرد و به سوي چه جهتي جريان دارد و يا اساسا از كدام تمايل وجود آرمان سرچشمه گرفته است .
حال بايد به اين پرسش پاسخ داده شود . كه راز و رمز تحرك و انعطاف در قوانين اسلامي چيست ؟
به قلم تواناي استاد اين راز مشتمل بر چند نكته است :

۱- اسلام به شكل ظاهر و صورت زندگي كه وابستگي تام و تمامي به ميزان دانش بشر دارد نپرداخته است . دستورهاي اسلامي مربوط ا ست به روح و معني و هدف زندگي و بهترين راهي كه بشر بايد براي وصول به آن هدفها پيش بگيرد . اسلام با تشويق به بكارگيري عوامل توسعه تمدن يعني ، علم ، كار و تقوا و اراده و همت و استقامت ، شاخصهايي نيز در خط سير بشر نصب كرده است . اين شاخصها از طرفي مسير و مقصد را نشان مي دهد و از طرف ديگر با علامت خطر، انحراف ها و سقوط ها و تباهي ها را نشان مي دهند.