مقدمه

موضوع اين نوشتار، موضع گيريهاي امام علي(ع) در برابر جريانهاي اجتماعي كه در زمان
ايشان پديد آمدند يا تداوم يافته اند، است. شاخص درخشاني مانند امام علي(ع) هر زمان مورد
توجه انسانها، با باورهاي متفاوت مي باشد. اين رويكرد بدين لحاظ است كه امام، فردي است كه
در همه ابعاد وجودي، انساني ممتاز است و نيز از فرزانگان الهي است كه فرصت حكومت كردن

براي وي پديدار شده است. بعد سياسي و اجتماعي زندگاني وي، به ويژه زمان زمامداريش، بيش
از هر فرازي، مورد پژوهش است. بر اين اساس، جريانهاي متفاوت اجتماعي، گرچه خود،
موضوع مهمي هستند كه به لحاظ همانند بودن آنها در بستر زمان، همواره موضوع تحقيق و

بهره وري اند، لكن جريانهاي اجتماعي زمان حكومتداري امام، از آن جهت كه موضع گيريهاي
حضرت را در پي دارد، از اهتمامي ويژه برخوردار است؛ زيرا، روش امام، الگوي هر زمان است.
از سوي ديگر، رويكردهاي امام، گاهي به گونه اي متفاوت جلوه گر است كه در نگاه نخست،
ممكن است ميان آنها تضاد مشاهده شود.
تحليل جريانهاي متفاوت اجتماعي، غبار چشم ره رسيدگان را مي زدايد تا با ديده زلال بين و
حقيقت ياب بنگرند كه اين تفاوتها، به لحاظ تفاوت فضاي سخن و تفاوت مخاطبان بوده است كه

 

|۴۰۶|

هر يك، سخن مناسب خويش را مي طلبيده است. اين دو ويژگي، تحليل جريانهاي اجتماعي
زمان امام را، اهميتي ديگر بخشيده است. قصد ما، تحليل اين جريانها است، ولي محدوديت حجم
نوشته چاره اي جز ايجاز و فشرده گويي، باقي نمي گذارد، گرچه اميد است اخلال و كاستي در آن
راه نيافته باشد.

چون آشنايي به خاستگاه اين جريانها، در تحليل صحيح آنها، ياري مي رساند، پيش از
پرداختن به جريانها، نگاهي به برخي خاستگاههاي اين جريانها، بايسته مي نمايد.
سوژه هاي فكري و فرهنگي و نيز موضع گيريهاي سياسي نهاد سياسي جامعه، همواره، زمينه
خيزش جريانهاي اجتماعي است. حكومتداري امام علي(ع) از شاخصه هاي منحصر به فردي
برخوردار است كه زمينه حضور انواع جريانهاي اجتماعي متفاوت و چه بسا متضاد را موجب
گشته است. در اينجا به دو ويژگي عمده اشاره مي شود.

الف) استقرار عدالت

از ويژگيهاي مهم حكومت علوي، استقرار عدالت اجتماعي در ابعاد گوناگون فرهنگي و
اجتماعي و اقتصادي است. امام همام، براي مستقر ساختن عدالت، از هيچ تلاشي فروگذار نكرد،
بلكه به عنوان يك ارزش مهم بر آن پاي فشرد و در هيچ شرايطي، از آن عدول نكرد. امام، در
استقرار عدالت در بعد اقتصادي، اين رفتار را متبلور ساخت كه اگر قرار بود اموال ِشخصي اش را
تقسيم كند، عدالت را محور قرار مي داد تا چه رسد به اموال عمومي:
“لو كان المال لي لسويتُ بينهم فكيف و إنّما المالُ مال الله؛ [۱]

اگر مال، از خودم بود، مساوي تقسيم مي كردم تا چه رسد به مالي كه از آن ِخداست.”>
حضرت، نه تنها از روز نخست بر اين اصل پافشاري كرد، بلكه به اصلاح ِبي عدالتي هاي
گذشته نيز پرداخت:
“وَ الله! لو وَجَدته قد تزوج به النساء و ملك به الإماء، لرددتُهُ؛ فإنَّ في العدل ِسعة و مَنْ
ضاق عليه العدلُ فالجورُ عليه أضيق؛ [۲]
به خدا سوگند! اگر بيابم كه با بيت المال، همسر انتخاب كرده باشند و يا كنيزاني مالك

شده باشند، همه را باز خواهم گرداند، زيرا، در عدل، گشايشي است و آنان كه از
عدالت در تنگنا باشند، ظلم بر آنان بيشتر تنگنا فراهم خواهد آورد.”>

|۴۰۷|

امام، در همان روزهاي نخست حكومتي، اقدام به تجديد ساختار مديريتي كرد. مديران و
استانداران پيشين را كه نوعاً، از ميان بني اميه و هواداران آنان بودند، تغيير داد و هيچ گونه
توصيه اي را در باره ابقاي آنان نپذيرفت، حتي در مورد معاويه، از سوي مغيرة و حتي عبدالله
بن عباس، بارها پيشنهاد شد كه “با توجه به قدرت وي، چند صباحي او را تحمل كن”، ولي امام، در
پاسخ آنان گفت: “من، دو روز، معاويه را تحمل نخواهم كرد.”> [3]

ب) استقرار آزادي اجتماعي

آزادي اجتماعي در عرصه هاي گوناگون فرهنگي و سياسي، از ويژگي مهم ديگر نظام سياسي
امام علي(ع) است.
نهادهاي سياسي كه از پايگاه مردمي بهره مندند، از استقرار آزادي اجتماعي هراسي ندارند،
بلكه اين محور را در جهت اهداف ارزشي خويش ديده و از آن استقبال مي كنند، در مقابل،
نهادهاي سياسي استبدادي و ضد ارزشي، هماره، از آزادي اجتماعي مردم در هراسند، زيرا،
آزادي اجتماعي به چالشهاي وسيع براي آنان منتهي خواهد شد.
امام علي(ع) در استقرار آزادي اجتماعي، مردم را در انتخاب حكومت آزاد گذاشت و گفت،
پيمان و بيعت با من، با رضايت مردم بايد صورت گيرد:
“و لا تكون إلّا عن رضا المسلمين؛ [۴]
بيعت با من، جز با رضايت مردم نبايد باشد.”>
امام مردم را در امور اجتماعي خويش، كاملاً آزاد گذاشت و سهيم كرد و امور عمومي را با
مشاوره و مشاركت مردم تحقق بخشيد و در بيان خواسته ها و ابراز انديشه ها، تا آن مقدار به مردم
آزادي داد كه هر كس در هر شرايط، سخت ترين و تندترين سخن خويش را در حضور همگان،

حتي در حضور رهبري مطرح مي كرد و از رفتار امام، انتقاد مي كرد و امام هم نه تنها از انتقادها
برنمي آشفت، بلكه شفاف، خود را پاسخگو مي دانست. به همين سبب، زيباترين شكل حكومت
مردمي، در حكومت علي(ع) شكل گرفت.
اين دو شاخصه، به همراه ويژگيهاي ديگر رفتار سياسي امام، زمينه ساز جريانهاي اجتماعي
گرديد، جريانهايي كه بسياري از آنها، همگون نشان مي دادند. اين ويژگيها خاستگاه دو نوع
جريان همخوان و چالشي را موجب شد.

 

|۴۰۸|

به ديگر سخن، اين ويژگي، همان گونه كه سبب شكل گيري يك جريان مهم اجتماعي
آرمان خواه شد، خاستگاه جريانهاي چالشي و بي تفاوت نيز گشت كه تحليل هر دو گروه، پيامي
براي زمانهاي مشابه است. اين جريانها را در دو محور عمده، مي توان بررسي كرد.

تشكل همسو

ويژگيهاي حكومتداري امام، زمينه شكل گيري يك طيف عظيم از هواداران و ياران امام شد.

احزاب و افراد آرمان خواه كه به ارزشهاي الهي و انساني مي انديشيدند، تحقق آرمانهاي خويش
را در روش امام مشاهده مي كردند و به همين جهت، نه تنها از استقرار عدالت نمي رنجيدند و از
آزادي اجتماعي بهره وري سوء نمي كردند، بلكه عدالت را، يك آرمان ارزشي مي دانستند و از
آزادي اجتماعي نيز به عنوان بستري مناسب براي رشد و بالندگي جامعه بهره مي بردند.
ياران زبده امام كه شيفته استقرار ارزشها بودند، طيف بزرگي از حواريون حضرت بودند كه
انبوه جمعيت را به همراه داشتند. به طور طبيعي، افراد شاخص اين جريان، گرچه قابل شمارشند،
لكن اكثريت مردم عراق و ساير مناطق ـ كه در زير پوشش حكومت امام بودند ـ با اين جريان
پيوند داشتند.
اين جريان، از لحاظ انديشه، روشن بين و بالنده و از لحاظ باور، متدين به ارزشها و از لحاظ

رفتار نيز مقاوم و استوار در مسير آرمانها بود. انديشه آنان، انديشه امام و رفتارشان، رفتار امام
بود.
اين جريان بالنده و سترگ، در ساختار مديريتي نظام امام و نيز صحنه هاي چالشي و نظامي و
دفاع از آرمانها، نقش محوري را داشت و چون اكثريت جمعيت، با اين جريان همسو بودند،
نيروي عظيم و پرتواني را شكل مي دادند كه در مهار شورشها عليه امام، ايشان را ياري مي رساند.
اين جريان اجتماعي، همان جريان و تشكلي است كه در اندك زمان (حدود نصف روز)
توطئه ناكثين را در بصره مهار كرد و در صفين، قاسطين را آنچنان مستأصل كرد كه ليلة الهرير و

يوم الهرير پديدار ساخت، يوم الهريري كه سردمدار قاسطين، معاويه را آنچنان مضطر ساخت كه

سپاه شكست خورده خويش را رها كرد و در صدد نجات جان خويش شد كه از مهلكه فرار كند. [۵]
اين جريان، همان جرياني است كه در مهار نهرواني هاي خشك و خشن، نقش اساسي را ايفا
كرد و به پيروي از امام، چشم فتنه را از حدقه بيرون افكند.

|۴۰۹|

اين جريان، گرچه از افراد و احزاب و قوميتهاي متفاوت شكل گرفته، لكن به لحاظ وحدت
آرمان، يكسو و هم جهت و متشكل بودند. برخي افراد زبده اين جريان، پس از فرزندان حضرت،
مانند حسن و حسين(ع) و محمد بن حنفيه، عبارتند از مالك اشتر؛ محمد بن ابوبكر؛ اويس قرني؛

عبدالله بن عباس؛ قيس بن سعد؛ سهل بن حنيف؛ عثمان بن حنيف؛ زيد بن صوحان؛ صعصعة
بن صوحان؛ عدي بن حاتم؛ حجر بن عدي؛ عمرو بن حمق؛ شريح بن هاني؛ عبدالله بن جعفر؛ مخنف
بن سليم؛ ابوايوب انصاري؛ خذيمة بن ثابت؛ مالك بن ضمره، [۶] …
اينان، ياران پاك باخته امام بودند كه در تمام عرصه ها، همراه حضرت بودند و انديشه اي جز

انديشه حضرت را نمي پسنديدند. برخي از انديشه هاي آنان، در سخنانشان آشكار است. امام
همام، در هنگام عزيمت به صفين، با اصحاب خويش، مهاجر و انصار، به مشاوره پرداخت و در
مورد جنگ با معاويه نظرخواهي كرد، عده اي، اظهار نظر كردند: عمار گفت: “يك روز درنگ
هم روا نيست. ريختن خون اينان، كرامت الهي و تقرب به خداي سبحان است.”
قيس بن سعد گفت: “جهاد با اينان، از جهاد با ملتهاي غير مسلمان، بر من محبوبتر است.”

سهل بن حنيف، خطاب به امام اظهار داشت: “جنگ ما، جنگ تو، و مسالمت ما، مسالمت تو
است.”
زيد بن حصين، چنين ابراز كرد: “ما، يك چشم به هم زدن، در جنگ با اين قوم، ترديد

ابوزبيب گفت: “اگر ما، به راه حق هستيم، از بركت تو، اي علي، است. ما، در جنگ با اين قوم،
جز اطاعت تو، نمي شناسيم.”
مالك اشتر، هنگامي كه فردي (فزازي) سخنان زشتي را بر زبان جاري كرد، وي را دنبال كرد
و به قتل رساند. مالك روي كرد به امام همام و عرض كرد كه از سخنان اين فرد، خاطر امام رنجيده
نشود و از عزم بر جنگ، مأيوس نشود، زيرا، تمام اين جمعيت، شيعيان او هستند.
انديشه تا آنجا بالنده، و فرد، تا آن مرحله، سترگ است كه امام ِپايداري را، دلداري مي دهد. [۷]
در جريان جنگ جمل، هنگامي كه سران ناكثين، پيمان شكني كرده و چهل تن از نگهبانان

بيت المال را كشتند و عثمان بن حنيف را مورد ضرب و شتم قرار دادند؛ حُكَيْم بن جَبَلَه، با دو تن از
برادرانش و سيصد تن ـ و به نقلي هفتصد تن ـ از يارانش عليه ناكثين يورش برد و حماسه
آفريدند. وي هنگامي كه پايش قطع شد، پاي بريده خويش را بر ضارب زد و وي را نقش

|۴۱۰|

بر زمين كرد.
گروه حُكيم تا آنجا مقاومت كردند كه خود و برادرانش و تمام سپاه همراه، به شهادت
رسيدند. اين حماسه، “جمل كوچك” ناميده شد. [۸]

موضع امام

موضع امام در برابر اين تشكل، بسيار شفاف است. امام، همواره، از اين تشكل، به عنوان
“بازوي پرتوان” ستايش كرد و از آنان به عنوان بهترين ها و مقاوم ترين ها در نصرت دين خدا نام
برد و آنان را متعهدترين افراد به آرمان رسول الله(ص) معرفي كرد.
مركزيت اين تشكل، كوفه و اطراف آن ـ كه مركز امامت علي(ع) بود ـ است. امام، در ستايش

از اين تشكل، اين گونه سخن اظهار مي دارد:
“يا أهل الكوفه! فانَّ لكم في الاسلام فضلاً ما لم تبدلوا و تغيروا. دعوتكم إلي الحق فاجبتم؛
شما اهل كوفه! صاحبان برتري هستيد. البته اگر تغيير روش ندهيد. من، شما را به حق فرا

خواندم، و شما دعوت مرا اجابت كرديد.”
“يا أهل الكوفه! إنّكم من أكرم المسلمين و أعدلهم سنةً و أفضلهم في الاسلام سهماً.
أنتم أشد العرب ودّاً للنبي و انَّما اخترتكم ثقةً بكم لما بذلتم لي أنفسكم؛
مردم كوفه! شما، گرامي ترين مسلمانان و معتدل ترين روش را داريد و بيشترين سهم
در اسلام، نصيب شما شده (ياري كردن دين). شما، بامحبت ترين مردم به رسول

الله(ص) هستيد. من، شما را برگزيدم؛ زيرا، شما، در راه اهداف من، فداكاري كرديد.”>
“نعم الإخوان و الأعوان علي الحق، أنتم [۹]؛
شما، بهترين برادران و ياران من در ياري حق هستيد.”>
اين سخنان، پس از فتح بصره و عزيمت امام از بصره به كوفه عنوان شده است.
در پيروزي در جنگ جمل، مردم كوفه، بيشترين نقش را ايفا كردند. بيش از نصف سپاه امام
را، كوفيان تشكيل مي دادند. [۱۰]
و نيز در مورد اين جريان مي فرمايد:

“أنتم الانصار علي الحق و الاخوان في الدين و الجنن يوم البأس [۱۱]؛
شما، ياران حق و برادران ديني و سپرهاي دفاع در زمان جنگ هستيد.”>

|۴۱۱|

ستايشهاي فراوان از آنان در گفتار امام، در نهج البلاغه و ديگر منابع، اختصاص به مردم كوفه
و مردم بصره و يا شهرهاي ديگر ندارد، زيرا، رويكردهاي ديگري نيز امام از مردم دارد كه
متوجه ساير تشكلها است كه در محور دوم توضيح داده مي شود.

تشكلهاي بي تفاوت يا چالشي

محور دوم جريانهاي اجتماعي زمان امام(ع) را تشكلهاي بي تفاوت يا چالشي و ستيزه جو
تشكيل مي دهند. ويژگيهاي سياست مداري امام، همان گونه كه خاستگاه جريان تشكل همسو
بود، زمينه رويش جريانهاي چالشي نيز بوده است، گروهها و احزاب كه حق مداري و
عدالت خواهي و آزادي جويي امام را برنمي تابيدند و از حق و عدالت مي رنجيدند و از آزاديهاي
اجتماعي، به غلط بهره مي بردند و يا آن مقدار جمود و ايستا بودند كه ارزشهاي اجتماعي را درك
نمي كردند!

اين جريانها گرچه در منشأ پيدايش، اصول مشترك داشتند، لكن خاستگاه آنان، تفاوتهاي
فراواني نيز داشت كه هر كدام بايد جداگانه تحليل شوند.
اين جريانها را به دو گروه عمده مي توان تقسيم كرد: جريانهاي بي تفاوت و بدون درك
صحيح از حقايق اجتماعي و سياسي و جريانهاي كج انديش و فرصت طلب و فرصت ساز كه به
چالش عليه نهاد سياسي امام برخاستند.

در هر دو محور، عوامل اين جريان، به صورتهاي متفاوت، پنهان، نيمه پنهان، آشكار، عمل
كرده اند. ما، در اين جا، به صورت گزيده، برخي از اين جريانها و موضع امام همام را به بررسي
مي نشينيم.

جبهه سوم: بي تفاوتها

از روز نخست زمامداري علي(ع) جرياني كه مي توان آنان را “بي تفاوت” ناميد، پديدار شد.
اين جريان، در موضوع بيعت امام كه اكثريت احزاب و تشكلها و افراد بسان سيل خروشان، به
بيعت با علي روي آورده بودند، از پيمان ميثاق با رهبري كناره گرفت. اين عده، در صف
گروههاي چالشي قرار نگرفتند، لكن در صف حق مداران نيز نايستادند، بلكه فارغ از دو جبهه،
بي تفاوت، به تماشا ايستادند.

 

|۴۱۲|

اين جريان، با امتناع افرادي مانند عبدالله بن عمر، سعد بن ابي وقاص (سردار قادسيه)، اسامة
بن زيد، محمد بن سلمه، حسان بن ثابت، قدامة بن مظعون، عبدالسلام بن سلام، مغيرة بن شعبه،
سلمة بن وقش، … پديدار شد [۱۲] و افراد ديگري نيز به اين موضع، تمايل پيدا كردند كه در

فرصتهاي مناسب آشكار شدند.
اصولاً، اين نوع جبهه گيري، در ميان مردم، هواداراني فراوان داشته و دارد.
در جنگ جمل، حارث بن حوت، به محضر امام رسيد و اين پرسش را مطرح كرد كه “آيا
مي شود زبير و يا طلحه با آن سابقه درخشاني كه دارند، بر باطل باشند و جنگيدن با آنان بر ما
لازم باشد؟”. امام، در پاسخ وي آن سخن تاريخي را بيان كردند كه “تو، واژگون مي انديشي و از
راه پيروان حق و باطل مي خواهي به حق و باطل راه يابي، در حالي كه انديشه بالنده، اين است كه
نخست، حق و باطل و آن گاه پيروان حق و باطل را بشناسي.”
آنگاه حارث، پيشنهاد ديگري مطرح كرد، گفت: “من، نه در جبهه تو و نه در جبهه زبير قرار
مي گيرم. من، همانند عبدالله بن عمر، بي تفاوت نسبت به هر دو جريان مي مانم”!
در هنگام عزيمت به صفين، حنظلة بن ربيع، با عده اي از بني تميم، و عبدالله بن معتم، با عده اي
از قبيله قطفان، به حضور امام رسيدند و از امام خواستند كه آنان را از شركت در جنگ معاف بدارد
و بر موضع خود هم دليلهايي (بهانه هايي) مي آوردند.
امام هم به عنوان اينكه بي تفاوت هستند، اجازه مي دهد كه از سپاهش فاصله بگيرند. البته
حنظله، در نهايت، به معاويه ملحق شد [۱۳].
در همين جنگ صفين هواداران عبدالله بن مسعود، به همراه چهار صد نفر، به حضور امام

مي رسند و اظهار مي دارند كه “ما، هنوز، تشخيص نداده ايم كه كدام جبهه بر حق است، لذا تمايل به
هيچ كدام از دو جبهه را نداريم. ما، به همراه سپاه شما، به صفين مي آييم، لكن تنها، نظاره خواهيم
كرد تا ببينيم كدام جناح از مسير حق خارج مي شود، آنگاه با آن جبهه، وارد نبرد خواهيم شد.”
امام، ابتدا، از سخن آنان ستايش كرد و فرمود:

“مرحباً! هذا هو الفقه في الدين و العلم بالسنة؛
اين، همان فهميدن دين و دانش و آگاهي به روش است.”>
آنگاه همين گروه، پيشنهاد ديگري طرح كردند. به امام عرض كردند، از توان ما، در جاي
ديگر غير از جنگ صفين بهره ببر. ما را براي دفاع از مرزها، به جاي ديگر اعزام كن. امام هم

|۴۱۳|

موافقت كرد و آنان را به مرز ري اعزام كرد. [۱۴]
اين جريان هم، جريان بي تفاوتهاست كه به صورت يك جريان اجتماعي پديدار شده است،
گرچه تفاوتهايي در ميان آنها مشاهده مي شود، لكن در اصل موضع گيري، مشتركند.

موضع امام

الف) انديشه

موضع امام را در قبال اين جريان، در دو محور مي توان تبيين كرد: نخست، انديشه امام
كه “آيا اين جريان، حق است يا باطل؟” و “اين كه جبهه سوم، در كدام جبهه
ايستاده اند؟”.
انديشه امام را به صورت شفاف، در پاسخي كه به حارث بن حوت دادند، مي توان به دست
آورد. هنگامي كه حارث گفت: “من، نه در جبهه تو و نه در جبهه زبير مي ايستم! من، در جبهه
عبدالله بن عمر قرار مي گيرم.”، امام، در پاسخ او فرمودند: “عبدالله بن عمر و سعد بن ابي وقاص، نه
حق را ياري رساندند و نه باطل را سركوب كردند: إنَّ سعداً و عبدالله بن عمر، لم ينصرا الحقَ و لَم
يَخْذُلا الباطل [۱۵].
اين سخن، مي رساند كه آنان كه حق را ياري نرسانند و باطل را سركوب نكنند، در جبهه حق
نخواهند بود و چون ميان حق و باطل، حد فاصل وجود ندارد تا فردي آن را انتخاب كند، لذا جبهه
سوم، در جبهه باطل خواهد بود:
“ماذا بعد الحق إلاّ الضلال [۱۶]؛
به غير راه حق، راههاي ديگر، ضلالت و گمراهي اند.”>

ب) رفتار

از لحاظ رفتار، امام، با اين گروه، مدارا مي كرد؛ زيرا، گرچه اين گروهها، ممكن بود كه منشأ
سوء استفاده دشمن و جبهه مخالف شوند، اما معارضه عملي با آنان ممكن نبود. روش امام اين
بود كه باطل بودن آنان و تفكرشان را آشكار سازد تا بلكه آنان به خود آيند و راه حق برگزينند.
حضرت، پس از اينكه آنان، رسماً به جبهه باطل (معاويه) مي پيوستند، فرمان مقابله شديد را
با آنان مي داد، چنان كه فرمان داد خانه حنظلة بن ربيع را ويران كنند. [۱۷]

|۴۱۴|

اشراف

از گروههاي اجتماعي كه در جريانهاي مهم سياسي و اجتماعي، نقش داشتند، گروه اعيان و
اشراف و مسرف جامعه بودند. اين گروه، به لحاظ تمكن و تشخصي كه دارند، همواره، ممتاز از
ساير طيفها به هم پيوند مي خورند.

اين تشكل اجتماعي، در رخدادها و جهت گيريهاي اجتماعي و سياسي، همواره سود و زيان
خويش را مي بينند و در ياري رساني به دين و آرمان، تلاشي بسيار كم رنگ دارند. به همين سبب،
به حضور اين طيف در جبهه هاي نبرد و مسؤوليتهاي سنگين، چندان اميدي نخواهد بود.
افزون بر اينكه حضور فيزيكي اينان، با توجه به روحيات رفاه طلبي آنان، نه تنها تأثير
روح بخشي ندارد كه چه بسا باعث افسردگي و ضعف ساير نيروها نيز مي شود.
اين گروه اجتماعي، در تمام مواضع خطر، كمترين حضور را دارند.

اين گروه، در زمان امام علي(ع) يك تشكل چشم پركُني بودند و در چالشهاي اجتماعي،
حاضر نمي شدند، چنان كه در جنگ جمل، امام را ياري نرساندند و با اينكه امام، تلاشي فراوان
كرده و پيكهاي گوناگون به كوفه و بصره و اطراف فرستاد و ياري طلبيد، ولي اين گروه، در كناري
ايستاده، تماشا كردند!

به همين جهت، هنگامي كه پس از جنگ جمل، امام، كوفه را به سبب فراواني يارانش در
آنجا، به عنوان مركز خلافت خويش برگزيد، از اين گروه گلايه كرد و آنان را نكوهيد. امام، از
آنان پرسيدند: “مگر در برتري من ترديد داشتيد كه در جمل مرا ياري نرسانديد؟”. آنان گفتند:
“هرگز! يا اميرالمؤمنين! نحن سلمك و حرب عدوك؛ ما، در جنگ و صلح همراه تو هستيم.”!آنگاه
بهانه هايي مانند “مسافرت بودن” “مريض بودن”، … را مطرح كردند. [۱۸]

در هر صورت، برخي از افراد ِمشهور اين جريان، عبدالله بن معتم العبسي و حنظلة بن ربيع
تميمي و ابوبرده بن عوف ازدي و غريب بن شرجيل هستند [۱۹].
هنگامي كه اينان، براي شركت نكردنشان در جنگ جمل، بهانه هايي را بازگو كردند، امام
همام، برخي از آيه هاي قرآن را در مورد آنان تلاوت كرد:

“و إنْ منكم لَمَنْ ليُبَطِّئَنَّ فإن أصابتكُمْ مصيبةٌ قال قد أنعم الله عَلَيّ إذ لم أكن معهم شهيداً
و لئن أصابكم فَضلٌ من الله لَيقولَنَّ كَأن لَمْ تكنْ بينكم و بينه مودة يا ليتني كنتُ معهم
فأفوز فوزاً عظيماً [۲۰]؛