مقدمه:

حکمت در طول تاریخ، آرمان انسان بوده است و در اینباره سخنان بسیاری گفته شده است. نوع بشر، همیشه در زندگی

خود دچار سختیها و مشکلات خاص خود بوده است. هر فرد، خانواده، جامعه و یا کشور به نحوی از انحاء با سختیها و

مشکلات روبرو میشدند و آنها را حل مینمودند. در این میان نبودِ حکمت باعث بسیاری از شکستها و عقب ماندگیهای تاریخ است، اما آنجا که شخصی حکیم در برهه ای از زمان ظهور کرده توانسته جامعه ی خود را از نظر علم و خرد و اخلاق

۲

به پیش ببرد و زمینه ی پیشرفت برای آینده را فراهم نماید. مریدان زیادی پیدا کرده و مورد احترام و اعتماد همگان قرار گرفته

است و این به آن جهت است که انسان از اعماق جان، دوستدار حکمت و خواستار آن است پس به واقع حکمت دارای

ارزش والایی است و »به هر کس حکمت داده شود به او خیر کثیری داده شده است« (بقره:» .(۲۶۹و خداوند یکی از دلایل

ارسال رسل و وظایف انبیاء را آموزش حکمت معرفی مینماید« (بقره: .(۱۲۹ زیرا اگر انسانی حکیم باشد، حقیقت زندگی و هدف آن را میشناسد و به واسطه همین، از رنج و غصههای بیهوده ی زندگی دنیا، در امان خواهد بود و نگاه عمیقتر و

زیباتری به زندگی خواهد داشت و دارای نشاط و شادی ژرف و درونی خواهد بود. بنابراین میتواند دنیای بهتری نسبت به

دیگر انسانها داشته باشد و در مسیر کمال انسانی گام بردارد و رفتار و کرداری درست داشته باشد. اگر انسان بتواند حکمت

کسب نماید، گوهر گرانبهایی به دست آورده است که با آن اعمالش را عاقلانه انجام میدهد. حکمت، جان انسان را پاک و روح و روان او را بزرگ مینماید آنگاه است که انسان به اهداف واقعی مینگرد و سرگرم تجملات و زرق و برق دنیا و اهداف خیالی و ظاهری نمیشود، غمها او را بیش از آنچه باید نمیآزارد و شادیها بیش از آنچه هست او را شاد نمیگرداند. بنابر آنچه بیان شد اگر در خانواده پدر و مادر هر دو حکیم باشند، فرزندان هم با الگوگیری از آنان و بهره مندی از شیوه صحیح تربیتی ایشان، دارای حکمت خواهند شد و اگر در جامعه افراد حکیم پرورش یابند،حتماً زندگی کردن در آن جامعه با جامعه ای که مردم آن چیزی از حکمت نمیدانند، متفاوت خواهد بود و حتی در سطح جهانی اگر انسانهای حکیم
سردمداران جهان باشند به راستی این همه جنگ و خونریزی و ظلم صورت نمیگرفت. و این چیزی است که فیلسوفان یونان

باستان نیز به آن توجه داشته اند. افلاطون و ارسطو هر دو معتقدند برای داشتن جامعهای خوب و ایده آل باید حکومت را به دست حکما سپرد.(مایر، ۱۳۷۴، ص.(۱۷۰ اما سرگرم شدن مردم این عصر به ظاهر دنیا و تجملات و دور شدن از مسائل معنوی و عمق اندیشه، باعث بروز مشکلات و مسائل اساسی در زندگی بشر گردیده است. لذا برای نزدیک شدن به حکمت باید نزد کسی رفت که حکیم باشد و از آموزههای او استفاده نمود. در این مقاله سعی شده است حکمت از نگاه امام علی

(علیه السلام) با تأکید بر کتاب غررالحکم و دررالکلم مورد مطالعه قرار گیرد تا نسبت به آموزههای آن حضرت بیش از پیش

شناخت حاصل شود تا بتوان از آن برای بهبود زندگی استفاده نمود و با فراگیری شیوههای کسب حکمت بتوان به آن نائل آمد و کرداری محکم، راست و درست انجام داد و در تصمیم گیریها با اطمینان راهی را انتخاب نمود که سرانجام آن سعادت و
خیر باشد.

پیشینه تحقیق:

برنجکار (۱۳۷۹)، در مقاله ای با عنوان »مفهوم حکمت در قرآن و حدیث« به این نتیجه دست یافت که واژه حکمت از

جمله مفاهیم اسلامی است؛ زیرا حکمت و حکم تنها در قرآن،۵۰ بار بکار رفته و صـفت حکیم که از صفات خدا نیز

هست،۹۷ مورد در قرآن استعمال دارد. او معتقد است که مـنبع اصلی حکمت در پارهای از موارد عقل فطری و بدیهی، و در

بقیّه موارد وحی الهی است.در حـالی کـه در برهان فلسفی و مصطلح، در همه مـوضوعات تـنها عـقل فلسفی مـعتبر است.

۳

همچنین برهان فلسفی ربـطی بـه عمل صالح و اخلاقی ندارد و لزوما مانع کردار ناپسند نیست؛امّا حکمت صاحب خود را از

رذایل اخـلاقی بـر حذر میدارد.

اسلامی (۱۳۸۶)، در مقاله خود با عنوان »دامنه معنایی حکمت در قرآن، اخلاق و حدیث« بیان مینماید: این نوشته بر

آن است تا با مرور ادبیات سه عرصه: قرآن کریم، منابع اخلاقی و روایات، دامنه مفهومی حکمت را معین سازد. نویسنده، با

بهره گیری از شیوه پدیدارشناختی ایزوتسو در بررسی مفاهیم اخلاقی، به تحلیل احادیثی پرداخته که در آنها، به نحوی، به حکمت اشاره شده و میان آن با مفاهیم دیگر پیوند برقرار گردیده است. وی با بررسی این احادیث در سنت حدیثی، نشان می

دهد که حکمت دارای سه مولفه اصلی است: بینش، منش و کنش. از این منظر، شخص حکیم دارای بینش خاصی است که نتیجه آن، شناخت درست امور و توان داوری درباره وسایل و اهداف است؛ دارای منشی اخلاقی است و از توان رفتاری بالایی در جامعه برای هدایت زندگی خود و دیگران برخوردار است .

خسرو پناه (۱۳۸۸) در مقاله ای با عنوان »چیستی حکمت در قرآن، روایات و فلسفه« به این نتیجه رسید که حکمت در قرآن هم جنبهی نظری و هم جنبهی عملی دارد. به عبارت دیگر، حکمت هم ساحت تعقلی و ادراکی و هم ساحت کنشی و

رفتاری را در بر میگیرد. حکمت نظری عبارت از معرفت مطابق با واقع و برخوردار از عصمت و عاری از خطاست. و

حکمت عملی، بایدها و نبایدهای مربوط به حوزه ارزشها و رفتارهای مهذبانه و همراه با خشیت و اخلاص الهی است. حاصل سخن آن که حکمت در بردارنده ی مسائل بینشی و اعتقادی، احکام منشی و اخلاقی و نیز احکام فقهی و رفتاری و کنشی میباشد. به عبارت دیگر، حکمت نظری به حوزه عقاید و بینشها و حکمت عملی به اعمال فردی و اجتماعی می-پردازد. به همین جهت حکمت قرآنی معنایی وسیع و گسترده به خود میگیرد. حکمت به منابعی مانند عقل و وجدان و
فطرت و وحی نیازمند است و توانایی عقل و وجدان درشناخت پاره ای از حقایق حِکمی، انسان را از منبع وحیانی بینیاز

نمیکند.

شریعتی و پیروزفر (۱۳۹۱)، در مقالهای با عنوان تحوّل» معنایی واژه حکمت در حوزههای مختلف اسلامی« نتیجه می-گیرند که کلمهی حکمت با ورود به حوزههای تصوّری اسلامی، ارتباطخاصّی بـا معنای کلمات مهمّ قرآنی پیدا کرده است و
همین ارتباط به کلمهی حکمت رنـگ معنیشناختی خاصّی بخشیده اسـت کـه ساخت معنی ویژهای برای آن فراهم آمده

است که اگر بیرون از حوزههای اسلامی باقی میماند، هرگز چنین نمیشد.

همانطور که در بالا به طور اختصار گذشت، در زمینه حکمت تحقیقات فراوانی انجام شده است، اما پژوهشی تحت

عنوان حکمت در غررالحکم و دررالکلم یافت نشد و از این منظر به حکمت نگاه نشده است. از این رو ضرورت و اهمیت

دارد که با توجه به آموزههای امام علی (علیه السلام) در کتاب غررالحکم و دررالکلم، تحقیقی راجع به حکمت صورت گیرد

تا با دامنه و حیطه معنایی حکمت از دیدگاه امیر کلام، علی (علیه السلام) آشنا شویم.

۴

به منظور وصول به این هدف سؤالات زیر طراحی گردیدند:

– حکمت به چه معنا است؟

– آثار حکمت از دیدگاه علی (علیه السلام) چیست؟

– عوامل مؤثر بر کسب حکمت، از دیدگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) چیست؟

– موانع کسب حکمت از منظر حضرت علی (علیه السلام) با تأکید بر کتاب غررالحکم چیست؟

– وظایف نظام تعلیم و تربیت در خصوص پرورش حکمت در دانش آموزان چیست؟

×

روش تحقیق

این تحقیق از نوع توصیفی ـ تحلیلی بوده و در این روش اطلاعاتی گردآوری شده است، که به لحاظ ماهیت کیفیاند. منبع اصلی برای تحقیق، کتاب شریف غررالحکم و دررالکلم میباشد. که برای شرح بیشتر احادیث از کتب، مقاله، آثار مکتوب

اعم از کاغذی و الکترونیکی (رایانهای) استفاده شده است. ابزار گردآوری اطلاعات در روش مذکور اسنادی است که از طریق

فیشنویسی توسط محقق صورت گرفته است. و سپس اطلاعات کدگذاری شده و در نهایت این اطلاعات تجزیه و تحلیل گردیده است. و در پایان با توجه به احادیث، وظیفه دست اندرکاران تعلیم و تربیت در این رابطه بیان شده است.

تعریف حکمت

در تعریف حکمت مانند برخی از واژهها، نظرات مختلفی وجود دارد. اما در مجموع و در کنه تمام تعاریف یک نکته

مشترک

و اساسی وجود دارد و آن این است که همگان حکمت را رسیدن به حق و واقع امور آن گونه که هستند، میدانند. در

زیر به

تعدادی از این تعاریف اشاره میشود.

امام صادق(علیه الاسلام) درباره حکمت فرمودهاند: »همانا حکمت معرفت و تفقه در دین است. پس هر که از شما فقیه

شود، پس او حکیم است.)« وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی،۱۳۸۶،ص(۱۶

۵

ملاصدرا میگوید: حکمت یعنی، گردیدن انسان از عالم علمی به عالم عینی است، تا اینکه آدمی به حضرت باری تعالی

شباهت حاصل نماید.(فاضلی،۱۳۸۸،ص (۱۱

علوی (۱۳۸۹) حکمت را درک عالیترین اصول امور عالم میداند که چنین درک و فهمی به عنوان یک راهنما به آدمی

کمک میکند که از یک حیات انسانی حقیقتاً نمونه و عالی بهرهمند گردد. یا اینکه حکمت عبارت است از علم به احوال و

اعیان موجودات، آن طور که هستند (ص .(۱۱۱

باقری در تعریف حکمت میگوید: حکمت، عملی است که میتوان با آن، هم در حیطه ی اندیشه و هم در حیطه ی

عمل، به واقع و حق نائل شد. ۱۳۸۷)، ص .(۲۰۷

و قرشی عقیده دارد: حکمت یک حالت و خصیصه درک و تشخیص است که شخص به وسیله آن میتواند حق و

واقعیت را درک کند و کار را محکم و متقن انجام دهد. حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شیء خارجی، بلکه

شیء محکم خارجی از نتایج حکمت است و حکمت، رسیدن به حق به واسطه علم و عقل است.۱۳۶۱) «، ج۱، ص(۱۶۳

آثار حکمت از دیدگاه علی (علیه السلام)

-۱باز شدن درِ علم

دانستن حکمت و حکیم بودن، به انسان ارزش و منزلت میبخشد و جایگاه انسان را رفیع میگرندا و درِ علم را به روی

انسان میگشایدبِالحِکمهِیُکشَفُ.» غِطاءُ العِلمِ« به حکمت برداشته میشود پرده ی علم. »ظاهر این است که مراد به حکمت در

اینجا دانستن مسائل است از روی دلیل. و مراد این است که هر چه آدمی از روی دلیل دانسته باشد پرده ی آن از برای او

برداشته شده و به حقیقت آن رسیده است (خوانساری، ۱۳۸۴، ج۳، ص.(۱۳۹ پس با حکمت، علم به حقایق پیدا میشود و پردهی جهل از جلو چشمان بشر به کنار میرودمَجلِسُ.»الحِکمَهِغَرسُ الفُضَلاءِ« مجلس حکمت درختستان دانشمندان است

.(۱۰۳۷۷) خوانساری (۱۳۸۴) در شرح غررالحکم میگوید: حکمت، همان علم راست و درست را گویند و مراد به

مجلس حکمت، مجلسی است که یکی از آن علوم حقه در آن مذکور شود و غرس به معنی درخت کاشتن است و مراد این

است که جای درخت کاشتن فضلاست. و اینکه هر یک نهال فکری که داشته باشند در آن جا بکارند تا بزرگ شود و بارور

گردد (ج۶، ص .(۷۵ مجلس حکمت به سان باغی است که در آن درخت فکر بکارند تا به مرور ثمر دهد و ثمره ی آن علم و درست کرداری و راست گفتاری باشد. چنانکه از سخنان حضرت علی (علیه السلام) در غررالحکم است که فرمودند:العِلمُ»

ثَمَرَهُالحِکمَهِوالصَوابُ مِن فُروعِها« دانش میوه حکمت است و صواب و راست رفتاری از شاخههای آن است .(۱۷۶۵)

همچون باغی که ثمرهاش میوهی درختاش است، ثمره حکمت نیز، گفتار و کردار راست و درست میباشد که آدمی را به

۶

سوی کمال انسانیت رهنمون میشود و هر چه حکمت انسان بیشتر شود، پیمودن راه صحیح توسط او محکمتر و استوارتر

میشود. و همانگونه که رفتن به گلستان و بوستان، چشم، گوش و مشام انسان را مینوازد و شادی و نشاط را به انسان هدیه

میدهد، حکمت نیز برای صاحب خود گلستان فکر و بوستان خرد است و حکیم از شادی عمیق و درونی برخوردار میشود و این همنوایی با جهان هستی و نشاط پس از آن، نشان دهندهی راه صحیحی است که او میپیمایدالحِکمَهُ.چراکه» رَوضَهُ

العُقَلاءِ وَ نُزهَهُ النﱡبَلاءِ« حکمت بوستان خردمندان، و گلستان دانایان است (خوانساری، ۱۳۸۴، ج۲، ص.(۲۲