مقدمه:

حکمت در لغت به معانی مختلفی آمده است، مانند: منع و بازداشتن ( ابن منظور، :۱۴۰۸

( ۲۷۲/۳ ، زیرا حکمت به منزله ی مانعی در برابر فساد محسوب می شود. علم همراه با عمل ( الجاجانی، .( ۱۲۳ :۱۹۸۵ عدل ( نصراالله، .( ۲۹ :۱۴۲۷ قضاوت و داوری میان مردم ( الجوهری،
.( ۱۹۱۲/۵ :۱۹۵۶ عقل و خردنبوّت. ( دهخدا، .( ۹۱۶۲/۶ :۱۳۷۷

برای حکمت تعریف های مختلفی ذکر شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: حکمت

کلامی است که موافق حقیقت باشد ( الجرجانی، پیشین: .( ۱۲۴ حکمت عبارت است از شناخت بهترین

اشیاء به وسیله ی بهترین علوم ( نصراالله، پیشین: .( ۳۰ حکمت کلامی است معقول و دور از حشو ( الجرجانی، پیشین: .( ۱۲۴ حکمت همان قرآن است زیرا قرآن به نیکی امر می کند و از زشتی ها باز

می دارد و اصل معنای حکمت نیز منع و بازداشتن می باشد ( الطبرسی، .( ۱۳۸/۱۴ :۱۹۷۵ حکمت،

بازشناختن حلال از حرام است ( الجرجانی، پیشین: .( ۱۲۳ حکمت عبارت است از استوار ساختن و

محکم نمودن فعل و قول ( نصراالله، پیشین: .( ۳۱ حکمت عبارت است از حرکت نفس به سوی کمال ممکن خویش در دو جهت علم وعمل ( حکیمی، .( ۳۱۸ :۱۳۵۶ حکمت در ادب همان جملات کوتاه و دلنشینی است که حاوی پند و اندرز و نکات اخلاقی است و راه درست را به انسان می آموزد ( نصراالله، پیشین: .( ۳۵ از نظر فلسفی حکمت یعنی دریافت حقیقت، از آن جهت به دریافت حقیقت

حکمت گویند که چون استحکام دارد و پشتوانه اش واقعیت است، برخلاف دریافت های غیر منطبق با

واقعیت که استحکام ندارد و مانند خانه ی عنکبوت سست و بی بنیاد است ( مطهری، .( ۱۱ :۱۴۰۴ اهل سیر و سلوک حکمت را معرفت آفات نفس و شیطان و ریاضت می دانند ( دهخدا، پیشین: .( ۹۱۶۲/۶ حکمت در عرف اهل معرفت عبارت است از دانستن چیزها چنانکه باشد، و قیام نمودن به کارها چنانکه باید، به قدر استطاعت تا نفس انسانی به کمالی که متوجه آن است برسد ( توسی، :۱۳۴۶ .( ۳۷ در این مقاله پس از بررسی حکمت و مباحث مربوط به آن، به تحلیل اهمیت و جایگاه حکمت در قرآن پرداخته می شود.

حکیم:

الف – حکیم یکی از صفت های خداوند می باشد، این لفظ ۹۸ بار در قرآن کریم آمده است و خداوند متعال را توصیفإنﱠمی کند:االلهَ عَزیزٌ حَکیمٌ ( بقره، : ( ۲۲۰ آری، خداوند توانا و حکیم

لَا إلهَ استإلّا. هُوَ العَزیزُ الحَکیمُ ( آل عمران، : ( ۶ هیچ معبودی جز آن توانای حکیم نیست. وَ االلهُ عَلیمٌ حَکیمٌ ( نساء، : ( ۲۶ و خدا دانایإنﱠحکیمرَبﱠکَاست. حَکیمٌ عَلیمٌ ( انعام، : ( ۱۲۸

آری، پروردگار تو حکیموَداناستهُوَ. الحَکیمُ الخَبیرُ ( سبأ، ( ۱ و: هم اوست سنجیده کارِ آگاه.

فیثاغورث می گوید: من حکیم نیستم، زیرا حکمت فقط مخصوص خداوند است، من فیلسوف

هستم، یعنی دوستدار حکمت ( نصراالله، پیشین: .( ۳۲

ب- حکیم از صفت های قرآن کریم است، خداوند متعال می فرماید:

۳

ذَلِکَ نَتلُوهُ عَلَیکَ مِنَ الآیاتِ وَ الذﱢکرِ الحَکیمِ ( آل عمران، 🙁 ۵۸ اینهاست که ما آن را از

آیات و قرآن حکمت آمیز بر تو می خوانیمتِلکَ.یاتُالکِتابِآ الحَکیمِ ( لقمان، : ( ۲ این است
آیات کتاب حکمتوَآموزالقُرآنِ. الحَکیمِ ( یس، : ( ۲ سوگند به قرآن حکمت آموز.

ج- حکیم صاحب حکمت است، یعنی کسی که کارها را به خوبی و با مهارت انجام می دهد

( الجوهری، پیشین: .( ۱۹۱۱ در حدیثکادَآمدهالحَکیمُاست:» أن یَکونَ نَبیّاً ) « الهندی، ( ۱۹۸۵

حکیم به پیامبری نزدیک است.

د- حکیم در مشرق زمین به منزله ی فیلسوف در نزد یونانیان می باشد، جز اینکه حکمت با عمل

در ارتباط است ولی فلسفه به شناخت نظری مربوط می شود ( نصراالله، پیشین: .( ۳۳

هـ – حکیم کسی است که با تأمل و نیک اندیشی خود، به یک شناخت کلی از امور می رسد

( همان: .( ۳۳

اقسام حکمت:

حکمت را از قدیم به دو بخش تقسیم کرده اند: حکمت نظری و حکمت عملی.

حکمت نظری عبارت است از علم به احوال اشیاء آنچنانکه اشیاء هستند یا خواهند بود. ولی حکمت عملی عبارت است از علم به اینکه افعال بشر ( افعال اختیاری او ) چگونه و به چه منوال خوب است و باید باشد، و چگونه و بر چه منوال بد است و نباید باشد. مثلاً جهان از مبدئی علیم صادر شده است، یا اینکه همه ی مرکبات طبیعی به چند عنصر محدود منتهی می شوند و یا اینکه قاعده در ضرب یا تقسیم اعشاری چنین یا چنان است جزء حکمت نظری است. اما اینکه:

مرد باید که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد

جزء حکمت عملی است ( مطهری، بی تا: .( ۱۰

در یک کلام: حکمت نظری از » هست « ها و » است « ها سخن می گوید، و حکمت عملی از » باید « ها و » شاید « و » نشاید « ها. مسائل حکمت نظری از نوع جمله های خبریه است و مسائل حکمت عملی از نوع جمله های انشائیه ( همان: .( ۱۰ به عبارت دیگر حکمت نظری شامل براهین توحیدی است و حکمت عملی شامل پندهای اخلاقی.

حکمت عملی بر سه قسم است: اخلاق، علم تدبیر منزل و علم سیاست مدن.

زیرا عملی را که انسان برای رسیدن به نتیجه ای انجام می دهد اگر در آن عمل نیازی به معاونت

و مشارکت دیگران نداشته خود به تنهایی قیام کند آن را اخلاق گویند، و اگر در انجام آن عمل محتاج به معاونت و تشریک مساعی دیگران باشد، آن هم بر دو قسم است، زیرا اینگونه اعمال یا متعلق است به

اداره ی امور داخلی یک خانواده و یا متعلق است به اداره ی امور داخلی یک کشور، که قسم اوّل را تدبیر

منزل و قسم دوم را سیاست مدن گویند ( مصلح، .( ۳ :۱۳۵۳

حکمت نظری نیز به سه علم منقسم می گردد: الهی، طبیعی و ریاضی.

زیرا آنچه در این علوم مورد بحث قرار می گیرد یا از جمله ی موجوداتی است که نه در ذهن و

تصور و نه در خارج و تحقیق محتاج به ماده و حلول در آن نیست، یا از جمله ی موجوداتی است که هم در ذهن و هم در خارج محتاج به ماده بوده به هیچ وجه و در هیچ مرحله ای عاری از ماده نیست، و یا از
۴

ملهج ی موجوداتی است که در خارج محتاج به ماده ولی در تصور بی نیاز از اوست. قسم اوّل را علم

الهی، قسم دوم را علم طبیعی و قسم سوم را علم ریاضی می نامند ( همان: .( ۳- ۴

البته ارسطو علاوه بر حکمت عملی و نظری، » صناعیات « را یکی دیگر از اقسام حکمت می داند و آن فنونی است که قواعد زیبایی را به دست می دهد و قوه ی خلاقیت را محکم می سازد،

مانند شعر و خطابه ( فروغی، بی تا: .( ۳۹/۱

لازم است به تقسیم بندی دیگری درباره ی حکمت اشاره شود که عبارت است از: حکمت دینی و حکمت فلسفی.

علمی که بشر از راه تعقل و تأمل و دیگر مبادی بشری و استعدادی و استدلالی به آن رسیده است

حکمت فلسفی نامیده می شود، و علمی که بالاتر از مرتبه ی استعداد و توان بشری است و خداوند آن را

از طریق وحی و نبوّت به بشر عطا کرده است، حکمت دینی نام دارد که کاملترین آن » حکمت قرآنی

محمّدی « است ( حکیمی، پیشین: .( ۳۲۴

موضوع و هدف حکمت:

موضوع علم حکمت وجود مطلق است، زیرا مسائل مورد بحث در این علم همگی از احوال و عوارض ذاتیه ی وجود مطلق است ( مصلح، پیشین: .( ۵

همچنین گفته اند که موضوع حکمت، » نفس انسان « است زیرا انسان می تواند بر حسب اراده مصدر کار خوب یا بد باشد، و به این علت افعال او تقسیم می شود به خیر و شر و نیکو و زشت ( توسی، پیشین: .( ۶۶-۷۰

هدف حکمت نیز رسیدن به کمال در دنیا و سعادت و رستگاری در آخرت است ( دهخدا،

پیشین: .( ۹۱۶۳/۶

در کتاب » معراج السعاده « آمده است: » با دفع اخلاق ذمیمه و اوصاف رذیله و کسب صفات قدسیه، حیات ابدی و سعادت سرمدی برای انسان فراهم می شود) « نراقی، .( ۸۵ :۱۳۳۲ و ما می دانیم

که کسب فضائل و طرد رذائل از مباحث حکمت است، پس رسیدن به سعادت هدف این علم است.

افلاطون می گوید: » سعادت انسان زندگی فاضله ی اوست، و این سعادت نصیب انسان نمی شود مگر اینکه دارای فعل، ذات و بدن سالم باشد، یعنی از نیکی های بدنی و نفسانی و خارجی بهره برد و از بدی ها رهایی یابد ) « عامری، بی تا: .( ۹-۱۰

کلید سعادت و شقاوت هر انسانی به دست خودش است، اگر سوی معارف و علوم و فضائل

حرکت کند به جایی میرسد که نور الهی بر او بتابد و مجاورت ملأ اعلی بیابد، به طوری که از مقرّبان

حضرت صمدیت می شود. در مقابل اگر او مرتبه ی سکون و اقامت اختیارکند، همانند سنگی که از بالا

به پایین غلطانند، به کمتر مدتی به درجه ی ادنی و رتبه ی اخسّ رسد که آن مقام هلاک او باشد ( توسی، پیشین: .( ۶۴

۵

رابطه ی حکمت و اخلاق:

حکمت به عنوان یکی از اساسی ترین اخلاقیات در نظر حکیمان منظور شده است. اما فضیلت

حکمت را بدون تربیت نفس نمی توان به دست آورد، به همین جهت علم اخلاق یکی از ارکان اصلی حکمت تلقی شده است.

علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد. توجه علم اخلاق به

چگونگی عمل آدمی است، برای آن که کامل باشد و خیر را تحقق بخشد. در علم اخلاق تقابل بین خیر و

شر حاکم است، همچنانکه در علم منطق تقابل بین حقیقت و خطا و در علم زیبا شناسی تقابل زشت و

زیبا مطرح است. در هر یک از این علوم، بین دو ارزش متقابل یکی بر دیگری رجحان دارد و آن ارزش های مرجّح عبارت است از: خیر، حقیقت و زیبائی ( ژکس، بی تا: .( ۹-۱۰

بحث اساسی علم اخلاق در پیرامون ملکات انسانی است. اما این خلق ها که به مرور جزء

ملکه ی انسانی می شود از کجا ناشی شده است؟ پس از بحث های فراوان، اخلاقیون منشأ همه ی خلق

های آدمی را از سه نیروی بزرگ یعنی قوه ی شهویّه، غضبیّهنطقیّهو فکریّه دانسته اند. همه ی افعال صادر از انسان از بین این سه قوّه قلمداد شده است. به نظر اینان، ذات آدمی معجونی است مرکب از قوای سه گانه ی مذکور که انسان نباید اجازه دهد تا قوای سه گانه از حد اعتدال خارج و یا منحرف شود. بدین ترتیب علم اخلاق سعی می کند حدود هر یک از اخلاق رذیله و یا فضائل را توضیح دهد

( الطباطبائی، .( ۹-۱۰/۲ :۱۳۸۴

اهمیت و جایگاه حکمت:

از طریق حکمت نوعی تشخیص در شخص به وجود می آید که می تواند واقعیات را دریابد و از منکرات دوری جوید، به طوری که از راه عقل و تفکر درست راهی به سوی خدای خود پیدا کند، زیرا

بهترین و بزرگترین سعادت رسیدن به خدای متعال است و انسان ها از طریق حکمت می توانند نفس

خود را متوجه این کمال کنند ( ابوعلی سینا، .( ۱۲۸ :۱۳۶۰

به واسطه ی حکمت روح انسان متصف به صفات الهی می شود و متخلق به اخلاق الهی می گردد و این اتصاف و تخلق، روح را از حیات فانی بشریت جدا می کند و به حیات ابدی متصل

می سازد ( الهی قمشه ای، .( ۳ :۱۳۳۵