خانواده و نقش آن در ابراز محبت و مهرورزي

عنوان صفحه
مقدمه
خانواده بستر شكفتن
همسران برتر كانون محبت و آرامشگر يكديگرند
همسران برتر زيباترين لباس همديگرند

همسران برتر و گيراترين جاذبه ها
عشق و محبت و عواطف انساني
همسران برتر و روابط آنها با فرزندان در خانواده
منابع و مآخذ

مقدمه
خانواده كانوني است كه بايد براي حفظ حرمت و كرامت انسان و تأمين سلامت جسماني و رواني و رشد معنوي او استحكام يابد. قوام خانواده به منظور تداوم انسجام جامعه و تأمين محيطي سالم براي زيستن انسانها، ضرورتي انكارناپذير است. در كانون خانواده، همسران نسبت به يكديگر وظايفي بر عهده دارند كه از حقوق آنان سرچشمه مي گيرد. اين وظايف بايد به شكل متقابل مورد توجه قرار گيرد تا در سايه ايفاي نقش همسران، اين كانون بنيادين تقويت و تعالي يابد.

حفظ كيان خانواده، اشاعه فرهنگ صحيح زندگي زناشويي و آموزش خانواده ها متناسب با آرمانها و ارزشهاي جامعه اسلامي، از جمله سياست هاي اصولي نظام جمهوري اسلامي ايران است.
انسان، اصالتاً موجودي است اجتماعي و نخستين بستر فعليت يافتن اين ويژگي برترين مخلوق الهي، به طور قطع كانون مقدس خانواده است.
خانواده اولين مهم ترين و پر بركت ترين نهاد اجتماعي در تاريخ فرهنگ تمدن انساني است.
در فرهنگ اسلامي، خانواده به مثابه استوار و نهادي مقدس بيشترين مسئوليت را در رشد و تحول تربيت و تعالي و سعادت وجود انسان بر عهده دارد.

خانواده كانوني است كه در آن ارزشهاي اخلاقي باورهاي ديني و معيارهاي اجتماعي از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يابد و زمينه رشد عاطفي و تربيت اخلاقي واجتماعي ا عضاي خانواده فراهم مي گردد خانواده در انتقال فرهنگ و پاسداري از ارزشهاي فرهنگي جامعه نيز اساسي ترين نقش را عهده دار است.

و در يك كلام، همسران برتر رحمت و مودت را تضمين كننده در عشق به كانون خانواده و آسايش خاطر را ضامن «دوام كانون خانواده» مي دانند.
بنابراين در كشور ما كه خانواده از مقدس ترين اركان جامعه به شمار مي آيد شايسته است كه در جهت تحكيم و استحكام اين نهاد سرمايه گذاري گردد.
خانواده بستر شكفتن
خانواده ها به مثابه اصلي ترين پايگاههاي رشد و شكوفايي شخصيت وپرورش مهارتهاي اجتماعي كودكان و نوجوانان، همانند حلقه هاي زنجير اجتماع انسانهاف اساسي ترين سهم را در سلامت و اعتلاي جوامع بشري بر عهده داريند و بخش قابل توجهي از شكل گيري شخصيت تبلور رفتارهاي اجتماعي تعاملات بين فردي و مسئوليت پذيري انسان ها حاصل چگونگي بازخوردها، بينش ها و تجارب آنان در زندگي خانوادگي است.

خانواده با پيمان ا زدواج و پيوند همسري زن و مردي هوشمند و آگاه و ب رخوردار از بلوغ فكري و قابليتهاي اجتماعي پايه گذاري مي شود و اين زوج ستون اصلي حياتي ترين نهاد اجتماعي، يعني «خانواده» وابسته است و سلامت و تعادل و تعالي نظام خانواده نيز به كيفيت روابط بين زن و شوهر والدين و فرزندان بستگي دارد.
هر قدر روابط في ما بين همسران بهتر سالمتر و پر جاذبه تر باشد زندگي شيرين تر با صفاتر مي گرددو فرزندان پر نشاط و موفقي تربيت مي شوند.
بدون ترديد براي كودكي كه پاي به عرصه وجود مي گذارد، پيكره پدر و مادر، كامل ترين و خوشايند ترين پيكره هستي و شخصيت و منش آنان كامل ترين الگو براي همانند سازي است. كودكان، اولين تجربه ارتباط اجتماعي شان را از پدر و مادر خويش مي آموزند، اما پدران و مادران نيك مي دانند كه سالها قبل از آنكه كودكشان از طريق تقليد بصري از رفتار آنان الگو بگيرند در دوران جنيني تحت تاثير ويژگيهاي شخصيتي و كلام و گفت و گوي ايشان قرار گرفته اند.

چگونگي ارتباط والدين با كودك، الگوي تمام عيار ارتباطات اجتماعي براي وي به شمار مي آيد به طوري كه آن را به سادگي تعميم داده پيش فرضيهاي براي خود ايجاد مي كند و به داوري درباره شخصيت بزرگسالان مي نشيند. يعني اگر خداي ناكرده پدرخشن وپرخاشگر و يا مادر گوشه گير و منفعل باشد تصور مي كند كه همه مردان و زنان چنين هستند. بنابراين تمايلات كودكان براي برقراري ارتباط با معلمان و همسالان در مدرسه و ديگر بزرگسالان جامعه بر مبناي همين پنداشتهاي اوليه تشكيل مي گردد.
به طور كلي كودكاني كه از ارتباط با پدر و مادر خود در محيط خانواده، طرفي بسته باشند. با عقده هاي ناشي از ناكامي دارد مدرسه مي شوند و احساس مي كنند معلمان هم مانند پدر و مادرشان هستند و لذا رفتاري گوشه گيرانه پرخاشگرانه و غضب آلود پيدا مي كنند به عكس آن دسته از كودكان ونوجواناني كه نيازهايشان در خانواده مورد توجه جدي پدر ومادر بوده و از ارتباط باايشان لذت برده اند و هرگز از پدر ومادر خويش كلامي تند، تحقير كلامي تند، تحقير كننده، تهديد آميز و پرخاشگرانه نشينده و رابطه اي زيبا و دوست داشتني با آنان داشته اند به سادگي وارد مدرسه مي شوند و علاقه مندند چنين تجربه اي را بار ديگر در مدرسه نيز تكرار كنند.

كودكان بيش از انكه نياز داشته باشند براي پرسشهاي ذهني خود پاسخي بيابند، تشنه ارضاي نيازهاي عاطفي و اجتماعي خويشند. به همين جهت وقتي كه كودكان با تجربيات خوشايندي از ارتباط باوالدين خود وارد مدرسه مي شوند ارتباطات سالمتري با ديگران برقرار مي كنند كه اين امر به خصوص در روزهاي نخستين و ماههاي اوليه ورود به مدرسه ، فوق العاده حساس و تعيين كننده است چرا كه سازش يافتگي هاي اجتماعي بيشترين تاثير را در پيشرفت تحصيلي كودكان مستعد دارد.

بچه هايي كه تجربه ناكام و ناخوشايندي از ارتباط با پدر و مادر و ساير بزرگسالان دارند، وقتي كه وارد مدرسه مي شوند با سوء ظن و شك و ترديد به معلمان و مسئولان مدرسه مي نگرند و منتظر كوچكترين بهانه ويا نشانه اي هستند كه پيش فرضهاي خود را تاييد مي كنند در اين رهگذر اگر فداي ناكرده، معلم، مربي، ناظم يا مدير مدرسه رفتاري شهر آلود داشته باشند. با بي مهري به كودكان بنگرند ، به نگاههاي نيازمند بچه ها توجهي نكنند و ارتباط بصري و كلامي شيرين و درست داشتني با آنان داشته باشند فرض نخستين كودكاني كه تجربه ناموفق در زندگي داشته اند ثابت مي شود و پايه هاي كمرويي اجتماعي و رشد بيمارگونه شخصيت نهاده مي شود.

بنابراين معلمان و مربيان مي بايست توجه خاص نسبت به اين واقعيت داشته باشند با ثبات شخصيت و استمرار رفتار عاطفي و منطقي خويش اعماد بچه ها رانسبت به خود جلب كنند. همچنانكه گفته شد كودكاني كه نياز عاطفي و كلامي آنان به وسيله پدر و مادرشان تامين نگردد وبا آنان پرخاشگرانه رفتار شود. در صورت مشاهده كوچكترين رفتار شهر آلود از سوي معلمان خود، محيط مدرسه را نيز ناخوشايند و آزار دهنده مي يابند و در اين شرايط است كه بچه هايي با هوش سرشار و استعدادهاي فوق العاده دچار بي اشتهايي تحصيلي، بي اشتهايي رواني و تهوع فكري مي شوند.

وقتي كودك با بي ميلي و بي رغبتي به كلاس و معلم بنگرد، براي گريز از محيط ناخوشايند مدرسه و به دنبال جويي شخصيت سعي مي كند و به خود بر مي گردد و تعادل خويش را حفظ كند.
كودكي كه نيازهاي اصلي او را ارضا نمي شود. شخصيتش به گونه اي است كه نمي تواند ياد بگيرد و بيشتر دچار فراموشي مي شود. زيرا آن گاه كه اضطرابي فراگير شخصيت انسان را در بر مي گيرد، بيش از آنكه بخواهيد ياد بگيرد و ياد بدهد درصدد تعادل جويي، حل تعارضها و تضادهاي دروني و گريز از شرايط موجود و زندان وجود است و بس.

بچه ها وقتي چيزي را درست نداشته باشند. آن را ديرتر ياد مي گيرند و زودتر فراموش مي كنند. همچنين اگر خداي ناكرده كودكان علمي را دوست نداشته باشند، درس آن معلم را به خوبي ياد نمي گيرند. تحقيقات در اين زمينه نشان داده است كه هرگاه بچه ها معلمي را بيش از ديگران درست بدارند، درس آن معلم را هم آسانتر و زودتر فرا مي گيرند و ديرتر فراموش مي كنند چه بسا بهترين خاطرات زندگي چندين دانش آموزاني مربوط به معلم محبوبشان باشد.

به طور كلي سلامت و استحكام و اقتدار عاطفي و منطقي خانواده و برخورداري پدران و مادران از بصيرت و بينش اجتماعي و نيز آگاهيهاي مستمر ايشان ضامن رشد مطلوب شخصيت اجتماعي كودكان و نوجوانان مي باشند و پيشگيري از تعارضات، تضادها، كمروييها و اختلالات رواني – اجتماعي ايشان نيز درگرون سلامت خانواده است به عبارت ديگر زمينه ساز پذيرش مسئوليت اجتماعي در كودكان و نوجوانان و نيز تبلور نو آوريها و خلاقيتهاي ذهني آنان، خانواده است و بس.
خانه مدرسه در كانون مقدس تربيتي هستند كه اركان اصلي يك جامعه سالم، پويا و متعالي را تشكيل مي دهند. پس اگر جامعه اي سالم و بالنده را طالبيم كه در آن افراد و قشرهاي گوناگون به فراخور استعدادها و قابليتهاي خود سهمي شايسته داشته، از آسيب پذيريهاي اجتماعي و اختلالات رفتاري مصون باشند، بايد بيشترين توجه را به خانه و مدرسه معطوف كنيم.
بدون ترديد خانواده هاي لجام گسيخته و متزلزل، جامعه متزلزل را پديد مي آورند. جامعه اي كه در آن نشاني از خانواده هاي سالم يافت نشود. ميزان طلاق روز به روز بالا برود و ازدواجهاي مطلوب و برنامه ريزي شده كمتر صورت گيرد. به زودي متلاشي خواهد شد و به طور كلي اساس كجرويهاي اجتماعي را بايد در خانواده جستجو كرد.

بنابراين در كشور ما كه خانواده از مقدس ترين اركان جامعه به شمار مي آيد. شايسته است كه بيشترين توجه به نهاد خانواده معطوف شود و در جهت تحكيم و استحكام آن سرمايه گذاري گردد. بديهي است كه هر قدر پايه هاي خانواده استوار و مستحكم شود، از آموزش و پرورش قوي تر و غني تر نيز بهره مند خواهيم بود.

همسران برتر كانون محبت و آرامشگر يكديگرند:
در نظام الهي و فرهنگ قرآني، هدف اصلي از ازدواج رسيدن به آرامش روان و آسايش خاطر، پيمودن طريق رشد، نيل به كمالات انساني و تقرب به ذات حق است، ترديدي نيست كه از تنهايي به درآمدن، همسر و همراه شدن، خانواده مستقل تشكيل دادن، ارضاي كششهاي نفساني و غرايز طبيعي و فرزند آوري از نتايج قهري ازدواج و بالطبع از مهم ترين عوامل موثر در آرامش روان، آسايش فكر و جان و احساس رضامندي دروني است.
در برهه اي از دوران رشد آن گاه كه انسان قابليت زيستي، فكري، رواني و اجتماعي لازم براي ايفاي نقش همسري را مي يابد، هر گونه احساس و رفتار ازدواج گريزي بي دليل و به تعويق انداختن غير منطقي اين امر مهم، آرامش فكري و بهداشت رواني وي را آسيب پذير مي نمايد و به تدريج احساس ناامني و نگراني و اضطراب فراگير بر شالكه وجودش مستولي مي گردد. چرا كه اساس ازدواج، رسيدن به آرامش روان و هموار شدن بستر رشد و شكوفايي وجود است و در اين فرايند بسيار مهم و حياتي، به تعبير قرآن، زن منبع و سرچشمه اصلي آرامش روان و آسايش جان است.
خالق حكيم و جان آفرين در قرآن كريم كه كتاب حيات و منشور جاودان است مي فرمايد: «هو الذي خلقكم من نفس واحده و جعل منها زوجها ليكن اليها …» او خدايي است كه همه شما را از يك نفس واحد آفريد و همسرش را نيز از جنس او قرار داد تا در كنار وي آرام گيرد و بياسايد.

بنابراين والاترين هدف ازدواج، به عنوان يك نياز، برخوردار شدن از آرامش روان و آسودگي خاطري است كه خود لازمه اعتلاي وجود، شكفتن همه قابليت ها، همگامي و همراهي در مسير رشد و كمال و نيل به اخلاص و فلاح است و همه انديشه ها و برداشتهاي ديگر در قلمرو ازدواج و تشكيل خانواده فروعي است بر اين اصل. از اين رو توجه به همين اصل بنيادي يعني «آرامش روان» و «آرامش بخشيدن و آرامش گرفتن» زن و مرد مي بايست در انتخاب همسر و ازدواج مدنظر قرار گيرد. پرواضح است كه رسيدن به ساحل آرام زندگي و بهره مند شدن از سرچشمه آرامش روان، انتخاب همسري است همراه، همراهي است هم انديشه، هم انديشه اي است خداجو، خداجويي است حقيقت گو و صبور، و صبوري است كه وجود آرامش بخشش آميزه اي است از مهر و محبت، عطوفت و منطق و استواري.

پس اولين و برترين معيار و نشانه برتري و سعادتمندي همسران احساسي است كه از آرامش روان و شكوفايي وجود دارند. خانه اي كه آرامشگاه است، مناسبترين سكوي اعتلاي وجود است و همسري كه آرامش بخش است، مطلوب ترين همدل و همسفر راه.

آرامش خاطر و آسايش روان همسري زماني به شايستگي فراهم مي گردد كه ارتباط متقابل ايشان بر پايه محبت و عطوفت و مهرباني و گذشت استوار باشد. به سخن ديگر، آرامش روان در سايه محبت حاصل مي شود و لازمه تبلور و فراواني رفتارهاي محبت آميز نيز برخورداري از آرامش روان و سكينه خاطر است. خداوند رحمان و رحيم كه نامش آرامش بخش دلها و يادش پيوند دهنده قلبها است، در قرآن كريم مي فرمايد: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودهً و رحمهً انّ في ذلك لآيات لقوم يتفكرون» از جمله نشانه هاي او اين است كه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريده تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد. در اين، نشانه هايي است براي گروهي كه تفكر مي كنند. و خداوند همسران را به تفكر در پديده هاي هستي و خويشتن دعوت مي نمايد.

بنابراين، محكم ترين اركان يك خانواده سعادتمند، وجود ذي جود و حضور پايه و متعالي همسراني است كه پايدارترين گرايش و قوي ترين كشش بين ايشان همان جاذبه الهي، يعني مودت و محبت، رحمت و شفقت و بهره مندي از آرامش رواني است.

بدون شك از ديگر معيارهاي سعادتمندي و موفقيت در همسري و نشانه هاي همسران برتر ميزان مودت و رحمت و محبت و عطوفتي است كه بين آنها وجود دارد.
تفكر درباره پديده هاي الهي، غور و تفحص در نظام هستي و انديشيدن در مورد مهم ترين نيازها و مسائل انسانها در عصري، اين حقيقت را آشكار مي نمايد كه «آرامش روان» از بزرگترين موهبتهاي الهي است و بسياري از انسانها به رغم برخورداري از بيشترين قدرت اقتصادي و خيل خدم و حشم، در حسرت نعمت آرامش روان، سكينه خاطر و شبي آرام خفتن در تقلا هستند.

لذا با عنايت به اين حقيقت مي توان اذعان نمود كه همسران برتر كساني هستند كه در زندگي خانوادگي از بيشترين آرامش رواني برخوردار هستند و وجودشان ارزشمندترين منبع محبت و رحمت است. و در اين رهگذر بيشترين نقش و والاترين ارج متوجه وجود پرمهر و شخصيت آرامش بخش «زن» است. بنابراين زن موفق زني است كه كانون خانواده را بستر آرامش همسر، بوستان رويش جوانه هاي وجود و شكوفايي همه استعدادهاي برتر مي سازد. چرا كه «آرامش روان» احساس امنيت خاطر و محبت و عطوفت متقابل، خمير مايه تفكر پويا و خلاق و لازمه هر نوع نوآوري و خلاقيت ذهني و رشد و كمال آدمي است. «و جعل بينكم موده و رحمه».
اما از برترين برتريهاي همسران برتر، توان ايشان در «ابراز محبت» اين وديعه گرانقدر الهي است. در حقيقت، «محبوب» مطلق خداست و خالق «محبت» و عامل و اهداگر آن نيز خداوند متعال است.
پس «محبت» هر محبوب، آيتي از رحمت و مرحمت خداوندي، جلوه اي از جمال احدي و قطره اي از اقيانوس بيكران كمال و فضل اوست و بالاترين درجه ايمان نيز محبت ذات حق و محبت راه حق است.

«محبت» در قاموس روان شناسي و واقعيت زندگي مشترك، عميق ترين، پايدارترين، جدي ترين و در عين حال زيباترين معاني را دارد. «محبت» فقط يك احساس محض و يا كلام تنها نيست. «محبت» صرفاً يك واكنش احساسي و هيجاني نيست. «محبت» تنها در تقديم يك هديه، گفتن يك جمله زيبا و نگاهي پرمعنا خلاصه نمي شود. همه اينها مي تواند نشانه هايي از رفتار محبت آميز باشد، اما «محبت» مرام تربيتي و شيوه زندگي است. «محبت» متعالي ترين رفتارهاست. «محبت» زيباترين جلوه ايمان و با شكوه ترين رفتار مذهبي است، «محبت» پاسخي به گرانقدرترين نياز فطري انسان است و در يك كلام. «محبت» آميزه اي از گذشت و ايثار، شجاعت و صداقت، حق شناسي و عدالت، صبوري و همدلي و احسان است.

رفتار محبت آميز رفتاري است توام با گذشت و اغماض از كاستي ها، نارساييها، غفلتها، ضعفها و جهالت ها.

رفتار محبت آميز، رفتاري است همراه با ايثار، قرباني كردن هوسها و كشش هاي نفساني فدا كردن ميلها و منفعت ها، تحمل سختيها و لب فرو بستن ها، سوختن و روشني بخشيدن، تشنه ماندن و در انديشه سيراب كردن ديگران سوختن

.
رفتار محبت آميز، رفتاري است با تبلور زيباترين جلوه هاي شجاعت اخلاقي و به دور از هر گونه تحقير و استهزاء بدزباني و ناسزاگويي، تهمت و افترا، دروغ، دورويي و نفاق، غيبت. احساس قدرداني و حق شناسي و تشكر از زحمات و رفتارهاي مطلوب ديگران، به ويژه برخورداري از زبان سپاس در برابر همسر، نشاني از جلوه هاي رفتار محبت آميز است. عدالت در رفتارهاي فردي و اجتماعي، عدالت در نگاه كردن، عدالت در نگاه كردن، عدالت در سخن گفتن و عدالت در حق شناسي، از ديگر شاخص هاي محبت است. از ديگر مفاهيم گل واژه «محبت»، صبوري است. به فرموده پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله در صبر گنجي از گنجهاي بهشت است.

رفتار صبورانه از زيباترين منشها و رفتارهاي همسران با محبت است و هر يك از جلوه هاي مختلف صبر و اتصاف بدان صفت ها از عميق ترين معاني محبت و رفتار محبت آميز است. صبوري در انجام عباداتي همچون نماز و روزه، دادن خمس و زكات

، صبوري در فرو بردن خشم، مقابله با كششهاي هواي نفس و اجتناب از گناه، صبوري در خسرانها و مصيبتها، صبوري در بيماريها و حوادث و… همه از نشانه هاي رفتار محبت آميز انسان خدا باور در برابر محبوب است. همسران با محبت و همدلان پاك طينت، آناني هستند كه با قرباني كردن هوسها، سدگژرويها و با انديشه اي متعالي، همدل و هم زبان، سرود وارستگي و آزادگي: «انا الله و انا اليه راجعون». را سر داده، همواره در انتخاب راه و مشي زندگي، والاترين معيارهاي عرشي را ملاك قرار مي دهند و از هواهاي شيطاني، خودمداري و خودكامگي آزادند.