اهميت و فايده تحقيق
فرضيه هاي تحقيق

مقدمه
خشونت خانوادگي پديده اي جديد نيست اما توجه به آن به عنوان مسئله اجتماعي جديد است .
در كشورهاي غربي از حدود سي سال پيش و در ايران از چند سال پيش نگاه افراد متخصص به اين پديده جلب شده است .
در حال حاضر در ايران بسياري از مسائل و آسيبهاي اجتماعي در رابطه با خانواده وجود دارد .

مي توان از مشكل دختران فراري و افزايش خودكشي و خودسوزي در ميان زنان و افزايش طلاق و خشونت خانوادگي نام برد .
به احتمال زياد شرايط زندگي در خانواده ها مشكلاتي براي اعضاي خود به وجود مي آورد براي حل مشكلات خانوادگي نمي توان تنها به پند و نصيحت يا نظارت بر رفتار افراد اكتفا كرد بلكه در عين حال بايد به رابطه متقابل ميان جامعه و خانواده نيز توجه داشت اگر ساختار جامعه بر اساس اقتدار و نابرابري ميان اعضا شكل گرفته باشد قوانين آداب و رسوم،

باورها و نگرشهاي اجتماعي سلسله مراتب موجود را تاييد مي كنند و بازتاب آن در خانواده نيز مشاهده مي شود و اقتدار و نابرابري و استفاده از خشونت براي پيشبرد اميال فرد مقتدر در خانواده به عنوان رفتاري طبيعي در نظر گرفته مي شود. نتيجه خشونت خانوادگي نه فقط باعث ايجاد مشكلات اجتماعي و تشديد روابط اقتداري در جامعه خواهد شد كه بار ديگر در خانواده ها انعكاس خواهد يافت .

از آنجا كه خشونت عليه زنان به ويژه در محيط خانواده پيامدهاي جدي و جبران ناپذيري در خانواده و جامعه بر جاي مي گذارد لذا توجه به زنان جهت كاهش آسيبهاي اجتماعي به روشهاي مختلف لازم و ضروري به نظر مي رسد خشونت عليه زنان از موانع جدي براي دستيابي به اهداف توسعه و صلح است و بررسي آن ضروري است .

نتايج بررسي ها نمايشگر اين امر بوده اند كه خشونت هاي خانگي در جوامع مختلف از گستردگي زيادي برخوردارند و در ميان كليه طبقات اجتماعي و فرهنگ هاي مختلف ديده مي شود و عواملي مانند فشارها و تنشهاي اجتماعي يا بحرانهاي خانوادگي نيز در ظهور آنها دخالت دارند زيرا خشونت فقط در ميان خانواده هاي مساله دار مشاهده نمي شود .

خشم در انسان وجود دارد اما اگر در مسير صحيح هدايت نشود امنيت خانواده را مختل مي كند و موجب بروز رفتارهايي از قبيل كودك آزاري و زن آزاري خواهد شد زن آزاري اغلب در خانواده بصورت رقابت، حمله كلامي و آسيب بدني است كه باعث در هم كوبيدن شخصيت زن و در نتيجه عكس العمل هاي نابهنجار بر كودكان مي شود .

زن آزاري ( همسر آزاري ) يكي از آفتهايي است كه از گذشته تا كنون متوجه جوامع بوده و يكي از مخربترين عواملي است كه كانون خانواده را مورد هجوم قرار مي دهد .
زنان ايران در ميان انواع ۹ گانه خشونت خانگي بيشتر تحت خشونتهاي رواني و كلامي قراردارند .
۷/۵۲ درصد از كل پاسخگويان در پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي دقيقاً اعلام كرده اند كه از اول زندگي مشترك تا كنون قرباني اين نوع خشونت كه شامل به كاربردن كلمات ركيك ، دشنام و داد و فرياد، بهانه گيري هاي پي درپي بوده اند (اعزازی، ۱۳۸۰ : ۳۰) .
ميانگين وقوع اين نوع خشونت براي زناني كه درگير آن بوده اند ۱۰ بار است .

رتبه بعدي از آن خشونت فيزيكي از نوع دوم است كه ۸/۳۷ درصد از زنان ايراني از اول زندگي مشترك خود آن را تجربه كرده اند كه شامل سيلي زدن زدن با مشت يا چيز ديگر، لگدزدن و…است. متوسط ميزان تجربه اين نوع خشونتها براي زنان درگير درخشونت خانگي برابر با ۴۶/۲ بار است. رتبه سوم با رقم ۷/ ۲۷ درصد متعلق به خشونتهایی است که مانع از رشد اجتماعي و فكري و آموزشي است كه شامل ايجاد محدوديت در ارتباطهاي فاميلي – دوستانه و اجتماعي، كاريابي و اشتغال و ايجاد محدوديت در ادامه تحصيل و مشاركت در انجمنهاي اجتماعي است كه ۳/۷۲ درصد از زنان اظهار كرده اند كه از اول زندگي مشترك تا كنون در معرض اين نوع از خشونتهاي همسران خود نبوده اند .

خشونت جنسي و ناموسي كه شامل مجبور كردن به ديدن عكسها و فيلمهاي مبتذل يا اجبار به روابط زناشويي نا خواسته يا غير متعارف مي شود با رقم ۲/ ۱۰ درصد رتبه پايئني را به خود اختصاص داده است .

آمارهايي كه ابعاد ميزان وقوع خشونت خانگي را در سطح ملي نشان مي دهد حاكي است كه ۸ /۸۹ درصد از زنان ايراني گفته اند در طول زندگي مشترك تا كنون در معرض اين نوع خشونت همسران خود نبوده اند (اعزازی، ۱۳۸۰ : ۷۴).

بنابراين نتايج پژوهش بررسي خشونت خانگي در۲۸ مركز استان نشان مي دهد كه وقوع خشونتهاي جنسي و ناموسي در سطح ملي در مقايسه با خشونتهاي ديگر كمتر گزارش شده است .

ميانگين مرتب شده دوره هاي زندگي در بين پاسخگويان در سطح ملي بر حسب ميزان وقوع خشونت خانگي نشان مي دهد كه دوره هاي زير به ترتيب پرخشونت ترين دوره ها براي زنان ايران محسوب مي شوند .
۱ – يك سال اول ازدواج

۲ – دوران تنگناهاي مالي
۳ – پس از تولد فرزندان
۴ – حداقل يكباردر ماه
۵ – دوران ميانسالي
۶ – دوران بارداري

خلاصه يافته هاي بدست آمده از خشونت خانگي در ۲۸ مركز استان كشور چنين نشان مي دهد :
۱ – مجبور كردن به انجام كارهاي خلاف عرف و شرع و قانون ( ۱/۱ درصد )؛
۲ – كتك كاري منجر به سقط جنين ( ۲ /۱ درصد ) ؛
۳ – زدن تا حد نقص عضو ( ۳ / ۱ درصد ) ؛
۴ – زدن تا حدي كه پرده گوش پاره شده است ( ۵ /۱ درصد )؛
۵ – زدن تا حدي كه دست يا پا شكسته است ( ۲ درصد ) ؛
۶ – از دست دادن دندان ( ۶ /۱ درصد ) ؛
۷ – زدن تا حدي كه فك يا بيني شكسته است ( ۵ /۱ درصد ) ؛
۸ – ازدواج مجدد شوهر بدون رضايت همسر اول ( ۲ درصد ) ؛
۹ – جلوگيري از نگهداري فرزندان توسط زن در زمان متاركه ( ۲ درصد ) ؛
۱۰ – مجبور كردن به سقط جنين ( ۵ /۲ درصد ) ؛
۱۱ – زدن تا حدي كه دندانها لق شده است ( ۵ /۲ درصد )؛
۱۲ – عدم مراعات بهداشت زناشويي ( ۶ / ۲ درصد )(اعزازی، ۱۳۸۰ : ۷۵).

بيان مسئله
خانواده يكي از نهادهاي اجتماعي نخستين است كه شالوده حيات اجتماعي محسوب مي گردد و گذشته از وظيفه فرزند آوري و پرورش كودك و در نتيجه استمرار نسل ها و بقاي نوع بشر وظايف ديگري از قبيل فعاليتهاي اقتصادي آموزشي و اجتماعي كردن فرد را به عهده دارد ( وثوقي و نيك خلق ۱۳۷۹ : ۱۹۹ ) .
در بين تمامي نهادها و سازمان ها و تاسيسات اجتماعي خانواده نقش و اهميتي خاص دارد و هيچ جامعه اي نمي تواند ادعاي سلامتي كند اگر از خانواده سالم برخوردار نباشد از آسيبهاي اجتماعي در امام نيست اگر از تاثير خانواده غافل باشد ( ساروخاني، ۱۳۷۵ : ۱۱ ) .

اين نهادها در دوره هاي مختلف تاريخي به اشكال گوناگوني مثل ( خانواده گسترده، خانواده هسته اي ) وجود داشته باشد و آنچه مهم است تنها شكل خانواده نيست بلكه تداوم مستمر آن در يك جامعه سالم از اهميت برخوردار است .

مردم عموما خانواده را كانون آرامش و سازش و انطباق رفتار توام با آسايش تصور مي كنند در حالي كه خانواده محل برخورد عقايد و سليقه هاي متضاد، سوء تفاهم هاي دراز مدت و هزاران تضاد و تناقض هاي فرهنگي ديگر است كه مرد و زن به مدد نيروي صيانت ذات عشق و علاقه به يكديگر پاره اي از آنها را ناديده گرفته و در موردي با يكديگر سازش كرده و درباره تضادها كه نه راه سازش دارد و نه راه اغماض براي يكديگر حريم قائل شده و آنها را به عنوان پديده اي مورد احترام طرفين تحمل مي كنند .( زنگنه، ۱۳۸۰ : ۲ ).

خشونت با زنان از پديده هاي رايج در جامعه ي ماست كه به صورت فيزيكي ( كتك زدن ) و كلامي ( ناسزا – تحقير وتوهين ) و ساير اشكال انجام مي گيرد در مقابل خشونت هاي فيزيكي مرد ، تنها كاري كه زن مي تواند بكند اين كه در صورت بروز ضرب و جرح به پزشكي قانوني از طريق مراکز انتظامي مراجعه كند گزارش دهد و طول درمان دريافت كند. در آن صورت مرد تعهد مي سپارد كه همسر خود را نزند و پرونده بسته مي شود و در صورت تكرار جريمه اي هم به او تعلق مي گيرد ( قاسم زاده، ۱۳۷۶ :۳۱ ) .

تا حدود سه دهه قبل جامعه شناسان خشونت در خانه را امري استثنايي قلمداد مي كردند و آن را خاص خانواده هايي مي دانستند كه داراي مشكلات مادي، سطح پايين فرهنگ و شرايط بحراني مانند طلاق بودند اما نتايج بر خلاف تصور رايج نشان داد كه خشونت در ميان همه خانواده ها وجود دارد و معمولا قربانيان خشونت در خانواده زنان و كودكان هستند ( اعزازي، ۱۳۸۰ : ۱۱ ).

زنان به انواع گوناگون خشونت در بيرون از خانواده دچارند از جمله آزار و اذيت جنسی در محل هاي كار، سوء استفاده نگهبانان زندان، حمله در مكان هاي عمومي خيابان ها و اتوبوس ها، سخنان زشت در خيابان كه ديدار از برخي مكانها را براي زنان تنها يا بدون مرد، ناخوشايند يا نا ممكن مي سازند حمله به زنان مسافر، تجاوز به عنف ، حمله به زنان معلول و سالمند هم در خانه و هم در مكانهاي عمومي اما بيشترين حمله به زنان در خانه از جانب مرتكبان آشنا صورت مي گيرد.از جمله شوهران ،پدران، ناپدريها، پدرخوانده ها، برادران يا پسران يا خويشاوندان ديگر .

خشونت شوهران عليه زنان در خانواده يكي از معضلات اساسي در جوامع امروزي اعم از توسعه يافته و در حال توسعه است به عبارتي ديگر خشونت عليه زنان يك امر جهاني است زيرا در كشورهاي مختلف شاهد اين پديده هستيم براي مثال :
۳۰ تا ۳۵ درصد زنان امريكايي مورد آزار جسمي شوهران خود قرار مي گيرند.

۱۵ تا ۲۵ درصد زنان آمريكايي به هنگام بارداري نيز مورد ضرب وشتم قرار مي گيرند .
طبق گزارش اف . بي آي در ۱۹۹۲ در آمريكا از هر ده قرباني زن سه نفر توسط شوهر يا دوست پسر خود كشته شده اند .
۲۱ تا ۳۰ درصد زنان در آمريكا حداقل يك بار در طول زندگي مشترك مورد هجوم وآزار جسمي قرار گرفته اند .
در كلمبيا بيش از ۱۲۰ درصد زنان مورد آزار لفظي يا رواني شوهران قرار مي گيرند .

۴۱درصد زنان هند بر اثر آزار جسمي همسران خود دست به خودكشي مي زنند.
۴۲درصد از زنان در كنيا به طور مرتب مورد آزار فيزيكي همسران خود قرار مي گيرند .
در سانتاگوي شيلي ۶۳ درصد از زنان مورد آزار جسمي قرار مي گيرند. در گينه نو ۶۷ درصد از زنان روستايي ۵۶ درصد از زنان شهري مورد خشونت قرار مي گيرند .

نظر بر اينكه خشونت شوهران عليه زنان در خانواده مسئله جهاني است بازتاب آن در جامعه بين الملل نيز وسيع بوده است در چهارمين كنفرانس حقوق بشر در وين در سال ۱۹۹۷ خشونت عليه زنان يكي از موضوعات داراي اولويت براي بررسي در كنفرانس تشخيص داده شد و اين نكته مهم مورد تاكيد قرار گرفت كه خشونت جسم و روان آزادي زنان را تهديد مي كند ( مهرانگيز كار، ۱۳۷۹ : ۱۳ ) .

آنچه مسلم است در ايران نيز خشونت شوهران عليه زنان در خانواده در ابعاد مختلف آن ( اقتصادي، اجتماعي ،رواني، جسمي ،جنسي ) حتي خشونت هايي كه منجر به قتل توسط شوهر يا خودكشي زنان مي شود. اما اكثر زنان به دلايل مختلفي از جمله ترس از مواجهه با فقر عدم پذيرش مجدد در خانواده، حرفهاي مردم، بي آبرويي، ترس از دست دادن كودكان مشكلات خود را گزارش نمي كنند و ترجيح مي دهند تحمل مصائب آنها را در معرض ديد و قضاوت عمومي قرار ندهند. در بسياري از فرهنگ ها ( سوختن و ساختن ) يك ارزش مثبت براي زنان تلقي مي شود و مورد تحسين عمومي قرار مي گيرد ( زنگنه، ۱۳۸۰ : ۹ ).
آنچه كه ضرورت توجه به اين مسئله را جدي تر مي كند آن است كه اعمال خشونت عليه زنان علاوه بر زندگي فرد داراي پيامدهاي بسيار منفي براي جامعه است .

عدم احساس امنيت اجتماعی، اختلال در روابط اجتماعي، بي اعتمادي اجتماعي از بين رفتن انرژيهاي مثبت و بهينه اعضاي درگير در خشونت به جاي صرف آن در جهت رشد و توسعه جامعه از جمله پيامدهاي ذكر شده هستند. افسردگي، ترس، اضطراب، كاهش اعتماد به نفس و استرس هاي ناشي از خشونت بر روحيه زنان تاثير ماندگار و طولاني دارد و اين مساله تبعاتي نيز براي فرزندان اين گونه زنان دارد .

با اين توصيف بايد گفت كه سال هاست كه پديده خشونت مردان عليه زنان بوده و هست و اين مسئله تبعاتي نيز براي فرزندان این گونه زنان دارد .
با اين توصيف بايد گفت كه سال هاست كه پديده خشونت مردان عليه زنان بوده و هست و اين مسئله هميشه ذهن مرا به خود درگير كرده بود كه چه علتي زمينه ساز يا باعث افزايش خشونت مردان عليه زنان ميشود ؟ در اين پژوهش به بررسي علل خشونت هايي كه در كانون خانواده بر عليه زنان از جانب همسرانشان صورت مي گيرد مي پردازيم .

 

سوال اصلي تحقيق اين است كه چه علل موجب خشونت مردان عليه زنان در خانواده مي شود ؟
سوالات تحقيق
۱ – آيا زياد بودن فرزند سبب بروز خشونت مردان عليه زنان مي شود ؟
۲ – آيا خشونت به وسيله مرداني اعمال مي شود كه از درآمد پايين تري برخوردارند ؟
۳ – آيا وابستگي مرد به مواد مخدر بر روي خشونت عليه زن تاثير مي گذارد ؟
۴ –آيا عدم رضايت و علاقمندي زن در انتخاب همسر روي خشونت در خانواده عليه زن تاثير مي گذارد ؟
۵ – آيا دخالت اطرافيان سبب بروز خشونت عليه زنان مي شود ؟
۶ – آيا مشاهده يا تجربه خشونت مرد در خانواده خود مي تواند بر خشونت عليه زن تاثير گذارد ؟
۷ – آيا بد بيني مرد نسبت به زن مي تواند بر خشونت در خانواده عليه زن تاثير گذارد ؟
۸ – آيا پايبند نبودن به اعتقادات مذهبي مردان در خانواده بر روي خشونت عليه زنان تاثير مي گذارد ؟
۹- آیا پایبند نبودن به اعتقادات مذهبی مردان در خانواده برروی خشونت علیه زنان تاثیر می گذارد؟

هدفهاي تحقيق
هر تحقيقي داراي هدفهايي است كه پژوهشگر بايد آنهايي را كه بدنبال دستابي است بيان كند .
در واقع تحقيق جهت دهنده و راهنماي پژوهشگر در جريان كار تحقيقي است كه او را از ابهام و سر درگمي خارج و مشخص مي كند كه محقق به دنبال چه چيزي مي گردد و چرا ؟
۱ – بررسي علل موثر خشونت مردان نسبت به زنان در خانواده مثل : در آمد مرد، تعداد فرزندان، مشاهده و تجربه خشونت در خانواده مرد، ميزان عدم رضايت و علاقه زن در انتخاب همسر .
۲ – بررسي عوامل فردي – رواني موثر بر خشونت مردان عليه زنان مانند : اعتياد به مواد مخدر، الكل و …
۳ – ارائه راهكارهاي اجرايي مناسب و مطلوب در خصوص بسترسازي فرهنگي به منظور كاهش رفتارهاي خشونت آميز مردان عليه زنان در خانواده .

ضرورت تحقيق :
در هر تحقيق علمي در باب پديده ها و واقعيات هستي در ابتدا اين سوال مطرح مي گردد كه اهميت و سودمندي اين تحقيق و شناخت آن چيست ؟ يا از چه اولويتي نسبت به واقعيات ديگري در تحقيق برخوردار است . مثلا ممكن است پرسيده شود چرا بررسي خشونت خانوادگي در اين مورد را مطالعه مي كنيد ؟
كافي است كه بگويیم خشونت خانوادگي يك مسئله اجتماعي به شمار مي رود و هر مسئله نيازمند مطالعه بررسي شناخت و پيشگيري است و اهميت آن در مقايسه با ديگر مسائل اجتماعي به اين خاطر است كه نه تنها مشكلاتي براي فرد قرباني به همراه دارد بلكه به فرزندان آن خانواده و كل جامعه آسيب مي رساند. ( بگر ضايي، ۱۳۸۲ : ۱۰ ) .
پديده خشونت عليه زنان يكي از معضلات مهم جامعه بشري است البته پديده اي جديدي به حساب نمي آيد بلكه توجه به آن به عنوان مسئله اجتماعي جديد است .