خوش سليقه اي در انتخاب همسر

بخش اول / مفهوم تشبيه
(( تلك الامثال نضربها للنّاس لعلّهم يتفكّرون ))
اين مثالها را براي مردم ميزنيم باشد كه تفكر كنند .
روابطي كه انسانها با هم دارند از لحاظ كميت و كيفيت متفاوت است ، مثلاً روابط دو عضو خانواده ، دو عضو فاميل ، دو دوست ، دو همكار ، دو همسايه و … از جنبه هاي مختلف كيفي و كمي در يك حد و اندازه نيستند ، اما بالاترين و آخرين حد روابط چه از لحاظ كمي و چه از لحاظ كيفي بين دو فرد از دو جنس مخالف ، تحت عنوان زن و شوهر بوجود مي آيد . تنوع و گستردگي روابط ميان آن دو قابل مقايسه با هيچكدام از روابط ديگر نيست ،

هم از لحاظ ميزان وقتي كه با هم صرف مي كنند كه در بالاترين حد است و هم از لحاظ ميزان فعاليت و تلاشي كه براي يكديگر دارند كه در منتهي درجه است و هم از لحاظ ميزان نزديكي و انسي كه با يكديگر دارند كه در اوج قرب به يكديگر هستند و هم از لحاظ ميزان نيازي كه طرفين به يكديگر دارند كه آنهم در حد بيشترين احتياج است و همينطور از جنبه هاي ديگر .

از اينرو شباهتي فراوان بين نسبتي كه همسران با هم دارند بانسبتي كه انسان با لباس خويش دارد احساس مي شود و اين يكي از معارف بلند قرآني است كه حضرت حق ـ جلّ و علا ـ آن را در قالب يك تشبيه ساده بيان نموده است .

از لحاظ ميزان همراهي كه همسران با يكديگر دارند مثل لباس است كه هميشه و همه جا با انسان است ، از لحاظ ميزان نزديكي همسران به يكديگر كه شبيه نزديكي بدن به لباس است ، از لحاظ ميزان تلاش و فعاليت طرفين براي يكديگر كه دقيقاً مثل لباس انسان است كه هم انسان حافظ لباسش است و هم لباس حافظ انسان ، از لحاظ ميزان احتياجي كه همسران به يكديگر دارند دقيقاً مثل نياز انسان به لباس است و …

اما هر تشبيهي از جهاتي تقريب كنندة دو چيز به يكديگر هست اما در عين حال دور كنندة همان دو چيز از يكديگر نيز مي باشد و در اينجا لازم است بين تشابه با تساوی تمايز قائل شد . مثلاً وقتي مي گوئيم فلاني مثل شير است منظور بيان شجاعت و تهور و بي باكي فرد است نه تساوي تمام خصوصيات آن فرد با شير . بنابراين از جملة فلاني مثل شير است يقيناً منظورمان اين نيست كه وي به هر حيوان و آدميزادي كه برسد آن را تكه تكه مي كند و زنده زنده مي خورد ، چرا كه قبلاً قبول كرده ايم كه فلاني ، انسان است نه حيوان ، آن هم حيوان خونخواري مثل شير .

بنابراين وقتي مي گوئيم همسر مثل لباس است ، انسان بودن انسان با تمامي ابعاد آن ( حيات ، شعور ، تحرك، قوة اختيار ، قواي فكري و جسمي و … ) فداي خصوصيات ذاتي لباس ( از قبيل ماده بودن ، بي جان بودن و … ) نمي شود ، بلكه منظور انضمام برخي خصوصيات لباس به خصوصيات همسر است نه تساوي دانستن همسر با لباس ، چرا كه اگر اينطور باشد خيلي راحت مي توانيم از اين تشبيه استنتاج كنيم كه : ۱ـ ما چون لباسهاي متعددي داريم ( اعم از آنكه استفاده مي كنيم يا نمي كنيم ) همسران متعددي (به هر مقدار ممكن ) مي توانيم داشته باشيم .

۲ـ چون در پوشيدن لباس ، ملاك دوست داشتن و خوش آمدن است و هر وقتي از لباسی خوشمان نيامد مي توانيم آن را دور بيندازيم ، از همسر نيز وقتي خوشمان نيامد مي توانيم او را از خود دور كنيم ۳ـ چون بخشيدن يا قرض دادن يا فروش لباس هيچ اشكالي ندارد بخشيدن يا قرض دادن يا فروش همسر نيز هيچ اشكالي ندارد و همچنين چون هر كاري را مي توانيم با لباس انجام دهيم پس با همسر نيز مي توانيم انجام دهيم و …

نتيجتاً در هر تشبيهي خصوصيات ضروري وجودي و مستقل هر چيز حفظ مي شود و تنها براي تقريب به ذهن برخي خصوصيات ( و نه تمامي خصوصيات ) شبيه برخي خصوصيات چيز ديگر ذكر مي شود ، در تشبيه همسر به لباس نيز ، علاوه بر آنكه جايگاه و اهميت همسران و روابط مختلف حقوقي ، عاطفي و … همسران با يكديگر به جاي خود محفوظ هست ، جهت تبيين و تشريح آسانتر برخي مسائل از اين تشبيه استفاده هاي معقول و كاربردي اما منطقي و مستدل مي شود ، در ادامة كلام ، دربارة برخي خصوصيات مشترك بين همسر و لباس كه از آن بعنوان وجه شبه ( يعني شباهت از جنبة … ) ياد مي كنيم خواهد آمد .

بخش دوم /وجه شبه اول : ميزان پوشش
(( لباسها يم ، ناموزونيهاي قسمتهاي مختلف اندامم را از نگاه ديگران محفوظ مي دارد و به آن مجموعة ناهماهنگ اجازه مي دهد تا به عنوان يك شخص ظاهر شود )) .

لوگان پرسال اسميت
اگر نگاهی به لباسهاي بدنتان و يا كمد و بقچة لباستان بيندازيد خواهيد فهميد كه ما چقدر به لباس محتاجيم و اين احتياج از جنبه هاي مختلفي قابل بحث است . همينطور وجود ما نيز احتياج به همسر دارد ، چنانچه نگاهي به اطرافتان بيندازيد خيل عظيمي از متأهلين را خواهيد ديد كه بر اساس رسم و مد ازدواج نكرده اند ، بلكه ضرورتها و منافعي آنها را به سمت ازدواج كشانده است .

اگر دو خصوصيت (( اهميت همسر در زندگي آينده )) و (( انتخابي يكبار و براي هميشه )) ( كه معمولاً در اغلب ازدواجها به همين صورت است ) را به تشبيه همسر به لباس ضميمه كنيم ، اين فضاي ذهني بوجود مي آيد كه انتخاب همسر مشابه اين است كه شما مي خواهيد يك لباس را براي هميشه انتخاب كنيد .

فرض كنيد در شهر يا منطقه اي كه زندگي مي كنيد در هر كوچه و برزني ، فروشگاههاي متعدد لباس وجود دارد اما اين فروشگاهها چندين خصوصيت مشترك دارند اولاً : هيچ نظارتي بر اين فروشگاهها وجود ندارد ، بنابراين همه گونه لباس با هر كيفيتي قابل عرضه است و انواع لباسها از شيكترين و بهترين اجناس تا بنجل ترين و قلابي ترين و كار كرده ترين لباسها به فروش مي رسد و چون نظارتي هم نيست ، معاملات كاملاً اختياري و توافقي است و هر كس هر قيمت و هر شرط و شروطی بگذارد كاملاً آزاد است و هيچ كس نمي تواند ممانعت بعمل آورد . ثانياً : لباسهاي اين فروشگاه ها به گونه اي طراحي شده است

كه براي كل بدن كفايت مي كند . اما اين فروشگاهها با همة بي نظارتي ها يك سري قوانين خاص خود را دارند از جمله اينكه فقط يك لباس را مي توانيد انتخاب كنيد و به محض انتخاب ، بايستي حتماً آن را بپوشيد و از فروشگاه سريعاً خارج شويد و ديگر اينكه تعويض يا عودت لباس مگر با شرايط بسيار خاص و بسيار سخت امكان پذير نمي باشد . حال اگر من از شما بپرسم اگر در چنين موقعيت فرضي قرار بگيريد . در ميان هزاران هزار نوع لباس ، شما كداميك را انتخاب مي كنيد . در اينجا شما با چند گزينه ربرو هستيد . ۱ـ احتياج بدنتان به لباس ۲ـ تنوع لباسها ۳ـ آشفتگي بازار ۴ـ حق فقط يك انتخاب ۵ـ قوانين بسيار سخت فروشگاهها پس از انتخاب . در اينجا مطمئناً كمي به فكر فرو مي رويد كه چگونه مي توان در ميان اين همه لباس ، يك انتخاب خيلي خوب داشت . انتخاب همسر نيز دقيقاً مثل انتخاب لباس از آن فروشگاههاي فرضي است اما در انتخاب همسر ، آن فضاي فرضي ، تبديل به يك فضاي حقيقي و واقعي مي شود .

دوباره به آن بازار فرضي لباس مي رويم تا ببينيم چگونه مي توان يك انتخاب خوبي داشت . براي اينكه بتوان از ميان آن همه لباس ، يك لباس مناسب را انتخاب كرد لازم است كه خوب و بد و مناسب و نامناسب را از هم جدا كنيم و براي اين جداسازي بايد لباسها را ارزش گذاري كنيم و براي ارزش گذاري لباسها ، احتياج به معيار و ملاك داريم . اما چه معيار و ملاكي ؟

براي اينكه اولين ملاك را تعيين كنيم بايستي يك سؤال مهم را بپرسيم و آن اينكه واقعاً بدن ما چرا احتياج به لباس دارد و چه لباسي احتياج او را برآورده مي كند ؟
اين سؤال را اينگونه مي توان پاسخ داد كه بدن ما به لحاظ تركيب اندامي احتياج به پوشش گري بنام لباس دارد ، بدن مردان و مخصوصاً بدن زنان ، يك سري زيبائيهايي دارد ، اما سنخيت اين زيبائي ، از نوعي است كه اگر پوشیده نشود مفسده انگيز است . حتي اگر بعضي اندامهاي بدن كه در نزد بعضي زشت و در نزد بعضي ديگر زيبا است را در نظر بگيريم ، سواي اينكه آنها را چه زشت بدانيم و چه زيبا ، امر مشترك بين آنها اين است كه اگر پوشيده نباشند ، مفسده انگيز خواهند بود .

پس اولين خاصيت لباس ، پوشش قسمتهاي حساس بدن است و اگر خاصيت پوشش لباس را با خاصيت پوشش و تأمين نيازهاي انسان توسط همسر مشابه در نظر بگيريم ،طبق اين تشابه ، اولين و بديهي ترين ضرورت احتياج به همسر ، پوشش و تأمين نياز جنسي توسط همسر است . اما شايد بتوان گفت كه در غالب ازدواجها ، نسبت به تأمين اين نياز ، مشكلي نباشد اما همچنانكه لباسها ميزان پوشش مختلفي دارند و برخي پوشش بيشتر و برخي پوشش كمتري را دارا هستند ـ و برخي لباسها فقط در حد پوشش دهندة اعضاء حساس بدن هستند ـ همسران نيز ممكن است اينگونه باشند ،

يعني برخي از ازدواج فقط همين جنبة ارضاء نياز جنسي رایا متوجه هستند يا قادر به تإمين آن هستند و بيش از اين نياز در فكر چيز ديگري نيستند و اگر قبول كنيم كه نياز جنسي نسبت به ساير نيازهاي بدن ، فقط يك جزء است ، تأمين نياز جنسي به واسطة ازدواج نيز فقط جزئي از اهداف تشكيل زندگي مي باشد و همانطور كه لباس لازم است علاوه بر پوشش آن قسمتها ، ساير قسمتهاي بدن را نيز بپوشاند همسر نيز لازم است علاوه بر تأمين آن نياز به ساير نيازهاي انسان نيز پاسخگو باشد و در فصل پيش اشاره شد كه تأمين نيازهاي عاطفي و احساسي ، اهميتي به مراتب افزونتر از نياز جنسي در طول يك دورة زندگي مشترك دارد .

نتيجتاً با توجه به تفاوت لباسها در ميزان پوشش اندام بدن ، همسران نيز نسبت به پوشش نيازهاي انسان متنوعند ، برخي فقط قادر به تأمين نياز جنسي هستند اما نسبت به نيازهاي عاطفي و … قدرت پوشش گري و تأمين كنندگي مناسبي را ندارند . پس اولين ملاك در انتخاب همسر اين است كه فرد با توجه به شناختي كه از خويش دارد ـ و يا لازم است كه به دست بياورد ـ اين سؤال را بپرسد كه طرف مقابل قادر به تأمين چه نيازهايي از نيازهاي انسان مي باشد و آيا مي تواند تأمين كننده نياز عاطفي انسان هم باشد يا خير ؟

علاوه بر اين مسائل كه گفته شد ، پوشش توسط لباس ، فايدة جنبي و مهم ديگري را نيز دارد . در بدن انسان هر نقص يا خصوصيتي وجود داشته باشد بوسيلة لباس پنهان مي شود ( البته لباس كامل ) مثلاً اگر در بدن انسان سوختگي ، جراحت ، نقاط رنگي و يا هر نقيصة ديگري باشد ، همينكه فرد لباس كاملي بپوشد ، ديگر از ديد عموم آن خصوصيات مخفي مي ماند ، اين مطلب در مورد همسر نيز صادق است .

همه ما انسانها داراي يكسري عيوب و نواقص و همچنين فضايل و كمالات هستيم ، مطمئناً هيچكدام از ما دوست نداريم كه ديگران از عيوب ما اطلاع يابند ، اما زندگي با همسر داراي آن چنان گستردگي در روابط است كه اكثر قريب به اتفاق خصوصيات انسان براي همسر هويدا مي شود از اينرو همسر انسان نقش مهمي در پخش يا كتمان خصوصيات انسان دارد و اين بستگي به درجه پوشش همسر دارد ، وي مي تواند به راحتي عيوب انسان را بروز دهد و همچنين مي تواند آنها را بپوشاند ، همسر انسان اگر اهل غيبت و يا سست زبان باشد ، مطمئناً چيزي از خصوصيات انسان را مكتوم نمي گذارد ، البته در بعد فضايل و كمالات يا داشته ها و خصوصيات نيز چنين است و گفتيم كه خاصيت لباس پوشاندن زشتي ها و زيبائيهاي مفسده انگيز است نه همه زيبائيها .
همسران ، رازدان همديگر مي شوند مهم اين است كه رازدار هم باشند .

(( من دانشجوي سال دوم پزشكي هستم ، از همسرم گله دارد او از هر لحاظ خوب است اما متأسفانه حرف توي دهانش نمي ماند …
هر چه در خانه اتفاق مي افتد براي اين و آن و بخصوص براي دوستانش تعريف مي كند ، باور كنيد گاهي اوقات از روي دوستانش خجالت مي كشم … بارها گفته ام اما گوشش به حرفهاي من بدهكار نيست ، كاش فقط مشكلات خودمان را مي گفت ، مسايل مربوط به زندگي خواهرم و يا ساير بستگانمان را هم اين طرف و آن طرف نقل مي كند . ))۱

لباس واسطه بين بدن و نگاههاي ديگران است ، اين لباس است كه وسعت دید آدميان را كوچك يا بزرگ مي كند ، اگر لباس كامل باشد ، نگاهها چيز قابل توجهي را نمي بينند و اگر ناقص باشد بسته به درجه نقص ، وسعت ديد ديگران افزايش مي يابد ، همسر انسان نيز همين نقش را بازي مي كند ، در واقع خيلي از خصوصيات انسان بوسيله همسرش پوشيده و يا ظاهر مي گردد .
بنابراين فردي كه مي خواهد ازدواج كند بايستي بداند كه آيا همسرش داراي قدرت پوشش كاملي است يا خير .

اما عواملي كه باعث نمايش بدن از زير لباس مي شود متعددند از جمله :
۱ـ نازكي و ظرافت لباس ؛ ۲ـ پارگي لباس ؛ ۳ـ كوتاهي لباس
۱ـ نازكي و ظرافت لباس : مثل لباسهاي توري ، اينها اگر چه ممكن است بدن را كاملاً بپوشاند اما چون جنس ظريف و نازكي دارند بدن را نمايان مي كنند ، بعضي همسران نيز همينطور هستند و اگر چه همسرانشان را مي پوشانند اما اين پوشش آنچنان ضعيف است كه همة چشمها مي توانند آنها را نظاره كنند . نداشتن صفت (( رازداري )) يكي از علل بروز مسائل داخلي خانواده در نزد ديگران است . اينگونه افراد وقتي با كسي مي نشينند از سير تا پياز زندگيشان را براي ديگري تعريف مي كنند ، همه آنچه كه از همسرشان مي دانند و در خلوت و جلوت مي گذرانند را به ديگران بيان مي كنند ، اينها هنوز ياد نگرفته اند كه مسائل زندگيشان فقط مربوط به خودشان و همسرشان مي باشد و ديگران نبايستي از آنها اطلاع يابند ، اينها دانسته يا ندانسته ،

پاي ديگران را به زندگيشان باز مي كنند ، همسران كم جنبه ، كم تدبير ، ضعيف النفس ،احساساتي ، از دسته اين قبيل همسران هستند كه همچون لباسهاي توري و نازك ، قدرت نگهداري و كتمان خصوصيات همسر و زندگي خويش را ندارند .

۲ـ پارگي لباس : لباسي كه پاره شد خودبخود قسمت زيرين را نمايان مي كند ، همسران نيز همينطورند ، بعضي همسران به دلايل نقايصي كه از لحاظ گفتار و رفتار دارند خصوصيات همسرشان را به نمايش مي گذارند ، مثلاً فردي كه اهل غيبت است بديهاي همسرش را براي همه بازگو مي كند و باعث آبرو ريزي همسرش مي شود .

۳ـ كوتاهي لباس : لباسي ممكن است تا آنجايي كه پوشيده مي شود خوب بپوشاند اما نتواند همه قسمتهاي ضروري را بپوشاند ، از اينرو بعضي قسمتها خودبخود هويدا و بارز است ، در واقع اين كوتاهي لباس ، نقصي است كه باعث بروز بدن مي شود ، بعضي همسران نيز همينطورند ، در بعضي موارد زندگي خيلي كتوم هستند اما در بعضي مسائل ديگر ، اصلاً انگار نه انگار ، اين نقيصه مربوط به عدم رشد كافي عقلي و فرهنگي فرد مي شود يعني وي هنوز به آن درجه از رشد نرسيده است كه بتواند مسائل زندگي را از ديد ديگران پنهان كند ، اين حالت نتيجه غيبتهاي فرد ، احساساتي بودن طرف و مانند آن نيست يعني فرد چيزي را بروز نمي دهد اما رفتارش چنان است كه ديگران به محض ديدن ، همه چيز را متوجه مي شوند .
بخش سوم / وجه شبه دوم : ميزان حفاظت
آن يكـي شـير است انـدر ، بـاديه
وين يكي شـيري است ، انـدر باديه
اين يكي شيري است كآدم مي خورد
و آن يكي شير است و آدم مي خورد

((مولوي))
هنوز در بازار قدم مي زنيد ، اولين ملاك انتخاب لباس بدستتان آمده است و با آن خيلي از لباسها را مي توانيد ارزيابي كنيد اما در انتخاب قطعي باز هم مردد هستيد ، احساس مي كنيد كه ملاكهاي بيشتري را بايستي بدانيد .
در اينجا باز همان سؤال را مجدداً مطرح مي كنيم كه آيا لباس خاصيت ديگري هم دارد ؟
با كمي دقت و تأمل متوجه خواهيم شد كه بدن ما علاوه بر اينكه به لحاظ تركيب اندامي احتياج به پوشش گري بنام لباس دارد ، به لحاظ شرايط محيطي متغير بيروني نيز

، احتياج به حفاظت كننده اي بنام لباس دارد . پارامترهاي محيطي از قبيل درجه حرارت ، ميزان تابش خورشيد ، باد ، گرد و غبارو … داراي تغييرات شديدي هستند ، اما حد تحمل بدن انسانها داراي دامنة كوتاهي است ، از اينرو بين محيط كه دامنة تغييرات آن بسيار زياد است با بدن كه دامنة تحمل آن كم است و بيشتر احتياج به يك وضعيت ثابت دارد ، يك تعديل كننده و محافظي لازم است كه از آن تحت عنوان (( لباس )) ياد مي كنيم .

بنابراين دومين خاصيت و ضرورت لباس ، خاصيت حفاظت كنندگي در برابر شرايط متغير بيروني است در اينجاست كه لباسها بدليل جنسها و كيفيتهاي مختلفي كه دارند درجات حفاظت كنندگي مختلفي دارند . بعضي لباسها درجه حفاظت بسيار ضعيفي دارند و بعضي نيز درجة حفاظت بالاتري دارند .
پس دومين معيار در ارزيابي لباسها ، درجه حفاظت كنندگي لباس است و همين معيار نيز در انتخاب همسر كارايي فراواني دارد .

آنچه مسلم است زندگي هميشه واجد خوشيها نيست ، مريضي ، تنگناهاي اقتصادي و … همچون سرماي زمستاني ، انسان را در معرض سوزش هاي خود قرار مي دهد و در اينجا همسر است كه مي تواند همچون لباسي گرم به وجود انسان گرمي و صفا ببخشد و در مشكلات و سختي ها يار و محافظ او باشد .
انسان براي راحت تر زندگي كردن نياز به يك محافظ دارد ، محافظي كه مشكلات را براي او آسان كند ،رنجها را کاهش دهد و محیط فرح بخشی را برای انسان ایجاد کند، اما ما همچنانكه انواع لباس با درجات حفاظت مختلف داريم ، انواع همسر با درجات حفاظت متفاوت نيز داريم ، بنابراين انتخاب همسر در واقع انتخاب محافظ نيز هست ،

پس بايد در انتخاب محافظ خود دقت كنيم ، آيا آنچنان صبور و مقاوم هست كه در سردي مشكلات زندگي ، فكر و ذهن آدمي را گرم كند و از وجود خود مايه بگذارد يا اينكه فقط در فكر منافع خويش است . به يك نمونه لباس با درجة حفاظت كنندگي بسيار خوب توجه كنيد .

مرا در روز محنت يار بايد وگرنه روز شادي يار بسيار
(( زني ۲۶ ساله هستم ، چهار سال پيش با پسر عمه ام ازدواج كردم ، همسرم مردي خوش اخلاق ، صبور و مهربان است . هميشه با سخنان آرامش بخش ، مرا به آينده اميدوار مي كند ، مدتها بود كه بعلت بيماري در استراحت مطلق به سر مي بردم . شوهر دلبندم در طي اين مدت زحمات زيادي براي من كشيد و مسئوليت كارهاي خانه را بر عهده گرفت ، مبلغ فراواني هم بابت دكتر و دارو خرج كرد ، اما هيچ گاه از وضع موجود شكوه و شكايت نكرد ، او بهترين مونس و غمخوار من است … )) ۲
انسانها وقتي دست به انتخاب همسر مي زنند بايستي در نظر بگيرند كه از محيط خانواده بتدريج جدا مي شوند ، از اينرو مهمترين محافظان را كه خانواده است را به سمت پناهگاهي ديگر ترك مي كنند ، لذا بايستي در انتخاب اين پناهگاه دقت شود و از استحكام آن اطمينان حاصل شود ، خانواده هر چند ممكن است پناهگاه خوبي باشد اما دائمي نيست ، برادران و خواهران هر يك به سراغ زندگي خود مي روند ، پدر و مادر نيز هميشه در كنار انسان نيستند ، از اينرو تنها كساني كه مي توانند به درد هم بخورند همسران هستند . آنها هستند كه بايستي با مشكلات زندگی دست و پنجه نرم كنند و در اين راه ياور و پشتيبان همديگر باشند .

همة روزهاي سال تابستاني نيست كه انسان احتياج به لباس مناسب را جدي نگيرد ، سردي پائيز و زمستان با لباسي تابستاني خطر آفرين و حتي ممكن است كشنده و مهلك باشد ، زندگي نيز تماماً جواني ، شادابي و شور و نشاط طرفين نيست ، همچنان كه با بارش اولين برف و وزش اولين سرما ، انسان قدر لباس مناسب را مي فهمد ، با پيدايش اولين مشكلات زندگي ، آن وقت است كه انسان نياز به يك محافظ ، يك دلسوز و يك گرمي بخش زندگي را كاملاً درك مي كند .

ملاك (( درجة حفاظت )) لباس يكي از مهمترين خصوصيات لباس است زيرا اين ويژگي به سختي قابل تغيير است ، بهمين منوال اين خصيصه در افراد به هنگام انتخاب همسر از اهميت زيادي برخوردار است چرا كه مربوط به خلق و خو مي شود و خلق و خوي آدميان به سختي قابل تغيير است چرا كه صفات اخلاقي طي سالها در وجود انسان شكل و جاي مي گيرند و به راحتي نمي توان آن را تغيير داد . افراد خود بين و خود رأي ، كم ظرفيت ، بخيل ، بد خلق و ناسزاگو ، كم حوصله و عصبي مزاج و … به سختي اخلاقشان تغيير مي كند و اينها هيچكدام نمي توانند محافظان خوبي براي ديگران باشند .

بخش چهارم / وجه شبه سوم : اندازه لباس
تا به حال با دو معيار مهم در انتخاب لباس ( و به تبع آن در انتخاب همسر ) آشنا شده ايد ، اين دو معيار بر پايه ضرورت و فلسفة وجودي لباس استوار بود ، اما براي اينكه به تصميم گيري نهائي نزديك شويد باز هم لازم است معيارهاي بيشتري را بدانيد . در اينجا باز يك سؤال ديگر مطرح مي شود كه چه لباسي مناسب شماست ؟
مطمئناً در اينجا خيلي راحت پاسخ مي دهيد كه يك شرط مهم در انتخاب لباس اين است كه لباس بايستي به اندازه تن انسان باشد .

بله ، درست است ، اما همين معيار خيلي ساده و بديهي و از طرفي خيلي هم منطقي در انتخاب لباس را جالب است بدانيد كه خيلي ها در انتخاب همسر رعايت نمي كنند و با رعايت نكردن همين ملاك ساده و بديهي ، هم خود را دچار مشكلات مي كنند و هم ديگران را به رنج و زحمت مي اندازند .
هر لباسي فارغ از همه خصوصيات خويش داراي اندازه خاصي است و به قد و هيكل افراد خاصي جور در مي آيد ، يك لباس هر چقدر هم داراي خصوصيات مثبتي باشد ، چنانچه اندازه فرد خاصي نباشد حداقل براي وي ارزشي ندارد ، بنابراين ما همچنانكه در انتخاب اندازه لباس خيلي دقت مي كنيم و اگر كوچكتر يا بزرگتر باشد آنرا انتخاب نمي كنيم در انتخاب همسر نيز بايستي همين دقت را به كار بگيريم ، بايستي به ميزان اختلافات فرهنگي ، مذهبي ، اقتصادي و … آنجا كه قابل دفع و رفع نيستند كاملاً دقت نمائيم .

حد و مرز خصوصيات هر فرد ، اندازه وجودي وي را تشكيل مي دهد ، وضعيت اقتصادي ، سطح تحصيلات ، عادتهاي فرهنگي ، نگرش مذهبي ، سطح شعور و آگاهي و … به شخصيت انسان شكلي مي دهد كه اولاً با ديگران متمايز مي شود و ثانياً با همه افراد نمي تواند دمخور و دمساز باشد ، از اينرو بهترين حالت در ازدواج اين است كه افراد هم اندازه ، همسنگ و همسان هم باشند .

(( من و شوهرم اصلاً برازنده هم نيستيم ، چون او مثل يك لباس تنگ براي من مي ماند و من مثل يك لباس گشاد براي او هستم … ده سال پيش ازدواج كرديم ، هر دو ديپلمه بوديم ، من به او گفتم كه مي خواهم درس بخوانم ، او هم پذيرفت ، اما وقتي در مرحله اول كنكور قبول شدم ، اجازه نداد در مرحله دوم شركت كنم ، چند سال بعد در كنكور دانشگاه پيام نور شركت كردم و قبول شدم ، سعي كردم اصلاً اين موضوع را به رخ او نكشم ، حتي اگر جايي سؤالي مطرح مي شد ، من جواب نمي دادم ، چون شوهرم ناراحت مي شد ،

به همين دليل همه تلاشم را مي كردم كه او از دست من ناراحت نشود .اما احساس مي كنم كه احساس خوبي ندارد . نمي خواهم بگويم حسودي مي كند ، ولي از رفتارش كه اينطور پيداست ، يك بار قهر كردم و به تهران آمدم ، او بچه را از من گرفت و به اروميه آورد ، من هم مجبور شدم برگردم … شوهرم زير بار نمي رود ، من دلم نمي خواهد كه عمرم را در خانه تلف كنم ولي او نمي پذيرد ، حالا هر روز بهانه مي گيرد كه درس را كنار بگذار ، باور كنيد عصبي شده ام ، خيلي گريه مي كنم ، تحت نظر پزشك هستم …)) ۳

زماني مي گوئيم لباس اندازه است كه وقتي پوشيده شد اولاً : قسمتهاي لازمه را بپوشاند ، ثانياً : نه لباس به بدن فشار آورد و نه بدن به لباس ، ثالثاً : آنچنان بزرگ نباشد كه جدايي و فاصله زيادي بين بدن و لباس بوجود آيد ، همسران نيز همين طور بايد باشند ، اگر ديديد همسران هميشه با هم تنش دارند و از هم عيب و ايراد مي گيرند و يا از هم خيلي دور هستند ، يكي از دلايل آن مي تواند اين باشد كه آن دو هم اندازه هم نيستند .
پولدار با فقير ، با سواد با بي سواد ، ترك با كرد ، فارس با لر ، بالا شهري با پائين شهري ، شهري با روستائي ، مؤمن با غير مؤمن و …هم اندازه هم نيستند ، تنها زماني ازدواج آنها معقول است كه آن اختلاف از نظر هر دو طرف ارزش صفر داشته باشد يا اثر بسيار كمي در زندگي آينده شان داشته باشد و به آن اثر كم و ناچيز هم معتقد باشند و پيش بيني همان اثر كم و ناچيز را داشته باشند .

مسئله كفو و هم سنگي نيز در همين گفتار قابل بحث است ، علت اينكه درباره كفو و هم كفوي در اسلام تأكيد زيادي شده است بنا به اهميتي است كه اين خاصيت در زندگي اتي افراد خواهد داشت ، هر چه شباهتها در يك زندگي بيشتر و موارد اختلاف كمتر باشد ، آن زندگي شيرين تر و بادوام تر است .

اگر گفته شده (( المؤمنون بعضهم اكفاء بعض )) بيانگر اين نكته است كه حتي در مسئله ايمان ، تنها بعضي از مؤمنين كفو بعضي ديگر هستند چرا كه علاوه بر داشتن صفت ايمان ، معيارهاي ديگري هم لازم است تا افراد كفوو هم سنگ هم شوند .

يكساني و وجود شباهتهاي فراوان در زمينه هاي مسائل مختلف فكري ، عقيدتي ، مذهبي ، اجتماعي اقتصادي ، خانوادگي و … يك نوع قرابت روحي بين افراد ايجاد مي كند و با هم بودن را براي آنها دلپذيرتر مي نمايد .

مي گويند (( آنهايي كه با هم دعا مي كنند ، با هم زندگي مي كنند )) ، اين گفته بيانگر اين است كه وجود خواسته ها و آرمانهاي مشترك بين افراد باعث تقرب و دور هم جمع شدن افراد مي شود .
هم سنخي و هم بعدي شخصيتهاي افراد ، قابليت درك كردن و درك شدن را در زوجين بسيار افزايش مي دهد و اين نكته مهمي در پيوند زوجيت است كه فرد از لاك فرديت خارج گشته و قابليت تركيب و تزويج با ديگري را پيدا كند .

هم كفو و هم سنخ بودن امكان برقراري ارتباط و تعميق آن را بسيار تسهيل مي نمايد ، چرا كه فرد احساس مي كند با دنياي آشنايي در ارتباط است ، رفتارها، علائق و نقطه نظرات ديگري براي او قابل درك و فهم و حتي قابل پيش بيني است و نقطه ابهام خيلي كم مشاهده مي شود ، از اينرو يك احساس آرامش و امنيت در وجود وي بواسطه انس گرفتن با ديگري حاصل مي شود .

نتيجه گيري : اگر كاري به نسبي يا مطلق بودن اخلاق نداشته باشيم ، يك اصل پذيرفته شده در انتخاب همسراین است كه خوبي و بدي افراد ، يك امر نسبي است،يعني يك فرد براي هم تيپ و هم سنخ خودش خوب است ـ جداي از اينكه خودش آدم خوبي هست يا نه ـ اما همين فرد ، حتي اگر واقعاً آدم خيلي خوبي هم باشد ، وقتي در كنار هم جنس و هم سنخ خود قرار نگيرد يكنوع كراهت رواني به دليل تفاوت شخصيتها ايجاد شده كه بواسطة آن ، طرف مقابلش نمي تواند با او راحت زندگي كند . بنابراين خوب بودن صرفاً ملاك انتخاب نمي تواند باشد بلكه هم سنخ بودن و هم كفو بودن نيز اهميت زيادي دارد . اين اصل در مورد انتخاب يك لباس يك اصل پذيرفته شده است كه لباس بايد هم اندازة بدن باشد بنابراين اگر لباسي ، اندازه نبود نمي گوئيم لباس بدي است ـ چرا كه ممكن است تمام خصوصيات يك لباس خوب را داشته باشد ـ بلكه مي توانيم بگوئيم با اينكه لباس خوبي هست اما چون اندازة تو نيست بنابراين به درد تو نمي خورد و براي تو مناسب نيست .
همين نكته در مورد انتخاب همسر ، اهميت زيادي دارد .

هم كفوی ، هم سنخي ، هم سنگي و همساني يك شرط مهم براي انتخاب و به تبع آن براي يك زندگي خوب داشتن است . خيلي از پسرها و دخترها كه ممكن است در جايگاه خود خيلي خوب باشند و ايرادي هم نداشته باشند اما در مقام همسري يكديگر ممكن است سراپا عيب و ايراد شوند ، بنابراين همچنانكه در انتخاب لباس ، يك نگاهي به قد و قواره خود مي كنيد و يك نگاهي هم به اندازة لباس مي اندازيد ، بهنگام تصميم گيري در مورد انتخاب همسر ، يك نگاهي هم به قد و قوارة شخصيت خود ، به خصوصيات آداب و رفتار و فرهنگ و اعتقادات خود ،

به كميت و كيفيت آمال ، آرزوها و برنامه هاي خود بيندازيد وهمچنین یک نگاهی هم به همان خصوصیات در طرف مقابل بیندازید و سپس به اين سؤال جواب دهيد كه آيا اين دو شخصيت ، در يك حد و اندازه هستند ؟ آيا گروه خوني هر دو يكي است ؟ و آيا هم سنخي و هم كفوي وجود دارد يا خير .

بخش پنجم / وجه شبه چهارم : نماي ظاهري
هر كه نيست ادب ، لايق صحبت نبود
اگر از شما پرسيده شود كه لباسها گذشته از تنوع در ميزان پوشش و كيفيت جنس و خصوصيت اندازة با چه ويژگي ديگري از هم متفاوت مي شوند نظرتان به چه ويژگي لباس جلب مي شود ؟ پاسخ به اين سؤال ما را به ملاك چهارم در انتخاب لباس راهنمائي مي كند . با كمي دقت در مي يابيم كه لباسها داراي طرح ها و مدلهاي مختلفي در طراحي ، رنگ آميزي و دوخت هستند و تركيب اجزاء لباس با هم ، تفاوت رنگها ، نوع ، مدل و طرح لباس در دوخت ، ويژگي ديگري را براي لباس به وجود مي آورد كه از آن تحت عنوان نماي ظاهري لباس ياد مي شود .

بنابراين لباسها جداي از خصوصيات گفته شده داراي نماي ظاهري هستند و اين نماي ظاهري در لباسهاي متفاوت ، مختلف است ، و لباسها بسته به طراحي و سبك دوخت و نوع رنگ هاي آنها داراي نمايي از زيبا تا زشت هستند ـ كه البته اين ويژگي هم يك امر نسبي است و بسته به سليقه ها متفاوت است اما گذشته از تفاوت سليقه ها در زشتي يا زيبائي لباس مي توان به يك اشتراك نظري رسيد ـ پس ملاك چهارم ما در انتخاب لباس ، توجه به نماي ظاهري لباس است .
يك لباس زيبا حتي فرد بدقواره را نيز زيباتر نشان مي دهد و يك لباس زشت به فرد خوش تيپ جلوة زشتي مي دهد . از طرفي طرح و مدل لباس و نماي ظاهري لباس تا حدي معرف شخصيت افراد نيز هست ، افرادي كه شخصيتهاي جا افتاده تر ، منطقي تر و رشد يافته تري دارند معمولاً لباسهاي خوش فرم تر و سنگين تري را مي پوشند و بالعكس افرادي كه سبكسري بيشتري دارند بقول برخي ها لباسهاي جلف تري مي پوشند . پس بسته به زيبائي و تناسب لباس ، لباسها زشت و زيبا مي شوند و به تبع آن صاحب لباس را نيز زشت و زيبا مي كنند . همسران نيز نسبت به يكديگر همينطورند .

اما زشتي و زيبائي همسران چگونه است ، ممكن است در اين تشبيه ، توجهتان به نماي ظاهري افراد جلب شود و ملاك را زيبائي يا زشتي افراد فرض كنيد ، ما دربارة اين مطلب جداگانه در جاي ديگر مطالبي را خواهيم آورد اما منظور اصلي ما در استنتاج از اين تشبيه ، صورت ظاهري افراد نيست ، بلكه جنبه اي از سيرت باطني افراد است . منظور ما توجه به كيفيت آداب و ادب فردي و اجتماعي افراد در كلام و رفتار است . ادب گفتاري و طمأنينه رفتاري ، زيبائي و ملح دل انگيزي به فرد مي دهد و سبكسري ، بي ادبي و گستاخي ،

باعث زشت نمايي فرد در ديدگان ديگران مي شود . كسي كه حرفهاي نسنجيده بسيار مي زند ، كارهاي سبك و جاهلانه انجام مي دهد ، مؤدب و متين نيست ، هر چند ممكن است نيت پليد و باطن خبيثي نداشته باشد ، اما گفتار و رفتارش در ديدة خردمند ، دلچسب نيست و ديگران به ديدة احترام به وي نگاه نمي كنند و ممكن است فرد خصوصيات مثبت زيادي هم داشته باشد ، اما ظاهر نازيبايش در رفتار و گفتار ، همچون شوري يك غذاي خوب و مقوي است كه آن را از خوردن مي اندازد . به يك لباسي كه ممكن است جنس و كيفيت خوبي هم داشته باشد اما نماي ظاهري خوبي ندارد ـ و يا بگو زشت است ـ با تأمل بيشتري توجه كنيد .

زيبائي در لباس ، همچون مؤدب بودن در گفتار و داشتن حسن رفتار است .
(( زني ۲۸ ساله هستم ، در سال ۶۱ ازدواج كردم و الآن صاحب سه دختر هستم ، شوهر خوبي دارم . اما يك عيب بزرگ دارد . او در مقابل ديگران مرا تحقير مي كند و حرفهاي بدي مي زند . در طول ۱۴ سال زندگي اين اخلاق را تحمل كردم ولي او دست از كارش برنداشت ، بطوريكه گاهي از شدت تأثر گريه كرده و مجلسي را كه در آن حضور دارم ترك مي كنم ، نمي دانم چه كنم ؟ راهنمائيم كنيد . )) ۴

بنابراين شما كه در انتخاب لباس به زيبائي ظاهري آن خيلي توجه مي كنيد به هنگام انتخاب همسر به زيبائي باطني آن نيز توجه كاملي كنيد ، به كيفيت صحبت كردن و رفتار وي در مواقع مختلف ـ به هنگام شادي ، عصبانيت ، ناراحتي و … توجه كنيد و از اين موارد تحقيق كنيد و از خود بپرسيد كه آيا وی مي تواند براي شما آبرو و شخصيت بياورد يا ماية آبروريزي و كم شخصيتي شما مي شود .

براي انهايي كه اينگونه مسائل برايشان اهميت دارد و ادب گفتاري و حسن رفتاري در ديدگان آنان جايگاه والايي دارد ، توجه به اين خصوصيات و مانند آن در هنگام انتخاب همسر ضروري است و گرنه چنانچه خودشان متصف به آداب حميده باشند ولي گرفتار همسري شوند كه چندان تقيدي به آداب و اخلاق اجتماعي ندارد ، هميشه در رنج و عذابند كه اتفاقاً اين ناهمگوني بيشتر باعث جلب توجه مي شود ( همچون فرد خوش اندامي كه لباس زشت و بدقواره بپوشد ) .

پس اگر در هنگام صحبت كردن ، مؤدبانه صحبت مي كنيد و رفتار مؤدبانه اي هم از خود داريد و خلاصه اينكه زيبائي در گفتار و رفتار را در خود احساس مي كنيد به سراغ فردي برويد كه همچون شما اين خصوصيات را داشته باشد و بي ادبان و گستاخان را براي امثال خودشان بگذاريد و مطمئن باشيد كه آنها نيز بي همسر نمي مانند .

بخش ششم/ وجه شبه پنجم : ميزان علاقمندي
(( ملانصرالدين خانه اي ساخت ، دوستانش هر روز براي او معماري مي كردند و او هم براي اينكه كسي را نرنجاند هر قسمتي را به سليقة يكي مي ساخت ، بعد از اينكه ساختمان تمام شد ، چيزي در آمد خيلي زشت و ناجور ، يك روز دوستانش را دعوت كرد و نظرشان را دربارة خانه پرسيد ، هر كس از جايي ايراد گرفت بطوريكه هيچ كجاي ساختمان بي عيب نماند . ملا كفت : دعا كنيد اين خانه خراب شود و پولي هم به دست من برسد تا ديگر به حرف شما گوش ندهم و به سليقة خودم خانه بسازم )) ۶

با چهار ملاك گفته شده تقريباً به انتخاب قطعي نزديك شده ايد و مي توانيد لباس مناسبي را براي خود انتخاب كنيد ، ديگر انبوهي لباسها ، شما را در انتخاب به حيرت نمي اندازد و از آن هزاران نوع لباس ، شايد بيشتر از چند مورد نظرتان را به خود جلب نكند ، اما ممكن است همان چند مورد كه تماماً خوش پوش ، خوش جنس ، خوش اندازه و خوش فرم هستند و تنها تفاوتهاي جزئي با هم دارند شما را در انتخاب قطعي كمي مردّد و معطل كند .