داستان خلقت بر حكمت

مقدمــــه
هر موجودي در جهان ابتدائي دارد و انتهايي ، تولدي و موتي ، رشد و كمالي و بهاري . وقتي بهار مي شود ، گويا كه زمستان نبوده است ، گويا كه آن همه شبهاي تيره و سرد و يلدائي ، جان بوستانها از سموم نفس زمستان نيفسرده است و خون حيات و زندگي در ناي خشك ساقه ها از جريان باز نايستاده است .
وقتي بهار مي شود و زمزمة خيال انگيز جويباران كه در تمامي زمستان تيره وسرد يخ بسته بودند ، دوباره به گرماي آفتابي مهربان در عمق دره هاي كوهساران طنين مي اندازد .و ساقة ظريف و معطر پونه ها را مي شويد ،گويا كه هرگز زمستاني را از سر نگذارنده است.

زمين مرده دوباره جان تازه مي يابد .پرندگان مهاجر باز مي گردند ،چلچله ها كه پيك فصل رويش و زندگي هستند دوباره باز ميگردند ،تالابها از غريو شوق پرندگان سرشار از عطر زندگي مي شود.دانه ها به ياري باران و آفتاب بهاري در دل خاكها جوانه ميزنند ، باغستانهاي عريان كه در امواج بادهاي سرد زمستان ميلرزيدند ، لباس طراوت مي پوشند . در باغ هاي زمستان زده ، شقايق ها مي رويند و لاله ها مي شكوفند . چمن هاي پژمرده سبز دوباره مي آرايد . ديگر فرياد زندگي وغريو حيات و آواي شادمانة بودن وزيستن و باليدن است كه از هر وجودي بر مي خيزد .

ايمان و اعتقاد هم بهاري دارد . صراط مستقيم حق نيز در جريان حيات زندگي فرزندان آدم با افت و خيزهائي كه جوامع بدست خويش بوجود مي آورند از اين قاعده مستثني نيست . در نظام عالم ،اگر خورشيدي هست . اگر كوكبي رخشان طلوع مي كند ، در كنارش شبي است و سياهي و ظلمتي و اگر فرشته اي مي باشد ديوي ، عفريتي و تبهكاري نيز روياروي آن خواهد بود . هيچ نجابتي نيست كه اسير نانجيبي نشده باشد و هيچ رفعتي نيست كه در كرانه هاي خويش دچار حضيضي نشده باشد . اگر موسي هست فرعوني هم قد مي افرازد . اگر هابيلي ، قابيلي رويارويش مي ايستد . اگر ابراهيمي ظهور ميكند ، نمرودي هم جرثومة كفر و ضلا لت زمان مي باشد .

هر روز مقارن شبي است و هر مرتع برابر برهوتي ، هر قله برابر دره اي ، و هر خوبي رويارويي تبهكاري ، در صحنه امتحانات الهي ، ميادين حق و باطل هر دو ، هر كدام اهل خويش را مي طلبند و در نظام عالم ، چنان راه در هر دو سوي باز ، و انسان آنقدر مختار است كه خود انتخاب كننده سرنوشت خويش باشد .
داستان خلقت بر حكمت عظيم و پيچيده اي مبتني است كه در عرصة آن هر موجودي اختيار مندي بتواند ، به اختيار خويش انتخاب كننده راه وعمل كنندة به نيابت و آرزوهايش باشد تا خبيث خبيث شود و طيب طيب گردد .

تا حق و باطل هر كدام به پر شدن پيمانه هاي امتحان خويش برسد و هر كس به مقدار ظرفيت وجودي خود به واقعيت و حقيقت خويش دست يابد تا حجت بر همگي تمام و امتحا نات الهي بر آنان مهر صحت و سقم را بگذارد .

فصل اول
توبه چيست؟
توبه ، به معناي ترك گناه و بازگشت به سوي خدا و بهترين و رسا ترين مرحله عذر خواهي در پيشگاه خداوند است .
راغب در مفردات ميگويد: عذرخواهي سه گونه است :
۱- عذر آوردنده در مقام عذرخواهي مي گويد : من فلان كار را انجام نداده ام .
۲- يا مي گويد: من به اين علت و به آن جهت اين كار را انجام دادم.

۳- يا مي گويد : اين كار را انجام دادم ولي خطا كردم و بدكردم واينك پشيمانم.
سومين عذر خواهي همان توبه است.
سپس مي گويد: توبه در اسلام داراي چهار شرط است:

۱- ترك گناه .
۲- پشيماني از گناه.
۳- تصميم برعدم اعاده گناه.
۴- تلافي و جبران گناه.
به عنوان مثال توبه همچون بيرون آوردن لباس چركين از بدن ، و پوشيدن لباس تميز به جاي آن است يا همانند جارو كردن و سپس فرش نمودن است.

توبه و پشيماني بر سه چيز متحقق مي گردد
بر خلاف اصرار به معاصي ، توبه و پشيماني است و اصل توبه به معني بازگشت و رجوع است و مراد در اينجا بازگشت به خداست به حالي ساختن دل از معصيت و رجوع از دوري درگاه الهي به قرب و نزديكي و حاصل آن ترك معاصي است در حال و عزم بر ترك آنها در آينده و تلافي تقصيرات و حقيقت توبه به سه چيز متحقق مي گردد .
اول _ به قوت ايمان و نور يقين چه هر گاه بنده اي را ايمان به خدا و اعتقاد به پيغمبر او باشد و به فرموده ايشان اعتماد داشته باشد و بداند گناهي كه از او صادر شده حجابيست ميانه او و آنچه خدا و عده فرموده است از سعادات اخرويه و مراتب عاليه و درجات متعاليه البته آتش پشيماني در دل او افروخته مي شود و از معاصي گذشته متألم مي گردد و اگر ايمان او سست و اعتقاد او نادرست باشد از اين حالت خالي و پشيماني كه يكي از اجزاي توبه است از براي او حاصل نمي گردد .

دوم _ به پشيماني و ندامت از كرده خود باين معني كه دل به آنچه از او صادر شده از گناهان متألم و محزون شود و آرزو كند كه كاش آن عمل از او صادر نشده بود و به سبب صذور آن قرين تأسف و الم باشد و اين نتيجه يقين سابق است چه مادامي كه يقين به اين كه به واسطه معصيت به درجه هلاكت ميرسي نداشته باشي پشيماني از براي تو حاصل نمي گردد .
سوم _ ترك آنچه مرتكب آنست از معصيت در حال و عزم بر ترك آن در تتمه عمر خود و قصد تلافي تقصيري كه از او صادر شده و اين نتيجه پشيماني مذكور است پس مادامي كه اين امر

متحقق نشود توبه حاصل نمي گردد و بعضي توبه را عبادت از اين سه ميد انند . و جمعي ديگر مي گويند توبه همان ندامت و پشيماني است و يقين مذكور مقدمه آن و ترك در مستقبل ثمره آن است و بنابراين قول اشكالي لازم نمي آيد در خصوص كسيكه معصيتي از او صادر شده باشد و بعد از اين مقدور نباشد مثل آن معصيت مثل كسيكه زنا كرده باشد و بعد عنين شده باشد يا چندان پير شده باشد كه ديگر صدور زنا از او متصور نباشد يا گناهي ديگر كرده باشد كه بعد از توبه چندان زنده نماند كه ديگر تواند گناه را بكند زيرا كه اگر چنين شخصي را نتوان گفت كه در تتمه عمر آن گناه را ترك كرده وليكن ندامت و پشيماني بر گذشته در حق او ممكن است پس اگر توبه همان پشماني باشد از براي چنين شخصي توبه ميسر باشد و

توبه او مقبول خواهد شد وليكن بنابر قول اول كه ترك معصيت در مستقبل كرده باشد لازم مي آيد كه از براي اين شخص توبه ميسر نباشد چه ترك گناه در وقتي صورت مي پذيرد كه قدرت بر آن داشته باشد و كسي كه نتواند گناهي را بكند نمي گويند آن را ترك كرد و اين منافعي ظاهر شرع است و از اخبار مستفاد مي شود كه توبه قبول مي شود اگر چه اين قدر زنده بماند كه ديگر نتواند آن معصيت را بكند و بعضي وجوهي چند در دفع اين اشكال بنابراين قول گفته اند كه چندان فايده اي در ذكر آنها نيست و ظاهر اينست كه توبه همان ندامت و پشيماني بر گذشته است با عزم ترك در آيند ه در صورت قدرت و امكان و اما نفس ترك كردن آن ثمره توبه است .

مراحل توبه :
دراينجا به طور خلاصه اشاره اي به مراحل توبه مي كنيم :
۱ـ اول ا زگناهان گذشته چشم پوشي كني بگذري
۲ـ گناهان قبيحه را ترك كني و واجبات را جبران كني
۳ـ حق مردم به هر قسمي كه هست به صاحبش برگرداني و حلاليت بطلبي

۴ـ نفس خود را در اطاعت خدا ذليل كني همانطوري كه در گناه پروراندي
۵ـ نفس خود را تلخي اطاعت بچشاني همانطور كه او را حلاوت معصيت چشاندي
۶ـ به جاي خنده و شاري كه در ارتكاب عماصي مي كردي گريه كني

مراتب توبه در تفصيل :
مرتبه اول : شخص تائب ، توبه مي كند از جميع گناهان ، و استقامت به خرج مي دهد تا آخر عمر ، اينها داراي نفس مطمئنه هستند .
توبه اين اشخاص پذيرفته است . البته غير معصوم غفلتهاي دارند .

مرتبه دوم : شخص تائب ، توبه مي كند فقط از كبائر ، يعني گناهان كبيره ، و نسبت به طاعات و بندگي مقيد هستند . ولي گاهي هم مبتلا به غفلت مي شوند و گناه مي كنند ولي بلافاصله به توبه مي افتند و به شدت متأثره مي شوند . اينها داراي نفس لوامه هستند كه اين نفس بسيار فعال و خوب است .توبه اين اشخاص هم پذيرفته است .

مرتبه سوم : شخص تائب از كبائرتوبه مي كند و استمرار هم دارد . اما از نظر شهوات ضعيف است . و هيجان هواي نفس كه به صورت عطش نفسي در آمده مختص به يك يا دو گناه است ، و آنهم از روي عمد و اختيار . اما بعد از گناه تأسف مي خورد كه نمي تواند بلافاصله توبه كند و توبه را به امروز و فردا موكول مي نمايد . اينها داراي نفس مسوله هستند . يعني نفس متزلزل . اين افراد عاقبت بدي دارند چون ممكن است قبل از اينكه موفق به توبه شوند ، عمرشان به پايان رسد و بدون توبه از دنيا بروند . بنابراين علماي علم اخلاق مي گويند اين افراد با توجه به نفس مستوله داراي دو خصيصه هستند :

۱- يك حسن دارند و آن اينكه تأثر از گناه در دلشان حتي به صورت ضعيف است .
۲- يك قبح دارند و آن اينكه داراي صفت رذيله تسويف هستند ، يعني توبه را تأخير مي اندازند .
مرتبه چهارم : شخص تائب در اين مرحله بعد از توبه ، آن را مي شكند و حتي حالت تأسف هم ندارد . زيرا داراي يأس و نااميدي است . اين اشخاص جايگاهي از بابت عفو خدا ندارند .

در حقيقت توبه
شرح بدان كه توبه يكي از منازل مهمه مشكله است . و آن عبارت است از رجوع از طريعت به سوي روحانيت نفس، بعد از آن كه به واسطه معاصي و كدورت نافرماني نور فطرت و روحانيت محجوب به ظلمت طبيعت شده.

و تفصيل اين اجمال اجمالا اين است كه نفس در بدو فطرت ، خالي از هر نحو كمال و جمال و نور و بهجت است ، چنان چه از مقابلات آن ها نيز هست . گويي صحه اي است خالي از مطلق نقوش نه داراي كمالات روحاني و نه متصف به اضداد آن است .ولي نور استعداد و لياقت براي حصول هر مقامي در او وديعه گذاشته شده است و فطرت او بر استقامت و خميره او مخمر به انوار ذاتيه است و چون ارتكاب معاصي كند به واسطه آن در دل او كدورتي حاصل شود و هر چه معاصي بيشتر شودكدورت و ظلمت افزون گردد تا آن كه يكسره قلب تاريك و

ظلماني شود و نور فطرت منطفي گردد و به شقاوت ابدي رسد. اگر در بين اين حالات قبل از فرا گرفتن ظلمت تمام صفحه قب را از خواب غفلت بيدار شد و پس از منزل يقظه به منزل توبه وارد شد و حظوظ اين منزل را به شرايطي كه اجمالي از آن در اين اوراق انشاءالله ذكر مي شود استيفا كرد، از حالات ظلمانيه و كدورات طبيعيه برگشت مي نمايد به حال نور فطرت اصلي و روحانيت ذاتيه خودگويي صفحه اي مي شود باز خالي از كنالات و اضداد آن . چنان چه درحديث شريف مشهور است : التائب من الذنب كمن لا ذنب له . يعني رجوع كننده از گناه مثل كسي است كه گناه نداشته باشد.

پس معلوم شد كه حقيقت توبه رجوع از احكام و تبعات طبيعت است به سوي احكام روحانيت و فطرت چنانچه حقيقت (انابه) رجوع از فطرت و روحانيت است به سوي خدا و سفر كردن و مهاجرت نمودن از بيت نفس است به سوي سر منزل مقصود . پس منزل توبه مقدم بر منزل انابه است . و تفضيل ان در اين اوراق مناسب نيست.

توفيق به توبه مشكل است
بر سالك طريق نجات و هدايت لازم است تنبه به يك نكته مهمه و آن اين است كه توفيق به توبه صحيحه كامله با حفظ شرايط آن ، چنانچه ذكر مي شود از امور مشكله است و انسان كمتر مي تواند نايل به اين مقصد شود ، بلكه دخول در گناهان خصوصا كبائر و موبقات ، باعث مي شود كه انسان را از ياد توبه به كلي غافل مي كند و اگر درخت معاصي در مزرعه دل انساني بارمند و برومند گرديد و رشه اش محكم شد ، نتايجي بس ناهنجار دهد ، كه يكي از آن ها آن است كه انسان را از توبه به كلي منصرف مي كند . و اگر گاه گاهي نيز متذكر آن شود ، به تسويف و امروز و فردا و اين ماه و آن ماه كار رامي گذارد و با خود مي گويد كه در آخر عمر و زمان پيري توبه صحيحي مي كنم . غافل از آن كه اين مكر باخدا است ، و الله خير الماكرين .

گمان نكن كه پس از محكم شدن ريشه گناهان انسان بتواند توبه نمايد ، يا آنكه بتواند به شرايط آن قيام نمايد . پس بهار توبه ايام جواني است كه بار گناهان كمتر و كدورت قلبي و ظلمت باطني ناقص تر و شرايط توبه سهل تر و آسان تر است.

انسان در پيري حرص و طمع و حب جاه و مال و طول املش بيشتر است و اين مجرب است و حديث شريف نبوي شاهد بر آن است . گيرم كه انسان بتواند در ايام پيري قيام به اين امر كند ، از كجا به پيري برسد و احل موعود او را در سن جواني و در حال اشتغال به نافرماني بربايد و به او مهلت دهد ؟ كمياب بودن پيران دليل است كه مرگ به جوانان نزديك تر است . در يك شهر پنجاه هزار نفري ، پنجاه نفر پير هشتاد ساله انسان نمي بيند .

پس اي عزيز ، از مكايدشيطان بترس و در حذر باش و با خداي خودمكر و حيله مكن كه پنجاه سال يا بيشتر شهوت راني مي كنم و دم مرگ با كلمه استغفار جبران گذشته مي كنم اين ها خيال خام است . اگر در حديث ديدي ياشنيدي كه حق تعالي بر اين امت تفضل فرموده و تبوه آن را تا قبل از وقت معاينه آثار مرگ يا خود آن قبول مي فرمايد ، صحيح است ، ولي هيهات كه در آن وقت توبه از انسان متمشي شود . مگر توبه لفظ است قيام به امر توبه زحمت دارد برگشت و عزم بر برگشت نكردن رياضات علميه و عمليه لازم دارد ، والا خود بخود

انسان نادر اتفاق مي افتد كه در فكر توبه بيفتد يا موفق به آن شود ، يااگر شد بتواند به شرايط صحت و قبول آن يا به شرايط كمال آن قيام كند . چه بسا باشد كه قبل از فكر توبه يا عملي كردن آن اجل مهلت ندهد ، و انسان را با بار معاصي سنگين و ظلمت بي پايان گناهان از اين نشئه منتقل نمايد. آنوقت خدا مي داند كه به چه گرفتاري ها و بدبختي ها دچار مي شود . جبران معاصي در آن عالم ، رضا كه اهل نجات و عاقبت امرش سعادت باشد كار سهلي نست . فشار ها و زحمت ها و سوختن هايي در دنبال است تا انسان لايق شفاعت شود و مورد رحمت ارحم الراحمين گردد.

پس اي عزيز، هر چه زودتر دامن همت بر كمر بزن و عزم را محكم كن و اراده را قوي كن و از گناهان تا در سن جواني هستي يا در حيات دنيايي مي باشي توبه كن و مگذار فرصت خداداد از دستت برود و به تسويلات شيطاني و مكايد نفس اماره اعتنا مكن.

اصلاح نفس پس از افساد مشكل است
ونيز به يك نكته مهمه بايد توجه داشت و آن اين است كه شخص تائب پس از توبه نيز ، آن صفاي باطني روحاني و نور خالص فطري برايش باقي نمي ماند . چنانچه صفحه كاغذي را اگر سياه كنند و باز بخواهند جلا دهند البته به حالت جلاي اولي بر نمي گردد ، يا ظرف شكسته را اگر اصلاح كنند باز به حالت اولي مشكل است عود كند ، خيلي فرق است ميانه دوستي كه در تمام مدت عمر با صفا و خلوص با انسان رفتار كند يا دوستي كه خيانت كند و پس از ان عذر تقصير طلب نمايد . علاوه بر آن كه كم كسي است كه بتواند درست قيام به وظايف توبه بنمايد .
پس ، انسان بايد حتي الامكان داخل در معاصي و نافرماني نشودكه اصلاح نفس پس از افساد از امور مشكله است . و اگر خداي نخواسته گرفتاري پيدا كرد ، هرچه زودتر در صدد علاج بر آيد كه هم فساد كم را زود مي شود اصلاح كرد و هم كيفيت اصلاح بهتر مي شود.
اي عزيز ، با بي اعتنايي و سرسري از اين مقام مگذر . تدبر و تفكر در حال خود و عاقبت امر خويشتن كن ، و به كتاب خدا و احاديث خاتم انبياء و ائمه هدا سلام الله عليهم اجمعين و كلمات علماي امت وحكم عقل وجداني رجوع نما و اين باب را كه مفتاح ابواب است به روي خود بگشا و در اين منزل كه عمده منازل انسانيت است نسبت به حال مهاه وارد شو و اهميت به آن بده و مواظبت از آن كن .

و از خداوند تبارك و تعالي توفيق حصول مطلوب بخواه و از روحانيت رسول اكرم و ائمه هدا سلام الله عليهم استعانت كن و به ولي امر و ناموس دهر حضرت امام عصر عجل الله فرجه پناه ببر ، البته آن بزرگوار دستگيري ضعفا و بازماندگان را مي فرمايد و بيچارگان را دادرسي مي نمايد.

در اركان توبه
بدان كه از براي توبه كامله اركان و شرايطي است كه تا آن ها محقق نشود توبه صحيحه حاصل نشود و ما به ذكر عمده آن ها كه لازم است مي پردازيم.
يكي از آن ها كه ركن ركين اوست ندامت و پشيماني است از گناهان و تقصيرات گذشته و ديگر عزم بر برگشت ننمودن بر آن است هميشه .و اين دو در حقيقت محقق اصل حقيقت توبه و به منزله مقومات ذاتيه آن است . و عمده در اين باب تحصيل اين مقام و تحقق به اين حقيقت است . و آن چنان صورت پذيرد كه انسان متذكر تاثير معاصي در روح و تبعات آن در عالم برزخ و قيامت بشود از وجه معقول و منقول . چنانچه پيش اصحاب معرفت مبرهن و در اخبار اهل بيت عصمت عليهم السلام وارداست كه از براي معاصي در عالم برزخ و قيامت صورت

هايي است به مناسبت آن ها كه در آن عالم داراي حيات و اراده هستند و انسان را از روي شعول و اراده عذاب و آزار مي نمايند ، چنانچه آتش جهنم نيز از روي شعور و اراده انسان رامي سوزاند ، زيرا كه آن نشئه نشئه حيات است. پس، در آن علام صورت هايي نتيجه اعمال قبيحه ماست كه با محشور مي گردد و در احاديث شريفه و قرآن كريم تصريحا و تلويحا ذكر اين مطلب بسيار شده و مطابق است با مسلك حكما ي اشراق و ذوق مشاهدات اهل سلوك و عرفان و همين طور از براي هر معصيتي در روح اثري حاصل شود كه آن را در احاديث شريفه به نقطه سوداء تعبير فرمودند و آن كدورتي است كه در قلب و روح پيدا شود و كم كم افزون مي شود و انسان را متهاي مي كند به كفر و زندقه و به شقاوت ابدي مي رساند ، چنانچه پيش از اين تفصيل اين جمله داده شد.

پس انسان عاقل اگر تنبه بر اين معاني پيداكرد و به فرموده هاي انبياو اوليا عليهم السلام و عرفا و حكما و علما رضوان الله عليهم به قدر قول يك نفر طبيب معالج اعتنا كرد ، لابد از معاصيپرهيز ميكند و گرد آنها نمي گردد و اگر خداي نخواسته مبتلا شد بزودي از آن منزجر مي شود و پشيمان مي گردد و صورت ندامت در قلبش ظاهر مي شود و نتيجه اين پشيماني و ندامت خيلي بزرگ است و آثار آن خيلي نيكو است ن و عزم بر ترك مخالفت و معصيت و اثر ندامت حاصل شود. و همين كه اين دو ركن توبه حاصل شد ، كار سالك طريق آخرت آسان شود و توفيقات الهيه شامل حال او شود ، و به حسب نص آيه شريفه( ان الله يحب التوابين .) و اين روايت شريفه محبوب حق تعالي شود اگر در اين توبه خالص باشد.
و بايد انسان با رياضات عملي و علمي و تفكرات و تدبرات لايقه لازمه در تخليص توبه بكوشد و بفهمد كه محبوبيت پيش حق تعالي به ميزان حساب در نيايد . خدامي داند صورت حب حق در آن عوالم چه انوار معنويه و تجليات كامله اي است و خداوند تبارك و تعالي با محبوب خودچه معامله مي فرمايد.
اي انسان چقدر ظلوم وجهولي و قدر نعم ولي النعم را نمي دانيد سالها در نافرماني و ستيزه باچنين ولي نعمي كه تمام وسايل آسايش و راحت تو را فراهم فرموده بدون آن كه براي او نعوذ بالله فايده و عايده اي تصور شود به سر بردي و هتك حرمت كردي و بي حيايي و سرخودي را به آخر رساندي ، اكنون كه نادم شدي و برگشت نمودي و توبه كردي ، حق تعالي تو را محبوب خود گرفت . اين چه رحت واسعه و نعم وافره اي است!

خداوندا، ما عاجزيم از شكر نعم تو ، لسان ما و همه موجودات الكن است از تحمد و ثناي تو جز آن كه سر خجلت به پيش افكنيم و از بيحيا يي هاي خويش عذر بخواهيم چاره نداريم ما چه هستيم كه لايق رحمت هاي تو باشيم ، ولي سعه رحمت و عموم نعمت و بيش از آن است كه در حوصله تقرير آيد.

و نيز بايد انسان بكوشد تا آن كه صورت ندامت را در دل قوت دهد تا انشاءالله به بيت احتراق وارد شود و آن چنان است كه به واسطه تفكر در تبعات و آثار موحشه معاصي ندامت را در دل قوت دهد و نمونه نار الله الموقده را خودبه اختيار خود در دل خود روشن كن و قلب را به آتش ندامت محترق كند تا آن كه همه معاصي از آن آتش بسوزد و كدورت و زنگار قلب مرتفع شود . بداند كه اگر اين آتش را در اين عالم خود براي خود روشن نكند و اين در جهنم را كه خود باب الابواب بهشت است به روي خود مفتوح نكند از اين عالم كه منتقل شد ناچار در آن عالم آتش سخت سوزناكي براي او تهيه شود و ابواب جهنم را روي او باز گردد و ابواب بهشت و رحمت به روي او منسدگردد.

در شرايط توبه
آنچه در قبل ذكرشد اركان توبه بود . و از براي آن شرايط قبول و شرايط كمالي است ، كه آن ه را به ترتيب مذكور مي داريم . عمده شرايط دو امر است : چنانچه عمده شرايط كمال نيز دو امر است . و ما در اين باب مي پردازيم به ذكركلام شريف حضرت مولي الموالي ، زيرا كه آن در حقيقت از جوامع كلم و كلام ملوك و ملوك كلام است.

جناب سيد رضي در نهج البلاغه روايت فرموده كه همانا گوينده اي در محضر حضرت امير (ع) گفت : استغفرالله. پس فرمود به او : مادرت به عزايت گريه كند ، آيا مي داني چيست استغفرالله؟ همانا استغفار درجه عليين است . و آن اسمي است كه واقع مي شود بر شش معني .اول آن ها پشيماني بر گذشته است . دوم عزم بر برگشت ننمودن است به سوي آن هميشگي . سوم ادا كني به سوي مخلوق حق آن ها را تا ملاقات كني خداي سبحان را پاكيزه كه نبوده باشد بر تو دنباله اي ( يعني حقي از كسي به عهده تو نباشد) چهارم ، آنكه روي آوري به سوي هر فريضه كه بر تو است كه ضايع كردي آن را ، پس ادا كني حق آن را . پنجم روي آوري بهسوي گوشتي روييده شده است بر حرام پس آب كني آن را به اندوه ها تا بچسبد گوشت به استخوان و روييده شود بين آن ها گوشت تازه . ششم بچشاني جشم را درد فرمانبرداري چنانچه چشاندي آن را شيريني نافرماني .

اين حديث شريف مشتمل است اولا بر دور ركن توبه كه پشيماني و عزم بر عدم عود است و پس از آن بر دو شرط مهم قبول آن كه رد حقوق مخلوق و رد حقوق خالق است . انسان به مجرد آن كه گفت توبه كردم از او پذيرفته نمي شود .

انسان تائب آن است كه هر چه از مردم بنا حق برده رد به آنها كند و اگر حقوق ديگري از آن ها در عهده اوست و ممكن است تاديه يا صاحبش را راضي نماد قيام به آن كند و هرچه از فرايض الهيه ترك كرده قضا كند يا تاديه نمايد و اگر تمام آن ها را ممكنش نيست قيام به مقدار امكان كند . بداند كه اين ها حقوق است كه از براي هر يك از آن ها مطالبي است و در نشئه ديگر از او به اشق احوال مطالبه مي كنند و در آن عالم راهي براي تاديه آن ها ندارد جز آن كه حمل بار گناهان ديگران راكند و رد اعمال حسنه خود رانمايد . پس در آن وقت بيچاره و بد بخت مي شود و راهي براي خلاص و چاره براي استخلاص ندارد.

اي عزيز، مبادا شيطان و نفس اماره واره شوند برتو و وسوسه نمايند و مطلب را بزرگ نمايش دهند و تو را از توبه منصرف كنند و كار تو را يكسره نمايند . بدان كه اين امور هر قدر ولو به مقدار كمي نيز باشد اقدام بهتر است اگر نمازهاي فوت شده و روزه ها و كفارات و حقوق خدايي بسيار است و حقوق مردم بي شمار است ، گناهان متراكم است و خطايا متزاحم از لطف خداوند مايوس مشو و از رحمت حق نا اميد مباش كه حق تعالي اگر توبه مقدار و مقدور اقدام كني راه را بر تو سهل ميكند و راه نجات را به تو نشان مي دهد . بدان كه ياس از رحمت حق بزرگترين گناهي است كه در نفس گمان نميكنم هيچ گناهي بدتر و بيشتر از آن تاثير نمايد. انسان مايوس از رحمت چنان ظلمتي قلبش را فرا بگيرد و چنان افسارش گسيخته شودكه با هسچ چيز اصلاحش نمي توان نمود. مبادا از رحمت حق غافل شوي و گناهان و تبعات آن در نظرت بزرگ آيد . رحمت حق از همه چيز بزرگتر و به هر چيز شامل

است : (داد حق را قابليت شرط نيست ) تو از اول چه بودي؟ در ظلمت عدم قابليت و استعدادي نيست ، حق جل علايي استحقاق و استعداد و بدون سوال و سابقه دعا تو را نعمت وجود و كمالات وجود بخشيد ، بسط بساط نعيم غير مصوره و رحمت هاي غير متناهيه فرمود، و تمام موجودات مسخر توكرد ، اكنون هم از عدم صرف و از نابودي محض حالت بدتر نشده . خداوندوعده رحمت داده ، وعده مغفرت فرمود تو يك قدم پيش بيا و به سوي درگاه قدس او قدم گذار او خود ازتو باهر وسيله اي هست دستگيري فرمايد. و اگر نتوانستي تاديه حقوق او كني از حقوق خودمي گذرد و حقوق ديگران را اگر نتوانستي تاديه نمايي جبران مي فرمايد.

اي عزيز ، راه حق سهل است و آسان ولي قدري توجه مي خواهد ، اقدام بايد كرد با تسويف و تاخير امر را گذراندن و بار گناهان را هر روز زيادكردن كرا را سخت مي كند ولي اقدام در امر و عزم بر اصلاح امر و نس راه را نزديك و كار را سهل مي كند .تو تجربه كن و چندي اقدام كن ، اگر نتيجه گرفتي، صحت مطلب بر تو ثابت مي شود والا راه فساد باز است و دست گنه كار تو دراز.
بدان كه از براي هر يك از منازل سالكان مراتبي است كه به حسب حالات قلوب آن ها فرق مي كند . شخص تائب اگر بخواهد به مرتبه كمال آن نايل شود ، بايد تدارك تروك را كه كرد . يعني آن چه را كه ترك كرده بود تدارك كرد . تدارك حظوظ را نيز بكند . يعني حظوظ نفسانيه اي كه در ايام معاصي براي او حاصل شده بود بايد تدارك كند و آن به اين نحو صورت پذيرد كه آثار جسميه و روحيه كه در مملكت او حاصلشده بود از معاصي در صصد بر آيد كه از آن بكلي حك نمايد تا نفس به صفالت اوليه و روحانيت فطريه خود عود كند و تصفيه كامله از براي او حاصل آيد ، چنانچه دانستي كه از برايه هر معصيتي و هر لذتي در روح اثري حاصل آيد ، چنانچه در جسم نيز قوتي حاصل شود از بعضي از آنها . پس شخص تائب بايد مردانه قيام كند و آن آثار را بكلي قلع كند و رياضات جسميه و روحيه به خود دهد تا تبعات و آثار آن بكلي مرتبع شود . همان طور كه حضرت مولا دستور داده است.
پس به واسطه رياضات جسميه و امساك از مقويات و مفرحات و گرفتن روزه مستحبي و يا واجبي اگر به عهده اوست ، گوشت حاصل از معاصي يا در ايام معاصي را ذوب كند. و به واسطه رياضات روحيه و عبادات و مناسك حظوظ طبيعت را تدارك كند. زيرا كه در ذائقه روح صورت لذات طبيعيه موجود است و تا آن صورت ها متحقق است نفس متمايل به آنها و قلب عاشق به آن هاست و بيم آن است كه خداي نخواسته باز نفس سركشي كند و عنان را از دست بگيرد . پس بر سالك راه آخرت و تائب از معاصي لازم است كه الم رياضت و عبادت را به ذائقه روح بچشاند . و اگر شبي در معصيت و عشرت به سر برده ، تدارك آن شب را بكند و قيام به عبادت خدا و اگر روزي را به لذات طبيعيه نفس را مشغول كرده به صيام و مناسك مناسبه جبران كند ، تا نفس بكلي از آثار و تبعات آن كه حصول تعلقات و رسوخ محبت به دنياست پاك و پاكيزه شود . البته توبه در اين صورت كامل تر مي شود و نورانيت فطريه نفس عود مي كند و پيوسته در خلال اشتغال به اين امور تفكر و تدبر كند در نتايج معاصي و شدت ياس حق تعالي و دقت ميزان اعمال و شدت عذاب عالم برزخ و قيامت و بفهمد و به نفس و قلب بفهماندكه تمام اين ها نتايج و صور اين اعمال قبيحه و مخالفت هاي با مالك الملوك است اميد است كه پس از اين علم و تفكر، نفس از معاصي متنفر شود و انزجار تام و تمام برايش حاصل شود و به نتيجه مطلوبه در باب توبه برسد و توبه او كامل و تمام شود.
و بدان كه اقدام به قدر مقدور هر چه هم كم باشد مفيد است . مقايسه كن امور آخرتي را به امور دنيايي كه عقلا اگر نتوانستند به مقصد عالي خود برسند از مقصدكوچك دست بر نمي دارند و اگر مطلوب كامل را نتواستند تحصيل از مطلوب ناقص صرف نظر نمي كنند تو نيز اگر به كمال آن نمي تواني نايل شوي ، از اصل مقصد و از صرف حقيقت آن باز نمان و هر مقداري ممكن است در تحصيل آن اقدام كن.
در نتيجه استغفار
از اموري كه براي شخص تائب لازم است بدان اقدام كند پناه بردن به مقام غفاريت حق تعالي و تحصيل حالت استغفار است . از حضرت حق جل جلاله و مقام غفاريت آن ذات مقدس با زبان قال و حال و سر و علن در خلوات ، با عجز و ناله و تضرع و زاري ، طلب كند كه بر او ستر كند ذنوب و تبعات آن را . البته مقام غفاريت و ستاريت ذات مقدس اقتضا مي كند ستر عيوب و غفران تبعات ذنوب را . چون كه صور ملكوتيه اعمال به منزله وليده انسان ، بلكه بالاتر از آن است و حقيقت توبه و صيغه استغفار به منزله لعان است، حق تعالي به واسطه غفاريت و سترش آن وليده ها را با لعان مستغفر از او منقطع مي فرمايد. و هر يك از موجودات كه اطلاع بر حال انسان پيدا كردند، چه از ملائكه و كتاب صحائف جرائم ، و چه از زمان و مكان و اعضاء و جوارح خود او ، آن ها را از آن گناه محجوب مي فرمايد ، و همه را انساء مي فرمايد.

چنانچه مقام غفاريت و ستاريت حق اقتضا كرده است كه الان كه در اين عالم هستيم ، اعضاي ما شهادتي بر اعمال ما ندهند و زمان و مكان كرده هاي ما را مستور دارند ، همين طور در عوالم ديگر ، اگر با توبه صحيحه و استغفار خالص از دنيا برويم ، اعمال ما را مستور مي دارند، يا آن كه از اعمال ما بكلي محجوب مي شوند. و شايد مقتضاي كرامت حق جل جلاله دومي باشد كه انسان تائب پيش احدي سر افكنده نباشد و خجلت زدگي نداشته باشد.