دایناسورهای گیاهخوار، گوشتخوار و همه چیز خوار

شبکه غذایی
بعضی از دایناسورها گوشتخوار بودند. اما بیشتر دایناسورها گیاهخوار بودند. در هر
زنجیره غذایی، باید موجودات زنده بیشتری در سطح های پایین تر زنجیره غذایی وجود داشته باشد وگرنه انتقال انرژی غذا کافی نخواهد بود.
شمار زیادی از گیاهان (تولید کنندگان یا آنها که خودبخود تغذیه می کنند) غذای تعداد کمتری از گیاهخواران (مصرف کنندگان اولیه نامیده می شوند) را تأمین می کنند. این گیاهخواران به وسیله تعداد کمتری از گوشتخواران (مصرف کنندگان ثانویه نامیده می شوند) خورده می شوند.
برای مثال صدها جریب گیاه لازم بوده تا گروه کوچکی از تریکراتوپ ها تغذیه شوند. این گروه تریکراتوپ ها می توانستند غذای تنها یک تی رکس را تأمین کنند تا تی رکس به زندگیش ادامه دهد.
اگر شما به انواع دایناسورها نگاه کنید، می بینید که ۶۵ درصد دایناسورها گیاهخوار بودند و تنها ۳۵ درصد آنها گوشتخوار بودند. اگر به فسیل های پیدا شده هم نگاه کنید می بینید که درصد گیاهخواران حتی بیش از این افزایش می یابد. چون که فسیل های زیادی از بعضی از دایناسورهای گیاهخوار پیدا شده. برای مثال بیش از صد فسیل پروتوسراتوپ ها پیدا شده، در حالی که در مقابل تنها چند فسیل تی رکس پیدا شده است.

یک زنجیره غذایی

تعادل
هنگامی که در یک جامعه تعداد گوشتخواران افزایش می یابد، آنها تعداد بیشتر و بیشتری از گیاهخواران را می خورند و جمعیت گیاهخواران کاهش می یابد. پس برای گوشتخواران سخت تر و سخت تر می شود تا گیاهخوارانی پیدا کنند و بخورند و در نتیجه تعداد گوشتخواران به ناچار کاهش پیدا می کند. به خاطر همین جمعیت گوشتخواران و گیاهخواران در حالت تعادل نسبتاً باثباتی می ماند. چون که اگر جمعیت گیاهخواران کاهش یابد، جمعیت گوشتخواران را هم محدود می کند. تعادل مشابهی بین گیاهان و گیاهخواران نیز وجود دارد. یعنی اگر میزان گیاهان کاهش یابد تعداد گیاهخواران نیز کاهش می یابد.
گیاهخواران
گیاهخواران معمولاً دندان های کند و بی نوکی دارند که برای کندن گیاهان (برگ ها، شاخه های کوچک و …) مناسب است. همچنین بعضی ها دندان های تخت و صافی دارند که برای خرد و آسیاب کردن فیبرهای گیاهی سخت مناسب است. بسیاری از گیاهخواران هم یک کیسه لب دارند که می توانند برای مدتی غذا را در آن ذخیره کنند.
گیاهخواران معمولاً باید نسبت به گوشتخواران حجم خیلی بزرگ تری از مواد غذایی را بخورند تا همان مقدار کالری را به دست آورند (چون که برگ ها، شاخه های کوچک و ریشه ها کالری کمتری دارند. گیاهخواران معمولاً سیستم های هضم بزرگ تری هم نسبت به گوشتخواران دارند.
در بعضی از دایناسورها سنگ ها (که گاسترولیت نامیده می شود) به خرد کردن فیبرها در احشا کمک می کرد. بعضی از انکیلوسوروس ها حتی محل های تخمیر (مثل اتاقک هایی) داشتند که فیبرهای گیاهی در آنها تجزیه می شد.
تنها راه دقیق برای فهمیدن این که کدام گیاهان را کدام دایناسوری می خورده، پیدا کردن بقایای معده فسیل شده یا مدفوع فسیل شده دایناسور است که در آن مواد گیاهی هضم شده یافت می شود.
اما باقی مانده های معده فسیل شده بی نهایت نادر پیدا می شود و به سختی می توان فهمید مدفوع پیدا شده هم مال کدام دایناسور است. با این محدودیت ها نوع غذای یک دایناسور را تنها می توان بر اساس نوع دندان هایی که دایناسور داشته (می توانسته مواد گیاهی سخت یا نرم را بخورد)، محلی که در آن زندگی می کرده (آب و هوا و محل سکونت و… آن چه بوده که معمولاً شناخته شده نیست) و این که کدام گیاهان در طول دوره زمانی ویژه ای در آن حوالی بودند، فهمید.
احتمال دارد که در طول دوره مزوزوییک گیاهانی شامل سرخس ها، سرخس های نخلی، دم اسبی ها، سرخس های تخم ریز، درخت معبد و خزه ها بیشتر وجود داشته اند. بنابراین دایناسورها در دوره مزوزوییک بیشتر از این گیاهان تغذیه می کردند. گیاهان گلدار هم در طول دوره کرتاسه تکامل پیدا کرده و به وجود آمده اند.
گوشتخواران
گوشتخواران یا تروپودها نیاز داشتند تا راهی برای به دست آوردن گوشت پیدا کنند. دایناسورهای گوشتخوار معمولاً پاهای قوی بلندی داشتند که با استفاده از آنها می توانستند سریع بدوند تا شکارشان را به چنگ آورند. آنها همچنین به فک های قوی بزرگ و دندان های تیز و چنگال های مرگبار نیاز داشتند تا بتوانند شکارشان را پاره پاره کنند و بکشند. دید خوب، حس بویایی تیز و یک مغز بزرگ برای این که استراتژی های شکار را طرح ریزی کنند هم خیلی برای شکار موفق مهم بوده. بسیاری از گوشتخواران (مثل دینوینچاس، سئولوفیزیس و لوکیراپتیور) ممکن است به شکل گله ای شکار می کرده اند. به طوری که همکاری جمعی برای یک شکار خوب لازم بوده.
حیواناتی که در درجه اول لاشخورند (حیواناتی که گوشت می خورند بدون این که خودشان حیوانی را بکشند) برای دریدن گوشت و شکستن استخوان ها برای به دست آوردن مغز مغذی استخوان به دندان های خیلی تیز و فک های قوی نیاز داشتند. البته بیشتر گوشتخواران اگر فرصتی دست دهد لاشخورند. بعضی از دایناسورها ماهی خوار بودند که شامل باریولینکس و ساچومیماس می شوند. بعضی از دایناسورها ممکن است حتی همنوع خوار بوده اند و همنوع خودشان را می خورده اند.
جانوران همه چیزخوار
تنها چند دایناسور شناخته شده همه چیزخوار بوده اند (یعنی هم گیاهان و هم جانوران را می خورده اند). بعضی مثال ها از همه چیزخوارها ارنیتومیماس و اویرپتور هستند که گیاهان، تخم ها، حشرات و… را می خوردند. همچنین بیشتر گیاهخواران، همه چیزخوار اتفاقی بودند. چون که موقعی که گیاهان را می خوردند تعداد خیلی زیادی از حشرات و جانوران کوچک را هم می بلعیدند.
عجیب و غریب ها
گالیمیماس دایناسور اورنیتومیمید بوده است که ذرات ریز غذای الک شده (مثل سخت پوستان ریز) را می خورده! یعنی با استفاده از صفحات شانه مانند در دهانش از لجن و گل و لای و آب رودها این جانداران را می گرفته.
مطالعه تغذیه دایناسورها
راه های خیلی متفاوتی برای مطالعه نوع تغذیه دایناسورها وجود دارد که شامل این هاست:
-مدفوع فسیل شده: مدفوع فسیل شده به تشخیص رفتارهای غذایی دایناسور کمک می کند. اخیراً در کانادا یک مدفوع بزرگ پیدا شده که شاید به یک تی رکس تعلق داشته باشد. مدفوع، استخوان های خرد شده در خود دارد که نشان می دهد که تی رکس استخوان های شکارش را خرد می کرده و همه چیزها را کامل نمی بلعیده.
-مواد فسیل شده داخل معده: این مواد خیلی به ندرت پیدا می شود. اما بعضی چیزها پیدا می شوند. از جمله محتوای معده یک باریولینکس که موجوداتی در مقیاس ماهی و سینوسوروپتریکس، یک دایناسور پرنده مانند در خود دارد. این دایناسور تنها دایناسوری است که معده اش بخش های بدن یک پستاندار کوچک ناشناخته را در خود دارد.
-دندان ها: ساختمان دندان یک دایناسور هم به ما می گوید که دایناسور چه غذایی می خورده. گوشتخواران به دندان های تیز برای دریدن و فروکردن یا به دندان های قوی برای خرد کردن جانوران نیاز داشته اند. گیاهخواران دندان هایی داشته اند که با آنها می توانسته اند برگ ها و شاخه های کوچک را بکنند و بجوند.
-گاسترولیت ها: سنگ های گیزارد (که به هضم کمک می کند) همراه با فسیل های بعضی از دایناسورها پیدا شده اند. این سنگ ها اطلاعاتی درباره تغذیه دایناسورها می دهند.
-قطر شکم: اندازه احشاء هم نشانه نوع تغذیه است.گیاهخواران بزرگ به مقدار زیادی کالری نیاز داشتند تا وزنشان را حفظ کنند. برای به دست آوردن انرژی بسیار زیاد از مواد گیاهی، باید مقدار خیلی زیادی از گیاهان را هضم می کردند. برای این کار باید منطقه هضمی بزرگی در بدنشان وجود می داشته.

بزرگ ترین، بلندترین و کوچک ترین دایناسورها

تنوع اندازه دايناسورها بسیار زیاد بوده است. به طوری که بعضی از آنها به اندازه يك جوجه مرغ بوده اند و طول برخی به بيش از ۳۰ متر می رسیده است. بيشتر دايناسورها در ميانه این اندازه ها بوده اند. نهنگ آبي امروزی بزرگ ترين حيواني است كه تاكنون بر روی زندگي كرده است و بزرگ تر از هر دايناسوري است.
هيچ كس نمي داند كه چرا بعضي از دايناسورها (و بعضي ديگر از خزندگان عهد مزوزوئيك) اين قدر عظيم شدند. اين يكي از جالب ترين سؤال هاي بدون پاسخ در علم دیرینه شناسی است. تئوري هاي بسيار زيادي در این زمینه وجود دارد، اما هیچ کدام پذيرفته شده نيستند.
کشیده ترین دایناسورها
کشیده ترین دايناسورها ساروپودها sauropods بودند. آنها دایناسورهای غول پيكری بودند كه آهسته حركت مي كردند، سر ريزي داشتند و‌ گياهخواران گاو مانندی از آخر دوره ژوراسيك و دوره كرتاسه بودند. آنها گردن هاي خيلي بلندي داشتند كه براي دستیابی وسیع به شاخه های گیاهان بلند مفيد بود. گردن دراز آنها با دم بزرگشان توازن ایجاد می کرد. اين سوروپودها بزرگ ترين جانوران خشکی هستند كه تاكنون كشف شده اند:
<!–[if !supportLists]–>-سوپرسوروس Supersaurus – 134 پا طول (۴۱ متر).
-ارجنتينوسوروس Argentinosaurus- 130-115 پا طول (۴۰-۳۵ متر): ۱۰۰-۸۰ تن وزن.
-سيسموسوروس ها Seismosaurus (مارمولك لرزاننده زمين)- ۱۲۰ پا طول (۳۷ متر) + ۸۰ تن وزن.
-آلتراسوروس Ultrasauros – 100 پا طول (۳۰ متر) +۸۰ تن وزن.
-ديپلودوكاس Diplodocus – طولش به ۹۰ پا (۲۸ متر) مي رسیده.
-برچيوسوروس Brachiosaurus – حدود ۸۵ پا طول (۲۶ متر)، ۴۰ فوت قد (تقریباً ۱۴ متر) و وزن ۸۰-۷۰ تن.
بزرگ ترين گوشتخواران هم تروپودها theropods از دوره كرتاسه بودند:
-گيگاتوسوروس كاروليني Giganotosaurus carolinii- در پاتاگونيا ناحيه اي در جنوب آرژانتين و شيلي پیدا شده. با ۴۷ پا طول (۱۴ متر)، هشت تن وزن و ۱۲ پا قد (چهار متر).
-تيرانوسوروس ركس Tyrannosaurus – در آمريكاي شمالي پيدا شده. ۵۰-۴۰ پا طول (۱۵-۱۲ متر) و شش تن وزن دارد.
-كارچارودونتوسوروس سحريكاس Carcharodontosaurus saharicus –(به معنی مارمولک دندان گوش بری) در مراكش آفريقا به وسيله “پاول سرنو” پيدا شده. این دایناسور شايد حدود ۴۵ پا (۱۱ متر) طول داشته و دندان هايش هم پنج اينچ طول داشته است. جمجمه اش (پنج پا و چهار اينچ یا یک و نیم متر) بزرگ تر از تي ركس است. اما حفره مغز ريزي دارد (نصف اندازه تي ركس).
بلندترين دایناسورها
بلندترين دايناسورها سوروپودهاي برچيوسوريد brachiosaurid sauropods بودند. پاهاي جلويي آنها بلندتر از پاهاي عقبيشان بود و حالت زرافه مانند داشتند. آنها غول پيكر بودند، آهسته حركت مي كردند،‌ سر ريزي داشتند،‌ گياهخواراني گاو مانند از آخر دوره ژوراسيك و كرتاسه بودند. آنها گردن هاي خيلي بلندي داشتند كه صاف نگه مي داشتند و براي رسيدن به شاخه های وسيع (و بلند) گیاهان مفيد بوده است. گردن بلند به وسيله يك دم گنده تعادل پيدا مي كرد. اين سوروپودها از بزرگ ترين جانوران خشكي هستند كه تاكنون كشف شده اند:
-سوروپوزيدون Sauroposeidon، يك برچيوسوريد brachiosaurid جديداً پيدا شده از اكلاهماست، ۶۰تن وزن +۶۰ پا (۱۵ متر) قد داشته.
-آلتراسوروس ها Ultrasauros – 100 پا (۳۰ متر) درازی +۸۰ تن وزن +۴۰ فوت (۱۰ متر) قد.
-برچيوسوروس ها Brachiosaurus – حدود ۸۵ پا درازی (۲۶ متر)،‌۴۰ پا (۱۰ متر) قد ‌و ۸۰-۷۰ تن وزن.
كوچك ترين دایناسورها
پیدا کردن فسيل هاي کوچک سخت تر از پیدا کردن فسيل هاي بزرگ است. همچنين موقعي كه جانوران كوچك مي ميرند، احتمال دارد كه به وسيله جانوران بزرگ تر خورده شوند و در نتیجه تعداد کمتری از آنها باقی می ماند. كوچك ترين دايناسورهایي كه تاكنون كشف شده اند عبارتند از:
-كومپسوگناداس Compsognathus، يك گوشتخوار با ۲ پا (۶۰ سانتي متر) طول،‌از ۱۴۵ميليون سال قبل. این دایناسور به اندازه يك جوجه مرغ و وزنش حدود ۵/۶ پوند (۳ كيلو) بود.
-سالتوپاس Saltopus: يك حشره خوار با دو پا (۶۰ سانتي متر) درازی از حدود ۲۰۰ ميليون سال قبل.
-لسوتوسوروس Lesothosaurus: يك گياهخوار با ۳ پا يا ۹۰ سانتي متر درازی. سريع مي دويده،‌ گياهخواري از آفريقا بوده و در ۲۰۰ ميليون سال قبل می زیسته.

تکامل دایناسورها
دایناسورها در طول دوره تراسیک, بیش از ۳۰۰ میلیون سال قبل, از خزندگان دیگر (آرچوسورس های دندان حفره ای archosaurs) تکامل پیدا کردند. دایناسورها بعد از انقراض عصر “پرمین”, که بزرگ ترین انقراض دسته جمعی است که تاکنون در زمین رخ داده, به سرعت تکامل پیدا کردند. در طول این مدت (دوره تراسیک), پستانداران هم تکامل پیدا کردند.

تکودونت ها (Thecodonts): آرچوسورهای کروکودیل مانند:

توضیح عکس: چاسماتوسوروس (Chasmatosaurus), یک گوشتخوار کروکودیل مانند (یک تکودونت) از دوره تراسیک.
تکودونت ها ممکن است اجداد دایناسورها بوده باشند. تکودونت ها (چاسماتوسوروس مانند) خزندگان دندان حفره ای بودند که اجداد دایناسورها, پرندگان, پتوروسورها و کروکودیل ها بودند. این آرچوسوری شکل ها, چهارپایان گوشتخوار بودند که آرواره های بلند و دم دراز داشتند (آنها خیلی شبیه به کروکودیل ها بودند).
دایناسورهای اولیه:
دایناسورهای اولیه ساختمان کوچک و سبکی داشتند, اکثراً حدود ۱۰ تا ۱۵ پا (سه تا ۵/۴ متر درازا داشتند). آنها گوشتخواران دوپا یا همه چیزخوار (هم گوشتخوار و هم گیاهخوار) و شاید خیلی سریع و چالاک بودند.
پیرترین دایناسورهای شناخته شده جهان در ماداگاسکار, جزیره ای در ساحل آفریقای جنوب شرقی پیدا شده اند. این فسیل دایناسور به حدود ۲۳۰ میلیون سال قبل, در طول دوره تراسیک برمی گردد.
اولین دایناسور شناخته شده هم اوراپتور لوننسیز (به معنی غرق در سپیده دم) بوده است که حدود ۲۲۸ میلیون سال قبل زندگی می کرد. آن یک تروپود اولیه کوچک (یک گوشتخوار دوپا) بود که حدود سه پا یا یک متر درازا داشت. این دایناسور در محلی که حالا آرژانتین واقع در آمریکای جنوبی است زندگی می کرد.
دلایل انقراض دایناسورها (قسمت اول)
هیچ کس نمی داند که واقعاً دایناسورها چگونه منقرض شده اند. در این زمینه نظریات مختلفی وجود دارد. مشهورترین نظریه، نظریه برخورد ستاره های دنباله دار با زمین است.
حدود ۶۵ ميليون سال قبل،‌ در پايان دوره كرتاسه و اوایل دوره ترتیاری از عهد مزوزوئیک، بخش بزرگی از خانواده هاي گياهي و جانوري به ناگهان منقرض شدند. در اين انقراض دسته جمعي در كرتاسه- ترتياري (K-T) همه جانوران زمين با وزن بیش از ۵۵ پوند (۱۲۰ کیلوگرم) منقرض شدند. همان طور كه خيلي از موجودات زنده كوچك تر هم منقرض شدند. اين انقراض ها، صدف ها، بعضی از خانواده های پرندگان و پستانداران کیسه دار، بیش از نیمی از گروه های پلانکتون ها، بسیاری از خانواده های ماهی های استخوان دار، دوکفه ای ها، حلزون ها، اسفنج ها، دايناسورها و گونه های دیگری را نیز شامل مي شد.
پايان این انقراض سرانجام به عصر پستانداران منتهی شد.
نظریه برخورد آلوارز
تئوری های زیادی درباره این که چرا انقراض دوره های کرتاسه- ترتیاری رخ داده وجود دارد. اما یک تئوری به طور وسیعی مورد قبول همه واقع شده است (این تئوری در سال ۱۹۸۰ به وسیله فیزیکدانی به نام لوییس آلوارز و پسرش والتر آلوارز که یک زمین شناس بود ارایه شد).
تئوری آنها می گوید که حدود ۶۵ میلیون سال قبل یک سیارک چهار تا نه مایلی (۱۵-۶ کیلومتری) با زمین برخورد کرده و باعث آتش سوزی های بزرگ (که بر اثر گدازه های داغی که از چاله های ایجاد شده بیرون می ریخته، ایجاد می شده)، سونامی ها، توفان های شدید با بادهای تند و باران های اسیدی تند، فعالیت زلزله ای و شاید حتی فعالیت آتشفشانی شده است. این برخورد می توانسته باعث تغییرات شیمیایی در جو زمین شود و غلظت اسید سولفوریک، اسید نیتریک و فلوراید را افزایش دهد. گرمای ناشی از موج انفجار چاله، همه شکل های زندگی در مسیرش را سوزاند و خاکستر کرد.
به این ترتیب گرد و غبار و مواد آتشفشانی با فشار به داخل جو پرتاب شد و برای ماه ها جلوی بیشتر نور خورشید را گرفت و دما در سطح زمین را پایین آورد. جاندارانی که نمی توانستند خودشان را با تغییرات دما و نور تطبیق دهند می مردند. از آن جایی که انرژی گیاه از خورشید تأمین می شود، احتمالاً گیاهان اولین موجوداتی بودند که به وسیله تغییرات ناشی از آب و هوا تحت تأثیر قرار گرفتند. به این ترتیب بسیاری از خانواده های فیتوپلانکتون ها و گیاهان باید می مردند و در نتیجه سطح اکسیژن کره زمین، هم بر روی خشکی و هم در اقیانوس ها ممکن است به میزان زیادی کاهش یافته باشد. جانورانی که نمی توانسته اند با سطح های پایین تر اکسیژن کره زمین کنار بیایند خفه شده اند.
تغییرات اصلی در زنجیره غذایی می توانسته از همین تغییرات شدید آب و هوایی نتیجه شده باشد. دایناسورهای گیاهخوار که این گیاهان را می خوردند، بعد از مرگ گیاهان خیلی زود از گرسنگی مردند. سپس دایناسورهای گوشتخوار که دایناسورهای گیاهخوار را می خوردند، طعمه هایشان را از دست دادند و باید همدیگر را می خوردند و در نهایت مردند. لاشه های بزرگشان باید برای مدتی غذای جانوران کوچک تر را تأمین کرده باشد.
محل قرار گرفتن چاله برخوردی

چاله های برخوردی زیادی که ناشی از برخورد سیارک ها و ستاره های دنباله دار هستند، روی زمین وجود دارند. یک چاله با وسعت ۱۲۰ مایل یا ۱۸۰ کیلومتر و با عمق یک مایل (۱۶۰۰ متر) به نام چیکسولوب Chicxulub ، در نوک شبه جزیره یوکاتان در خلیج مکزیکو وجود دارد. تاریخچه این چاله به ۶۵ میلیون سال قبل برمی گردد و شاید نتیجه برخورد شهاب سنگ عصرهای کرتاسه- ترتیاری بوده باشد. مدرکی از سونامی های سراسری دوره کرتاسه- ترتیاری در خلیج مکزیکو پیدا شده است.
چاله شیوا Shiva هم چاله برخوردی بسیار بزرگ دیگری است که در دریای عربی ساحل هند در نزدیکی بمبئی واقع شده. تاریخ این چاله هم به دوره های کرتاسه- ترتیاری، در ۶۵ میلیون سال قبل برمی گردد. یعنی همان موقعی که چاله چیکسولوب هم در نوک شبه جزیره یوکاتان شکل گرفته بود. اگرچه این چاله به خاطر این که کف دریا گسترش پیدا کرده جابجا شده، اما اگر قطعات آن کنار هم قرار بگیرد باید حدود ۳۷۰ مایل (۶۰۰ کیلومتر) در ۲۸۰ مایل (۴۵۰ کیلومتر) مساحت و ۵/۷ مایل (۱۲ کیلومتر) عمق داشته باشد (که ممکن است فقط بخشی از یک چاله بزرگ تر باشد). این چاله به وسیله دیرینه شناسی به نام سانکار چاترجی برای شیوا خدای هندو (خدای ویرانی و دوباره نوشدن) نامگذاری شده است.
شواهد شیمیایی برای تئوری
دانشمندان در لایه خاک رس دوره های کرتاسه- ترتیاری، شواهد شیمیایی پیدا کرده اند که از تئوری برخورد آلوارز حمایت می کند. لایه کرتاسه- ترتیاری شامل رسوبات ته نشین شده ای است که از پایان دوره کرتاسه تا شروع دوره ترتیاری به وجود آمده است. این لایه به دو لایه تقسیم شده. لایه جادویی Magic (با سه میلی متر ضخامت) و لایه گدازه Ejecta (با دو سانتی متر ضخامت). این شواهد شیمیایی عبارتند از:
<!–[if !supportLists]–> -سایدروفیل ها Siderophiles – عناصر نادر زمین Os, Au, Pt, Ni, Co, Pd, and Ir عناصر سایدروفیل هستند. وجود آنها در لایه زیرین کرتاسه- ترتیاری دلالت بر برخورد سیارک دارد. عنصر ایریدیوم (Ir) در لایه کرتاسه- ترتیاری در نقاط مختلف زمین پیدا شده. لایه ضخیم ایریدیوم صد هزار ساله در دوره کرتاسه- ترتیاری در نیوزیلند، دانمارک و ایتالیا کشف شده. ایریدیوم به استثنای نزدیک مرکز زمین، عنصر نادری در زمین است. اما تاحدودی در شهاب سنگ های چوندریتیک chondritic (شهاب های سنگی با چوندرول ها که لکه های کروی سیلیکات هستند که در اشکال سیاره ای پیش از تاریخ وجود داشته اند) فراوان است. احتمال دارد یک منشأ شهاب سنگی برای این لایه ایریدیوم وجود داشته باشد.
<!–[if !supportLists]–> -تکتیت ها Tektites – تکتیت ها دانه های کوارتزی هستند که زیر گرمای متراکم و فشار، تبخیر و خنک شده اند و به دانه های شیشه بدون ساختمان کریستالی تبدیل شده اند. تکتیت ها شاید در طول برخورد یک شهاب سنگ یا ستاره دنباله دار شکل یافته باشند. تکتیت ها در لایه کرتاسه- ترتیاری فراوانند.<!–[endif]–>
<!–[if !supportLists]–> -کوارتز تحت فشار Shocked quartz – موقعی که کوارتز زیر فشار بی اندازه زیاد است، می تواند در صفحات موازی شکاف بخورد و تقسیم شود. کوارتز تحت فشار در سایت های بمب اتمی پیدا می شود و مناطق برخورد شهاب سنگ نیز شناخته می شود. کوارتز زیر فشار در لایه کرتاسه- ترتیاری فراوان است.
<!–[if !supportLists]–> -استیشویت Stishovite (دی اکسید سیلیکون)- یک شکل از کوارتز که در شرایط گرمای بالا و فشار ایجاد می شود. این عنصر به شکل غیرطبیعی زیادی در لایه کرتاسه- ترتیاری یافت شده است و بیشتر احتمال دارد که در طول یک برخورد عظیم شکل گرفته باشد.
<!–[if !supportLists]–> -دانه های شیشه- “کنت میلر” Kenneth Miller یک لایه دو اینچی از دانه های شیشه را در لایه کرتاسه- ترتیاری نزدیک رودخانه باس در نیوجرسی آمریکا کشف کرده است که از تئوری آلوارز حمایت می کند.

دایناسورها چگونه تولید مثل می کردند؟
درباره جفت گیری، رقابت و رفتار جنسی دایناسورها خیلی کم دانسته می شود.
تخم ها
دایناسورها از تخم هایی که به وسیله دایناسورهای مؤنث گذاشته می شدند به وجود می آمدند. تخم ها یا گرد یا کشیده بودند و پوسته های سخت ولی شکننده ای داشتند. داخل این تخم ها شبیه به تخم خزندگان ، پرندگان و پستانداران اولیه بودند. آنها یک پوسته (پرده روی جنین) داشتند که رطوبت جنین را حفظ می کرد. بعضی از دایناسورها از تخم هایشان مراقبت می کردند. بقیه به سادگی تخم می گذاشتند و سپس تخم ها را ترک می کردند.
اولین تخم های فسیل شده دایناسور (و بزرگ ترین تخمی که تاکنون پیدا شده) تخم های به شکل توپ فوتبال (توپ فوتبال آمریکایی) از دایناسور هیپسلوسورس Hypselosaurus است که در سال ۱۸۶۹ در فرانسه پیدا شد. این تخم ها یک فوت (۳۰ سانتی متر) طول و ۱۰ اینچ یا ۲۵ سانتی متر عرض دارند و حجمشان حدود نیم گالون (دو لیتر) است و ممکن است وزنشان به بیش از ۵/۱۵ پوند یا هفت کیلوگرم می رسیده. محیط کوچک ترین تخم های دایناسور حدود یک اینچ بوده و تخم ماسوروس Mussaurus بوده است.
تعداد زیادی از تخم های فسیل شده دایناسور در ۲۰۰ مکان در آمریکا، فرانسه، اسپانیا، مغولستان، چین، آرژانتین و هند پیدا شده اند. تخم ها خیلی به ندرت بخش هایی از جنین را در داخل خودشان حفظ کرده اند. اگر جنین در تخم باقی مانده باشد می تواند به شناسایی گونه آن تخم کمک کند. بدون وجود جنین در تخم مشکل می توان گونه ای را که به آن تعلق داشته تشخیص داد.
فسیل یا پوسته اصلی؟
به گفته دکتر “کنت کارپنتر” از موزه “دنور”، بیشتر تخم های دایناسوری که پیدا شده اند، هنوز پوسته بکری دارند و پوسته شان فسیل شده نیست. “کمترین تغییر در عنصر کلسیت که پوسته تخم را تشکیل می دهد، جزییات خیلی ریزی که می تواند با اسکن میکروسکوپ الکترونی دیده شود را خراب می کند. آمینو اسیدهایی که در این تخم ها پیدا شده اند خیلی شبیه به آنهایی هستند که در پوسته تخم پرندگان جدید یافت می شوند (همان طور که می دانیم دایناسورها اجداد پرندگان امروزی هستند).
یافته های جدید
حدود ده تخم بزرگ دایناسور در سال ۱۹۹۹ در جنوب غربی فرانسه (نزدیک آلباس، در کوهپایه های کوهستان های پیرینه) پیدا شده است. تخم ها در دو لایه در داخل زمین دفن شده بودند. هیچ کس نمی داند که اینها چه نوعی از دایناسورها بوده اند.
شمال شرقی اسپانیا نزدیک “ترمپ” هم جایی است که صدها هزار تخم (هم از سوروپودها و هم از تروپودها) در آنجا پیدا شده است. مکان های دیگری که تخم های دایناسورهای عظیم الجثه در آنها پیدا شده است، آرژانتین و چین است.
تخم ها در لانه
فسیل هایی که در زیر زمین و در لانه های دایناسور ها پیدا می شوند، می توانند چیزهای زیادی را درباره رفتار آنها نشان دهند.
لانه های زیادی از میاسوروها در مونتانای آمریکا پیدا شده است. لانه ها، تخم ها، جنین ها و نوجوانان و بزرگسالان این گونه در این منطقه پیدا شده اند. این مدرک فسیلی نشان از مراقبت والدین از بچه هایشان دارد و این که این دایناسور یک دایناسور خیلی اجتماعی بوده است.
لانه های دایناسورها از گودال های داخل زمین یا داخل شن گرفته تا لانه های پیچیده تر با حاشیه ها یا لبه های گلی را در برمی گیرد. این لانه ها ممکن است تک یا گروهی باشند. لانه های تخم ها اطلاعاتی درباره نحوه پرورش بچه دایناسورها می دهند.
چگونه سوروپودهای عظیم الجثه روی تخم هایشان دراز می کشیده اند؟
یکی از پرسش ها درباره تولید مثل دایناسور این است که چگونه سوروپودهای غول آسا بدون این که تخم هایشان شکسته شود، تخم گذاری می کرده اند. حتی اگر سوروپود موقع تخم گذاری چمباتمه هم می زده باز هم تخم از ارتفاع ۵/۲ متری پایین می افتاده. بعضی از دانشمندان این تئوری را مطرح کرده اند که ممکن است دایناسورهای مؤنث یک چیز لوله مانند داشته اند که برای تخم گذاری از بدن کشیده و باز می شده (بعضی از لاک پشت های امروزی یک لوله مثل این را دارند.
بلندی دایناسور بزرگسال جایی که فسیل پیدا شده شکل و اندازه تخم تخم گذاری آیا تخم ها در یک لانه بودند؟ اطلاعات بیشتر

هایپسلوسوروس Hypselosaurus
(هشت متر)
فرانسه شکل توپ فوتبال آمریکایی، ۳۰ سانتی متر طول و ۲۵ سانتی متر عرض دارد، حجم آن ۳/۳ لیتر است و ممکن است وزنی بیش از هفت کیلوگرم داشته. گروه پنج تایی نه این اولین و بزرگ ترین تخم دایناسوری بود که کشف شد

هایپسیلوفودونتیدها Hypsilophodontids (1/2 متر بلندی)
مونتانای آمریکا شکل سیب زمینی (۱۵ سانتی متر طول) – بله –

میاسورا Maiasaura (9-8/7 متر)
مونتانا شکل گرفروت بیضی به اندازه ۲۰ سانتی متر طول ۱۵ تا ۲۵ عدد در یک دایره مرتب شده اند بله لانه ها سوراخ هایی بودند که از زمین هم خارج می شدند، حدود ۵/۳ پا بلندی داشتند. تازه متولد شده ها ۳/۰ متر طول داشتند. لانه ها حدود ۹-۶/۷ متر بودند. حدود اندازه یک میاسورای بزرگسال. در مونتانا یک گروه با بیش از ۴۰ لانه کشف شد.
میوسوروس Mussaurus (سه متر بلندی)
آرژانتین (۵/۲ سانتی متر طول) پنج تا در یک گروه بله

پروتوکراتوپس Protoceratops (8/1 متر بلندی)
مغولستان شکل سیب زمینی (۲۱-۱۵ سانتی متر طول) ۳۰-۱۲ تخم در یک مارپیچ بله لانه یک مکان حفر شده در عمق کم شن بود.

سوروپودها Sauropods بیش از ۳۰ سانتی متر بلندی
بسیاری از مناطق شکل توپ فوتبال آمریکایی بیش از ۳۰ سانتی متر طول و ۲۵ سانتی متر عرض معمولاً در یک ردیف گذاشته می شدند. اگرچه دایناسور آنها را می گذاشته هنگامی که راه می رفته. به ندرت

سلاح های تهاجمی دایناسورها چگونه بودند؟
بسياري از دايناسورها با سلاح هايي مسلح شده بودند كه به درد كشتن و خوردن شكار، کرکری خواندن برای رقباي درون گونه خودشان و یا حمايت از همقطاران گوشتخوار می خورد.
این سلاح ها عبارت بودند از:
دندان هاي تيز و‌ بزرگ – دندان هاي تيز و بزرگ ترين دندان هاي بيشتر گوشتخواران براي دريدن گوشت شكار بود.
چنگال هاي پا- بسياري از دايناسورها چنگال هايي روي پاها و يا دستانشان داشتند. درومائوسوريدها و مگارپتور چنگال هاي داس مانند قابل جمع شدن بسيار عظيم روي هر پايشان داشتند.
دست هایي با توانایی چنگ زدن با انگشتان چنگال دار- براي گرفتن و از هم دریدن شكار خوب بود.
اندازه بزرگ- بعضي از دايناسورها‌، مثل گيگانوتوسوروس و تي ركس به قدري بزرگ بودند كه در نوك زنجيره غذايي قرار داشتند و مي توانستند هر جانوري را كه مي توانستند بگيرند بخورند.
سرعت و چابكي- برای خوردن، ‌يك شكارچي اول بايد شكارش را بگيرد. تنها دايناسورهاي باقی مانده‌ يعني پرندگان،‌ از تروپودهاي پرنده مانند سريع تكامل پيدا كرده اند.
پرندگان امروزي ديد رنگي عالي دارند. بنابراین این احتمال وجود دارد که دایناسورهای پرنده ای شکل (تروپودهای پیشرفته ای مثل کولوروسوروس coelurosaurs) هم دید رنگی داشته اند. اين دید به آنها كمك مي كرده كه شكارشان را پيدا كنند و بگيرند (درست مثل شاهين ها كه ديد تيزشان را براي در نظر گرفتن و كشف شكار به كار مي برند).
دایناسورها چه قدر عمر می کردند؟
دایناسورها چقدر عمر می کردند؟ خیلی سخت است که به این سؤال جواب دهیم.
اخیراً دانشمندان فهمیده اند که بیشتر استخوان های دایناسورها حلقه های رشد داشته اند (به نام خطوط رشد) که ممکن است به این سؤال جواب دهد. این خطوط تنها با استفاده از میکروسکوپ قابل دیدن هستند. حلقه رشد دایناسورها شبیه به حلقه رشد درختان است که سن درخت را می توان بر اساس آن تعیین کرد (هر سال رشد برگ ها یک رد در تنه درخت به جا می گذارد).
راه دیگر برای تخمین تعداد سال های زندگی براساس اندازه بدن است که طول عمر جانوران امروزی هم براساس آن تعیین می شود و بر این حقیقت استوار است که جانوران بزرگ معمولاً زندگی های طولانی تری نسبت به حیوانان کوچک تر دارند. به این ترتیب گمان می رود که سوروپودهای عظیم الجثه مثل اپتوسوروس Apatosaurus، برچیوسوروس Brachiosaurus، دیپلودوکاس Diplodocus و سوپراسوروس Supersaurus تقریباً ۱۰۰ سال زندگی می کرده اند. دایناسورهای کوچک تر شاید طول عمر کمتری داشته اند.
بر این اساس دانشمندان طول عمر دایناسورها را چنین تخمین می زنند:
<!–[if !supportLists]–> – ترودون Trodon- (وزن ۵۰ کیلوگرم)، سه تا پنج سال طول می کشیده تا به بزرگسالی برسد.<!–[endif]–>
<!–[if !supportLists]–> -کرتوسور سانتارسوس رودزینسیس the ceratosaur Syntarsus rhodesiensis – (وزن بیش از ۲۵ کیلوگرم) هفت تا هشت سال طول می کشیده تا به اندازه بزرگسالی برسد.
<!–[if !supportLists]–> -پروسوروپود ماسوسپوندیلوس کریناتوس prosauropod Massospondylus carinatus (وزن: بیش از ۲۵۰ کیلوگرم) ۱۵ سال طول می کشیده تا به اندازه بزرگسالی برسد.
<!–[if !supportLists]–> -سوروپود بوتریوسپوندیلوس ماداگاسکارینسیس sauropod Bothriospondylus madagascariensis – (وزن ۱۷۵۰۰ کیلوگرم) ۴۳ سال طول می کشیده تا به اندازه بزرگسالی برسد.
<!–[if !supportLists]–> -کرتوپسین پیتاکوسوروس مونگولینسیس ceratopsian Psittacosaurus mongoliensis – (وزن ۸۰ کیلوگرم). ۱۰ تا ۱۱ سال عمر می کرد.
نسبت های رشد:
نسبت های رشد بر اساس حداکثر رشد خزندگان امروزی سنجیده می شود. حتی اگرچه تفاوت های متابولیکی بین آنها وجود دارد. پروتوسراپتوپس Protuberates: وزن بزرگسالی ۱۷۷ کیلوگرم، جانور تازه متولد شده ۴۳/۰ کیلوگرم (تخمین زده می شود که وزن جانور تازه متولد شده حدود ۹۰ درصد وزن تخم نیم لیتری باشد). تخمین زده می شود که سن بزرگسالی تقریباً ۲۶ تا ۳۸ سال باشد.
هایپسلوسوروس Hypselosaurus: وزن بزرگسالی ۵۳۰۰ کیلوگرم، جانور تازه متولد شده ۴/۲ کیلوگرم. سن بزرگسالی حدود ۸۲ تا ۱۸۸ سال محاسبه می شود. اگر این محاسبات درست باشد، دلالت بر این دارد که دایناسورها بر خلاف تصور خیلی طولانی زندگی نمی کرده اند. استفاده از شکل رشد خزندگان زنده امروزی برای برآورد رشد دایناسورها مناسب نیست. به عنوان مثال هایپسلوسوروس Hypselosaurus نسبت به خزندگان امروزی خیلی سریع تر رشد می کرده (این موضوع دلالت دارد بر این که این دایناسور نسبت به خزندگان زنده سوخت و ساز خیلی سریع تری داشته) یا قبل از این که به اندازه بزرگسالی برسد دوره بلوغ طولانی تری داشته.
ساختمان بدن دایناسورها
دايناسورها خزندگانی بودند كه خانه شان در خشكي بود و در يك وضع و حالت ايستاده راه مي رفتند. ساختمان بي همتاي ميان ران هایشان باعث مي شد تا پاهايشان سيخ زير بدن هايشان قرار بگيرد. نه این که خارج از هر طرف بدنشان قرار بگيرد (مثل خزندگان ديگر).

پاها در وضعیت پراکنده
پاها در وضعیت صاف
در ابتدا كه دايناسورها از آرچوسوروس هاي ابتدايي تر تكامل پيدا كردند،‌ دوپا بودند (آنها روي دو پا راه مي رفتند). خيلي بعدتر،‌ بعضي از گروه هاي دايناسورها وضعيت چهار پا پیدا کردند. بيشترشان پاهاي عقبشان خيلی بزرگ تر از پاهاي جلويشان بود.
انواع بسيار مختلفی از دايناسورها وجود داشتند‌، که در اندازه و وزن، نقل و انتقال (راه رفتن با دو يا چهار پا، با سرعت آهسته يا سريع)، تغذيه (گوشت يا گياهان)، وظايف اعضاء و شکل های دیگر در بدن با هم تفاوت داشتند.
در زير دو تا از انواع بسيار مختلف دايناسورها را مي بينيد.
تصوير زير يك ساروپود بزرگ است.‌ گياهخوار چهارپایی كه به كندی حركت مي كرد.

تروپود كه تصويرش را در پایین می بینید يك نوع جانور گوشتخوار دوپاي سريع بود.

آیا دم دایناسورها برایشان فایده ای داشته است؟
بیشتر دایناسورها دم های بزرگی داشتند که احتمالاً چند کاربرد داشته است. این کاربردها شامل اینهاست:
<!–[if !supportLists]–> -ایجاد تعادل: بیشتر دایناسورها گردنی بلند و سری بزرگ داشتند. تا چند سال قبل مردم فکر می کردند که دایناسورها دم هایشان را روی زمین می کشیده اند و دم ها کار زیادی انجام نمی داده اند و حرکت و جابجایی دایناسور را مشکل می کردند. این حرف این حقیقت را نادیده می گرفت که توده بزرگی (سر و گردن) در جلوی بدن دایناسور وجود دارد که دم باید با آنها موازنه ایجاد کند وگرنه حیوان واژگون می شود.
<!–[if !supportLists]–> -پای سوم: دم بعضی از دایناسورها می توانسته در ایجاد حالت ایستاده مفید واقع شود. به طوری که انگار دایناسور علاوه بر دوپا روی یک پای دیگر هم می ایستاده. این طرز ایستادن برای خوردن گیاهان خیلی بلند و جفت گیری مناسب بوده.
<!–[if !supportLists]–> -کمک در سرعت گرفتن: بعضی از دایناسورها نیاز داشتند که به سرعت بدوند و سریع بچرخند تا بتوانند شکار را به چنگ آورند یا از دست گوشتخوارها فرار کنند. برای چرخیدن در هنگام دویدن حرکت دم می تواند مسیر دونده را تغییر دهد و او تند و چابک بچرخد.
<!–[if !supportLists]–> -چماقی برای حفاظت: اانکیلوسوریدها (مثل یوپلوسفالوس و انکیلوسوروس) برآمدگی های استخوانی ای در انتهای دم هایشان داشتند که به سادگی می توانسته برای دفاع مورد استفاده قرار گیرد. این دم ها برای چریدن هم مفید بوده. همچنین بعضی از تروپودها مثل شانوسوروس، امیسوروس و شاید مامنشیسوروس مجموعه ای از دم ها برای محافظت از خود داشته اند.
<!–[if !supportLists]–> -شلاقی برای محافظت از خود: دانشمندی به نام آلکساندر این ایده را مطرح کرده که ممکن است بعضی از سوروپودها دم های بزرگ و حجیمشان را به عنوان شلاق برای ضربه زدن به حیواناتی که حمله می کردند به کار می برده اند. بعید است که این تئوری درست باشد. چون به خاطر شتاب ناگهانی و سپس کاهش سرعت پس از برخورد انتهای دم، به رشته دم زیان فیزیکی وارد می شده. به علاوه شاید سوروپودهای بزرگ روی برگ های درختان چرا می کرده اند و نمی توانستند به دمشان حرکت تند وسریع و شلاقی در اطراف بدنشان بدهند. چون اگر این کار را می کردند دمشان به بدنه درخت برخورد می کرده و آسیب شدید می دیده. به علاوه مدت زمان برای رسیدن یک پیام عصبی از سر به ته دم (فاصله ای بیش از ۱۵ متر) حمله را مدت زمان قابل توجهی به تأخیر می انداخته. پیام عصبی در انسان ها در مدت زمان حدود سه تا چهار متر در ثانیه حرکت می کند. در دایناسورها زمان برای حرکت پیام عصبی از سر به انتهای دم می توانسته حدود چهار تا پنج ثانیه باشد.
<!–[if !supportLists]–> – دستگاه فرعی مخصوص گرفتن و چیدن چیزها: بعضی از مردم این تئوری را مطرح می کنند که شاید دم بعضی از دایناسورها مخصوص گرفتن و چیدن برگ بوده و به آنها توانایی دستکاری کردن اشیا را می داده. دم ممکن است مثل خرطوم فیل برای ساختن لانه، حرکت دادن گیاهان و غیره مناسب بوده.<!–[endif]–>

آیا دایناسورها سریع راه می رفتند؟

دایناسورها معمولاً روی پنجه هایشان راه می رفتند. به حیواناتی از این قبیل طبقه “پنجه ای” می گویند. دیگر حیواناتی که در طبقه پنجه ای ها هستند سگ، گربه و مرغ و خروس هستند. یک پنجه با بخش بافت نرم روی پشت پای این حیوانات مثل یک جذب کننده شوک و تکان عمل می کند.
انسان ها، خرس ها و کروکودیل ها به شکل متفاوتی راه می روند. آنها طبقه “پا صاف” هستند. دایناسورها اندکی پنجه کبوتری بودند و پنجه هایشان به داخل انحنا داشت.
بعضی از دایناسورها روی چهارپا حرکت می کردند (اینها چهارپا نامیده می شوند) و بعضی روی دوپا حرکت می کردند (اینها حیوان دوپا نامیده می شوند). بقیه امکان دارد که روی دوپایشان می دویدند و روی هر چهار پایشان راه می رفتند و چرا می کردند. بعضی از دایناسورها آهسته حرکت می کردند و دیگران سریع بودند که این امر به ساختمان بدنشان بستگی داشت. امکان دارد که دایناسورهای آخری، که دایناسورهای پرنده مانند بودند بازوهای پردار کوتاهشان را مورد استفاده قرار می دادند. این کار کمک می کرد که به دویدنشان سرعت بدهند و شاید از درختان به زمین سر می خوردند. شاید دایناسورها موقعی که حرکت می کردند دم هایشان را برای ایجاد موازنه مورد استفاده قرار می دادند و بعضی ممکن است که از دم هایشان به منظور به سرعت تغییر مکان دادن و چرخیدن سریع استفاده کرده باشند.
بعضی از دایناسورها یک پنجه کوچک بدون وظیفه داشتند که با زمین تماس پیدا نمی کرد.
جای پاها چه می گویند؟
جای پاها حرف های زیادی درباره جانوری که آنها را به وجود آورده به شما می گویند. جای پاها می توانند این اطلاعات را به شما بدهند:
-ساختمان پای حیوان (مثل این که آنها چه تعداد انگشت داشتتند، بیشتر وزنشان را روی کدام انگشتان می انداختند، آیا بخش های نرمی روی پایشان داشتند و آیا پا صاف بودند یا نه).
-حیوان چگونه راه می رفته (روی دو پا یا روی چهار پا).
-حیوان چقدر سریع حرکت می کرده (می توان فاصله بین جای پاها و طول پا را تعیین کرد).
سرعت دایناسورها
دایناسورهای عظیم الجثه با پاهای کوتاه، مثل دیپلودوکاس، اپتوسوروس، برچیوسوروس و سوروپودهای دیگر، شاید در میان کندترین دایناسورها بودند.
به خاطر توده بدن، سنگینی و رویه بدن، دایناسورهایی مثل انکیلوسوریدها باید در میان کندترین دایناسورها بوده باشند. اما ردپاهای جدید در بولیوی و آمریکای جنوبی دلالت دارد بر این که آنها به کندی ای که قبلاً تصور می شد نبوده اند.
سریع ترین دایناسورها، دایناسورهای پرنده مانند بودند. گوشتخواران دوپا (تروپودها) به خاطر داشتن اندام یا دست و پای عقبی بلند لاغر و بدن های سبک، سریع بودند. این دایناسورهای سریع شاید سریع تر از حیوانات خشکی زی امروزی نبودند. برای مثال اورنیتومیموس Ornithomimus یک دایناسور سریع فرز بود که شاید با سرعت یک شترمرغ می دویده. یعنی می توانسته با سرعتی بیش از ۴۳ کیلومتر در ساعت بدود.

جای پای هاردروسور
بعضی از دیرینه شناسان می توانند سرعت های تقریبی دایناسور را با استفاده از ردپاهای فسیل شده و ساختمان اسکلتی دایناسور به دست آورند. در سال ۱۹۷۶ جانورشناسی به نام “آر. مک نیل الکساندر”، فیل ها، پرندگان، انسان و بسیاری دیگر از جانوران زنده را مورد استفاده قرار داد تا فرمولی را بر اساس سرعت یک حیوان، درازی پا و درازی قدم او به دست آورد. معادله او این است:
سرعت (m/sec)=0.25*(درازی قدم)۱٫۶۷* درازی پا))-۱٫۱۷*(عدد ثابت جاذبه)۰٫۵
عدد ثابت جاذبه، ۸/۹ متر بر مجذور ثانیه m/sec2 . است. درازی پا با استفاده از معادله های الکساندر برآورد می شود که نسبت بلندی مفصل ران به بلندی بخش پا تا جایی است که با زمین برخورد می کند. این کار لازم است به خاطر این که خیلی مشکل است که تعیین کنیم کدام دایناسور یک گروه از ردپاها را ایجاد کرده.
-ردپای فسیل شده- گروهی از ردپاهایی که پیدا می شوند نشان می دهند که یک دایناسور چگونه راه می رفته. مثل اسب یورتمه می رفته، می دویده یا سنگین و تلوتلو خوران راه می رفته. فاصله بین ردپاها همراه با اندازه ردپاها اندازه گیری می شود. با اینها سرعت های مخلتف را می توان محاسبه کرد. ردپاهای فسیل شده اطلاعاتی درباره نحوه نقل و انتقال دایناسور، سرعت و درازی قدم های او و یا این که روی دو یا چهار پا راه می رفته می دهند. ساختمان پا و این که دم چگونه حمل می شده (هیچ ردی از دم پیدا نشده، چنان که احتمال می رود که دم ها عمود و سیخ بوده اند) نیز از اطلاعاتی است که می توان از ردپاهای فسیل شده به دست آورد. متأسفانه ربط دادن یک سری از ردپاها با گونه های ویژه ای از دایناسورها غیرممکن است.
-ساختمان اسکلت- بعد از این که اسکلت دایناسور از بقایای فسیل ها بازسازی می شود، قد پاها و وزنی که تخمین زده شده مورد استفاده قرار می گیرد تا به طور تقریبی حداکثر سرعت جانور محاسبه شود. این کار را می توان با مطالعه جانوران زنده ای که به شکل مشابهی حرکت می کنند انجام داد.
با استفاده از معادلات الکساندر، سرعت های زیر به وسیله “آر. ای. تالبورن” (۱۹۸۲، در دانشگاه کویینزلند استرالیا) محاسبه شده:
-سوروپودامورفز Sauropodamorphs: تا پنج کیلومتر در ساعت (تقریباً اندازه سرعت قدم زدن انسان).
-استگوسوروس Stegosaurs و انکیلوسوروس ankylosaurs تا ۸-۶ کیلومتر در ساعت.
-بیشتر سوروپودها sauropods با سرعت حدود ۱۷-۱۲ کیلومتر در ساعت راه می رفتند. حداکثر سرعتشان ۳۰-۲۰ کیلومتر در ساعت بوده است.
-تروپودهای بزرگ theropods (مثل تی. رکس) و اورنیتوپودها ornithopods تا ۲۰ کیلومتر در ساعت.
-کراتوپسین ها Ceratopsians تا ۲۵ کیلومتر در ساعت
-تروپودهای کوچک، اورنیتوپودها ornithopods تا ۴۰ کیلومتر در ساعت.
-انسان حداکثر با سرعت ۲۳ کیلومتر در ساعت (سرعت دو سرعت سریع) حرکت می کند.
دویدن و وزن، تروپودهای با بازوی کوتاه- بحث هایی در این باره وجود دارد که آیا تروپودها (مثل تی رکس، گیگانوتوسوروس Giganotosaurus و الوسوروس Allosaurus) می توانستند سریع بدوند یا نه. زیرا که اگر می افتادند، بازوهای کوتاهشان جلوی افتادنشان را نمی گرفت و آنها به شکل بدی مجروح می شدند (James Farlow, 1995). این حرف به این معنی است که این تروپودهای بزرگ حیوانات کندی بودند.
دکتر “بروس روتشیلد” از مرکز مفاصل اوهایوی شمالی، با بررسی ۱۴ دنده شکسته از یک الوسوروس Allosaurus شواهدی از جراحت های شفا یافته را پیدا کرده که شاید بر اثر افتادن به وجود آمده باشد. بیشتر احتمال می رود که این اتفاق موقع دویدن رخ داده باشد.
تحلیل اشعه ایکس یک فسیل الوسوروس Allosaurus نیز دلالت می کند بر این که دنده های الوسوروس در نزدیکی کتف (استخوان شانه) شکسته و شفا یافته باشد. یعنی این که الوسوروس بعد از افتادن های شدید که شاید موقع دویدن رخ می داده بهبود می یافته. بنابراین حدس زده می شود که شاید بعضی از تروپودهای با بازوی کوتاه توانایی دویدن نداشته اند. چراکه ظاهراً بعد از افتادن نمی توانستند بهبود پیدا کنند. الوسوروس هم مدت زیادی بعد از افتادن های بد بهبود پیدا می کرده.
در سال ۱۹۹۵ “جیمز فارلو” از دانشگاه “ایندیانا- پوردو” چنین استدلال کرد که یک تی رکس بزرگ نمی توانسته سریع تر از ۳۲ کیلومتر در ساعت بدود. زیرا که اگر با این سرعت می دویده، یک افتادن سخت ممکن بوده او را بکشد. تی رکس وزنی حدود شش تن و قدی بیش از شش متر داشته. اما الوسوروس کمی کوچک تر بوده است. این جانور سه تن وزن و پنج متر طول داشته است. فارلو می گوید که تحلیل های روشیلدز هم در راستای تئوری او است. چرا که الوسوروس کوچک تر از تی رکس بوده (وزن آن کمتر از تی رکس بوده که برخورد را خیلی شدید نمی کرده. چنان که حیوان ممکن بوده بعد از افتادنی که در نتیجه دویدن روی می داده بتواند بهبود یابد). اما آیا این درباره جانوران سنگین تر هم صادق بوده.