مقدمه

پس از علم ارسطویی، چهار موج عمده در تـاریخ علـم به وجود آمده است. علم ارسطویی به لحـاظ جـوهري علمی محافظه کار (بیابداع) غیر کمی؛ غیـر تئوریـک؛ غایتگرا، اثباتگرا و عاجز از پیشبینی بوده است. ایـن علم پیوسته میان دو منطقه ظواهر و طبـایع در حرکـت بـوده و منطقـه واسـطهاي نمـیشـناخته اسـت. امـواج

چهارگانه تاریخ علم در قرن ۲۰ عبارتاند از:

۱٫ پوزیتیویسم منطقی(اثباتگرایی منطقی: حلقه وین)؛

۲٫ نگاتیویسم (ابطالگرایی: کارل ریموند پوپر)؛

۳٫ ساختارگرایی (انقلابات پارادایمی: تـامس کـوهن بـا توجه به جنبههاي تاریخی و گشتالتی علم)؛

۴٫ هرمنوتیک (متودولوژیک و فلسفی).

پوزیتیویسم منطقـی یکـی از جریانـات اصـلی در شکلدهی فلسفه تحلیلی و فلسفه علـم در قـرن بیسـتم است. به نظر مایکل فریدن پوزیتیویسم منطقـی اگرچـه در تداوم نهضت تجربهگرایی سنتی قرار دارد، در نقـاط بسیار حساسی تمایزاتی دقیق با تجربهگرایی سـنتی دارد و حتی بعضاً از آن فاصـله مـیگیـرد. همچنـین، ریشـه

بسیاري از آراي جالب توجـه فلاسـفه علـم و فلاسـفه تحلیلی پاـ پوزیتیویتــ بـهویـژه کـواین وکـوهن ـ را میتوان در آراي اعضاي حلقـه ویـن و، بـه خصـوص،
کارناپ یافت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* عضو هیئت علمی دانشگاه پیامنور، گروه علوم سیاسی

پست الکترونیک: s46mosavi@yahoo.com

از ابطالپذیري روایت دیگري از پوزیتیویسم و آراي پوپر صورت تازهاي از اثباتپـذیري، بـه نظـر برخی، تلقی میشود. در حالی که پـوپر در معارضـه با جریان پوزیتیویسم نظریه ابطالگرایی را ارائه کـرد و اعلام داشت که تجربه و استقراء نه تنهـا قـادر بـه اثبات یا تأیید نظریههاي علمی نیست، بلکه حتی در فرایند نیل به نظریههاي علمی هم نقش ندارد.

با انتقادات وارده به اثباتگرایان و ابطالگرایـان نظریات جدیدي مطرح شد که علم را به مثابـه یـک ساختار۱در نظر میگرفت. بر خلاف دو موج نخست فلسفه علمی کـه علـم را متفـرق و پـاره پـاره مـی-انگاشتند. بهویژه تأکید پوزیتیویسـتهـا بـه اسـتنتاج استقرائی نظریات از شاهدات و تأکید ابطالگرایان بر حدسها و ابطالها. فیلسوفان علمی چون کـوهن و لاکاتوش بر این عقیده بودند که تبیینهاي مناسبتر مستلزم آن است که نظریهها را به مثابه نـوعی کـل-هاي ساختاري۲ تلقی کرد؛ زیرا، به نظر آنان، دو موج پیش گفته از یک سو از عمده پیچیدگیهـاي علمـی غفلــت ورزیــده و، از ســوي دیگــر، نمــیتواننــد چگونگی پیدایش و رشد نظریههـاي پیچیـده را، بـه طور کامل، تبیین نمایند.

هدف اصلی این مقاله ارائـه تصـویري کوتـاه و گویا از موج دوم در تاریخ علم است که پوپر معرف آن است.

زندگینامه پوپر

کارل ریموند پوپر در ۲۸ ژوئیه ۱۹۰۲ در حومه شهر ویــن در خــانوادهاي یهــودي ـ کــه بــه مســیحیت پروتستان گرویـده بودــ زاده شـد. اوان بلـوغ او بـا سالهاي دشـوار جنـگ جهـانی اول مصـادف بـود. خانوادهاش تمام ثـروت خـود را بـه خـاطر تـورم و گرانی از دست داده بودند. بنابراین، فقـر و مسـکنت

درآمدي بر فلسفه …

اقشار وسیع مردم در سالهاي پس از جنگ او را بـه سوي اندیشـههـاي سوسیالیسـتی سـوق داد. مـدت کوتاهی عضو حزب کمونیست شد؛ ولـی بـه سـبب جریانات خونباري که در اتریش به وجـود آمـد بـه سرعت از آن روي گرداند و مارکسیسم را به کناري نهاد. با این حال، بنا به اعتـراف خـود، تـا مـدتهـا همچنان سوسیالیست باقی ماند و بر این باور بود که اگر سوسیالیسم با آزاديهاي فردي تلفیقپذیر نباشد باز هم سوسیالیسـت خواهـد بـود؛ زیـرا اوآزادي را مهمتر از برابري میدانست و معتقد بـود اگـر آزادي از بین برود برابري در میان مردم باقی نخواهد مانـد. (محیـی،(۱ :۱۳۸۱ مـدتی کوتـاه نـزد پیرمـردي نجـار (کابینتساز) شاگردي کرد. او خـود را علامـه دهـر میدانست و هیچ سؤالی را بیپاسـخ نمـیگذاشـت. این مصاحبت تأثیرات عمیقی بـر روح و روان پـوپر گذاشت و سالها بعد هنگامی که پـوپر اندیشـمندي تأثیرگــذار در عرصــه سیاســت و در حوضــههــاي مختلف علوم شده بودـ باعث لقب طنـز کینـز و بـا ایهام cabinet maker شد؛ زیرا از یک سو به حرفـه دورة جوانی پوپر اشاره میکرد و از سوي دیگر، بـر تأثیر برجسته اندیشههاي سیاسی و اجتماعی پوپر در کشور انگلستان که منجر بـه جـا بـه جـایی و تغیـر کابینه و دولتهاي آن کشور میگردید اشاره داشت. پوپر در تمام حیاتش شخصـیتی معـارض داشـت و بـرخلاف جریـان آب شـنا مـیکـرد. او تحصـیلات دانشـگاهی خـود را در سـال ۱۹۲۴ در رشـتههـاي ریاضی و فیزیک به پایان برد و چهار سال بعد موفق به اخذ دکتراي فلسفه و روانشناسی از دانشگاه وین شـد. عقایـد وي بـه آراي »حلقـه ویـن« یـا محفـل اندیشمندان اتریشی بـا گرایش فلسفــه پوزیتیویسی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱٫ Stracture 2. Stractured Wholes

پیکنور، سال هشتم، شمارة سوم

نزدیک بود. او مانند اعضاي حلقه وین انیشتاین و راسل را میستود؛ هر چند از سال ۱۹۳۰ با ایـن حلقـه رابطـه برقرار کرد، هیچگـاه رسـماً از او دعـوت نشـد کـه در جلسات حلقه وین حاضر شود. نویرات، که چند سـالی از ویتگنشتاین و بنیانگذاران حلقه ویـن جـوانتـر بـود، زیرکانه و به درستی، او را مخالف رسمی حلقـه نامیـد؛ زیرا او قابل اثبات بودن نظریات علمـی را رد مـیکـرد. معیار یک نظریه علمی در نظراو قابـل ابطـال بـودن آن

است. (پوپر، (۵ :۱۳۵۰

به توصـیه اعضـاي فعـال حلقـه ویـن، و بـهویـژه کارناپ، نخستین اثر فلسفی خـود بـا عنـوان دو مسـئله اساسی نظریه شناخت را به رشته تحریر درآورد کـه در سال ۱۹۳۴ به صورت تلخـیص شـده و بـا نـام منطـق

اکتشاف علمی یا The logic of Scientific Discovery

در سلسه کتابهاي حلقه وین و زیر نظر شکیف منتشر شد و ویژگی نظریههاي علمی را تشریح کـرد. مسـائل کتاب دغدغههاي فکري حلقه وین بود. استقراء تحدید احتمالات و تایید و مسائل مفهومی مکانیـک کوانتـومی و… . بنابراین، پوپر به همان مسائل مـورد علاقـه حلقـه وین علاقهمند بود. اما تفاوت او در پاسخهایی است که به این پرسشها داده است. پوپر آراي حلقه وین درباب اساس مباحث فلسفی را نقـد کـرد و نظریـات فلسـفی جدیدي که با آراي آنها اختلافات ریشـه داشـت پدیـد آورد.

این کتاب موجبات آوازة علمی او را فراهم آورد و تأثیر قابل ملاحظهاي بر اعضـاي حلقـه ویـن گذاشـت. استدلالهاي این کتاب سـبب پـارهاي تجدیـدنظرها در دیدگاههاي اعضاي حلقه شد. شـهرت علمـی پـوپر بـه سرعت جهانگیر شد و از دانشـگاههـاي معتبـر جهـان پیشنهاد کرسی استادي دریافت کـرد. در سـال ۱۹۳۷ و یک سال پیش از اشغال اتریش توسط ارتش نـازي، بنـا به دعوت دانشگاه زلاندنو، رهسپار این کشور شد و تـا

پایان جنگ به تدریس و پـژوهش پرداخـت. چـون در آنجا هیچ مکتب فلسفی عمدهاي براي معارضـه نیافـت وقت خود را صرف نقد اساسی و مفصل آراي افلاطون و مــارکس، بــه عنــوان اندیشــمندان قــدیم و جدیــد توتالیتریائیسم کرد و آنها را دشمنان جامعه بـاز و پایـه-گذار جامعه بسته نامید. دو اثـر مهـم وي جامعـه بـاز و دشمنانش و نقد تاریخگري که شالودة فلسفه سیاسیاش را میسازد در این عصرـ عصـر عـروج توتالیتاریسـمــ نوشته شد. به نظر خود پوپر، آنها پایانگر تـلاش وي در مقابله با جنگ در دفاع از آزادي و در مخالفت بـا نفـوذ اندیشههاي تامگرایانه و اقتدارطلبانه است و باید به منزله سهم او در فلسفه سنجشـگرانه سیاسـی و هشـداري علیه خرافات تاریخی قلمداد شود.

آثار مهم دیگر وي حدسها و ابطالها، شناخت عینی، جستجوي ناتمام، فلسفه و فیزیک است.

او در نقد تاریخگري به نقد مکتب فرانکفـورت پرداخت و در جست وجوي ناتمام نظریه شـناخت-شناسی خود را شرح داد. این رسـاله یکـی از مهـم-ترین نظریات فلسفی او در زمینه شناخت و آگـاهی و شناختشناسی و ارزش و اعتبار نسبی زمینههـا و تئوريهاي علمی و قابل رد بودن آنها و عدم قطعیت دانستههاي بشري است. (پوپر، (۶ :۱۳۷۹ بیشتر آثار او به ۲۹ زبان زندة دنیا ترجمه شده است. پس از پایان جنگ و در سال ۱۹۴۶ پوپر دعوت دانشگاه لنـدن را پذیرفت و راهی انگلستان شد و تا آخر عمر در ایـن کشور اقامت گزید و به تحقیق و تدریس پرداخت و در نزدیکی ویتگنشـتاین معـرض یکـه تـاز گـرایش فلسفی غالب شد.

او بـــه عضـــویت فرهنگســـتان انگلســـتان، فرهنگستان بینالمللی فلسـفه علـم درآمـد و عضـو افتخاري انجمن شاهی زلاندنو و آکـادمی آمریکـایی علوم و فنون و انجمن دانشگاه هاروارد شد و لقـب

درآمدي بر فلسفه …

سر گرفت. بالاخره، پـوپر در سـال ۱۹۹۴ و در سـن .۱۲ تعمیم نظریات از حوزة علوم طبیعی بـه علـوم
۹۲ سالگی درگذشت. اما روح کاوشـگر و اندیشـه- اجتماعی؛
هاي روشن و مـؤثرش از طریـق میـراث معنـوي و .۱۳ تأکید بر آموزة تغییر به معناي هراکلتیویسـی در
ماندگارش همچنان پویا و زنده است. حوضه عمل و نظر؛