مقدمه

هر موجودي را در اين جهان با نامي ميشناسيم. نامي كه نمايي از آنچه «هست» به ما مينمايد؛ يعني نام هر موجود را ميتوان هستِ ادراكشدۀ آن موجود خواند. پس اگر در فهم نامها كه در قالب واژگان بيان ميشوند، كژي پديد آيد، منجر به كژفهميِ واقعيتِ متناظرش خواهد شد. از اين نقطهنظر، ديگر زبان بهعنوان ابزاری صرف براي بيان اهداف نگريسته نميشود، بلكه بنا به گفتۀ هايدگر، همان چيزي خواهد بود كه دربارۀ سرشت و ماهيت يك چيز به ما ميگويد. نوربرگ شولتز، نظریهپرداز بزرگ معاصر در حوزۀ معماری و شهرسازی، با استناد به همین امر است که تشخّصِ چیزها را به مثابۀ شیوۀ هستیشان )یعنی آنگونه که «هستند)»، به واسطۀ «نامیدنشان برای اولین بار» میداند و معتقد است که «نامیدن» آنها را حفظ میکند و عالم گشوده میشود )نوربرگ شولتز ۱۳۸۲، )۶۷؛ واژه، عالم را میگشاید. عالم بهمعنای آنچه همۀ روابط ما و نسبِ ما با موجودات و فهم ما از خودمان و خدایمان را شکل میدهد.

پدیدارشناسی که از شاخههای نظریهپردازی نوین در معماری است، با اعتقاد به اینکه بهوسیلۀ زبان میتوان شناخت از پدیدهها را آغاز کرد، بر فهم ریشههای لغات و فرایندِ نوشتن بهمنزلۀ منبعی برای شناخت، تأکید زیادی دارد )پرتوی ۱۳۸۷، .)۱۷۶ هایدگر نیز بر همین اساس، بنیان بسیاری از نوشتههای خویش را ریشهیابی واژگان قرار داده است. یکی از معروفترین رسالههای وی، «عمارت، سکونت، فکرت۱» است که در آن، از طریق ریشهیابیِ واژگان، به تعریفِ معنای بهمحاقرفتۀ «ساختن» و «سکونتکردن» میپردازد.۲ هدف از اين پژوهش، شناخت بهتر مفهوم «مفصل» است؛ اما انتظار ميرود اين شناختِ جديد، همچنين منجر

به درك جديدي از مفصلهاي معماري شود و افقي نو در ذهن معماران بگشايد. باور اصلی این پژوهش آن است که اصول و قواعد خاصی بر اجزای مفصلی در محل مفصل مترتب میشود. بهعبارت دیگر، هر اتصالی را به صرف «اتصالبودنش» نمیتوان مفصل نامید. نتيجه آنكه اين تحقيق میتواند مبنای اهداف واالتری نظیر «آموزش و طراحی مفاصل در معماري» قرار بگیرد. بدين ترتيب به لحاظ گونهبندي، اين پژوهش در دستۀ تحقيقهاي بنيادي قرار ميگيرد.

ازآنجاكه مبناي اين پژوهش ريشهشناسي است، رويۀ عمومي انجام آن طبيعتاً مطالعۀ اسنادي است. توصيف و تحليل نيز دو شيوۀ اصليِ بهكاررفته در اين تحقيق هستند. مهمترین روش در این پژوهش نیز روش استدالل منطقی است. ساختار ارائهشده براي اين گفتار به اين ترتيب است كه پس از یک نگاه مختصر به نمونههایِ عینیِ آنچه امروزه از مفصل در معماري میشناسیم، بهمعناي واژۀ مفصل پرداخته شده است. نتيجهگيري در اين تحقيق، برخالف معمول، تنها به بخشِ معطوف به ذيل اين عنوان محدود نشده است. براي آنكه سير كلي حاكم بر اين پژوهش كه همان ريشهيابي واژگاني است، باعث گسيختهشدن رشتۀ كالم در متن نشود، ذيل هر مبحث يك نتيجهگيريِ جزئي از همان مبحث بهعمل آمده است؛ بنابراين، آنچه در نهايت با عنوان نتيجهگيري آمده، چكيدۀ نتايجِ بهدستآمده از مقاطع پيشين است.

.۲ ريشهشناسي واژۀ مفصل

.۱ مصادیق مفصل در معماري

هنگامي كه به مفهوم مفصل در معماري ميانديشيم، طيف گستردهاي از انواع مصداقهای آن در ذهن مجسم ميشود؛ از يك شيء كوچك نظير لوال گرفته تا يك فضاي بزرگ معماري نظير هشتي؛ از اتصال و کنارِ هم قرارگیریِ ماده و مصالح و رنگ گرفته تا مفاهیمی به گستردگیِ فضا. بهعبارت بهتر، مفصل در معماري از كوچكترين جزئيات موجود در ساختمان تا كالنترين فضاي يك بنا را شامل ميشود. در يك نگاهِ جامع، حتي ميتوان يك بنای کامل را در حكم يك مفصل ديد؛ چنانكه يك پل را از آن جهت كه ارتباطدهندۀ دو لبۀ رودخانه به يكديگر است، بهعنوان يك مفصل ميتوان ارزيابي کرد. هايدگر ضمن اشاره به همين مطلب، متذكر ميشود كه «اين پل تنها كنارههاي رود را كه از پيش بوده است، به يكديگر متصل نميكند. كنارهها تنها هنگامي كه پل از روي آب ميگذرد، بهعنوان كناره ظاهر ميشوند. پل مسبب آن است كه هر كناره در سوي ديگر قرار بگيرد و بدينگونه، يك سو در مقابل ديگر سو قرار ميگيرد. كنارهها به سبب پل است كه ديگر در طول رودخانه همانند خطوط مرزيِ بيتفاوتِ زمينِ خشك نيستند» )هایدگر ۱۳۸۱، .)۱۳

يعني پل بهعنوان اتصالدهندۀ دو بخش از خشكي به يكديگر، بهعنوان يك مفصل، معنابخشِ سرتاسر كنارۀ رود ميشود. بدين ترتيب، مفصل، بهعنوان «محل اتصال»، از يك «اتصال صرف» فراتر میرود و به همان چيزي تبديل ميشود كه ميتواند معنابخش و انتظامدهندۀ همان «كل»ی باشد كه در آن حضور دارد.
اما بهراستی مفصل چیست؟ برای پاسخگویی به این سؤال و در جهت برقراری یک نسبت بیواسطه با شیء، برای فهمِ چیستیِ آن، به سراغ زبان میرویم و میپرسیم که زبان به ما چه میگوید؟

مفصل واژهاي وامگرفته از زبان عربي است۳ كه از ريشۀ «فََصَل» بهمعناي «فاصله و جدايي» ساخته شده و بهمعناي مكان پيوستگي میباشد )سياح ۱۳۷۵، .)۸۰۲ معادل فارسيِ «مفصل» واژۀ «بند» است. دهخدا اولين معنا در مدخلِ واژۀ « بند » را «فاصلۀ ميان دو عضو» دانسته و عنوان نموده كه آن را به عربي «مفصِل» گويند )دهخدا ۱۳۴۲، .)۳۰۳ بر این مبنا حیثیت انفصالیِ «مفصل»، اولین گام در درک آن است.

اما واژۀ «بند» از ریشۀ «بستن» هم بهمعناي «محل اتصال دو چيز» و هم بهمعناي «الياف اتصالدهندۀ يك عضو به عضو ديگر» است )همان( )هرن و هوبشمان ۲۵۳۶، .)۲۸۰ مفصل در این شکلِ اخیر، حیثیت اتصالیِ خود را به نمایش میگذارد.

پس مفصل محل حضور همزمانِ اتصال و انفصال است. از نقطهنظرِ يك مفصل، اتصال اولين موضوعِ ادراكي است؛ اما از نقطهنظر عناصرِ موجود «جدايي و انفصال»ُمقدِّم بر «اتصال» است. بهعبارت دیگر، عناصر موجود در مفصل ابتدا انفصال را تجربه کرده، آنگاه به درك پديدۀ اتصال رسيدهاند. از منظري ديگر، اينچنين ميتوان بيان کرد كه اصالً وقتي ميگوييم دو چيز به يكديگر اتصال يافتهاند بدان معناست كه از پيش، فرضِ جداييِ آن دو چيز را پذيرفتهايم؛ كه دو چيز زماني به يكديگر ميپيوندند كه از هم جدا باشند؛ از يكديگر منفصل باشند. اصالً خودِ حضور «دو» و «دوگانگي» نشانِ انفصال است؛ یعنی زماني كه بحث از «دو» مينماييم، از قبل ميدانيم كه انفصالي در بين است.

بر این مبنا، از این لحظه به بعد به جهت ساختارمندکردنِ این مقاله و دوری از اغتشاش در انبوه مطالبِ گردآمده در این باب، ریشهشناسیِ واژه را ذیل دو حیثیت انفصالی و اتصالیِ مفصل پی میگیریم.
۲ـ.۱ حیثیت انفصالی مفصل

«حیثیت انفصالیِ مفصل» بیانکنندۀ آن است که مفصل در محل انفصالِ چیزها پدید میآید؛ «بینِ» چیزها پدید میآید. معادل انگليسي «بين» واژۀ between است. ريشۀ آن۴ در زبانِ مادرِ هندواروپايي۵ بهمعناي two با معادل فارسي «دو» ميباشد. واژۀ مركب bi -twihna در زبان آلماني نیز معادل between و بهمعناي at the middle point of two است )the American Heritage Dictionary( ؛ يعني «در ميانِ دو»؛ اما اين «دو»، دو محدودۀ

دو فصلنامه معماری ایرانی شماره ۵ ـ بهار و تابستان ۹۳

۱۰۳

دو فصلنامه معماری ایرانی شماره ۵ ـ بهار و تابستان ۹۳

۱۰۴

انتهايي دو بخشي است كه از يكديگر فاصله گرفتهاند و مفصل در آن ميان قرار ميگيرد. گفته میشود واژۀ between زمانی بهکار میرود که دو چیز مشخصاً تعریف شده باشند )Ibid(؛ مرزهای معلوم و مجزا داشته باشند. بر این مبنا « betweenبینِ » یعنی «در میانِ مرزهای تعریفشدۀ دو چیز» اتفاق میافتد؛ در میانِ محدودههای انتهایی آن دو چیز. و محدودۀ انتهایی هر چیزی بهمعنای حد و مرز آن چیز است.

از سوی دیگر، واژۀ «بين» با «تبيين» بهمعناي روشن، واضح و آشكاركردن، مرتبط است )فرهنگ لغت عربی به فارسی المنجد ۳ ـ ۶٫)CD اين امر به آن معناست كه وقتي چيزي را «تبيين» ميكنيم؛ يعني وقتي چيزي را روشن و آشكار ميكنيم، گويي چيزي را از چيزي جدا ميكنيم؛ گویی مرزهایش را و در نتیجه مفصلهايش را تعريف ميكنيم؛ يعني «تعريف مفاصل در يك مجموعه» مساوي و مترادف با « روشن و آشكارکردنِ آن مجموعه» است. به همین دلیل است که فراسکاری ۷، نظریهپرداز معاصر معماری، معتقد است مفاصل [یا به بیان وی: جزئيات۸] بيانكنندۀ فرايند آشكارسازي، يعني اتصالدهندۀ معنا به اشياءِ ساختِ دست بشر هستند .)Frascari 1996, 512( مفاصل معنابخشِ معماري هستند؛ زیرا تا چیزی روشن و واضح نباشد، مرزهایش درک نشود، معنا نمییابد؛ یعنی اصالً در مرزهاست که تمایز صورت میپذیرد و در نتیجه معنا قابلیتِ داللت پیدا میکند.۹ گفتیم پرداختن به مفصل با معناي «محلِ فصل» همراه با شناساييِ مفهومِ مرز و حد۱۰ است كه مفصل در

ميانِ محدودههاي اجزا پديد ميآيد؛ يعني مفصل همراه با «تحديد» است و تحديد در منطق، بهمعناي «تعريف و مشخصکردن يك چيز» ميباشد )ابنسینا ۱۳۵۸، )۲۵؛ بنابراين مفصل «همراه با» و پيوستۀ با «تعريف و مشخصکردنِ يك چيز» است.

بوعلی در رسالۀ «حدود یا تعریفاتِ » خود، به نقل از ارسطو، حد را تعریفی معرفی میکند که ماهیت یک چیزـ یعنی کمال وجودِ ذاتیِ آن چیزـ را بیان میکند؛ یعنی حد، تعریف است. وقتی ماِّحد چیزی را مشخص میکنیم یعنی آن چیز را تعریف نمودهایم؛ اما این تعریف چگونه تعریفی است؟ براساس سخن بوعلی، آن تعریفی است که ماهیتِ چیز یا شیء مورد نظر را مینمایاند:

«بنا به گفتۀ فیلسوف [ارسطو] در کتاب طوبیقا [جدل« ]حد، تعریفی است که ماهیت چیزی یعنی کمال وجود ذاتی آن شیء [مورد نظر] را بیان میکند و آن از جنس نزدیک و فصل [ممیز ذاتی نوع] فراهم میآید» )همان(. مراد از جنس در اینجا آن کلیِ ذاتی است که در جوابِ «ما هو» بر افراد مختلف الحقیقه حمل شود. مانند «حیوان» که بر انسان و اسب و ماهی و غیره در جوابِ «ما هو» گفته میشود )خوانساری ۱۳۸۷، .)۱۱۴ جنس را نسبت به نوع در صورتی قریب )نزدیک( گوییم که: اگر آن نوع را با هر یک از انواع مشارک ضمیمه کنیم و بپرسیم که چیستند، همان جنس در جواب بیاید. مثالً حیوان جنسِ انسان است و انسان در این جنس انواع مشارکی دارد؛ یعنی انواعی که در حیوانیت با او شریک هستند؛ گاو، شتر، شیر… حال هریک از این انواع را با انسان منضمّ کنیم و بپرسیم چیستند، جواب حیوان است. پس حیوان جنس قریب انسان است» )همان، .)۱۱۸

بنابراین وقتی گفته میشود حد، تعریفی از جنس نزدیکـ قریبـ است؛ یعنی در حد به ماهیت شیء پرداخته میشود؛ حدود، ماهیت اشیاء را مینمایانند. فصل نیز کلیای است که در جواب «ذاتاً کدام است» میآید )همان، )۱۲۴؛ بنابراین، موجب یک نوع، از انواع مشارک میشود؛ مانند ناطق که فصلِ انسان است؛ یعنی موجب جداشدن و امتیازیافتن انسان از انواعی که با آن در حیوانبودن شریکاند، میشود. به همین جهت، میتوان فصل را چنین نیز تعریف کرد که فصل آن کلیِ ذاتی است که شیء را از مشارکات در جنس ممتاز گرداند )خوانساری .)۱۳۸۷ فصل در لغت به معنی جداکردن است و وجه تسمیۀ فصل در منطق همین است که یک حقیقت را از سایر حقایق جدا میسازد. پس مقصود ابن سینا در تعریف حد، آنجا که میگوید [«حد] از جنس نزدیک و فصل فراهم میآید»، آن است که «حد» نه تنها از ماهیت شیء با ما سخن میگوید، بلکه وجه تمایز شیء مورد نظر از اشیاء دیگر را نیز به ما مینمایاند؛ حدود، از ماهیت اشیاء با ما سخن میگویند و وجوه تمایز آنها را به ما مینمایانند.

پس حد را می توان بهعنوان یک آستانه، یعنی تجسّمبخشنده به یک تمایز۱۱ نیز تلقی کرد. هایدگر در تحلیلش از «غروب زمستانی تراکل» نشان میدهد که چگونه آستانه، حامل وحدت و تمایزِ عالم و چیز )زمین( است )نوربرگ

شولتز ۱۳۸۲، .)۷۴ در یک ساختمان، آستانه همزمان داخل و خارج را، یعنی آنچه را بیگانه است با آنچه معمول است، از هم جدا و در عین حال به هم مرتبط میسازد. نوربرگ شولتز در شرح مقالۀ هایدگر بیان میکند که حد و آستانه، عناصر تشکیلدهندۀ مکاناند. آنها بخشی از پیکرهای۱۲ را شکل میدهند که فضامندیِ مورد بحث را آشکار میسازد؛ «در زبان آلمانی، ماهیت این موضوع به زیبایی در خود زبان نمایش داده شده است؛ چنانکه واژۀ Riss بهمعنای «شکاف» بهمعنای پالن نیز است. شکاف، به جا و مناسب در واژۀ پالن ) Grung ـ )riss و واژۀ نما Auf ( ـ )riss جا افتاده و به این طریق، ماهیت دوگانۀ فضامندی دوباره آشکار میگردد» )همان(.
از سوي ديگر حدّ و مرز، بهمعناي تعيينكنندۀ محدوده، با مفهوم peras در زبان يوناني نسبت مييابند. بر اين مبنا «محدوده، آن چيزي نيست كه توقف را به همراه داشته باشد۱۳ بلكه همانگونه كه يونانيان ميفهمند، محدوده آن چيزي است كه چيزها حضورداشتنِ خود را در او از سر ميگيرند» )هایدگر ۱۳۸۱، .)۱۶
يعني مفصل در محلِ «به حضوررسيدنِ مجددِ چيزها» اتفاق ميافتد. به همين دليل است كه فراسكاري مفاصل [جزئيات] را Locii مينامد و سعي دارد نقش مولد گونۀ )سازندۀ( مفاصل را نمايش دهد. «در جزئيات [در مفاصل] امكان خالقيت و نوآوري نهفته است. و اين همان وسيلهاي است كه معماران با استفاده از آن ميتوانند به بغرنجترين و آشفتهترين محيط ايجادشده توسط يك فرهنگ، هماهنگي ببخشند.) Frascari 1996, 501( »

ِسمپر۱۴ نیز از مفصل۱۵ بهعنوان اصليترين جزء ساختمان ياد کرده است )Frampton 1995, 86(؛ بهعنوان بنياديترين وسيلۀ پيوند كه ساختمان در پيرامون آن به «وجود» ميآيد. همچنین نتيجه ميگيرد كه اساسيترين بخش سازندۀ هنرِ ساختن« ۱۶مفصل» است .)Ibid( همين تعبير سمپر يادآور مفهومي است كه فيزيكدانان از اتصال بيان ميكنند. دانشمندان معتقدند هر جزء يا مادهاي در جهان بهوسيلۀ يك به اصطالح «راستاي جهاني۱۷» كه توصيفكنندۀ موقعيت آن در زمان و فضاست، شناسا ميشود. اگر دو يا بيش از دو راستاي جهاني همديگر را قطع كنند، يك رويداد۱۸ به وقوع ميپيوندد. در فيزيك، اهميت اتصال تا به آن اندازه است كه گفته ميشود اگر «راستاي جهانيِ» يك جزء يا ذره «راستاي جهانيِ »ديگري را قطع۱۹ نكند، هيچ اتفاقي براي وي روي نداده است و بدين ترتيب، مشخصکردن موقعيت آن ذره در هيچ زمانِ مفروضي، نه مهم۲۰ است و نه معنيدارURL( 21 ـ .)۲ بر اين مبنا يك ذره يا جزء زماني اهميت پيدا ميكند كه با جزء يا ذرۀ ديگر، رويدادي را پديد آورد یا امري را روي دهد. در اينجا چيزي است كه «مكان» مييابد؛ زیرا «مكان يافتن» با ترجمه take place به همان معناي «رويدادن» با ترجمه occur است. در اينجا چيزي است كه به عرصۀ پيدايي و حضور درميآيد؛ چيزي است كه وجود مييابد. گفتيم تا زمانيكه يك جزء رويدادي را پديد نياورده است، از ديدگاه علمي، قابليت شناخت «جاي ـ گاه۲۲» نخواهد داشت و در نتيجه براي انسان اصالً در «حضور» نخواهد آمد یا وجود نخواهد یافت؛ بنابراين، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه هر ذرهاي در اين جهان، زماني براي انسان حضور مييابد كه در نسبت با، در ارتباط با و در اتصال با ديگري قرار گيرد؛ وجود هر چيز از مفصلي معني مييابد كه با ديگري پديد آورده است؛ «حضور» از «مفاصل» برميخيزد.

۲ـ.۲ حیثیت اتصالی مفصل
گفتیم که معادلِ فارسیِ مفصل، واژۀ «بند»، همخانواده با واژۀ «بستن» است. واژههاي پهلوي bastanوـ band ، اوستايي ـ )Bailey 1979, 266(bandو پارسي باستان ِـ band بهمعناي بستن ميباشند )رواقی ۱۳۸۱، .)۶۶ bindan در زبان انگليسي كهن نيز به همين معناست .)the American Heritage Dictionary( از همين ريشه، to bind بهمعناي بستن و band بهمعناي رشته و گروه، امروزه در زبان انگليسي مورد استفاده قرار ميگيرند. ريشۀ هندو اروپايي آن نيز، ـ bhendh23 ، بهمعناي بستن است؛ بنابراين يكي از مفاهيم وجودي مفصل «اتصال » است؛ اما این اتصال، چیزی را به همراه خواهد داشت که رد پای آن را در واژۀ دیگری در زبان انگلیسی میتوان یافت. واژۀ Connect در زبان انگلیسی، از ترکیب دو بخشِ ـ com بهمعنای «با هم» و واژه التینِ nectere بهمعنای «بستن» بهدست میآید. اصل هندواروپایی این واژۀ التین، ریشۀ ned« ـ» بهمعنای «بستن» و «گره زدن» است )Ibid(؛ اما از پیگیری این ریشۀ هندو اروپایی نتیجه میگیریم که این «بستن» و «به هم پیوستن» ثمرهاش کلیت

دو فصلنامه معماری ایرانی شماره ۵ ـ بهار و تابستان ۹۳

۱۰۵

است؛ زیرا ریشۀ واژگان Net و Nexus بهمعنای «شبکه» نیز، همین واژۀ هندواروپاییِ ـ ned بهمعنای «بستن » و «گره زدن» است؛ اما «شبکه» یادآورِ «نظامی» است که اجزا در آن، در پیوستگیِ به یکدیگر پدید میآیند. بر این مبنا، مفاصل در جایی بهوجود میآیند که اجزا در آنجا بر مبنای یک «نظمِ مفروض» به یکدیگر «بسته» میشوند. این نظمِ مفروض و این نظام، همان نظامِ هماهنگِ معماری است که مفاصل در آن پدید میآیند.
فراسكاري معتقد است مفاصل قابليت آن را دارند كه بهوسيلۀ نظم خويش، كليت را انتظام ببخشند Frascari( .)1996, 501 متعاقباً نتيجهگيري ميکند كه درك و بهكارگيري مفاصل [جزئيات]، همان فرايند بنياديني را وضع ميكند كه نظريات و تمرين معماري بايد بدان وسيله پرورش يابند )همان(. بدين ترتيب، وي آشكارا ابراز ميکند كه مفصل [ جزئيات]، نقطۀ آغازينِ شروع يك معماري است. در یک استدالل معکوس و با استفاده از مفهوم يونانيِ «محدوده»، که از سرگيريِ مجددِ حضور و رويشِ ساختمان در اطرافِ مفصل ) )Frampton 2002, 146 است، میتوان گفت که يك معمار زماني كه مفصلي را طراحي ميكند، نحوۀ به حضور رسيدن اجزاي اطراف آن مفصل را رقم ميزند. به همين دليل است كه طراحي و اجراي بد يك مفصل، از حوزۀ آن مفصل همواره فراتر ميرود؛ و بالعكس اجراي دقيقِ يك طرح خوب و سنجيده، در محدودهاي بسيار وسيعتر از محدودۀ آن مفصل نمود پيدا ميكند؛ بنابراين، يك مفصل بهراستي قابليت آن را دارد كه انتظامدهندۀ يك كليت باشد.

دو فصلنامه معماری ایرانی
شماره ۵ ـ بهار و تابستان ۹۳
۱۰۶ تصویر ۱ )پوپ، بیتا، :)۲۵۰ مفصل میان بازار
تصویر ۲ )بیگلری ۲۵۳۶، :)۳۲ مفاصل

تصویر ۳ )پوپ ؟، :)۲۶۶ مفصل میان بازار، میدان نقش جهان و مسجد شاه اصفهان. انتظامدهندۀ کلیت هستند. نقش جهان و مسجد شیخ لطفاهلل اصفهان.