انسانهای اولیه
مطابق یک فرضیه علمی معاصر، سیر تکاملی نخستین میمونهای انسان نما (اجداد انسان) در حدود ۴ میلیون سال پیش در آفریقا آغاز گردید. سپس ، میل دگرخواهی مهاجرت این میمونهای انسان نما را به آسیا و اروپا جایی که آنها تکامل خود را ادامه دادند ، منتقل نمودند آنهایی که در آفریقا باقی ماندند به روند تکامل خود ادامه دادند و به صورت انسانهای امروزی در آمدند و سرانجام آنها به همه نقاط جهان مهاجرت کردند و جای همه میمونهای انسان نمای اولیهhominids را گرفتند.

سازگاری یافتن با آب و هوای سرد توانایی هومونید ها، میمون های انسان نما، در ساختن ابزار، شکار جانوران و جمع آوری غذا این موجودات را قادر ساخت تا بر سراسر جهان مسلط شوند.
مردم در حدود ۴۰۰۰۰ سال پیش برای اولین بار وارد استرالیا شدند. تا قبل از ۳۰۰۰۰ سال پیش آنها در سراسر قاره پراکنده شده بودند و از سرزمینهای خطر ناک عبور کرده بودند چنین مهاجرتی در آن زمان می توانست همانند سفر بشر به کره ماه در قرن بیستم ، اهمیت داشته باشد.

تغییر سطح آب دریاها
در بیشتر ۵/۱ میلیون سال گذشته ، زمانی که سطح آب دریاها در دوران یخبندان، پایین بود ، استرالیا از طریق خشکی به جزایر گینه نو و تاسمانی، متصل بود. اما حتی هنگامی که سطح آب دریاها در پایین ترین حد خود قرار داشت ، هیچ گذر گاه زمینی که خاک استرالیا را به قاره آسیا وصل کند، وجود نداشت. این به آن معنی است که مردم از راه دریا و پیمودن حداقل ۹۰ کیلو متر (۵۶ مایل) در آبهای آزاد، وارد استرالیا شدند.

اولین مهاجران
به طور دقیق مشخص نیست که اولین مهاجران از کجا آمدند و در کجا ساکن شدند. تحتمال می رود مردمی که در طول سواحل جزیره هایی مثل Timor تیمور ، زندگی می کردند، دارای قایقهایی بودند که برای سفر در طول سواحل و دیدن جزایر نزدیک، آنها را مورد استفاده قرار می دادند .

سفر از راه دریا
در فصول بارانی، بادهای موسمی شمال غربی به همراه امواج و جریانهای دریایی، می توانستند یک کلک یا ناوگانی از کلکها را به آسانی در امتداد خط افق به حرکت درآورند و ظرف مدت یک هفته ، به سواحل شمالی استرالیا برسانند. تعداد مناسبی از انسانها بطور تصادفی یا از روی طرح و نقشه قبلی، توانستند خود را به آنجا برسانند و زنده بمانند و نسل جدیدی بوجود بیاورند.

خلق یک فرهنگ
از آنجایی که استرالیا برای مدت طولانی با جهان خارج ارتباطی نداشت، دارای مجموعه ای منحصر بفرد از گیاهان و حیوانات بود که برای افراد تازه واردها بسیار نا آشنا می نمود تازه واردان برای هماهنگی با محیط جدید و شرایط جوی متغیر دوران یخبندان ، ابزارهای جدید ساختند. آنها ، با ساختن بعضی از قدیمی ترین آثار هنری در جهان کنده کاری های برجسته بر روی صخره های پانارامیتی، واقع در جنوب استرالیا یک فرهنگ جالب توجه و پیچیده را خلق کردند. این مردم همچنین جزو اولین اقوامی بودند که مردگان خود را می سوزانند، و این امر نشان می دهد که آنها دارای اعتقادات مذهبی بودند.

تکامل انسان
باستان شناسان می توانند درباره تکامل انسان با مطالعه باقیمانده اسکلت های انسانهای نخستین، مطالب زیادی را کشف کنند انسان در طول سیر تکاملی خود، به تدریج دارای جمجمه های بزرگتری شد. فک ها و دندان ها کوچکتر شدند و این به خاطر تغییر برنامه غذایی انسان بود.

 جمجمه هوموایرکتوس با جمجمه
انسان اموروزی تفاوت بسیار دارد .  سال پیش قدمت فسیلهای باقی مانده از نئاندر تالها که در اروپا ، خاورمیانه ، شمال آفریقا و آسیا پیدا شده اند به این تاریخ باز می گردد. انسان نئاندرتال با هیکل کوتاه ، ستبر و نیرومندش دارای مغز بزرگی به اندازه ۴۵۰/۱ سی سی بود. او مانند انسان امروزی راه می رفت و در غار ها زندگی می کرد. و ابزارهای سنگی و نیزه های چوبی استفاده می کرد و احتمالاٌ مردگان خود را دفن می کرد ( امروزه، نسل نئاندرتال نه به عنوان نیای بشر امروزی، بلکه تنها به عنوان یکی از اعقاب هومو ایر کتوس شناخته می شود ). نخستین شواهد دال بر پیدایش بشر امروزی هوموساپینزساپینز (انسان هوشمند) ، به این زمان باز می گردد . هوموساپینز ساپینز در آفریقا همزمان با انسان نئاندر تال خاور میانه ، زندگی می کرد اولین آثار هنری از این دوره باقی مانده است .

۴۵۰۰۰-۳۵۰۰۰ سال قبل
انسان امروزی به اروپا قدم می گذارد .
۴۰۰۰۰ سال پیش
انسان امروزی به استرالیا قدم می گذارد.
۳۵۰۰۰ سال پیش
طبق مدارک باستانشناسی، انسان نئاندرتال در این تاریخ از روی کره زمین ، محو می گردد .
۱۵۰۰۰ سال پیش
انسان امروزی در آمریکای شمالی حضور دارد.
(م-س-پ یعنی یک میلیون سال پیش)
۱۰۶ م.س.پ ۴۰۴ م.س.پ

شواهدی دال بر وجود استرالو پیته کوس ( میمون جنوبی) در جنوب و شرق آفریقا به دست آمده است استرالوپیته کوس دارای دو گونه مشخص- یکی با جثه ای لاغر و سبک و دیگری درشت اندام و سنگین وزن – می باشد هر دوی آنها دارای مغزی کوچک شبیه به مغز میمون، هستند هر دو گونه احتمالاٌ می توانند بر روی دو پایشان باایستند و را بروند استرالوپیته کوس همچنین ابزارهای سنگی ابتدایی می سازند.
۲ م.س.پ – ۵/۱ م.س.پ

شواهدی مبنی بر وجود هوموهبیلی (انسان چالاک ) در نواحی جنوبی صحرای شمال آفریقا به دست آمده است هوموهبیلی ها دارای مغزی بزرگ با حجمی در حدود ۵۰۰ تا ۸۰۰ سی سی ( سانتیمتر مکعب ) و دندانهایی نسبتاٌ کوچک هستند این موجودات که نخستین ابزار ساز واقعی محسوب می گردد قادر است دستهای خود اشیا را بدقت جا به جا کند و بخوبی روی دو پایش باستد و راه برود.

۱۰۶ م.س.پ -۲۵۰۰۰۰ سال پیش
در این زمان هوموایرکتوس (انسان راست قامت)احتمالاٌ در جاوه ، چین و و نواحی شرقی و شمالی آفریقا و همچنین در اروپا زندگی می کرده است او یک ابزار ساز ماهر و دارای مغزی به بزرگی ۱۰۰۰ سی سی ( سانتیمتر مکعب) بوده ، که مستقیم و روی دو پا راه می رفته در غارها زندگی می کرده حیوانات را شکار می کرده و به آتش تسلط پیدا کرده بود امروزه اعتقاد بر آن است که هوموایرکتوس اجداد مستقیم بشر امروزی و یا انسان نئاندرتال ، بوده اند.

بد نیست که نگاهی هم داشته باشیم به این که آیا این احساسات هم پا به پای تکامل جسمی (فیزیولوژیک)، تکامل پیدا کرده اند یا نه. حالا دیگر شکی وجود ندارد که تکامل اندیشه و فکر پا به پای تکامل جسمی انسان شکل گرفته است. زیاد شدن حجم مغز و پیچیده شدن ابزارهای کار و نشانه های آثار هنری (نقاشی های غارها) و تفکر و تجرید (مثل طرز به خاک سپردن مردگان که نشان از اعتقادات دینی دارد) ارتباط تنگاتنگی دارند.
آنچه که دانستنش شاید بیشتر از همه مشکل است این است که ببینیم احساساتی مثل محبت و غمخواری هم همین ارتباط تنگاتنگ را دارند یا نه؟ آیا این “خصوصیات انسانی” هم در طول میلیونها سال شکل گرفته اند یا اینکه پدیده هایی هستند که یکباره در درون انسانها “جای داده شده اند”؟

شکی نیست که این کار ساده ای نیست بخصوص که زمانی حدود یک میلیون و هشتصدهزار سال پیش انسان چنین احساساتی را داشته باشد ولی هنوز به جایی نرسیده باشد که بتواند روی دیواره ی غارها آن را ثبت کند. اولین این نشانه ها در زمان انسانهای نئاندرتال و هموساپینس یعنی حدود ۱٫۳ میلیون سال بعد در دیواره ی غارها و درون گورها ثبت شده است.
اما ببینیم که پرده کم کم چطور کنار می رود؟