مقدمه
دعا صميمي ترين شيوة ارتباط بندگان با خداوند است كه از رهگذر آن هر كس به فراخور جهان وجود خود با ساحت قدس ربوبي راز و نياز مي كند: يكي برآورده شدن نيازهاي خرد و كلن دنيوي را مي طلبد؛ ديگري، شرمنده از سياهي نامة عمل خويش بخشايش الهي را درخواست مي كند؛ بنده اي ديگر كه گام در راه پرنشيب و ف راز سلوك معنوي نهاده و شراب معنا، پيمانة جانش را لبالب ساخته، توشه اي افزوت تر طلب مي كند؛ در مرتبه اي بس فراتر اولياي الهي از آن كه بنا به ضرورت با ابناي زمان در آويخته و از غرقه شدن در درياي عشق و تماشاي جلوة جمال و جلال حق، ساعاتي محروم مانده اند، با اشك سوز، عذر تقصير

]مي آورند و توفيق جبران گذشته را از دوست انتظار مي برند. باري، در اين سوي دعا، بندگاني با هزاران خواسته، با اشك و آه، يك سره جوياي خواستة خودند. در سوي ديگر وجودي ايستاده كه خداوندگاري زيبندة او است و خور را بيش از همه به صفت «رحمان» و «رحيم» موصوف كرده، و در نخستين آيات كتابش خود را كريم دانسته است ؛ خداوند آنقدر بدبار است كه از اصرار فزون از حد بندگانش رنجور نمي شود، و چنان بر قلة فرازمند جود و سخا ايستاده كه هرچه ببخشد، ]

خزينه هاي كرمش پايان نمي گيرد، و چنان قدرتمند است كه در راه اجابت خواست بندگانش، هزاران مانع خرد و كلان را از سر راه برمي گيرد. از همه شيرين تر آن كه نه بارگاه او حاجبي دارد و نه لختي آسايش مي طلبد تا نياز داران را براند و به زماني ديگر حواله دهد. بندگانش هميشه و همه جا ، در خلوت و جلوت، در مكنت و در نكبت، ريسمان دل را به آسمان مهرباني اش پيوند مي زنند، و جانشان را با اميد به او روشنايي مي بخشند. آيا چنين معبودي زيبندة راز و نياز و دعا و حاجت خواهي نيست؟

 

۱-۱ دعا در لغت و اصطلاح
«دعا» در لغت بهمعناي «خواندن» ، «درخواست انجام دادن كار» يا «حاجت خواستن» است. اصل آن «دعاو» بوده و به دليل قرار گرفتن واو پس از الف، بر اساس قواعد اعلال تبديل به همزه شده است.

راغب، دعا را به معني بانگ زدن و خواندن نوشته است. دعا نوعي نيايش و درخواست از خداوند با كلماتي است كه در اوقات مختلف در مقام استغاثه از خداوند و طلب آموزش يا درخواست خير و بركت و برآورده شدن حاجت بخواند.

دعا در اصطلاح شرعي به معناي روي آوردن به خداوند و درخواست از او با حالت خضوع است. الشركاة از باب مجاز به حرف تمجيد و ستايش خداوند نيز دعا گفته شده است چ ه انسان در كنار آن درخواست خود را يادآوري كند و چه نكند.

ابواسحاق معتقد است دعا و درخواست از خداوند بر سه گونه است: اول- بيان توحيد و ثناي الهي است؛ چنان كه گويند: «يا لا اله الاّ انت». دوم- درخواست بخشش و رحمت از خداوند است چنان كه گويند: «اللهم اغفرلنا». سوم- دخواست بهرة دنيايي چنان كه گويند: «اللهم ارزقني مالا و ولدا». به تمام اين گونه ها دعا گفته مي شود؛ زيرا انسان در آغاز درخواست خود مي گويد: يا ا….، يا ربّ، يا رحمن . بر اين اساس در معناي اصطلاحي دعا، مفهوم لغوي آن، يعني درخواست و طلب، لحاظ شده است؛ با اين تفاوت كه اولاً مخاطب دعا در معناي لغوي عام است و شامل انسان هايي برابر يا برتر از داعي مي باشد؛ در حالي كه مخاطب دعا در مفهوم اصطلاحي تنها خداوند است.

ثانياً در مفهوم لغوي دعاء كرنش و خضوع داعي لحاظ نشده است: چنان كه درخواست از مخاطب برابر، ضرورتاً با كرنش همراه نيست: اما در مفهوم اصطلاحي دعا، كرنش و خضوع در برابر خداوند لحاظ شده است.
۱-۲ تعريف دعا

در فرهنگ انسان ساز اسلام، مفاهيمي وجود دارد كه بي نياز از هرگونه استدلال و پرسش است و تنها با داشتن تصوري از آن ها پذيرفته مي شوند. دعا، يكي از اين مجموعه مفاهيم ارزشمند است. بشر آن گاه كه از تلاش بي حاصل خويش در برهوت دنياي مادي و ناكامي هاي جانكاه و آه و افسوس هاي بي پايان، دچار سرشكستگي مي گردد و همة روزنه هاي اميد را به روي خود بسته مي بيند ناگهان دستي قدرتمند از اعماق وجود آدمي سربرآورده، او را متوجه قدتي مي سازد كه همه چيز از آن اوست و توان انجام هركاري فقط از وي ساخته است. آري، اين دست دعاست كه در بحراني ترين لحظه ها ارتباط انسان را با خداي خويش برقرار ساخته، جريان دوباره حيات و اميد را در رگ هاي وي جاري مي سازد. دعا، ترجمان و زبان گوياي اين ارتباط است.
در خصوص دعا تعريف هاي زيادي شده است كه به ذكر چند نمونه از آن بسنده مي كنيم:

علامه طباطبايي مي فرمايد: «دعا عبارت است از اين كه دعاكننده نظر مدعو را به سوي خود متوجه كند و پس از جلب توجه، فايده و نعمتي را از وي درخواست نمايد» .
دكتر الكسيس كارل نيز بيان زيبايي در تعريف دعا دارد. وي مي گويد: «نيايش اصولاً كشش روح به سوي كانون غيرمادي جهان است. به طور معمول، نيايش عبارت است از تضرع و ناله و طلب ياري و استعانت و گاهي يك حالت كشف و شهود روشن و آرام دروني و مستمر و دورتر از اقليم هجمه محسوسات است. به عبارت ديگر، مي توان گفت كه نيايش پرواز روح به سوي خداست و يا حالت پرستش عاشقانه اي نسبت به آن مبدأ كه معجزه حيات از او سرزده است و بالاخره نيايش نمودار كوشش انسان است براي ارتباط با آن موجود نامرئي آفريدگار همه هستي عقل كل، قدرت مطلق و خير مطلق. »

بنابراين اگر بخواهيم تعريف دقيق تري از دعا ارائه دهيم، بايد بگوييم دعا مجموعه اي ازمعيارها و ضوابط اعتقادي و توحيدي است كه ارتباط بي واسطه و مستقيم انسان با خدا را به گونه اي صحيح و دور از انحراف، نظم و نسق مي بخشد به طوري كه هدايت و كنترل مستمر اين ارتباط سازمان يافته، انسان را در حد اعلاي توان و ظرفيتش از نيروهاي شور وعشق و دلبستگي و وفاداري نسبت به مفاهيم اعتقادي و توحيدي لبريز مي كند. دعا، همان نيايش است و درخواست از خداوند؛ همان حالت روحي كه ميان انسان و معبودش، رابطة انس و كشش برقرار مي سازد.
۱-۳ انواع دعا

براي دعا مي توان سه نوع تقسيم بندي در نظر گرفت:
دعاي تكويني يعني همه موجودات به زبان طبيعت و هستي خويش- كه جز فقر ذاتتي چيزي نيست- از خداي هستي بخش ياري مي جويند؛ هر موجودي بهميزان استعداد و ظرفيت فيض، از خدا طلب مي كند كه آيه «يسئله من في السموات و الارض كل يوم هو في شان» اشاره بدين حقيقت است.
همه هستند سرگردان چو پرگار پديد آرنده خود را طلبكار

دعاي تشريعي، اين دعا مخصوص موجودات مختار و با اراده است كه طبق درجه معرفت، از قدرت مافوق مطالباتي دارند ولي غالباً بر اثر فاصله گرفتن از تعليمات پيامبران، بشر به غيرخدا پناه مي برد اما هنگامي كه بفهمد ملك و قدرت و عزت و ذلت دست خداست به قدرت فناناپذير روي مي آورد اين نوع دعا در تكامل انسان آزاد و مختار تأثير بسزايي دارد.

علامه طباطبايي در تفسير الميزان بيان مي كند: «دعا، اگر به خداي تعالي نسبت داده شود معنايش هم دعوت كردن تكويني است كههمان ايجاد آن چيزي است كه حق تعالي اراده كرده، گويا خداي تعالي آن چيز را به سوي ارادة خود دعوت نموده- مانند اين قول خداي تعالي كه مي فرمايد: «يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده» كه منظور از اين جمله اين است كه خداي تعالي شما را (كه در قبرهايتان آرميده ايد) براي زندگي كردن در عالم آخرت دعوت مي كند، و شما دعوت او را با قبول خود اجابت مي كنيد، كه در اين آيه، دعوت به معناي ايجاد و خلقت است در نتيجه معناي تكوين را مي دهد. و هم خواندن و دعوت كردن تشريعي، و آن عبارت است از اين كه خداي تعالي به زبان آياتش بندگان را تكليف كند به آن چه كه از آنان مي خواهد .
دوم- دعاي حق و باطل دعايي است كه هرگز از استجابت تخلف ندارد، و دعاي باطل، دعايي است كه به سوي هدف اجابت، هدايت نمي شود، مانند دعا و خواندن كسي كه دعا را نمي شنود و يا قدرت بر استجابت ندارد .

سوم: دعا براي نيازهاي مادي، دعا براي نيازهاي معنوي و دعايي كه متضمن اقرار به گناهان و طلب مغفرت از خداوند .
دعا براي رفع حوائج مادي و دنيوي: انسان براي رهايي از گرفتاري هايي كه در دنيا دربند آن ها اسير شده، دعا مي كند و رفع بلا و استجابت خواسته هايش را از خداوند يكتا مي طلبد. شايد ذكر اين مطلب خالي از فايده نباشد كه بيشتر دعاهاي عامه مردم، از اين قسم و با در نظر داشتن حوائج مادّي، جسمي و دنيايي است.

قسم ديگر دعا، براي برآورده شدن درخواست ها و نيازهاي معنوي و امور متعالي و معرفتي است. اين دعا با آن جنان لذتي همراه است كه شخص احساس مي كند درخواستش، همراه با دعا اجابت شده. به عبارت بهتر اجابت دعايش، با دعا همزمان است. در اين نوع از دعا، انسان تلاش مي كند، چيزي نگويد و نخواهد، جز آن چه او را به پروردگارش نزديك كرده و ارتباط بين او با خالقش را مستحكم تر مي سازد.
مناجات با پروردگار، قسم ديگري نيز دارد كه متضمن اقرار و اعتراف به گناهان و معاصي و طلب غفران و بخشايش از ايزد متعال است. اين جاست كه با اخلاص در دعا و با حال تضّرع و التماس از خدا درخواست مي كنيم كه خطاها و گناهانمان را ببخشايد، توبه مان را بپذيرد و ما را به خودمان وانگذارد تا دوباره مرتكب نواهي اش شويم .

«الكسيس كارل مي گويد: نيايش در مرحله عالي ترش از سطح درخواست و عرض حال بالاتر مي رود، انسان در برابر خداوندگار هستي نشان مي دهد كه او را دوست دارد، نعمت هاي او را سپاس مي گذارد و آماده است تا خواسته هاي او را، هر چه باشد، انجام دهد. در اين جا نيايش به صورت يك سير روحاني و مكاشفه دروني در مي آيد» .
نيايشگران واقعي، دعا را به منظور پاسخ به نياز ذاتي و فقر وجودي انجام مي دهند. از تفرع و ابتهال و ارتباط با حضرت حق لذتي وصف ناپذير مي برند. سخن گفتن با محبوب و راز دل گشودن براي آنان از همه دنيا عزيرتر است .
۱-۴ ارزش و اهميت دعا

از هر دريچه كه بنگريم، «دعا» در اسلام از اهميت فوق العاده اي برخوردار است، از بررسي آيات و روايات و پژوهش پيرامون سيرة پيامبر (ص) و ائمه (ع) مشخص مي شود كه تا چه ميزان پيشوايان معصوم ما، به اين مهم اشتغال داشته اند .
اصولاً امر خداوند، خود بهترين دليل بر اهميّت يك موضوع است زيرا مي دانيم خداوند تعالي بندگانش را جز به امور ارزشمندي، كه دقيقاً در راستاي هدف خلقت قرار دارند، فرمان نمي دهد. خلاصه آن كه دليل شايسته يا ناپسند بودن هر امري، كلام الهي است و بس . فذكروك بمنك و شكرون بفضلك و دعوك بامرك، پس تو را به خاطر نعمت و بخششت ياد كردند و تو را به واسطه فضل و احسانت سپاس گزاردند و تو را به حسب امر و فرمانت خواندند . نكتة بسيار ظريفي است با اين

كه لفظ خطاب، خطاب كننده و مورد خطاب در هر سه موضوع ذكر و شكر و دعا مشترك است، اما امام (ع)، ذكر را در مقابل منّت ها و بخشش هاي الهي، شكر را در مقابل تفضّلات الهي، و فقط دعا را در امتثال امر و فرمان الهي مي داند. چراكه در واقع، ذكر وشكر پاسخ ماست در مقابل نعمات و تفضّلات الهي، و عكس العملي است در مقابل عمل او و فقط در مورد دعاست كه شروع از ماست، كه البته همان گونه كه در كلام امام ديديم قبل از آن امر و دستور پروردگار منّان است، هرچند كه در اين رابطه، وجود نعمت هدايت را جهت پرداختي به دعا و هر امر ديگر ف راموش نمي كنيم. به هر صورت، خداوند فرمان داده است و فرمانش مطاع، و هر دليلي است بر ارزش و اهميت آن چه بدان امر شده .

در فرمايشات معصومين (ع) نيز، امر به دعا بسيار به چشم مي خورد. امام صادق (ع) مي فرمايد: «عليك بالدعاء» بر شما باد به دعا كردن .
نكته قابل اهميت ديگر، اين است كه نه تنها خداوند متعال به دعا امر فرموده است، بلكه به پيامبرانش نيز فرمان داده است كه شما نيز بندگان مرا به دعاكردن توصيه نمائيد. قرآن كريم خطاب به پيامبر اسلام (ص) بيان مي دارد: «قل ادعوا ا…. بگو خدا را بخوانند» .
در اهميت و ارزش دعا آيات و روايات بسياري وجود دارد و هم چنين سخنان انديشمندان نيز بيان شده كه به مهم ترين آن ها اشاره مي شود.
الف) ارزش و اهميت دعا از ديدگاه آيات:

«قل ما يعبو بكم ربي لولا دعائكم فقد كذبتم فسوف تكون لزاما» بگو: اگر به خاطر دعوت شما به اسلام نبود، خداوند توجهي و عنايتي به شما نداشت بديهي است كه چيزي كه مورد توجه و عنايت نباشد، وجود و عدمش يكسان است. ممكن است منظور اين باشد كه اگر دعا و عبادت شما نبود، خداوند به شما عنايت و توجهي نداشت. يعني كسي كه عبادت نكند، پيش خدا قدر ومنزلتي ندارد .

«ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين» ، كسي كه از اين عنبادت بزرگ (دعا) استكبار نمايد و سرباز زند حتماً با ذلت و خواري به جهنم مي رود. در اين آيه دلالت بر عظمت قدر دعا در نزد خداوند و فضيلت انقطاع به سوي خداوند شده است .

ب) ارزش و اهميت دعا از ديدگاه روايات:
– برترين عبادت: زراره از امام باقر (ع) روايت مي كند كه فرمود: «خداي عزّ و جلّ مي فرمايد: «همانا آنان كه از پرستش من روي بگردانند، زود است كه سرافكنده به دوزخ درآيند . مقصود از عبادت، دعاست و بهترين عبادت دعاست عرض كردم: «مقصود از «اوّاه» در اين آيه چيست كه خداوند مي فرمايد: «همانا ابراهيم اوّاه و شكيبا بود» فرمود: «اوّاه» يعني بسيار دعاكننده به درگاه خداوند . براي پي بردن به مفاهيم كلمات معصومين(ع) در حد توان بايد توجه كرد كه افضل بودن به معناي ارزش بيشتر داشتن و ترجيح داشتن بر بقيه است لكن اين افضليت، قطعاً از همة جهات نيست، زيرا اولاً قابل باور نيست كه يك دعاي زباني و يا يك

خواستة قلبي، همراه با دعاي زباني از همه افضل باشد؛ و ثانياً چنين امري با وجود اين همه احكام و قوانين سازش ندارد و لازمه اش آن است كه فقط دعا واجب شده باشد وبس؛ اما اين افضل بودن از حيث تحريك كردن و منشأ بودن واز جهت اعتقاد توحيدي است. زيرا مراد از دعا، خواستن است وخواستن از خداوند، منشأ همة عبادت هاست و هنگامي كه انسان سعادت اخروي و بهشت و نعم جاوداني و ديدار پروردگار را از خداوند بخواهد، حتماً به دنبال امتثال و

اطاعت از فرمان هاي خداوند مي رود و واجبات و مستحبات را انجام مي دهد؛ و از جملة آن ها خواندن خود ادعيه است كه متضمن خواسته هاي معنوي و مادي وحتي توفيق در اطاعت و عبادت است. پس دعا به معناي خواست، نه تنها عامل محرك براي عبادت الهي است بلكه عامل ترك گناه و معصيت است زيرا وقتي انسان مي خواهدگرفتار عذاب نشود،گناه نمي كند. پس دعا افضل همة عبادت هاست؛ يعني ارزشش در تحريك، از همة عبادت ها زيادتر است. دعا علت است و عبادات معلول آن .

– برتر از تلاوت قرآن: از امام صادق (ع) سؤال شد: «زياد خواندن قرآن افضل است يا زياد خواندن دعا؟» فرمودند: «دعا» .
– مخ و مغز عبادت: پيامبر اسلام مي فرمايد: الدعاء مخّ ا لعباده و لا يملك مع الدّعاء احد، دعا مغز عبادت است و با دعا كسي هلاك نمي شود . مغز همة عبادت ها، خواستن از خداوند است كه منشأ قصد قربت است پس عبادت به منزلة پوست، و خواستن به منزلة مغر و لُبّ و مخ عبادت و خط دهنده آن است .
– محبوبت ترين عمل در روي زمين: حضرت علي (ع) مي فرمايد: احب الاعمال الي ا… عزّ و جلّ في الارض الدعاء، محبوب ترين كارها در روي زمين براي خداي عزّ و جلّ، دعاست .

– درمان هر درد: امام صادق (ع) مي فرمايد: عليك بالدعاء فأن فيه شفاء من كل داء، بر شما باد دعا كردن زيرا كه دعا شفاي هر دردي است .
– وسيلة دفع بلاها: امام علي (ع) فرمود: ادفعوا امواج البلاء عنكم بالدعاء قبل ورود البلاء، امواج بلا را به وسيله دعا قبل از پيش آمدن حادثه و بلا از خود دور كنيد .
در يك تحليل كوتاه مي توان به عمق مفاد اين احاديث رسيد، زيرا دعا از يك سو انسان را به شناخت پروردگار (معرفه ا…) كه برترين سرماية هر انسان است دعوت مي كند. و از سوي ديگر سبب مي شود كه خود را نيازمند او ببيند و در برابرش خضوع كند، و از مركب غرور و كبر كه سرچشمة انواع بدبختي ها و مجادله در آيات ا… است فرود آيد، و براي خود در برابر ذات پاك او موجوديتي قائل نشود و سرانجام نعمت ها را از او ببيند، و به او عشق ورزد، و رابطة عاطفي او از اين طريق با ساحت مقدسش محكم گردد .

ج) ارزش و اهميت دعا از ديدگاه انديشمندان اسلامي و غيراسلامي:
امام خميني (ره) پيرامون اهميت دعا و نيايش مي فرمايند: در همه خيرات و بركات از هماندعا خوانهاست، حتي آن ها كه به طور ضعيف دعا مي خوانند و ذكر خداوند را مي گويند، به همان اندازه كه طوطي وار در آن ها تأثير كرده بهتر از آن هايي هستند كه ترك دعا كرده اند. نماز خوان ولو مرتبة پاييني داشته باشد، از نماز نخوان بهتر است. آري، همين دعا خوان ها و همين كساني كه به ظاهر اسلام عمل مي كنند يا پرونده جنايت ندارند يا خيانتشان نسبت به ديگران كمتر است، همين دعاخوانها در نظم اين عالم دخالت د ارند، دعا را نبايد از بين اين جمعيت بيرون برد، جوانان ما را نبايد از دعا منحرف كرد .
الكسيس كارل مي گويد: كاملاً مشروع است كه براي كسب نيازمندي هاي خود از خدا كمك بگيريم؛ ولي در عين حال، نامعقول است كه از او بخواهيم تا به هوس هاي ما جامة عمل بپوشاند و يا آن چه را به كوشش ميسر است، به «دعا» عطا كند. تنها در موردي نتايج نيايش مي تواندمطمئناً به تحقق برسد، كه همه راه هاي درماني، غيرعملي يا مردود باشد. دعا، مثل نفس كشيدن و آب خوردن از ضروريات زندگي است .
۱-۵ فلسفه دعا

در بعضي شرايط، پاسخي كه در مقابل عملي نصيب ما مي شود علت پرداختن به آن عمل باشد. چرا دعا كنيم؟ براي اين كه به فلان شيء احتياج داريم. درخواست مي كنيم تا آن را بدست آوريم. يعني اجابت شدن و گرفتن پاسخ و مورد درخواست مي تواند فلسفه دعا و هدف دعا كننده باشد .
اما آيا چنين است؟ دعا مي كنيم كه جواب بگيريم؟ و اگر جواب گرفتن، هدف نهايي از دعاكردن وخواندن باشد؛ ديگر نبايد مورد خطاب فرق كند. خدا باشد يا غيرخدا! ممكن است سراغ يك فرد متمول و قدرتمند و دلسوز برويم و برخي امكانات از او بخواهيم كه البته از نظر محسوس بودن پاسخ در نظر عام چه بسا در مورد اجابت كردن خواهش هاي دنيوي، او از خدا (معاذ ا…) سريع الاجابه تر باشد . حداقل مراحل اجابتش محسوس تر و ملموس تر است. آيا اين عمل و عكس العلمل هم دعا و اجابت ناميده مي شود. يعني همان دعاي با ارزش و گرانقدري كه وضعش را گفتيم؟ اين سؤالات و در حد وسيع تر بررسي فلسفة دعا را در سنجش پاسخ خواهيم داد .

الف) فلسفه و هدف نهايي از دعا كردن اجابت نيست:
– اصولاً اجابت و گرفتن پاسخ، يكي ار فوايد مهم دعاست، ولي هدف نبوده ونيست به چند دليل:
۱- اگر فلس فه و هدف دعا فقط اجابت باشد از هر كسي كه بتواند خواهش ما را اجابت كند مي توان درخواست كرد و اين با روح توحيد كه نفي عبوديت غيرخداست، مخالف است.

۲- اگر فلسفه و هدف دعا فقط اجابت باشد ديگر تأخير در اجابت معني ندارد و تأخير در اجابت از جانب خدا كاري عبث و بيهوده خواهد بود كه صد البته چنين نيست چطور ممكن است خداوند منّان به خاطر دادن نعمتي امر به دعا كند در صورتي كه بسياري از نعمات را بي دعا مي دهد و عده اي هستندكه در تمام طول عمر گرد دعا نمي چرخند چگونه ممكن است خداوند نقض غرض كند اگر هدف دعا را اجابت بدانيم تأخير دعا چيزي جز نقض غرض نيست كه از خداوند چنين فعلي سر نمي زند .

– كبر و روح برتري طلبي و غرور بي جا عامل مهم دعا نكردن و عدم درخواست شخص از خداوند مي باشد تا آن جا كه شخص خود را بالاتر از آن مي داند كه در مقابل خداوند سر بر خاك نهد و با زاري و دست هاي باز هم چون گدايان از او چيزي بخواهد . به امام صادق (ع) عرض شد: كيف المسأله الي ا… تبارك و تعالي؟ قال تبسط كفّيك ، درخواست از خدا چگونه باشد؟ فرمودند: هر دو كف دست به جانب بالا كن.
دعا زمين زننده و كشندة روح كبر در آدمي است اين نكته هم جاي گفتن دارد كه گناه شيطان كه او را با سابقة عبادت چندين هزار ساله از اوج عزّت به حضيض ذلت رساند همين كبر بود پس هدف از دعا كردن، ميراندن روح كبر، اين معصيت كبيره، در آدمي است دير اجابت شدن ماية زاري و خواهش و تمناي بيشتر است و وجود او را در مقابل كبر مقاوم مي كند .

– توحيد، اين اولين و مهم ترين اصل اعتقادي اديان الهي، در تمام زمان ها مورد هجوم انحرافات گوناگون بوده و هست و البته تمامي عقايد و انحرافات سرچشمه در درون آدمي دارد هدف اصلي بعثت انبيا توجه دادن به توحيد «دعا» است دعا كننده اي كه به توحيد بي توجه باشد، دعايش دعا نيست و مورد قبول واقع نخواهد شد فرد د عاكننده، فردي كه دعا را آن چنان كه هست مي شناسد، بايد از همة آن چه كه غير خداست قطع اميد كند و خداوند را خالصانه بخواند البته قطع اميد از همه و توجه به مبدأ چيزي جز توحيد نيست و در اين صورت خداوند پاسخش مي دهد .
ب) فلسفه دعا: آن ها كه حقيقت و روح دعا و اثرات تربيتي و رواني آن را نشناخته اند ايرادهاي گوناگوني به مسألة دعا دارند؛ گاه مي گويند: دعا عامل تخدير است؛ چرا كه مردم را به جاي فعاليت، كوشش و استفاده از وسايل پيشرفت و پيروزي، به سراغ دعا مي فرستد، و به آن ها تعليم مي دهد كه به جاي همة اين تلاش ها دعا كنند!

گاه مي گويند، اصولاً آيا دعا كردن فضولي در كار خدا نيست؟! خدا هرچه را مصلحت بداند انجام مي دهد، او به ما محبت دارد، مصالح ما را بهتر از خود ما مي داند، پس چرا ما هر ساعت مطابق دلخواه خود از او چيزي بخواهيم؟ و زماني مي گويند: از همة اين ها گذشته آيا دعا منافات با مقام رضا و تسليم در برابر ارادة خداوند ندارد؟ آن ها كه چنين ايرادهايي را مطرح مي كنند از آثار رواني، اجتماعي، تربيتي و معنوي دعا و نيايش غافلند؛ زيرا انسان براي تقويت اراده و برطرف كردن ناراحتي ها به تكيه گاهي احتياج دارد، دعا چراغ اميد را در انسان روشن مي سازد، مردمي كه دعا و نيايش را فراموش كنند، با عكس العمل هاي نامطلوب رواني و اجتماعي مواجه خواهند شد .

و به تعبير يكي از روان شناسان معروف: «فقدان نيايش در ميان ملتي برابر با سقوط آن ملت است! اجتماعي كه احتياج به نيايش را در خود كشته است، معمولاً از فساد و زوال مصون نخواهد بود. البته نبايد اين مطلب را فراموش كرد كه تنها صبح، نيايش كردن و بقيه روز هم چون يك وحشي به سر بردن بيهوده است، بايد نيايش را پيوسته انجام داد، و در همه حال با توجه بود، تا اثر عميق خود را در انسان از دست ندهد» .

آنان كه براي دعا اثر تخديري قائلند معني دعا را نفهميده اند، زيرا معني دعا اين نيست كه از وسايل و علل طبيعي دست بكشيم و به جاي آن دست به دعا برداريم، بلكه مقصود اين است: بعد از آن كه نهايت كوشش خود را در استفاده از همة وسايل موجود بهكار بستيم، آن جا كه دست ما كوتاه شد و به بن بست رسيديم به سراغ دعا برويم و با توجه و تكيه بر خداوند روح اميد و حركت را در خود زنده كنيم، و از كمك هاي بي دريغ آن مبدأ بزرگ مدد گيريم. بنابراين، دعا مخصوص به نارسايي ها و بن بست ها است، نه عاملي به جاي عوامل طبيعي .

«نيايش در همان حال كه آرامش را پديد آورده است، در فعاليت ها مغزي انسان يك نوع شكفتگي و انبساط باطني و گاهي روح قهرماني و دلاوري را تحريك مي كند. نيايش خصايل خويش را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فرد نشان مي دهد، صفاي نگاه، متانت وقار، انبساط و شادي دروني، چهرة پر از يقين، استعداد هدايت، و نيز استقبال از حوادث، اين ها است كه از وجود يك گنجينة پنهان در عمق روح ما حكايت مي كند، و تحت اين قدرت، حتي مردم عقب مانده و كم استعداد نيز مي توانند نيروي عقلي و اخلاقي خويش را بهتر به كار بندند، و از آن بيشتر بهره گيرند، اما متأسفانه در دنياي ما كساني كه نيايش را در چهرة حقيقي اش بشناسند بسيار كم اند» .

از آن چه گفتيم پاسخ اين ايراد كه مي گويند: دعا برخلاف «رضا و تسليم» است نيز روشن شد؛ زيرا دعا همان طور كه در بالا شرح داده شد، يك نوع كسب قابليت براي تحصيل سهم زيادتر از فيض بي پايان پروردگار است. به عبارت ديگر، انسان به وسيلة دعا توجه و شايستگي بيشتري براي درك فيض خداوند پيدا مي كند، بديهي است كوشش براي تكامل وكسب شايستگي بيشتر، عين تسليم در برابر قوانين آفرينش است، نه چيزي بر خلاف آن. از همه گذشته «دعا» يك نوع عبادت و خضوع و بندگي است، و انسان به وسيلة دعا توجه تازه اي به ذات خداوند پيدا مي كند، و همان طور كه همة عبادات اثر تربيتي دارد، دعا هم داراي چنين اثري خواهد بود. و اين كه مي گويند: «دعا فضولي در كار خداست! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام مي دهد» توجه ندارند كه مواهب الهي

برحسب استعدادها و لياقت ها تقسيم مي شود، هر قدر استعداد و شايستگي بيشتر باشد، سهم بيشتري از آن مواهب نصيب انسان مي گردد .
لذا مي بينيم امام صادق (ع) مي فرمايد: «ان عندا… عزو جل منزله لا تنال الا بمساله» در نزد خداوند مقاماتي است كه بدون دعا كسي به آن نمي رسد» دانشمندي مي گويد: «وقتي كه ما نيايش مي كنيم خود را به قوة پايان ناپذيري كه تمام كائنات را به هم پيوسته است متصل ومربوط مي سازيم» .

ج) دعا، عامل توجه به خداوند باريتعالي و يأس از غيرخدا:
اگر بنا بود كه هرچه آدمي مي خواست مي توانست بدست آورد و يا اين كه نه خواست هاي او به اندازة قدرت و توانائيش بود يعني جز آن كه بدست مي آورد، چيزي بيشتر نمي خواست و به موجودي خرسند بود، در اين صورت آدمي توجهي به خداوندنداشت اما بشر ناتوان است و با ناتواني توقع و خواستش بسيار، به قول بهار: «دست و پايي شل وانگه نظر بيناني»، خواست و توقعش بسيار است، به اين معني كه هر چه به او مي رسد و هر چه بدست مي آورد او را خرسند و قانع نمي سازد و بيش از آن مي خواهد، چنان كه از لحاظ خواست هاي مادي او، اقتصاددان ها مي گويند: «همين كه يك نيازمندي بشر رفع شد چند نيازمندي جديد براي او پيش مي آيد يك هم چو موجودي، خواه ناخواه، متوجه قدرتي غير از آن چه در خود سراغ دارد شده و براي جبران ناتواني خود دست به دامن ديگري مي شود» .
بشر از همان ابتدا كه در مقابل اين قواي مادي طبيعي كه مهاركردن آن ها و سود بردن از آنان و يا فرار و گريز از زيان و صدمه شان حسابي دارد. مي ديده است كه در اين دنيا نيروهايي هستند كه كارشان به اين حساب هاي مادي در نمي آيند. ا ما به راهنمايي فطرت و غريزه خود بشر به اين جا رسيده است كه مي توان از اين نيروهاي ماوراي ماده كمك خواست و آن ها را مساعد و كمك كار خود نمود .

چنان كه ملاحظه مي شود نيازمندي و احتياج آدمي را به رهبري غريزه به سوي دعا و بالنتيجه با خداي خود آشنا مي سازد .
دعا يك خداشناسي عملي است و خدايي كه از اين راه بدست مي آيد خداي پيامبران و راه روان راه حق است و اين غير از خدايي است كه ار راه استدلال بدست مي آيد خدايي كه از راه دعا بدست مي آوريم خدايي است كه بارها با او صحبت كرده گله ها وشكايت ها داشته و احياناً خشمگين هم شده ايم و چون از او روي برگردانده خود را در تاريكي ها و بيچارگي ها ديده و بالاخره به او روي آورده باز هم مشكل را از او خواسته ايم .

با توجه به اين كه دعا عامل توجه به خداوند باريتعالي است مي توان اينطور بيان كرد كه خداوند دعاي كسي را پاسخ مي دهد كه از همه چيز، به جز خداوند مأيوس شده باشد درجا و اميدش فقط به پروردگار باشد يعني فرد دعاكننده، فردي كه دعا را آن چنان كه هست مي شناسد بايد از همة آن چه كه من دون ا… است قطع اميد كند و خداوند يكتا را خالصانه بخواند كه البته بخواند كه البته قطع اميد از همه و توجه به مبدأ واحد چيزي جز توحيد نيست و در اين صورت خداوند پاسخش مي دهد .

دعا و نيايش، عالي ترين جلوة پرستش و نشان دهندة روح فرمانبرداري از آفريدگار هستي است؛ و نيايشگر حقيقي، پرستندة واقعي خدا وكارش عبادت است. در نتيجه، دعا و نيايش، مفهومي بلند و سازنده دارد، خواه خواستة انسان برآورده شود يا نشود .

۱-۶ دعا در آيات
موضوع دعا در قرآن روشن، و در بسياري از آيات، مورد بحث واقع شده كه به بعضي از آنها اشاره مي شود، «و قال ربكم ادعوني استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين» . در اين آيه، اول امر به دعا شده سپس وعده اجابت داده بعد آن دعا را عبادت شمرده و ترك دعا را از تكبر خوانده است و بر ترك آن وعده دخول درجهنم داده است. عبادت در اين آيه همان دعا است و دعا همان عبادت . در اين جا بايد تأمل كرد بر اين كه اگر منظور از عبادت، تنها دعا، كه يكي از اقسام عبادت است باشد ترك دعا، باعث عذاب الهي نمي شود بلكه منظور ترك مطلق عبادت است كه به آن وعده دخول در جهنم داده شده، پس معلوم مي شود مطلق عبادت ها دعايند .

پس كسي كه در زندگانيش دعا نيست نشان غرور و استكبار اوست همان طور كه شيطان با عبادت هزار ساله اش نسبت به خداوند كبر ورزيد و از درگاه الهي رانده شد .

اگر در زندگي كسي دعا نباشد خداوند به او اعتنايي نميكند و او را به حال خود وامي گذارد، پس واي به حال آن كه خدا دست عنايتش را از سر او بردارد و خوشا به حال كسي كه با دعا و ابتهال خود را به خدا نزديك گرداند همان طور كه قبلاً به آن اشاره شد يكي از فلسفه هاي دعا دوري از تكبر است .
«و اذا سئلك عبادي عني فاتي قريب اجيب دعوه الداع ادا دعان فليستجيبوا لي و ليومنوا بي لعلهم يرشدون» .
و هنگامي كه بندگان من، از تو در بارة من سؤال كنند، بگو: من نزديكم! دعاي دعاكننده را، به هنگامي كه مرا مي خواند، پاسخ مي گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند (و به مقصد برسند) .

در شأن نزول اين آية شريفه، دو روايت رسيده است كه اندكي با هم تفاوت دارند، اما در اصل به يك حقيقت بازمي گردند: ۱- مردمي از خداجويان وخداپرستان به پيشگاه پيامبر (ص) شرفياب شد و پرسيد: اي پيامبر خد! آيا خدا به ما نزديك است و من نمي توانم آهسته و آرام با او به نيايش و راز و نياز بپردازم . يا دور است و ناگزير بايد با صداي بلند و رسا او را بخوانم؟ پيامبر گرامي (ص) لب به سخن نگشوده بود كه اين آية شريفه بر قلب مصفاي او فرود آمد و پاسخ آن انسان خداجو و همة خداجويان عصرها و نسل ها را داد .

۲- گروهي از خداجويان به حضور پيامبر (ص) شرفياب شدند و پرسيدند: اي پيامبر خدا! شما كه پيام آور خداوند و آموزگار ما هستي، به ما بگو كه به هنگام نيايش و راز و نياز، پروردگار خويش را چگونه بخوانيم؟ آهسته و نيايشگرانه يا با صداي رسا؟ و آن گاه بود كه در پاسخ آنان، اين آية شريفه فرود آمد .
«قل ما يعبؤ بكم ربي لولا دعاركم» بگو اگر به خاطر دعاي شما نبود پروردگار من به شما هيچ توجهي نداشت. از اين آيه استفاده مي شود، جاه و مرتبه شما در نزد خدا به خاطر دعا و عبادت شما است .

فاذا ركبوا في الفلك دعوا… مخلصين له الدين فلمانجا هم الي البر اذا هم يشركون. پس چون سوار كشتي شوند خدا را با خلوص نيت بخوانند ولي همين كه نجات يافتند و به خشكي رسيدند شرك مي ورزند (قرآن كساني را كه در موقع گرفتاري به ياد خدا، و پس از رسيدن به حاجت و خلاصي از ورطه، خدا را فراموش مي كنند مورد نكوهش قرار داده است .

«قل من ينجيكم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعاً و خفيه» ، بگو كيست كه شما را نجات دهد از تاريكي هاي صحرا و دريا (جز خدا) بخوانيد او را با زاري و در پنهاني.
«و اذا مس الانسان ضر دعا ربه منيباً اليه» ، هرگاه سختي به انسان برسد خدا را با حالت انابه و بازگشت به او مي خواند.
«و اذا غشيهم مو‍ كالظلل دعوا ا… مخلصين له الدين» ، و هرگاه كه موجي مانند كوه ها آن ها را فرا گيرد در آن حال خدا را با اخلاص مي خوانند.
«امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء» ، آيا كسي هست كه اجابت كند مضطر را وقتي كه او را بخواند و بدي را از او دور سازد.
«و لا تدع من دون ا… ما لا ينفعك و لا يضرك» يعني نخوان غير خدا را كه تو را نفعي عايد نشده و ضرري را از تو دفع نمي سازد.

۱-۷ دعا در روايات
امام علي (ع) مي فرمايند: احب الاعمال الي ا… عزوجل في الارض الدعاء ، محبوب ترين كارها نزد خداي عزّوجلّ در روي زمين دعاست.
– دعا سلاح پيامبران است. امام صادق (ع) الدعاء انفذ من السنا : دعا كاري تر از نيزه است.
و هم چنين امام رضا (ع): عليكم بسلاح الانبياء، فقيل: و ما سلاح الانبياء؟ قال: الدعاء ؛ بر شما باد به سلاح پيامبران. عرض شد: سلاح پيامبران چيست؟ فرمود: دعا.
– غنيمت شمردن دعا: امام صادق (ع): اطلبوا الدعاء في اربع ساعات: عند هبوب الرياح و زوال الافياء و نزول القطر و اول قطره من دم القتيل المؤمن فان ابواب السماء تفتح عند هذه الاشياء ؛ امام صادق (ع) فرمود: استجابت دعا را در چهار وقت بجوييد: به هنگام وزيدن بادها، در وقت زوال سايه ها، هنگام ظهر، وقتي كه باران مي بارد، هنگام ريختن اول قطره خون مؤمن «در جبهه جنگ» زيرا درهاي آسمان در اين مواقع گشوده مي شوند.
– دعا شفاي هر دردي است: محمدبن مسلم: قلت لأبي جعفر (ع): قال ر سول ا…. (ص): في هذه الجنه السوداء شفاء منكل واء الا السام؟ فقال: نعم، ثم قال: الا اخبرك بما فيه شفاء من كل داء و سام به قلت: بلي، قال: الدعاء ، محمد بن مسلم : به امام باقر(ع) عرض كردم: (آيا) پيامبر خدا (ص) فرموده است كه اين دانة سياه، به جز مسموميت، هر دردي را شفا مي دهد؟ فرمود: آري؛ سپس فرمود: آيا تو را خبر ندهم از چيزي كه هر در دوستي را درمان مي كند؟ عرض كردم: آري؛ فرمود: دعا.

– دعا انواع بلاها را دفع مي كند: الامام زين العابدين (ع): الدعاء بعد ما ينزل البلاء لا ينتفع به ، امام سجاد (ع) فرمودند: دعا بعد از نازل شدن بلا سودي ندارد.
– پيش دستي در دعا: رسول ا… (ص) : تعرف الي ا… في الرخاء يعرفك مين الشده ، پيامبر خدا (ص) فرمودند: در هنگام آسايش خود را به خدا بشناسان تا در هنگام گرفتاري و سختي تو را بشناسد.

– تشويق به دعا كردن براي هر حاجتي: رسول ا… (ص): ليال اح دكم ربه حاجته، حتي يساله الملح وحتي يساله شسعه ، پيامبر خدا (ص) مي فرمايند: هر يك از شما بايد حاجت خود را از پروردگار خويش بخواهد، حتي نمك را از او بخواهد و حتي بند كفش خود را از او بخواهد.
– دعا كليد اجابت است: الامام علي (ع): من دعا ا… اجابه . امام علي (ع) مي فرمايند: كسي كه خدا را بخواند پاسخش دهد.
الامام الصادق (ع): ليس من باب يقرع الا يوشك ان يفتح لصاحبه ، امام صادق (ع) مي فرمايند: هيچ دري نيست كه كوبيده شود، مگر آن كه به زودي به روي كوبنده باز گردد.

۱-۸ شرايط و استجابت دعا
دعا عبادتي است هم چون ساير عبادات، كه پذيرفته شدن آن نزد خداوند، بستگي به شرايطي دارد و بدون تحقق آن شروط، انتظار اجابت، بيهوده است. شرايط دعا را مي توان «شناخت خداوند»، «اخلاص و پاكي دل»، «اطاعت»، «حضور قلب» و «پاكي اموال و درآمد» دانست.

الف- شناخت خداوند: شناخت خداوند و ايمان به خداوند، زيربناي تمام عقايد و افعال عبادي يك مسلمان است و هرچه درجة شناخت انسان نسبت به خداوند بيشتر شود، توجه و خلوص به عبادتش، از معنويت بيشتري برخوردار مي شود. شناخت خداوند نيز، در اجابت دعا مؤثر است . رسول ا… (ص) : يقول ا… عزّ وجلّ: من سألين و هو يعلم اني اضو وانفع استجيب له ، رسول خدا (ص) فرمود: خداوند عزوجل مي فرمايد: «آن كس كه از من خواسته اي بطلبد، درحالي كه بداند نفع و ضرر به دست من است، دعايش را پاسخ مي گويم. و حديثي از امام صادق است كه مي فرمايند: و قد ساله قوم: ندعو فلا يستجاب لنا؟! : لانكم تدعون من لا تعرفونه ، امام صادق (ع) در پاسخ به گروهي كه از آن حضرت پرسيدند: چرا ما دعا مي كنيم اما مستجاب نمي شود؛ فرمود: چون كسي را مي خوانيد كه نمي شناسيدش.

ب- اخلاص و پاكي دل:
اخلاص مرتبه اي است كه در آن انسان همه تأثيرها را منحصراً از آن خداوند مي داند و براي هيچيك از عوامل طبيعي و غيرطبيعي تأثيري مگر به صورت وساطت و در طول تأثير الهي و طبق خواست خداوند، قائل نيست . قرآن خود به زيباترين بيان، اخلاص آدمي را در درخواست از خداوند ترسيم كرده است: و اذا غشيهم موج كالظلل دعوا ا…. مخلصين له الدين فلما نجيهم الي البر فمنهم مقتصد و ما يجحد باياتنا الا كل ختار كفور؛ «و چون موجي كوه آسا آنان را فرا گيرد، خدا را با اخلاص در دين بخوانند ولي چون نجاتشان داد و به خشكي رساند، برخي از آنان ميانه رو هستند، ونشانه هاي ما را جز هر خا ئن ناسپاس انكار نمي كند».

چرا انسان كشتي نشين وقتي خود را در چنگال طوفان و موج هاي سهمگين اسير مي بيند، خدا را خالصانه مي خواند؟ پاسخ روشن است؛ زيرا انسان در چنين هنگامه اي به حقيقت در مي يابد كه دستش از همه جا و همه كس كوتاه است و هيچ قدرتي قادر به نجات او نيست. در چنين حالتي او هم با تمام وجود به وجود قدرت لايزال الهي پي مي برد، و هم با تمام اخلاص به سوي او روي مي آورد و در دعاي خود تنها او را قادر بر اجابت مي شناسد. اما برخي وقتي پاي به خشكي مي نهند، براي او شريك مي گيرند؛ يعني ستم كارانه چنين مي پندارند كه غيرخدا نيز در نجات آنان مؤثر بوده است. به گمان آنان آرام گرفتن

ناگهاني طوفان يا آشكار شدن كشتي ديگري، به صورت مستقل در نجات آنان نقش داشته است. البته چنين نگرش شرك آميزي تنها در دعا نيست؛ بسياري از انسان ها در زندگي خود دچار چنين شركي هستند . «و ما يؤمن اكثرهم بالله و هم مشركون» . بر اساس اين آموزه، خداوند از انسان ها خواسته است

همانگونه كه در حالت اضطرار و بي كسي كامل، خداوند را خالصانه مي خوانند، در حالات ديگر نيز چنين كنند تا دعايشان به اجابت برسد. بنابراين اگر كسي با رعايت تمام شئون دعا، خداوند را بخواند، اما در درون جانش اجابت خواسته اش را در دست غير خدا بداند، دچار شرك است و قطعاً دعايش مستجاب نخواهد شد؛ زيرا حقيقتاً از خدا چيزي نخواسته است . به فرمودة عل (ع) خداوند بندگاني را كه براي رفع حاجات خود به ديگران دل بسته اند به شدت نكوهش مي كند

و به رغم حمايت همه جهانيان، اميد آنان را به يأس تبديل نخواهد كرد. زيرا نجات در اخلاص است : و بالاخلاص نكون الخلاص! «رهايي در گرو اخلاص است».