گذري بر معماري گذشته ايران
پيش از آنكه بحث اصلي را شروع كنم لازم است كلياتي درباره معماري ايران بگويم. سپس درباره انتخاب موضوع در يك تحقيق معماري و منابع مورد نياز بخصوص براي دانشجويان معماري مطالبي را توضيح مي دهم.

امروزه معماري سنتي ما در جهان شناخته شده است ولي تا نيم قرن پيش معماري ما ناشناخته بود. براي نمونه روش تحليل و تفسير مستشرقين از بناهاي يش از اسلام و پس از اسلام ما متفاوت باآنچه امروزه مطرح مي شود، بود. بنايي مانند تخت جمشيد و نظير آن را در دسته بندي با بناهاي سومر، آكاد و آشور مي ديديم. به اين ترتيب بناهاي پس از اسلام ايران را نيز با بناهاي ديگر كشورها در يك دسته قرار مي دادند وحتي برخي نيز به دوره اي از آن معماري عربي مي گفتند.

همانگونه كه مي دانيد معماري ايراني با معماري عربي بسيار متفاوت بوده است. البته اين به معني عدم پيشرفت معماري اعراب نيست زيرا در آن زمان كشورهايي چون مصر وشام داراي معماري غني بوده اند. در شمال آفريقا نيز معماري مغرب كه شامل دو بخش اسپانيا و مراكش مي شود بسيار غني بوده است.
يكي از مكاتب بزرگ معماري اسلامي هم از حيث پركاري در اثار وهم از جهت تعداد بناهاي سا

خته شده و دامنه نفوذ گسترده آن كه حوضه نفوذي از عراق كنوني، هندوستان تا اندونزي داشته، معماري ايران است. البته بعضي مانند پروفسور گالديري نيز تاثير معماري ايراني را تا شمال آفريقا و حتي بعضي بناهاي آندلس مي دانند. براي اينكه از تاثير معماري ايراني و اسلامي بر معماري ديگر كشورها تصويري داشته باشيم كافي است كه بعضي از كتب نوشته شده در باره معماري هند را ورق بزنيم، هنگامي كه از معماري پيش از اسلام آن به پس از اسلام مي رسيم ناگهان تغييرات اساسي درمعماري آنها مشاهده مي كنيم. از استوپه هاي يكنواخت (به جاي دخمه استوپه داشته اند) به آثار علي گرد و تاج محل مي رسيم تو گويي صبح مي دمد و واقعا همه چيز تغيير مي كند. من دراينجا قصد تنفيد ازمعماري باستاني هند را ندارم زيرا در نوع خود را با ارزش است و با ديدن همين معماري است كه ما به تغيير و تحول در معماري پس از اسلام اين كشور پي مي بريم.
با وجود ويژگيهاي معماري ايراني، متاسفانه تاكنون چيز در خوري درباره آن نوشته نشده است. گاهي من فكر مي كنم شايد تاسفي نيز نداشته باشد، شايد بدين گونه بهتر است زيرا امكان داشته است كه بعضي از روي غرض درباره آن بنويسند. اما در هر حال تاسف بار اين است كه ما ايرانيان نتوانسته ايم هيچ كاري در اين زمينه انجام مي دهيم. من درحال حاضر جوانان زيادي را مي شناسم كه به معماري ايران علاقه مند هستند. اين جوانان بهتر است به بررسي معماري

كشورمان بپردازند و واقعا با عشق بررسي كنند تا اين معماري را خوب بشناسند و كار آنها صرفا تكرار نظرات چند نويسنده غربي نباشد. البته همانگونه كه بارها گفته ام و در ادامه نيز خواهم گفت بعضي از اين نويسندگان غربي مانند مرحوم ماكسيم سيرو معماري ايران را خوب مي شناختند و آنچه درباره معماري ايران نوشته اند فوق العاده است. اما از بعضي كارهاي محققان ديگر بوي غرض به مشام مي رسد واستناد به اين نوع كارها چندان صحيح نيست.

آنچه كه خود درباره معماري ايران انجام داده ام و به آن رسيده ام اين است كه اين معماري را بايد ديد، بايد در آن قدم زد و زندگي كرد. همانگونه كه در بخش پيش گفتم من با توجه به اينكه نائيني يزدي هستم در شهر يزد با اين آثار بزرگ شده ام. آنها را تماشا مي كردم و از ديدن قسمتهاي مختلف آن لذت مي بردم. از جمله مسجد جامعه يزد كه متاسفانه بخشهايي از آن مسجد را تخريب كرده بودند كه با ارزش ترين و قديمي ترين بخشهاي مسجد بود. بر روي مسجد بومسلمي يك شبستان جديد ساخته اند. اين بنا ( مانند مساجدي چون جامع اصفهان و اردستان) در دوره هاي مختلف ساخته شده و داراي اثار متنوعي مي باشد. آنچه كه از اين مسجد به جاي مانده

است به همت مرحوم وزيري (رحمت الله)، باقي مانده است. اين مرد بزرگوار چندين سال چه بر روي منبر و چه در بازار وديگر جاها، با خواهش و تمنا و گاهي اوقات با تندي كاري كرد كه مسجد از ويراني كامل نجات يابد، وگرنه اينجا ازمسجد جامع ورامين خرابتر بود. اين قضيه را، من كه از كودكي در مسجد قدم مي زدم بخوبي بخاطر دارم.
من از آن زمان متوجه شدم كه فهميدن و شناخت معماري ايران در وهله اول نياز به دقت وديدن خوب بنا دارد. سپس دركنار اساتيد معماري نشستن، يعني همان معماراني كه آنها را بي سواد مي خواندند و با كمال تاسف كسي به آنها توجه نداشت. همانگونه كه گفتم وقتي من از آنها

صحبت مي كردم حتي دوستان هم دوره دانشگاهي من آنها را معماران بي سواد مي ناميدند و مراجعه به آنان را بي حاصل مي دانستند. آنها از درياي معارف معماري كه در سينه هاي اين معماران بودآگاه نبودند و خيلي ها با آن ديدگاهشان نتوانستند از آنها اس كنند. اما من با كمال فروتني دركنار انها مي نشستم به طوري كه حتي مانند شاگردانشان به من پرخاش مي كردند، ومن به اين نوع برخوردها اهميتي نمي دادم. البته بعضي متوقع هستند كه اين معماران پاسخگوي بعضي از سئوالات هنري يا نظري روز باشند و مانند آنچه در دانشگاهها برايشان توضيح داده اند،

پاسخگو باشند. اين كار امكان پذير نيست. بايد كنار دست آنها نشست، در كار آنها دقت كرد و زبان آنها را فهميد. اين معماران زبان خاص خود را دارند. در چند دهه قبل مي شد از اطلاعات اين معماران اس كرد ولي متاسفانه كمتر كسي به اين كار اقدام نمود. تعداد زيادي از آنها ديگر در ميان ما نيستند، خدا همه آنها را بيامرزد. پيش از اين، من براي شما مثال استاد محمدعلي را آوردم وگفتم كه چگونه او موضوع بسيار جالب هنجار را بر روي زمين نكيز مي كرد. آنها مطالب زيادي را سينه به سينه حفظ كردهاند كه يكي از آنها را زماني كه من به دكتر هشترودي انتقال دادم، او به من گفت كه نه در رياضيات شرق و نه غرب آن را ديده است.
من در ۵۵ سال گذشته هم شاگردي آنها را كرده ام وهم دركنار آنها بوده ام. بعضي از مطالب راحتي از يك كارگر ساده كه در حال كار كردن بوده است ياد گرفته ام.براي نمونه ترسيم پنج ضلعي به وسيله ريسمان است كه با دو ميخ، ريسمان و گونيا انجام مي شود. اگر از او توضيح روش را

با فرمول بخواهي حتما به تو جواب نخواهد داد. او به وسيله اين ابزار را مي ساخت وسپس پنج ضلعي را از روي آن رسم مي كرد.
اين كار خارق العاده اي بود آنها در عمل اينها را ياد گرفته بودند. اين وظيفه ماست كه اين مطالب را ابتدا ياد بگيريم. آن را بفهميم و سپس به عنوان يك موضوع مورد تحقيق مورد مطالعه قرار دهيم. براي نمونه يافتن پاسخ اينكه اينگونه معمار گذشته با كمال راحتي وبا داشتن يك ضلع از يك پنج ضلعي مي توانسته آن را رسم كند.
همانگونه كه بارها عرض كرده ام معماري ايران را از لحاظ هنري بايد رفتن و ديد. با ديدن آثار متوجه مي شويم كه اين معماري شنيدني نيست بلكه ديدني است. در اينجاست كه انسان پي مي

برد كه تاسفي هم ندارد كه تا به حال كتابي درباره اين معماري نوشته نشده است. اما در حال حاضر بايد درباره آنها نوشت زيرا اغلب اين آثار صدمه ديده ودر حال زوال مي باشند. در شهرهاي تاريخي ما خانه هايي وجود دارد كه به حد بالاي تكامل خود رسيده بودند و با وجود زيبايي خيره

كننده خود، همه دارند مي روند، تعداد زيادي از آنها نيز از بين رفته اند. خانه نواب رضويها، يكي از خانه هاي شاخص يزد را من اينگونه ثبت و ضبط كردم. در يك تابستان گرم كه دوستانم در زير زمين خنك آن نشسته بودند، من گريان در خرابه هاي آن مي گشتم وآن را اندازه گيري وبازنگري مي كردم. اين كار توسط يكي از همكارانم خانم مهندس اسدي ترسيم شد و در نهايت آنچه ارائه شد كار فوق العاده اي بود. بعد ها وقتي دانشجويان را براي بازديد به آن محل فرستادم، پس از بازگشت گفتند كه چنين اثري در آنجا وجود ندارد پس از مراجعه به آنجا، كاري تعمير شده را ديدم كه با آنچه در اصل بود كاملا تفاوت داشت.
از اين آثار چند نمونه ديگر هنوز باقي مانده است كه مي توان از آنها بي نهايت استفاده برد.
به نظر من ديدن بنا، فهم آن و بهره گيري از افراد متخصص قديمي و آشنايي با روش كار آنها و استنباط از گفته و اعمالشان، اصلي ترين بخش تحقيق در معماري گذشته ايران است.
موقعيت جغرافيايي شهرستان كاشان:
كاشان با مساحت ۲۱۰۰ هكتار در ناحيه مركزي ايران قرار گرفته از يك سو پشت به كوهستان و از سوي ديگر رو به دشت كوير دارد. ارتفاع آن از سطح دريا ۹۴۵ متر بوده و داراي مختصات جغرافيايي ۵۱ درجه و ۲۷ دقيقه طول شرقي و ۳۳ درجه و ۵۹ دقيقه عرض شمالي مي باشد. جغرافي دانا

ن شهر كاشان را جزء ايالت جبال يا عراقي عجم محسوب مي كردند تا اينكه بر اساس تقسيمات كشوري قبلا يكي از شهرها استان مركزي و از سال ۱۳۵۵ تا كنون از توابع استان اصفهان محسوب مي شود قديمي ترين تشكيلات زمين شناسي اطراف كاشان را تشكيلات اندريتي دوره آنوسن دوران سوم زمين شناسي تشكيل مي دهد كه در منطقه وسيعي از كوهستانهاي جنوب كاشان سنگهايي كه منشاء خروجي آتش فشاني دارند گسترده شده اند. طبقات آبرفتي در دامنه د

شت كاشان در حدود ۱۵۰ متر است كه بتدريج به طرف منطقه شمالي و كويري ضخامت آن كم مي شود.
جهت سلسله جبال در اين ناحيه از شمال غربي به جنوب شرقي است كه مهمترين قله هاي آن قله واقع در شرق نياسر به ارتفاع ۳۶۰۰ متر قله واقع در جنوب برزك با ارتفاع ۲۵۰۰ متر قله هفت كتل با ارتفاع ۳۰۰۰ متر وقله كركسي با ارتفاع ۳۸۰۰ متر مي باشد. كاشان در ۲۳۵ كيلومتري

جنوب پايتخت و در ۲۵۰ كيلومتري شمال شهر اصفهان در مسير اتوبان قم اصفهان قرار دارد و از طرف شرق وشمال به دشت كوير از جنوب شرق به اردستان و از سمت غرب به شهرستان دليجان محلات و گلپايگان متصل است.
مسجد آقا بزرگ (كاشان)
اين بنا در خيابان فاضل نراقي كاشان واقع گرديده و در زمان محمد شاه قاجار، توسط حاج محمد تقي خانبان، جهت نماز جماعت و تدريس حاج ملامهدي نراقي- ملقب به آقا بزرگ- در دو طبقه تحتاني (مدرسه) و فوقاني (مسجد) ساخته شده است.
مسجدد داراي شبستان، گنبدي عظيم، گلدسته و سر دري زيباست. سر در مسجد با مفرنس هاي معلق گچكاري ونقاشي تزيين شده و ديوارهاي جلوخان آن، از كتبيه بالاي سر در تا كف تختگاه هاي طرفين درگاه، با كاشي هاي خشتي الوان پوشيده شده است. بعد از سر در، كرياس وسيع هشت ضلعي يي كه سقف آن را با آجر و كاشي، مقرنس وطاق بندي كرده اند. قرار دارد اين هشتي، به وسيله دو دهليز مسقف عريض به صحن وسراي مسجد ومدرسه راه دارد. صحن اختصاص دارد و در سه طرف آن، دوازده حجره با صندوقخانه و راهروهاي جداگانه با يك مدرس بزرگتر از حجرات در وسط وچند انبار در زاويه ها ودر سمت شمال آن، سرداب بزرگ مدرسه با دو بادگير مرتفع ساخته شده است.

طبقه دوم بنا، از دو طرف، داراي راهروهاي وسيعي است كه روي قسمت فوقاني حجرات مدرسه واقع گشته و در هر طرف نيز پنج غرفه نماسازي كرده اند. پشت بغل صفه ها با تزيينات معقلي آجر و كاشي تزيين يافته و در چهار زاويه اين راهرو، پلكان هايي است كه به طبقه پايين راه پيدا مي كند.

 

ايوان، گنبد خانه و اين مسجد، از شكوه و زيبايي خاصي برخوردار است. بر دو طرف ايوان مرتفع جلوي گنبد، دو گلدسته با پوششي از كاشي معرق ساخته است. محوطه زير گنبد، مربع وسيعي از كه با جرزهاي جسيم و درگاه هايي محدود گشته و بر بالاي آن، گنبدي رفيع بر پاست. فضاي مربع با طاقبندي و گوشه سازي هاي زيبا و ايجاد روشنايي هاي مناسب، به دايره تبديل گرديده و گنبد بر آن قرار گرفته است. در قسمت هشت ضلعي گنبد خانه، كتيبه اي قرآني به خط ثلث به

امضاي (كتبه اسدالله ۱۲۶۴) گچبري شده است. از آنجا كه مقصوره زير گنبد، از چهار طرف به هواي آزاد منتنهي مي شود، در نوع خود بي نظير است. بعدها در سمت غربي آن، شبستان زمستاني وسيعي توسط حاجي ملا محمد علي- فرزند آقا بزرگ-بنا گرديده است كه سابقا به وسيله سه درگاه بزرگ با پنجره چوبي مشبك ارسي به محوطه گنبد خانه مربوط بوده است. بر روي پايه وجرزهاي گنبد، طرح هاي اسليمي و ترنجي وعباراتي نقاشي شده است. ازاره ديواره – پايين تر

از كتيبه سراسري- با كاشي هاي ممتاز زينت يافته و بر كتيبه فوقان آن، آيات قرآني و نام باني وتاريخ بنا (۱۲۶۴ ه ق) گچبري شده است. سقف ايوان بزرگ بزرگ و چشمه هاي اطراف گنبد خانه همگي با آجر تراش و كاشي مقرنس كاري و طاقبندي شده است.
علاوه بر شبستان زمستاني ذكر آن گذشت، شبستان ديگري در قسمت تحتاني سر در و جلوخان مسجد واقع است كه توسط حاج شعبانعلي پشت مشهدي، چند سال پيش از بناي مسجد و مدرسه آقا بزرگ بنا گرديده و داراي ۲۵ چشمه بزرگ است كه طاقبدي آنها با آجر و كاشي تزيين شده است. ميان سر در مسجد وبالاي كتيه كاشيكاري جلو خان، فرماني ازمحمد شاه قاجار درباره بخشودگي ماليتاني نصب شده است.
اين بنا به شماره ۳۸۲ به ثبت تاريخي رسيده است.( نقشه شماره ۳۴و۳۵)
مسجد
در ميان اندامهاي درون شهري هر شهر و روستا ونيايشگاه هميشه جاي ويژه خود را داشته و دارد و از اندامهاي ديگر نمايان تر و چشم گيرتر است واز اينروست كه همه جا در دل آبادي جاي گرفته است.
نيايشگاه چون بزرگترين ساختمان آبادي بوده در آغاز نيازي بدان نداشته كه نشاني ويژه داشته باشد و خود به خود نگاه هر گذارنده اي را به سوي خود مي كشد، اما پس از گسترش آبادي، نخست با افراشتن درگاهها و نهادن ماهرخ وتوق بر بلند ترين جاي آن و سپس با ساختن ميل و برج در كنار و نزديك آن، باشندگان آبادي و گذريان بيگانه را به نيايشگاه راهنمايي مي كردند. مسجد بر ديگر نيايشگاهها، همان برتري را داشته كه اسلام بر ديگر كيشها وچنان خوب بوده و هست كه آذينها را مي آرايد و نيازي به ستايش ندارد و ما در اينجا تنها مي گوييم كه چگونه بوده وچگونه شده است (اگر بتوانيم) هنر اسلامي (به ويژه معماري آن بر پنچ پايه مردم واري، خود بسندگي، پرهيز از بيهودگي، بهره گيري از پيمودن (مدول) ونيارش و درون گرايي نهاده و بي آنكه خواسته باشيم سنايي كنيم هنرمندان مسلمان ايران بيش از ديگران بدانها پاي بند بوده اند.

نخستين مسجدي كه بدست پيامبر بزرگوار ما، با همكاري ياران گراميش در مدينه ساخته شد هميشه درگيره والگوي مسجدهاي بيشمار و گوناگوني بوده است. كه بدست هنرمندان تردست ما در سراسر ايران زمين (و هر جا كه فرهنگ اسلامي ايران فرمان مي رانده) بنياد شده است.
بهمين آفريده و واپسين پروردگار (كه بر روي خاندان پاكش درود باد) چون مدينه را با فروغ ايزدي خود روشن ساختن ياران خويش را فرمود تا براي مدينه مسجدي، در خور كه پذيراي گروندگان باشد دل نزدكترين كوهپايه را بشكافند و سنگهاي آنرا بشكنند و پستاي ساختمان را فراهم آوردند و آنگاه با دست گرامي خود پاره اي لاشه سنگ را (خشكه و بي آژند) بر هم مي انبود تا ديوار شبستان

با افراز اندكي بلندتر از بالاي مرد بلند بالا، بر افراشته شد (چنانكه نياي نامدارش ابراهيم (ع) در ساختمان خانه خدا كرده بود كه به گفته ميبدي (اسمعيل ساخت (مصالح) بردست پدر مي نهاد و وي (ابراهيم) ساخت ها بر هم مي انبود…) پهنا و درازاي شبستان بيش از آن بود كه فرسبهاي چوبين بتوانند آسمانه آنرا يكسره و ديوار به ديوار بپوشانند و ستوني با ديركي از تنه خرما بني

خشكيده در مين آن بر پاي ساختند و فرسبها و تيرها و تيرچه ها را (كه گمان مي رود آنها نيز از خرما بن يا شايد از پده يا غربه سپيدار و كبودار كه نزديكهاي مدينه كم و بيش مي رويند بوده است) بر آن نهادند و روي آنها را بجاي قدره (دوخ و بورياي ويژه پوشش) با شوره ني و پيزر آنگاه با پوست چهار پايان پوشاندند و بدينگونه خانه خدا بسيار آشنا وهمانند خانه بندگان خدا ساخته شد و همين آموزشي آسماني و بسيار ارجمند براي هنرمندان مسلمان بود كه بتوانند از ساختمايه هاي بوم آورد و ايدري (چيزي كه در جاي ساختمان به دست مي آيد) بهره گيري و به هر چه كه در دسترس دارند بسنده كنند و پيرامون نو آوري هاي بيهوده نگردند (و ديديم كه چنين هم كردند).
پروردگار جهان فرموده است: (و الله جعل لكم من بيوتكم سكنا و جعل لكم من جلود الانعام بيوتا تستخفونها يوم ظعنكم ويوم اقامتكم و من اصوافها و او بارها و اشعارها و اثاثا و متاعا الي حين در بناي آقا بزرگ ابتدا مسجد نبوده و بعد توسط پسر آقا مسجد در آن مكان ساخته شد.
مدرسه
بعد از مسجد، مهمترين بناي عمومي از ساختمانهاي درون شهري مدرسه است مدرسه در بنا آقا بزرگ كاشان در طبقه همكف بوده و مربوط به طلاب و روحانيون مي شده است. طبقه همكف اوج هنر اصيل معماري كاشان را نمايان مي سازد. در طبقه همكف حجرات حوزه علميه محل تعليم وتعلم و عبادت هستند. اين حجرات معمولا سه دري هستند و از دو طرف به حجرات جعفري واز يك طرف به صحن و حياط و گودال باغچه مرطبت هستند در اينجا فقط به ذكر اصول آن واندامهاي اصلي مدرسه مي پردازيم و در پايان به بررسي دو يا سه نمونه آن خواهيم پرداخت. فضاهاي آموزشي در ايران در واقع سه نوع بوده است:
۱- مكتب خانه: مكان خاصي نداشته است و معمولا در خانه، بالا خانه، سر كوچه يا در خانه ملا بوده و مقدمات الفبا، قرآن و خواندن را در آن فرار مي گرفتند كه در آقا بزرگ حجرات اين وظيفه را بر عهده داشته اند.
۲- مدرسه: در دو سطح بوده است. يكي سطح مقدمات شامل صرف و نحو، ادبيات فارسي، علوم فقهي كه در واقع اين مقطع حكم مدرسه متوسط را داشته است.

دوم درس خارج: در بعضي از قسمتهاي بناي مدرسه براي درس خارج يا درس تخصصي مكاني در نظر گرفته شده است. درس خارج منحصر به مباحث مذهبي نبوده و درسهايي مثل رياضيات، موسيقي و … نيز در آنجا تدريس مي شده است. افرادي مثل بوعلي، زكرياي رازي و صدها دانشمند بزرگ اسلامي از اين مدارس بيرون آمده اند.
مدرسه بدليل شرايط كساني كه در آنجا به تحصيل مي پرداختند فضاهاي مختلفي داشته است. طلبه ها با مبلغ كمي كه در اختيار مدارس قرار مي گرفته، زندگي مختصري داشته اند و اين خيلي خوب بوده و باعث مي شده است تا كوشا و زحمتكش شوند و رنج مردم كم در آمد را بفهمند. به آنها معمولا حجره ايي كوچك مي داده اند كه خود آپارتمان يك نفره كاملي بوده است.
داخل مدرسه حياطي سر سبزه با حجره ها وايوانهايي در اطراف داشته است. جاي سمينارها در ايوان هاي مدارس بوده و بحثهاي دو نفري در پيشخان ها انجام مي شده است.
ايوانچه هاي جلوي- حجره ها نيز محل بحث بوده است- مباحثه هاي علمي، گاهي به دعوا

نيز مي كشيده كه در پايان بعد از حلاجي مساله، دوباره باهم روابط دوستانه داشته اند.
قسمتي نيز براي درس خاچ كه سطح تحصلي آنها بالاتر از طلبه هاي معمولي بوده د رنظر گرفته مي شده است. (طبقه همكف براي طلبه ها و كاريها آنها و طبقه اول براي طلبه هاي سطح خارج)
بنابراين تركيب فضاي مدارس به اين صورت بوده است: به طور كلي يك حياط درونگر براي اينكه تمركز حواس داشته باشند كه حجره ها و ايوانها دور آن قرار مي گرفته است. در ادامه به بررس

ي مختصر اين عناصر مي پردازيم.
حجره
حجره يا اتاق طلبه ها معمولا داراي يك ايوانچه و يك پستو بوه كه شكل هاي گوناگوني داشته است. گاهي اوقات پستوها دو طبقه (به اصطلاح كمر پوش) بوده اند همان طور كه اشاره شد اين حجرات سه دري بوده واز دو طرف به حجرات جعفري و از يك طرف به صحن وحياط و گودال باغچه مرطبت هستند.
حجره ها معمولا براي يك نفر و سه نفر بودند وهيچكدام از آنها رو به بيرون مدرسه ساخته نمي شده است. همانطور كه گفته شد حجره هاي طبقه اول براي طلبه هاي درس خارج كه ارتباط كمتري با طلبه هاي ديگر داشته اند بوده است. در بيشتر مدارس ايوانچه هاي جلوي حجره هاي طبقه اول به راهرو تبديل شده در جلوي حجره ها راهرو و در پشت آنها نيز پستوها قرار گرفته اند.
در بيرون مدرسه فقط چند مغازه يا حجره جهت فروش كاغذ دوات، صحافي و غيره بوده است و بقيه چيزهاي را از بازار تهيه مي كردند.
تهيه غذا نيز معمولا از بيرون بوده و اجاقچه ايي نيز در حجره داشته اند.
در بيرون با گوشه ايي از مدرسه سرويس هاي بهداشتي مثل مستراح، جوي آب و … قرار داشته است لباسها را نيز در بيرون از مدرسه مي شستند.
در مدارس خيلي خوب تاسيسات را بيرون مي گذاشتند. مدرسه خان شش دستگاه سرويس داشته كه در زير زميني در بيرون مدرسه قرار داشته است.

مدرس
فضاي درس مدرسه است و در اغلب مدارس يكي مي باشد. استاد در اين محل درس مي داده است. غير از اين، هر مدرسه يك مسجد، نمازخانه و يا كتابخانه اي داشته كه در بعضي ها بجاي كتابخانه، در مدرس گنجه اي براي نگهداري كتاب در نظر گرفته مي شده است.