مقدمه

دسته اي از موضوعات تاریخی که اعتقادات و کلام در آن پررنگ است، مـاهیتی میـان رشته اي دارند و به غیر از مورخان، عالمان و اندیشمندان حوزه کلام نیز بـه ایـن دسـته از موضوعات توجه می کنند و بر این اساس، این دسته از گـزارش هـاي تـاریخی بـا رویکـرد دیگري وارد مرحله جدیدي از مطالعات می شوند. نکته مهم و داراي اهمیت، روشـی اسـت که در این گونه حوزه ها، استفاده می شود. در حقیقت بدون توجـه بـه انگیـزه هـاي هـر دو طرف گفت وگو باید دقت شود که هر یک در مواجهه با چنین گزارشهـایی از چـه روشـی براي اثبات فرضیه هاي تاریخی خود بهره میگیرند.

بدیهی است که در مباحثه اي میان رشته اي، وقتی دو نفر دیدگاه هاي کلامی و تاریخی متفاوت و متضادي دارند، تنها در صورتی می توان نتیجه گرفت کـه اول ایـن کـه هـر دو، حقیقت طلب باشند، به این معنا که با پیش داوري، نتیجهاي از پیش نگرفته باشند کـه بـه هر طریق ممکن بخواهند آن را اثبات کنند. گفت وگو وقتی به سمت حقیقت گرا یی سـوق می یابد که هر دو طرف، تابع نتیجه اصول علمی حاکم بر گفت وگوها باشند نه تابع فرضیه و یا فرضیههاي از پیش طراحی شده که حداقل براي طرف مخالف به اثبات نرسیدهاند.

دوم این که مباحثه را بر اصول و پایههایی بنا نهند که بـه اصـطلاح، اصـول مشـترك میان ایشان باشد تا از آن زبان مشترك حاصل شود. حال باید دید که آیا آن مقدار اصـول مشترك در مباحث تاریخی – کلامی وجود دارد که بتـوان انتظـار مطلـوبی از گفـت وگـو داشت؟ و اگر اصول و علوم پایه براي کشـف حقیقـت تـاریخی کـافی اسـت، چـرا گـاهی

سال چهاردهم، شماره سوم، پاییز ۱۳۹۲، شماره مسلسل ۹ ۵۵

نمی توان به یک حقیقت تاریخی رسید؟ و این همه اختلاف هـاي تـاریخی بـه چـه دلیـل است؟ آیا می توان گفت که گفت وگوهایی که در حوزه مباحث تاریخی – کلامی به نتیجـه نرسیده اند، به دلیل عدم کفایت اصول مشترك بـوده اسـت و دسـت یـابی بـه حقیقـت و واقعیت، به اموري بیش از این اصول نیازمند است؟ در این صورت، آن نیازها کدام هستند؟

باید توجه داشت که صورت مسئله در این جـا، برداشـت هـاي مختلـف از یـک حادثـه تاریخی نیست، بلکه تنها کشف حادثه تاریخی است؟ به عبارت دیگر آیا حقیقت و واقعیـت حوادث تاریخی در صورت وجود منابع تاریخی، قابل دست یابی است؟ بنابراین، محل نزاع روش شناسی علم تاریخ از حیث ارزش معرفت شناختی منابع و اسناد نیست و پیش فرض این است که منابع طرف هاي گفت وگو داراي چنین ارزش و اعتباري هستند. بلکـه بحـث بر سر روش تحقیق تاریخی و کلامی است که چگونه می خواهد به تاریخ یقینـی برسـد و واقعیت تاریخی را کشف کند. بر این اساس، راه دستیابی یقینی به حـوادث تـاریخی را از دیدگاه سه متکلمی که گرایش تاریخی در آنان قوي است و به منابع تاریخی توجه دارنـد، بررسی میکنیم و میخواهیم بدانیم که هر یک چه راه و روشـی را پیشـنهاد مـی کننـد؟ و چگونه آن را قابل اعتماد میدانند؟

بررسی مباحثه هاي متکلمان تاریخ گراي اسلامی درباره حوادث صدر اسلام کـه بـیش از سه قرن با آنها فاصله داشته اند، نشان می دهد که آنان بیش از این کـه مشـکل خـود را این مطلب بدانند که در تاریخ چه اتفاقی افتاده است؟، بر سر برداشت از آن حادثه تـاریخی مباحثه و گفت وگو کرده اند. براي مثال، آنان هیچ گاه در بـاره اصـل واقعـه غـدیر مباحثـه نکرده اند بلکه بر سر این مطلب که منظور و تفسیر از این حادثه چه می تواند باشد، بحث و گفت وگو کردهاند. بهترین دلیل این امر هم این است که مخالفان بـه تـدوین و ثبـت ایـن گزارش تاریخی پرداخته اند. به عنوان مثـال طبـري و ذهبـی بـراي اثبـات اصـل گـزارش تاریخی این واقعه و در باره طرق حدیث »من کنت مولاه« کتاب نوشتهاند ۱٫

هم چنین ابن ابی الحدید در موارد متعددي در هنگـام برخـورد بـا چنـین روایـت هـا و گزارش هایی، بحث را متوجه تفسیر و برداشت مختلف از آن مـی کنـد. بـا ایـن حـال کـم

۰۱ دستیابی به تاریخ یقینی؛ بررسی مقایسهاي روششناسی تاریخی …

نیستند حوادثی تاریخی که بر سر اصل آن در تاریخ اختلاف وجود داشته است، مانند برخی

حوادث دوران رسالت، سقیفه، حوادث مربوط به حضرت فاطمه۳، عثمان و جنگ جمل.

در این گونه موارد که میان شیعه و اهل تسنن اختلاف وجود دارد، تلاشبراي گسترده اي کشف حقیقت موضوعات تاریخی انجام شده است تا حداقل تفاهمی ایجاد شود. هـر چنـد این بدان معنا نیست که همه با چنین رویکردي به گفتوگو پرداختهاند.

متکلمانی که حوادث تاریخی، موضوع گفت وگوي آنان بوده است نگاهی استقلالی بـه تاریخ ندارند و از آن به عنوان شاهد و ابزاري براي کمـک بـه باورهـاي کلامـی خـود در مبحث نبوت و امامت استفاده می کنند و برخی به عنوان ابزار شریعت بـه آن مـی نگرنـد،۲

ولی به هیچ وجه با مباحث تاریخی از حیث روش پـژوهش، سـطحی برخـورد نمـی کننـد.

برخی از آنان که مورخ نیز هستند و با تسلط کامل بـر منـابع و روش مورخـان بـه اصـول حاکم بر تاریخ توجه میکنند و سطح مباحث را همتراز مباحث کلامی قرار میدهند.

چنین متکلمانی به خوبی می دانند که امور ظنی در مقابـل امـور قطـع و یقینـی، تـوان مقابله ندارد. بنابراین اگر فرض را بر این بگیریم که گزارش ها و روایـت هـاي تـاریخی بـه طور کل، ظنی و غیر معتبر است و کلام به طور کل قطعی و یقینی است، بنابراین چـرا دو متکلم که چنین نگاهی به گزاره هاي این دو علم دارند به دو نتیجـه متضـاد مـیرسـند؟ و هم چنین از اندیشمندان بزرگ بعید است که در این مقایسه، بخواهند گفـتوگـویی داشـته باشند، بلکه صورت مسئله از همان ابتدا پاك شده است. نتیجه این فرضـیه چنـین خواهـد بود که بپذیریم متکلمان باور هاي تاریخی ندارند و به نظر نمی رسد کسی ملتزم بـه چنـین نتیجهاي باشد.

بنابراین باید پذیرفت که گفت وگو می تواند بر روي مقدمات علم و یقین باشد نه بر سر نتایج یقینی، اما سخن بر سر این نکته است که چگونه میتوان به مقدمات یقینی رسید تـا نتایج یقینی حاصل شود؟تاریخِ، یقینی چگونه دست یافتنی است؟، گـزارش هـاي تـاریخی یقینی است یا ظنی؟ و چنان چه ظنی است از چه راهی امکان تبدیل آن بـه بـاور تـاریخی

سال چهاردهم، شماره سوم، پاییز ۱۳۹۲، شماره مسلسل ۵۵ ۱۱

یقینی وجود دارد؟ این جا است کـه بایـد دیـد اندیشـمندان اسـلامی از چـه روشـی بـراي گفت وگو پیرامون حوادث تاریخی بهره می گیرند. سه اندیشمند جهان اسـلام؛ یعنـی شـیخ مفید(م. (۴۱۳،۳ قاضی عبدالجبار معتزلی(م. ۴(۴۱۵ و ابن حزم ظاهري(م. ۵(۴۵۶ سه روش براي تاریخ یقینی ارائه می کنند و هر کدام بر این باورند که روش ایشان بـراي شـناخت و دستیابی به تاریخ یقینی قابل دفاع است.

انتخاب این سه نفر به این دلیل است که هر سه، علاوه بر ایـن کـه در حـوزه کـلام، صاحب نظر و صاحب آثاري هستند، به تاریخ نیز توجه لازم را داشته انـد و آثـاري در ایـن زمینه دارند. هر سه بدون شک از متکلمان عقل گرا هستند و با همین نگاه به نقد و بررسی تاریخ اسلام می پردازند. هر سه به تاریخ به عنـوان بخشـی از باورهـاي دینـی خـود نگـاه می کنند. به خصوص ابن حزم که تاریخ را در طبقه بندي علوم از علم الشریعه مـی دانـد.۶

این امر که هر سه متکلم، تاریخ را به عنوان وسیله اي براي شناخت و اثبات باورهاي دینی خود می شناسند. این پرسش را که چگونه می توان از گزارشهاي ظنی تاریخی بـه تـاریخ یقینی دست یافت به عنوان دغدغه فکري آنان معرفی میکند.

تبدیل ظنیات به یقینیات

یقین به چند دسته تقسیم میشود که هر کدام داراي معناي خاصی است.

الف) یقین به اعتبار شدت و استحکام و عدم آن عبارت است از:

یقین منطقی: یقینی که هیچ احتمال خلاف در آن نباشد، مانند هر کلـی از جـزء خـود بزرگتر است.

یقین غیر منطقی: یقینی که احتمال خلاف آن داده می شـود هـر چنـد خیلـی ضـعیف است. علوم تجربی و آراي بسیار بعید از بدیهیات به طور معمول چنین یقینی هستند.

ب) یقین به اعتبار شخص یقین کننده عبارت است از:

یقین زودرس: یقینی که با توجه به مقدمات و علل آن نباید محقق شود ولـی شـخص به دلیل زودباوري بلافاصله واجد آن می شود؛ مثل یقین به امور خرافی.

۲۱ دستیابی به تاریخ یقینی؛ بررسی مقایسهاي روششناسی تاریخی …

یقین به هنگام: یقینی که به لحاظ مقـدمات و علـل آن بـراي هـر انسـان متعـارف و

معتدلی حاصلشود می .

ج) یقین به اعتبار واقع نمایی و غیر آن عبارت است از:

یقین حقیقی: یقینی که مطابق با واقع است و واقع را همان گونه کـه هسـت گـزارش

میدهد.

یقین غیر حقیقی، یا جهلمرکّب: یقینی است که جزم در آن وجود دارد ولی مطابق بـا

واقع نیست.

د) یقین به اعتبار نظري و مشاهده عینی و اتصال وجودي عبارت است از:

علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین. مرتبهاول علمکلّی و نظري است و در مرتبه دوم

شهود حق است و در مرتبهسوم اتّصال با حقیقت است.

یقین هاي دیگري که نام برده می شود در یکی از موارد بالا قرار می گیرند، مانند یقـین عامی، فیلسوف و عارف که با توجه به افـرادشـدت و ضـعف دارد. یقـین تقلیـدي، یقـین اجتهادي، یقین حسی، عقلی، شهودي و نقلی.٧

از مجموع انواع یقین که نام برده شد، چند نوع از بحث خارج است که عبـارت هسـتند از: .۱ یقین منطقی؛ زیرا بحث از باب دو دو تا چهارتا نیست. .۲ علم الیقین؛ زیـرا بحـث از کلیات عقلی و ذهنی نیست. .۳ عین الیقین و حق الیقین از موضوع خارج هستند؛ زیرا هـر دو قابل اثبات براي دیگران نیست و در بحث تاریخی، ایـن دو یقـین شخصـی اسـت. .۴

یقین عامی، فیلسوف و عارف شخصی است. .۵ یقین حسی و شهودي از بحث تاریخی که مربوط به حوادث گذشته است به صورت تخصصی خارج است و قابل اثبات براي دیگـران نیست. .۶ یقین زودرس و یقین جهل مرکب روشن است که ارزشی ندارد.

بنابراین به نظر می رسد از مجموع یقین هاي بالا، یقین غیر منطقـی، یقـین حقیقـی و نقلی و یقین به هنگام در این بحث کاربرد دارند. یقین تقلیدي نیـز از زاویـه رفـع تکلیـف براي مورخان موضوعیت ندارد اما یقین اجتهادي به دلیل این کـه از بـاب حجـت شـرعی است با این که خارج از موضوع علم تاریخ است اما چون اصولیان موضوع این یقین را بـر

سال چهاردهم، شماره سوم، پاییز ۱۳۹۲، شماره مسلسل ۱۳ ۵۵

علم؛ یعنی آن چه مطابق با واقع است تمرکز می کنند، ایـن صـورت مـی توانـد در مباحـث تاریخی ارزش معرفت شناختی خود را داشته باشد؛ چرا که در این بحث، هدف دست یـابی به تاریخ یقینی و مطابق با واقع است.۸
با این مقدمه، این پرسش طرح می شود که از چه راهی می توان به تاریخ یقینی رسید؟ و اگر بپذیریم که بخش زیادي از گزارشهاي تاریخی از امور ظنی هسـتند؛ یعنـی امـوري که احتمال خطا و خلاف در آنها وجود دارد و به همین دلیل، قابل استناد براي اثبات یـک امر نیستند. تبدیل آن ها به یقینیات چگونه است؟ و به عبـارت دیگـر چگونـه مـی تـوان از ظنیات به تاریخی یقینی رسید؟

تاریخ به دلیل ارتباط با گذشته، مبتنی بر روایت ها و گزارش هاي مورخانی است که بـه نسل هاي بعدي انتقال می یابند. بنابر این یک اندیشمند نمی تواند در گوشه اي بنشیند و بـر اساس ذهنیات خود، حادثه اي خلقکند. این کارِ قصه پردازان و رمـان نویسـان اسـت. بـه همین دلیل است که روایت هاي ساختگی، گاه چنان اطـراف یـک حادثـه تـاریخی را فـرا می گیرند که دستیابی به اصل ماجرا، بسیار سخت و گاه ناممکن میشود. عقـل در کنـار علوم حدیث، رجال، تبار شناسی و جغرافیا می تواند یـک اندیشـمند را از ایـن بـن بسـت برهاند، اما تا چه مقدار راه برون رفت قابل اعتماد و اطمینان است؟