دلايل عدم تمايل يادگيري زبان انگليسي در بين دانش آموزان و دانشجويان ايراني

در اكثر موارد دانش آموزان و دانشجويان ايراني در ياد گيري زبان خارجه بعنوان زبان دوم وشايد هم زبان يا لهجه سوم دچار مشكل هستند در بعضي از زبانها ساختار جمله زبان اصلي با زبان دوم كاملاً متفاوت مي باشد وچون اكثر دانش آموزان براي يادگيري زبان دوم با ساختار زبان اصلي مقايسه مي كنند لذا يادگيري مشكل مي شود بعنوان مثال در زبان فارسي ساختار جمله به شكلي است كه اگر زبان انگليسي با آن مقايسه شود،يادگيري مشكل است.

۲) شيوه تدريس در بين دبيران با يكديگر متفاوت است بنابراين ايجاد انگيزه در بين دانش آموزان و دانشجويان در طي سالهاي متوالي با هم ديگر فرق مي كند و تا حدودي انگيزه را از بين مي برد بنابراين اگر برنامه ريزي شود تا تمامي دبيران يك رشته طي دوره هاي خاص شيوه هايي مناسب و يكساني داشته باشند در يادگيري دانشجويان كمك مي كند .
۳)دانش آموز بعد از اتمام دوره تحصيل در صورتيكه در مكاني مشغول به كار شد شايد زبان انگليسي يا زبان خارجه دوم زياد به كارش كمك نكند ( حداقل در جامعه ما )

۴)در بعضي از شهرها كه زبان رسمي كشور صحبت نمي شود بلكه با لهجه خاصي صحبت مي شود يادگيري زبان خارجه بعنوان زبان سوم ميباشد تا قدري مشكل مي باشد .
۵)از عوامل مهم ديگري كه باعث مي شود كه دانش آ‌موزان در يادگيري زبان خارجه ضعيف باشند غيير نظام آموزشي از نظام قديم به نظام جديد و از سيستم ترمي به سيستم سالي واحدي باعث افت در آموزش مي شود بعنوان مثال در نظام ترمي دانش آموز در ترم اول سال تحصيلي ۷۷ – ۷۶ را در زمان را انتخاب مي كند و ترم دوم همان سال زبان ندارد و در سال تحصيلي بعد يعني ۷۸ – ۷۷ در ترم دوم موفق به گرفتن واحد زبان خارجه مي شود كه خود بخود ۱ سال تحصيلي وقفه در يادگيري درس زبان بوجود مي آيد و با توجه به اينكه يكي از بهترين راههاي يادگيري زبان تكرار مي باشد و مي بايستي مرتب در تماس با درس زبان باشند حداقل روزي ۲ ساعت بنابراين اين فاصله طولاني يك سال باعث فراموشي و عدم علاقه به يادگيري مي شود.

يكي ديگر از عوامل عدم يادگيري زبان خارجه در بين بعضي از دانش آموزان ساعات كم هفتگي براي تدريس در مدارس مي باشد مي بايستي ساعات آموزشي بيشتر حداقل به دو برابر برسد تا تكرار براي دانش آموز بيشتر شود .
از مهم ترين عوامل عدم علاقه دانش آموزان به يادگيري زبان عدم تطابق الگوهاي زبان مادري با زبان خارجي مي باشد كه با توجه به اينكه دانش- آموزان عادت به تطبيق يك زبان با زبان مادري را دارند و قطعا دچار اشتباه مي شوند و نيز در تدريس دچار اشكال و ايرادي مي شود .

با توجه به سئولاتي كه از دانش آموزان مختلف پرسيده شده اكثر قريب به اتفاق علت آنرا بر مي گردانند به اينكه زبان خارجه چه تاثيري در زندگي آينده و كار اجتماعي دارد بنابراين فقط در حد نمره قبولي در دبيرستان و گذراندن واحد در دانشگاه اكتفا مي كنند و كمتر دانش آموز يا دانشجويي با ميل و علاقه خود به كلاسهاي تقويتي و يا مكالمه خارج از مدرسه مي روند و يا در محيط خانه با وسايل كمك آموزشي سعي در ياد گيري زبان دارند .

يكي از بهترين راه كارهاي ايجاد علاقه د انگيزه در دانش آموزان و يا دانشجويان به يادگيري زبان دوم اينست كه به آنها باور دهيم كه با يادگيري زبان دوم شخصيتي جداي از شخصيت خود دارند و مزيتي جداي از ساير اشخاص دارند .
معلمان بهترين وسيله در علاقمند كردن دانش آموز و يا دانشجويان مي باشند از اين طريق كه ايجاد انگيزه كنند و نقش آينده اي آنرا مشخص كنند.
يكي ديگر از راههاي مهم گذاشتن كلاسهاي ضمن خدمت و دوره هاي آموزشي سراسري يكسان براي مدرسان و دبيران بصورت يكسان مي باشد و ايجاد المپيادهاي گسترده و وسيع در سطح استانها و كشورها و بصورت جهاني است .

از ديگر عوامل علاقه به يادگيري زبان انگليسي در بين دانش آموزان و دانشجويان عدم استفاده از زبان خارجه در زندگي مي باشد . وقتيكه دانش- آموزان يا دانشجو دليلي به نياز مبرم و ضروري به استفاده از زبان نمي بيند و يا اصلاً كاربردي ندارد خود را ملزم نمي داند تا اگر در محل كار يا زندگي مجبور به ترجمه متني باشد و يا مجبور باشد كه به شكلي در ارتباط با زبان خارجه باشد بناچار حتي بدون رفتن به كلاسي خود را ملزم به يادگيري زبان مي داند . اگر ضريب درسي زبان خارجه مفاد امتحانات درسي دانشگاهها را بالا ببرند مي تواند عامل ايجاد انگيزه در يادگيري زبان باشد .

يكي ديگر از عوامل عدم يادگيري زبان مدت زمان كمي است كه در دوران تحصيل براي آن در نظر گرفته اند . نظر اكثر مردم اين است كه در سال ابتداي ورود به مدرسه مانند كتاب فارسي ، كتاب انگليسي هم در كنار بقيه دروس و كتابهاي درسي باشد به روشي مناسب و با متوني مناسب تدريس شود بنابراين دوران ۲ ساله كوتاه راهنمايي و همچنين دوران ۳ ساله منظم ( نظام جديد ) دوره دبيرستان و دوره فشرده و پر حجم با ساعت كم دوره دانشگاهي مي تواند از عوامل عدم يادگيري زبان انگليسي باشد . بنابراين شايد لازم باشد امتحان و ارزشيابي پاياني و يا دوره هاي هم به صورت شفاهي مهمتر از كتاب باشد . چون در ارزشيابي به روش كتبي ممكن است تقلب و يا شانسي مؤثر باشد . ولي در ارزشيابي به روش تست كاملاً دبير يا ارزيابي -كننده متوجه مي شود كه دانش آموز يا دانشجو تا چه حد آشنايي دارد و تا چه حد توان يادگيري زبان را دارد .

دو عامل مهم براي تشويق كردن و ايجاد انگيزه در بين دانش آموزان و دانشجويان براي يادگرفتن زبان اين است كه محيط عملي و وسايل و اشياء حقيقي براي يادگيري ايجاد كنيم ، بعنوان مثال سعي كنيم براي دانش -آموزان محيط بازي زبان فراهم كنيم و او را در شرايطي مانند شرايط اصلي قرار دهيم . بصورت عملي سريعتر ياد مي گيرد و ديرتر فراموش خواهد شد .
يكي ديگر از عوامل عدم يادگيري زبانهاي خارجه استاندارد نبودن سئوالات امتحاني يا هماهنگ نبودن سئوالات با هم مي باشد كه باعث افت نمره و در نهايت زدگي در بادگيري آن است .
ساعت تدريس زبان خارجه در سطح مقاطع مختلف تحصيلي نيز بسيار كم و محدود مي باشد اگر معلمي بخواهد بطور كامل ميان دروس براي انجام كارهاي ديگر وقت كمتري پيدا مي كند . بنابراين حداقل مي بايستي مقدار ساعت دو برابر شود كه تا حدودي مشكلات زماني رفع گردد .
در دانشگاه ها اگر زمينة دوره دبيرستان و راهنمايي و ابتدايي كاملا تقويت شده باشد بهتر است دروس تحصيلي نيز حدالامكان به صورت زبان انگليسي باشد تا اينكه دانشجو خود را آماده كند وزبان خود را تقويت كند و اگر دانش آموزان در دانشگاهها نيز عنصر اصلي ادامه تحصيل بودن در حال حاضر است .