زن و مرد يكديگر را از انحراف ها نگاه مى دارند, نارسايى هاى يكديگر را مى پوشانند و وسيله آسايش يكديگرند. از اين رو هريك زينت ديگرى به شمار مى آيد. اين تعبير آيه نهايت ارتباط معنوى زن و مرد و نزديكى و مساوات آنها را روشن مى سازد. همـان تعبير كه دربار ه مردان آمده درباره زنان نيز بدون كم و كاست آمده است. زن, به عنوان نيمى از بشريت و عضوى جدّى و غيرقابل چشم پوشى در كانون بزرگ جامعه انسانى و نيز به عنوان يكى از دو ركن پديدآورنده بنيان خانواده, در طول تاريخ, داورى هاى گوناگونى را نسبت به خود ديده است و شرايط بسيار ناهمگون و نامساعدى را پشت سر نهاده است.

نگاهى گذرا به تاريخ چنين مى نمايد كه زن در بيشتر مقاطع و در بيشتر جوامع از نوعى محروميّت رنج برده است و حقوق انسانى او تحت سلطه و سيطره مردان و فرهنگ مردسالارى تضييع شده است. اين برداشت, اگر همه جانبه و دقيق نباشد, امّا با آنچه رخ داده است يكسره ناسازگار نيست. چنان كه مانند اين تضييع حقوق را در مورد كودكان و نيز طبقات ضعيف اجتماعى نيز مى توان مشاهده كرد. و چه بسا بتوان ادّعا كرد, ستمى كه بر صالحان و مصلحان و پيامبران و دادخوا هان حقوق انسان در تاريخ بشر رفته است, بيشترين و طاقت فرساترين بوده است, امّا نمى توان از نظر دور داشت كه هركدام از اين ستمديدگى ها دلايل خاص خود را داشته است. اگر بخواهيم عوامل تأثيرگذار بر حقوق زنان در جوامع بشرى را به اجمال مورد توجّه قرار دهيم, بخشى از آنها در زمره عوامل طبيعى و برخى در قلمرو شرايط اجتماعى و كاركردى جاى مى گيرد و بعضى به باورها و انگاره هاى فرهنگى باز مى گردد.

تحقيق درباره اين عوامل و سهم هريك در شكل گيرى حقوق انسانى و اجتماعى زنان, خود نياز به پژوهشى جداگانه دارد و ما در اين نوشته تنها درصدد اين هستيم كه موضوع حقوق زن را در آثار استاد مطهرى(ره) مورد بررسى قرار دهيم, آن هم از زاويه استنادهاى ايشان به قرآن و با ورهاى وحيانى, چرا كه آيات قرآن و نظريه هاى اسلامى در زمينه شخصيت و حقوق زن, خود تشكيل دهنده فرهنگ يا بخش مهمّى از فرهنگ جوامع اسلامى است.

چنان كه اشاره شد, شرايط اجتماعى و فرهنگى از جمله عوامل مهمّ رويكرد به حقوق زن و نوع نگرش و پردازش به آن است, و اين امر سبب شده است تا موضوع (حقوق زن) در عصر حاضر با توجّه به دگرگونى هاى مهمّ اجتماعى و فرهنگى با شدّت و جدّيت بيشترى مطرح شود, و گاه با (فمنيسم) به نگرش ها و اظهارنظرهاى افراطى بينجامد! در اين فضاى پرتحوّل كه بيشتر ابعاد زندگى و فرهنگى و روابط انسانى و اجتماعى دستخوش تغييرات و تجديدنظرهاى بنيادى قرار گرفته است, بى ترديد نگاه عطشناك و تحوّل طلب و انتقادگر نسل حاضر متوجّه آموزه هاى دينى و قرآنى نيز شده است و تلاش مى كند تا پاسخ پرسش هاى ز ير را بيابد:

۱٫ از ديدگاه قرآن, زن چگونه موجودى است؟
۲٫ آيا زن از جهت شرافت و حيثيّت انسانى با مرد برابر است؟
۳٫ دين براى زن و مرد, يك نوع حقوق و وظيفه و يا كيفر قرار داده يا تبعيض و تفاوت قائل شده است؟
۴٫ آيا وضع قوانين نسبت به زن و مرد يكسان و مشابه است؟
۵٫ نگرش دين به زن, نگرشى همراه با تكريم است يا تحقير؟

۶٫ آيا وضع مقررات ويژه اى مانند مهريه, وجوب نفقه زن بر مرد, حق مرد در طلاق, نصف بودن ارث زن, جواز تعدّد زوجات براى مردان, شهادت دو زن به جاى يك مرد, رياست خانوادگيِ مرد, حق حضانت كودك و… نشانگر نگاه دين به زن به عنوان موجودى ضعيف تر و پايين تر نيست و اين تفاوت ها اهانت به زن و تضييع حقوق او نيست؟
۷٫ حضور كم رنگ زن در عرصه هاى سياسى, اجتماعى و فرهنگى و قرار گرفتن او در حجاب و عفاف, مانع دست يابى او به حقوقش نيست؟

اين بحث ها در زمان مرحوم شهيد مطهرى مطرح بوده است, امّا نه به اندازه امروز كه گروه هاى فمنيست تلاش هاى جدّى دارند و تشكل هايى را پديد آورده اند كه زنان را به گزينش صفات مردانه تشويق مى كنند, و سعى در جايگزينى زن به جاى مرد در همه عرصه ها دارند, و براى دس ت يابى به برابرى زن و مرد خواستار تجديد ساختار جامعه شده اند, زيرا نظام كنونى جامعه به گمان آنها حاصل قرن ها تسلط مردانه است. اينان خواستار نابودى گرايش ها و پندارهاى سنّتى هستند و راه حلى كه براى احقاق حقوق زن پيشنهاد مى كنند, يك نوع راه حل ضدّدينى است كه بايد هرگونه توصيه اى كه دين, طبيعت, سنّت يا خانواده ارائه مى دهد در آن ناديده گرفته شود. بدون شك همان گونه كه در گذشته ديدگاه هاى مردسالارى و تحقيرآميز نسبت به زنان, به زيان هم مردان و هم زنان انجاميده است,

باورهاى افراطى فمنيسم با ايده زن سالارى و زن مدارى نيز بيش از پيش به زيان زن و مرد خواهد بود. نگرش متعادل قرآن, نه آن تفريط را برمى تابد و نه اين افراط را, از نظر قرآن زن و مرد در انسانيّت برابرند, ولى از دو گونه خصلت برخوردارند. اين دوگانگى از ساختار جسمانى و عاطفى آن دو سرچشمه گرفته است, همان گونه كه آزادى و برابرى انسان ها از طبيعت آنها الهام گرفته, دوگانگى كارآيى و وظايف آنها نيز از ساختمان وجودى آن دو ريشه يافته است و به تعبير استاد مطهرى: (زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف, هركدام بايد در مدار خود و فلك خود حركت كند… شرط اصلى سعادت هريك از زن و مرد و در حقيقت جامعه بشرى, اين است كه دو جنس هريك در مدار خويش به حركت خود ادامه دهند. آزادى و برابرى آن گاه سود مى بخشد كه هيچ كدام از مدار و مسير طبيعى و فطرى خويش خارج نگردند. آنچه در آن جامعه ناراحتى آفريده قيام برضدّ فرمان فطرت و طبيعت است نه چيز ديگر.)۱ از نظر استاد, اسلام با تعاليم آسمانى خود احياگر حقوق زن است, به ويژه قرآن در عصر نزولش گام هاى بلند و اساسى را به سود زن و حقوق او برداشت, ولى هرگز در اين ميان زن بودنِ زن و مردبودن مرد را ناديده نگرفت, بلكه زن را همان گونه ديد كه در طبيعت هست. زن در قرآ ن همان زنِ در طبيعت است. كتاب تشريع (قرآن) با كتاب تكوين (طبيعت) يك برداشت را ارائه كرده اند. اوج سخن از حقوق زن در قرآن, همين انطباق و هماهنگى است.

زن و مرد, داراى حقوق برابر يا همانند
يكى از پرسش ها يا اشكال هايى كه بر نگرش حقوقى قرآن نسبت به زن شده اين است كه:
(اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مى دانست حقوق مشابه و مساوى با مرد براى او وضع مى كرد, لكن حقوق مشابه و مساوى براى او قائل نيست. پس زن را يك انسان واقعى نمى شمارد.)۲ براى پاسخ دادن به اين اشكال, نخست بايد ديد كه آيا همسانى زن و مرد در حيثيّت انسانى و برابرى آنها از جهت انسانيّت و حقوق, به معناى تشابه و يك نواختى آنها در حقوق است, يا تساوى امرى غير از تشابه است.

استاد مطهرى در اين باره مى نويسد:
(تساوى غير از تشابه است, تساوى برابرى است و تشابه, يك نواختى; ممكن است پدرى ثروت خود را به طور مساوى (از جهت ارزشى) ميان فرزندان خود تقسيم كند, امّا به طور متشابه تقسيم نكند. مثلاً ممكن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد, هم تجارت خانه داشته باشد و هم م لك مزروعى و هم مستغلات تجارى, ولى نظر به اينكه قبلاً فرزندان خود را استعداديابى كرده است, در يكى ذوق و سليقه تجارت ديده است و در ديگرى علاقه به كشاورزى و در سومى مستغل دارى, هنگامى كه مى خواهد ثروت خود را تقسيم كند, با در نظرگرفتن اينكه آنچه به همه فرزند ان مى دهد از لحاظ ارزش مساوى با يكديگر باشد و ترجيح و امتيازى از اين جهت در كار نباشد, به هركدام از فرزندان خود همان سرمايه را مى دهد كه قبلاً آزمايشوى در پاسخ به اين پرسش كه چرا در همه موارد ميان حقوق مردان و زنان همانندى نيست و در برخى موارد تفاوت ديده مى شود, به طور گسترده و در ضمن چند محور زير بحث را پى گرفته و در پرتو آيات قرآن بررسى كرده است:

۱٫ جايگاه زن در آفرينش
۲٫ تفاوت هاى طبيعى در آفرينش زن و مرد.
۳٫ فلسفه ناهمانندى حقوق و وظايف زن و مرد.
الف: جايگاه زن در آفرينش

به نظر استاد مطهرى, قرآن با تفسير آفرينش, زيربناى مقررات امور اجتماعى از قبيل مالكيّت, حكومت, حقوق خانوادگى و… را بيان داشته است. قرآن كريم برخلاف ديگر منابعى كه امروز به عنوان كتب آسمانى معرفى شده اند, سرشت و خلقت نخستين زن را احترام آميز مى داند و سرشت زن و مرد را دوگانه ندانسته است. قرآن با كمال صراحت در آيات متعدّدى مى فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده ايم:۴

(ياايها الناسُ اتّقُوا ربّكم الّذى خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً كثيراً ونساءً…) نساء / ۱ اى مردم, از پروردگارتان پروا كنيد, آن كه شما را از يك نفس (جنس) آفريد و از آن (نَفس واحد) همسر او را و از آن دو مردان و زنان بسيار پديد آورد. يعنى آفرينش انسان چه مرد و چه زن از يك جنس و به يك گونه بوده است. خداوند زن (حوّا) را از همان جنس (گل) آدم آفريده است. جنس آدم و حوّا يكى است و آفرينش آن دو از خاك است. در آيات ديگر نيز به صراحت اشاره شده كه زن و مرد در آفرينش يكسانند و هيچ يك بر ديگرى امتيازى ندارند. اين درحالى است كه تورات موجود, زن را از ماده اى حقيرتر از سرشت مرد, معرفى كرده است و معتقد است كه وجود زن, طفيلى وجود مرد است و از دنده چپ مرد آفريده شده است:

(خداوند خوابى گران بر آدم مستولى گردانيد تا جفت و يكى از دنده هايش را گرفت و گوشت جايش پر كرد. و خداوند خدا آن دنده را از آدم گرفته بود, زنى بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد.)۵ امّا در قرآن چنين امتيازى ميان زن و مرد ديده نمى شود, چنان كه در سوره زمر به آفرينش همانند و يگانه زن و مرد اشاره مى كند و تفاوتى يا امتيازى ويژه براى زن يا مرد قائل نيست استعداديابى آن را مناسب يافته است.) (خلقكم من نفس واحدة ثمّ جَعَلَ منها زَوجها…) زمر / ۶
شما را از يك نفس بيافريد و از آن يك نفس, همسرش را قرار داد.

در سوره اعراف نيز مى خوانيم:
(هو الّذى خلقكم من نفس واحدة وجعل منها زوجها ليسكن اليها…)
اعراف / ۱۸۹ اوست كه همه شما را از يك نفس بيافريد و از آن يك نفس, همسرش را قرار داد تا به او آرامش يابد.
زن و مرد, داراى سرشتى يگانه
قرآن براى تمام انسان ها, چه زن و چه مرد, شخصيّت و فطرت مشتركى را قائل است و خميرمايه اوليّه آنها را در آفرينش يكسان مى داند.
(فأقم وجهك للذين حنيفاً فطرت الله الّتى فطر النّاس عليها…) روم / ۳۰
به يكتاپرستى روى به دين آور. سرشتى است كه خدا همه مردم را بدان سرشت آفريده است.

در آثاراستاد مطهرى, فطرت يا سرشت (حالت خاص و نوع خاص از آفرينش) است, و به عبارت ديگر, گونه خاصى است از ساختار خلقى, سرشتى و سمت و سويى كه انسان در آغاز آفرينش خود و پيش از قرارگرفتن در شعاع تأثير عوامل تربيتى, تاريخى, اجتماعى و جغرافيايى دارد.۶ در داستان پررمز و راز آفرينش آدم, زن و مرد هر دو با يك مقام در بهشت نخستين استقرار يافته و از نعمت هاى آن بهره مند بوده اند. در هبوط, توبه, مقام قرب, هم سخنى با خداوند, هم سنگرى در برابر شيطان, همگونى در خلافت الهى و… با يكديگر مشتركند. اين همسانى زن و م رد در قصّه آدم و حوّا, ديدگاه قرآن را نسبت به زن آشكار مى سازد كه در آفرينش تفاوتى ميزان زن و مرد نيست. ولى با كمال تأسّف آنچه در ديگر كتب آسمانى به عنوان وحى آسمانى باقى مانده ـ كه از ديدگاه ما تحريف شده و خلط يافته است ـ زن را مايه گمراهى و گناه معرفى كرده است, چنان كه در تورات مى خوانيم: (و چون زن ديد كه آن درخت براى خوراك نيكو است و به نظر خوش نما و درختى دلپذير, دانش افزا, پس از ميوه اش گرفته بخورد, و به شوهر خود نيز داد و او خورد… خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت كجا هستي… آيا از آن درختى كه تو را قدغن كردم كه آن را نخورى خوردى. آدم گفت اين زنى كه قرين من ساختى وى از ميوه درخت به من داد و خوردم… به آدم گفت چون كه سخن زوجه ات را شنيدى و از آن درخت خوردى كه امر فرموده گفتم از آن نخورى پس به سبب تو زمين ملعون شد.)۷

استاد مطهرى در نقد اين نگرش بدبينانه و تحقيرآميز مى نويسد: (يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است, از وجود زن شرّ و وسوسه برمى خيزد, زن شيطان كوچك است, مى گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده اند زنى درآن دخالت د اشته است, مى گويند مرد در ذات خود از گناه مبرّا است و اين زن است كه مرد را به گناه مى كشاند, مى گويند شيطان مستقيماً در وجود مرد راه نمى يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى فريبد, شيطان, زن را وسوسه مى كند و زن, مرد را….)۸ قرآن داستان آدم و حوّا را در موارد گوناگون بيان كرده, امّا هرگز سخن از شيطان بودن زن يا وسيله گناه بودن او به ميان نياورده است, بلكه معتقد است هريك از مرد و زن اگر گناهى مرتكب شوند, خود مسوٌول كردار خودشان شناخته شده اند. (قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطانى را به ميان مى كشد, ضميرها را به شكل (تثنيه) مى آورد, مى گويد: (فوسوس لهما الشيطان), شيطان آن دو را وسوسه كرد. (فدلاّهما بغُرور), شيطان آن دو را به فريب راهنمايى كرد, (وقاسمهما انّى لكما من الناصحين), يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خيرآنها را نمى خواهد.)۹ چنان كه ملاحظه مى شود, قرآن زن را از باورهاى رايج و بدبينانه آن زمان تبرئه كرد و او را از اينكه عنصر گناه و عامل انحراف مرد يا دست نشانده شيطان باشد مبرّا دانست.

دست يابى زن به كمالات معنوى, همانند مرد
يكى ديگر از نظريات تحقيرآميز نسبت به زن در فرهنگ جاهلى و اديان تحريف شده, آن بود كه زن از جهت توانايى هاى معنوى و روحانى ضعيف است و نمى تواند به مراتب عالى معنوى راه يابد و به مقام قرب الهى برسد! امّا در ديدگاه قرآن كريم تفاوتى ميان زن و مرد در ا مكان پيمودن راه هاى قرب الهى و كسب مقامات عاليه اخروى نيست, و در اين ميان جنسيت دخالت ندارد. چه زن و چه مرد, هريك كه خردمندانه و در فرصت حيات دنيايى به شايستگى عمل كند, در آخرت نيز پاداش هاى بزرگ و مقامات عالى را به دست مى آورد. استاد شهيد در اين باره مى نويسد: (قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيّت مربوط نيست, به ايمان و عمل مربوط است, خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدّيسى از يك زن بزرگ و قدّيسه ياد مى كند, و از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايست براى شوهران شان ذكر مى كند, از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است, گويى قرآن خواسته است درداستان ها توازن را حفظ كند و قهرمانان داستان ها را منحصر به مردان ننمايد.)۱۰ در تاريخ قرآن و داستان هايى كه آيات الهى بيان مى دارند, مادر حضرت موسى و نيز مادر حضرت عيسى به مقامى مى رسند كه بدانها وحى مى شود و ملائكه با آنها سخن مى گويند. حضرت مريم به جايى مى رسد كه از غيب, مواهب الهى به او روزى مى رسد و بر خانِ معنويت و كمالات ال هى مى نشيند.

زن و مرد, تكميل كننده يكديگر
از جمله ديدگاه هاى منفى كه در جوامع بشرى نسبت به زن مطرح بوده, اين است كه اساساً آفرينش زن طفيل وجود مرد است, زن آفريده شده است تا نيازهاى مرد را برآورده سازد و به همين نسبت ارزش گذارى و منزلت اجتماعى زن در مقايسه مرد, فرعى و حاشيه اى به حساب مى آ يد! امّا قرآن, هيچ يك از زن و مرد را فرع وجود ديگرى ندانسته است, بلكه هردو را در عرض هم و تكميل كننده يكديگر به شمار آورده است. (هرگز نمى گويد زن براى مرد آفريده شده است, اسلام مى گويد هريك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده اند.)۱۱
(… هنّ لباس لكم وأنتم لباس لهنّ…) بقره / ۱۸۷

زنان زينت و پوشش مردان, و مردان نيز زينت و پوشش زنان هستند. يعنى زن و مرد يكديگر را از انحراف ها نگاه مى دارند, نارسايى هاى يكديگر را مى پوشانند و وسيله آسايش يكديگرند. از اين رو هريك زينت ديگرى به شمار مى آيد. اين تعبير آيه نهايت ارتباط معنوى زن و مرد و نزديكى و مساوات آنها را روشن مى سازد. همـان تعبير كه دربار ه مردان آمده درباره زنان نيز بدون كم و كاست آمده است.

وجود زن, مايه آرامش مرد
از ديگر ديدگاه هاى منفى نسبت به زن اين است كه وجود زن را شرّى ناگزير دانسته اند, درحالى كه قرآن وجود زن را مايه آرامش مرد معرفى كرده است: (ومن آياته أن خلق لكم من أنفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها) روم / ۲۱ از آيات و نشانه هاى خداوند اين است كه همسرانى از جنس خود شما آفريد, تا در كنار آنها آرامش يابيد. اين آيه جزء مجموعه آياتى است كه از آفرينش و نشانه هاى الهى سخن گفته و آيات توحيدى را ارائه مى دهند. در اين آيه زن را سبب آرامش معرفى مى كند و از پيوند ميان همسران (زن و مرد) كه جاذبه, كشش قلبى و روحانى سرمايه آن است سخن مى گويد و وجود زن به عنوان همسر و آرامش بخش و به عنوان موهبت بزرگ الهى مطرح مى شود.

برخى از پيروان اديان, تمايل جنسى را ذاتاً پليد و آميزش جنسى را موجب تباهى و سقوط دانسته اند و چه بسا علّت گسترش اعتقاد به پليدى ازدواج و آميزش جنسى درميان مسيحيان, برداشت برخى از دانشمندان مسيحيت از تجرّد حضرت مسيح(ع) بوده است. روحانيان و قدّيسان مسيحى شرط رسيدن به كمالات روحانى را آلوده نشدن به زن در تمام مدّت عمر مى دانسته اند. پاپ از ميان مجرّدهاى گريزان از زن برگزيده مى شده است و كليسا ازدواج را براى ساير مردها, از سر ضرورت و براى توليد و ادامه نسل اجازه داده, ولى پليدى ذاتى آن را باور داشته اند. غ ير از مسيحيان, اقوام ديگر نيز عقايد بدبينانه اى درباره زن و تمايل به او داشته اند. استاد مطهرى در پرتو آيات قرآن و معارف دينى تصويرى زيبا و مطابق با آفرينش از پيوند زناشويى و ديدگاه دين در اين باره ارائه داده است: (در اسلام كوچك ترين اشاره اى به پليدى علاقه جنسى و آثار ناشى از آن نشده است. اسلام مساعى خود را براى تنظيم اين علاقه به كار برده است…

از نظر اسلام, علاقه جنسى نه تنها با معنويّت و روحانيّت منافات ندارد, بلكه جزء خوى و خلق انبياء است. در حديثى مى خوانيم: (من اخلاق الانبياء حبّ النساء.)۱۲ در اسلام برخلاف اين باورهاى منفى نسبت به زن, رهبانيّت, گوشه گيرى و انزوا رد شده است, و از مسلمانى كه نسبت به زن, بى علاقه, متنفر و گريزان باشد به شدّت انتقاد شده است, چنان كه به نقل شهيد مطهرى در تاريخ اسلام مى خوانيم: (يكى از اصحاب رسول اكرم به نام عثمان بن مظعون كار عبادت را به جايى رسانيد كه همه روزها روزه مى گرفت, و همه شب تا صبح به نماز مى پرداخت, همسر وى جريان را به اطلاع رسول اكرم رسانيد, رسول اكرم درحالى كه آثار خشم از چهره اش هويدا بود از جا حركت كرد و پيش عثم ان بن مظعون رفت, و به او فرمود: اى عثمان, بدان كه خدا مرا براى رهبانيّت نفرستاده است; من شخصاً نماز مى خوانم و روزه مى گيرم و با همسر خود نيز آميزش مى كنم. هركس مى خواهد از دين من پيروى كند بايد سنّت مرا بپذيرد, ازدواج و آميزش زن و مرد با يكديگر جزء سنّت هاى من است.) ۱۳