دین زرتشت
در فصول مختلف اين تحقيق ، نظريات زرتشت در باره مسائل متعدد، به آن گونه كه از گاتاها بر
مي آيد، تجزيه و تحليل شد. از اين بررسي ميتوان نتيجه گرفت كه هدف اصلي زرتشت تربيت انسان و رشد فضائل عالي و معنوي در اوست. از نظر زرتشت فقط در جامعه انسانهاي راست دين كه كمك منش نيك و خرد مينوي به فضائل عالي دست يافته و سه عامل ، پندا و گفتار و كردار نيك را سرلوحه زندگي خود قرار دادند ، سعادت و شكوفايي و آرامش ميتواند تحقق يابد.

تعاليم زرتشت بر اصولي كاملا عملي بنا شده و او آموزگاري است واقع بين كه كمتر به مسائل و مشكلات ميپردازد كه در توجيه آنها بايد به اوهام و ذهن گرايي متوسل شد.
در اينكه پيام ستايش آفرين براي زرتشت مي باشد هيچ شكي نيست. كافي است يك نظر سطحي به گاتاها بياندازيم تا در جهان مسلم آن را بر ديگر معتقدات و مذاهب اين منطقه درك كنيم.

در بررسي پيام زرتشت در يافتيم كه هدف او داراي دو جنبه فردي و اجتماعي است. از نظر فردي هدف زرتشت تربيت انسانها **** و راست دين است. كساني كه به انديشه نيك و ضمير پاك و آرام دست يافته و با انجام اعمال نيك به شكوفايي و پيشرفت جامعه كمك ميكنند.
از نظر اجتماعي فعاليت و كوشش راست دينان حكومت خدا را ميسر ميسازد.

دين زرتشت به وسيله حقايق ابدي خود زنده خواهد ماند. با اعتقاد به اورمزد ايمان و پايداري در مثلث پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك قانون تسليم نشدني راستي و درستي، پاداش و كيفر دروني و حيات بعد، پيشرفت و ترقي جهان به سوي تكامل پيروزي نهايي نيكي بر بدي ما ظهور حكومت خدا به همكاري بشر اينها هستند پا بر جا ترين و بزرگترين واقعيت هاي زندگي كه هميشه اعتبار خواهند داشت و اينها هستند عنصر پايداري دين زرتشت .
۲- زرتشت به صراحت تاكيد ميكند كه تنها آموزگار او خداوند است. اين تصريح براي تمام محققين و پژوهشگران آشكار و روشن است. زيرا در سروده خود نيز به اين مطلب اشاره شده است.

اين آزادمرد راست ديندر سخت ترين لحظات نيز به جز خداوند، كه او را دوست خود مي نامد ، اتكا نمي كند و لحظه اي نيز از مبارزه و تشويق مردم به پيكار با ستمگران و زشت سيرتان باز
نمي ايستد. او به جاي ناله و ندبه و زاري ، سربلند و استوار طلب روشن ضميري و دانش و آموزش مي نمايد، نه مال و جاه و زور و قدرت.
اين يك درس شايسته اي است كه در سراسر گاتاها تكرار مي شود معرف بلندي و روح و عظمت انديشه و بيان كننده آن است. آنچنان كه ملاحظه ميشود زرتشت در همه سروده ها چون يك پيرو راستي و منش نيك و پاك ظاهر ميشو و پيوسته مردم را به عمل نيك و راستي دعوت ميكند. جالب است كه در هيچ يك از اين فصول پيروي از زرتشت و حتي پيام او مطرح نمي شود آنچه اصل و هدف واقعي است سبط راستي و راست كرداري و پرهيز از ريا و دروغ و فريب است.

ترس از اين است كه مبدا در انجام وظيفه انساني خود نا موفق گشته و ماموريت خداوند را در سعادتمند ساختن مردم و آموزش راه راست را به درستي انجام ندهد.
تقاضاي او از اهورامزدا چنين است :
يسنا۱/۴۶ : چگونه تو را اي مزدا خوشنود توانم ساخت؟
يسنا۲/۴۶: من خواستار آن خوشبختي هستم كه دوست به دوست ببخشد. بياموز مرا در پرتو اشا از نيروي وهومن (در پرتوي قانون راستي مرا از نيروي نيك انديشي و محبت برخوردار ساز)

يسنا۳/۴۶: اي مزدا كي بامداد آن روز نيك بختي فراز آيد كه مردم جهان به سوي راستي و پاكي روي آورند و رستگاري دهندگان بشر با آموزشهاي بخردانه و فزاينده و دانش خود مردم را سعادتمند سازند وهومن (مظهر نيك انديشي و محبت ) به چه كسي روي خواهد آورد. اي هستي بخش من تنها تو را به عنوان آموزگار خود بر گزيده ام .
در اين سرود دو چيز جلب توجه ميكند :

۱- زرتشت خود را معلمي در آغاز حركت جامعه انسانها به سوي كمال ميداند نه پيامبري كه تا ابد جهانيان بايد گفتار او را به كار ببندند. او از خداوند تقاضاي كند كه به مردم سعادت وصول به نيك انديشي و مهر و محبت عطا كند نا آموزشهاي بخردانه و شكوفا سازنده آنهايي را كه اهل دانش و خردند درك كرده و به سوي راستي و پاكي روي آورند.
هدف راستي و پاكي مردم است و هر دانشمند واهل معرفتي كه به فروزندگان الهي و صفات كماليه نزديك گردد آموزگار مناسبي براي تعليم راه درست زندگي خواهد بود. در اين مرحله نيز وهومن يا انديشه نيك و مهر و محبت است كه پايه تعليمات سعادت بخش اين خردمندان قرار ميگيرد.

در اين سرود چون اغلب سرودهاي گاتاها سخن از سعادت مردم در سايه راستي و پاكي است و وظيفه معلمين جامعه جز اين نيست.
در تاريخ باستان ايران و جهان نيز از زرتشت به نام يك پيامبر ياد شده و مورد احترام قرار گرفته است.

در گاتاها زرتشت بشري است چون ديگران، گرفتاري ها و سختي ها و مشكلات زندگي او را همان گونه به درد مي آورد كه ديگر مردم را و او به جاي اعجاز و اعمال قدرت خارق العاده چون يك انسان با فضيلت از خود عكس العمل نشان ميدهد. در موقع لزوم حتي از مقابله با دشمنان پرهيز ميكند و زماني كه همراهان و همدلانش زياد ميشوند با اتكا به پروردگار و انديشه نيك و خرد پاك و قدرت راستي و راست پنداري به مبارزه با ستمگران و زورمندان زشت كار مي پردازد. او در حالي كه هرگز خود را از كمك و رحمت حق بي نياز ندانسته و پيوسته از خداوند طلب مدد و راهنمايي ميكند. هيچ گاه جز قدرت اراده و ايمان و شگفتي نيك پنداري و راستي و درستي، معجزه ديگري ارائه نمي نمايد. اشا ، وهومن ، خشترا و

آرميثتي يا راستي ، انديشه نيك، قدرت اراده، فروتني و تواضع و پارسايي چهارمعجزه گراويند كه بالاترين شگفتيها را درباره او و همدستان و نيك انديشان تحقق مي بخشد.
زرتشت درهات ۴۶ به درگاه اهورا مزدا ناله برآورده از تنگدستي خود گله ميكند و استطاعت كم و قدرت زياد دشمنانش را به خداوند عرضه مي دارد. شكايت ميكند كه او را از خانه و كاشانه اش رانده اند و به سبب خواسته كم و قلت پيروانش با دشمنان قدرت مقابله را ندارد او چون دوستي عاشق و شيفته از پروردگار طلب كمك مي كند. از مزداي طلبد جوانمرداني را به ياري فرستد كه پيروان دوروغ از هر سو بر او تاخته اند. كرپانها و كاوي ها مردم را به راه كژ ميبرند و در جامعه فساد بر پاي دارند و با كردكار زشت خود زندگي مردم را به تباه مي سازند.

ولي جالب است كه با اين همه سختي ها و درد ها و گله و شكايت ها باز هم زرتشت به ترس و ضعف و ذلت تن در نمي دهد و چون ابرمردي پاكدل و عارفي دانشمند و روشن ضمير از خداوند به جاي ارتش و قدرت و ثروت، طلب قدرت نيك انديشي و آموزش راستي و نظام حق ميكند تا به وسيله آن ماموريتي را كه از جانب خداوند يافته است به نيكي انجام داده ،مردمان را به راه حق هدايت نمايد و آنها را خوشبخت و سعادتمند سازد.
او نشان ميدهد كه انسان هاي اهورائي چگونه اند و هدفشان چيست. گله و شكايت او براي محروم شدن از زر و زور نيست بلكه زبان هاي عبري و عربي و يوناني و لاتين كه زبان اديان توحيدي جهانند امروز بدون اشكال قابل تعبير و تفسيراند زيرا هنوز مردم زيادي با آن سخن مي گويند در حالي كه زبان گاتاها حتي براي پيروان زرتشت به دليل قدمت زياد آن داراي پيچيدگي خاصي است.

همانگونه كه مي دانيم زبان گاتاها زبان شعرو اشارات و استعارات است و با زبان معمول و مرسوم به كلي متفاوت است. هرچند حتي زبان مرسوم زرتشت نيز ۳۰۰۰ سال است كه به دست فراموشي سپرده شده است.
زرتشت در گاتاها خود را يك پيام آور و آموزگار مردم معرفي ميكند.
او در يسنا ۱۱/۴۴ ميگويد:” پروردگارا مي دانم كه تو مرا براي انجام اين كار بزرگ به عنوان نخستين آموزگار برگزيده اي”
و در۱/۳۱ متذكر مي شود” اين تعاليم و سخنان شنيده نشده را به شما اي جويندگان دانش آشكار مي سازد و براي كساني كه به واسطه تعاليم دروغ جهان راستي را تباه ميكنند، ولي بي گمان براي آنها بهترين است كه دلداده مزدا هستند “

و در يسنا۲/۳۱ ميگويد” بنابراين من به سوي همه شما آيم چون آموزگاري كه مزدا برگزيده و براي هر دو گروه فرستاده تا از روي دين راستي زندگي كنيم”
بنابر اين بيانات ،اولا زرتشت يك پيام آور است كه وظيفه او آموزگاري و راهنمايي مردم مي باشد ثانيا زرتشت اولين آموزگاري است كه از طرف خداوند به رسالت برگزيده شده و تعاليم و سخنان اين چنين را هنوز كسي نشنيده بوده است ثالثا رسالت او براي همه مردم جهان است هر دو گروه راستان و نا راستان . زرتشت پيغمبر يك قوم و گروه خالي نيست و حتي براي كساني كه جهان را بر طبق تعاليم غلط و گمراه سازنده به تباهي ميگشند وظيفه راهنمايي و آموزگاري دارد .

من يك نتيجه ديگر را نيز مايلم بر اين برداشت اضافه كنم و آن اينست كه به طوري كه قبلا مي دانيم زرتشت هميشه روي سخنش با آنهاييست كه جوينده دانش هستند زيرا او دانايي را كليد معرفت و درك راستي و دين حق مي داند او هميشه دانش را ميزان تشخيص خير و شر قرار داده و بايد هم روي سخنش با طالبان دانش باشد. همانگونه كه در سرود ۱/۳۱ نيز به صراحت بيان شده است.

پس مي توان نتيجه گرفت كه از نظر گاتاها او اولين آموزگاري است كه از جانب خداوند براي بشر دانشجو برگزيده شده است.
مساله بسيار جالب شخصيت زرتشت و جاذبه تاريخي اوست. در بين بانيان اديان توحيدي جهان ، زرتشت و موسي باستاني ترين پيامبران شناخته شده اند. دين يهود در طول تاريخ به وسيله نبي هاي بني اسرائيل نگاه داشته شد و چون با مليت و فرهنگ قوم بني اسرائيل در آميخت به صورت يك يادبود مقدس ملي پايه و حيات و پايداري قوم يهود گرديد. دين يهود پيام موسي نيست و به طوري كه مي دانيم ميثاق بين يهود و قوم يهود است پس تا زماني كه از اين قوم اثري باقي است دين يهود نيز زنده مانده و موقعيت موسي نيز در بين آنها پا

برجاست. اما موسي از سوي ديگر در اديان ابراهيمي به حيات معنوي خود ادامه مي دهد. مسيحيت بر پايه تورات بنا شد و اسلام موسي را به عنوان توجيه كننده اديان توحيدي پيمبر حق شناخت و امروز در حدود ۲ ميليارد مردم مسلمان و مسيحي و يهود در جهان به موسي معتقدند و بزرگش مي شمارند و يا لااقل در ادبيات خود براي او مقام والايي در نظر گرفته اند.

اما دين زرتشت به هيچ وجه تداوم نداشته است. پس از مرگ زرتشت چنان كه در تاريخ ظهور زرتشت آمده است ، وقفه اي هزار ساله در انتشار اين آيين به وجود آمد به طوري كه حتي در آغاز دوران سلطنت هخامنشيان نام و پيام زرتشت در ايران تقريبا غريب بود و مورخين يوناني كه به ايران مسافرت كرده اند، از آن بي خبر بودند. در دوران ساسانيان يك باره توجه به زرتشت اوج ميگيرد و شخصيت معنوي او روح ايرانيان را تسخير ميكند. بار ديگر پس از تسلط اعراب دين زرتشتي راه زوال پيموده و باني آن نيز به دست فراموشي سپرده مي شود و جز گروهي اندك كه در گوشه اي دور افتاده از جهان به نام او آداب و رسومي را انجام ميدهند رسما پيرواني ندارند.

در ايران كه سرزمين مذهبي زرتشت به شمار ميرود به ندرت از او ياد مي شد در حدود دو قرن پيش محققين اروپايي با نام زرتشت آشنايي بيشتري پيدا كرده و توجهشان به افكار او جلب شد. در حدود يك قرن پيش پيام واقعي زرتشت يا گاتاها شناسايي شد و از آن زمان افكار او چنان جاذبه اي يافت كه در محافل اهل تحقيق بي سابقه بود. شهرت زرتشت در بين محققين و دانشمندان طالب كشف و درك فلسفه و افكار انديشمندان كهن خيلي سريع توسعه يافت به طوري كه در مدت كوتاهي متفكرين بسياري را به خود مشغول داشته است.

آزادي و دانايي چنين ارج و قوري قائل است، هرگز انسانيت را در آستان قلدران جاه طلب و رهبران خودراي و مستبد و كاهنان فاسد قرباني نخواهد ساخت تا زور و فشار و تحويل را به پاداش گيرد. علت تسلط شاه بر جامعه ايران دين نبود بلكه بي ديني بود. آنچه قرنها قبل از ايجاد دولت در ايران مشخص مذهب مردم گرديد دين مزد يسنا نبود ، بلكه انحراف از آن بود و همين دين منحرف است كه كم كم موجب تحكيم پايه هاي سلطنت مي شود و در طول تاريخ به بدترين شكلي پيام زرتشت را لكه دار مي سازد كه زشت ترين آن تاييد شاهنشاهي است.

و تحميق و مسحور كردن و از آنان رمه و گله هايي ساختن كه به فرمان شبان و چوپان خويش درحر كنند ،هرگز موافق با آئين زرتشت نيست. ديكتاتوري سلطنت و حكومت فردي به هيچ شكلي با پيام زرتشت سازش ندارد.
آزادي و آزادگي، شعور و عقل بزرگترين و شريفترين نعمت هايي است كه به بشر شخصيت انساني داده و او را از حيوان متمايز مي سازد. اين حقيقت درخشان در سرآغاز گاتاها اعلام گرديده است و زرتشت به صداي رسا چنين گفته است:

اي مردم با گوش هاي باز و از روي خرد و معرفت و با چشمهاي روشن بين به اين حقيقت بزرگ توجه كنيد تا به چگونگي پرستش خداوند جان وخرد آگاه شويد و به بارگاه فروغ و به بهشت آرامش دست يابيد، بهشتي كه در درون شما و در وجدان و جامعه شما بر پا خواهد شد. اي مردم از خواب غفلت بيدار شويد و نسيم دلپذير انسانيت را احساس كنيد و آهنگ دلنواز حريت را بشنويد تا به صفات كماليه دست يافته خدايي شويد. تو اي فرزند آدم، آزاد آفريده شده اي تا در گزينش راه خويش نيز آزاد باشي. به اسلحه دانش و راستي و انديشه نيك خود را بياراي تا درست و راست برگزيني. تا زندگي و نيستي در حماقت و ناداني است كه به پيروزي زشتي و توسعه قدرت دروغ منش ستمگر انجامد. حيات و زندگي واقعي در

آزادي و آزادگي است كه بر دانش و معرفت بنا شده. انسان آزاد و دانا زنده است و انسان نمايي كه گرفتار تحميق، تحميل و اسير زنجيرهاي جهل و فريب و زشتي و دروغ است و از حيات واقعي محروم است، پس گوهر زشتي و دروغ نا زندگي به بار آورد و گوهر پاكي و راستي حيات. خوشنودي مزدا نيز در آن است كه تو اي انسان به راستي و اشاپيوندي و آزاد و آزاده در راه پاك و انساني گام برداري. ديو سيرتان كه حريت مردم را قرباني هوس هاي زشت و پست خود مي سازند ديوانند كه به صورت انسانها بر مردم حكومت مي كنند. به قدرمت منش نيك سلطه اين اهريمنان را در هم شكن و دست آنها را از جامعه كوتاه كن و دروغ را به دست هاي راستي بسپار تا مردم بتوانند شكوفا شوند و حيات انساني يافته جهاني نو

سازند. آنها كه با تعاليم دروغ به نام دين جامعه را منحرف و جهان را تباه مي كنند اين سخنان را به گوششان ناگوار است زيرا كه مانع تحميق و ادامه تحميل قدرت آنها مي گردد.
اين خلاصه بخشي از هات ۳۱ و ۳۰ گاتاهاست كه به هر زبان آن را ترجمه و تفسير كنيم هدف همين خواهد بود.پيامي كه براي جامعه ايده آل در برداشت گاتاها.آن است كه همه افراد آن از دروغ پرهيز كرده به راستي بپيوندند و براي ايجاد نظام حق با خلوص و پاكي و مهر و محبت به جامعه خدمت كنند و در راه پيشرفت و كمال خانواده و شهرو سرزمين كوشا باشند.
تعصب و كينه و نفرت از رذايل پيروان دروغ است و در جامعه مردمي كه با اشا همراه و با وهومن همدلند و فروتني پارسايي را پيشه مي كنند از كينه و تعصي و نفرت به دورند…. البته يك چنين جامعه اي ايده آل است ولي بايد در مسير اين ايده آل حركت كرد.

سومين مشخصه پيام زرتشت نفي كرپن و كاوي و حكام ستمگر است و مبارزه با آنها وظيفه هر انسان راست كرداري است.
چهارمين مشخصه ي پيام زرتشت طرفداري از طبقات ضعيف و زير دست و مخالف با زور گويان است.

پنجمين مشخصه ي پيام زرتشت ايجاد اميد در زيردستان است كه بالاخره بر زورگويان اقويا و حكام دروغ پرست غالب شده و آنها را تباه خواهند ساخت.
از بررسي افكار زرتشت به اين نتيجه مي رسيم كه او فقط يك معلم اخلاق نبوده است، بلكه اخلاق را در اجتماع و امور اجتماعي منعكس ميدانسته و وظيفه ي اصلي خود را قيام بر عليه نظام موجود و نادرست تشخيص داده است. زرتشت چون عيساي كليسا فقط براي تنظيم بهشت و جهنم رسالت نيافته و مديريت صحيح جامعه را بر قلمرو الهي و حكومت خدا در عالم ديگر موكول نساخته است. بلكه او براي ايجاد يك نظام صحيح و انساني در همين زندگي قيام كرده، و اين يكي از مشخصات بسيار برجسته رسالت زرتشت است.

سدرمي نويسد ” زرتشت فقط بنيان گذار يك دين جديد نيست، بلكه او مخالف و ضد آيين و رسوم موجود جامعه است و قيام كننده اي است كه در عين حال صداي خود را به نفع تهيدستان بلند ميكند و …. زرتشت به اين نتيجه مي رسد كه نظام موجود به صلاح بوده تنگدست و رمه و چراگاه و طبيعت نيست. او نظام درست تري را مي شناسد كه چنان صاف و روشن و ساده است كه فقط طبايع نيرور نمي تواند آنرا درك كنند.آنكه بر هم زدن اين نظام را بخواهد چه كاهن و چه نجيب زاده و حتي خدايان به دروغ خدمت ميكنند و حكومت او را

تقويت مينمايد. او دروغ پرور و فريبكار است و بايد به بصيرت و آگاهي هدايت شود و اگر خود را در مقابل حقيقت قرار دهد بايد با او به مبارزه پرداخت. هركس كه يك با بصيرت در ك نظام حق را يافت، هميشه به خدمت راستي پرداخته و در راه آن مبارزه مي كند و عقل و اراده اش او را به حقيقت هدايت مي نمايد. او با راستي همراه و متعلق به خداست. زرتشت از آن نمي هراسد كه بر عليه عادات زشت و خداياني كه اين آداب را هدايت ميكنند سر سختانه به مبارزه پردازد.

آنچه در پيام زرتشت يكتاست اهميت فراوان دانش و معرفت و انتخاب آزاد بر پايه آن است. زرتشت در آغاز پيام خود راهي را كه با علم و آگاهي و عقل و اراده در جهت راستي انتخاب شود حيات بخش مي نامد و ناداني را كه به شر و زشتي و دروغ هدايت مي كند فساد انگيز و عامل نا زندگي و فنا توجيه مي نمايد. وظيفه راستان كوشش در ايجاد نظام حق است كه با آگاهي بر گزيده ميشود و مبارزه با تبه كاراني كه سد راه پيشرفت و كمال انسان و جامعه هستند. سرود ۴/۴۶ در كمال ظرافت و زيبايي راستان را تشويق ميكند كه “دروغ پرست كوشش دارد پيروان راستي و جامعه را از پيشرفت و كمال باز دارد . كسي كه با زندگي خويش با تمام نيرو و توان او را از قدرت بي بهره كند و يا بر عليه او بيكار كند، جهان را به راه خرد و بينش نيك پيش خواهد برد.”

بيكار بر عليه ستمگر و قدرتمدار نه بر عليه برقراري حكومت گروهي ديگري است بلكه براي آن است كه جهان در راه خرد و بينش نيك پيش رود هدف هميشه آن است كه خرد نيك پيروز گردد و عقل و انديشه نيك بر جامعه مسلط شود، نه تصعب و تحجر نه كليسا و دگم و كانن دين ، نه رهبر و سرور و پيشوا و … مبارزه و حركت و جنبش در سراسر گاتاها به چشم مي خورد ولي اين يك انقلاب كور نيست، هشدار و تخريب و چپاول و غارت نيست، كه جنبشي سازنده و معقول و خردمندانه است. با دانش و براي استقرار دانايي نيك، با اختيار و آزادي براي استقرار آزادگي و آزادي، بر مبناي راستي و دوستي و مهر و محبت و به منظور تحكيم پايه هاي راستي و داد … اولين وظيفه يك مديريت راست دين آن است كه با شكوفايي و فهم و دانش مردم كمك كند تا بتواند آزادانه و از روي دانش و خرد راه خود را برگزيند. به نام دين ، ميهن ، استقلال و … مردم را به زنجير كشيدن جا براي قائد و پيشوا و سلطان وجود نداشت. ولي هنگامي كه با استفاده از يك كلمه اولي الامر كه يك بار در توجيه يك حادثه اجتماعي بيان شده بود، اطاعت از شاه و رهبر و حاكم را به صورت امري واجب و عقيدتي جعل كردند . دوران بسيار كوتاه دموكراسي اوليه به سرعت سرآمد و خلافت سلطنتي و سپس سلطنت جانشين آن شد.

اما اطلاع ما از چگونگي اداره جامعه زمان زرتشت بسيار ناقص است و همانگونه كه مي دانيم فقط بايد به حدث و گمان اشاره كنيم و حدث مي زنيم كه در جامعه عشيره اي رمد داران آن زمان روساي مذهبي- سياسي يا كاويها رهبري عشيره و قبيله را به عهده داشتند. و اينكه پس از پيوستن زرتشت به قبيله ويشتاسپه چه تحولاتي از نظر مديريتي در اين جامعه به

وجود آمده است مشخص نيست. اولين مشخصه جالب توجه در پيام زرتشت، شخصيت كامل و تمام عيار انسان در آفرينش و بالطبيعه در جامعه است. به انتخاب آزاد و اراده فردي در دكترين زرتشت مهم ترين مقام اختصاص داده مي شود.بشر نه تنها از روي اراده بايد راه خود كه حتي خداي خويش را برگزيند. يعني فقط به اختيار و خودآگاه مزدا پرست گردد. دانايي پايه دين است و فقط دانايان راه خود را به درستي بر مي گزينند. پس اختيار و آزادي بدون دانايي و خود اگاهي داراي ارزش نيست. زيرا واقعيت ان است كه خودآگاهي لازمه آزادي است.

مسلما با چنين برداشتي نمي توان حكومت و سلطنت و حتي رهبري يك فرد يا كليسايي را بر مردم تحميل كرد. در جامعه مردمان آزاد، آزاده و خود آگاه و حتي هيچ دين و مذهبي نمي تواند حكومت كند و وابستگان به هيچ دين و مليت و طبقه اي داراي برتري نيستند. در جامعه مردسيمناييان واقعي اداره جامعه بايد با انتخاب آزاد و خودآگاه مردم صورت پذيرد و از ديد چنين مكتبي تمام حكومت هايي كه در سراسر تاريخ بر ايرانيان تحميل شده است خلاف اصول پيام زرتشت بوده است. مشخصه ديگر پيام زرتشت برابري انسانها است زن و مرد بر هم داراي هيچ گونه امتيازي نيستند و در هيچ يك از سرودهاي خود زرتشت مزيتي براي مردان يا زنان و يا گروه خاص كاهن يا روحاني و ارباب و رهبر و……… قايل نشده است. اشدون يا پيرو راستي ، زن و مرد، عالم و عامي و…… رهروان راه حق كمالند. به نظر من اولين و مهمترين عاملي كه در يك مكتب فكري شكل اداره يك جامعه را مشخص

مي نمايد، برداشتي است كه از نقش انسان و شخصيت و موقعيت او در جامعه، ارائه مي شود. همانطور كه مي دانيم مذاهب معبدي در زمان قديم (پيش از زرتشت) كه به پرستش خدايان متعدد و قبول اختيار و نفوذ نماينده و كاهنين آنها متكي بوده ، سلطنت و حكومت فردي اين واسطه ها را تثبيت مي كرده. در اين مذاهب فرد نقش اساسي را بر عهده نداشت بلكه اين خدايان بودند كه به

وسيله نما يندگان خود جهان را اداره مي كردند و يا در حقيقت اين كاهنين بودند كه به نمايندگي خدايان بر جامعه خود را تحميل مي نمودند.
در دين يهود ابتدا يهوه تنها ملك و سلطان بني اسرائيل به شما مي رفت و همه مردان بني اسرائيل در نظر او مساوي بودند، به همين دليل نيز تا زماني كه بر اين عقيده استوار بودند يك دموكراسي قبيله اي بين آنها برقرار بود و مردان قبيله در تحت رهبري شيخ قبيله كه جنبه مديريت و سرپرستي داشت، نه حكومت و فرماندهي، از حقوق مساوي برخوردار بودند و هنگامي كه تحت رهبري روحانيت به قدرت و حكومت فرمانده به نمايندگي از جانب خدا معتقد شدند، آنها نيز شاه و ملك زمين را جانشين ملك آسماني ساختند.

در دين مسيحيت بسيار زود قلمرو سلطنت خداوند به سلطنت زمين مبدل شد. در بين آبا مسيحي كه مساوات همه افراد بشر موعظه ي شد. جوامع كمونيستي اوليه شكل گرفت و حتي در نامه هاي پاولوس اطاعت برده از ارباب و رعيت از سلطان توصيه شد و مساوات به عالم ديگر حواله گرديد. در بين مسيحيون نيز شاه به نمايندگي خدا بر مردم حكومت كرد و كليسا براي تثبيت خود با حكومت و سلطنت موجود و غالب كنار آمد و موقعيت و قدرت خود را با او تقسيم كرد. در اين مكتب نيز انسانها، گوسفندان و انعام خدا بودند كه به رهبري كليسا براي حيات پس از مرگ آماده مي شدند و در آن زندگي فقط مسيح كه هم خدا و هم نماينده خداست حكومت ميكرد و اختلافات از ميان رفت.

در دين اسلام نيز حاكم فقط خدا بود و همه مردم با هم مساوي خلق شده و هيچ كس را بر كسي برتري نبود . در چنين طرز فكري زرتشت در بعد خارج از جهان و خارج از انسان وجود خدا را درك نكرده است بلكه او را در واقعيت زندگي اخلاقي و اجتماعي احساس نموده است. خداوند چون يك قدرت غريب و غير قابل اكتشاف نيست بلكه او در جريان قالب گرفتن انتظارات، توقعات و احتياجات زنده و حيات بخش و مرحله درك و آگاهي رسيده است. زرتشت در يك مكاشفه دروني خدا را درك و اعلام مي نمايد.
شدر معتقد است ” همين حالات اگر جلوتر رود به سحر و جادو مي رسد و همين نزديكي با خدايان و در اختيار گرفتن قدرت آنها است كه ساحران تظاهر به آن مي كنند و به وسيله آن خواسته اند به انجام اعمال خارق العاده موفق گردند. ولي آنچه مسلم است فراست و نبوغ مذهب زرتشت او را پشت اين مرز حفظ كرده و مانع گذشتن او از اين حد شده است و همين برتري و عظمت او را

مي رساند. او همانگونه كه به عرفان و سحر نزديك مي شود بدون آنكه گرفتار خطراتش گردد، همانگونه نيز درباره خدا و جهان ، جدايي دو روح نيك و شر كه در آغاز در مقابل هم قرار
گرفته اند و اختلاف بين پيروان آنها يا راستان و فريبكاران، افكارش را مطرح مي سازد. درك و دريافت مذهب زرتشتي از درون زندگي و حيات جامعه مايه گرفته است. او نه به اوهام و تخيلات متوسل گشته و نه در خود نگري و ذهن گرايي غرق شده است. بلكه با انديشيدن به احتياج قوم خود به نظام صحيح و محافظت و دفاع از امنيت اين نظام و چنين مسيري هدايت گرديده است.

اغلب محققيني كه پيام زرتشت را به دقت بررسي كرده اند دريافته اند كه در گاتاها فقط يك خداوند و آفيدگار وجود دارد و زرتشت پيام آور يك توحيد خالص است. معدودي از پژوهشگران تحت تاثير اوستاي متاخر به يك نوع ثنويت تكيه كرده اند كه هيچكدام از آنها قابل اعتماد نيست.