رابطه هوش عاطفي مديران با سبك رهبري تحول بخش

فهرست
فصل اول :
كلیات تحقیق
مقدمه ۲
بیان مسئله ۳
اهمیت تحقیق ۵

اهداف تحقیق ۸
چار چوب نظری تحقیق ۸
فرضیات تحقیق ۱۰
تعریف واژه ها ۱۰
فصل دوم :
مبانی نظری و پیشینه تحقیق ۱۳

ابعاد هوش از دیدگاه اسپیرمن ۱۶
نواع هوش از دیدگاه اشترن برگ ۱۷
اهمیت هوش عاطفی ۱۸
هوش هیجانی از دیدگاه مایر و سالووی ۱۹

هوش هیجانی از دیدگاه بار – آن ۲۰
مؤلفه های هوش عاطفی مایر ، سالووی و کارسو : ۲۴
مدل ابعاد هوش عاطفی در محیط کار : ۲۷
هوش عاطفی از دیدگاه دانیل گلمن ۲۷
تعاريف هوش عاطفي ۲۸

اهميت رهبري تحول بخش ۳۲
ديدگاههاي صاحبنظران گوناگون در زمينه
رهبري تحول بخش ۳۴
منابع ۳۸

فصل اول :
كلیات تحقیق

مقدمه :
در عصر حاضر سازمان ها به طور فراینده ای با محیط های پویا و در حال تغییر مواجه اند و بنابراین به منظور بقاء و پویایی خود مجبورند که خود را با تغییرات محیطی سازگار سازند در واقع سازمانهایی کارآمد محسوب می شوند که علاوه بر هماهنگی با تحولات جامعه بتوانند مسیر تغییرات و دگرگونی ها را نیز در آینده پیدا کرده قادر باشند که این تغییرات را در جهت ایجاد تحولات مطلوب برای ساختن آینده ای بهتر هدایت کنند .

نو آوری و لزوم تطبیق یافتن با شرایط زمان و ضرورتهای روز از مسائلی است که در فقه اسلامی ما نیز ریشه دار است . به ویژه در احادیث دینی ما آمده آنکه دو روزش مانند هم باشد مغبون می باشد کریستوفرایت نيز گفته است كه سازمان ها نمی توانند از تغییر بگریزند همانگونه که ذرات آب اقیانوس از موج نمی توانند بگریزند

( سادلر ، ۱۳۸۰ ، ص ت مقدمه )
توجه به هیجان ها و عواطف و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی ، درک هیجان های خود و دیگران و مدیریت مطلوب آنها و نیز ایجاد همدلی با دیگران و استفاده مثبت از هیجان ها در تفکر و شناخت ، موضوعی است که طی دهه گذشته ، با عنوان هوش هیجانی( عاطفی ) مورد توجه قرار گرفته است .

بررسی ها نشان داده است که گوی رقابت آینده را مدیرانی خواهند ربود که بتوانند به طور اثر بخش و نتیجه بخش با منابع انسانی خود ارتباط بر قرار کنند . در این زمینه هوش عاطفی یکی از مؤلفه هایی است که می تواند در روابط مدیران با اعضای سازمان نقش مهمی ایفاء کند و به گفته گلمن ( ۱۹۹۸ ) شرط حتمی و اجتناب ناپذیر در سازمان به حساب می آید . اخیراً برخی از دانشمندان نیز دریافته اند که هوش عاطفی با اهمیت تر از بهره هوشی برای یک مدیر و رهبر است .

هیچ دلیری ندارد افرادی که بهره هوشی بالایی دارند حتما موفق ترین ها باشند ، کم نیستند افراد نابغه ای که در دوران تحصیلی شان بالاترین نمرات را به دست آوردند . اما وقتی وارد اجتماع شدند نه در شغلشان ، نه در زندگی خصوصی شان نه در هیچ چیز دیگر موفق نبودند . در مقابل ، کسانی هم هستند که در طول مدرسه هرگز معدل خیلی بالایی نداشتند ، اما به جاهایی رسیدند که خیلی از شاگرد اول ها باید زیر دست آنها کار کنند ؛ این همان برخورداری از هوش عاطفی است .

بیان مسئله :
رهبری یک سازمان برای انطباق با تغییرات و به منظور بقاء و رشد در محیطهای جدید ، ویژگیهای خاصی را می طلبد که عموماً مدیران برای پاسخ به آنها با مشکلات بسیاری مواجه می شوند . یکی از مهمترین خصیصه ها که می تواند به رهبران و مدیران در پاسخ به این تغییرات کمک کند ، هوش عاطفی است .

هوش عاطفی موضوعی است که سعی در تشریح و تفسیر جایگاه هیجانها و احساسات در توانمندیهای انسانی دارد . مدیران بر خوردار از هوش عاطفی ، رهبران موثری هستند که اهداف را با حداکثر بهره وری ، رضایتمندی و تعهد کارکنان محقق می سازند( مختاری پور ۱۳۸۴ )
هوش منطقی از طریق وراثت و هوش عاطفی از طریق آموزش و یادگیری ایجاد
می شود .

دانیل گولمن می گوید :
« بدون داشتن هوش عاطفی زیاد هم می توان در رهبری موفق شد به شرطی
که خیلی خوش شانس باشیم و شرایط به نفع باشد . مثلاً بازار در دوران رونق باشد ،
رقبا ضعیف باشند و بزرگترین رقبا نادان و بی عرضه باشند . » .

( شریفیان ثانی ، ۱۳۸۳ ، ۶۵ )
امروزه اثر سازمانها برای حفظ موقعیت رقابتی خود نیاز به تغییرات سریع دارند . تغییرات سریع مستلزم آن است که سازمانها دارای رهبران و کارکنانی باشند که انطباق پذیر بوده و به صورت مؤثر کار کنند ، به طور مداوم سیستم ها و فرآیند ها را بهبود بخشند و مشتری مدار باشند .

رهبری تحول بخش از جدیدترین نظریات سبکهای رهبری است . که بسیار مورد توجه قرار گرفته است . مزایای بسیاری برای سبک رهبری تحول بخش شناخته شده است از جمله افزایش رضایت شغلی و افزایش بهره وری سازمان و کاهش استرس بین زیر دستان ( باس ، ۱۹۹۰ )
در این تحقیق به دنبال یافتن جواب این سئوال هستیم : که آیا بین هوش عاطفی و سبک رهبری تحول بخش رابطه معنا داری وجود دارد ؟

اهمیت تحقیق
یکی از مهمترین مؤلفه های شخصیتی که می تواند به رهبران و مدیران در
انجام مسئولیتشان کمک کند ، هوش عاطفی است . با توجه به اینکه هوش عاطفی ،
توان استفاده از احساس و هیجان خود و دیگران در رفتار فردی و گروهی در جهت کسب حداکثر نتایج با حداکثر رضایت است بنابراین ، ترکیب دانش مدیریتی و توانایی های عاطفی در مدیریت می تواند در سوق دادن افراد به سوی دستیابی به هدف کارساز و
مفید باشد .

هوش هیجانی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و در بده بستان های روانی
و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است . یعنی اینکه فرد
در شرایط مختلف با دیگران همدلی نماید . برای به دست آوردن پاداش بزرگتر ، پاداش های کوچک را نادیده انگارد ، نگذارد نگرانی قدرت تفکر و استدلال او را مختل نماید ، در
برابر مشکلات پایداری نماید و در همه حال انگیزه خود را حفظ نماید .

هوش هیجانی
نوع استعداد عاطفی است که تعیین می کند از مهارت های خود چگونه به بهترین
نحو ممکن استفاده کنیم و حتی کمک می کند خرد را در مسیری درست به کار
گیریم .

هوش عاطفی و هوش منطقی رودرروی هم نیستند . دانشمندان به دنبال این هستند که بدانند این دو پدیده چگونه یکدیگر را تکمیل می کنند ، اما به هر حال اکنون روان شناسان عموماً سهم هوش منطقی را ۲۰ درصد و سهم هوش عاطفی را ۸۰ درصد در کامیابی انسان ها مؤثر می دانند . ( جلال ، ۱۳۸۱ )
عقل و هوش منطقی به قدرت استدلال کمک می کنند ، اما توانایی پیش بینی پیامدهای تصمیم گیری ، تنها از هوش عاطفی بر می آید .

دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که از طریق هوش منطقی می توان رابطه را آغاز کرد ، اما دوام آوردن آن به هوش عاطفی بستگی دارد . برای مثال ، از طریق هوش منطقی می توان به استخدام در آمد ، اما تنها از طریق هوش عاطفی می توان در شرکتی دوام آورد ، رشد کرد و به کسب درآمد و مقام و موقعیت اجتماعی بالا رسید .

هوش عاطفی استفاده هوشمندانه از عواطف است و در زمینه حرفه ای به این
معناست که احساسات و ارزش های خود را نادیده نگیریم و تاثیرشان را بر
رفتارمان بشناسیم .

ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ مان نسبتاً ثابت می ماند ، ولی هوش عاطفی می تواند قوی تر شود . حتی بزرگسالان هم می توانند هوش عاطفی را در خود بپرورانند . به عنوان یک بزرگسال ، شکوفا کردن توانایی های شناختی مشکل است ، اما شما در هر سن و سال و هر مرحله ای از زندگی ، می توانید هوش عاطفی خود را پرورش دهید .

( جلالی ، ۱۳۸۱ )
هوش عاطفی تعیین کننده کامیابی انسان در زندگی شخصی ، شغلی و اجتماعی است . مدیران اثر بخش مدیرانی هستند که به خوبی از قابلیتهای عاطفی خود بهره می گیرند و رابطه اثر بخش و سازنده برقرار می کنند . در واقع ، مدیران موفق تأکید بر ارتقای هوش عاطفی و پرورش قابلیتهای عاطفی دارند . این مهم نشان دهنده اهمیت هوش عاطفی و کاربرد آن در سازمان هاست ( بابایی ، ۱۳۸۴ )

هر مدیر باید بتواند از طریق افراد به افراد سازمانی برسد . مدیران برای
دستیابی به اهداف ، رابطه مستقیم با توانایی آنها با بر انگیختن افراد اطراف خود دارد ،
به ویژه امروزه که کارهای فردی رو به کاهش و اهمیت کارهای تیمی و گروه رو به افزایش است .
از جدید ترین دیدگاه های مدیریت می توان دیدگاه رهبری تحول گرا را نام برد

این سبک رهبری امروزه به سرعت توجه نظریه پردازان ، دانشمندان ، محققان و کارگزاران مدیریت را به خود جلب کرده است و مراکز و گروههای متعددی برای تبیین و تعیین ابعاد مختلف این نظریه شکل گرفته اند و در تلاش هستند تا این مفاهیم را بطور گسترده ای در سازمانها بکار برند .
با توجه به اهمیت موضوع رهبری در سازمانهای دولتی ، در این تحقیق به بررسی را به هوش عاطفی و سبک رهبری پرداخته شده است .

اهداف تحقیق
۱٫ هدف اصلی پژوهش شناخت رابطه بین هوش هیجانی و سبکهای رهبری تحول بخش مدیران می باشد .
۲٫ آگاهی از میزان هوش هیجانی لازم برای مدیران .
۳٫ شناخت مؤثر ترین مؤلفه هوش هیجانی بر سبکهای رهبری تحول بخش
مدیران .

۴٫ با استفاده از این تحقیق می توان مدیران اثر بخش را شناسایی کرده با استفاده از معیارهای هوش عاطفی .
چار چوب نظری تحقیق
ابعاد هوش عاطفی در مدیریت و رهبری با استفاده از تعریف گلمن ( ۱۹۹۹ ) از هوش عاطفی به شرح زیر می باشد :
۱٫ خود آگاهی : خود آگاهی یا تشخیص احساس در همان زمان که در حال وقوع است ، بخش مهم و کلیدی هوش عاطفی را تشکیل می دهد .

توانایی کنترل و اداره
لحظه به لحظه احساسها نشان از درک خویشتن و بصیرت روان شناسانه دارد مدیران و رهبرانی که درجه ای بالا از خود آگاهی دارند ، با خود و دیگران صادق هستند و می دانند که چگونه احساسهایشان بر آنها ، سایر مردم و عملکرد شغلی شان تأثیر می گذارد . آنها با یک احساس قوی از خود آگاهی ، با اعتماد به نفس ، در استفاده از قابلیتهای شان کوشا هستند و می دانند چه وقت در خواست کمک
کنند .

۲٫ خود کنترلی ( خود مدیریتی ) : کنترل و اداره احساسات مهارتی است که بر پایه خود آگاهی شکل می گیرد . مدیران و رهبران قادرند محیطی از اعتماد و انصاف خلق کنند . عامل خود نظم دهی به دلایل رقابتی بسیار مهم است ، زیرا در محیطی که سازمانها مستهلک می شوند و فناوری کار با سرعتی گیج کننده تغییر شکل می یابد فقط افرادی که بر هیجانهای شان تسلط یافته اند ، قادر به انطباق با این تغییرها هستند .

۳٫ خود انگیزی : هدایت احساسها در جهت هدف خاص برای تمرکز توجه و ایجاد انگیزه در خود بسیار مهم است . کنترل احساسها زمینه ساز هر نوع مهارت و موفقیت است و کسانی که قادرند احساسهای خود را به موقع برانگیزانند ، در هر کاری که به آنان واگذار شود ، سعی می کنند مولد و مؤثر باشند .

۴٫ همدلی : توانایی دیگری که بر اساس خود آگاهی عاطفی شکل می گیرد ، همدلی با دیگران است که نوعی مهارت مردمی محسوب می شود . آنها با ملاحظه و فکر ، احساسهای کک را همراه با سایر عوامل در تصمیم گیریها در نظر می گیرند . امروزه همدلی به عنوان جزئی از رهبری بسیار مهم است . رهبران همدل بیشترین همدردی را با افراد اطرافشان نشان می دهند .

۵٫ مهارت های اجتماعی یا تنظیم روابط با دیگران : هنر ارتباط با مردم به مقدار زیاد ، مهارت کنترل و اداره احساسهای دیگران است . این مهارت نوعی توانایی است که محبوبیت ، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می کند . مهارتهای اجتماعی
می تواند به عنوان کلید قابلیتهای رهبری در اکثر سازمانها در نظر گرفته شود ، زیرا وظیفه رهبر انجام کار از طریق دیگر افراد است . در این راستا رهبران به مدیریت مؤثر روابط نیاز دارند و مهارتهای اجتماعی آن را ممکن می سازد .

( مختاری پور ، ۱۳۸۴ ، ۶۵ )
رهبران تحول بخش رفتارهای رهبران کاریزما دارند ، بر خلاف رهبری فرهمند
( کاریزما ) که بر نقش فردی رهبران تأکید می گردد در رهبری تحول گرا تأکید بر فرآیند ایجاد تعهد و سر سپردگی پیروان به اهداف سازمانی و تقویت آنان در رسیدن به این اهداف است .

برای رهبران تحول گرا جاذبه شخصی لازم است ولی کافی نیست
( امانی ، ۱۳۸۱ ، ۴۸ )
فرضیات تحقیق
فرضیات اصلی و فرعی در این تحقیق عبارتند از :
فرضیه اصلی :
۱٫ بین هوش عاطفی و سبک رهبری تحول بخش رابطه معناداری وجود دارد .

فرضیات فرعی :
۱-۱ بین خود آگاهی و سبک رهبری تحول بخش رابطه معنا داری وجود دارد .
۱-۲ بین خود کنترلی و سبک رهبری تحول بخش رابطه معنا داری وجود دارد .
۱-۳ بین خود انگیزی و سبک رهبری تحول بخش رابطه معنا داری وجود دارد .
۱-۴ بین همدلی و سبک رهبری تحول بخش رابطه معنا داری وجود دارد .
۱-۵ بین مهارت اجتماعی و سبک رهبری تحول بخش رابطه معنا داری وجود دارد .

تعریف واژه ها
رهبری : رهبری عبارت است از توانایی ترغیب دیگران به کوشش مشتاقانه جهت کسب اهداف معین ، یا فعالیتهایی که مردم را برای تلاش مشتاقانه در جهت کسب اهداف گروهی تحت تأثیر قرار می دهد . در تعریفی وسیعتر رهبری یعنی نفوذ در دیگران جهت کسب هدف . ( حقیقی و دیگران ۱۳۷۸ )

هوش عاطفی : مهارتی است که دارند آن می تواند از طریق خود آگاهی ، روحیات خود را کنترل کند ، از طریق خود مدیریتی آن را بهبود بخش ، از طریق همدلی ، تأثیر آنها را درک کند و از طریق مدیریت روابط ، به شیوه ای رفتار کند که روحیه خود و دیگران را بالا ببرد ( سیاروچی فورگاس و مایر ، ۱۳۸۴ ، ۵۴ )

رهبری تحول گرا فرآیند نفوذ آگاهانه در افراد یا گروهها برای ایجاد تغییر و تحول نا پیوسته وضع موجود و کارکردهای سازمان به عنوان یک کل است . ( رابینز ، ۱۳۷۸ ، ۶۸۵ )
رهبران تحول بخش از طریق گسترش و ترفیع اهداف زیردستان اعمال نفوذ می کنند و با ایجاد اعتماد در آنها باعث می شوند آنها بیشتر از انتظارات توافق شده عمل کنند .

( رابینز ، ۱۳۷۸ ن ۶۸۵ )

فصل دوم :
مبانی نظری و پیشینه تحقیق

پژوهشگران از طریق سنجش مفاهیمی مانند مهارت های اجتماعی ، توانمندی های بین فردی ، رشد روان شناختی و آگاهی های هیجانی که همگی مفاهیمی مرتبط با هوش هیجانی هستند ، به بررسی ابعاد این نوع هوش پرداخته اند .

وچسلر در صدد آن بود که جنبه های غیر شناختی و شناختی هوش عمومی را با هم بسنجد ( جلالی ، ۱۳۸۱ )
لیپر ۱۹۴۸ بر این باور بود که « تفکر هیجانی » بخشی از « تفکر منطقی » است و به این نوع تفکر – یا به معنایی کلی تر « هوش » – کمک می کنند . روان شناسان دیگری نظیر مییر ۱۹۹۳ و سالووی نیز پژوهش های خود را بر جنبه های هیجانی متمرکز کرده اند .

( جلالی ، ۱۳۸۱ ، ۹۲ )
موضوع هوش عاطفی به عنوان یک موضوع مورد مطالعه از بطن روانشانسی علمی ظهور پیدا کرد . از زمان انتشار کتاب دانیل گلمن در سال ۱۹۹۸ در مورد هوش عاطفی ، علاقمندی شدیدی نسبت به این موضوع در میان روان پزشکان ، متخصصان ، دانشگاهیان و سایرین به وجود آمد . برنامه هایی که به دنبال هوش عاطفی بودند

در جاهای مختلفی بکار گرفته شده و در سراسر آمریکا رشته هایی در باره هوش عاطفی در دانشگاه ها و حتی در مقاطع پایین تر ایجاد شده است . برای مثال زمانیکه مجله گزارش بازرگانی هاروارد مطلبی با این عنوان منتشر کرد ، توانست بیشترین درصد خوانندگان را نسبت به مطالب دیگر در ۴۰ سال اخیر جذب کند . ( کری چرنیز ، ۲۰۰۱ )

بحث های فلسفی در رابطه بین تفکر و عاطفه در فرهنگ مغرب زمین به بیش از ۲۰۰۰ سال قبل بر می گردد . در اینجا ما فعالیت های روانشناسی از سال ۱۹۰۰ میلادی تاکنون را به ۵ دوره تقسیم می کنیم . ( سیاروچی ، فورگاس و مایر ، ۱۳۸۳ ، ۲۲ )

دومین دوره یعنی سال های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۹ دوره ای بود که طی آن پیشرفت های چندی در زمینه هوش عاطفی صورت گرفت . در این دوره روانشناسان به بررسی چگونگی تأثیر عواطف و تفکر بر یکدیگر پرداختند . هوش و عاطفه که قبلاً حوزه های جداگانه ای بودند در این دوره در یک حوزه جدید به هم نزدیک شدند و حوزه جدیدی را با عنوان شناخت و احساس ( تفکر و عاطفه ) تشکیل دادند . سیاروچی ، فورگاس و
مایر ، ۱۳۸۳ ، ۲۳ )

دوره سوم از سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳ بود . در این دوره هوش عاطفی به عنوان یک موضوع مورد مطالعه و تحقیق مطرح شد . از ابتدا دهه ۹۰ با انتشار چند مقاله از سوی پیتر سالووی و جان مایر در زمینه هوش عاطفی شروع شد مقابله ها زمینه ی مناسب را برای مطرح شدن مفهوم هوش عاطفی فراهم نمودند . در همین زمان نتیجه مطالعه ای که شامل معرفی اولین مقیاس ارزیابی توانایی های هوش عاطفی بود با همین نام منتشر شد .

همچنین در این دوره زیربناها و مفاهیم بنیادی هوش عاطفی به ویژه در زمینه ی علوم عصبی ، توسعه
پیدا کرد .
در چهارمین دوره ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۷ یک سری رویدادهای غیر منتظره رخ دادند
که منجربه رواج و گسترش بیش از پیش حوزه هوش عاطفی شد . در این دوره
اصطلاح هوش عاطفی با چاپ کتاب پر فروش دانیل گلمن رواج زیادی پیدا کرد .

در
کتاب گلمن ، هوش عاطفی به عنوان بهترین عامل پیش بینی کننده موفقیت در
زندگی معرفی شده بود که هر کسی می تواند به آن دست یابد . وجود ادعاهای فراوان و برخی توصیفهای بی پایه از هوش عاطفی در کتاب گلمن موجب شکل گیری موجی از تلاش های همگانی در مورد هوش عاطفی شد و تا حد زیادی تعریف هوش عاطفی را تحت الشعاع خود قرار داد .

ما اکنون در دوره پنجم قرار داریم که از سال ۱۹۹۸ آغاز شده است . طی این دوره اصلاحات و پالایش های متعددی در ابعاد نظری و پژوهشی حوزه ی هوش عاطفی به عمل آمده است ، مقیاس های جدید برای اندازه گیری هوش عاطفی تهیه و پژوهش های بنیادی تری در این حوزه انجام گردیده است . ( سیاروچی ، فورگاس و مایر ، ۱۳۸۳ ، ۲۴ )

از دیدگاه اسپیرمن ابعاد هوش عبارتند از :
هوش انتزاعی : این نوع از هوش با اندیشه و نهادها سر و کار دارد . درک روابط اجزاء و پدیده ها با این نوع از هوش ارتباط دارد . توان درک نظریه ها ، ریاضیات و … به این نوع هوش مرتبط است .

هوش مکانیکی : به ویژگیهایی ارتباط دارد که به بهره گیری مؤثر از ابزارها و انجام اعمال و فعالیتها مربوط می شود . افرادی که از نظر انجام فعالیتها و مهارتهای علمی بازده خوبی دارند ، از هوش مکانیکی بالایی برخوردارند .

هوش اجتماعی : به توانایی فرد که ایجاد روابط اجتماعی مناسب را میسر می سازد اطلاع می شود . ( فاطمی ۱۳۸۰ )

انواع هوش از دیدگاه اشترن برگ :
اشترن برگ که نظریه خود را در دهه ۸۰ میلادی مطرح کرده به اجزای عالیه ، عملیاتی و اجزای کسب معلومات در هوش اشاره می کند و بر این اساس وی نیز هوش را به انواع هوش کلامی ، هوش کاربردی و هوش اجتماعی تقسیم می کند .

هوش کلامی : در این نوع هوش فرد مطالب را به سرعت می خواند و می فهمد و در سخن گویی واژگان بیشتر و دقیقتری بکار می برد .
هوش کاربردی : با استفاده از این هوش فرد هوشمند همواره موقعیت ها را خوب بررسی می کند و مسائل خود را به نحو مطلوب و موفقیت آمیز حل می کند .

هوش اجتماعی : فرد هوشمند با این نوع هوش پیش از سخن گفتن می اندیشد و رفتار و کردارش با سنجیدگی و ژرف نگری همراه است . ( فاطمی ، ۱۳۸۰ )
دو جنبه هوش عبارتند از :
شناختی ( Cognitive ) همانند : حافظه ، حل مسئله
غیر شناختی ( Non Cognitive ) همانند : عوامل عاطفی ، اجتماعی
اهمیت هوش عاطفی
هوش عاطفی و بهره هوشی ضد یکدیگر نیستند ، بلکه با هم تفاوت دارند . فردی که فقط از نظر بهره هوشی ( IQ ) در سطح بالا ، ولی فاقد هشیاری عاطفی است ، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است . در قلمرو ذهن چیره دست است ، ولی در دنیای شخصی خویش ضعیف است .

افرادی که از هوش عاطفی قوی برخوردارند ، از نظر اجتماعی متعادل ، شاد و سرزنده اند و هیچ گرایشی به ترس یا نگرانی ندارند و احساسات خود را به طور مستقیم بیان کرده و راجع به خود مثبت فکر می کنند . آنان ظرفیت چشمگیری برای تعهد ، پذیرش مسئولیت و قبول چارچوب اخلاقی دارند و در رابطه خود با دیگران بسیار دلسوز و با ملاحظه اند و از زندگی عاطفی غنی ، سرشار و مناسبی برخوردارند .

آنان همچنین با خود بسیار راحت برخورد می کنند ( دوستار ، ۱۳۸۲ ، ۵۴ )
« ثرندایک » روانشناسی که به خاطر ترویج مفهوم بهره هوشی در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ معروف است ، معتقد است ، « هوشیاری اجتماعی یا توانایی درک دیگران و رفتار معقولانه در روابط انسانی ( به عنوان یکی از ابعاد هوش عاطفی ) خود یکی از جنبه های بهره هوشی افراد محسوب می شود » ( دوستار ، ۱۳۸۲ ، ۵۵ ) .

« گولمن » در کتاب موفق خود با عنوان هوش عاطفی ( ۱۹۹۵ ) از کشفیات جدیدی سخن می گوید که هوش عاطفی بسیار مؤثر تر از هوش عقلی است .
مهم باید مد نظر قرار گیرد که در سازمانها هوش عقلی تنها ابزار مقایسه افراد
نیست ، چرا که در محیطهایی که انسان ها فعالیت دارند قابلیت هایی عاطفی ، درک افراد
از احساسات خود و دیگران و توانمندیهای آنان در ارتباط عوامل مهمی هستند که
باید مد نظر قرار گیرد . در این بین ارتباطات از اهمیت ویژه ای برخوردار است .

زیرا توانمندیهای اجتماعی بخش مهم هوش عاطفی و در واقع عینیت بخش هوش
عاطفی است .
هوش هیجانی از دیدگاه مایر و سالووی :
جان مایر و پیتر سالووی نخستین بار در سال ۱۹۹۰ اصطلاح « هوش عاطفی » را مطرح کردند و از آن زمان به تحقیقات خود بر روی اهمیت این ساختار ادامه داده اند . مدل هوش عاطفی مایر – سالووی نشان می دهد که هوش عاطفی شامل دو محدوده است : تجربی
( توانایی در درک ،

پاسخ و کنترل اطلاعات عاطفی بدون الزاماً درک آن ) و استراتژیکی
( توانایی در درک و مدیریت عواطف بدون الزاماً درک احساساتی که به درستی یا بطور کامل آنها را تجربه می کند . ) هر محدوده به دو شاخه تقسیم می شود که از مراحل روانشناسی پایه ای تا مراحلی پیچیده تر که عاطفه و معرفت را در بر دارد متغیر است . این شاخه ها عبارتند از درک عاطفی و تحلیل عاطفی ، مدیریت عاطفی و فهم عاطفی .

( استایز ، براون ، ۲۰۰۴ ، ۶ )
هوش هیجانی از دیدگاه بار – آن :
مؤلفه های اصلی هوش هیجانی از دیدگاه بار-آن ۵ مؤلفه و عوامل تشکیل دهنده
آن ها ۱۵ عامل می باشد .

چکیده مفهوم هر یک از این ۵ مؤلفه و ۱۵ عامل تشکیل دهنده آنها ارائه می شود . توصیف گسترده این مؤلفه ها را در دستور عمل اجرای پرسش نامه سنجش بهره هیجانی
بار-آن ( ۱۹۹۰ ) می توان یافت .

مؤلفه ها و عوامل تشکیل دهنده پرسش نامه سنجش هوش هیجانی بار – آن ( ۱۹۹۰ ) به قرار زیر است :
الف ) مؤلفه های درون فردی : توانایی های شخص را در آگاهی از هیجان ها و کنترل آنها مشخص می کند .
۱٫ خودآگاهی عاطفی ( هیجانی ) : میزان آگاهی فرد از احساسات خویش و درک و فهم این احساسات را بررسی می کند .

۲٫ جرات مندی : ابزار احساسات ، باورها ، افکار و دفاع منطقی و مطلوب از حق و حقوق خویشتن را مورد بررسی قرار می دهد .
۳٫ حرمت نفس : توان خود آگاهی و درک و پذیرش خویش و احترام به خود را بررسی می کند .
۴٫ خود شکوفایی : توانایی تشخیص استعدادهای ذاتی و استعداد انجام دادن کارهایی را که شخص می تواند و می خواهد و از انجام دادن آنها لذت می برد را بررسی
می کند .

۵٫ استقلال عمل : توانایی خود رهبری ، خویشتن داری فکری و عملی و رهایی از وابستگی های هیجانی را بررسی می کند .
ب ) مؤلفه های سازگاری : انعطاف پذیری و توان حل مساله و واقع گرایی شخص را مورد بررسی قرار می دهد .
۱٫ آزمون واقعیت : توانایی ارزیابی رابطه بین تجربه عاطفی و عینیت های موجود را برسی می کند .
۲٫ انعطاف پذیری : توانایی کنار آمدن با هیجان ها ، افکار و رفتارهای فرد را در شرایط و موقعیت های مختلف بررسی می کند .

۳٫ حل مساله : توانایی تشخیص و تعریف مشکلات و خلق کاربست راه حل های مؤثر را مورد مطالعه قرار می دهد .
پ ) مؤلفه های خلق و خوی عمومی ( کلی ) : نشاط و خوش بینی فرد را مورد بررسی قرار می دهد .

۱٫ خوش بینی : توانایی توجه به جنبه های روشن تر زندگی و حفظ نگرش مثبت را حتی هنگام وجود احساس منفی و ناخوشایند مورد بررسی قرار می دهد .
۲٫ نشاط : توانایی احساس رضایت از زندگی ، احساس رضایت از خود و دیگران ، سرزندگی و ابراز احساسات مثبت را بررسی می کند .

ب ) مؤلفه های میان فردی : توانایی های شخص را برای سازگاری با دیگران و مهارت های اجتماعی بررسی می کند .