رشد اسلام در بين سياهپوستان آمريكا
برخي از قراين تاريخي حاكي از آن است كه نزديك يك پنجم كساني كه از آفريقا به عنوان برده به آمريكا آورده شدند، مسلمان بودند و همين امر يكي از دلايل توجه بيش تر سياهان آمريكايي به اسلام بوده است، زيرا مسلمانان برده در آمريكا تحت اجبار برده داران ناگزير از تغيير دين خود شده و مسيحي شدند. گرويدن سياهان به دين اسلام، يك پديده قرن بيستمي بوده و نوعي عكس

العمل در برابر نژاد پرستي و تبعيض عليه سياهان به شمار مي آيد. درواقع سياهان آمريكا در مواجهه با برخوردهاي نژاد پرستانه و نفرت آميز سفيد پوستان عليه خود دو راه در پيش روي مي ديدند: يا در اين جامعه بمانند و ارزشمند بودن خود را براي اين كشور به اثبات برسانند و يا به صورت هاي گوناگون در برابر سياست هاي تبعيض آميز سفيدپوستان بايستند. لذا سياهان در جريان مبارزات حق طلبانه براي برخورداري از حقوق برابر و استقرار عدالت اجتماعي پتانسيل قدرتمندي در

اسلام يافتند كه از لحاظ ايدئولوژيكي با اهداف مورد نظر آنان سازگاري داشت. بنا به نظر بسياري از پژوهشگران مسائل مربوط به مسلمانان آمريكا، مردم سياه پوست اين كشور در اسلام اميد براي يك جامعه مبتني بر عدالت، برادري و برابري و فراهم نمودن شرايط و امكانات لازم جهت ايجاد رابطه برادرانه با معتقدان ساير اديان را مشاهده كرده اند.(۱).

برخي معتقدند كه، سياهان آمريكا تحت رهبري (تيموتي درو) كه گفته مي شود: نخستين سياه پوستي است كه در سال ۱۹۱۳ به اسلام گرويده، ريشه اسلامي خود را در اوايل قرن جاري كشف كردند. (تيموتي درو) پس از گرويدن به اسلام، نامش را به (نوبل درو على) تغيير داد و فرقه معروف به (موريش ساينس تمپل) را كه در بخش هاي پيشين شرح آن رفت، در(نيوآك نيوجرسى) بنيانگذاري كرد؛ ولي اغلب پژوهشگران بر اين باورند كه، اليجاه محمد بنيانگذار گروه اسلامي ملت اسلام، پيش از همه در معرفي اسلام به سياهان نقش داشته است. دراوايل كار، گروه ملت اسلام كه به مسلمانان سياه نيز معروف شده بودند عقيده داشتند كه، در ماه ژوئيه ۱۹۳۰ خداوند به صورت شخصي به نام (والاس فرد محمد) ظاهر شد و اليجاه محمد نيز آخرين پيامبر بود. گروه مذكور همچنين مدعي بودند كه، خداوند يك انسان است و پس از مرگ هيچ زندگي ديگري وجودندارد. اين گروه با يك چنين تبليغاتى، بويژه با ادعاي برتري سياهان، يك جريان اعتقادىِ خلاف آموزش هاي سنتي اسلام را به وجود آورد؛(۲) ولي با شروع دهه ۱۹۶۰ و اوج گيري مبارزات

سياهان براي به دست آوردن حقوق مدنى، بسياري از سياهان متوجه وجود رابطه اي بين اسلام و مبارزات حق طلبانه خود شدند و در اسلام نوعي فرهنگ مشروع و جانشين براي فرهنگ تبعيض آلود و نژاد پرستانه حاكم بر جامعه آمريكا ديدند مخصوصاً كه در اسلام پيام هايي در باره برابري

نژادي و تأكيد بر ارزش ذاتي و منزلت تمامي انسان ها وجود داشته كه براي سياهان بسيار پر جاذبه بود. بيش ترها معتقدند كه، مالكوم ايكس در گرايش دادن سياهان به اسلام، در اين دوره نقش مهمي داشت. گفته مي شود: تا سال ۱۹۷۰ گروه ملت اسلام قريب به صد هزار نفر عضو داشت.(۳).
نهضت ملت اسلام، منشأ خود را مديون سنت هاي مذهبي عرضه شده از سوي مسجد علمي مور – آمريكايي «نوبل دروعلى» مي داند. اين جنبش داراي اركان مادي و معنوي است و اليجاه محمد، (ماركوس گاروى) را باني نهضت خود به شمار مي آورد. اليجاه محمد مي افزايد:. شكست هر دو شخصيت «نوبل درو على) و (ماركوس گاروى» در آزاد سازي نژاد سياه به دليل در اختيار نداشتن (كليد) بود و از سويى، هنوز زمان رهايي فرا نرسيده بود.(۴) اين بخش به بررسي پيدايش، رشد و رهبري نهضت ملت اسلام و گسترش آن به يك نهضت در سطح ملي اختصاص دارد. پيدايش جنبش ملت اسلام را نمي توان، جدا از رهبري (اليجاه محمد) و وفاداري گروه كوچكي از پيروان وي دانست كه از سال ۱۹۳۲ با شكيبايي و ثبات قدم فعاليت كرده اند. معروف است كه نخستين

كساني كه به وي گرويدند مادر، همسر و شش فرزندش بودند.(۵) پيروانش، نخستين پايه مسجد ديترويت را بنا نهادند كه امروزه يكي از مساجد مهم جنبش به شمار مي رود. در اوايل سال ۱۹۳۴، پليس ديترويت اليجاه محمد را به دليل خودداري از فرستادن يكي از فرزندانش به مدرسه دولتي بازداشت كرد. اليجاه محمد پيش از بازداشت شدن تلاش مي كرد مدرسه اي مخصوصِ مسلمانان تأسيس كند، اتهامش، آن گونه كه در هفته نامه تايم بيان شد: (كمك به غفلت از تحصيل صغير

بود).(۶) سهل انگاري هفته نامه تايم در بيان نوع جرم اليجاه محمد تأثير ناگواري در فكر توده مردم نسبت به وي برجاي گذاشت و فرصت مناسبي را براي يك روزنامه سياه پوست فراهم ساخت تا در سر مقاله خود، از او (اليجاه محمد) دفاع كند. در اين سر مقاله نوشته شده بود كه، هفته نامه تايم علاقه زياد به مسائلي دارد كه درباره صحت آن تحقيقي به عمل نيامده است: براي نمونه، در افشاگري اخير مجله تايم درباره اليجاه محمد دو حقيقت خام وجود دارد: يكي اين كه اليجاه محمد در سال ۱۹۳۴ به جرم (كمك به غفلت از تحصيل صغير) بازداشت شده و مدت شش ماه با تعليق مجازات آزاد شده است. به طور كلى، جرم كمك كردن به غفلت از تحصيل صغير متضمن نوعي عمل غير اخلاقي يا كيفري است. اليجاه محمد، به عنوان رهبر يك فرقه مذهبي كوشيد، مدارس مذهبي تأسيس كند شخص وي و پيروانش از فرستادن فرزندان خود به مدارس دولتي خودداري كردند. كمك اليجاه محمد به غفلت از تحصيل صغير كه در تايم گزارش شده است همين بود.(۷). در اواخر همان سال، اليجاه محمد به شيكاگو رفت و در اندك زماني مسجد شيكاگو را سازمان داد. جنبش تحت رهبري او، بارديگر در جريان شورشِ سالنِ دادگاه در پنجم مارس ۱۹۳۵ و در ساختمان مركزدرگيري (بين فرقه گرايان رنگين پوست) و پليس شد.(۹) در اين درگيري شديد، سروان پليس (جوزف پاليسنزكى)(۱۰) – كه سابقه پنجاه سال كار در اداره پليس شيكاگو را داشت – كشته شد. به علاوه يك مأمور انتظامي دادگاه نيز به شدت مجروح شد و دو عضو فرقه ملت اسلام هدف اصابت گلوله قرار گرفتند و ۳۸ نفر ديگر، از جمله دوازده پليس، شش مأمور انتظامي و بيست نفر از پيروان اليجاه محمد زخمي شدند. ۴۳ نفر از اعضاي فرقه اليجاه محمد به اتهام مشاركت در قتل سروان پليس موقتاً بازداشت شدند.زمينه رويدادي كه منجر به شورش در دادگاه شد، از ده ر

وز پيش، آغاز گرديد. خانم (كريستوپولوس)(۱۱) درخواست بازداشت خانم(حسن) عضو فرقه مورها (مسلمانان) را، به جرم شكستن شيشه هاي خانه اش در يك نزاع، كرده بود. دادگاه شهرداري يك مأمور (تأمين رفاه) را تعيين كرد تا درباره اتهام وارده بررسي و در صورت لزوم نسبت به صدور حكم بازداشت، اقدام كند. اين مأمور كه دوشيزه (روزمري گريفين)(۱۲) نام داشت، طرفين دعوا را به دفتر خود، كه در نزديكي دادگاه زنان قرار داشت، احضار كرد. افراد فرقه اليجاه محمد به توصيه رهبر خود، به دليل اين كه به وحدت فرقه سوگند خورده اند، به دادگاه رفتند تا از خواهر خود حمايت كنند تا عدالت و انصاف درباره او به اجرا در آيد.(۱۳).
روزي كه ماجراي اتاق دادگاه پيش آمد، خانواده حسن به همراهي پنجاه الي شصت نفر از اعضاي فرقه به دادگاه آمده بودند. دوشيزه (گريفين) با خانم حسن و شاكي در دفتر كارش گفت و گو كرد و نظر داد كه نيازي به صدور حكم بازداشت نيست. آن گاه خانواده حسن به اتاق دادگاه بازگشتند، خانواده حسن با اطمينان از پيروزي خود، به روي حاميانشان لبخند مي زدند. پس از لحظه اى، با علامت دست يكي از اعضاي فرقه، همگي شان، به ترتيب نظامي از جاي شان برخاستند (اين

ترتيب جزيي از سنت آنان است) و به سوي قسمت جلوي دادگاه به راه افتادند. در اين ضمن، گروه ديگري مركب از ده زن رنگين پوست، در برابر قاضي (ادوارد شفلر)(۱۴) ايستاده و به سخنان وي درباره دعوي ديگري گوش مي دادند. دو گروه، يعني افراد فرقه اليجاه محمد و ده زن رنگين پوست، به يكديگر پيوستند. مأموران انتظامي دادگاه به گروه طرفداران حسن گفتندكه، بايد از در خروجيي كه در پشت سر آنان قرار دارد، خارج شوند نه از در جلوي دادگاه؛ ولي افراد فرقه، مأموران انتظامي را كنار زدند. يك مأمور انتظامي آنان را دعوت به حفظ نظم كرد. يك زن از فرقه اليجاه محمد كه به

هيجان آمده بود، فرياد زنان به يكي از مأموران انتظامي گفت: عينكت را بردار تا شلاقت بزنم و در فاصله سي ثانيه (كويل)(۱۵) و(مازولا)(۱۶) مأموران انتظامي دادگاه را زير باران كتك گرفتند وآنان را نقش برزمين كردند. پليسي كه در دادگاه حضور داشت به ياري آنان آمد. افراد فرقه اليجاه محمد صندلي ها را به هوا پرتاب مي كردند. (سروان پاليسنزكى) كه در كنار قاضي شفلر نشسته بود، به سوي محل نزاع به راه افتاد؛ اما كارآگاه (هاري شلينگ)(۱۷) بازويش را گرفت و او را از اين كار بازداشت. سروان پليس، بي اعتنا به هشدار وى، داخل جمعيت شد تا نظم را برقرار سازد.گزارشگر روزنامه هرالد تريبيون در گزارش خود در شرح اين واقعه مي نويسد:جنون تقريباً تعصب آميزي به وجود آمده بود كه نتيجه يك رشته رويدادهاي بي اهميت بود كه در شرايط عادىِ دادگاه، كسي

بدان توجه ندارد. افراد فرقه اليجاه محمد با فينه هاي قرمز رنگ كه به طور كج روي سرشان قرار داشت و با فريادهاي بلند دردادگاه توفان به راه انداختند؛ فريادهاي (آزادي و عدالت) و (برادر به پيش، به پيش) با برگردان شعر (چه كسي از گرگ بد گنده مي ترسه)(۱۸) كه يك زن مسلمان با شور و هيجان آن را مي خواند، تكميل مي شد. اين شورش، از سوي ۱۵۰ پليس و مأمور انتظامي پس از نيم ساعت كتك كارى، به نيروي ضربات باتوم و قنداق تفنگ، فروكش كرد.
افراد فرقه اليجاه محمد به عنوان اعضاي مسجد اسلام شناسايي شدند.
تحقيق به عمل آمده نشان مي دهد كه مسجد اسلام، سازماني است مخفي كه معتقد است: سياهان از نژاد مورها هستند، نه سياه پوست. پيامبر اصلىِ شان (نوبل دروعلى) بود كه فعاليت اجتماعي خود را با حمل و نقل امانات پستي آغاز كرد و به نظرم مي رسد كه او شيكاگو را كه زماني ستاد وي بود، ترك گفته باشد… اعضاي مسجد شيكاگو، انشعابي است از گروه اص

 

لي (دروعلى). اين مسجد شب هاي يك شنبه، چهارشنبه و جمعه جلسات خود را در خيابان استيت جنوبى، در محل پرستشگاه برگزار مي كند. سيستم كامل آيين نظامي اين فرقه، آشكارا، مو به مو از كتاب راهنماي انضباطي ارتش گرفته شده است….اغلب پيروان اليجاه محمد كه در اين شورش دست داشته اند، به عنوان مراجعان كميسيون كمك هاي اضطراري (ايلنينويز) شناسايي شدند. در بازرسي رئيس آگاهي و ساير مأموران از ۴۳ نفر از افراد فرقه اليجاه محمد كه در بازداشت به سر مي بردند، هيچ گونه اسلحه اي به دست نيامد و نيز در كف سالن دادگاه، چاقو يا تفنگي پيدا نشد. بنابه گفته چند شاهد عينى، مأموران انتظامي و افراد پليس را با اسلحه كمري ديده اند؛ ولي بازجويان موفق نشدند كسي را كه با تيراندازي يك مأمور انتظامي و دو تن از افراد فرقه اليجاه محمد را مضروب كرده بود، شناسايي كنند. اعلام شدكه مرگ سروان پليس بر اثر سكته قلبي بوده است. در روز پنج شنبه هفتم مارس ۱۹۳۸، ۴۳ تن از اعضاي فرقه اليجاه محمد كه در اين شورش شركت داشتند، به جرم اهانت به دادگاه به زندان افتادند.
ويژگي هاي جنبش ملت اسلام و محاكمه آن

جنبش ملت اسلام در اوايل دهه ۱۹۴۰ با آزمايش بزرگي روبه رو شد؛ زيرا از استفاده اسلحه خودداري مي ورزيدند. اعضاي اين نهضت معتقد بودند كه، خداوند استفاده از هرگونه اسلحه را براي كشتن يك بي گناه، يا به كار بردن خشونت منع كرده است. از اين رو، اليجاه محمد در ماه مه ۱۹۴۲ به جرم تحريك پيروانش براي مقاومت در برابر قانون نظام وظيفه و نيز ايجاد اغتشاش‏(۱۹) بازداشت شد. پس از مدتى، اتهامِ ايجاد اغتشاش از اليجاه محمد سلب شد، ولي او به جرم تشويق افرادش به مقاومت دربرابر قانون نظام وظيفه، به پنج سال حبس در زندان فدرال ميلان (ميشيگان) محكوم گرديد. وي در سال ۱۹۴۶ از زندان آزاد شد. در مدت سه سال، بيش از صد نفر از پيروانش به دليل خودداري از ثبت نام براي رفتن به سربازى، بازداشت و زنداني شدند.
يكي از اين زندانيان بعدها تعريف كرد كه، در سپتامبر ۱۹۴۲، هشتاد نفر از ما در شيكاگو بازداشت

شدند. دولت كه تصور مي كرد مسلمانان عوامل جاسوسي ژاپن هستند به مسجد شيكاگو، هجوم بردند و بنا به گفته كسي كه اين اطلاع را در اختيار مي گذارد نزديك به پنجاه مأمور آگاهي و پليس يونيفورم پوش در اين حمله شركت داشتند. اگر چه تعدادي از مسلمانان مي توانستند به بازداشت خود اعتراض كنند، ولي اغلب آنان مايل بودند در شمار كساني باشند كه تحت آزار و تعقيب قرار

دارند. از اين رو، داوطلبانه خود را تسليم پليس كردند. پليس مزاحمتي براي زنان حاضر در مسجد فراهم نياورد.(۲۰) هر يك از بازداشت شدگان به دو سال زندان محكوم شدند و پس از آزادى، يك دوره تعليق مجازات نه ماهه را گذراندند.(۲۱).
مسجد مسلمانان در شيكاگو، از سوي پليس بسته شد. بنا به اظهار يكي از اعضاي نهضت:.پليس همه جا را به هم ريخت تا اسلحه مخفي را كشف كند، چرا كه فكر مي كردند ما با ژاپني ها همكاري داريم.خواهر كلارا محمد، همسر اليجاه محمد، در اين مدت نقش عمده اي را در ايجاد تماس بين اليجاه محمد و پيروانش چه از راه مكاتبه و چه ازطريق ملاقات در زندان ايفا كرد. رفتار پيروان اليجاه محمد در زندان خوب بود، و به اين دليل، اغلب آنان با برخورداري از تخفيف در مجازاتشان آزاد شدند، همگي آنان عقيده داشتند كه، رفتار مقامات زندان نسبت به آنان رضايت

بخش بوده است.(۲۲).
اليجاه محمد و پيروانش معتقدند كه، به دليل اعتقادات مذهبي شان بود كه به زندان افتادند. اليجاه محمد قاطعانه مي گويد:.شيطان‏(۲۳) پرونده سازي كرد، دليل محاكمه و زنداني شدنم اين بود كه من حقايق را به پيروانم آموختم. خدمات وكيل مدافع سودي نداشت؛ زيرا شيطان مي خواست به هر طريق ممكن صداي مرا خفه كند.(۲۴).
با اين كه اليجاه محمد داشتن وكيل را پذيرفت، ولي پيروانش از قبول وكيل خودداري كردند و

گفتند:.ما به دلايل مذهبي از شركت در جنگ خودداري كرديم. دولت به ما پيشنهاد كرد كه وكيل بگيريم، ولي ما اين پيشنهاد را رد كرديم؛ زيرا مي دانستيم كه اگر دولت وكيلي براي ما تعيين كند(۲۵)، از او كاري ساخته نخواهد بود.(۲۶).
زنداني شدن اليجاه محمد، وسيله خوبي شد تا وي بتواند ادعاي رهبري خود را به ثبوت برساند. او با سر بلندي و بدون تلخكامي يادآور مي شود كه با به زندان رفتنش، بهاي چيزي را پرداخت كه آن را براي سياهان حقي به شمار مي آورد. زنداني شدن برايش به صورت بخش لاينفكي از رسالتش در آمد، زيرا بدين وسيله خود را در رديف بزرگاني در آورد كه در راه دين آزار و شكنجه شده بودند. از ديدگاه پيروانش، آزار و تعقيب اليجاه محمد نه تنها يك شرط مهم از رهبري اش مي باشد، بلكه گواهي است بر خلوص و تقدس رسالتش.
رشد مسجد اسلام، در سال هاي ۱۹۴۶ – ۱۹۶۱٫
پيش از سال ۱۹۳۵، تعداد اعضاي مسجد شيكاگو آن قدر كم بود كه جلسات در خانه هاي اعضا و مكان هاي اجاره اي برگزار مي شد. مسجد ثابتي وجود نداشت. در ابتدا، اغلب جلسات در بخش غربي شيكاگو برگزار مي شد، تا اين كه بر اثر تصميم اكثريت اعضا، محل مسجد در سال ۱۹۳۴ به بخش جنوبي منتقل شد. براي مدتى، جلسات در خيابان استيت جنوبى، به شماره ۳۳۳۵ تشكيل

مي گرديد.(۲۷) از آن زمان محل مسجد به ترتيب به خيابان ۵۱ شرقي شماره ۱۰۴ و خيابان ۳۷ و خيابان ۶۳ و خيابان گرين وود جنوبي شماره ۵۳۳۵ تغيير مكان يافته است.در سال ۱۹۴۶، اليجاه محمد به شيكاگو آمد و پيروانش را دور هم جمع كرد. اين كار براي ما يك مبارزه واقعي بود؛ چرا ك

ه ناگزير شديم هر پشيز از پولمان را پس انداز كنيم تا بتوانيم اين محل را بخريم، و سپس با تغييراتي آن را تبديل به مسجد كنيم. رحمت خداوندي شامل حالمان شد و سرانجام توانستيم مسجد مورد نظر را خريداري كنيم.(۲۸) در سال ۱۹۵۴، مسجدكنونى، واقع در بخش جنوبي شيكاگو، كه قبلاً يك كنيسه بود،(۲۹) خريداري شد.(۳۰).اينك در محل مذكور دو ساختمان، يعني مسجد اسلام و

دانشگاه اسلام، قرار دارد. دانشگاه اسلام شامل كلاس هاي درس، دفاتر، يك كتابخانه كوچك، و يك سالن كنفرانس است. در برنامه نوسازي شهر هايد پارك – كنوود(۳۱) تخريب ساختمان هاي اين منطقه در نظر گرفته شده است. با اين كه مسلمانان تصميم دارند يك مركز اسلامي با هزينه بيست ميليون دلاري تأسيس كنند، ولي دست شيطان را در تصميم كميسيون جنوب شرقي شيكاگو براي تخريب ساختمان هاي اين منطقه حس مي كنند.(۳۲) براساس برنامه هاي اعلام شده، مركز اسلامي مورد نظر داراي چهار ساختمان خواهد بود؛ يك ساختمان دو طبقه كه داراي

بهترين تسهيلات ممكن آموزشى، آزمايشگاه هاي علمى، يك ورزشگاه مخصوص كودكان براي سنين مختلف و يك كتابخانه، يك ساختمان دو طبقه ديگر كه داراي يك كتابخانه بزرگ براي راهنمايي و افزايش دانش مراجعان، يك موزه براي نشان دادن هنر و آثار فرزانگان مسلمان با يك قسمت ادارى، يك بيمارستان چهارصد تختخوابى، يك مسجد با چهار مناره كه در آن جا ثروتمند و فقير

خداوند را نيايش كنند، با يك سالن كنفرانس كه ظرفيت سه هزار نفر را خواهد داشت.(۳۳) اليجاه محمد اميدوار است كه وقتي اين مركز اسلامي احداث شود، به مثابه يك (بناي تاريخي كاميابي

سياه) به شمار آيد.
به سوي يك جنبش ملي.
تا سال ۱۹۴۵، دو مسجد ديگر، يكي در ميلواكي و ديگري در واشنگتن دى. سى، ايجاد شد.با اين كه گفته مي شود: تعداد اعضاي جنبش در ديترويت در دوران بحران اقتصادي آمريكا به هشت هزار نفر مي رسيد، با وجود اين در سال ۱۹۴۵، تعداد كل اعضاي چهار مسجد كم تر از هزار نفر بود.(۳۴) در دوران پس از جنگ رشد پويايى، از نظر تعدادِ مساجدِ سازماندهي شده و نيز از نظر تعداد اعضا پديد آمد. اين رشد بويژه پس از جنگ هاي كره‏(۳۵) فزوني يافت. در سال ۱۹۵۹، پانزده مسجد در نقاط مختلف آمريكا پراكنده بود. در مارس ۱۹۵۹، سي مسجد در ۲۸ ايالت آمريكا و بخش كلمبيا وجود داشت. در دسامبر ۱۹۵۹، پنجاه مسجد، در ۲۲ ايالت آمريكا و بخش كلمبيا گزارش شد.(۳۶) علاوه بر اين، تعدادي ميسيون هاي مذهبي نيز در مكان هاي كرايه اي يا خانه ها فعاليت مي كردند. اين افزايش،در مقايسه با دهه پس از جنگ جهاني دوم، شگفت انگيز است. تخمين زدن تعداد اعضاي هر مسجد، يا به طور كلي اعضاي جنبش، دشوار است. مسلمانان اين آمار را به عنوان اسرار محرمانه نگه داري مي كنند. هنگامي كه از روحاني مالكوم ايكس پرسيده شد: تعداد اعضاي مسجد نيويورك چند نفر است وي گفت:.پاسخگويي به اين پرسش، دشوار است. البته بايد اشاره كنم كه شهر نيويورك بيش ترين اعضاي فعال جنبش را در خود جاي داده است؛ اما در لوس آنجلس تعداد شركت كنندگان در مسجد بالاترين رقم را تشكيل مي دهند. گذشته از اينها تعداد اندك اعضاي نهضت در شيكاگو، مرا نگران مي كند.(۳۷).

بايستي يادآور شد كه هر هفته مسلمانان جديدي به نهضت مي پيوندند، ولي به گفته يك مقام رسمي در مسجد شيكاگو، تعداد كساني كه براي مدتي طولاني در نهضت باقي مي مانند اندك است. تعريف يك عضو در هر تخمين مختلف است. به طور كلى، مقامات نهضت ميان يك عضو ثبت نام كرده و يك مؤمن تفاوت مي گذارند. عضو ثبت نام كرده شخصي است كه داراي تمامي شرايط

عضويت باشد و فعالانه در امور مسجد مشاركت كند، مؤمن به شخصي اطلاق مي شود كه تعاليم اليجاه محمد را پذيرفته است، ولي درحال تكميل شرايط عضويت خويش است. چنين شخصي مختار است كه در امور مسجد مشاركت داشته يا نداشته باشد. پس از اين، هواخواهان جنبش قرار دارند كه تعاليم اليجاه محمد را شنيده اند و از برخي برنامه هاي او، اخلاقاً حمايت مي كنند. چنين

افرادي ممكن است كمك هاي مادي هم به جنبش بكنند، ولي خود را در برابر آن متعهد ندانند. چند عضو قديمي جنبش، آن را ترك گفته اند. اليجاه محمد به نويسنده كتاب گفت:.عضوي را كه دست

كم هفت سال در نهضت ماندگار شود، مي توان بر ماندگاري دايمي اش حساب كرد.بنا به تخمين ناظران، تعداد اعضاي جنبش، بين ده هزار تا دويست و پنجاه هزار نفر است، به گفته يك نويسنده، از هر سيصد سياه پوست آمريكايى، يك نفر مسلمان ثبت نام كرده است.(۳۸) در واقع، هيچ يك از ناظران آمار حقيقي را نمي دانند. اليجاه محمد ادعا مي كند كه، تعداد اعضاي نهضت به پانصد ه

زار نفر مي رسد،(۳۹) در نوامبر ۱۹۵۸، يك منبع نزديك به اليجاه محمد اظهار داشت كه، متجاوز از سه هزار عضو مسلمان ثبت نام كرده، در حدود پانزده هزار مؤمن و نزديك به پنجاه هزار هواخواه وجود دارند. يك برآورد غير رسمي ديگر، تعداد اعضاي ثبت نام كرده را دوازده هزار نفر دانسته است. براساس تخمين ديگرى، در ژانويه ۱۹۶۰ تعداد اعضاي ثبت نام كرده پنج هزار نفر بود، پايين ترين رقم ارائه شده از سوي مقامات يا اعضاي نهضت سه هزار و بالاترين آن دوازده هزار نفر بود. ما پس از تحقيق و بررسي بسيار دقيق، به اين ارقام تخميني دست يافتيم. در زمان كنونى، دست كم پنج هزار تا پانزده هزار عضو ثبت نام كرده و حداقل پنجاه هزار مؤمن و تعداد بي شماري هواداران نهضت وجود دارند.
عضويت در نهضت از سال ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۰ كاهش و از فاصله سال هاي ۱۹۴۵ تا پايان جنگ كره (۱۹۵۳ – مترجم) به گونه پويايي افزايش يافت و از آن زمان تاكنون رو به فزايندگي است. سال هاي بحراني ۱۹۴۱ – ۱۹۴۵ منجر به كاهش شديد اعضاي نهضت نگرديد. بقاي نهضت در اين دوران، نمايانگر عزم راسخ اليجاه محمد و همبستگي و وفاداري پيروان اوست. جنبش، مؤسّسات كس

ب و كار زيادي را صاحب شد و با كاميابي آن را اداره كرد و پس از جنگ آنها را گسترش داد، برنامه هاي مربوط به تأسيس مركز شيكاگو واقع در خيابان سايت جنوبي از سال ۱۹۴۵ طرح ريزي شد.
به سال ۱۹۵۶ كه نخستين كنوانسيون سالانه جنبش با تبليغات وسيعي در شيكاگو برگزار شد، اليجاه محمد از انزوا بيرون آمد و آشكارا خلق هاي سياه پوست را دعوت به عضويت در جنبش كرد:.اليجاه محمد مردي تنها است كه به خاطر افكار و عقيده اش مبارزه مي كند. هرگز دچار يأس و تلخكامي نمي شود. امروزه، به عنوان رهبر بلامعارض سياهان آمريكا به شمار مي آيد.(۴۰) با آن

كه مي توان پذيرندگان تعاليم اليجاه محمد را مشخص كرد، ولي مي توان گفت: مسلمانان در مدت پنج سال، تلاش هاي خود را براي تبليغ اسلام تشديد كرده اند. هر مسلمان در اجتماع سياهان، يك مبلّغ محسوب مي شود. به علاوه اليجاه محمد و مقامات روحاني جنبش از مجامع عمومي و مطبوعات سياهان و گه گاه از راديو استفاده مي كنند. افزايش تعداد اعضاي جنبش در سال هاي اخير نشان دهنده اين تلاش است و به اثبات مي رساند كه اين سازمان داراي قابليت و روحانيان

تربيت شده است. در سال ۱۹۵۶، روزنامه پيتزبورگ كرويه طي سر مقاله اي به قلم سر دبير آن در شيكاگو، توجه خود را به رشد اجتماع مسلمان معطوف كرد. متعاقب آن اليجاه محمد به تبليغ رسالت خويش از طريق اين روزنامه پرداخت. سپس در ساير روزنامه هاي متعلق به سياه پوستان مقالاتي نوشت. يك سالِ بعد روزنامه پيتزبورگ كرويه نشان مدني را به اليجاه محمد براي (ستايش از دستاوردهاي برجسته وي به عنوان يك رهبر مسجد اسلام) اعطا كرد.(۴۱).اليجاه محمد هر سال در مساجد متعددِ جنبش و در ميان پيروانش ظاهر مي شود. وي بين پنج تا ده هزار شنونده را در شهرهاي نيويورك، واشنگتن دى. سى، ديترويت، پيتزبورگ شيكاگو و لوس آنجلس به محل

سخنراني هايش كشانده است. در كنوانسيون سالانه مسلمانان شيكاگو كه در سال ۱۹۶۰ برگزار شد، تعداد پانزده هزار سياه پوست در فعاليت هاي سه روزه كنوانسيون شركت كردند.(۴۲) از اين تعداد، متجاوز از ۱۱۰۰ نفر كتباً اسلام را پذيرا شدند. در اين كنوانسيون ۸۹۰ نفر از اعضاي نهضت در مساجد واقع در شرق آمريكا، و شش هزار نفر از مساجد غرب آمريكا شركت كردند.(۴۳).تا پيش از آن هنگام، با اين كه تعداد اعضاي جنبش فزوني يافته بود، اما وجود جنبش براي توده مردم سفيد پوست ناشناخته بود تا اين كه (مايك والاس)(۴۴) در يك برنامه مستند تلويزيوني تحت عنوان (نفرتي كه نفرت آفريد) اين جنبش را در ژوئيه ۱۹۵۹ به سفيدپوستان معرفي كرد. اين معرفي جنبش، همراه با فعاليت مسلمانان، منجر به نوشتن مقالاتي از سوي نويسندگان هفته نامه تايم، ريدرزدايحبست، كاسمو،پوليتن و مجله اخبار آمريكا و گزارش هاي جهان و نيويورك تايمز و ساير مطبوعات درباره اين جنبش در همان سال شد. از سال ۱۹۵۹، مفسران راديو و تلويزيون توجه

خاصي به اين نهضت نشان دادند كه بازتاب برداشت نامساعدشان درباره اين جنبش است. گروه زيادي از مفسران، اين جنبش را نهضت برتري سياه وجنبش ضد آمريكايي و ضد يهود توصيف كرده اند. كميته فرعي امنيت داخلي سناي آمريكا و كميته فعاليت هاي غير آمريكايي مجلس نمايندگان در صدد تحقيق درباره نهضت ملت اسلام برآمدند.(۴۵) واكنش رهبران مدني سياه پوست به جنبش ملت اسلام، متفاوت است. برخي آشكارا جنبش را محكوم كرده اند. (ويلكينز)(۴۶) دبير

اجرايي انجمن ملي پيشرفت رنگين پوستان و (تورگودمارشال)(۴۷) مشاور انجمن مزبور، دكتر (مارتين لوتركينگ) رهبر تحريم اتوبوس در مونتگمري (ايالت آلاياما) از اين جمله اند. اين افراد با مخالفان سفيد پوست جنبش اتفاق نظر دارند و معتقدند كه، جنبش مسلمانان يك نهضت برتري طلبي سياه است. آنان مي گويند:.انجمن ملي پيشرفت رنگين پوستان با هر گروه سفيد يا سياه و يا مذهبي اى، كه به اشاعه نفرت در ميان انسان ها بپردازد، مخالفت مي كند و آن را خطرناك مي داند.ويلكينز نژاد پرستان سفيد پوست و مخالف بي اساس آنان، با تصويب لايحه متزلزل حقوق مدني سياهان در كنگره را عامل پيدايش مكتب هاي نفرت از سفيد مي داند و جنبش ملت اسلام را اين گونه مورد نكوهش قرار مي دهد:.افراد به اصطلاح مسلمان كه درباره برتري سياهان و نفرت از سفيد پوستان موعظه مي كنند، تنها به اين دليل پيرواني يافته اندكه آمريكا در دادن امكانات برابر به سياهان بسيار كند به پيش مي رود و تحقير و آزار شدن شهروندان سياه را مانع نمي شود.(۴۸).به نظر نمي رسد كه ساير رهبران سياه، به اندازه ناظران سفيد پوست و سياهان محترم از وجود نهضت اسلامي دست پاچه شده باشند. حتي گفته مي شود كه، سياستمداران برجسته (هارلم) و بويژه (آدام كلايتون) و (هولان جك) كه عضو كنگره آمريكا هستند، را مجير مسلمانان مي گويند، در حالي كه مسلمانان راستين در انتخابات شركت نمي كنند.(۴۹).نهضت ملت اسلام، ديگر گروه كوچكي از سياهان بيگانه نماي سركش وبافينه قرمز به سر در اجتماعات شهرنشين شما

ل آمريكا نيست، و هر كسي از مشاهده تلاش هاي مسلمانان براي برخورداري از احترام در اجتماع و نظم و وفاداري آنان به اليجاه محمد و نهضت، مي تواند تحت تأثير قرار بگيرد. مخالفان نهضت قبول دارندكه مسلمانان شديداً مطيع قانون هستند و افراد پليس بيش تر به سبب بروز خشونت هاي جزئي نگران هستند.(۵۰) به نظر مي رسد كه نهضت ملت اسلام به گونه استواري استقرار يافته است و اليجاه محمد به عنوان رهبر بلامنازع اين جنبش همچنان باقي خواهد ماند.

شخصيتي از جورجيا.
اليجاه محمد هفتمين فرزند از يك خانواده دوازده نفري است،فرزند يك كشيش باپتيست است كه، در دهم اكتبر ۱۸۹۷ در يك مزرعه استيجاري در (ساندرزويل)(۵۱) در ايالت جورجيا، زاده شد، اندك زماني در آتلانتا زندگي كرد. در ۲۲ سالگي با (كلارا اوانس)(۵۲) در (كوردل)(۵۳) واقع در جورجيا، در تاريخ هفتم مارس ۱۹۱۹ ازدواج كرد.