رفع افسردگي
هر يك از ما دوستان ,آشنايان و وابستگان عزيزي داريم كه ممكن است از افسردگي رنج ببرد. هر كس به نوعي تلاش مي كند تا از افسردگي رهايي يابد. بعضي از اين تلاشها به تجربيات شخصي افراد متكي است ولي عمدتا” به راه حل هايي كه در جامعه مرسوم شده و ريشه در سنتهاي اجتماعي دارد پناه مي برند. تنها و گاهي اوقات از كمك حرفه اي روانپزشكان و روانشناسان بهره مند مي شوند .
تلا ش در جهت رفع افسردگي،خود يكي از راههاي اساسي درمان و پيشگيري از شدت بيماریو عوارض آن است چه زيبا سروده است فريدون مشيري شاعر :

گر نكوبي شيشه غم را به سنگ هفت رنگ اش مي شود هفتاد رنگ
براي افسرده نبودن كافي نيست كه مشكلي نداشته باشيم بلكه بايد شوروشوقي در سر باشد بايد دليل براي زندگي داشت .

بايد عشق ورزيد تا افسرده نبود، پاد زهر افسردگي اين نيست كه خيالي در سر نداشته باشيم بلكه آن است كه موضوعي سالم و مناسب براي دوست داشتن و شوري سازنده و مفيد در سر داشته باشيم . ََ ان الذين قالوا ربنا الله ثم الستقامو ا فلاخوف عليهم و لا هم يحزنون ََ

به قول شاعر بزرگ نظامي :
دلي كه از عشق خالي شد فسرده است گرش صد جان بودي بي عشق مرده است
ما منكر مشكلات و حوادث غم انگيز نيستيم اما آنچه به حوادث معناي مايوس كننده مي دهد بيش از خود حوادث تعبير و تفسير ماست .
قدرت تعقل و توانايي سازگاري آسان در برابر مشكلات لا يتناهي است. توانايي انديشه بشر و قدرت چاره جويي او خيلي بيش از آن است كه قوي ترين حوادث تلخ هم بتواند او را براي هميشه افسرده نگهدارد .
افسردگي در زندگي روزمره معمولابه شخصي گفته مي شود كه غمگين و حالتي ناشاد داردكه در تعريف روانشناسانه شخص افسرده كسي است كه غمگين و ناراحت مي باشد .
افسردگي يكي از شايع ترين بيماريهای نوع بشر است وعلانم مختلفي دارد مانند علايم جسماني كه موجب مراجعه به پزشك ميشود. حدود ۶در صد از افراد جامعه مبتلا به افسردگي هستند. احتمال اينكه هر كسي در طول عمر خود به افسردگي دچار شود به طور متوسط ۱۵درصد است كه ازاين ۱۵در صد تعداد خانم هاي افسرده بيشتر از آقايان است .
افسردگي موجب افت عملكرد شغلي ,تحصيلي ,اجتماعي و خانوادگي مي شود .
احساس غم و اندوه گذرا به دنبال فقدان عزيزان يا شكست در يك تجربه معمول زندگي كه با خود ملامتگري را به همراه ندارد و يا بطور قابل توجه نمي باشد يك اتفاق بسيار معمول رواني است و نام بيماري بر آن اطلاق نمي شود و اگر به خوبي و سازنده با آن برخورد شود مي تواند به رشد و تعالي انسان نيز كمك كند .
افسردگي اساسي يك اصطلاح تشخيصي است كه دلالت بر وجود علايم بارز افسردگي مي كند كه موجب افت قابل توجه در عملكرد شغلي يا اجتماعي شخص شده است .

علايم: علامت اصلي افسردگي اساسي يك دوره حداقل دو هفته اي است كه در طي آن فرد افسرده علاقه و احساس لذت را تقريبآ در همه فعاليت ها از دست مي دهد در كودكان و نوجوانان نيز به همين منوال است .

فرد افسرده چهار علامت را تجربه مي كند كه عبارتند از : تغييردر اشتها يا وزن ,خواب و فعاليت رواني- حركتي، كاهش انرژي , احساس بي ا رزشي يا گناه , دشواري در انديشيدن، تمركز و يا تصميم گيري با افكار تكرار شونده مرگ يا انديشه پردازي ,طرح و اقدام براي خودكشي. براي به حساب آوردن يك دوره افسردگي اساسي يك علامت بايد نسبت به دوره قبل بدتر شده باشد يا يك علامت اخيرآ بوجود آمده باشد. علايم براي بيشتر ساعات روز تقريبآ هر روز براي حداقل دو هفته پيوسته ادامه دارد.

در بعضي افراد اين دوره افسردگي حالت خفيف تري دارد و ممكن است فرد كاركردهاي ظاهرا” طبيعي داشته باشد اما نيازمند تلاش فزاينده بسيار زياد است .

در بعضي افراد كه از احساس بي ميلي شكوه مي كنند ,هيچ گونه احساسي ندارند يا ا حساس مضطرب بودن مي كنند وجود يك خلق افسرده را مي توان از حالت چهره طرز رفتارشان استنباط كرد .

بعضي افراد بر شكايت جسمي (مثلا”:درد ورنج بدني كه به جاي گزارش احساس غمگيني تا”كيد ميكنند . بيشتر افراد افزايش تحريك مثل خشم مستمر , تمايل به پاسخ دادن به وقايع به صورت طغيان، خشم يا سرزنش ديگران و يا احساس غلو يافته ناكامي بر سر موضوعات جزيي را گزارش ميدهند. در كودكان و نوجوانان با از دست دادن علاقه يا احساس لذت تقريبا” هميشه تا حدي وجود دارد .

اعضاي خانواده غالبا” متوجه كناره گيري اجتماعي و عدم علاقه به فعاليت هاي لذت بخش قبلي بيمار مي شوند ( مثلآ كسي كه قبلآ عاشق بازي گلف بود ديگر بازي نمي كند،
كودكي كه از بازي فوتبال لذت مي برد بهانه هايي مي آورد كه بازي نكند). در بعضي افراد علاقه و يا ميل جنسي نسبت به گذشته كاهش قابل توجهي پيدا مي كند.

اشتها معمولا” كاهش مي يابد و بيشتر افراد احساس مي كنند براي خوردن بايد به خود فشار بياورند ديگر افراد به ويژه آنهايي كه با مراكز سرپايي سروكار دارند ممكن است افزايش اشتها پيدا كرده و غذاهاي خاصي را دوست داشته باشند (مثلآ : شيريني ها يا ديگر كربوهيدراتها ) تغيير اشتها در هر جهت ممكن است كاهش يا افزايش قابل توجه وزن را در پي داشته باشد در كودكان ناتواني در به دست آوردن وزن موردانتظار ممكن است ذكر شود .
افراد نوعا”دچار بيخوابی در اواسط شب هستند (يعني مشكلاتي در به خواب رفتن نيز وجود دارد كه خوابشان به صورت دوره هاي دراز مدت در شب يا افزايش خواب در روز است) گاهي ا وقات دليلي كه افراد به خاطر آن در صدد درمان برميآيند خواب آشفته است .

– تغييرات رواني- حركتي شامل بي قراري (مثلا” ناتواني در نشستن , قدم زدن ,فشار دادن دست يا فشار دادن يا مالش پوست، البسه و ديگر اشيا )يا تاخير ( مثلا” تفكر و حركات بدني كند ,افزايش مكثها قبل از جواب دادن) است .بي قراري يا تاخير رواني – حركتي بايد به حدي برسد كه توسط ديگران قابل مشاهده بوده و صرفا” نشان دهنده احساسات ذهني نباشد .
– كاهش انرژي , فرسودگي و خستگي مفرط شايع هستند. يك شخص ممكن است خستگي مداوم را بدون كار بدني گزارش دهد. حتي به نظر مي رسد كه انجام كوچكترين وظايف نيازمند تلاش اساسي است. ميزان كار آمدي در تكاليفي كه انجام مي شود ممكن است كاهش يابد.مثلا” فردي شكايت مي كند كه نظافت و لباس پوشيدن در صبح خسته كننده است و دو برابر زمان معمول طول مي كشد .

– احساس بي ارزش بودن يا گناه همراه با ارزيابي منفي غير واقعي از ارزش خود يا اشتغال و نشخوار ذهني همراه با گناه در مورد نقاط ضعف كوچك گذشته ممکن است وجود داشته باشد.

چنين افراد ي اغلب وقايع روزمره رفتاری يا جزيي را به عنوان شاهدي براي نقايص شخصي مورد سوء تعبير قرار مي دهند و يك احساس مسئوليت اغراق آميز برا ي وقايع نامساعد دارند. براي مثال يك معامله گر ممكن است دچار اشتغال ذهني همراه با سرزنش خود به خاطر شكست در فروش شود . حتي وقتي كه بازار عموما” راكد است و ديگر معامله گران نيز تقريبآ نتوانسته اند فروشي داشته باشند احساس بي ارزش بودن يا گناه ممكن است تا حدي هذياني باشد.

(مثلآ فردي كه اعتقاد دارد شخصا” مسئول فقر دنيا است و خودرا به خاطر بيمار بودن يا شكست در بر آورده ساختن مسئوليتهاي شغلي يا بين شخصي به عنوان نتيجه اي از افسردگي سرزنش ميکند) و اگر جنبه هذياني نداشته باشد براي برآورده ساختن اين ملاك كافي به نظر نمي رسد.

بسياري از افراد آسيب در توانايي تفكر و اشكال در تمركز حواس يا تصميم گيري را گزارش مي دهند.
آنان به آساني دچار حواس پرتي مي شوند و يا از مشكلات حافظه شكايت مي كنند. آنهايي كه از نظر ذهني خواستار كسب و كار يا تحصيلات هستند اغلب نمي توانند كاركرد مناسب حتي در زماني كه مشكلات تمركز خفيفي دارند داشته باشند .

در كودكان افت ناگهاني در نمرات درسي ممكن است انعكاس تمركز ضعيف باشد و يا با نشانه هاي اوليه زوال عقل اشتباه شود. وقتي كه دوره افسردگي اساسي به گونه موفقيت آميزي درمان مي شود مشكلات حافظه اي اغلب كاملا” كاهش مي يابند.
با وجود اين در بعضي افراد به ويژه اشخاص سالمند دوره افسردگي اساسي ممكن است تظاهر اوليه زوال عقل برگشت ناپذير باشد.
غالبا” افكار مرگ و انديشه پردازي در مورد خود كشي يا اقدام به خودكشي وجود دارد. دامنه اين افكار از اين اعتقاد كه آنان كه مرده اند آسوده ترند تا افكار گذرا اما تكرار شونده در مورد عمل خودكشي و برنامه ريزيهاي حساب شده براي چگونگي انجام خودكشي امتداد دارد.

فراواني شدت و درجه مهلك بودن اين افكار كاملا” متغير است. افرادي كه احتمال كمتري براي انجام خود كشي دارند ممكن است افكار گذرا (يك تا دو دقيقه و تكرار شونده يك يا دو بار در هر هفته )را گزارش دهند. افرادي كه به احتمال زيادي خودكشي مي كنند ممكن است ابزارهايي (مثلا” طناب يا يك اسلحه )براي استفاده در عمل خودكشي تهيه نموده و مكان و زمان خاص را هنگامي كه تنها هستند به گونه اي تعيين كرده باشند كه بتوانند مرتكب خودكشي شوند .
گر چه اين رفتارها از نظر آماري با اقدامات خودكشي همراه اند و امكان دارد در شناسايي يك گروه در معرض خطر بالا مفيد باشد اما بسياري از مطالعات نشان داده اند كه امكان پيش بيني دقيق مكان يا زماني كه يك فرد خاص مبتلا به افسردگي سعي مي كند خودكشي كند وجود ندارد.

انگيزه خودكشي ممكن است شامل تمايل به تسليم شدن در مقابل موانع بر طرف نشدني و يا اشتياق شديد براي خاتمه دادن به يك حالت هيجاني به شدت دردناك كه توسط شخص ادراك مي شود باشد. تشخيص دوره افسردگي در صورتي كه علايم واجد ملاك هاي يك دوره آميخته باشد داده نمي شود.

اگر آسيب شديد باشد شخص ممكن است كار كرد خود را در زمينه هاي اجتماعي يا شغلي از دست دهد در موارد افراطي شخص ممكن است قادر به انجام حداقل مراقبت از خود (مثلا” تغذيه يا لباس پوشيدن)نباشد و يا حداقل بهداشت شخصي را داشته باشد.
اگر علايم افسردگي ظرف دو ماه بعد از فقدان فرد مورد علاقه شروع شوند و بيش از اين دو ماه ادامه نيابند. عمومآ به عنوان نتيجه داغديدگي به حساب مي آيند مگر اينكه مشتمل بر اشتغال ذهني بيمار گونه همراه با احساس بي ارزشي، انديشه پردازي در مورد خودكشي، علايم روان پريشانه و يا تاخير رواني – حركتي باشد.

علائم و اختلالات همراه
علائم و اختلالات رواني همراه افراد مبتلا به دوره افسردگي غالبا” با گريان بودن، تحريك پذير بودن، حزن ،نشخوار ذهني داشتن، مضطرب بودن، وحشت زدگي و نگراني شديد در مورد سلامت جسماني و شكايت از درد (مثلا” : سر درد يا درد مفاصل شكم و يا ديگر اعضاي بدن) شناخته مي شود در طي دوره افسردگي بعضي افراد حمله هاي وحشت دارند به صورت الگويي رخ مي دهد.
در كودكان اضطراب جدايي ممكن است روي دهد بعضي افراد داشتن مشكلاتي در روابط صميمي، رضايت كم از تعاملات اجتماعي يا مشكلاتي در كار كرد جنسي (مثلا” فقدان اوج لذت جنسي در زنان و يا اختلال كاركرد نعوظي در مردان همراه است )مشكلات زناشويي (مثلا” :طلاق) ,مسايل شغلي (مثلا”, از دست دادن شغل ) مسايل تحصيلي (مثلا” : فرار از مدرسه شكست در مدرسه ) الكل يا ديگر مواد قابل سوءمصرف و افزايش استفاده از خدمات پزشكي ممكن است و جود داشته باشد.
وخيم ترين پيامد دوره افسردگي احساس اقدام يا انجام خودكشي است خطر خودكشي به ويژه براي افراد داراي علايم افسردگي سابقه اقدام خودكشي به سابقه خانوادگي انجام خودكشي و يا استفاده همزمان از مواد بالاست .
افزايش ميزان مرگ زودرس ناشي از حالات طبي عمومي نيز ممكن است وجود داشته باشد دوره هاي افسردگي غالبا” همراه با عوامل استرس زای رواني –اجتماعي (مثلا” : مرگ فرد مورد علاقه , جدايي زناشويي طلاق ) نمايان مي شوند .
زايمان ممكن است افسردگي را شديد كند كه د ر اين صورت شاخص شروع افسردگي پس از زايمان نمايان مي شود .

علايم مربوط به جنس , سن و فرهنگ خاص
فرهنگ مي تواند بر تجربه و تعامل علايم افسردگي اثر گذارد . تشخيص ها ضعيف يا غلط را مي توان از طريق ملاحظه زمينه قومي و فرهنگي , به ويژه در ارايه شكايت دوره افسردگي اساسي , كاهش داد براي مثال در برخي فرهنگها افسردگي تا حد زيادي با واژه هاي جسمي به جاي غمگيني يا احساس گناه بيان مي شود.
شكايت از عصبي بودن و سر درد (در فرهنگهاي لاتيني و مديترانه اي ). ضعف , خستگي و يا عدم تعادل (در فرهنگهاي چيني و آسيايي ) مشكلات و دردهايي دردل (در فرهنگهاي خاور ميانه )يا دلشكستگيها (در ميان ها پي ها ) ممكن است تجربه افسردگي را نشان دهد چنين ابزارهايي علايم افسردگي ,اضطراب و اختلالات شبه جسمي را شبيه مي كنند .
فرهنگها ممكن است از نظر قضاوت در مورد شدت تجربه يا تجلي غمگيني (مثلا” تحريك پذيري ممكن است از غمگيني يا كناره گيري نگراني بيشتري در پي داشته باشد )با يكديگر متفاوت باشند .
از نظر فرهنگي تجارب خاص را (مثلا” با ترس از سحر و جادو شدن احساس گرما در سر يا احساس خزيدن كرمها و يا مورچه ها در روي بدن يا احساسات روشن از مورد ملاقات قرار گرفتن توسط كساني كه مرده اند ) بايد از توهمات يا هذيان جدا كرد .
علايم اصلي دوره افسردگي براي كودكان و نوجوانان يكسان است برخي علايم نظير شكايت جسماني تحريك پذيري و كناره گيري اجتماعي مشخصا” در كودكان شايع است .
گر چه تاخير رواني – حركتي پرخوابي و هذيان ها در قبل از بلوغ از دوره نوجواني و ميانسالي كمتر شايع است. در كودكان قبل از بلوغ دوره هاي افسردگي اساسي بيشتر همراه با ديگر اختلالات رواني (به ويژه اختلالات رفتاري مخرب , كمبود توجه و اختلالات اضطرابي روي مي دهد. در نوجوانان دوره هاي افسردگي اساسي غالبا” با اختلالات رفتارهاي مخرب اختلالات كمبود توجه اختلالات اضطرابي , اختلالات مرتبط با مواد و اختلالات خوردن همراه است .
در ميانسالان علايم شناختي (مثلا” اختلال جهتيابي , از دست دادن حافظه و حواس پرتي) ممكن است اهميت خاصي داشته باشد .
نسبت قابل توجهي ازنان چندين روز قبل از شروع قاعدگي علايم دوره افسردگي را گزارش
مي دهند .
سير بيماری
علايم دوره افسردگي معمولا” در طي روزها يا هفته ها به وجود مي آيد. دوره هاي اوليه كه با علايم اضطراب و افسردگي خفيف همراه است ممكن است هفته ها يا ماهها قبل از شروع دوره افسردگي اساسي كامل طول بكشد. دوره درمان نوعا” ۶ ماه يا بيشتر صرف نظر از سن شروع طول مي كشد. در اكثر موارد بهبودي كامل علايم وجود دارد و كاركرد فرد به سطح قبل از بيماري برمي گردد.
در مواردي شايد ۲۰ تا ۳۰ در صد برخي علايم افسردگي كه براي نشان دادن يك بيمار افسرده است كافي نيست. ممكن است ماهها يا سالها ادامه يابد و يا برخي ناتواني ها يا اختلالات كه در اين موارد ممكن است بهبودي نسبي داشته باشد .
ملاك هاي دوره افسردگي
۱- خلق افسرده در بيشتر اوقات روز ,تقريبا” هر روز , خواه از طريق گزارش ذهني (مثلا” احساس غمگيني يا پوچي ) و خواه مشاهده ديگران (مثلا” غمگيني و اشكبار بودن )باشد .
۲- كاهش قابل ملاحظه علاقه يا احساس لذت نسبت به همه تقريبا” همه فعاليت ها در بيشتر اوقات روز تقريبا” هر روز (به طوري كه شرح ذهني بيمار يا مشاهدات ديگران نشان مي دهد )
۳- از دست دادن قابل ملاحظه وزن بدون رژيم غذايي يا افزايش وزن (مثلا” تغيير در بيش از ۵ درصد وزن بدن در يك ماه )ياكاهش و يا افزايش اشتها تقريبا” هر روز در كودكان ناتواني در رسيدن يه وزن مورد انتظار را در نظر بگيريد .
۴- بي خوابي و پرخوابي تقريبا” هر روز
۵- بي قراري يا تاخير رواني –حركتي تقريبا” هر روز (قابل مشاهده توسط ديگران فقط به احساسهاي ذهني بيقراري يا كندي محدود نمي شود .)
۶- خستگي شديد يا از دست دادن انرژي تقريبا” هر روز .
۷- احساس بي ارزشي يا گناه افراطي و نامناسب (كه ممكن است هذياني باشد )تقريبا” هر روز (فقط شامل سرزنش خود و احساس گناه در مورد بيمار بودن نمي باشد )
۸- كاهش توانايي تفكر يا تمركز يا بلاتصميمي تقريبا” هر روز (خواه به صورت شرح ذهني بيمار و خواه قابل مشاهده توسط ديگران )
۹- افكار تكرار شونده در مورد مرگ نه به صورت ترس از مرگ و فكر كردن مكرر در مورد خودكشي يا اقدام به آن.
افسردگي كودكان
افسردگي كودكان تظاهرات مختلفي دارد و به اشكال متفاوتي ظاهر مي شود. گاهي افسردگي به صورت حاد و ناگهاني بروز مي كند .
كودكي كه شاد و فعال بوده و در امور جمعي شركت مي كرده است در پي رويدادي غير منتظره مثل از دست دادن والدين و يا تجربه سختي در زندگي يكباره در خود فرو مي رود از علايق قبلي دست مي كشد در گوشه اي به حالت انزوا مي نشيند و روابط خود را با سايرين محدود مي كند . معمولا” اين نوع كودكان كه قبلا” دچار افسردگي نبوده اند سريعتر بهبود پيدا مي كنند .
تعدادي از كودكان دچار افسردگي مزمن هستند اين كودكان كه سابقه سلامتي خوبي ندارند و افسردگي آنها به تدريج شروع شده است معمولا” هيچ تجربه تلخي به تازگي در زندگيشان به وجود نيامده ولي داراي سابقه اي دراز مدت از برخورد با بعضي ناكامي ها محروميت ها و جداييها هستند البته علايم اين افسردگي با افسردگي حاد چندان فرقي ندارد و تفاوت آنها در طول دوران افسردگي و سرعت بهبود آن است .

رفتارهاي مشخصه كودكان افسرده ۴ تا ۱۲ ساله
چون براي كودكان و نوجوانان كه حالات عاطفي و هيجاني خود را به راحتي بيان كنند ارزيابي افسردگي آنها سخت تر از بزرگسالان است حتي در نوجوانان كه رشد كلامي بهتري دارند تا بروز علايم كاملاٌ شديد اطرافيان متوجه افسردگي آنان نمي شوند رفتارهاي زير از مهمترين نشانه ها افسردگي يك كودك است .

۱- شكايت از تنهايي
۲- ترس از داشتن افكار بد يا ارتكاب به اعمال ناشايست
۳- اين احساسي كه بايد داراي كمال مطلوب باشد .
۴- اين احساس كه كسي اورا دوست ندارد
۵- اين احساس كه كسي اورا درك نمي كند
۶- احساس شديد گناه
۷- احساس حقارت و بيچارگي
۸- براحتي خجالت زده شده و خود را ملامت مي كند
۹- اخم و قهر زياد
۱۰- احساس ترس و اضطراب
۱۱- احساس غم و ناراحتي
۱۲- نگراني بي مورد
۱۳- احساس خستگي و كسالت
۱۴- احساس پوچي و بي ارزشي
۱۵- عدم علاقه به فعاليت هاي عادي
۱۶- ضعف در تمركز حواس
۱۷- كم شدن خواب ,اشتها ووزن
۱۸- در موارد شديد فكر خودكشي

الف – پيامدهاي افسردگي كودكان
الف ) عملكرد تحصيلي : شايد بتوان گفت افسردگي اولين و مخربترين اثر خود را بر عملكرد تحصيلي دانش آموزان ميگذارد .
در اين موارد گاه مشاهده مي شود كودكي كه دانش آموز نسبتا” ساعي و خوبي بوده علاقه به تحصيل را از دست داده و رفته رفته در رده پايين كلاس قرار ميگيرد افسردگي باعث از بين رفتن تمركز حواس كودك مي شود و لذا آن طور كه بايد نمي تواند درس بخواند .
كم كم در اثر شكستهاي پي در پي تحصيلي علاقه و انگيزه درس خواندن را از دست مي دهد و نمرات پايين مي آورد و احساس بي لياقتي مي كند اعتماد به نفسش را از دست مي دهد . ناتواني خود را بيشتر باور مي كند و در پي آن بيشتر و بيشتر نسبت به درس و مدرسه بي علاقه مي شود. گاه ممكن است تصور شود كه اين كودكان مشكل يادگيري دارند و حال آنكه مشكل آنها افسردگي و عدم تمركز حواس در نتيجه بي علاقگي به امور درسي و مدرسه است.
برخورد نادرستي كه غالبا” در مدرسه با اين كودكان مي شود تنبيه آنان است كودكان افسرده علاقه و شوق خود را به مدرسه از دست مي دهند و رفتار نادرست مثل تنبيه مي تواند اين بي علاقگي را شدت بخشد و به مشكلات آنان دامن بزند .

ب : رابطه با همسالان
يكي از علايم افسردگي كودكان احساس بي علاقگي به فعاليت و بازي است اين كودكان به تدريج از جمع دوستان جدا مي شوند و در پرداختن به فعاليتهاي گروهي مشكل پيدا مي كند كم كم خود را آدمهاي بي دست و پا و تنبلي مي پندارند و براي اينكه با فشار رواني شكست مواجه نشوند سعي مي كنند ازاين موقعيتها دوري جويند .
ج : رابطه با اعضاء خانواده
چون خانواده معمولا” تكيه گاه كودكان است آخرين جمعي كه روابط كودكان با اعضاي آن بي رنگ مي شود خانواده است . مي توان گفت وقتي افسردگي شروع مي شود ابتدا روي عملكرد ذهني كودك اثر مي گذارد و چون فرصت تمركز حواس را از او مي گيرد و در مرحله بعد شدت بيشتري يافته و او را از همسالان و همبازيها جدا مي سازد چرا كه در مقابل آنها احساس ضعف و ناتواني مي كند و در مراحل آخر و شديد تر اين احساس به كودك دست مي دهد كه در خانه هم جايگاهي ندارد و حتي و الدينش هم او را دوست ندارند و مي خواهند از خانه دور باشد و به تنهايي پناه مي برد تماسهاي خود را با آنها به حداقل مي رساند و گاه آرزو مي كند كاش به دنيا نيامده بود .
نحوه برخورد با افسردگي كودكان و نوجوانان
تا كنون براي درمان افسردگي كودكان بيشتر از روش روانكاوي استفاده مي شده است اخيرا” با استفاده از رفتار درماني و خانواده درماني نيز كارهاي موفقيت آميزي انجام داده اند رفتار درماني شيوه اي است كه به كودك كمك مي كند تا مهارتهاي اجتماعي لازم را بياموزد و بتواند ابراز وجود كند و حرف خود را بزند
خانواده درماني به اين دليل موفق است كه چون كودكان افسرده معمولا” والدين افسرده اي نيز دارند بنابراين در مواردي كه تشخيص داده مي شود افسردگي كودك ريشه در رفتار والدين دارد از همه افراد خانواده دعوت مي شود تا براي بهبود وضع كودك و ساير افراد خانواده و تمامي آنها در يك اقوام درماني شركت كند .
كودك افسرده احساس بي ارزشي و نا تواني مي كند از اين رو دلگرمي دادن و احترام گذاشتن به او مي توان عزت نفس تضعيف شده اش را دوباره قوت بخشيد .
و اين باور را در او زنده كند كه شايسته احترام و لايق ارزش گذاري است .
– فراهم آوردن محيط هاي سالم براي مطالعه
– ايجاد سرگرميهاي سازنده علمي و هنري و فرهنگي
– فعالتر كردن و شاد كردن محيط زندگي و تحصيل كودك با همياري اولياء مدرسه و خانواده و نهادهاي مسئول و وابسته
– ايجاد زمينه براي تندي شادي و شوخي
– مشغول كردن آنان به امرورزش خصوصآ ورزشهاي جمعي و شلوغ
– بردن كودك به محيط هاي دل انگيز و هيجان انگيز مثل پاركهاي عمومي و شهركهاي بازي و تئاتر و سينما
چند توصيه جهت كاهش مشكلات نوجوانان
۱- مسايل و مشكلات مشترك و همانند در نوجوانان و جوانان نبايد اين تصور را پيش آورد كه علل و عوامل آن مسايل مشترك و همانند است. بنابراين بايد عوامل پيدايش شكل آنها را جستجو نمود و ريشه يابي كرد سپس بر اساس آنها به درمان پرداخت
۲- رعايت مسئله بهداشت رواني بسيار اهميت دارد. كارهاي ارجاعي به نوجوانان نبايد آنقدر دشوار باشد كه نتوانند از عهده آن برآيند و با آنان طوري برخورد نشود كه به نااميدي و سرخوردگي كشيده شوند.
– علل افسردگي در كودكان نوجوانان چيست ؟علل بروز افسردگي متفاوت است اندوه ناشي از فقدان شخصي كه مورد علاقه كودك يانوجوان بوده است مي تواند به افسردگي منجر شود .در بعضي از انوا ع افسردگي زمينه خانوادگي وجود داردو در اين موارد احتمالا” يك فاكتور بيوشيميايي دخالت دارد. استرس هاي عصبي و رواني نيز گاهي باعث تشديد وضعيت مي شوند .
– چه كمكي از والدين براي اين گونه كودكان ساخته است ؟
والدين از طريق صحبت كردن با كودك و يافتن علت ناراحتي وي افسردگي خفيف را بهبود بخشد حمايت هاي عاطفي وتلاش در جهت بر طرف كردن و يا حداقل محدود كردن عواملي كه باعث نگراني كودك شده نيز بسيار موثر است. انجام ورزش مورد علاقه فراهم كردن سرگرمي و معاشرت با ديگران نيز همگي در بهبود افسردگي خفيف موثر است .
– چه زماني بايد به پزشك مراجعه كرد ؟
اگر افسردگي شديد باشد و يا بيش از چند هفته ادامه يابد همچنين اگر اندوه ناشي از فقدان شخص مورد علاقه بيش از چند ماه استمرار يابد به كودك بايد توسط پزشك ويزيت شود .در اين موارد كودك ممكن است به روان درماني و يا درموارد شديدتر داروهاي ضد افسردگي نياز داشته باشد .
اغلب كودكان پس از شروع درمان به سرعت بهبود مي يابند هر چند افسردگي در بعضي موارد تا چند ماه ادامه مي يابد و سپس بتدريج بهبود مي يابد . در عدة كمي از بيمارن افسردگي ادامه مي يابد و يا عود مي كند و گاهي حتي منجر به خودكشي فرد مي شود .

فرهنگ و افسردگي
فرهنگ نه تنها بر بروز بيماري افسردگي اثر مي گذارد بلكه ظهور علائم بيماري و پيشرفت آن را نيز تحت تأثير قرار مي دهد. هنوز هم توصيف بيماريهاي رواني در كتب مرجع بر اساس مشاهدات باليني بيماران در ممالك غربي استوار است.
هر سال غريب به ۱۰۰ ميليون نفر از مردم جهان به بيماري افسردگي مبتلا مي شوند به احتمال زياد علت اين وفور افسردگي در بيشتر كشورها از يكسو بالارفتن طول عمر و از سوي ديگر بوجود آمدن دگرگونيهاي اقتصادي – اجتماعي و فرهنگي است كه موجب تشديد فشارهاي رواني و افزوده شدن بر تعداد بيماران مذكور مي شود. شايد هم علت ديگر اين باشد كه بروز اين بيماري در نسل جوان افزايش يافته است .
از هم گسيختگي خانواده ها ، انزواي اجتماعي، و پديده هاي ديگري از اين قبيل ، مي تواند منجر به پيدايش حالتهاي افسردگي شود رواج برخي آسيب هاي جسمي نيز خطر ابتلا به افسردگي را بالا مي برد، از آن جمله صدمات ناشي از مصرف مشروبات الكلي انواع مواد مخدر است كه به بروز اين حالات در شخص معتاد سرعت مي بخشد مشكل افسردگي با ابعاد گسترده اش قطعاٌ يكي از مسائل مهم بهداشت عمومي در جهان امروز به شمار مي آيد و اين در حالي است كه درمانهاي مؤثري نيز برايش وجود دارد .
اما بيماراني كه مبتلا به افسردگي هستند ، بخصوص در كشورهاي در حال توسعه معمولاٌ از اين درمانها بي نصيب مي مانند و ناچار درد و رنج ناخواسته اي را تحمل مي كنند كه به نوبة خود محيط خانوادگي و اجتماعي آنها را نيز تحت تأثير قرار مي دهد .
تصور غلطي كه از اين بيماري در اذهان موجود است دسترسي به درمانهاي مناسب را محدود كرده و باعث اشتباه در تشخيص و اقدام به معالجات نادرست شده است. داستان خانم ايكس نمونة بارزي از اين نوع اشتباهات است.
اين خانم ۴۸ سالة مراكشي پس از فوت ناگهاني پسرش بعلت تصادف به بيخوابي و خستگي و سر دردهاي شديد مبتلا شد كه داروهاي مسكن معمولي نمي توانست به او كمك كند.
خانم ايكس بعدازآنكه مدتها به پزشكان مختلف از قبيل متخصص اعصاب، چشم پزشك ، و متخصص گوش و حلق و بيني مراجعه كرد و نتيجه اي نگرفت. دست آخر يك دندانپزشك سردرد او را ناشي از خرابي دندانها تشخيص داد و تمام دندانهاي اورا كشيد و به جايش دندان مصنوعي گذاشت اما اينكار نيز نه فقط از سردرد او چيزي نكاست بلكه شدت آنرا هم افزون كرد .

بالاخره همان دندانپزشك وي را به يك روانپزشك معرفي كرد. روانپزشك ناراحتي او را افسردگي تشخيص داد و سردردهاي ناشناخته بيمار را ناشي از آن دانست . با شروع درمان ضد افسردگي، سردرد و ساير نشانه هاي بيماري برطرف شد و بيمار سلامتي كامل خود را بازيافت. نتيجه موفقيت آميز درمان، صحت تشخيص روانپزشك را تأييد مي كرد.
هنگامي كه در مورد افسرگي بحث مي شود سئوالاتي در اذهان پيش مي آيد كه بعنوان مثال: آيا افسردگي يك بيماري ارثي است؟ آيا فرزندان هم دچار اين بيماري خواهند شد ؟
در جواب بايد گفت : استعداد ارثي يكي از عوامل موثر در ابتلاي به افسردگي است . زمينه ارثي موجب مي شود تا فشارهاي رواني و تجربيات سخت زندگي و يا ناملايمات ناشي از فقدانهاي مكرر يا شديد باعث بروز علائم افسردگي بشود.
عوامل ارثي-اقتصادي-اجتماعي هر كدام در بروز بيماري افسردگي موثر هستند . كسيكه زمينه ارثي قوي افسردگي داشته باشد نياز به استرس رواني يا فشار رواني اجتماعي كمتري دارد تا بيمار شود و همينطور بالعكس پس در نتيجه نبايد نگران زمينه ارثي بودن بيماري باشيم تا فشار روحي بيش از معمول را به فرزند خود وارد نسازيم. وظيفه حكم مي كند تا آرامش خود را حفظ كنيم .
محيط آرام و مهرباني در خانه فراهم كنيم تا مسائل روزمره به نحو منطقي حل شود و اين فضاي آرام و حمايت گر خود موجب متوقف شدن زمينة ارثي شده و مانند پادزهر مانع بروز علائم افسردگي در فرد مستعد شويم.
گاهي اوقات ممكن است اين سوال در ذهن اشخاص افسرده پيش بيايد كه چرا من افسرده شده ام؟ افسردگي همانطور كه در مباحث قبل گفته دلائل متعددي اجتماعي – اقتصادي ارثي را دارد كه ممكن است اينها دست به دست هم بدهند و موجب افسردگي شود. نكتة قابل توجه اينكه چرا بعضي افراد در برابر شديد ترين حوادث غم انگيز هم از افسردگي به دور مي مانند و بعضي ها در برابر حوادث بسيار كوچك محيطي يا هيجاني دچار اندوه شديد و يأس مي شوند.
آنان كه براي ابتلاي به افسردگي به دليل زمينه هاي ارثي يا تجربيات تلخ گذشته زندگي حساس تر هستند نسبت به حوادث جاري اجتماعي و اقتصادي شكننده تر بوده و زودتر به بيماري افسردگي مبتلا مي شوند وبرعكس آنان كه از ثبات بيشتري برخوردار هستند فقط در مقابل حوادث غم انگيز شديد ممكن است تسليم افسردگي بشوند. پس براي درك علت افسردگي بايد به مجموعه علل در هم تنيده توجه داشت نه يك علت خاص.
در نتيجه در درمان بيماران افسرده سه ركن اساسي زير را در برنامه منسجم و حساب شده منظور كرد:
۱)استفاده از درمانهاي دارويي ضد افسردگي
۲)استفاده از روان درماني به شكلهاي مختلف و متناسب با هر كس مثلاً چاره جويي براي حل مشكلات جاري بيمار و افزودن بر قدرت مقابله با مسائل با كمك مشاور، با روان شناس يا روان پزشك .
۳) تعديل شرايط اجتماعي – اقتصادي زندگي به نحوي مناسب و مقدور ، مثلاً كاستن از ساعات كار شبانه و تغيير ليست شغلي به محيطي كه فشار روحي كمتر داشته باشد .
– افراد افسرده گاهي براي فرار از دردهاي دروني بوسيله اي پناه مي برند كه اين وسيله ممكن است مصرف مواد مخدر يا مشغول شدن به يك پرنده باشد كه اورا از پرداختن به روال رنج آور افسردگي فارغ سازد.
مصرف ترياك در وحلة اول ممكن است موجب بهتر شدن خلق و كسب احساس سرخوشي بشود اما استفاده از ترياك براي درمان افسردگي هيچ گاه پذيرفته نشده است .
گذشته از اينكه استفاده از ترياك در بعضي از افراد سبب افسردگي هم مي شودو صرف نظر از مسائل قانوني – اخلاقي و اجتماعي، مشكل عمده طبي مصرف ترياك ايجاد وابستگي (اعتياد) است به اين معني كه ترياك ماده اي نيست كه بتوان گهگاه و عشقي مصرف كرد زيرا بسرعت باعث عادت سلولهاي مغز مي شود كه با چند بار مصرف شخصي مجبور است.
براي حفظ تعادل شيميايي و معمول مغز خويش از اين ماده استفاده كند، بعد بدن نسبت به ترياك تحمل پيدا مي كند و هربار مصرف ترياك بيشتر مي شود و قطع يا كم كردن آن از سوي ديگر خود موجب افسردگي مي شود و تنها در وهلة اول ممكن است به طور آني و خيلي زودگذر اين افسردگي فروكش كند ولي بعداز آن وابستگي ايجاد شده و بقول معروف از چاله به چاه مي افتد.

سوال ديگر اينكه آيا داروها ضد افسردگي آدم را معتاد مي كند و داروها را بايد قطع كرد؟
داروهاي ضد افسردگي معمولاً موجب وابستگي و اعتياد نمي شوند.يكي از نشانه هاي مصرف مواد مخدر و سكر آور ولع مصرف آنها علي رغم منع آن از سوي پزشكان است. كسي داروي ضد افسردگي را با ولع مصرف نميكند و به عكس همواره بيماران مشتاق هستند تا بتوانند اين داروها را قطع كنند.
نشانة بارز ديگر اعتياد به يك ماده شيميايي مصرف آن ماده به خاطر خماري ناشي از قطع ماده و به عبارتي به خاطر خود آن ماده است نه براي رفع يك مشكل پزشكي ديگر،در حالي كه هيچ كسي داروي ضد افسردگي را به خاطر رفع خماري ناشي از ترك آن و به خاطر خود اين داروها مصرف نمي كند. نشانة ديگر آن تحمل نسبت به تأثير آن است.
انسان اجبار پيدا مي كند براي حفظ اثر دلخواه هر بار به مقدار ماده مورد استفاده بيفزايد كه در مورد داروهاي ضد افسردگي مصداق ندارد.
البته به همراه داروهاي ضد افسردگي براي كاستن از اضطراب و يا براي بهبود بي خوابي گاهي داروهاي آرام بخش و خواب آور مثل ديازپام تجويز مي شود كه مصرف طولاني مدت و با مقدار زياد اين گروه داروها مي تواند باعث وابستگي دارويي شود كه بايد احتياط كرد. در مورد داروها بايد توصيه هاي پزشكي معالج خود را جدي بگيريم و به ميل خود از اين داروها استفاده نكنيم.
– والدين در قبال اينكه فرزندان خود دچار افسردگي شوند وظايفي دارند .گذشته از زمينه هاي ارثي افسردگي كه نگراني والدين نسبت به آن نه تنها كمكي نمي كند بلكه فشار رواني مضاعفي را به فرزندان وارد مي آورد.
والدين بايد وظايف خود را در قبال فرزندان بشناسند و به آن عمل كنند.وظيفة والدين حكم مي كند كه در برخورد با فرزندان حتي الامكان خونسردي خود را حفظ كنند باخوشرويي با آنها برخورد كنند،آنها را جدي بگيرند در عين حال به آنها اجازه بدهند كه اظهار وجود مثبت داشته باشند،آنها را به فعاليتهاي گروهي و سازندة اجتماعي تشويق كنند.
در قبال مشكلاتي كه فرزندان آنها پيدا مي كنند شتابزدگي نشان ندهند و با برخورد با متانت و خونسردی در عمل به بچه ها بياموزند كه هميشه راه حلي براي مشكلات وجود دارد
در صورت بروز علايم رفتاري در فرزندان خود بدون دست پاچگي و تا حد امكان با خونسردي وخوشرويي به پزشك يا روان شناس باليني مراجعه فرماييد وحتماً سعي كنيد كه اين كار بدون شتابزدگي و با رضايت و توافق فرزند شما صورت پذيرد.

چگونه ميتوان از بروز افسردگي جلوگيري كرد؟
با توجه به اينكه عوامل مختلف ارثي،رواني و اجتماعي،اقتصادي در بروز افسردگي دخيل هستند در پيشگيري از اين بيماري نيز بايد به همة اين عوامل توجه كرد كه از جمله به موارد زير اشاره مي شود،
-حتي الامكان از ازدواج فاميلي اجتناب شود.
-به توصيه هاي بهداشتي مراقبين مادر و كودك از جمله واكسيناسيون،تغذيه صحيح مادر و كودك و كنترل جمعيت توجه جدي داشت.
-حتي الامكان با رعايت نكات بهداشتي سعي نمود تا از ابتلاي به بيماريهاي جسمي مختلف به دور ماند.
-در سال نخست عمر كودك والدين فقط توجه و محبت خود را نثار او سازند و انتظاري از كودك نداشته باشد.
-در سالهاي نوباوگي كودكان(يك تا سه ساله ها) به دور از خشونت و با تشويق و مراقبت به كودكان اجازه بدهيد تا متكي به خود بودن را تجربه كنند.
-از ملامت و سرزنش كودكان خود به خصوص در سالهاي ۵و۶ سالگي بپرهيزيد تا از احساس گناه بي مورد در آنها جلوگيري كنيد و به شهامت آنها امكان رشد بدهيد.

احساس گناه بي مورد که در سالهاي كودكي در دل انسان خانه مي كند موجب مي شود تا بعدها هر حادثه تهديد كننده كوچكي باعث افسردگي شود.
-كودكان دبستاني خود را تشويق كنيد تا از فعاليتهاي گروهي مناسب سن و سال خود بهره مند شوند تا براي ايفاي نقش هاي اجتماعي در آينده آموزش ببينند.
-به نوجوانان خود كمك كنيد تا در كسب استقلال منطقي و هويت اقتصادي،اخلاقي و اجتماعي خود موفق شوند.
-در سالهاي جواني سعي شود انگيزه و دليلي براي عشق ورزيدن به زندگي داشته باشيد و تلاش كنيد تا از روابط گرم،صميمي و حمايتگر،به ويژه كانون گرم خانوادگي بهره مند شويد.
-در ميانسالي انسان نياز دارد تا نقش مثبت،سازنده و مولد در اجتماع داشته باشد و به سهم خود عنصر مفيدي در زندگي اجتماعي باشد تا از احساس باطل بودن رها باشد. از تجربه گذشته استفاده كنيد تا از حال به نحو مطلوب بهره مند شويد و براي آينده برنامه اي منطقي داشته باشيد.
-براي سالهاي پيري عمر بايد فارغ بال و خالي از حسرت بود تا گرفتار ياس و نوميدي نشد. خلاصه آن كه تركيبي معقول از هوشمندي و عشق،احساس تسلط،مفيد بودن، رضايت و احساس همبستگي با هم نوع به انسان مي دهد كه وقتي با نيت قربه” الي الله نيز همراه باشد پادزهر مطمئن افسردگي است.

افسردگي
در حكم اشاره :
واژه افسردگي در زبان ما داراي بار مفهومي آنقدر گويا و كار آمدی است كه انگار مي گوييم پژمردگي ، بر همين وزن مي توان صفت دل مردگي يا سرماخوردگي را نيز بيان کرد.
افسرده شدن روان شيوة مقابله بي نظير يست كه ذهن پوياي انسان براي نجات خود از يك غلبه دردناكتر و صدمه وخيم تر در برابر فشارهاي غيرقابل تحمل از خود بروز مي دهد و چقدر اين تلاش ترحم انگيز است و افسردگي تونل مخفي ذهن و روان است تا هنگام محاصرة غم و ناشادي باقيمانده سلولهاي فعال مغز از آن راه فراري داشته باشند ،‌ اما اين مزيت رفته رفته تماميت و سلامت آنرا دچار آسيب مي نمايد .
مبتلايان به افسردگي راهي در پيش دارند كه به ذرة ژرف مصيبت بيماريهاي روانپريشي ختم خواهد شد و بدتر از آنهمه اينكه بيمار منفعل خواهد شد و از او هيچ كار بر نخواهد آمد .
مي گويند دوي ميداني مادر ورزش هاست . به مزاح مي توان افزود ، افسردگي همان دويدنهاي بي امان است كه در عين ايستائي و كم تحركي به سرعت مي تواند مقام اول و به عنوان مادر تمام امراض رواني جايگاه رقيب اضطراب را براي خود احراز كند و دوشادوش اضطراب كه در حوزة پاتولوژي روانشناسي نا مور است خود را به رخ كشد . انسان افسرده ، جامعه افسرده ، خاكستري و در حوالي از دست رفتن است . به همين سبب بايد با تمام تمركز و هميتي پهلوانانه به آن پرداخت .
نگرش هاي گوناگون درباره افسردگي
نظريه روانكاوي
در نظريه روانكاوي ، وقتي به دلائلي نياز شخصي به محبت و مواظبت در دوران كودكي ارضاء‌ نشده باشد ، از دست دادن چيزي در دوران بعدي زندگي سبب مي شود كه شخص بحالت درماندگي و افسردگي واپس روي كند . يعني به همان دوراني كه فقدان اوليه صورت گرفته است . پس بخشي از رفتارهاي شخص افسرده نمودار نياز او به محبت است . فرد مبتلا به افسردگي احساسات خصمانه خود را واپس مي زند چون مي ترسد كساني را كه به حمايتشان نياز دارد از دست بدهد .
نظريه يادگيري
نظريه هاي يادگيري درباره افسردگي بيشتر بر شيوه هاي زندگي فعلي فرد تمركز دارند ،‌ تا بتجارب گذشته او . در نظريه يادگيري براي تحليل افسردگي بر دو عامل تكيه دارد : يكي تقويت و ديگري عوامل شناختي

۲-۱ رويكرد تقويت
افرادبه اين علت افسرده مي شوند كه در محيط زندگيشان كوچكترين تقويتي وجود ندارد . وقتي افراد افسرده وغيرفعال مي شوند براي مدتي از همدردي اطرافيان و نزديكان بهرمند مي شوند ولي پس از مدتي از آنجا كه اطرافيان از فردي كه پذيراي شادي نيست زود خسته مي شوند كم كم از روابط متقابل بين فرد افسرده و ديگران كاسته مي شود و باعث انزواي اجتماعي و ناخشنودي فرد افسرده مي گردد و بهمين ترتيب دور باطلي بوجود مي آيد كه باعث كاهش تقويت و كاهش فعاليت فرد افسرده مي شود .
۲-۲- رويكرد شناختي
اين رويكرد بر ديدگاه فرد درباره خود و جهان اطراف خود تاكيد دارد ، نه بر اعمال فرد . بر طبق اين نظريه در افراد مستعد به افسردگي اين نگرش وجود دارد كه خودشان را از يك ديدگاه منفي و انتقاد آميز بنگرند ،‌ به اين شكل كه آنان بيشتر در انتظار شكست هستند ،‌ تا موفقيت و معمولاَ شكستهاي خود را بزرگتر جلوه مي دهند . اينها اشخاصي هستند كه اگر در كارشان به اشكال برخورند بيشتر خودشان را مقصر مي دانند و سرزنش مي كنند تا شرايط را .
نظريه زيست شناختي
طبق اين نظريه استعداد براي ابتلا به اختلالهاي عاطفي بخصوص اختلال شيدايي – افسردگي جنبه ارثي دارد . بنظر مي رسد برخي مواد شيميايي در قسمتهاي مختلف دستگاه عصبي بعنوان انتقال دهنده عصبي عمل مي كنند و دو انتقال دهنده عصبي كه ظاهراَ نقش مهمي را در اختلالهاي عاطفي بازي مي كنند نور اپي نفرين و سرتونين هستند .
ايندو انتقال دهنده در رفتارهاي هيجاني دخالت دارند و اين فرضيه وجود دارد كه افسردگي با كمبود و شيدايي با ازدياد يكي از اين دو انتقال دهنده يا هر دوي آنها پيوند دارد . ولي مسلماَ آنچه فرد را بهنجار نگه مي دارد احتمالاَ توازن بين دو انتقال دهنده است .
و اما آه ؛ افسردگي … ( مؤخره اي در اختصار )
افسردگي از رايجترين اختلالات عاطفي است كه با توجه به فراواني آن و اثرات نامطلوبي كه در زندگي آدميان دارد پژوهشهاي بسياري براي پي بردن به علل آن صورت گرفته است .
هر كسي گهگاهي احساس افسردگي مي كند گاهي وقتها غم و اندوه مانع از لذت بردن ما از زندگي مي شود ولي ما مي دانيم افسردگي پاسخ طبيعي آدمي به فشارهاي زندگي است . واكنشي است نسبت به يك عامل بيروني كه فرد نسبت به آن آگاه است ولي بنوعي از آن محروم است .
عدم موفقيت در تحصيل يا كار ، از دست دادن يكي از عزيزان ، پيري ، بيماري و… اغلب باعث بروز افسردگي مي شود ولي واكنش فرد افسرده با انسان سالم به دو لحاظ متفاوت است :
۱) حالت افسردگي در فرد از لحاظ شدت شدت با عامل افسردگي تناسب ندارد .
۲) افسردگي در افرادي ديده مي شود كه زمينه شخصيتي مناسبي براي ابتلا به افسردگي دارند .
تفكرمبتلايان به اين بيماري شديداَ منفي هميشه با افسردگي يا اختلالات حسي همراه است .
ويژگيهاي مبتلايان به افسردگي
۱) مبتلايان به اين طرز فكر همه چيز را سياه يا سفيد مي بينند و بصرف اينكه حادثه ناخوشايندي يكبار پيش آمده بدون هيچ دليل و منطق پيش خود نتيجه مي گيرند كه مرتباَ تكرار خواهد شد . در اين افراد نه تنها تجربه مثبت ناديده گرفته مي شود بلكه توهمات ذهني فرد افسرده تمايل شديد به خنثي و منفي كردن تجربه هاي مثبت است .
شكل ديگري كه دامنگير آدمهاي افسرده مي شود اين است كه يا حوادث را بزرگ مي كنند و از آن غولي مي سازند و يا بر عكس بدون كمترين توجهي از كنارش مي گذرند و با بزرگ ديدن عيوب و كوچك شمردن محاسن احساس حقارت را در خود رفته رفته بارور مي سازند .
فرد افسرده از آنجا كه انگيزه اي براي كار فعاليت ندارد به موجود كم حوصله اي تبديل مي شود كه مدام خود را سرزنش و ملامت مي كند و احساس طردشدگي و تنهايي دارد و آينده را هم تراز گذشته عبث ارزيابي مي نمايد بسادگي گريه مي كند و اشتهاي خود را از دست مي دهد .
مطالعات و پژوهشهاي فراوان به اين نكته اشاره دارند كه نوروز افسردگي در زنان شايع تر از مردان است و تعدادي از متخصصان معتقدند كه مسائل فرهنگي و محروميتهاي اجتماعي در مورد زنان از علل اساسي اين تفاوت است .
مانيا
اين بيماري نقطه مقابل افسردگي است . شخص مانيك بدون آنكه دارو يا الكل مصرف كرده باشد يكي دو روز احساس مجنون گونه اي پيدا مي كند . مانيا اغلب با افزايش ميل جنسي ، فعاليتهاي شديد جسماني ، تكانهاي شديد بدني ، پراكنده گويي بي وقفه و كم خوابي همراه است .
بيمار مانيك معتقد است كه آدمي فوق العاده قدرتمند و خوش فكر است كه طرحهاي بزرگي در سر دارد .
افرادي كه مورد تهاجم بيماري مانيا قرار مي گيرند بخصوص در اوايل احساس خوبي پيدا مي كنند و حاضر نيستند بخاطر روحيه جديد و اعتماد به نفس كه پيدا كرده اند به پزشك مراجعه كنند حال آنكه اين از خود بيخود شدن چنان شدت مي گيرد كه مانيا به افسردگي شديد ، گوشه گيري ، بي تحركي و… منجر مي شود .
اختلال افسردگي – شيدايي
با اختلال دو قطبي كه شخص بطور دوره اي بين تجارب شيدايي و افسردگي در نوسان است و مي توان گفت حالت مانيا ، دفاعي است بر عليه افسردگي و اغلب در فاصله اين دو حالت مدتي هم رفتار بهنجار دارد . گاهي حملات افسردگي و يا مانيا در دوران حاملگي و يا بلافاصله بعد از زايمان رخ مي دهد . بنظر مي رسد كه غير از شرايط محيطي ، عوامل درونزاي فيزويولوژيك و پيكولوژيك در بوجود آوردن اين اختلال نقش داشته باشند .
( هر يك از حالات مانيا وخود داراي درجاتي از خفيف گرفته تا حاد و هذياني مي باشد )
افسردگي پيري
اين اختلال در دوران پيري رخ مي دهد و حالات بارز آن افسردگي ، اضطراب ، بيقراري، بي اشتهايي و بيخوابي شديد است . در هر دو جنس اين دوره مملو از فشارها و محروميتهاي جسمي ،رواني و اجتماعي است .
عواملي مانند اختلال در سلامت و قدرت جسمي و رواني ،‌ بزرگ شدن فرزندان و ترك منزل توسط آنها ، نداشتن سرگرمي و تفريح در بروز اين بيماري موثر است .
رهنمودهايي در زمينه درمانگري
بيمار ي اين چنين خطرناك وهمه گير مسلماَ راهكارهاي فراواني را براي درمان مي طلبد . درمانهايي كه معمولاَ به طرز تفكر و بينشي كه نسبت به افسردگي دارند به كار برده مي شوند : شامل شوك در ماني ،‌ دارو درماني – گروه درماني – رفتار درماني – بينش گرايي درماني و يا بكار بردن دو يا چند درمان توام مي باشد . اخيراَ بحث هاي زيادي در حاشيه شناخت درماني مطرح است ؛ واژه شناخت به زبان ساده طرز تفكر و احساسي كه انسان در يك لحظه خاص نسبت به اشياء‌ و امور دارد را در بر مي گيرد .
اين روش كه منطبق با منطق و حرف حساب است به فرد افسرده امكان مي دهد تا با شناخت و با تغيير طرز تلقي هايش از دلتنگي و افسردگي به خوشحالي و شادابي برسد . در اين روش همه چيز بستگي به نگرش فرد دارد و برداشتها ، طرز تلقي هاي رواني و باورهاي فرد تعيين كننده و بستگي به چگونگي تفسير فرد از حوادث دارد .
معتقدين به اين روش اين باور را دارند كه : ۱- اين افكار است كه احساس را مي آفريند . ۲- افكار منفي تقريباَ هميشه بي پايه و اساسند و اغلب ناشي از فقدان عزت نفس است كه خود از انتقاد دروني فرد سرچشمه مي گيرد .
در زمينه درمانگري آنچه حائز اهميت است ادامه درمان تحت نظر پزشك و به مدت لازم است . شايد خوردن دارو براي مدت هاي طولاني و مراجعه هاي مستمر و مكرر به مطب روانكاو و بنظر خسته كننده ،‌ ولي قطع درمان و يا سهل انگاري در خوردن دارو سبب عود مجدد بيماري مي شود كه در اينصورت دوره بيماري طولاني تر و درمان دوباره مشكل تر و پرهزينه تر خواهد شد .
افسردگي در كودكان :
واكنش افسرده وار آخرين واكنش براي اجتناب از ناتواني در مقابل رنج جسماني و رواني است . روانشناسان چهار گروه از تظاهرات را با افسردگي مشخص كردند: ۱- نشانه هايي كه مستقيماَ به افسردگي وابسته اند . پاره اي از كودكان يك حالت خمودگي شديد دارند ،‌ خود را به كناري مي كشند و منزوي هستند . كندي حركتي آنها بر اساس مشكلات در بازي كردن يا انجام دادن هر وظيفه مشاهده مي شود .
گريه ،‌غمگيني ، كسالت و بي تفاوتي نسبت به همه چيز گواه درد و رنج اوست . در اين كودكان احساس مورد علاقه نبودن فراوان ديده مي شود . گاهي در سطح عقلي با مشكلاتي در تمركز و بخاطر سپاردن مواجهيم . همچنين بي اشتهايي رواني و (‌ بيخوابي يا كابوس )‌ اختلالات خواب ديده مي شود .
نشانه هايي كه با رنج افسرده وار در ارتباطند :
در اين گروه شكست تحصيلي ،‌ بي رغبتي و عدم علاقه نسبت به تحصيل بسيار ديده مي شود و ما شاهد افت تحصيلي هستيم . رفتارهاي هراسي ( FOBIA ) خصوصاَ مدرسه هراسي مي تواند نشان دهنده افسردگي باشد .
در اين دسته با بي تو جهي نسبت به بدن خود مواجه هستيم كودكاني كه دائماَ اشياء مشخص خود را گم مي كنند شباهتي به اين گروه دارند .
بعضي از رفتارهاي كودك نشانه احساس گنهكاري يا نياز به تنبيه است كه خود مي تواند علامت افسردگي باشد مثل زخمي شدن هاي مكرر تنبيه شدن مداوم در مدرسه و يا رفتار خود پرخاشگرانه .
نشانه هاي دفاعي عليه افسردگي :
كه بر اساس تستهاي فرا فكن و يا مصاحبه هاي باليني قابل تشخيص است . رفتارهايي است كه به منظور انكار حالت افسرده به كار مي افتد .
در اين زمينه مي توان به نا آرامي و پر جنب جوشي همراه با پر حرفي اشاره كرد. همچنين رفتارهاي تضادورزي ، لجبازي ، بدخلقي ، خشم ، پرخاشگري ، دزدي و يا رفتارهاي بزهكارانه .
بعضي نشانه هايي كه ماهيت روان تني دارند به منزله رفتارهاي افسردگي تلقي مي شوند مانند : ادرار بي اختياري – اگزما – تنگي نفس – بي اشتهايي رواني هر اندازه كودك كم سن تر باشد نشانه ها بيشتر بشكل مشكلات روان – تني بروز مي كند ، گاهي تاخير در سخن گفتن نظافت و مهارتهاي حركتي حالتهاي وخيم افسردگي را نشان مي دهد .
علل افسردگي :
بعضي موقعيتهاي ضربه آميز كه با فراواني بالا در گذشته كودكان افسرده مشاهده مي شود . كه به بررسي برخي عوامل مي پردازيم .
۱- فقدان والدين يا جدايي : در سوايق كودكان افسرده هميشه مسئله فقدان به چشم مي خورد كه بصورت مرگ يكي از والدين يا هر دو يا يك بزرگسال با نسبت نزديك . جدائي ناگهاني به علت دور شدن يكي از والدين بصورت متاركه والدين ، مسافرت يا بستري شدن در بيمارستان و يا دور شدن كودك بدليل بستري شدن در بيمارستان يا سپرده شدن به افراد ديگر يا شيرخوارگاه .
۲- محيط زندگي : مطالعات انجام شده درباره محيط خانوادگي كودكان افسرده به چند نكته اشاره دارد : ۱-۱- مشاهده سوابق افسردگي در والدين بخصوص در مادر كه يا بدليل همان نسازي كودك با والد افسرده است
۲-۱- احساس در دست نبودن مادر از يكسو و ناتواني كودك در دلداري و كاميابي مادر از سوي ديگر .
۳-۱- مناسب نبودن روابط كودك با والدين خصوصاَ مادر . گاهي والدين‌ آشكارا به كودك پرخاشگري و كينه توزي نشان مي دهند و وي را تحقير مي كنند . عده اي از روانشناسان معتقد به سختگيري افراطي والدين در زمينه تربيتي اشاره كردند
رهنمودهايي در زمينه درمانگري : در وهله نخست بايد به مادران در مورد اهميت روابط مادر وكودك آگاهي هاي لازم داده شود . استفاده از داروهاي ضد افسردگي مي تواند باعث بهبود موقت رفتارهاي افسرده ( غمگيني ، بي حالي ، خمودگي ، تضادورزي) شود . اما معمولاَ بعد از قطع دارو تاثير محدود است و بعد از چند هفته مجدداَ ظاهر مي شود .
۳- درمانگري ارتباطي : روش درمانگري به سن كودك به شرايط محيطي و خود درمانگر بستگي دارد . ولي مي توان از روان تحليل گري ، روان نمايشگري استفاده كرد .
دخالت در محيط : هدف اين دخالتها يا ايجاد رابطه اي رضايت بخش تر بين مادر و كودك است ويا رابطه جديدي را بدليل عدم امكان تغيير در رابطه پيشين – جايگزين كنند مثل سپردن كودك به پرستار ، يا سپردن به خانواده ها .
تست افسردگی

در جامعه امروز يكي از مشكلاتي كه مردم با آن مواجه هستند افسردگي است. ميزان بروز افسردگي در ميان همه اقشار بخصوص جوانان رو به افزايش است.

براي آگاهي شما خوانندگان عزيز از حالت ها و نشانه هاي افسردگي پرسش هاي زير در نظر گرفته شده است كه شما مي توانيد به صورت بله و خير به آنها پاسخ دهيد و تا حدودي از وضعيت خود آگاه شويد.

۱- آيا شما تقريبا حداقل به مدت ۲ هفته ،بيشتر روز را خلق افسرده داشته ايد؟
بله؟ خير؟

۲- آيا شما تقريبا حداقل به مدت ۲ هفته، علاقه و لذت به فعاليت هاي روزانه را از دست داده ايد؟
بله؟ خير؟

۳- آيا شما تغيير وزن محسوسي داشته ايد؟ (كاهش يا افزايش)
بله؟ خير؟

۴- آيا اشتهاي شما براي مدتي تغيير كرده است؟(كاهش يا افزايش)
بله؟ خير؟

۵- آيا شما حداقل به مدت دو هفته دچار بي خوابي يا پرخوابي شده ايد؟
بله؟ خير؟

۶- آيا شما حداقل به مدت ۲ هفته احساس خستگي و از دست دادن انرژي مي كنيد؟
بله؟ خير؟

۷- آيا شما حداقل به مدت ۲ هفته، احساس گناه و بي ارزشي مي كنيد؟
بله؟ خير؟

۸- آيا شما هر روز در تمركز كردن، فكر كردن و تصميم گرفتن مشكل داريد؟
بله؟ خير؟

۹- آيا افكاري راجع به مرگ و خودكشي بدون دليل خاصي در ذهنتان داشته ايد؟
بله؟ خير؟

۱۰-آيا اين خلق افسرده بعد از اين كه يكي از نزديكان شما فوت كرده و يا ۴ هفته بعد از زايمان شروع شده است؟
بله؟ خير؟

«نمره گذاري»

الف) آيا شما به سوال ۱ و ۲ پاسخ بله داده ايد؟

ب) آيا شما به سوال ۳ تا ۹ پاسخ بله داده ايد؟

ج) آيا شما به سؤال ۱۰ پاسخ مثبت داده ايد؟

اگر شما به قسمت الف و ب پاسخ بله داده ايد ممكن است دچار افسردگي شديد باشيد. بهتر است شما هر چه زودتر نزد يك روانشناس برويد و از پيشرفت افسردگي جلوگيري كنيد.

۳/۹درصد از نوجوانان تهران در معرض آسیب های جسمانی و عاطفی قرار دارند

گروه آسیب های اجتماعی: ۹/۳ درصد از نوجوانان تهرانی در معرض آسیب های جسمی و عاطفی قرار دارند. این رقم نتیجه پژوهشی است که دفتر پژوهش دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی بر روی ۷۷ هزار و ۸۵۵ دانش آموزان پسر پایه دوم مقطع راهنمایی مدارس دولتی شهر تهران انجام داده است.
این پژوهش به طور عمده به جنبه های پنهانی و ناآشکار کودک آزاری یعنی وقوع بدرفتاری، بدون آنکه در قالب یک گزارش قانونی قرار بگیرد، می پردازد. پژوهش فوق مشخص کرده است که اساسی ترین منابع آزار از سوی دانش آموزان، شرایط مدرسه، آموزگاران و همکلاسی ها مطرح شده است و آزارنده ترین رفتار در جو خانواده را به برادر نسبت داده اند.
یافته های پژوهش حاکی از آن است که کودکان قربانی آزار به طور معناداری مشکلات اجتماعی و تفکری بیشتری دارند. به عبارت دیگر آنها مشکلات درون ریزی و برون ریزی بیشتری در مقایسه با کودکان آزار ندیده دارند.
بنابراین بررسی، رفتارهای بزهکارانه و پرخاشگرانه در این کودکان در مقایسه با کودکان آزار ندیده بیشتر است. در این پژوهش سابقه آزار در دوران کودکی، تحمل کم، کم تحملی والدین، احساس ناتوانی عمیق، انزوای شدید، درک ضعیف از خود،اختلالات روانشناختی، حالات و شرایط عصب شناختی به عنوان دلایل کودک آزاری مطرح شده است.
آثارهای روانشناختی حاصل از آزارهای جسمی از جمله ارزیابی منفی از خود، عقاید منفی، مشکلاتی در زمینه رشد و توانایی های شناختی و مشکلات در کنترل عواطف همچنین آثار روانشناختی درازمدت مانند مشکلات درون ریزی و برون ریزی از قبیل بزهکاری، پرخاشگری، خشونت، کودک آزاری، سوء مصرف مواد، خودکشی، اضطراب و افسردگی از آثار مطرح شده در این پژوهش است .
بر اساس مطالعه فوق، ۲۰ درصد دانش آموزان در معرض آزارهای جسمی قرار دارند، ۲۰ درصد والدین این کودکان با یکدیگر مشاجره و درگیری دارند که آزار عاطفی و جسمی را در پی دارد.
۲۷ درصد دانش آموزان اظهار داشته اند که زندگی پرتنشی دارند، ۳۵ درصد والدین سخت گیر دارند، ۳۵ درصد معتقدند که والدینشان انتظاری بیش از حد توانایی آنها دارند. ۵۸ درصد کاملا احساس تنهایی می کنند. ۱۰ درصد احساس راحتی در خانه ندارند.
۴۰ درصد دانش آموزان مجبورند به تنهایی از عهده مراقبت های خویش بر آیند که نشان دهنده آزار عاطفی و بی توجهی خانواده است.
۲۵ درصد از آنان می گویند که آسایش ندارند، ۹ درصد تمایل شدید دارند تا در یک خانواده دیگر زندگی کنند که این حاکی از عدم رضایت از خانواده است و ۵۵ درصد گفته اند که چنانچه از مقررات پیروی نکنند به سختی تنبیه می شود.
این در حالی است که به گفته دکتر پروانه محمدخانی عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی و پژوهشگر طرح تحقیقاتی “مشکلات عاطفی _رفتاری کودکان آزار دیده در دانش آموزان دانش آموزان پسر پایه دوم مقطع راهنمایی شهر تهران”، هنوز آزمون هایی که بتوانند اختلال کودکان ایرانی را در یک سلسله مراتب سنجش ، تشخیص دهد، وجود ندارد.
بنابراین با تعریف دقیق از آزار در فرآیند یک طرح ملی، می توان موانع و مشکلات را شناسایی کرده و با توجه به شیوع منطقه ای و ملی، حدود و انواع آزار، نظام پیشگیری و حفاظت و توانبخشی، کودک آزار دیده را یاری رساند.
وی می گوید:” کودک آزاری عبارت است از سوء رفتار فردی با فرد دیگر از طریق سوء استفاده جنسی، جسمی یا مسامحه و غفلت از کودک”. او معتقد است:” برخی ویژگی های کودکان نیز آنها را در برابر سوء استفاده جنسی و جسمی و مسامحه آسیب پذیر می کند همچنان که کودکان نارس، عقب مانده دهنی ، معلول جسمی و کودکانی که زیاد گریه می کنند و یا به طور غیرعادی متوقع هستند بیشتر در معرض خطر آزار قرار دارند.
دکتر محمدخانی آزار کودکان را مشکل پنهان بسیاری از کشورهای جهان عنوان می کند زیرا اطلاعاتی در این زمینه در دست نیست و از طرفی موضوع کودک آزاری موضوعی است که انکار می شود یا بیان آن توام باشرم و خجالت است.
طبق گزارش کمیته ملی پیشگیری از سوء رفتار با کودکان سازمان ملل در سال ۱۹۹۴ حدود ۳ میلیون سوء رفتار و مسامحه در مورد کودکان دنیابه آژانس های خدمات اجتماعی گزارش شده است. اگرچه میزان واقعی بیشتر از اینهاست.

بنابر این گزارش از بین کودکانی که مورد سوء استفاده جسمی قرار می گیرند ۲۴ ردصد کمتر از ۵ سال، ۵۷ درصد بین ۵ تا ۹ سال، ۲۷ درصد بین ۱۰ تا ۱۴ سال، ۱۴ درصد بین ۱۵ تا ۱۸ و بیش از ۵۰ درصد کودکان قربانی آزار، نارس بودن و وزن هنگام تولد آنها پایین بوده است. بر همین اساس،۷۵ درصد سوء رفتار از سوی والدین، ۱۵ درصد از سوی بستگان دیگر و ۱۰ درصد از طرق مراقبان و خویشاوندان مورد آزار قرار گرفته اند.
علائم مشخص کننده آزار عاطفی و بی توجهی به کودک در دوران نوزادی شامل ضعف و کندی در فرآیند رشد، وجود عفونت های کوچک عود کننده و مداوم، ارجاع مکرر به بخش های بیمارستان بر اثر حوادث و سوانح، وجود کمبودهای غیرقابل توجیه در اعضای بدن جوس یا دانه ها و خراش های برجسته بر روی پوست بدن به عنوان علائم جسمانی کودک آزاری مطرح می شود.
تاخیر عمده در رشد، اختلال وابستگی، اضطراب، اجتناب از غریبه ها، فقدان توانایی پذیرش مسوولیت اجتماعی از علائم مشخص کننده آزار عاطفی و بی توجهی در کودکان پیش دبستانی به شمار می رود. علائم جسمانی آنها نیز شامل کوتاه ماندن قد، اندازه کوچک سر، ظاهر کثیف و آلوده، تاخیر در یادگیری زبان، عدم بلوغ در جنبه اجتماعی ـ عاطفی می شود.
علائم رفتاری کودک آزاری نیز استثنا قائل نشدن در برقراری ارتباط با غریبه ها، رفاقت و دوستی های مشخص و سطحی، پرخاشگری و تکانه ای و بیش فعالی است. اما علائم مشخص کننده آزار عاطفی و بی توجهی در کودکان دبستانی شامل کوتاه ماندن قد، ظاهر ژولیده و کثیف، فقدان سلامتی، مشکلات یادگیری، فقدان عزت نفس، ضعیف ماندن در مهارت های سازگاری ، عدم رشد و ناپختگی در زمینه عاطفی و اجتماعی و روابط ضعیف یا محدود با افراد، رفتارهای آسیب رسان نسبت به خود و الگوی نامعمول است.
نايومی وولف می نویسد: «بيش از دو سوم زنان جوان در دانشگاهها و مراکز آموزشی ايالات متحده آمريکا، دچار نوعی افسردگی و کمبود انرژی هستند». درصد پايين دانش آموزان دختر در رشته های فنی، علمی ضامن ادامه ی تقسيم کار بر اساس جنسيت است. در دانشگاههای بريتانيا اگرچه بيش از ۵۰ درصد دانشجويان سال اول را زنان تشکيل ميدهند در بخش فنی هم چنان بيش از ۹۴درصد دانشجويان را متقاضيان مرد تشکيل ميدهند.