پيشگفتار:
مديريت اسلامي مقوله اي جدا از ساير نظريه هاي مديريت نيست ولي با آنها يكسان ومشابه نيز نمي باشد زيرا مباني فكري و فلسفي مديريت اسلامي كه بيشتر به سعادت و تكامل مي انديشند وهمچنين نحوه نگرش آنها به انسان متفاوت است . البته مديريت اسلامي نيز به سود پول و بهره وري اهميت مي دهد ولي نه به عنوان هدف بلكه به عنوان وسيله اي جهت تكامل و سعادت .

ديدگاه نظري اسلامي براي حكومت وتشكيل دولت ناشي از تعهدي است كه خداي تبارك وتعالي از علماء‌ گرفته است و آنان را موظف نموده كه بر پرخوري ستمگران و گرسنگي ستمديدگان حكومت ننمايد .
برهمين اساس حكومت اسلامي بر پايه اصول اسلامي وجهان بيني توحيدي به رهبري داهيانه‏ٌ حضرت امام راحل (ره ) درايران بر پا گرديده است . پس دين از اركان اساسي جامعه ما مي باشد و قاعدتاً كاركرد آن در كاركرد كل جامعه بسيار موثر ميباشد واز آنجائي كه هدف دين اسلام سازماندهي تمام اجزاء نظام آفرينش از جمله جامعه وانسانها وروابط اجتماعي در مسير سعادت دنيوي واخروي مي باشد ، تدوين و تئوريزه كردن اركان مختلف دين و ارائه راهكارهاي اجرايي در اداره جامعه مبتني بر اصول اسلامي اجتناب ناپذير مي نمايد .

يكي از اركان مهم موضوع اداره كشور و اجزاء آن تحت نام مديريت اسلامي مي باشد لذا بجاست تا جايگاه مديريت را در جهان بيني اسلامي تحت عنوان مديريت اسلامي مورد تفحص و تحقيق قرار داده ونسبت به نهادينه و تئوريزه كردن مديريت اسلامي بطور مستدل اقدام نمود .
مطالعات وتحقيقات فراواني تابه امروز درباره رهبري ومديريت انجام گرفته و نظريه هاي زيادي دراين زمينه از سوي صاحب نظران ونظريه پردازان ارائه شده است به طوري كه طيف وسيعي را به وجود آورده است . رهبري ماهيتاً مفهومي وسيع تر از مديريت است ، مديريت نوع خاصي از رهبري تلقي مي شود كه در آن حصول وتحقق هدفهاي سازمان اهميت دارد بنابر اين فرق اصلي ميان اين دو مفهوم در كلمه سازمان نهفته است رهبري نيز ضمن اينكه برا ي تحقق هدفهايش مستلزم كاركردن با افراد و به وسيله افراد است ليكن اين هدفها لزوماً هدفهاي سازماني نيستند

بنابر اين مديريت تا حد سازمان اعمال مي شود ولي رهبري از فرد آغاز وبه رهبري جهان ختم مي گردد . از بررسي سير تكاملي مطالعات و پژوهش ها در زمينه رهبري چنين بر مي آيد كه در ابتدا چنين تصور مي شد كه قدرت رهبري درشخص واحدي متمركز است و چنانچه شخصي را براي اداره دستگاه برگزينيم كه صفات رواني وجسماني مشخصي داشته باشد دراين صورت خواهد توانست نيروي افراد را در جهت هدفهاي عاليه هدايت و رهبري كند
درمرحله بعد كه تحقيقات اوليه براي شناسايي صفات ثابتي كه در جميع شرايط مؤثر درچگونگي رهبري باشد بي نتيجه ماند ، تعدادي از دانشمندان علوم اجتماعي در صدد بر آمدند كه مساله رهبري را با توجه به شرايط موقعيت خاصي كه در آن فعاليت هاي گروهي از افراد هدايت مي شود مورد مطالعه قرار دهند
سرانجام درمرحله سوم بررسي خصوصيات افرادي كه فعاليت آنان رهبري مي شود اهميت خاصي پيداكرد امروزه پژوهش ها درزمينه رهبري نشان ميدهد كه تدوين نظريه جامع رهبري بدون بررسي صفات شخص رهبر خصوصيات خلقي پيرو و چگونگي اداراك و نيازمندي ها و موقعيت خاص رهبري كه در آن روابط متقابل بين رهبري را مي توان پديده حاصل ا زتاٌثير روابط متقابل افراد در موقعيت و شرايط محيطي خاص به منظور وصول به هدف يا هدفهاي مشخصي تعريف كرد كه مستلزم كوشش فراوان رهبر براي تحت تاٌثير قرار دادن سلوك و رفتار پيروان خويش مي باشد . با اين توضيحات مشخص مي شود كه پديده رهبري ، امروزه با نگرش سيستميك واقتضايي مورد مطالعه قرار گرفته ولي هنوز مسائل مبهم و ناشناخته دراين قلمرو زياد است و تا شناخت و حل نهايي براي آنها راهي طولاني در بيش است كه لزوم ادامه تحقيق و بررسي رادر اين باره روشن مي سازد .

مقدمه:
هدايت و رهبري، يكي از اركان مديريت به شمار مي رود. چرا كه از اهم كارهايي است كه يك مدير بايد انجام دهد بدين معنا كه از نيروها و استعدادها در جهت صحيح كه همانا تعالي و رشد و تكامل انسان هاست، استفاده نمايد و در طي اين طريق؛ به مقاصد مورد نظر و مطلوب برنامه ها در سازمان دست يابد.
تبيين و تعريف واژه رهبري
در تعريف رهبري نظريات متعددي ارائه شده است كه در اينجا به برخي از مهمترين آنها اشاره مي شود:
۱- رهبري، عبارت است از تاثيرگذاري بر افراد در انجام وظايفشان با ميل و علاقه
۲- رهبري، عبارت است از: مفوذ بر زيردستان
۳- هارولد كونتز و سيرل اودانل مي گويد: رهبري، تاثيرگذاري بر افراد است تا تحقق هدف مشتركي را دنبال كنند.
از اين تعاريف، چنين به دست مي آيد كه دو نكته در رهبري، مورد توجه و قابل بررسي است:
اول، رهبر يعني كسي كه هدايت را به عهده گرفته و
دوم، پيروان او كه به نحوي بر اساس ميل و خواسته ي خود، تجهت تحقق اهداف به حركت درمي آيند. در اينجا به اختصار، به مقدمه اي در بيان ابزار رهبري مي پردازيم كه در واقع همان نفوذ در زيردستان است:
رهبري، توان تاثيرگذاري بر زيردستان را داراست و اين خود يعني قدرت بر اساس تعريفي كه كتب مديريت اسلامي بدست مي دهند.
اصولا قدرت، عبارت از توانايي اعمال نفوذ بر ديگران و نفوذ عبارت است از اعمالي كه مستقيم يا غيرمستقيم باعث تغيير در رفتار يا نظريات ديگران مي گردد.
پس اگر قدرتي است بايد داراي منابعي هم باشد كه بايد به آن اشاره شود. به طور كلي مي توان منابع قدرت را به دو دسته تقسيم كرد:

منابعي كه قدرت مقام ايجاد مي كند و منابعي كه قدرت شخصي بوجود مي آورد.
منابع قدرت مقام، ابزارهايي هستند كه مدير در موقعيت خاص خود مي تواند به وسيله ي آنها، افراد را به كار گرفته و به سوي اهداف سازماني حركت دهد.
منابع قدرت شخصي نيز، موضوعاتي هستند كه رهبر به وسيله ي آنها در نيروها به گونه اي تاثير مي گذارد كه آنان با ميل و رغبت، فرمان هاي او را اطاعت و پيروي نمايند.
نتيجه: با توجه به مباحث مطرح شده مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه چنانچه كسي از قدرت مقام براي حركت نيروهاي خود استفاده نمايد مثل: پاداش دادن يا تنبيه كردن، صرفا از بعد ظاهري ايجاد حركت نموده است ولي اگر كسي از هر دوي اين قدرتها (قدرت مقام – قدرت شخص) استفاده كند. بالطبع كار او كامل تر و ارزشمندتر مي باشد.
ضمن اينكه چنانچه در ميان نيروها، نفوذ نمايد، او يك رهبر اثربخش و موفق خواهد بود.
انواع رهبري و رهبريت
در مورد رهبري، در منابع اسلامي، واژه هاي متعددي آمده است كه چند نمونه از آنها را متذكر مي شويم؛
۱- اطاعتاز ميان واژه هايي كه معناي رهبري و رهبريت در آن نهفته، همين واژه «امامت» است «المنجد» مي گويد: « الامام: من يوتم به ، اي يقعدي به ما يمتثل عليه المثال، الطريق الواضح الخيط يمدّ علي البناء لييني مستقيما الائمه : الرياسه العامه»
«مخلص كلام به معناي كسي است كه به او اقتدا مي شود و از شايع ترين معناي امامت، مفهوم رهبري است كه در مورد امام معصوم و هم در مورد افراد عادي از آن استفاده مي شود».
البته در مورد امام معصوم، بايد گفت كه به معناي« پيشواي ديني» نيز هست و شاني است كه امام به موجب آن بر مردم حكومت مي كند و به اداره ي امور اجتماعي، قضايي، اقتصادي، فرهنگي، دفاعي و نظامي كشور و امت اسلام مي پردازد.

در «زيارت جامعه» در خطاب به امامان معصوم(ع) مي خوانيم:
السّلام عليكم… يا قاده الامم… و ساسه العباد
درود بر شما! اي رهبران ملت ها و اي سياستمداران خلق
۲- ولايت
واژه اي ديگر كه به معناي رهبري، در احاديث و روايات و منابع اسلامي آمده همانا، واژه «ولايت» است.
«راغب» در «مفردات» خود، ولايت را چنين تعريف كرده است:چ
« الولايه النصره، والولايه تولّي الامر و قبل الولايه و الولايه نحو الدلاله و الدلاله و حقيقته تولّي الامر». «پس از اصلي ترين معناي ولايت، سرپرستي و حكومت، متنوع مي شود و اين همان رهبري است».
از امام باقر(ع) نقل شده است كه فرمود:
« بنبي الاسلام علي خمس : علي الصلاه و الزكاه و الجّ و الصّوم و الولايه و لم يناء بشي ء كما نودي بالولايه»
«اسلام بر پنچ پايه استوار شده است: بر نماز، زكات، حج، روزه و ولايت و جدّي خوانده نشده به اندازه اي كه ولايت خوانده شده است.
كلمه ي «ولايت» در اين روايت، به معناي شان پيشوايي سياسي و حكومت و فرمانروايي امام معصوم است.
امام خميني(ره) در بيانات مشروحي كه به مناسبت عيد سعيد غدير ايراد شده در مورد ولايت به نكات قابل توجهي، اشاره فرمودند:

«قضيه ي غدير، قضيه ي جعل حكومت است. اين است كه قابل نصب است و الا مقامات معنوي قابل نصب نيست. .. ولايتي كه در حديث غدير است به حكومت است نه به معناي مقام معنوي… در روايات هست كه «بني الاسلام علي خمس» اين ولايت، ولايت كلي امامت نيست آن اماتي كه «هيچ عملي مقبول نيست»به اعتقاد به امامت ، اين معنايش حكومت نيست. بسياري از ائمه مان

حكومت نداشتند… اينكه براي غدير، ارج قايل شده اند و ارج هم دارد، براي اين است كه با اقامه ي ولايت، يعني با رسيدن حكومت به دست صاحب حق، همه ي اين مسايل حل مي شود ، همه انحرافات از بين مي رود… از اين جهت، اسلام بنيي علي خمس، نه معنايش اين است كه ولايت در عرض اين است، ولايت اصلش مساله ي حكومت است و حكومت، حتي از فروع هم نيست…»
پس ولايت در اين تعبير، دقيقا منطبق بر حكومت و رهبري است و اين معنا، دقيقا همان است كه مورد نظر امام (ره) به عنوان طليعه دار نظريه ي «ولايت فقيه» مي باشد.
۳- امارت
در معنايي ديگر از رهبري، كلمه ي «امارت» مطرح شده است.
«المنجد» مي نويسد:
«الاماره: منصب الامير، دوله صغيره مستقله يحكمها أمير».
در منابع اسلامي، به موارد مكرري برمي خوريم كه واژه امامت به همين مفهوم مديريت و رهبري مصطلح در مورد امام معصوم- اعم از امارت حق و امارت باطل، به كار رفته است.
در اين مورد، امام علي(ع) مي فرمايد:
«لا بدّ النّاس من أمير برّ او فاجر»
«ناچارند مردم، اميري داشته باشند نيكوكار يا بدكار»
البته واژه هاي ديگري نيز در اين زمينه، وجود دارند كه به همين مختصر كفايت مي كنيم.
ويژگي هاي رهبر

نگاهي به مهمترين ويژگي هاي رهبري از ديدگاه اسلام و مكاتب غربي
در اينجا، قبل از هر سخني، بايد به اين مطالب مهم و ظريف بپردازيم كه جهان بيني ها، اعتقادات و مسلك ها هستند. كه معيارهاي شايستگي و ويژگي هاي يك رهبر را تعريف مي نمايند. باطبع ممكن است بحث كه در اين راستا، صورت مي پذيرد با معيارها و ملاك هاي مكتب مدرنيسم و غربي همخواني نداشته باشد و شايد هم امكان دارد در بعضي نقاط، مشترك باشد. به هر حال آنچه در اين بحث، قابل توجه است؛ همانا ارزشيابي اسلام در شايستگي هاي يك رهبر مي باشد.
در اينجا بي نكته نخواهد بود كه در ابتدا به صفات و ويژگي هايي كه در دو منبع مختلف به آن اشاره رفته است بپردازيم:

۱- برتري بهره هوشي رهبر نسبت به زيردستان
۲- برتري ظرفيت پذيرش موفقيت و شكست
۳- داشتن يك نوع نيروي دروني براي انگيزه ي كار
۴- توانايي برقراري ارتباط با فرودستان و بالادستان
و اما ديدگاه دوم در اين زمينه، چنين مي گويد:
۱- خصوصيات ظاهري و فيزيكي، مانند قد و سيما و حركات دست
۲- زمينه هاي فرهنگي، مانند: تحصيلات و تجربيات
۳- هوش
۴- شخصيت مانند: برونگرايي
۵- خصوصيات شغلي، مانند: پشتكار، تلاش، ابداع و ابتكار
۶- خصوصيات اجتماعي، مانند: داشتن مراتب اجتماعي و سياسي

۱- ايمان
در نظام اسلامي، رهبري به كساني واگذار مي شود كه هم در انديشه و هم در عمل؛ متدين به شرع مقدس بوده و اسلام را قبول داشته باشند كه در عباراتي كه در معارف اسلامي آمده است از آنها به صالحين، متقين، صادقين، قاسطين، مخلصين و… تعبيره شده است مانند آية شريفه:
« … انّ الارض يرثها عبادي الصّالحون»
« همانا، بندگان شايسته و صالح من، «رهبري» زمين را وارث خواهد شد».
۲- علم و آگاهي
بينش ديني ما، براي رهبري، دومين چيزي را كه ملاك مي داند بحث علم و آگاهي است. اسلام اين نكته را كه بايد كار را به كاردان واگذار نمود قبول دارد و در روايات و آيات بسيار ، به اين نكته تصريح نموده است.
«فسئلو أهل الذّكر إن كنتم لا تعلمون»در روايات معروفي، از امام حسن عسگري (ع) آمده است:
از ميان فقها، كسي كه خويشتنداري پيشه سازد، نگهبان براي دينش، مخالف بر هواي نفسش، تعليم فرمان خدايش باشد، پس بر عموم است كه تقليد و پيروي او را بكنند»
پس تخصص و آگاهي، از ديگر شرايط رهبر است. او بايد بتواند با علم ، انديشه و آگاهي، خويش پيروان خود را به طريق هدايت، رهبري نمايد. بي شك، چنانچه در مديري، اين معناي رهبريت (جنبه ي علم و آگاهي) نقص داشته باشد چه بسا كه طريق را به انحراف رود و ديگران را نيز با خود به ورطه ي نيستي كشاند، چنانكه رسول خدا (ص) فرمود:
« من عمل علي غير علم كان ما يفسد اكثر مما يصلح»
«كسي كه بدون اگاهي و دانش كاري را انجام دهد، فسادش بيشتر از صلاحش خواهد بود».
در اين باره: «شيخ اجل سعدي شيرازي» مطلبي را در كتاب «گلستان» آورده است كه ذكر آن، خالي از لطف نيست: «مردكي را چشم دردخاست، پيش بيطار رفت كه دوا كن، بيطار از آنچه در چشم چارپايمي كند در ديده ي او كشيد و كور شد.
حكومت به داور بردند گفت: برو هيچ تاوان نيست، اگر خر نبودي پيبش بيطار نرفتي.
منظور از اين سخن آن است تا بداني كه هر آنكه ناآزموده را كار بزرگ فرسايد با آنكه ندامت، برد، به نزديك خردمندان به خفت راي منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن راي به فرومايه كارهاي خطير
بوريا بافت اگرچه بافنده است نبرندش به كارگاه حرير

سعد صدر
«سعد در لغت به معناي «فراخي» گستردگي، توانگري، آسايش و قدرت و تاب و توان آمده است و «صدر» به معناي سينه است.
سعدصدر، يكي از مهمترين ويژگي هاي رهبر مي باشد. اگر كسي سعد صدر نداشته باشد بالطبع نمي تواند رهبري خوب باشد يا اساساً نمي تواند ، رهبري انسان ها را به عهده بگيرد.
حضرت موسي (ع) در زمان مبعوث شدن، اولين درخواستش از خداوند، شرح صدر است؛ آيه شريفه مي فرمايد:

«ربّ اشرح لي صدري»
براي اينكه بتوانيم «صعدصدر» را بهتر و كاملتر توضيح دهيم، نياز به بررسي بيشتر مي اشد. لذا بي نكته نخواهد بود كه در همين راستا به موارد ذيل اشاره نماييم:
الف- حليم بودن
از نمونه هاي سعد صدر در همانا، حلم و بردباري است. كساني كه داراي چنين صفتي هستند به يقين در رهبري و اداره ي انسان ها، توفيق بيشتري خواهند داشت. حضرت اميرالمومنين علي(ع) در اين باره مي فرمايند:
«الحلم راس الرّئاسه»
بردباري (مهمترين ركن رياست) است.
برخورد بزرگوارانه با مسايل و ناملايمات و سختي ها، نشانه ي بردباري است البته نبايد بردباري مدير، باعث بروز تخلفات بيشتر و مكرر زيردستان شود.
ب- صبر و وقار در شادي ها

انسان ها به هر اندازه سعدصدر داشته باشند بالطبع ظرفيت خود را در هنگامه ي شادي ها و موفقيت ها و پيروزي ها نشان داده اند. كساني هم كه از سعد صدر برخوردار نباشندبا اندك موقعيّتي، سرمست و مغرور مي گردند و از اقدامات اساسي و بنيادي غافل مي مانند، ولي كسي كه داراي صفت متانت است، خود را حفظ كرده و به موقعيتها و آينده، نگاهي عميق دارد. بنا به فرمايش علي (ع):
«در هنگامي كه نعمت ها به تو رو آورند، مغرور و خوشحال مشو»
پ- استقامت در رويارويي با مشكلات
از شاخه هاي ديگر سعدصدر همانا، ايستادگي در برابر مشكلات و سختي هاست؛ مسائلي كه به مشكلات سياسي، مشكلات كاري، و روي

دادهاي ناگهاني تقسيم مي شوند.
ت- عقل افكار مخالف
يكي ديگر از علايم و نشانه هاي«شرح صدر» قدرت و توان عقل افكار مخالف است. در دنياي مديريت و رهبري، بايد بين مخالفاني كه صرفا بناي مخالفت دارند و كساني كه تنها، افكار مخالف دارند، تفاوت قايل بود.
در مجموعه ها و سازمان ها به همان اندازه كه مخالفت هاي بي جا، مضر و مساله سازند؛ افكار مخالف ، سودمند و باعث پيشرفت سازمان و حكومت است. توان تحمل افكار و انيدشه هاي مخالف، از سعدصدر انسان، حكايت مي كند.
اگر رهبر يا مدير، انتظار داشته باشد كه همه ي افراد تحت امر او يا مردم، كاملا همانند او فكر كنند به فكري باطل و انديشه اي كج، مبتلا شده است.
قرآن مجيد مي فرمايد؛
« و لو شاء ربّك لجعل النّاس امه واحده و لا يزالون مختلفين»

و اگر پروردگارت مي خواست، همه ي مردم را امت واحد، بدون هيچ گونه اختلاف قرار مي داد، ولي آنها همواره مختلفند.»
از اين رو، هر كس رهبري گروهي را به عهده گرفت، بايد خود را براي رويارويي و تحمل انديشه ها و افكار گوناگون، مهيا سازد.
۳- لياقت
مديريت و رهبري را نمي توان به هر آدمي كه تنها ، با ايمان و متخصص است، واگذار كرد. زيرا در مديريت، ايمان و تخصص، اگرچه شرط لازم هست، ولي شرط كافي نيست. بلكه مديريت به شروط ديگري نياز دارد كه يكي از آنها، همانا «لياقت» توانايي در اداره ي امور است.
منظور از لياقت، آن توان و برجستگي ويژه اي است كه در محدوده ي مسئوليت ها و وظايف؛ هماهنگي لازم را ايجاد مي كند و مشكلات پيش آمده را از سر راه برمي دارد، ضعفها را تقليل و قوتها را افزايش مي دهد و در يك جمله بايد گفت:
ايمان و تخصص را در خارج از ذهن، با يكديگر درآميخته و به آن نمود عيني مي بخشد.
اين معنا و تعبير را مي توان از سخنان جامع و زيباي پيشوايان دين نيز، بدست آورد. پيامبر اكرم(ص) در اين باره مي فرمودند:
«صلاحيت رهبريت و امامت امت اسلامي را ندارد مگر كسي كه داراي سه خصلت باشد:
۱- قدرت پرهيزكاري و تقوايي كه او را از معصيت خداوند بازدارد.
۲- توان و شرح صدري كه موج هاي شيطاني برخاسته از هواي نفس را كنترل نمايد.
۳- توانايي چنان نيكو رهبريي كه نسبت به همكارانش (زيردستان) چون فرزند، همه را زير چتر محبت و ارشان دهد».

آيين اسلام، همان گونه كه بر معيار ايمان اصرار دارد بر معيار كفايت نيز پافشاري مي كند و مسند رهبري را به كسي مي سپارد كه قدرت استفداه از ايمان و تخصص را در مقام اجرا داشته باشد و ملاك هايي چون ريش سفيد، حسب و نسب معروفند سن و ثروت بيشتر را كه در نظام هاي جاهلي و طاغوتي شايع است معيار و ملاك نمي داند.
۴- هوشمندي
«هوشمندي» يكي از موثرترين صفات در رهبري است كه همه ي اهل نظر نيز، آن را پذيرفته اند.
هوش، در لغت به معناي عقل و دانيي، شعور و زيركي آمده است. حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) در اين مورد مي فرمايند:
«از دلايل بقاي دولت، بيداري در حفظ و حراست امور مي باشد»
به هر حال كسي كه وشيار و هوشمند باشد، در رهبري خود موفق است.
۵- كوشش و سعي
يكي ديگر از ويژگي هاي رهبري كه موجب موفقيت رهبران مي شود، همانا سعي و كوشش است. كساني كه در كارها، جدي هستند و تلاش مي كنند، بالطبع اعتماد و علاقه ي نيروها را هم به خود جذب مي كنند. اميرالمؤمنين (ع) در اين زمينه مي فرمايد:
«كسي كه كوشش نكرد، به مجد و عظمت نرسيد»

حاصل تلاش ، در زندگي هر انساني، بدون شك، خود را آشكار مي سازد و شايسته است رهبر از سايرين، تلاش بيشتري داشته باشد و همان طور كه در سيره ي پيام اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) و جانشينان ايشان و نيز در سيره ي امام راحل (قدس سره) و رهبري معظم انقلاب، اين جدّ به وضوح مي توان كاملا مشاهده كرد.
۶- توانايي هاي علمي و تخصصي
افرادي كه دانش و اطلاعات و تجربيات بيشتري برخوردارند بالطبع بهتر مي توانند بين نيروها، مورد پذيرش قرار گيرند و قدرت و اعتبار شخصي بدست آورند.
به طور كلي انسان ها در برابر افرادي كه از نظر علم و دانش و مهارت و آگاهي در سطحي بالاتر از خودشان هستند، حرف شنويي و اطلاعات بيشتري دارند، برعكس، چنانچه فردي را در رده ي پايين تر از خود ببينند، از او اطاعت و فرمانبرداري نمي كنند.
در اين باب، قرآن كريم مي فرمايد:

«انّ الله اصطفيه عليكم و زاده بسطه في العلم و الجسم و الله يوتي ملكه من يساء واله واسع عليم»
خداوند، (طالوت) را بر شما برگزيده علم و جهم (قدرت) او را وسعت بخشيد. خداوند، ملكش را به هر كس بخواهد، مي بخشد و احسان خداوند ، وسيع و آگاه (از لياقت افراد براي منصب ها) است».
۷- شجاع بودن رهبر
از ديگر صفاتي كه در موفقيت رهبر موثر است و به عنوان قدرت شخص وي مي تواند مطرح شود، شجاع بودن است.
كسانيكه داراي اين صفت ارزشمند باشند و در برابر دشمنان ، شجاعت نشان داده، ترس و اضطراب به خود راه ندهند بالطبع مي توانند تحسين ديگران را برانگيزانند و همه را به بزرگواري خود معترف نمايند.
همين امر، زمينه ساز عزت و سربلندي مي گردد و قلب ها را با آنان همراه خواهد كرد.
اميرالمومنين علي(ع) در اين زمينه مي فرمايد:
«الشجاعه عز حاضر»
«شجاعت ، زينت است.
۸- حسن شهرت
يكي ديگر از عواملي كه موجب « قدرت شخصي» مديران مي شود، سوابق روشن و افتخارآميز رهبران است كسانيكه از اين ويژگي برخوردارند، بالطلع خواهند توانست تمايل افراد را به همكاري جلب نمايند و اطاعت زيردستان را كسب كنند.
حضرت اميرالمومنين علي(ع) مي فرمايند:
«حسن الشهره حسن القدره»
خوبي شهرت ، نگهدارنده ي قدرت است.

البته نكته مهم اين است كه فرد، بر اساس عملكرد انساني – الهي خود و در جهات رشد و تعالي گام برداشته باشد و بالطبع در موقعيتي قرار گيرد كه مورد استقبال عمومي و داراي حسن شهرت شود.
در حالي كه اگر كسي، بدنبال شهرت برود، يعني شهرت طلب باشد، اين صفت، صفت رذيله اي است كه در تعاليم ديني ما بسيار مذمت شده، به طور كلي بايد دانست كه شهرت كاذب و تكبرانه، زمينه ي انحراف انسان و تضعيف معنويت را فراهم مي سازد.
در روايتي از پيامبر اسلام (ص) چنين نقل شده است كه فرمود:
« كفي بالمرء من الاثم ان يسار اليه بالاصابع قالوا:
يا رسول الله و ان كان خيرا؟ قال و ان كان خيرا فهو شرّ له الا من رحمه الله و ان كان شرّا فهو شرّ له».

كافي است براي انسان در دور شدن از نيكي ها و خيرات، اينكه با انگشت به او اشاره كنند پرسيدند: يا رسول الله اگرچه خوب باشد؟!
آن حضرت فرمود: اگرچه خوب باشد، اين (اشاره به انگشتان) براي او شرّ است مگر كسي كه خداوند به او رحم كند. اما اگر انسان شرّي باشد كه براي او شرّ است.
اگر شهرت تا اين حد براي انسان مضرّ است و موجب انحراف مي گردد پس شهرت طلبي واقعا انحراف تلقي مي شود.
۹- سخنراني كردن
در انتها اين بخش، بي نكته نيست كه به اين مساله نيز بپردازيم كه يكي ديگر از ويژگي هاي شخصي رهبر، توانايي سخنراني كردن و قدرت بيان خوب و صحيح است.
كسانيكه بتوانند به خوبي سخن گويند، قادرند به راحتي هم در تبيين برنامه ها و مشكلات و راه حل هاي موفق گردند و نيروها را به كار دلگرم كنند و كدورت ها را مرتفع گردانند و جوّ دوستي و محبت را بين نيروها بوجود آورند و انگيزه ي لازم را جهت تحرك در افراد ايجاد نمايند.
اميرالمؤمنين علي(ع) در اين باره مي فرمايند:
«رب كلام انفذ من سهام»

« چه بسيارند سخناني كه از تير موثرترند»
سخنراني، بايد داراي دو ويژگي باشد:
اول، در آن پيام به خوبي تفهيم و منتقل شود تا مقصود به مخاطب برسد.
دوم، كلام زيبا باشد تا شنونده از آن بيزار نگردد.
در نتيجه، سخني مي تواند موثر واقع شود و رهبريت و هدايت رهبر را در ميان افراد جامعه متبلور سازد كه داراي اين ويژگي مهم باشد.

رهبري
منظور از رهبري به طور عام، تأثير گذاري بر افراد و انگيزش آنان به طوري است که از روي ميل، علاقه و با اشتياق براي دستيابي به هدف هاي گروهي تلاش کنند. ويژگي ها مخصوص نهاد هاي اجتماعي چنين اقتضا مي کند که بتوان در آنها هم به طور مستقيم و هم به شکل غير مستقيم

رهبري نمود. در همين راستا مي توان دو اصطلاح ديگر: رهبران رسمي و غير رسمي را تعريف کرد. رهبران رسمي آن دسته از کساني هستند که در مقام مديريت در بالاترين رده سازماني قرار گرفته و به طور رسمي موظف به انجام رساندن وظايف يک رهبر مي باشند. حال آنکه، رهبران غير رسمي به ايفاي نقش و انجام وظايف رهبري مي پردازند بدون آنکه به دليل قرارگيري شان در يک مقام مديريتي خاص، ملزم به انجام چنين کاري باشند. با اين حال، نبايد از نظر دور داشت که ايفاي نقش رهبري يکي از وظايف هر مديري در بخش هاي مختلف يک سازمان است، هر چند که ممکن است نقش مذکور به طور رسمي و براي شخص ويژه اي برگزيده شده باشد. با اين تعبير، هر سرپرست و مديري و يا حتي فردي از اعضاي يک گروه، مي تواند به انگيزش و تحريک همکاران و يا افراد در

اختيارش بپردازد و در چنين صورتي مي توان او را رهبر آن بخش سازماني يا گروه، دانست.
بنا بر گستردگي کاربرد فنون رهبري و تأثير گذاري شگرف آن در جامعه بشري، نظريه پردازي ها، تحقيقات و مطالعات فراواني بر موضوع رهبري، وظايف رهبران، عناصر پديد آورنده اختيارات يک رهبر و الگو هاي به کارگيري رهبري در جامعه، شده است که در اينجا اجمالاً و به اختصار به برخي از آنان اشاره مي شود. هر رهبري، خصوصاً در يک سازمان غير انتفاعي، موظف است پيش از هر چيز به حفظ عضويت و درنظر گرفتن تماميت مشارکتي هر يک از افراد در اختيارش بپردازد. اين به معني

پرورش دادن و قدرت بخشيدن به اهميت هر يک از مشارکت کنندگان سازماني، از طريق روشن سازي اهداف و آرمان هاي کلي نهاد اجتماعي مورد نظر است. به عبارت بهتر، رهبر يک مجموعه بايد در نظر داشته باشد که براي تسخير مواضع تعيين شده در اين نبرد صلح آميز براي بالا بردن سطح آسايش انسان ها، تمامي سربازان و مشارکت کنندگان سازماني از اهميت يکساني برخوردارند و در درجه نخست درک و سپس حفظ اين اهميت از طريق رسانيدن تمام مشارکت کنندگان به باور مذکور، يکي از اساسي ترين وظايف يک رهبر است. نگهداشت و تأمين هدف که ستون اصلي تشکيل يک سازمان است، يکي ديگر از مهمتري وظايف رهبري است. از طرف ديگر

، بخشي از مسأله تجهيز و تأمين نيروي انساني نيز جزو مشخصه ها و وظايف بخش رهبري در مديريت است. به اين معني که وظايف رهبري مديران يک سازمان ايجاب مي نمايد که تمهيداتي فراهم آورند که روابط گروهي ميان تمامي مشارکت کنندگان به سهولت و با کارائي لازم انجام پذيرد. بديهي است که اين بخش از کار نيز تنها بر اساس شيوه هاي انگيزشي برگزيده شده توسط يک رهبر صورت مي پذيرد .

در اينجا شايد اشاره مجددي به وظيفه تأمين و تجهيز نيروي انساني مديران مفيد واقع شود. همان گونه که اشاره شد، موارد مربوط به گزينش، به کار گيري و توانمند سازي نيروي انساني، از طرف برخي صاحبنظران به عنوان شاخه اي مجزا از وظايف اصلي مديران معرفي مي گردد. در نوشت حاضر، اين وظيفه در دل وظايف ديگر گنجانده و تعريف شده است. فرض بر آن است که عمده وظايف مربوط به تأمين و تجهيز نيروي انساني از جمله توانمند سازي و ظرفيت سازي از طري

ق آموزش، بر عهده وظايف سازماندهي مديران است و برخي قسمت هاي آن از جمله برنامه ريزي براي جذب نيرو و يا گسترش سازمان در بخش برنامه ريزي تکميل مي گردند. در بخش کنترل، عمده مسائل مربوط به ارزيابي عملکرد نيروي انساني و در نتيجه تهيه برنامه هاي بازخوردي اصلاح کننده در جهت جذب نيروي جديد و يا آموزش بيشتر و مؤثرتر در حيطه مربوط به تأمين و تجهيز قرار مي گيرند و اما قسمت هائي از آن که مربوط به ايجاد تحرک و انگيزه در مشارکت کنندگان است، از جمله وظايف منسوب به بخش رهبري مي باشد. به همين جهت است که برقراري ارتباط با نيروي انساني شاغل در سازمان و يا حتي ديگر مشارکت کنندگان از جمله کاربران و يا ساير افراد جامعه، از عمده ترين نياز هاي يک رهبري توانمند و تأثير گذار در نظر گرفته مي شود. عناصر پديدآورنده رهبري را مي توان در چهار بخش مجزا تقسيم بندي نمود که در ادامه به اجمال مورد بررسي قرار مي گيرند :
قدرت سازماني

شناخت نيروي انساني
توانمندي هاي انگيزشي
شيوه يا سبک رهبري
قدرت سازماني
به طور کلي، قدرت سازماني که توسط بخش سازماندهي در اختيار برخي از افراد (مديران سازمان) قرار مي گيرد را مي توان به روش هاي مختلفي صورت بندي نمود که از آن جمله مي توان به تقسيم بندي هفت گانه اشاره کرد. در اين روش، اشکال مختلف قدرت درون ساختار سازماني که مي توانند توسط مديران آن مورد استفاده قرار گيرند به انواع: قانوني، پاداشي، زورگويانه، مهارتي، جذبه اي، ارجاعي و اطلاعاتي، تقسيم بندي مي شوند. منظور از قدرت قانوني يک مدير، اختياراتي است که در شرايط خاصي و براي مدت زمان مشخصي از طرف مديران بالا دست به او واگذار شده و در ازاي آن مسؤليت و پاسخگوئي ويژه اي طلب مي گردد. اين نوع قدرت سازماني

توسط عناوين مختلف اعطا شده و در نتيجه در ماهيت و درون عناوين سازماني باقي مي مانند و افرادي را که براي مدت مشخصي در آن نقش قرار مي گيرند، دنبال نخواهند کرد! قدرت پاداشي اشاره به توانائي هاي يک مدير براي استفاده از روش هاي انگيزشي در جهت به تحرک درآوردن مشارکت کنندگان در اختيارش، دارد و قدرت زورگويانه اشاره به اختياراتي مي نمايد که به واسطه آنها يک مدير مي تواند از کسي سلب مسؤليت يا عضويت نموده و با اين حربه او را به انجام کارهاي سازماني وادار سازد. قدرت مهارتي مدير در صورتي رخ مي نمايد که او به واقع در جهت

برتري هاي مهارتي اش براي خدمت دهي در مقامي برگزيده شده باشد. در حالي که قدرت جذبه اي به توانائي هاي شخصيتي و قابليت هاي فردي او اشاره مي نمايد. منظور از قدرت ارجاعي، آن دسته از توانائي هائي است که به واسطه يک مدير ديگر و يا انجمن راهبري در اختيار کسي قرار داده مي شود. اين قبيل توانائي ها مشخصاً در اختيار کساني خواهد بود که به انجام وظايف ستادي در کنار مديران اجرائي قرار مي گيرند. دست آخر قدرت اطلاعاتي است که اشاره به قابليت هاي مربوط به سرعت دسترسي به اطلاعات براي مديران است که در مواقع ضروري در اختيارشان قرار ميگيرد .
شايان ذکر است که مفاهيم مطرح شده در بالا براي تمامي انواع سازمان ها جامعيت و عموميت دارد و اما نحوه کارکردشان در مورد سازمان هاي غير دولتي به گونه ديگري است. براي تشريح اين مهم، لازم است پيش از هر چيز به باز گوئي تعريف قدرت در نهاد هاي اجتماعي بپردازيم. قدرت و توانائي در سازمان هاي غير دولتي و ساير نهاد هاي اجتماعي که مشغول خدمت دهي به جامعه جهاني انسان ها هستند، بايستي در جهت توانمندي شان براي دسترسي به افراد آن جامعه و

کارآمدي شان براي ياري رساني به آنها معنا بپذيرد. در اين نگرش، اصولاً کساني که به عنوان مدير در چنين نهاد هائي برگزيده مي شوند، بايد بر اساس معيار توانائي شان در دستيابي کارا تر به هدف غائي ياري رساني سازمان مورد نظر، به کار گمارده شوند. از بيان اين مطلب مهم تر، جايگري آن در اذهان تمامي مشارکت کنندگان و تبديل آن به يک فرهنگ سازماني مي باشد . به اين معنا که تمامي افراد درگير در چنين نهادي بايستي پيش از هر چيز در پي حصول آرمان کلي اين قبيل مؤسسات، يعني بهسازي زندگي انسان ها در جامعه جهاني نوين باشند. در نتيجه، اگر مسائلي از قبيل فقرزدائي، بالا بردن رفاه اجتماعي، آموزش براي همه، کمک به بهداشت مادران و کودکان

شان، کاهش زمينه هاي نابساماني رفتاري و رواني که منجر به بزهکاري اجتماعي مي شوند، مبارزه با فساد هاي اجتماعي، اداري و شخصيتي، نگهداشت محيط زيست و بسياري موارد از اين دست، در پس انديشه تمامي مشارکت کنندگان يک سازمان غير دولتي جاي گرفته باشند، ديگر نيازي به آزمندي هاي مرسوم در راه دستيابي به مقام هاي مديريتي در صورت فقدان اشتياق و دانائي لازم براي احراز آن مقام، نخواهد بود. اين انديشه پيش از هر جاي ديگري، بايد در اذهان بنيان گزاران و انجمن هاي راهبري و رايزني يک نهاد اجتماعي ايجاد شده و شکل پذيرند و تنها در اين صورت و از طريق روش هاي اداره مشارکتي است که مي توان به جايگيري آن در اذهان ساير افراد درگير در مجموعه، اميدوار بود .
حال با توجه به نگرش غير دولتي نسبت به قدرت که به آن اشاره گرديد، ايده کلي آن است که همه بپذيرند: نقش هاي سازماني تعيين شده در يک نهاد اجتماعي بايد از کارآمدي، لياقت، اشتياق، دانائي و مهارت هاي افراد نشأت بگيرند و نه از روابط درون سازماني يا در نتيجه انتصابات غير مشارکتي! در چنين شرايطي، آنان که بيش از هر چيز دغدغه خدمت دهي به جامعه انساني خود را دارند بايستي براي گزينش هاي شغلي در ارجحيت قرار بگيرند. حال با توجه به نگرش غير دولتي به قدرت سازماني مي توان در مورد مفاهيم بخش هاي هفت گانه مطروحه راحت تر سخن گفت. به طور خلاصه، قدرت هاي پاداشي و زورگويانه (مجازاتي) مديران در مورد سازمان هاي غير دولتي به صورت کاملاً متفاوتي و در دل قدرت جذبه اي ظاهر مي شوند که تأکيدش بر بخش هاي انگيزشي مربوط به رهبري مي باشد. همچنين تأکيد قدرت قانوني مديران در اين قبيل نهاد ها،

بيشتر مسأله توازن ميان مسؤليت ها و اختيارات خواهد بود که در مفهوم پاسخگوئي شان در مقابل تمامي مشارکت کنندگان سازماني تجلي مي يابد. اما حضور ساير قدرت هاي سازماني از جمله: مهارتي، جذبه اي، ارجاعي و اطلاعاتي، در نهاد هاي اجتماعي نيز به شکل مشابهي با ساير انواع سازمان ها غير قابل انکار است. به عبارت بهتر، قرار است مديران هر سازماني به جهت توانائي هاي فردي، شخصيتي، مهارتي و اطلاعاتي در مرحله بالاتري از ساير همکاران شان قرار داشته باشند و نهاد هاي اجتماعي نيز از اين قاعده مستثني نيستند. جز اينکه در اين قبيل مؤسسات، به دليل ماهيت مشارکتي شان، تمامي اين قدرت هاي به صورت کوتاه مدت و به نوعي از طرف تمامي مشارکت کنندگان در اختيار افراد قرار مي گيرند. موارد مربوط به اين مطلب نيز در ادامه بحث هاي اين بخش و زير عنوان “تصميم گيري مشارکتي” بيان خواهد گرديد.شناخت نيروي انساني