مقدمه

رودلف بولتمن (۱۸۸۴-۱۹۷۶) از چهرههاي برجسته در عرصه مطالعات الهیاتی و کلامی قرن بیستم است. او، همواره، درگیر ایـن مسـئله بـود کـه عهـد جدیـد را چگونه باید فهمیـد کـه بتـوان بهـرههـایی از زنـدگی مسیحی براي خود کسب کردد. آنچه نزد وي اهمیتی محوري دارد، ایمان فرد مؤمن است و تفکر فلسفی و کلامی او در خدمت این است که دستیابی آن را براي انسانهامیسر سازد؛ حال آنکه پایـه ایمـان، رسـالات عهد جدید است که گاه درك آنها براي انسان امـروز آسان نیست. بولتمن علاوه بر متـألهی برجسـته، یـک متخصص متن عهد جدید است و این دو جنبـه کـار وي از هم جداشدنی نیستندبا. آنکه کـاملاً از دانـش فلسفه و نیز از تاریخ نظریات و عقاید جزمـی کلیسـا آگاه بود، الهیـات قـرن بیسـتمی خـود را نـه الهیـات روشمند، بلکه الهیات عهد جدید نامید. او بـه تفسـیر سنت اولیـه مسـیحی پرداخـت و معتقـد اسـت کـار اسطورهزدایی، که وجهـه همـت اوسـت، از ابتـدا در خود اناجیل آغاز شده است.

بولتمن کوشید با ارائه تفسیري وجودي از پیـام و

بشارت عیسـی، نتـایج مخـرب نقـد تـاریخی کتـاب مقدس را جبران کند. او با تقسـیم قلمـرو فرهنـگ و آگاهی بشر به دو بخش، جایی براي تجربه ایمان بـاز کرد و با اتکا بدین ثنویت، تجربه و تفکر دینـی را بـا دستاوردهاي عقلگرایی مدرن سازش داد. وي، از یک سو، با تکیه بر تصـور پوزیتیویسـتی عصـر خـود بـه اسطورهزدایی از پیـام مسـیحی پرداخـت و، از سـوي دیگر، محتواي پیام مسیحی را، با بهرهگیري از فلسـفه اگزیستانسیالیسم همکـارش مـارتین هیـدگر، تفسـیر وجودي کرد. هیـدگر در هسـتیشناسـی خـود، پیـام مسیحی را – که بیان نمادین حقایق الهی اسـت – از منظري فلسفی و از راه تحلیل تجریدي ساختار کلـی هستی بشر بیان میکند و این دو، دو شـکل متفـاوت یک حقیقت واحدند.

الهیات بـولتمن نیـز کـه آدمـی را بـه قبـول پیـام مسیحی و شکل ویژهاي از هستی میخواند،ضرورتاً، خصلتی وجودي دارد و بیـانگر تـأثیر عمیـق اندیشـه هیدگر بر افکار بولتمن است.

تأثیر عقاید فلسفی بر اندیشههاي کلامی

الهیات مسـیحی، در دورههـاي مختلـف، تحـتتـأثیر فلسفه هاي غیر دینی بسیاري بوده است؛ حتی در عهد جدید عباراتی وجود دارد که از تأثیر مکتب گنوسـی حکایت مـی کنـد. از یوسـتین شـهید۱ تـا آگوسـتین،۲ متکلمان اولیه، آزادانه، از آثار فلسفی یونان، بویژه آثار افلاطون، براي تحقیقات کلامی خود بهره می گرفتنـد. توماس اکوینـاس۳ فلسـفه ارسـطو را در بیـان ایمـان مسیحی به کار گرفـت و آثـار بـاتلر۴ نمایـانگر تـأثیر عقلگرایی قرن هیجدهم است. در قرن نوزدهم الهیات
از ایدئالیسم هگل متأثر شد و پس از آن، تصوراتی که
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱٫ Justin Martyr 2. Augustine

۳٫ Thomas Aquinas 4. Butler.

از نظریه هاي جدید علمی ناشی شده بـود الهیـات را تحت تأثیر قرار داد.
در همه این مـوارد، محرکـی دفـاعی در کـار است و متکلمان میکوشند روزنه اي بـه ذهـن انسـان معاصر بیابند تا ایمان مسیحی را با واژه هایی قابل فهم بیان کنند؛ لذا به مفاهیم فلسفی رایج عصر خود روي می آورند؛اگرچه آن سیستم فکري کاملاً با مسـیحیت بیگانه باشد. مدافعان اولیه با چالش فلاسفه غیر دینـی مواجه بودند: اکویناس با ابن رشدیان۵ و دانشکدههاي قرون وسطایی و باتلر با دئیسم.

همه افـراد یادشـده، بـا بـهکـارگیري اسـتادانه اندیشه هاي فلسفی عصر خود، ایمان تاریخی مسیحی را آنگونه بیان کردند که براي مردم زمانشان قابل فهم باشد. اما این راه آفاتی دارد؛ از جمله آنکه، اشتغال به یک فلسفه غیردینی و بـهکـارگیري آن بـراي تفسـیر ایمان مسیحی ممکن است به تخریب تعالیم مسـیحی بیانجامد و یا آنکهتصوراتی، کاملاً بیگانه با مسیحیت، به الهیات آنها وارد شـود کـه در ظـاهر بـا واژه هـایی

مسیحی بیان میشود.((Macquarrie,1955: 3, 4

لــــذا تأثیرپــــذیري بــــولتمن از فلســــفه اگزیستانسیالیسم میتواند دلیلی کافیِ محکـوم شـدن وي از سوي بسیاري از متکلمان معاصر باشد.
آیا بولتمن آن خطاي قدیمی را مرتکب نشـده که تعالیم مسیحی را با اندیشه هـاي غیـر دینـی رایـج مطابقت دهد؟ عدهاي در دفاع از وي اظهار کـردهانـد که بولتمن میکوشد مسیحیت رامناسبِ اواسط قـرن بیستم سازد و اگزیستانسیالیسم عکسالعملی فلسـفی در برابر انسانگرایی علمـی رایـج اوایـل قـرن ظـاهر می شود و ثابت میکند، که دانش علمی تنهـا آن نـوع از دانش است که در برابـر علـم پایـه اي، کـه همـان شناخت وجود است، تابع باشد.

از سوي دیگر، بولتمن ادعا می کند که فلسـفه

رودلف بولتمن، الهیات__ …

اگزیستانسیالیسم رابطه اي ویژه با الهیـات دارد و، لـذا اثر، آن بر الهیات او، یک تأثیر خارجی نیست. الهیات در نظر بولتمن توصیف محتواي ایمان و یا، به عبارت بهتر، نوعی پدیدارشناسی ایمـان اسـت. او، همچـون بارت، متوجـه ایمـانی اسـت کـه ریشـه در مکاشـفه مسیحی دارد و مشغله اصلی او تفسیر ایمـان اسـت و سعی دارد اندیشه عهد جدید را اینگونه ارائـه دهـد.
(ibid: 5, 6)

الهیات و وجودشناسی ۶

امروزه در علم هرمنوتیک ثابت شـده اسـت کـه هـر تحقیقی پیشفرضهایی دارد و تحقیق الهیاتی نیـز از این قاعده مستثنی نیست. این پیشفـرضهـا مفـاهیم پایه اي تحقیـق را مشـخص مـی کنـد و بـدان جهـت میبخشد و حتی گاهی نوع نتیجهاي ـ نه محتواي آن ـ را که تحقیق باید به دست آورد، معین می کنند. این پیشفرضها وجودشناسـانه هسـتند؛ بـدین معنـا کـه درکی مقدماتی از موجودات مورد تحقیـق بـه دسـت میدهند. مثال این مورد نحـوة درکـی اسـت کـه هـر متکلمی از وجود انسـان دارد و ایـن همـان نقطـهاي است که الهیات را به وجودشناسی مرتبط می کنـد و، لذا، پیش از هر تحقیق، یـک کنکـاش وجودشناسـانه ضروري است.((ibid: 6 از ایـنرو، بـولتمن، پـیش از آنکه به تفسیر محتـواي ایمـان مسـیحی بپـردازد، بـه بررسی پیشفرضهاي اندیشـه کلامـی مـی پـردازد و اعتقاد دارد که این پیشفرضها با یـک فلسـفه از نـو اگزیستانسیالیســتی روشــن مــیشــود؛ چــرا کــه اگزیستانسیالیسم فلسفه وجود است؛ نـه یـک فلسـفه نظري، بلکه فلسفه تحلیلی است و آن درکی از وجود را، که با وجود به ما داده شده است، تحلیل میکنــد،
لذا، تأثیر آن بــر الهیات بولتمن یــک تأثیر ذاتــی و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۵٫ Averroism 6. ontology

__ پیکنور، سال هشتم، شمارة سوم

درونی است نه تـأثیر خـارجی. بـراي روشـن شـدن مسئله مطلبی از پلتیلیک نقل میکنیم:

»الهیات وقتی به دغدغه نهایی مـا مـیپـردازد، در هر جمله اش از وجود، مقولات، قوانین و مفاهیم آن را از پیش فرض می کند. لذا الهیات نمی توانـد از پرســش از وجــود بگریــزد و تــلاش مکتــب انجیلگرایی۷ در اجتناب از واژه هاي وجودي غیر انجیلی، محکوم به شکست است و خود انجیـل، اغلب مقولات و مفاهیمی را به کـار مـی بـرد کـه ساختار تجربه را توصیف می کنند. در همه جـاي متون دینی یا کلامی مفاهیمی از این دست دیـده میشود: زمان، مکان، علت، شیء، سوژه، طبیعت، حرکت، آزادي، زندگی، ارزش، شناخت، تجربـه، وجود. و انجیلگرایی از این واقعیت مهم غفلـت می کند که فهم فلسـفی ایـن مقـولات قـرنهـاي بسیار است کـه درك معمـولی از آنهـا را تحـت تأثیر قرار داده است.«

رهیافت وجودي به الهیات

بولتمن در اثبات رابطه ویژة فلسفه اگزیستالیسـتی بـا کار متکلم از »فلسفه صواب۸« سخن به میان مـی آورد و منظور او، طرحی فلسفی است که مناسـب مطالعـه الهیاتی باشد. به عقیدة وي، کار یک متکلم بـه عنـوان محتواي ایمان وابسته به طرح فلسفی اوست؛ چرا که، خودآگاه یـا ناخودآگـاه، بـراي تفسـیر متـون مقـدس پیشفرضهایی نیاز است کـه از سـنت و تفکـر غیـر دینی ناشی شدهاند. بولتمن معتقد است که متکلم باید پیشفرضها را بیازمایـد تـا اطمینـان یابـد فلسـفه اي صواب در دست دارد و آن فلسفه اي اسـت کـه درك انسان از وجود خودش را تحلیل می کند و نیز مفاهیم پایـهاي را، کـه مـتکلم بـدانهـا تـوجهی ویـژه دارد،

توصیف میکند. (Macquarrie: 9)

بولتمن اظهار می کند کـه هرگـز یـک فلسـفه صواب، به معنی نظامی یکسـره کامـل و تمـام عیـار، وجود نخواهد داشت، فلسفه اي کـه بتوانـد بـه همـه

پرسش ها پاسخ دهـد و قفـل همـه معماهـاي وجـود آدمی را بگشاید. اما پرسش مـا فقـط ایـن اسـت کـه امروز کدام فلسفه مناسبترین چشمانداز و مفاهیم را براي فهم وجود انسانی بـه دسـت مـی دهـد؟ وي در پاسخ میگوید: »مـن گمـان مـی کـنم بایـد از فلسـفه اگزیستانسیالیسم چیز بیاموزیم زیرا توجه این مکتب،

مستقیماً معطوف به وجود انسانی است. اگـر آنطـور کــه بســیاري از مــردم تصــور مــیکننــد فلســفه اگزیستانسیالیسم، در پی عرضـه سرمشـقی آرمـانی از وجود انسانی بود، چیـز زیـادي از آن نمـی آمـوختیم. »مفهوم حقیقـت وجـود۹« چنـین الگـویی بـه دسـت نمی دهد. فلسفه اگزیستانسیالیسم به من نمی گوید کـه »باید به چنین یا چنان شـکلی وجـود داشـته باشـی« بلکه تنها میگوید »باید وجود داشته باشی« یا از آنجا که این ادعا هم، حتـی ممکـن اسـت ادعـایی بـزرگ باشد، به من نشان مـی دهـد کـه وجـود داشـتن، چـه معنایی میدهد. فلسفه اگزیستانسیالیسم نشان می دهد کــه وجــود آدمــی تنهــا در »عمــل برخــورداري از وجود۱۰«، وجودي حقیقی و اصیل است. ایـن فلسـفه پاسخی به مسئله وجود شخصی من نمـی دهـد، ولـی وجود و شخص مرا، مسئولیت شخصی من می سـازد و با این کار مرا یاري میدهد تا پذیراي کـلام کتـاب مقدس بشوم. لذا فلسفه اگزیستانسیالیسم قـادر اسـت مفاهیمی براي تأویل کتاب مقدس در اختیار بگـذارد؛ زیرا تأویل کتاب مقدس متوجـه فهـم وجـود اسـت.
(بولتمن، (۷۰ – ۷۲ :۱۳۸۰

بولتمن می گوید کـه هنگـام رفـتن بـه سـوي انجیل، پرسشی کـه در جسـتجوي پاسـخی بـراي آن است، پرسش از وجود بشري است. بدون شک او دربارة
خدا هـــم میپرسد؛ امـــا پرسش از خدا تـــا اندازهاي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۸٫right philosophy 7. biblicism
10. the act of existing 9. eigentlichkeit

براي او حائز اهمیت است که خدا براي وجود انسان مهم است. او ادعا می کند، اینکه الهیات او بـر محـور وجود انسان قرار دارد امري است کـه از نویسـندگان عهد جدید آموختـه؛ بـهویـژه پـولس در »رسـاله بـه رومیان« که با توصیف موقعیت آدمی مطلبش را آغـاز می کند و همه تعالیم خود را به وجود انسـان مـرتبط

می کند.((Macquarrie: 10 – ۱۱

دو ویژگی اصلی رهیافت وجودي بـه الهیـات عبارتاند از: (۱ روش طـرح سـؤال. ۱۱ پرسـشهـاي الهیاتی، پرسـشهـایی مقـدماتی از وجـود انسـان در ارتباط با خداوند محسوب می شوند و متـون مقـدس بیاناتی هستند که، به طور ابتـدایی بـه وجـود انسـان مربوطاند؛ (۲ پیشفرض۱۲ یا یک سیسـتم از مفـاهیم پایه اي برگرفتـه از فلسـفه وجـود کـه ادعـا مـیکنـد گونه اي از فهم وجود را که با خود وجـود بـه انسـان عطا میشود، در مفاهیمی مناسـب تحلیـل مـیکنـد.
(ibid: 12)

متکلمانی چون بولتمن، تیلیک و مک کـواري میان تحلیل هیدگر از وجـود انسـان و نظریـه پـولس پیرامون آدمی، قرابتهایی را تشخیص دادند؛ امـا بـه جاي آنکه چگونگی وامگیري هیدگر از عهد جدید را اثبات کنند، تحلیل هیدگر از دازاین را بهکار گرفتند تا یک الهیات مسیحی اگزیستانسیالیستی بهوجود آورند. بولتمن در دفاع از خود بـه سـبب اسـتفاده از تحلیـل اگزیستانسیالیسـتی هیـدگر، در کتـاب الهیـات عهـد جدید میگوید:

هیدگر» مستقیماً از عهد جدید وام گرفتـه اسـت ؛ بـهعـلاوه، تحلیـل اگزیستانسیالیسـتی هیـدگر از ساختار وجودي دازاین بهنظر میرسـد کـه تنهـا تفسیر فلسفی و غیردینی از عهد جدید، باشد.«

او اغلب این ادعاي هیدگر را می پذیرد کـه توصـیف وجـودي او از دازایـن بایـد بـر هـر ادعـایی ــ اگـر می خواهیم این ادعا از جهت مفهومی بـراي مـا قابـل

رودلف بولتمن، الهیات__ …

درك باشد – کـه الهیـات دربـارة طبیعـت بشـر دارد، مقدم باشـد. واقعیـت آن اسـت کـه هیـدگر پـیش از نوشتن کتاب وجود و زمان انجیل و الهیـات مسـیحی را مطالعه کرده بود((lngraffia,1995: 138 و لذا تأثیر وي از آنها قطعی است.