روشهاي تدريس علوم اجتماعي

كمك كردن به بچه ها در كاوششان در پي دانش يك هدف اساسي همه نوع آموزش است،‌ مخصوصاً آموزش مطالعات اجتماعي،‌كه قسمتي از برنامه درسي مورد نظر براي تدريس شدن به بچه ها درباره ماهيت آنان،‌جهان و روابط انساني است.

بچه ها آگاهي از همه رشته هاي علومي اجتماعي را در امر يادگرفتن دربارة‌ انسان و جهان نياز دارند. اما مدارس چگونه مي توانند همه آن چيزهايي كه براي دانستن و درك كردن جهان پيچيده وجود دارد را طوري كه جهان ما از حقايق و اطلاعات پر شود به نوجوانان آموزش دهند؟
حقايق

همه حقايق تاريخ، جغرافي يا علم اقتصاد را بررسي مي كنيد. اينجا بايد ميليونها حقيقت كه بچه ها مي توانند از هر يك از اين علوم اجتماعي ياد بگيرند وجود داشته باشد. حقايق يا دانستن چيزهايي كه اتفاق مي افتد هر روز زياد مي شود. در سال ۱۹۶۲ انجمن آمريكايي جوامع علمي و انجمن ملي براي مطالعات اجتماعي تا ۲۰۰۰ صفحه كامل از حقايق را در كتابها، روزنامه ها و گزارشاتي كه هر لحظه در جايي از جهان منتشر شده بود را نشان دادند.

به خاطر افزايش هميشگي تعدادشان،‌فكر تدريس مطالعات اجتماعي با توجه به حقايق غير واقع بينانه است.
همچنين،‌ همه حقايق ارزش دانستن يا تدريس ندارند. با تغيير جهانمان ،‌رشد تكنولوژي و تغيير فرهنگها، ارزشها و نگرشها، حقايق مي توانند خيلي فوري در مورد مفيد بودن بي اعتبار شوند. اكثر ما مي توانيم با دقت مقداري از حقايق به خاطر سپرده شده كه مدت طولاني از پذيرش آنها نگذشته را به خاطر بياوريم.

«نمي توانيم موضوعات را خلق كنيم و نمي توانيم آنها را نابود كنيم،» «هفتاد و شش عنصر وجود دارند» يا «مردم هرگز نمي توانند به ماه دسترسي يابند به دليل اينكه خيلي زياد از ما دور است. و اين ها به ما كه براي حفظ كردن پايتخت كشورهاي خارجي تلاش مي كنيم باز هم با حقايق ديگر پاداش داده اند – امروزه هيچ كشوري بدون پايتخت نمي تواند وجود داشته باشد.

در يك روش ، تدريس مطالعات اجتماعي خيلي آسانتر خواهد شد،‌اگر هدف آموزش دادن حقايقي از رشته هاي علوم اجتماعي تاريخ، جغرافي ، علم اقتصاد و غيره مي باشد، زيرا بچه ها مي توانند به آساني حقايق را حفظ كنند. اما چون آنها براي نوجوانان معني كمي دارند، و چون با تجارت بچه ها ،‌ارتباط خيلي كمي دارند،‌حقايق فوراً فراموش مي شوند.

اغلب وقتي كه نوجوانان از طريق فرستادن حقايق به حافظه تدريس شده اند،‌آنها بيشتر دوست دارند چيزهايي را كه با صحبت كردن تدريس شده است را طوطي وار تكرار كنند – آنها مي توانند از بر بخوانند،‌اما بچه ها و طوطي ها هيچ آگاهي يا دركي از آنچه آنها مي گويند ندارند.
مفاهيم

بچه ها به يك ذخيره حقايق از هر يك از رشته هاي علومي اجتماعي در دسترسشان نياز دارند. بدون حقايق بچه ها احتمالاً در هنگام يادگيري و درك كردن مشكل دارند. حقايق به آجرهاي ساختمان تشبيه شده اند. اين حقايق براي ساخت آنها خيلي ضروري است،‌اما حقايق مثل يك مجموعه از آجر ها به به كاربردن ،‌جمع آوري كردن و سازماندهي در داخل يك كل با معني نياز دارند يادگيري بوسيله جمع آوري و سازماندهي كردن حقايق رشته هاي علوم اجتماعي

، و يادگيري از طريق به كاربردن آنها براي يادگرفتن چيزهاي جديد،‌ به نظر مي رسد در جهان امروز از يادگيري ساده حقايق مهمتر باشد، نيازهاي بچه ها را براي جمع آوري و سازماندهي كردن حقايق شناسايي كنيد. امروزه معلمان علوم اجتماعي يه جاي يادگيري حقايق روي پروراندن تكوين تمركز مي كنند. بر عكس حقايق، مفاهيم نظم و ترتيب پديد مي آورند و به زندگي معني مي دهند. آنها براي سازماندهي حقايق و اطلاعات براي بچه ها و كمك كردن به آنها براي آسان كردن زندگي شان كار مي كنند.

مفاهيم، بر عكس حقايق هميشه بايد با معني باشد. كلوس مير و ريپلي تعريف كرده اند يك مفهوم را به عنوان :‌
يك ساخت ذهني يا انتزاعي بوسيله حالت معني دار روان شناختي، سازمان دادن و توانايي منتقل كردن شناخته شده است كه يك فرد را قادر به انجام كارهاي زيرمي سازد(۱) درك كردن موضوعات و وقايع متعلق به طبقه يكسان و همچنين تميز دادن از چيزها و وقايع متعلق به طبقات ديگر، (۲) درك كردن ساير مافوق هاي مرتبط،‌هم تراز و مفاهيم ثانوي در يك سلسله مراتب ،‌(۳) فراگرفتن اصول و حل مسايل مرتبط با مفهوم و (۴) يادگيري مفهومهاي ديگر با سطح پيچيدگي يكسان در زمان كمتر.

مفاهيم مثل يك قفسه بايگاني ذهني به بچه ها براي سازماندهي و طبقه بندي كردن تجربياتشان در داخل واحدهاي بامعني خدمت مي كنند. بدون يك ذخيره، به خوبي ذخيره مفاهيم بزرگسالان ، بچه ها مجبور خواهند شد هر رويارويي با محيط را به طور جداگانه پردازش كنند. با تصاحب كردن مفاهيم يك سيستم تفكر وجود دارد كه از طريق تداعي عمل مي كند. طبقه بندي ها بوسيله چيزهايي براي مرتب كردن پاسخهاي نسبتاً يك دست بوسيله يك مجموعه هماهنگ از محركها شكل گرفته اند. مفاهيم براي كمك كردن به يادگيري بچه ها به روشهاي زير عمل مي كنند:
۱- آنها به سازماندهي ذهني فرد و كنار هم چيدن روشن اطلاعات بوسيله ربط دادن آنها در يك واحد يا عقايد كلي كمك مي كنند.

۲- آنها به يك فرد براي تفسير كردن ،‌بررسي كردن، كشف كردن و ضميمه كردن اطلاعات و تجارب جديد كمك مي كنند.
۳- آنها به يك فرد براي فكر كردن و رسيدن به درك كامل جهانش و درك كامل تغييراتي كه او با آن مواجه است كمك مي كنند.

۴- آنها كمك مي كنند كه مردم به شكل زباني با يكديگر ارتباط برقرار كنند؛ به هر حال، چون مفاهيم فردي شده اند، آنها همچنين مشكلاتي را در ارتباط مؤثر بوجود مي آورند.
۵- آنها وقتي كه به مردم براي يادآوري مشخصاتي كه مورد نياز هستند كمك مي كنند به عنوان سرنخها عمل مي كنند.
۶- آنها با نظم بخشيدن به تجارب بوسيله ربط دادن و در نظر گرفتن معاني در ميان و بين اطلاعات و تجارب ظاهراً ناهم خوان به حيات انسان كمك مي كنند.

به هر حال، مفاهيم مثل حقايق همه چيزي نيستند كه بچه ها براي يادگرفتن و درك كردن جهانشان نياز دارند. بچه ها همچنين به يادگرفتن براي پي بردن به روابط ميان مفاهيم نياز دارند. يك تعميم به يك گفته اشاره دارد كه يك رابطه را بين دو مفهوم يا مفهوم هاي بيشتر پديد مي آورد يا نشان مي دهد.

«به هر حال، تعميمها به جاي بيان چيزي بوسيله تك كلمه يا عبارت،‌گزارش يك قانون عمومي يا اصول كه ممكن است در موقعيتهاي مختلفي كه مشخصه هاي مشترك دارند بكار رفته باشند را در بر مي گيرند. تعميمها دستورالعملهايي را كه افراد فعاليتشان را اداره مي كنند بوجود مي آورند. آنها از مفهومها يا گزاره هاي ابتدايي حقايق پيچيده تر هستند».

آنچه در زير مي آيد مثالهايي از تعميمها هستند: خلاقيتهاي جديدي كه به تغييرات منجر مي شوند،‌انسانهايي كه زندگي شان را تغيير مي دهند كه روي شرايط موجود پايه ريزي شده است،‌مردم جهان وابسته به هم هستند.

مفاهيم چگونه رشد مي يابند
به منظور تدريس مؤثر مفاهيم در رشته هاي علوم اجتماعي تاريخ، جغرافي ،‌علم اقتصاد يا تعليم و تربيت بين المللي، معلمان ابتدا به فهميدن دقيق اينكه چگونه رشد مفهوم اتفاق مي افتد نياز دارند. به نظر مي رسد محققان هم عقيده اند كه مفاهيم از تجارب حسي بچه‌ها رشد مي يابند. همه تجارب يك بچه ،‌ لمس كردن ،‌ديدن، شنيدن،‌بوييدن و چشيدن يك شالوده ‌براي رشد مفهوم فراهم مي كند. از اين تجارب است كه احساسات شكل مي گيرند و ادراكات از مفهوم ما بوجود مي آيند.
ادراكات به عنوان آنچه از يك موضوع ،‌يك كيفيت يا يك رابطه، به عنوان نتيجه تجارب حسي مي دانيم تعريف شده اند. ادراكات تجديد سازمان يك مجموعه از احساسات وابسته به هم هستند و اين الگوي ادراكي به ترتيب مفاهيم يا تجارب عمومي شده اي را بوجود مي آورند.

همچنين يك مقدار معيني از حافظه و توانايي تميز و تعميم دادن لازمة‌ تكوين مفهوم هستند. بچه ها به مراجعه كردن،‌تميز دادن ميان احساسات و ادراكات گذشته، توجه كردن به شباهتها و تفاوتها به منظور شكل دادن به مفاهيم نياز دارند. ممكن است بچه ها يك مفهوم از سگ بعنوان يك چيز با چهار پا و يك دم داشته باشند، بعداً بچه ها پي مي برند كه اسبها، گربه ها و گاوها هم چهار پا دارند. آنها بايد مشخصه هاي سگ را يادآوري كنند و به خاطر بياورند و سپس تشخيص دهند كه چقدر آنها با گاو ،‌اسب يا گربه فرق مي كنند.

مالان و هرش اين فرايند را به عنوان يك كشتي بچه با تجارب و اداراكات و اطلاعاتش و با ربط دادن اين تجارب به ايده ها و مفاهيم توصيف كرده اند. او ايده هايش را آزمايش مي كند. او تجاربش را وقتي كه آنها كار نمي كنند اصلاح مي كند،‌همينكه او آنها را براي كار نياز دارد. او شكلهاي ابتدايي استدلال را به كار مي برد، مشاهده مي كند، به شباهتها ،‌يادآوريها و تميزها توجه مي كند.»
تكوين مفهوم تحت تأثير قرار گرفته است بوسيله:

۱- هيجانات . روز استيتس : «تفكر عوامل ديگر را با فعاليتهاي ذهني محض درگير مي‌سازد و نه تنها حقايق عيني را بر طبق واقعيت قرار مي دهد بلكه احساس و عاطفه را بر مي انگيزد كه بخشي از فرايند تفكر هستند. امروزه ما معتقديم كه نيازهاي شخصي تكوين ادراكات و مفهوم هاي بچه ها را هدايت مي كنند واينكه نگرشها و هيجانات مقدار زيادي از فكر بچه را تعيين مي كند.
۲- وضع جسماني. ذهن سالم و سلامت جسماني شرط ديگر تكوين مفهوم است. چشمها، گوشها ، حس لامسه ، چشايي يا بويايي آسيب ديدة بچه ها ادراكات مختلف را از محيطشان ‌دريافت خواهند كرد و مفهومهاي مختلف از اين جاست.

۳- زبان . زبان و تكوين مفهوم دست به دست منتقل مي شوند؛ بچه هايي كه قابليت درست و حسابي زبان را دارند اين زبان را براي برچسب زدن وكمك كردن به شكل دادن مفاهيم به كار مي برند.
۴- تجارب . هر وقت مفهومها از تجارب حسي سرچشمه مي گيرند، پس از تجارب بيشتر ،‌بچه ها تراكم بزرگتري از مفهومهايشان دارند.

۵- شخصيت. به نظر مي رسد بچه هاي سازگار نسبت به بچه هاي ناسازگار قادر به شكل دادن دقيق تر مفهومهاي كامل باشند. هر طور كه بچه ها دربارة‌خودشان احساس مي كنند تحت تأثير تكوين مفهومشان قرار مي گيرند.
۶- روابط اجتماعي. تماس با ديگران و تعامل متقابل با هم سن و سالها و بزرگسالان تكوين مفهوم را تسهيل مي كند. وقتي كه بچه ها با ديگران تعامل مي كنند، آنها به تدريج ياد مي گيرند كه ديدگاههاي ديگران را درك كنند و مي توانند فكر ديگران را در داخل تكوين مفهومهاي خودشان بگنجانند.

مشخصات مفهومها
به منظور سازمان دادن به تدريس مطالعات اجتماعي براي تكوين مفهوم، معلمان بايد از ماهيت مفهومهاي بچه ها آگاه باشند. بدانند كه مفهومهاي بچه ها فردي شده، سلسله مراتبي، متراكم،‌اغلب غيردقيق هستند و تشخيص طرح كمكي معلم براي آموزش مؤثر مشكل است.
۱- فردي شده. دو نفر يك مفهوم مشابه از يك چيز ندارند، براي اين كه دو نفر چگونه مي توانند احساسات دقيقاً مشابه را تجربه كنند و آنها را كاملاً يكسان ادراك كنند؟ فكر مفهومها را از زيبايي، صداقت يا وفاداري – تجريد مي كند دو نفر دربارة‌اين چيزها دقيقاً يكسان فكر نمي كنند يا مفهومشان به تجارب ،‌ادراكات و شخصيت‌شان وابسته است. حتي مفهوم عيني تر از سگ تحت تأثير تجارب افراد با سگها قرار گرفته است.

۲- سلسله مراتبي. تكوين مفهوم از ساده به پيچيده، از عيني به انتزاعي،‌از نامتمايز به متمايز، از ناپيوسته به سازمان يافته و از خود محور به استوار انتقال مي يابد. ولچ و لونگ يك مجموعه از مراحلي را كه بچه ها عبور مي كنند تا مفهوم ها را در روابط سلسله مراتبي شكل دهند شناسايي كرده اند.

نخستين فهم از روابط نوع – گونه هاي ابتدايي مثل گربه ها و سگها در حدود ۲۶ ماهگي ظاهر مي شود. مرحله دوم، وقتي است كه بچه ها روابط غذا – گوشت و غذا – ميوه – پرتقال يا سلسله مراتب خانواده – مرد – پدر را درك مي كنند و نزديك ۵/۴ سالگي رخ مي دهد. بچه هاي بزرگتر مي توانند از عهدة چهار، پنج تا هشت يا نه تا از چنين مراحلي برآيند.
۳- متراكم. همين كه بچه ها رشد مي كنند،‌آنها ذخيره شان را از مفهوم ها و ادراكات افزايش مي دهند، آنها قادر هستند هم به مفاهيم و هم به مسايل پيچيده تر فكر كنند. در مجموع بچه هاي بزرگتر كمتر خود محور هستند و عقايد و تجارب ديگران را بيشتر خواهند پذيرفت، كه به آنها امكان مي دهد كه حتي مفهومهاي پيچيده تر را رشد دهند.

۴- متفاوت در درستي. مفهوم هاي بچه ها درستي متفاوتند. در حقيقت، به نظر
مي رسد بسياري از بچه ها داراي تصور غلطي از مفاهيم باشند. اما اين موضوع كه تصور مفاهيم مبهم ،‌ناقص و نادرست مي باشد مهم نيست بلكه مهم اين است كه اين مفاهيم هنوز وجود دارد.
بچه اي كه معتقد است يك خانه آتشين،‌يك خانه پر شده با آتش است يك مفهوم از خانه آتشين دارد؛ با وجود اين آن يك مفهوم درست نيست همچنين ممكن است مفهوم‌هاي بچه ها ناقص باشد، آنها مي دانند يك ماشين براي حركت كردن به بنزين نياز دارد، اما آنها دربارة موتور يا اينكه بنزين دقيقاً چگونه به كار مي رود نمي دانند.

۵- مشكلات تشخيص . مشكلاتي جهت تشخيص مفاهيم براي نوجوانان وجود دارد. ممكن است بچه‌ها بدون داشتن يك مفهوم، قادر به صحبت كردن باشند به عنوان يك مثال، بچه ۵ ساله راجع به تأثيرات جاذبه زمين روي فاصله اش با «ماه» بحث كرده بود. اتفاقي شنيدن گفتگوي شان موجب مي شود كه يك معلم تصور كند كه بچه ها مفهوم‌هاي نسبتاً درستي از جاذبه زمين در اختيار دارند. با اين همه وقتي كه از همان بچه‌ها سؤال شد كه هر چيزي پايين مي افتد، آنها پاسخ دادند. «البته نه برخي چيزها بالا مي افتند» . برعكس، ممكن است بچه ها قادر به توصيف كردن يك واقعه،‌چيز يا وضعيت نباشند براي اينكه آنها مفاهيم نسبتاً دقيقي را دارند. براي مثال ممكن است بچه‌ها مفهوم هاي نسبتاً درستي از مشاركت، خانواده و جامعه داشته باشند اما آنها ممكن نيست قادر به بيان كردن عقايدشان براي ديگران باشند.

مفهوم ها به عنوان يك پايه براي برنامه درسي
«چون مفهوم ما عنصر تفكر هستند، تدريس خوب هميشه خودش را با فهم مفهوم مربوط مي كند. تحريك تفكر يك هدف كاملاً پذيرفته شده تدريس است و مفهوم هاي بچه ها دنيااش از تفكر هستند» در مجموع براي كمك كردن بچه ها كه حقايق و يادگرفتن را سازمان دهند، مفهوم ها به عنوان يك طرح براي سازمان دادن برنامه درسي مطالعات اجتماعي خدمت مي كنند

. بانكس پيشنهاد مي كند كه سلسله مراتب مفهوم‌ها مي توانند براي به وجود آوردن واحدهاي برنامه درسي مطالعات اجتماعي به كار روند. مفهوم هاي كليدي رشته هاي گوناگون مثل تاريخ، جغرافي،‌علم اقتصاد و تعليم و تربيت بين المللي مي توانند براي سازمان دادن مفهوم ها براي آموزش دادن مطالعات اجتماعي خدمت كنند.

در هر يك از رشته هاي علوم اجتماعي، مفهوم ها و تعميم ها مي توانند شناسايي شوند و اينها مي توانند از ساده ترين ، عيني ترين به مهفوم هاي انتزاعي تر، پيچيده تر مرتب شوند. اين نظم ساختار يك محتوا را مشخص مي كند و يك طرح كلي روي چيزي كه حقايق و اطلاعات ساخته مي شوند فراهم مي كند.

وقتي كه مفهوم ها و تعميم هاي اصلي، كليدي در يك رشته شناسايي شدند،‌يك تمركز براي تدريس يا يك نقطه شروع براي سازمان دادن، تلفيق كردن و بناكردن تجارب يادگيري شناسايي شده است. بدون شناسايي مفهوم هاي كليدي در تاريخ، جغرافي،‌علم اقتصاد، تعليم و تربيت بين المللي و ديگر رشته هاي علم اجتماعي، تدريس مطالعات اجتماعي مي تواند يك تجربه «تفنگ شكاري»

ضربه اينجا و به هدف نزدن ‌آنجا، همراه با ايده هاي غير واقعي در مورد اينكه چه چيزي به نتيجه رسيده است بشود. وقتي كه معلمان مفاهيم كليدي را در هر يك از رشته هاي علوم اجتماعي شناسايي كردند و آنها را از ساده ترين تا پيچيده ترين مرتب كردند، آن وقت آنها يك پايه دربارة چيزي براي ترتيب دادن تجارب هدفمند و يك طرح براي سازمان دادن تدريس‌شان دارند.
تسهيل كردن تكوين مفهوم

به منظور پروراندن دانش و درك كردن همة رشته‌هاي علوم اجتماعي تدريس بايد روي تسهيل كردن تكوين مفهوم پايه ريزي شده باشد. كلاسهاي درس بايد مكانهاي فعالي باشند، جايي كه بچه ها با ديگران بازي كنند، با مواد و عقايد آزمايش كنند، زبان را به كار برند، و فرصتهاي خيلي زيادي براي تجارب پربار، حسي و واقعي داشته باشند.

به منظور يادگرفتن ، رشد كردن در دانستن ، درك كردن افراد،‌بچه ها بايد تجارب متعدد واقعي با افراد ديگر،‌عقايد و چيزها داشته باشند. مهم نيست كه چه رشته هايي از علوم اجتماعي ارائه شده است بلكه مهم آن اهدافي است كه براي تكوين مفهوم ايجاد شده است كه تجارب، فعاليتهاي بازي و زبان انتخاب شده اين اهداف را منعكس مي كند.

تجارب
به نظر مي رسد در اين كه شروع مفاهيم از تجارب حسي است شكي وجود نداشته باشد. تجارب پربارتر و متنوع تر و مستقيم بچه ها موجودي شان را از مفاهيم در هر يك از رشته‌هاي علوم اجتماعي بيشتر خواهد كرد.

اگر هدف اصلي تدريس مطالعات اجتماعي تسهيل تكوين مفهوم است، پس تدريس مطالعات اجتماعي بايد روي تجربه كردن ،‌اثر متقابل گذاشتن، عمل كردن و تحت تأثير محيط قرار گرفتن فعالانه بچه ها پايه ريزي شده باشد. همانطور كه لاسي اسپريجيوميچل سالها پيش نشان داد تا هنگامي كه بچه ها فرصتهايي براي عملاً تجربه كردن جهان نشان دارند و روي محيطِ بي واسطه شان عمل مي كنند،‌ادراكات پيچيدة رشته هاي علوم اجتماعي علم اقتصاد، تاريخ و جغرافي مي تواند به نحوي شايسته به نوجوانان معرفي شود.

بچه ها از تجارب جانشيني مثل گوش دادن به افراد ديگر كه تجاربشان را نقل مي‌كنند،‌ خواندن يك كتاب يا ديدن يك فيلم مي توانند ياد بگيرند و ياد مي گيرند. اما اين يادگيري اغلب سطحي و غير دقيق است. پايول، ۱۰ساله و آندريا ۸ ساله،‌از فلوريدا به واشنگتن، دي.سي. نقل مكان كردند. به اميد مبادله با برف سواحل آفتابي دريا را ترك كردند. در ساعت ۷ صبح ششم آگوست، بچه ها با اين خبر داغ كه در طول شب برف باريده بود خوشحال شدند،

والدينش را بيدار كردند. در حاليكه والدينشان گفتند كه آنها واقعاً باور نكردند كه ، بچه ها آنها را به طرف پنجره بردند و به آنها تپه سفيد براق و نوراني درخشان با ژله جالب شده بوسيله طلوع آفتاب را در پشت خانه نشان دادند. هم پايول و هم آندريا توانستند همه شرايط لازم را براي باريدن برف فهرست كنند اما هرگز آن را براي خودشان تجربه نكرده بودند، آنها مفهوم واقعي از آنچه برف شبيه آن بود نداشتند.
ميتچل بيان كرده است:
من معتقدم كه آنها به ندرت در ۵ ماهگي به آن حيطه اكتشافات اوليه خودشان مي رسند. اما آن چيزهايي كه او در مورد آن صحبت مي كند، نمي تواند در ابتدا با ماهيچه ها،‌چشم يا گوش يا با مقداري از دستگاه حسي ارتباط مشخصي داشته باشند و همچنين براي يك كودك ۵ ساله واقعاً قابل فهم باشد. من اين نكته را به طور مبسوط توضيح دادم زيرا من اغلب معلماني را مي بينم كه اگر آنها يك پاسخ شفاهي صحيحي را از بچه هاي كوچك بدست بياورند راضي هستند.

بازي
بازي همه شرايط لازم را براي پروراندن تكوين مفهوم بچه ها برآورده مي كند. آن يك وسيله براي تجربه كردن فعالانه بچه ها در محيطشان ارائه مي دهد. آن حسي است ، شامل احساسات، حس لاسمه، اقدام كردن و خلق كردن مي شود ؛ و آن تكلم و تعامل متقابل با ديگران را در بر ميگيرد. بازي به بچه ها فرصتهايي براي سعي كردن و امتحان كردن عقايدشان و كشف كردن روابط بين آنها مي دهد.

تدريس براي رشد دانش جغرافي، تاريخ،‌علم اقتصاد يا آموزش و پرورش بين المللي بايد روي بازي نوجوانان پايه ريزي شده باشد. بازي از پيش دبستاني تا كلاسهاي ابتدايي، و حتي بعد از آن، وسيله اي است تا اينكه بچه ها دانش و درك كردن جهانشان و رشته هاي علوم اجتماعي را رشد دهند.