مقدمه، تبیین مسئله و پیشینه آن

 

از مباحث مهم در بررسی جریانهاي تفسـیري و روششناسـی تفسـیر قـرآن، تحلیـل نقـش روایـات و بررسی دیدگاههاي مختلف، بهویژه تلقی مفسران روایتگرا از روایـات تفسـیري پیشـوایان دیـن اسـت؛ ازآنجاکه علامه طباطبایی دیدگاه تفسیري خود را بهطـور خـاص در رویـارویی بـا مفسـران روایـتگـرا مطرح ساخت، نگاه انتقادي این بحث به دیدگاه همین جریان معطوف است. جریان تفسیر روایتگـرا از منظر نگاه روششناختی به روایات به دو شاخه افراطی و اعتدالی تقسیم مـی شـود. رویکـرد افراطـی آن است که تفسیر را با گزارش روایات تفسیري پی میگیـرد و از تحلیـل و بررسـی آنهـا و نسـبتسـنجی مضامین روایی با مدلول و مفاد آیات پرهیز میکند؛ در مقابل، رویکرد اعتدالی میکوشد به نقـل روایـات اکتفا نکند و آیات را در پرتو راهنمایی روایات و اصول متخذ از آنها شرح دهد. اما ایـن سـعی و تـلاش از قلمرو محدودي از اصول و قواعد روشی تجاوز نمی کند. همچنین این جریان در دو شـاخه شـیعی و سنی بحث و بررسی میشود که در این مقاله شاخه شیعی مـد نظـر اسـت (ر.ك: اسـعدي و همکـاران، ۱۳۸۹، ج۱، ص.(۱۳۸-۱۳۰

 

جریان مزبور بر زمینههاي نظري و دیدگاههاي مبنایی خاصـی تکیـه دارد؛ ازجملـه ایـن زمینـههـاي نظري آن است که اصحاب این جریان به صاحبان روایات تفسیري نه بهمثابه معلمان روش تفسیر، بلکـه صرفاً بهعنوان آموزگاران سادة معانی قرآن مینگرند و اشتمال روایات تفسیري را بر روشهـا و ضـوابط قابل تطبیق در فهم و تفسیر دیگر آیات جز در حوزة محدود و بسیطی نادیـده مـیگیرنـد. درواقـع، ایـن مدعا به مبناي فهمناپذیري قرآن جدا از روایات، متکی است. البته در مباحثنظريِ روایتگرایـان کمتـر میتوان شرحی بر این مدعا یافت، ولی روش عملـی آنـان آن را تأییـد مـیکنـد؛ درواقـع، حصـر نگـاه معناشناختی آنان به متن روایات ذیل هـر آیـه و بـیتـوجهی بـه روش تفسـیري موجـود در آنهـا بـراي بهرهگیري از دیگر آیاتی که مقرون به روایتی تفسیري نیست، بهروشنی گواه مبناي مذکور است. بـه ایـن نکته در برخی آثار انتقادي به ایشان، بهویژه مباحث نظري علامه طباطبایی اشاره شـده اسـت. ایشـان در همین باره و البته بیشتر ناظر به شاخه شیعی جریان روایـتگـرا، تأکیـد مـیکننـد کـه روایـات تفسـیري پیشوایانِ دین، ما را به روش تفسیري قرآنبهقرآن هدایت میکند. ایشان دراینباره تصریح میکننـد: »تنهـا روش صحیح در تفسیر قرآن آن است که در تفسـیر آیـهاي، از آیـات دیگـر اسـتفاده شـود. ایـن روش، روشی است برگرفته از اهلبیت  که با ممارست در روایات منقول از پیامبر  و اهلبیتش و بـا ذوقـی

 

که از این ناحیه بهدست میآید، حاصل میشود« (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج ۳، ص .(۸۷

 

روشآموزی روایات تفسیری، تبیین و بررسی دیدگاه علامه طباطبایی در مواجهه با روایتگرایان ± ۹۲

 

 

درواقع، این ادعا به دو ادعاي کلیدي تجزیـه و تحلیـل مـی شـود: نخسـت آنکـه روایـات تفسـیري روشآموزنــد و فراتــر از القــاي معــانی و مفــاهیمی در ذیــل آیــات قــرآن قابــل تحلیــل و بررســی روششناسانهاند؛ و دوم، آنکه روشی کـه روایـات تفسـیري بـه آن رهنمـون مـیکننـد، روش تفسـیري قرآنبهقرآن است. بحث و بررسی این مقاله به ادعاي نخست اختصاص دارد.

 

دربارة ادعاي دوم نیز از جهات گوناگونی میتوان سخن گفت؛ به نظر میرسد مـراد مرحـوم علامـه از روش تفسیر قرآنبهقرآن روشی در عرض روشهاي تفسیري در ادبیات امروزي تفسیرپژوهان نیسـت و نباید نظریه تفسیري ایشان را تنها ناظر به منبع تفسیر دانست؛ آنگونه کـه روشهـاي تفسـیري اعـم از قرآنی، روایی، عقلی، ادبی، علمی و… امروزه مورد نظرند. رکن اصلی روش تفسـیري مـورد نظـر علامـه فهمپذیري قرآن و محوریت دلالتهاي قرآنی در تفسیر در همه سطوح آن است. این نظریه نقـش همـه ابزارها و منابع فرعی تفسیر همچون ادله و شواهد روایی، ادبـی، عقلـی، علمـی و… را در فراینـد تفسـیر ارج مینهد وعملاً در تفسیر خود به آنها اهتمام دارد. وجه تمایز این نظریه با دیگـر نظریـات تأکیـد بـر محوریت دلالت خود قرآن و فرعی و حاشیهاي بودن دیگـر منـابع اسـت. بـههرحـال، از منظـر ادعـاي نخست، روایات تفسیري دو شأن و رسالت را بر عهده دارند: شأن تفسیر مفاهیم قرآنی و شـأن آمـوزش روش تفسیر.

 

ایشان در این باره مینویسند: »وظیفه مفسر آن است که در احادیث پیـامبر اکـرم و ائمـه کـه در تفسیر قرآن رسیده غور کرده، به روش ایشان آشنا شود، پس از آن طبـق روشـی کـه از کتـاب و سـنت استفاده شده به تفسیر بپردازد« (طباطبایی، ۱۳۶۱، ص ۱.(۶۴-۶۳

 

کم و بیش، در میان محققان متأخر به این مدعاي علامه توجه شده اسـت و بـهطـور خـاص برخـی شاگردان مکتب تفسیري او از آن یاد نمودهاند (جوادي آملی، ۱۳۸۰، ج۱، ص.(۶۹ افزون بر ایـن، برخـی محققان معاصر به بحث و بررسی مستقل دربارة این مدعا پرداختهاند (ر.ك: مهدي رسـتمنـژاد، »رویکـرد روششناختی در روایات تفسیري اهـلبیـت« ، حسـنا، زمسـتان۱۳۸۹، شـماره ۷؛ سیدرضـا مـؤدب و کامران اویسی، »گونهشناسی و روششناسی روایات تفسیري امام صادق« ، پژوهشنامه قـرآن و حـدیث، بهار و تابستان ۱۳۹۱، شماره۱۰؛ محسن قاسمپور، »نگاهی به روششناسـی تفسـیر امامـان« ، قبسـات، پاییز ۱۳۸۲، شماره ۲۹؛ سـعید بهمنـی، »درآمـدي بـر جایگـاه روایـات در روششناسـی تفسـیر علامـه طباطبایی«، کتاب ماه دین، فروردین ۱۳۹۰، شماره.(۱۶۲

 

مقاله حاضر ضمن احترام به این آثار درصدد است با تکیه بـر برخـی پشـتوانههـاي روایـی، دیـدگاه

۰۳± قرآن شناخت، سال ششم، شماره دوم، پاییز و زمستان ۲۹۳۱

 

 

علامهرا تقویت نمایـد. طبعـاً، بـدانسـبب کـه دیـدگاه علامـه در نقطـه مقابـل دیـدگاه رایـج در میـان روایتگرایان بوده و ناظر بـه آنهاسـت، پـیش از تحلیـل و بررسـی نظریـه ایشـان گزارشـی انتقـادي از روششناسی مفسران روایتگرا از روایات تفسیري بیان میشود.

نگاهی انتقادی به روششناسی مفسران روایتگرا

 

پیشتر اشاره شد که در مشی تفسیري مفسران روایتگرا، گویا نمـیتـوان از مـتن روایـات تفسـیري بـه شناخت روش تفسیر مستقل از توضیحات روایی منتقل شد؛ زیـرا اساسـاً فهـم و تفسـیر آیـات جـز بـا توضیحات روایی براي غیرمعصومان میسر نیست. این در حالی است که پیشوایان معصوم در مقام شرح و توضیح آیات قرآن هرگز در مقام تفسیر ترتیبی به شیوة رایج براي تمام آیات قرآن نیستند و بنا به شواهد متعدد تاریخی و حدیثی، مخاطبان را به تدبر و فهم قرآن ارجاع میدهند و بهرغم آنکه در مواجهه با برخی مخالفانِ سرسخت همچون خوارج نهروان احتجاج به قرآن را بیفایده شمردهاند، اما در شرایط دیگر قرآن

 

را دلیل روشن و گویا و مایه احتجاج و استدلال معرفی کردهاند (اسعدي، ۱۳۸۹، ج۱، ص.(۱۴۸

 

نکته درخور تأمل آن است که برخی روایتگرایان در حوزة فقـه احکـام شـرعی تـا حـدودي نگـاه روششناختی به روایات را مد نظر داشتهاند و نکات روششناختی فراوانی از ظـاهر روایـات اسـتخراج کردهاند؛مثلاً در مباحث نظري مربوط به اصول و قواعد فقهی، فـیض کاشـانی در الاصـول الاصـیله، از قریب به بیست اصل کلی روایی بحث میکند که در مقام استنباط احکـام شـرعی بـهکـار مـیرود؛ البتـه ایشان تصریح میکند که این اصول فراوان است و نمونـههـاي مزبـور تنهـا بخشـی از آنهاسـت (فـیض کاشانی، ۱۳۸۷، ص(۱۱۰-۹۲؛ براي نمونه میتوان از اصل پـنجم کتـاب وي یـاد کـرد کـه در ضـمن آن چنین مینویسد: »امامان اصولی را مطابق عقل صحیح به ما آموختهاند و بـه مـا اجـازه دادهانـد کـه آن اصول را بر فروع و شاخههایش تطبیق کنیم و بدینگونه ابواب علم را بر ما گشـوده و راههـاي شـناخت احکام را برایمان تسهیل نمودهاند.«

 

وي سپس با اشاره به برخی روایات که از القاي اصول و وظیفه تفریـع سـخن مـیگوینـد، مضـمون قواعد و اصولی چون استصحاب، برائت، طهارت و حلّیت را با تکیه بر متون روایی بهمثابه اصـول کلـی قابل تفریع معرفی میکند (فیض کاشانی، همان، ص.(۹۲ شیخ یوسف بحرانـی نیـز در الـدرر النجفیـه از دهها اصل و قاعدة فقهی با استناد به روایات بحث میکنـد (ر.ك: بحرانـی، بـی تـا، ج۱، ص۶۳ بـه بعـد؛ همو، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص(۱۳۳طبعاً؛ فیض کاشانی و شیخ یوسف بحرانـی را در شـمار اخباریـان معتـدل

 

برشمردهاند (خوانساري، بیتا، ج۱، ص۱۳۷؛ اسعدي، ۱۳۸۹، ج۱، ص.(۱۳۶

 

روشآموزی روایات تفسیری، تبیین و بررسی دیدگاه علامه طباطبایی در مواجهه با روایتگرایان ± ۱۳

 

 

اثر دیگري نیز که بهلحاظ موضوعی و روشی جزو همین آثـار قـرار مـی گیـرد، الاصـولالاصـلیه و القواعد الشرعیه اثر سیدعبداالله شبر است که با وجود گرایشهاي اخباري و تعلق خاطر بـه برخـی مبـانی اخباریان در حوزة فقه احکام شرعی، نقدهاي اساسی نیز به بسیاري از مبانی آنهـا دارد (ر.ك: مسـعودي، »سیدعبداالله شبر در نزاع اصولی و اخبـاري«، علـوم حـدیث، سـال ۱۵، شـماره۱، ص.(۱۷۰ وي در ایـن کتاب بهظاهر با همان دغدغههاي اخباریان یعنی استناد همه اصول فقهی و قواعد شرعی به متن روایـات پیش رفته و همانگونه که در مقدمه مینویسد، درصدد استنباط مسائل مهـماصـولیِ دخیـل در اسـتنباط احکام با استفاده از آیات و روایات معصومان است. البته ابواب مختلفی از این کتاب به بیان اصـول و قواعدي می پردازد که کاربردي اعم از حوزة احکام شرعی دارد و در زبانشناسی و معناشناسی عام قـرآن قابل استفاده است؛مثلاً در بحث ثبوت حقیقت و مجاز در آغاز اینکتاب، کاملاً نمونههـاي تفسـیري از حوزة معارف نظري مطرح شده است (شبر، بیتا، ص.(۱۲-۶

 

به نظر میرسد ویژگی این دست از استظهارات روششناختی در رویکرد مزبور آن است که در حد ظاهر روایاتی که از برخی اصول و قواعد یاد میکند متوقف میماند و چندان بـراي افـقهـاي بیشتري از استنباط احکام در مسائل جدید راهگشا نیست. همچنـین ایـن اسـتظهارات نیـز تنهـا در حوزة استنباط احکام شرعیاعمال شده و در حوزة معارف نظري بهویژه تفسیر قرآن مطرح نشـده استطبعاً. اگر این نگاه روششناختی اولاً در حوزة فقه توسعه مییافت و ثانیاً در دیگر حوزههاي معرفتی ازجمله تفسیر قرآن نیز دنبال میشد، نتایجی ارزشـمند همگـون بـا آنچـه در جریـانهـاي اجتهادي شاهدیم به بار میآورد.

 

با این حال، هرچند آثار مورد اشاره که بهصراحت حاوي اصول روششناختی اسـت بسـیار مفیـد و مغتنم شمرده میشود، اما روششناسی آنان از روایات مورد نظر از جهاتی قابل تأمل مینماید:

 

اولاً، اصل این روایات قابل بحث و بررسی اجتهادي است و چهبسا در بررسی فنی حـدیثشـناختی با نقد و تأملهاي جدي مواجه باشد؛ نکتهاي که روایتگرایان با نگاهصـرفاً نقلـی و غیراجتهـادي خـود به روایات به آن توجهی ندارند؛ ثانیاً، بسیاري از این روایات به حوزة احکام شرعی اختصاص ندارد و در معـارف نظـري و ازجملـه

 

حوزة تفسیر نیز کاربرد دارد (براي نمونه، ر.ك: شبر، بیتا، ص ۶، ۱۲، ۳۳، ۴۶ و(۴۸؛ درحالیکـه در آثـار تفسیري شاخه افراطی جریان روایی، هیچ توجهی به این امر نشـده و پیـرو آن درخصـوص بسـیاري از آیات که روایت تفسیري ندارند، بحث تفسیري نشده است.

۲۳± قرآن شناخت، سال ششم، شماره دوم، پاییز و زمستان ۲۹۳۱

 

تبیین و بررسی نگاه روششناختی علامه طباطبایی به روایات تفسیری

 

برخلاف آنچه دربارة دیدگاه برخی روایتگرایان در حوزة فقه اشاره شد، نگاه روششناختی به روایـات آنگونه که علامه بدان باور دارد، تنها در گرو روایاتی نیست که بهصراحت بیـانگر اصـول کلـی روشـی است، بلکه عموم روایاتی که به نوعی با حـوزة فهـم و تفسـیر پیونـد دارد، قابـل تحلیـل روششـناختی است. با نگاهی کلیتر به جریان تفسیر روایی اعم از شاخه افراطی و غیرافراطـی، مـیتـوان نقطـه تمـایز نگاه روایتگرایان را نسبت به نگاه روششناختی منتقدان در ایـن نکتـه خلاصـه کـرد کـه نگـاه روایـی اصول روشی را نیز مانند معانی آیات تنها به استظهار از متن روایات و تصریح آنها نسبت به ایـن اصـول وابسته میداند؛ درحالیکه نگاه روششناختی، نهتنها به روایاتبیانگرِ اصـول روشـی اهمیـت مـیدهـد، بلکه عموم روایات (اعم از روایات تفسیري مصطلح و دیگر روایات بیـانگر مفـاهیم و مضـامین قرآنـی دینی) را ضابطهمند و تحلیلپذیر تلقی مـیکنـد و از آنهـا نکـاتی کـاربردي و روشـی در فهـم و تفسـیر بهدست میآورد؛ مثلاً برخی اصول زبانشناختی و معناشناختی آیات ماننـد پایگـاه ادبـی و عرفـی زبـان قرآن، پشتوانه عقلی و برهانی بیانات توحیدي قرآن، نکات کلیدي در تقدیم و تأخیرها و آرایههـاي ادبـی آیات از متن روایات تفسیري و نوع تبیینات روایی قابل استخراج است. همچنین برخـی اصـول روشـی چون امکان تفسیر قرآنبهقرآن و شیوههاي دلالتیابی از آیات قرآن از نگـاه روششـناختی بـه روایـات قابل استفاده است؛ آنگونه که علامـه طباطبـایی بـر پایـه مطالعـات وسـیع روایـی خـود، روش تفسـیر قرآنبهقرآن را به سیرة تفسیري رایج در روایات امامان استناد میدهد (طباطبـایی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۶۰؛ ج۳، ص۷۶ و.(۸۷

 

به نظر میرسد نکته کلیدي دیگري که علامه در تحلیل مفهوم »تعلیم« از آن یاد میکنـد و درواقـع از نکات بدیع علامه بهشمار می آید، از همینجا قابل دقت و بررسی است. ایشـان ضـمن گـزارش سـخن برخی روایتگرایان در اختصاص فهم قرآن و ظواهر آن به پیامبر و امامان، یادآور مـیشـوند کـهاساسـاً »تعلیم کتاب االله« که در شمار وظایف پیامبر آمده با القاي معانی و مفـاهیمی تعبـدي بـه مخاطـب بـدون آنکه براي او فهمپذیر و تحلیلشدنی باشد، تفاوت میکند. به باور ایشان روایات تفسیري در مقام تفسـیر ظاهر آیات سخنی نمیگویند که فراتر از فهم و قدرت تحلیل مخاطب بوده باشد.

 

ومن هنا یظهر أن شأن النبی  فی هذا المقام هو التعلیم فحسب والتعلیم إنما هو هدایه المعلم الخبیر ذهـن

 

المتعلم وإرشاده إلی ما یصعب علیه العلم به والحصول علیه لا ما یمتنع فهمه من غیر تعلیم، فإنمـا التعلـیم تسهیل للطریق وتقریب للمقصد، لا إیجاد للطریق وخلق للمقصد، والمعلم فی تعلیمـه إنمـا یـروم ترتیـب المطالب العلمیه ونضدها علی نحو یستسهله ذهن المتعلم ویأنس به فلا یقع فی جهد الترتیب وکد التنظـیم

 

روشآموزی روایات تفسیری، تبیین و بررسی دیدگاه علامه طباطبایی در مواجهه با روایتگرایان ± ۳۳        ۴۳± قرآن شناخت، سال ششم، شماره دوم، پاییز و زمستان ۲۹۳۱

 

 

 

فیتلف العمر وموهبه القوة أو یشرف علی الغلط فی المعرفه. وهذا هو الذي یدل علیـه أمثـال قولـه تعـالی: نْزَلْناإِلَیو»أکلالذّکْرَتُبینَللنّاسِإِلَینُزّمالَهِم« (نحل: (۴۴، وقولـهوتعـالییمع:»هلّالْکـموالْحتـابکْمـهَ« (جمعه: ، فالنبی  إنما یعلم الناس ویبین لهم ما یدل علیه القـرآن بنفسـه، ویبینـه االله سـبحانه بکلامـه،

 

ویمکن للناس الحصول علیه بالأخرة (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص.(۸۵

 

در اینجا مراد ایشان آن است که بیانات پیامبر در مقام تعلیم ظاهر آیاتضرورتاً دلالتباخـود آیـات، نسبتی ظاهري و قابل درك و تحلیل دارد؛ زیـرا خداونـد آن آیـات را بـراي القـاي معـانی خـاص فـرو فرستاده؛ ازاینرو، عموم بیانات تفسیري ایشان مؤید فهمپذیري و تفسیرپذیري قـرآن اسـت. البتـه تأکیـد میشود که مرحوم علامه تفاصیلذیلِ آیات، اعم از حوزة احکام و معارف را در شـمار تفسـیر ظـاهري، و به عبارتی »تعلیم کتاب االله« تلقی نمیکنند. ایشان شـأن پیـامبر و امامـان را در بیـان تفاصـیل احکـام و معارف فراتر از شأن تعلیم و تفسیر قرآن به حسب اصطلاح می شمارند. هرچند ایـن نـوع تلقـی ممکـن است با نگاه جزئی و ناظر به مفاهیم و اصطلاحات رایج از واژة تفسیر و تعلیم قابل مناقشه باشد، امـا بـه نظر میرسد در دستگاه فکري علامه و در کلیت نظریه تفسیري ایشان از انسجام برخوردار است.

 

درواقع نگاه روششناختی نگرشی تحلیلی به متون روایی مرتبط با مضـامین و مفـاهیم قرآنـی است که درصدد کشف چگونگی تفسیر قرآن با استفاده از قول و عمـل تفسـیري پیشـوایان دینـی است و وجه تمایز دو رویکرد دراینباره آن است که رویکرد روایت گرا فقط قول صریح و مستقیم پیشوایان را در تفسیر ملاك می داند، ولی رویکرد روشی افزون بر قـول صـریح و مسـتقیم ایشـان، سیره و عمل تفسیري آنان را نیز ضابطهمند و تحلیلپذیر تلقی میکند و از آنها روش تفسـیر آیـات را بهدست میآورد.

 

دربارة نقش تعلیمی روایات باید دانست که میتوان از شواهد نقلی متعـددي مـدد گرفـت کـه امکان نگاه روششناسانه به روایات تفسیري را نشان دهد. درواقع برخی از این شواهد مشـتمل بـر آموزش شیوة بهرهبرداري از ظواهر قرآن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم است. امر به حمل نمودن قرآن بر بهترین وجوه آن (دیلمی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۲۸۰، رقم ۴۷۰۷؛ فـیض کاشـانی، بـیتـا، ج۱، ص(۳۶،۲ تأکید بر همگونی و هماهنگی درونی قرآن (شریف رضی، بیتا، خطبه ۱۳۳ و نیـز خطبـه (۱۸،۳ ارجاع متشابه به محکم (صدوق، ۱۳۷۸، ج۱، ص۴(۲۹۰ و استنباط حکم مسح وضو در حـال اضــطرار (کلینــی، ۱۳۶۷، ج۳، ص۳۳، ح۵(۴ ازجملــه ایــن شــواهدند (طباطبــایی، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۸۵ـ( ۸۷؛ درحالیکه مقتضاي این روایات آن است که مفسر روایی به تفسیري هماهنگ با آیـات پرداخته، متشابهات را با ارجاع به محکمات تفسیر، و وجوه تفسیري یک آیـه را بررسـی و تحلیـل

 

 

نموده، و بهترین وجه را انتخاب کند؛ تفاسیر روایی اخباریان به جاي تفسیر روایی، به نقل روایـات تفسیري پرداختهاند. البته در شاخه معتدلتر اخباریان برخی چون فیض کاشانی در تفسیر صافی تـا اندازهاي درصدد فاصله گرفتن از اینروشِ رایج بودهاند.

 

در کنار شواهد مزبور بررسی موردي برخی متون روایی که در جریان اخباري نیز کانون توجـه بـود، در اینجا مناسب دیده میشود.

 

در منابع شیعی دو متن روایی مشابه توسط محمدبن ادریس حلی (م.۵۹۸ ق) به نقل از کتاب جـامع بزنطی شهرت یافته است که در بحث حاضر درخور توجه است. یکی از ایـن دو مـتن را وي بـه هشـام بن سالم از شاگردان امام صادق نسبت میدهد و متن دوم را به نقل بزنطی از امام رضا آورده اسـت (حلی، ۱۴۱۱ق، ج۳، ص۵۷۵؛ نیز براي نقلهاي دیگران از ابنادریـس ر.كحـرّ: عـاملی، ۱۴۱۲ق، ج۲۷، ص۶۲، رقم ۵۱ و ۵۲؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج ۲، ص ۶ .(۲۴۵ در متن روایت نخسـت چنـین آمـده اسـت: إنّما» علینا أن نلقی إلیکم الأصول وعلیکم أنتفرّعوا.« در متن روایت دوم نیز چنـین مـی خـوانیمعلَی:» نَـا

 

إِلْقَاءوصالْعاُولِلَیکُمفْرِیعالتّ.« ایـن دو روایـت در حـوزة مباحـث اصـول فقـه نقشـی مهـم دارنـد و از پشتوانههاي نقلی نظریه اصولی اجتهادي فقیهان تلقی شده است (امام خمینـی، ۱۳۸۲ق، ص۱۶۷؛ همـو، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۱۲۵ـ.(۱۲۶ رسالت پیشوایان دین، طبق این دو روایت، ارائه اصول کلی و قابـل تجزیـه

 

  • تفریع است که میتواند براي دیگران الگویی مناسب باشد و به تفریـع و پـردازش شـاخههـا و فـروع مختلف و تفاصیل احکام شرعی قابل انطباق بر آنها بینجامد. اصولیان از این روایات جواز اجتهاد و تفقـه را در پرتو راهنماییهاي کلیدي روایات امامان برداشت کردهاند. در این میان اخباریان نیز در حـوزة فقـه احکام شرعی به این مضمون روایی توجه داشتهاند، اما با رویکردي انتقادي به اصولیان یا به نقـد سـندي

 

  • صدوري آن پرداخته (حـر عـاملی، ۱۴۰۳ق، ص۴۶۶؛ همـو، ۱۴۱۲ق، ج۲۷، ص(۶۲ و یـا بـه توجیـه دلالی آن متناسب با روش فقهی خود روي آوردهاند. به نظر آنان مفـاد ایـن روایـات آن اسـت کـه ائمـه معصوم قواعد و اصول کلی قابل انطباق بر مصـادیق جزئـی در روایـات را بیـان مـیکننـد و وظیفـه دیگران تطبیق آن اصول کلی بر مصادیق و موارد خارجی آنهاست، که ایـن نکتـه از اصـول اجتهـادي و ظنی اصولیان بیگانه است (ر.ك: استرآبادي، بیتا، ص۱۵۳ــ۱۵۴؛ حـر عـاملی، ۱۴۰۳ق، ص۴۶۶؛ فـیض کاشانی، ۱۳۸۷، رساله الحق المبین، ص۷ـ۸؛ جزایـري، ۱۴۰۱ق، ص۸۲؛ بحرانـی، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۱۳۳؛ بحرانی، بیتا، ج۲، ص۳۸۴؛)مثلاً فیض کاشانی در ذیل بحث از دو روایتگذشته، عمومـاً بـه روایـاتی در حوزة احکام عملی اشاره میکند که بهصراحت و بهطور مسـتقیم حـاوي حکـم و قاعـدهاي کلـی در

 

روشآموزی روایات تفسیری، تبیین و بررسی دیدگاه علامه طباطبایی در مواجهه با روایتگرایان ± ۵۳

 

 

فهم احکام شرعی است؛ ازجمله، روایت عبداالله بن سنان از امام صادق که حاوي یکی از اصـول کلـی القاشده از سوي ایشان است که در فروع مختلف قابل تطبیق است. در ایـن روایـت چنـین مـیخـوانیم: »کل شیء یکون فیه حرام وحلال فهو لک حلالابداً حتـی تعـرف الحـرام منـه بعینـه فتدعـه« (کلینـی، ۱۳۶۷، ج۵، ص۳۱۳، ح(۳۹طبعاً. فروعی که این اصل کلی در آنهـا قابـل تطبیـق اسـت، حکـم شـرعی برخی اشیا و خوراکیهایی است که در برخی شرایط تحریم شدهاند، ولی انسان به تحقق شـرط تحـریم آنها آگاهی ندارد (فیض کاشانی، ۱۳۸۷، ص.(۱۰۰

 

در اینجا، این نکته انتقادي به نظر می رسد که اصل اختصاص دو روایـت گذشـته بـه حـوزة احکـام فقهی دلیلی ندارد؛ رسالت پیشوایان دین و حجیت سیره و سخن ایشان در هر دو حوزة معـارف عملـی و نظري تعریف میشود و اطلاق روایـات مزبـور هـر دو حـوزه را شـامل اسـت؛ ازایـنرو، در بیانـات تفسیري آنان نیز همچون روایات حوزة احکام شرعی می توان اصول و قواعـدي کلـی بـراي تطبیـق بـر فروعات و تفاصیل انتظار داشت؛ زیرا پیامبر گرامی اسلام در قرآن کریم بهطـور مطلـق اسـوة مؤمنـان معرفی میشود و سنت و سیرة ایشان اعم از قول و فعل و تقریـر آن حضـرت بـهطـور مطلـق و عـام و بدون اختصاص به حوزهاي خاص قابل اقتدا و پیرويلَقَداسـتک:لَکُمانَرفسیولِساللّهحواُسةٌـنَهٌ

 

منْکَانَیرْجوالْیاللّوهوالْآخومذَکَرَاللّکَثهیراً (احزاب:(۲۱ (نیز ر.ك: نساء: ۵۹ و۸۰؛ اعراف: .(۱۵۷ در این میان سیدعبداالله شبر در الاصول الاصلیه با نگاهی عامتر در کنـار روایـات حـوزة فقـه احکـام شرعی، از روایاتی یاد میکند که در حوزة تفسیر معارف نظري قرآن، بهعنوان اصول روشی کـاربرد دارد. طبعاً ایننگاه عام، نظریه و روش تفسیري وي را از رویکرد روایی محض به تفسیر روایی معتدلتري بـا توسعه تفسیر فراتر از متون روایی سوق میدهد. بااینحال، باید دانست که این رویکرد نیـز گویـا اصـول روشی را فقط در قول صریح و مستقیم پیشوایان دینی در متن روایات جستوجو میکنـد، درحـالیکـه سیره و عمل تفسیري آنان نیز عرصه مهمی از الگوهاي روش تفسیري براي تفسـیر آیـات فاقـد روایـت

 

تفسیري به نمایش میگذارد.

 

تأکید بر نگاه روششناختی به روایات تفسیري، افزون بر مبانی و شواهد نقلی، در این نکته تـاریخی نیز ریشه دارد کهظاهراً پیامبر و امامان افزون بر قرائت و تبلیغ متن آیات قرآن و پاسخ به پرسشهـاي تفسیري مردم و رفع برخی شبهههاي موجود و نیز بیان تفاصیل ناگفتـه قـرآن، درصـدد ارائـه توضـیح و تفسیر همه آیات و مفاهیم قرآنی به صورت رسمی نبودهاند. از سیرة عملـی ایشـان نیـز گزارشـی معتبـر مبنی بر تفسیر رسمی و مصطلح همه آیات براي مردم در دست نیست. البته روایاتی در دست اسـت کـه

 

۶۳± قرآن شناخت، سال ششم، شماره دوم، پاییز و زمستان ۲۹۳۱

 

 

از تفسیر همه آیات و مفاهیم و علوم قرآنی توسط پیـامبر بـراي حضـرت علـی یـاد نمـوده اسـت (حاکم حسکانی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۴۳، رقم :۳۳ عن علی» : مـا فـی القـرآن آیـه الا وقـد قرأتهـا علـی رسول االلهعلّمنیو معناها«، ص۴۸، رقم » :۴۱ما نزلت علی رسول االله آیه من القرآن الا اقرأنیهـا او املاهـا علی فاکتبها بخطیوعلّمنی تأویلها وتفسیرها وناسخها ومنسوخها ومحکمها ومتشـابهها ودعـا االله لـی ان یعلمنی فهمها وحفظها فلم انس منهحرفاًواحداً«، دراینباره ر.ك: بابایی، ۱۳۸۱، ج۱، ص.(۴۸-۳۰