روند تاريخی شكل گيری تبريز
از دوره صفويه تا اواخر دوره قاجار

شاه اسماعيل پس از تصرف شهر تبريز در سال ۹۰۶ ق. دست به اعمال خشونت آميزی زد و چون نسبت به بزرگان آق قويونلو که در کشته شدن شيخ حيدر دست داشتند کينه داشت، دستور داد استخوانهای آنان را از زير خاک بيرون آورده آتش بزنند. کاترينوزنو در اين باره چنين نوشته است: ” روز دوم خود را به دروازه تبريز رساند [شاه اسماعيل] و چون با مقاومتی مواجه نشد آنجا را گشود و به باد يغما گرفت و فرقه مخالف را تار و مار کرد. سپس چون می خواست از سرداران و بزرگانی که با شيخ حيدر در نبرد دربند پيکار کرده و در مرگ او دست داشته بودند، انتقام گيرد دستور داد تا جسدهايشان را از گور بيرون آورند و بر سر بازرا بسوزانند.۶۹ بازرگان ونيزی ديگری در اين مورد چنين اظهار داشته است : “سپس روی به سوی تبريز نهاد (شاه اسماعيل) و در آنجا با هيچ مقاومتی روبرو نشد. با اينهمه بسياری از مردم شهر را قتل عام کرد. حتی کسانش زنان آبستن را با جنينهايی که در شکم داشتند کشتند. مزار سلطان يعقوب و بسياری از اميرانی را که در نبرد دربند شرکت جسته بودند نبش کردند و استخوانهايشان را سوختند…. و مرتکب بسياری فجايع ديگر شدند.”۷۰

حسن بيک روملو در کتاب احسن التواريخ درباره ورود شاه اسماعيل به شهر تبريز می نويسد: “خاقان اسکندرشان بعد از فراغ خاطر از جانب دشمنان در آن منزل نزول فرموده روز ديگر علم عزيمت به طرف دارالسلطنه تبريز برافراخت، سادات و اکابر آن بلده چون سعادت و اقبال استقبال نموده به شرف تقبيل انامل فياض مفتخر و سرافراز شدند و مراسم نياز و نثار بجا آوردند و آن حضرت در کمال عظمت در دارالسلطنه تبريز که مستقر سرير سلطنت و مرکز دايره خلافت پادشاهان عاليشان است استقرار فرموده و به لعمات آفتاب عدل و کرم متوطنان آن ولايت از ظلمات ظلم باز رهانيد، حامی رعايتش رعايای بيچاره را از آسيب خدنگ حوادث که روزگار در کمان ترکمان بی سر و سامان نهاده بود نجات داد… هم در اوايل جلوس امر کرد که خطبای ممالک خطبه ائمه اثنی عشر عليهم صلواة الله الملک الاکبر خوانند. اشهدان عليا” ولی الله و حی علی خيرالعمل که از آمدن طغرل بيک بن ميکائيل بن سلجوق و فرار نمودن بساسيری که تاريخ تا سنه مذکور ۴۵۶ سال است از بلاد اسلام برطرف شده بود با اذان ضم کرده بگويند”.۷۱

تبريز در دوران حکومت شاه اسمايل چندان توسعه نيافت و بنای ارزشمندی در آن احداث نشد چون بيشتر دوران حکومت اين شاه به جنگ و جدال سپری شد و بخش هايی از ايران به خصوص تبريز همواره در معرض هجوم عثمانی قرار داشت.

يک بازرگان گمنام ونيزی که شهر تبريز را در زمان شاه اسماعيل ديده آن را چنين توصيف کرده است: “به نظر من محيط اين شهر بزرگ نزديک به بيست و چهار ميل است و مانند ونيز بارو ندارد. دارای کاخهای بزرگی است که يادگار شاهانی است که بر ايران فرمانروا بوده اند و خانه های باشکوه بسيار دارد. دو رود از ميان تبريز می گذرد و در نيم ميلی بيرون از شهر به سوی مغرب رود بزرگی روان است که آبی شور دارد و پلی سنگی بر آن زده اند. در تمام نواحی چشمه هايی ديده می شود که آب آنها از کاريز می آيد. درون کاخهای شاهان گذشته را بنحوی شگفت انگيز آراسته و از بيرون با زر و رنگهای گوناگون

پوشانده اند و هر کاخی را مسجدی و گرمابه ای جداگانه است که آنها را نيز زراندود کرده و با طرحهای ظريف و زيبا زينت داده اند. هر فرد تبريزی درون اطاق خود را سراپا گچ بری و به طرحهای گوناگون با شنگرف آراسته است. بسياری از مسجدها را نيز چنان ساخته اند که تحسين بينندگان را برمی انگيزد. از جمله مسجدی است که در وسط شهر چنان خوب ساخته اند که نمی دانم چگونه به شرح و توصيف آن پردازم، اما در هر حال می کوشم که بنحوی اين کار را انجام دهم. اين مسجد “عمارت عالی قاپو” ناميده می شود و بسيار بزرگ است اما هرگز قسمت ميانه آن را نپوشانيده اند…. از اين گذشته شهر تبريز مزايای مهم ديگری دارد. از همه مهمتر آنکه با وضع بسيار نيکو در دشتی پهناور در جهت مشرق قرار دارد، در محلی که

گويی مانند روزنی کوچک در دامنه کوهی بلند پديد آمده است اگرچه اين کوه متعلق به سلسله جبالی است که به مسافت ده ميل در سوی مشرق کشيده شده است. در سوی مغرب دشتی ديگر قرار دارد که بسيار پهناور است و به مسافت سه ميل از شهر امتداد دارد… تبريز نيز به باغهای متعددی آراسته است که گياهان عادی در آنها يافته می شود مانند کلم و کاهو و سبزی خوردن و ديگر سبزيها نظير آنچه در ونيز بدست می آيد مانند شلغم و هويج و پيازچه و مرزنگوش و جعفری و اکليل کوهي. در تبريز برنج بسيار و گندم و جو فراوان است….. آمد و شد در شهر بسيار است و ابريشم از هر نوع خام و مصنوع يافته می شود. ريوند، مشک، لاجورد و مرواريد هرمز از هر نوع و رنگ درياچه بسيار زيبا، اعلاء، پشمينه ها و ديگر پارچه هايی که از حلب و بروصه و قسطنطنيه می آورند به چشم می خورد. حرير سرخ از تبريز به حلب و عثمانی می برند و در عوض قماش و نقره می گيرند و می آورند.”۷۲

امپراطوری عثمانی از آغاز دوره صفويه يکی از مهمترين دشمنان ايران به شمار می رفت و بارها بخش هايی از خاک کشور ما را به تصرف خود درآورد، از جمله در دوره شاه اسماعيل، سلطان سليم عثمانی به سال ۹۲۰ق. در جنگی که در چالران روی داد سپاه شاه اسماعيل را شکست داد و به تبريز وارد شد و شهر را تصرف کرد. سلطان سليم پس از غارت خزانه

شاهی و يک هفته اقامت در شهر، تبريز را ترک کرد۷۳ و هنگام خروج از شهر گروهی از هنرمندان و صنعت گران ماهر و پانصد بار از خزانه شاهی را با خود برد. شاهزاده نادر ميرزا از اين واقعه در کتاب تاريخ و جغرافی دارالسلطنه تبريز چنين ياد کرده است : “سلطان پس ازين فتح به تبريز آمد خرابيها کرد چون جلادت و مردانگی پادشاه ايران می دانست که بزودی بر او خواهد تاخت آنجا نماند و به قسطنطنيه رفت آذربايجان از خصم خالی شد.”۷۴

سلطان سليم پس از ورود به شهر و تصرف آن نامه ای بدين مضمون خطاب به اهالی شهر منتشر کرد: “اکابر و اعيان بلده تبريز سيمااقضی قضاةالمسلمين اولی ولاة الموحدين، معدن الفضل واليقين شمس الدين قاضی احمد دامت فضائله به عواطف و مراحم شاهانه اختصاص داشته بدانند که … عنايت و شفقت حضرت عليه ما درباره عامه رعايا که ودايع خالق برايااند فوق الحد است و از اکابر و اصاغر يکی مخالفت نکرده همه در مقام خدمتکاری و جان سپاری ثابت قدم و راسخ دم باشند تا در

ظل ظليل سعادت فرجام از تف حوادث ايام آسوده حال شوند و هر که از مطاوعت رعايا که ودايع خالق برايااند به عنايت و مراحم پادشاهی مخصوص گشته بدانند که در اين ولا، عرضه داشتی از دست شما به پايه سرير اعلی در رسيد. مضمونش معلوم رای نواب کامياب شد. به سوی فخر أمراءالاکراد زاهدبک، حکم جهان مطاع نوشته شد که مزاحم شما نشود و شما نيز د محافظت مجد باشيد ان شاءالله العزيز عن قريب داروغه از غلامان درگاه عالی خواهد رسيد تحريرا” فی التاريخ المزبور.[دوم رجب ۹۲۰] “.۷۵

شاه اسماعيل تا سال ۹۳۰ق. سلطنت کرد. خواند مير در کتاب حبيب السير تبريز را در سال ۹۳۰ق. چنين توصيف می کند: “درين تاريخ يعنی ثلثين و تسعمائه هجری بيمن معدلت نواب کامياب شاهي، تبريز معمورترين بلاد ربع مسکون است و بواسطه وفور عمارات و زراعت، غيرت افزای چرخ بوقلمون، گويا کلمه ادخلوها بسلام امنين آيتيست در شأن او و کريمه جنةعرضهاالسموات کنايتيست از فسحت ساحت جنت نشان او…. در تبريز باغستان فراوانست، اکثر اثمار اشجارش در لطافت

رشک ميوه بستان جنان اما هوايش در زمستان بغايت سرد می شود چنانکه در بعضی از سنوات برودت هوا و کثرت بارندگی بمرتبه يی می رسد که دو سه ماه مردم بسهولت تردد نمی توانند کرد، بنابراين در زمستان تبريزيان آذوق و ساير ضروريات آن فصل را در خانه هايی که در زير زمين ساخته اند ترتيب می نمايند و در وقت دم سردی دی در آن منازل نشسته بفراغت اوقات می گذرانند.”۷۶

پس از فوت شاه اسماعيل در سال ۹۳۰ق. شاه تهماسب به جای پدر به تخت سلطنت نشست اما در زمان او نيز اقدامات عمرانی قابل توجهی صورت نگرفت.

در سال ۹۴۱ق. سپاهيان سلطان سليمان اول به فرماندهی ابراهيم پاشا، وارد تبريز شدند، و سلطان سليمان نيز شخصا” به آنها پيوست. ابراهيم پاشا برای محکم کردن موقعيت سپاهيان در نزديکی شام غازان اردو زد و بنای قلعه مستحکمی را پی ريزی کرد و الامه تکلو را به حکومت آذربايجان منصوب کرد. شاه تهماسب در اين زمان در هرات سرگرم جنگ با ازبکان بود اما پس از شنيدن اين خبر به جمع آوری سپاه پرداخت و به سوی تبريز حرکت کرد. سلطان سليمان به دليل سرمای شديد و نبودن آذوقه چهارده روز بيشتر در تبريز نماند و عقب نشينی کرد و تبريز بار ديگر در اختيار ايرانيان قرار گرفت .۷۷

در سال ۹۵۵ق. سلطان سليمان پس از پانزده سال برای دومين بار به تحريک القاص ميرزا برادر شاه تهماسب که به عثمانی پناهنده شده بود، به ايران حمله کرد. شاه تهماسب که آماده نبرد نبود، در شنب غازان اردو زد و سپاهيانش را گرد آورد و گروهی را پيشاپيش فرستاد تا سر راه دشمن را از تبريز تا مرز کشور عثماني، آتش بزنند و از غله و گياه پاک کنند. در احسن التواريخ چنين نوشته شده است: “قنوات و کاريزها را مردمان تبريز مسدود ساختند. چنانچه آن مقدار آب که جهت آشاميدن ايشان کفاف تواند نمود ميسر نبود…. در عرض چهار روز که [عثمانی ها] در تبريز بودند عليق الاغان و شتران از برگ و پوست درختان می گذشت و در چهار روز، موازی پنج هزار اسب و استر و شتر به چراگاه عدم شتافتند….”۷۸ سرانجام سلطان سليمان از تبريز بيرون رفت و عقب نشينی کرد.

 

نادر ميرزا شرح اين واقعه را چنين می نويسد: “تبريزيان کوچه بندی کردند عامه را با لشکر پادشاهی از کجا طاقت رزم است. بناچار مغلوب و منهوب شدند. اعيان تبريز نزد عثمان پاشا گرد آمدند. سردار امان داد چون عثمان پاشا از شجاعت مردم تبريز آگاه بود سختی بيک سو نهاد. تبريزيان پنهانی از لشکر عثمانی همی کشتند و برخی با مال و عيال خود هجرت کردند. سردار به چرنداب قلعه [ي] بس متين بساخت. لشکر ايران به قلل کوه سرخاب بودند و هيچ پروا نداشتند، چون [عثمان پاشا] از کار قلعه بپرداخت جعفرپاشای آخته را کوتوال گذاشت. به خونخواهی عثمانيان که تبريزيان را کشته و اجساد آنان بخلاب و پارگين

ها انباشته بودند برخاست حکم بقتل عام کرد. يکروز آن لشکر بزرگ مردم شهر بدم شمشير گرفتند و دود از تبريز برآورده هر چه يافتند بردند و هر که ديدند کشتند تا بشفاعت بعضی امان داد. هر که از دم تيغ جسته بود پراکنده شد. عثمانيان بطمع مال مدفون بنيان سرای ها برانداختند اين شهر ويرانه شد”.۷۹در آن هنگام سپاهيان قزلباش به سرداری حمزه ميرزا به سپاه عثمانی يورش برده و سپاه دشمن را از هم پاشيدند، اما در شرايطی که کار جنگ به سود ايرانيان رو به پايان بود، حمزه ميرزا کشته شد و سپاه عثمانی شجاعت يافته و سرنوشت جنگ را تغيير دادند و پيروزی سپاه عثمانی مسلم شد.

نزديک بودن تبريز به خاک عثمانی و لشکرکشی های متعدد عثمانيان برای تصرف اين شهر، شاه تهماسب و سران حکومت او را در مناسب بودن تبريز به عنوان پايتخت کشور، به ترديد و دودلی گرفتار کرد. بدين جهت برای آن که پايتخت از خطر تصرف عثمانی مصون بماند، مصلحت را در آن ديدند که پايتخت را به شهری دور از دسترس عثمانی ها و ازبک ها انتقال دهند و چون شهر قزوين دارای اين شرايط بود، آن را به پايتختی برگزيدند و پس از خروج سلطان سليمان خان از تبريز به سال ۹۵۵ق. قزوين به طور رسمی دارالسلطنه ايران شد. اين اقدام گذشته از جنبه های سياسی و نظامي، تحت تأثير اين عامل نيز بود که مردم تبريز از شاه تهماسب و سران قزلباش دل خوشی نداشتند، زيرا علاوه بر کشتارهای شاه اسماعيل در تبريز، مردم از آن جهت که شاه تهماسب چند مرتبه شهر را در برابر هجوم عثمانی ها ترک نموده و از آن دفاع نکرده بود، سخت دلگير بودند و ظاهرا” خود شاه نيز از اين امر آگاهی داشت.

وين چنتو آلساندری سفير ونيز که در سال ۹۷۵ق. در قزوين بود، در سفرنامه خود به اين موضوع چنين اشاره کرده است: ” البته اين مطلب درست است که مردم تبريز به قدر مردم ديگر شهرها اين همه عشق و احترام برای شاه تهماسب قائل نيستند، زيرا می گويند که شاه آنجا را ترک گفته و به قزوين رفته است تا در آنجا اقامت کند زيرا ديده است که چنانکه دلخواه اوست در تبريز مورد احترام نيست”.۸۰

در سال ۹۶۲ق. نخستين قرارداد صلح ميان سلطان سليمان عثمانی و شاه تهماسب منعقد شد که نزديک به سی سال محترم شمرده شد. شاه تهماسب مدتی بعد گوشه نشينی اختيار کرد و حدود بيست سال در قزوين ماند و از آن شهر خارج نشد و ديگر به تبريز نرفت.

وين چنتو آلساندری وضعيت شهر تبريز را اين گونه توصيف کرده است: “مردم تبريز به دو دسته که يکی نعمتی خوانده می شود و ديگری حيدری تقسيم شده اند و اين جماعت در نه محله سکونت دارند يکی در پنج محله و ديگری در چهار، و عده ايشان در حدود دوازده هزار تن است. اين فرقه ها پيوسته با هم دشمنی می نمودند و همديگر را کشتار می کردند و نه شاه می توانست از اين کار ممانعت کند و نه ديگران زيرا سی سال بود که اين دو دسته از هم نفرت يافته بودن. البته می توان

گفت که کدخداهای محلات بيش از شاه در شهر قدرت دارند زيرا اختلاف و ناسازگاری ايشان با عمال ديوانی از اينجا آغاز شد که بهای گوشت اندکی بالا رفت و رؤسای محلات به کاخهای امرا رفتند و ايشان و چاکرانشان را کشتند و سرهايشان را به کاخ سلطنتی بردند. رؤسای محلات اين کار را پنهانی انجام ندادند و از اين رو از آن هنگام هيچ کوششی برای محدود کردن آزادی ايشان معمول نشده است بحدی که آنان در سابق بعضی امرا را فقط برای حفظ امتيازات خود کشته اند.

ار آنجا که تبريز پايتخت سراسر شاهنشاهی ايران است چنين می نمايد که بايد سخنی چند درباره آن بگويم. اين شهر واقع در دشتی پهناور است که در نزديکی چندين تپه قرار دارد و مجاور مکانی مرتفع است که در گذشته دژی کهن در آنجا ساخته بودند و اکنون ويرانه هايش بر جای است. محيط شهر اگرچه حصار ندارد پانزده ميل بلکه بيشتر و به شکل مستطيل است. از محلی به نام نسا تا دروازه شهر که از آنجا به قزوين می روند به مسافت يک روز کوتاه راه است اما در اين فاصله باغهای بيشمار و فضاهای باز به چشم می خورد. عده کوچه های تبريز چهل و پنج است و در هر کدام صفی از درختان ديده می شود چنانکه می توان گفت که هر کوچه ای را باغی است. ميوه های تبريز از خوبی و شادابی بهتر از ميوه های هر کشور ديگر است. اين شهر شهری است بازرگانی زيرا از سراسر کشور کالا و کاروان به آنجا وارد می شود اما جنگ لطمه فراوان به تجارت آن زده است.”۸۱

در سال ۹۹۳ق. اوزدميراوغلی عثمان پاشا، وزير سلطان مراد سوم با چهل هزار سرباز به سوی تبريز حرکت کرد و در طول راه جغاله اوغلی حاکم وان نيز با شش هزار سپاه به او پيوست. اين سپاهيان در پی عبور از چالدران و صوفيان، تا شام غازان پيش رفتند و پس از نبردی با سپاهيان ايران، سرانجام وارد تبريز شدند و عثمان پاشا به خونخواهی سربازانی که از دست داده بود، سه روز به قتل و غارت پرداخت؛ از سوی ديگر سربازان ايرانی به فرماندهی حمزه ميرزا در اطراف شهر موضع گرفته و با حمله های متعدد سپاهيان عثمانی را آسوده نمی گذاشتند. عثمان پاشا برای دفاع از شهر قلعه مربع شکلی احداث کرد که طول باروهای آن ۱۲۷۰۰ ذرع بود. اين قلعه که در مدت سی و شش روز ساخته شد، در محل دولتخانه قديم و در دل شهر قرار داشت و می توانست ۴۵۰۰۰ نفر را پذيرا شود.۸۲

مدتی بعد عثمان پاشا از دنيا رفت و جغاله اوغلی جانشين او شد. ايرانيان با استفاده از موقعيت پديد آمده، ضمن حمله های متعدد به عثمانی ها شهر را به محاصره درآوردند. در اين اثنا سلطان مراد سوم فرهاد پاشا را برای کمک به جغاله اوغلی روانه تبريز کرد اما ايرانی ها سرانجام پس از چهل و هشت جنگ کوچک و بزرگ دست از محاصره شهر برداشتند و در سال ۹۹۸ق.(۱۵۹۰م) شاه عباس و سلطان مراد سوم صلح نامه ای امضا کردند که بر اساس آن شهرهايی که عثمانی ها در ماورای قفقاز و مغرب ايران به دست آورده بودند به آنان واگذار شد.۸۳

شاه عباس که در سال ۹۹۸ق. و پس از مرگ شاه تهماسب به سلطنت رسيده بود، همواره از قرارداد شوم ايران و عثمانی که به ناچار آن را پذيرفته بود، ابراز ناراحتی می کرد و در پی فرصت مناسبی بود تا مناطق از دست رفته را بازپس بگيرد. در سال ۱۰۱۲ق.(۱۶۰۳م) ضعف و ناتوانی سلطان محمد سوم امپراتور عثمانی و بی نظمی سپاه او و اختلافاتی که در ميان فرماندهان وی به وجود آمده بود، باعث از هم پاشيدگی نيروی نظامی عثمانی شد. شاه عباس با توجه به اين موضوع، فرصت را غنيمت شمرد و با سپاهيان ورزيده و کار آزموده خود که به سلاح های آتشين مجهز شده بودند به سوی تبريز حرکت

کرد و پس از دوازده روز خود را به تبريز رسانيد و به نبرد با علی پاشا فرمانده عثمانی پرداخت و پس از شکست سپاهيان وي، وارد شهر شد و به عثمانی ها اجازه داد که به وطن خود برگردند.۸۴اما اهالی تبريز که در مدت بيست سال اسارت از سپاهيان عثمانی آزار فراوان ديده بودند، دست به انتقام زده و در داخل و خارج شهر گروه بسياری از آنان را به خاک و خون کشيدند، شاه عباس نيز مردم را به تخريب آثار حکومت عثمانی دعوت کرد و طی چند روز، قلعه ای که توسط عثمانی ها ساخته شده بود به همراه تعدادی از خانه ها و کاروانسراها و دکان ها و گرمابه ها و بسياری جاهای ديگر به کلی ويران شد.

در سال ۱۰۱۹ق. در زمان حکومت سلطان احمد سوم، عثمانی ها به منظور فتح تبريز به سوی اين شهر حرکت کردند و خود را تا حوالی آن رساندند. شاه عباس که آماده دفاع شده بود، با گروهی از قزلباشان در استحکامات شمالی کوه سرخاب قرار گرفت، اما گويا به سبب نزديک بودن فصل سرما و کمبود آذوقه دست به عقب نشينی زد. اين مسئله موجب شد که قلعه ای جديد در نزديکی کوه سرخاب در ربع رشيدی ساخته شود، پس از مدتی نيز قراردادی در سال ۱۰۲۲ق. بين ايران و عثمانی منعقد شد که براساس آن بخش هايی که در قرارداد پيشين از ايران جدا شده بود، به ايران بازگردانده شد.پنج سال بعد در سال ۱۰۲۷ق. عثمانی ها طی يک حمله بخش هايی از کشور را تصرف کردند، اما سرانجام از سپاه ايران شکست خوردند و قراردادی با تأکييد بر مفاد قرارداد سال ۱۰۲۲ ق.به امضا رسيد.

سلطان مراد چهارم نيز در سال ۱۰۴۵ق. در دوره شاه صفی جانشين شاه عباس به ايران حمله کرد و طی سه روز بخشهايی از تبريز و برخی بناهای آن و همچنين قسمت هايی از باروی شهر را ويران نموده و سپس شهر را ترک کرد.۸۵

تاورنيه سياح فرانسوی که در عهد شاه صفی به ايران سفر کرده و از تبريز گذشته بود درباره اين شهر چنين نوشته است: “مملکت حاصل خيزی است غله و علف بحد وفور بعمل می آيد و همه قسم سبزيجات برمی دارد. عقيده بعضی اين است که تبريز همان اکباتان پايتخت مملکت مد است، و هنوز هم شهر بزرگ پرجمعيتی است که در ميانه عثمانی و دولت روسيه و هندوستان و ايران واقع شده است. عده کثيری تجار و مقدار وافری مال التجاره در آنجا هست، خصوصا” ابريشم که از گيلان و

نقاط بآنجا حمل ميشود…. پول در آنجا بيش از ساير نقاط آسيا در گردش و جريان است… رودخانه کوچکی از وسط شهر تبريز ميگذرد که آبش هم بقدر کفايت خوب است و سه پل يک چشمه روی آن بنا شده که بواسطه آنها از اين طرف شهر بطرف ديگر رفت و آمد می نمايند. اين رودخانه را ميتوان يک نهر يا مسيلی ناميد که گاهی طغيان کرده يک قسمت شهر را خرا

ب کرده آسيب بسيار وارد ميآورد… غالب ابنيه شهر تبريز از آجريست که در آفتاب پخته شده است و خانه های اغلب معتبرين آنها دو طبقه است. بام و پوششهای ابنيه مسطح بشکل مهتابيست. از طرف داخل طاق زده و با کاهگل اندود شده که بعد با آهک روی آن را سفيد ميکنند در سنه ۱۶۳۸ تمام شهر بدست سلطان مراد امپراطور عثمانی خراب شد…. اما مدت قليلی لازم است که دوباره تعمير شود. بازارها و کاروانسراهای عالی برای مال التجاره بنا کرده اند که اغلب دو طبقه است، و بهترين آنها کاروانسرای ميرزا صادق رئيس ماليه است که يک بازار و يک مسجد و مدرسه ساخته است و برای آنها موقوفات خوب با عايدات زيادی مقرر داشته است.

شهر تبريز بواسطه تجارت بزرگ يکی از معروفترين شهرهای آسيا است با عثمانی و اعراب و گرجيها و منگرلی ها و ايران و هندوستان و دولت مسکوی تاتارها دايما” تجارت دارد و بازارهای آن که تمام سرپوشيده است هميشه پر است از امتعه

نفيسه و برای ارباب صنايع بازارهای عليحده مخصوص دارد. صنعت گران آن اغلب آهنگر هستند که بعضی اره و بعضی تبر و بعضی سوهان و بعضی چخماق برای آتش زدن تنباکو و توتون ميسازند بعضی ها هم قفل ساز هستند يعنی فقط از آهن آلات که بکار در و پنجره ميايد قفل ميسازند، زيرا که مشرق زمينی ها برای شب بند [کلون] در چوب استعمال ميکنند. بعضی دوره گردها خم هستند که در همه جا چرخ ريسمان ريسی و گهواره و امثال آن می سازند. جمعی زرگر هم دارد که غير از

انگشترهای بدترکيب نقره ای چيزی نميتوانند بسازند. اما عده کثيری عمله جات ابريشم باف دارد که خيلی ماهر هستند و پارچه های قشنگ خوب می بافند عدد اين صنعتگران بيشتر از همه اقسام آنها است … در اطراف ميدان بزرگ تبريز و مجاور آن بقيه آثار بناهای باشکوهی ديده ميشود و چهار پنج مسجد را که در عظمت بنا بی نظير هستند بخرابی واگذارده اند. يکی از آن مساجد که بهتر و عالی تر از ساير مساجد تبريز ميباشد در خارج شهر سر راه اصفهان واقعشده است… بنای اين مسجد بسيار عالی و نمای آن که پنجاه قدم ارتفاع دارد هشت پله از سطح زمين اطراف کرسی دارد، و از خارج ديوارهای آن

همه از کاشی اعلی برنگهای مختلف پوشيده شده است … در ميدان بزرگ تبريز و مجاور آن يک مسجد عالی و مدرسه و قصری ديده ميشود که همه خراب شده و در شرف انهدام هستند. همه اين بناهای عالی متروک مانده اند… نزديک همان ميدان کليسائی هم متعلق به ارامنه هست که خراب شده و ميگويند سنت هلنا يکپارچه از چوب اصل صليب را به آنجا فرستاده بود… دسته ای از اشخاص اجير شده اند که هر روز اول طلوع و غروب آفتاب در ميدان تبريز مدت نيمساعت کنسرت…. از کوس و کرنا بدهند، در روی ايوانی کنار ميدان صف کشيده بکار مشغول ميشوند و اين کار در همه شهرهای ايران معمول است.