زنان خیابانی

مقدمه :

همه ما بارها و بارها در مورد مسئله دختران فراری یا خیابانی در روزنامه ها ، مجلات، سایتهای اینترنتی و سایر رسانه های داخلی و خارجی و یا از قول مسئولان سازمانهائی همچون بهزیستی، مطالب بسیاری را خوانده ، دیده و شنیده ایم . علل بسیار و متفاوتی برای فرار دختران به همراه آمار و سن و سال آنان بیان شده ، سازمانها، نهادها، دفاتر و اماکنی برای پیشگیری و برخورد با این مسئله ایجاد شده و…اما متأسفانه شاهدیم که تعداد دختران فراری روز به روز افزایش یافته و میانگین سنی آنها نیز هر روز پایین تر می آید.

دلایل اساسی و مهم فرار دختران که مطرح شده ، نشده و یا کمتر به آن پرداخته شده چیست ؟ نحوه برخورد و عملکرد سازمانها و ارگانهای دولتی، متولی این مسئله چگونه بوده و چه نتایجی داشته ؟ زندگی و عاقبت اکثر این دختران فراری چیست و به کجاها ختم میشود ؟ برای رفع و حل این آسیب و معضل اجتماعی دلخراش چه باید کرد ؟

تعریف دختر فراری

این واژه به دخترانی اطلاق می گردد که به هردلیلی خانه و خانواده را ترک کرده و به محیط های دیگری چون خیابان، پارک، باند و … روی می آورند.
خصوصيات افراد فراري:
افرادي که اقدام به فرار مي کنند داراي ويژگي هايي چون عدم اعتماد به نفس، افسردگي، لجاجت، داراي شخصيت ضد اجتماعي، خيال پرداز و دروغ پرداز هستند.
مهمترين علل و عوامل فرار از منزل را مي توان به دو دسته تقسيم کرد:
الف – علل و انگيزه هاي رواني که شامل جنس، سن، ميزان هوش، ناپختگي رواني، اخلاقي و اعتقادي، شرايط محيطي و اجتماعي و رفتار والدين و بي توجهي آنها مي شود.

ب – علل و انگيزه هاي اجتماعي که شامل بد سرپرستي يا بي سرپرستي، اعتياد والدين، خشنونت و سخت گيري والدين، تبعيض قائل شدن والدين بين بچه ها، ازدواج اجباري، وضعيت بد اقتصادي، دانستن انتظار و توقع بي جا از والدين، وجود عشق هاي کاذب خياباني، سست بودن اعتقادات خانوادگي، رفاه و آسايش بيش از حد، جلب توجه و يا انتقام از ديگران و … است.
رابطه هوش با فرار چیست؟
اولاً هوش را باید تعریف کرد و اینکه هوش توانایی سازگاری با محیط است. افرادی هستند که باهوش هستند و قدرت سازگاری دارند و می توانند شرایط را تغییربدهند و افراد باهوش کمتر با محیط دچار تعارض می شوند. اما گاهی افراد بسیار تیزهوش دچار تضادهای زیاد با محیط می شوند در این شرایط هوش هیجانی مطرح می شود و اینکه این هوش هیجانی را چطور باید کنترل کرد.

عوامل زمینه ساز فرار دختران از خانه
محیط نامساعد و تشنج آفرین خانواده، طلاق و اعتیاد والدین بخصوص پدر، ارتباط با دوستان ناباب، روابط کنترل نشده خانواده ها با یکدیگر، اختلاف والدین و فرزندان، کنترل و سختگیری افراطی و غیرمنطقی والدین، مشکلات حاد اقتصادی، احساس ناامنی درخانه، اختلالات شخصیت و روابط عاشقانه، ترس از رسوایی پس ازتجاوز جنسی، مخالفت والدین با ازدواج دختران با شخص مورد نظر یا آزارناپدری و یا نامادری، آزارهای جسمی و جنسی از سوی نزدیکان بویژه محارم و … را می توان از جمله مهمترین عوامل زمینه ساز فرار دختران از خانه برشمرد.

دلایل فرار دختران
طیفها و جریان های سیاسی ، عقیدتی ، فکری، اجتماعی و فرهنگی جامعه دلایل بسیاری را ازقول کارشناسان و محققان خود در مورد فرار دختران ، این قربانیان خیابانی مطرح و اعلام کرده اند .
از دلایل اجتماعی و خانوادگی همچون : زیاده طلبی جوانان- تهاجم فرهنگی غرب ،اینترنت ، ماهواره ، مد ، فیلم های مبتذل، میهمانی و پارتی و جشن های آنچنانی، پوشش های نا مناسب ، عشق و عاشقی، روابط لجام گسیخته جنسی – عدم پایبندی به اصول دینی ، مذهبی و اعتقادی – ضعف در وابستگی به نهاد مقدس خانواده ، غفلت و بی توجهی وعدم پرورش صحیح ،توجه زیاد به فرزندان و آزادی بیش از حد دادن به آنان، بزه کاری و خلاف کاری و اعتیاد والدین ، دیگر اعضای خانواده وخود دختر- وجود افراد اغفال کننده و ارتباط با دوستان ناباب، گرفته تا

سوء استفاده و آزار و خشونت جنسی به وسیله اعضای خانواده، سخت گیری های والدین، محیط سرد و بیروح خانه وکمبود عاطفه والدین، ایجاد تبعیض بین فرزندان ، طلاق والدین ،بدسرپرستی و بی سرپرستی و مرگ والدین،آذر و اذیت از سوی ناپدری و نا مادری،خشونت و نزاع و عدم تفاهم در بین والدین ، بیسوادی والدین ،کتک زدن و فحاشی و رفتارهای غیر انسانی والدین،اختلاف با پدر و
فرار از کتک خوردن ، گوش ندادن به صحبت های فرزندان، حمایت نکردن از فرزندان در زمان بحران و تنهائی و شکست های درسی یا عشقی ، فراهم نبودن فرصت های مناسب برای فرزندان جهت یادگیری و تصمیم گیری های مثبت و سازنده ، انتقاد بیش از حد و تمسخر و تنبیه کردن ، تشویق نکردن فرزندان در کسب موفقیت، نداشتن صداقت در گفتار و رفتار با فرزندان ، نبود برنامه های جامع ،کامل و صحیح فرهنگی آموزشی ، پرورشی ، ورزشی، تفریحی، علمی ، سرگرم کننده و جذاب و توجه نکردن به اوقات فراغت آنان ، نگرانی از آینده و ناکامی ها، نهاد خانواده مقدس و خشک و دیکتاتور مآبانه ، شکست و ناکامی در عشق، مشکلات و شکستهای تحصیلی ، مخالفت خانواده با ازدواج دختر با شخص مورد علاقه، ازدواج اجباری، مشکلات در ازدواج نظیر تهیه جهیزیه ، مقدار مهریه ، خانه و ماشین و مدرک تحصیلی و کار نداشتن خواستگار ، ضعف و محدود بودن مراکز مشاوره ، فقر فرهنگی ، کمبود ها و عقده های شخصی، مشکلات روحی و روانی .

از دلایل اقتصادی همچون : شکاف و فاصله عمیق طبقاتی و اقتصادی، نبود عدالت اقتصادی، وضعیت نابسامان معیشتی و سطح پایین رفاه و اقتصاد خانواده ، فقر و تورم و بیکاری والدین، بی سرپناهی و آوارگی خود والدین گرفته تا
وجود تبعیض جنسی و شغلی و اقتصادی و قضایی و ارثی در سطح خانواده وجامعه برای زنان و دختران – فرار از تعصبات خشک، پدر سالارانه ، بی منطق ، متحجر و قوانین مذهبی ، سنتی، قضایی , اخلاقی ، عرفی و مفاهیمی همچون بکارت یعنی دختر بودن در چهار چوب نظام کهن مرد سالارانه ، مستبدانه و متعصب مذهبی ایران – برای خود بودن ، آزاد بودن ، کسب استقلال و آزادی فردی ، اجتماعی و اقتصادی – نبود استقلال واقعی وپذیرش دختران و زنان به عنوان افراد مستقل در سطح خانواده و جامعه – عدم شناخت ،بی توجهی ، بی برنامه گی وتحجر گرایی مسئولین در ارتباط با نسل جوان – خشونت علیه زنان و دختران با تعصبات مذهبی و قومی و سنتی و فرهنگی ،

عدم احساس رضایت از جو حاکم بر خانه و جامعه و…،( بعدا به بررسی این دلایل خواهیم پرداخت) متولیان ،مسئولان و سازمانهای مرتبط با دختران فراری، خود اقرار می کنند:
شاید کمتر از ۵% دخترانی که از خانه فرار میکنند ، از نظراقتصادی توانا باشند و یا در میان بستگان و آشنایان بتوانند حامی و سرپناه و شغلی پیدا کنند تا بتوانند به زندگی معمولی ادامه دهند، به استقلال نسبی دست یابند و دچار مشکلات و آسیبهای بعدی نشوند . و اما آنان که حامی ، سرپناه ، پول و کار ندارند ؛

یا توسط نیروی انتظامی و پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی ویا تیمهای تخصصی مداخله گرایانه در بحران اجتماعی ، تیمهای شناسائی دختران فراری و خدمات اجتماعی سیار سازمان بهزیستی در ترمینالها ، پارکها ، مراکز تفریحی ، خیابانهاو اماکن شهری شناسایی و دستگیر میشوند . که اگر شانس بیاورند و مورد تعرض و توهین و آزار و اذیت و تجاوز خود این مأمورین و یا روسا و مدیرانشان قرار نگیرند ! تحویل مراجع ، مجتمع های قضایی و دفاتر حمایت حقوقی از زنان و کودکان دادگستری ویا دفاتر بهزیستی امور آسیب دیدگان اجتماعی، مراکز نگهداری دختران فراری ، مراکز باز پروری و حمایتی بهزیستی، کمیته امداد امام خمینی ، انجمن های مدد کاران اجتماعی و…. شده ، که یا تحویل خانواده میشوند و یا مدتی را درخانه سلامت ، خانه ریحانه ، خانه زنان ، خانه اورژانس اجتماعی مراکز باز پروری زنان خیابانی می گذرانند و یا شلاق می خورند

، بازداشت و زندان می شوند و یا روانه کانون اصلاح و تربیت میگردند و یا حتی سنگسار و قصاص و اعدام میشوند . در مراکز بهزیستی و بازپروری هدف این است که هرچه زودتر دختران را تحویل خانواده دهند، میخواهند هرچه سریعتر محل تخلیه شود،تا هم هزینه ها و آمار بالا نرود و هم نیاز به تأسیس مکانهای جدید نباشد ، و هم مجتمع نباشند تا نمود عینی و بارزی در سطح جامعه ، رسانه ها و سازمان های جهانی پیدا نکنند، تا به ویترین نظام کمتر لطمه وارد شود و…

کارهای ریشه ای و اساسی و علت یابی و پیشگیری و آموزش اصلا در دستور کار قرار ندارد و یا خیلی بی رنگ و سطحی است .برای نمونه میبینیم که مثلا ،سرو صدای سرپرست مجتمع قضائی اطفال در می آید که بهزیستی در نگهداری دختران فراری احساس مسئولیت نمی کند، و یا در روزنامه ها میخوانیم: درگیری مأمورین انتظامی برای تخلیه برخی محلهای نگهداری دختران فراری ،تخلیه برخی مراکز نگهداری دختران فراری توسط مالک و یا دولت و یا نهادهائی چون شهرداری یا بنیاد جانبازان و یا بودجه نداشتن این مراکز و تعطیلی آنها و…
عاقبت و راهی که اکثر دختران فراری در پیش رو دارند :

اکثر دختران فراری با متولیان و سازمانهای فوق برخورد پیدا نمی کنند و قبل از شناسائی توسط مأمورین ، برای یک وعده غذا و رفع گرسنگی و یا پیدا کردن یک جای خواب و سرپناه به اصطلاح امن و راحت و بعد لباس و پول و رفاه ، به دزدی و تن فروشی رو می آورند و یا خواسته و ناخواسته اسیر و جذب باندهای مختلف، خانه های فساد و فحشا ، بزه کارو سارق ،قاچاقچیان مواد مخدر شده و یا توسط باندهای فحشا و فساد و قاچاق انسان شکار میشوند تا برای خوشگذرانی ثروتمندان عرب به قطر و امارات و کویت و دوبی و …. منتقل شوند . و متأسفانه اولین مرحله آشنایی و برقراری رابطه و برخورد این دختران فراری و خیابانی با ارازل و اوباش و باندها ی فوق الذکر، مورد تعرض و تجاوز جنسی قرار گرفتن آنهاست تا دیگر خانوادها آنان را نپذیرفته و یا خودشان از ترس والدین یا سرپرستشان ، دیگر هوای برگشتن به خانه را در سر نداشته باشند

و در راهی که به آن کشیده شده اند بمانند و ادامه دهند . تا از این دختران قربانی، سارقین و اخاذان و فاحشه ها و حتی جانیان حرفه ای بسازند.عده ای از این قربانیان در اوایل این ماجراها به سبب آنچه بر سرشان آمده ، مبتلا به هراس و اظطراب و افسردگی می شوند و برخی دست به خودکشی میزنند و یا مبتلا به بیماری های پوستی ، جنسی ، مقاربتی و ایدز و هپاتیت و…. میشوند .
توجه به علل اساسی فرار دختران و چه باید کرد ها :
میبینیم که بجز چند مورد از دلایل ارتجاعی عنوان شده، ظاهرا اینها دلایل موجهی است که از ابعاد خانوادگی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی ، روانشناختی و… مطرح شده( منظوردلایل فرار دختران در اول این نوشته است ) ، اما اگر در هر کدام از این دلایل دقیق شویم وکمی تأمل کنیم به وضوح میبینیم که اینها فقط در ظاهر دلایل فرار دختران هستند ، و خود در واقع معلول هستند . معلول دلایل اساسی و مهمتری همچون: وجود اسلام سیاسی سرا پا ارتجاعی ، رژیم آخوندی مذهبی ، سنتی و مستبد ولایت فقیه ، نظام سرمایه داری متحجر تجاری دلالی که با نظام سرمایه و سرمایه داری جهانی عجین و همراه شده ، می باشند .

بنا براین میبینیم که بجای یک حکومت متمدن و دمکرات با دموکراسی واقعی مردمی و شوراهایش، که بتواند عدالت سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و سوسیالیستی و آزادی و برابری را در سطح کل جامعه و توده های مردم گسترش دهد و ریشه فقر و بیکاری و بیحقوقی و فساد و فحشا و اعتیاد و دختران فراری و نابرابری و تبعیض و دیگرآسیبهای اجتماعی را بخشکاند و بزند؛
حکومت غیر سکولار ،خودکامه و پلیسی جمهوری اسلامی طالبانی با نهادها و ابزار غیر دموکراتیک و استبدادی ،رهبری وولایت مطلقه فقیه و شورای نگهبان و مجلس خبرگان و مجلس تشخیص مصلحت نظام و مجلس غیر مردمی اسلامی و ائمه جماعات و نمایندگان رهبری و گروه های فشار و ارعاب و افرادی جنگ طلب و قاتل، تروریست و وزرای ناتوان و نالایق و بیسواد ، و غیر پاسخگو ، با مسئولین و مدیران رده بالای رشوه گیر و دزد و فاسد و فاقد صلاحیت و شعور و انسانیت ، حاکم و بر سر کار است . که مملکت و منابع فراوانش و اداره اش و سرنوشت و زندگی مردمش و زنان و کودکان و همان دختران فراری و قربانی خیابانی اش را در دست دارد .

که درآمد نفت و بودجه مملکت را صرف خوش گذرانی ها و کاخ نشینی ها و سرمایه گذاریهای شخصی و ثروت اندوزی در بانکهای سوئیس میکنند ویا صرف تبلیغات برای اسلام سیاسی و حزب اله لبنان و حماس و انتفاضه فلسطین و…. یا صرف دست یابی به انرژی هسته ای و بمب اتمی و

پروژه های نظامی و موشکی و اسلحه سازی و…میکنند ، برای بقای نظام و اسلام سیاسی و قدرت و ثروت و لذت و ماندشان .
بنا براین و قتی میبینیم که اساس این حکومت و ایدئولوژی اش بر مبنای بیحقوقی و بی توجهی شرعی و قانونی به انسانها و زنان و کودکان، با استناد به قوانین ضد انسانی و ضد زن و احادیث و روایات وآیات قرآنی چهارده قرن قبل ، همچون ،قصاص , سنگسار , دیه ، ارث ، قوانین ضد زن درمورد ازدواج و طلاق و شهادت زن و درجه دوم محسوب شدن زن و پوشش اجباری و …. بنا شده ، ایدئولوژی متحجری که در تضاد کامل با دموکراسی و حقوق بشرو آزادی بیان و اندیشه و عقیده وقلم و احزاب و سازمانها و تشکلات صنفی و سیاسی و اجتماعی و علمی و فرهنگی و مردمی است و همواره سعی دارد با تبلیغات مختلف وبا ارعاب و شکنجه وزندان و اعدام این قوانین و محدودیت های شرعی و اسلامی ضد زن و غیر انسانی و پدر سالارانه را اجرا کند

و جا بیاندازد . آیا باز هم میتوان دلایل فرار دختران رامعلول حکومت سرمایه و ارتجاع مذهبی موجود ندانست ؟ بنا براین تا این رژیم و نظام کثیف و ضد انسانی و فاسد با قوانین مذهبی و ضد بشری اش وجوددارد ، پدیده دختران فراری و قربانیان خیابانی هم وجود خواهد داشت ومثل هزاران مشکل و معضل دیگر چون فقر و بیکاری و بی عدالتی و تبعیض و فساد و فحشا و …. از بین نخواهد رفت و تقلیل نخواهد یافت ممنوعیت و وتوی بوش و مخالفتش با پرداخت بودجه دولتی برای کار و تحقیق دانشمندان بر روی سلولهای بنیادی انسانی بدلیل به اصطلاح ضد اخلاقی و ضد مذهبی بودن این تحقیقات ، نشان میدهد که سرمایه داران و مرتجعان مذهبی و جنگ طلبان همه از یک قماش و همه ضد بشرند که در عین تضاد منافع ظاهری ، برای ماندن و قدرت اشتراک منافع باطنی دارند .

براندازی این رژیم خونخوار اسلامی و ضد انسانی بدست خود مردم ، شروعی خواهد بود برای زندگی انسانی و حل مشکلات و معضلات موجود ، و رسیدن به آزادی و برابری و سوسیالیسم

عوامل خانوادگی فرار
تحقیقات نشان می‌دهد که حدود ۷۰ درصد علل فرار فرزندان را والدین تشکیل می‌دهند؛ به طوری که از خرداد تا شهریور ماه وقتی که نوجوانان پس از فراغت از مدرسه نمی‌توانند محیط نامساعد خانواده را تحمل کنند به امید قرار گرفتن در فضلی بهتر و مساعدتر، از خانه فرار می‌کنند و در فروردین ماه که اعضای خانواده و فامیل به دید و بازدید و انجام مراسم سال نو مشغول هستند کم‌ترین فرار را مشاهده می‌کنیم. آمار ارائه شده نشان می‌دهد افرادی که از خانه فرار می‌کنند. غالباً ۱۴ تا ۲۵ سال دارند و ۸۰ درصد آن‌ها به دلیل ناسازگاری با والدین ترجیح می‌دهند خانه‌ی خود را ترک کنند.بدرفتاری های والدین با دختران در حالی است که دختران در فرهنگ دینی اسلام جایگاه والایی داشته و از احترام خاصی برخوردار هستند. پیامبر اکرم (ص) در باره دختران می‌فرماید:بهترین فرزندان شما دختران شمایند. هم‌چنین می‌فرماید:خانه‌ای که در آن دختران وجود داشته باشند هر روز ۱۲ برکت و رحمت از آسمان بر آن نازل می‌شود و رفت ‌وآمد ملائکه از آن خانه قطع نمی‌شود و برای پدر دختران در هر شب و روز عبادت یک سال را می‌نویسند. پیامبر اکرم (ص) هم‌چنین می‌فرماید: کسی که از بازار هدیه‌ای بخرد و آن را برای خانواده‌ی خود ببرد مانند کسی است که صدقاتی را برای افراد بی‌بضاعت و فقیر می‌برد پس باید هنگام تقسیم هدیه، دختران را مقدم بدارد چون هر کس دخترش را شاد کند مانند آن است که برده‌ای از فرزندان حضرت اسماعیل را خریده و در راه خدا آزاد کرده است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید:هدایا را میان فرزندان به عدالت تقسیم کنید. اگر من می‌خواستم فضیلتی را در نظر بگیرم دختران را مقدم می‌داشتم.

روایاتی که در فضیلت دختران آمده است، زمینه را برای این درخواست فراهم می‌کند؛ از جمله این روایت از امام صادق (ع) که فرمود:پسران نعمتند و دختران حسنه؛ خداوند از نعمتی که داد، بازخواست می‌کند و بر حسنات پاداش می‌دهد.و یا در روایات دیگری که می‌گویند دختران دارای گرمی و جاذبه و لطافت معنوی هستند،‌آماده‌ی خدمت و مونسند، مایه‌ی برکت و رحمتند، پاکیزگی را دوست دارند و تحمل پلیدی را ندارند.
با توجه به اینکه به استناد اطلاعات و تحقیقات ، بیشتر آمار دختران فراری از ین خانواده های نابسامان و گسسته و بحران زا می باشد . بکار بستن ضوابط و شرائط مناسب از سوی والدین در جلوگیری از این پدیده شوم اولین الویت در پیشگیری از آن را خواهد داشت .مهمترین عامل خانودگی این مسأله ، طلاق می باشد . خانواده ای که یکی از والدین آن (مادر – پدر ) از خانواده جدا شده است و با طلاق گرفتن ، محیط تربیتی خاندار را رها کرده است ف مناسب ترین زمینه و بستر برای فرار فرزندان آن خانه بحساب می آید . همچنین در خانواده ای که به دلیل از دست دادن پدر یا مادر در اثر مرگ و حوادث طبیعی و …کانون گرم تربیتی متزلزل شده و به یک خانواده از هم گسیخته تبدیل شده است ، فرزندان آمادگی بیشتری برای ناسازگاری های اجتماعی و ارتکاب جرم دارند.در چنین خانواده ای فرد با احساس ناکامی و محرومیت و کمبود محبت و ارتباط عاطفی مواجه است و در برخی موارد بدلیل عدم پذیرش جانشین (نامادری –ناپدری )، زمینه اختلالات رفتاری مانند فرار از خانه فراهم می شود.( کتاب زنان ،شماره ۱۵)
۲- خشونت های خانوادگی : اعمال خشونت های روحی ، جسمی و جنسی از سوی اعضای خانواده عامل بسیارمهمی در فرار دختران می باشد . ضرب و شتم های جسمی نسبت به فرزندان ، تجاوزات جنسی پدر یا برادران تنی یا نا تنی ، زندانی کردن فرزندان در خانه ، محصور کردن فرزند و افراط در عدم حضور در محیط خارج از خانه، از عواملی است که می تواند نتایج بسیار سویی در عکس العمل فرزندان و سپس فرار آنها گردد.
۳- آشفتگی های رفتاری والدین اختلالات رفتاری والدین در خانه از قبیل برخورد ها و توقعات غیر منطقی ، دعواها ، تعارضات گفتاری و عملی آنان موجب ایجاد اضطراب و تنش و بحران های فکری در اذهان فرزندان و اعضای خانواده می گردد .این آشفتگی های رفتاری موجب کمبود محبت و تربیت ناصحیح شده و علیرغم حضور فیزیکی والدین ، نظارت و کنترل تربیتی و غیر رسمی خانواده تضعیف شده و اعتبار اجتماعی خانواده بشدت کاهش می یابد . در چنین وضعیتی فرزندان به علت سرکوب خواسته هایشان و فقدان ارضای تمایلات درونی خویش از کانون خانواده بیزار شده و به رفتارهای نا بهنجار ی نظیر فرار از خانه گرایش پیدا می کنند .

۴- تبعیض در خانه رعایت مساوات و پرهیز از هر گونه تبعیض در رفتار با فرزندان از تعالیم اخلاقی دین اسلام است. علاوه بر اینکه توجه بیشتری به دختران و درک روحیات حساس آنها نیز از سفارش های بزرگان دینی می باشد .در روایتی از پیامبر(ص) آمده است که ایشان به کسی که به یکی از فرزندان خود چیزی داده بود، فرمود:آیا به همه‌ی فرزندانت مثل آن چیز را می‌دهی؟ گفت: نه. فرمود: از خدا بترسید و میان فرزندان خود به عدالت رفتار کنید. با تاسف برخی از والدین آگاهانه یا غیر آگاهانه ، با تبعیض و دوگانگی بین فرزندان موجب اختلاف بین آنها و دلسردی از زندگی خانوادگی می شوند . تبعیض والدین در برخورد با اشتباهات و خطاهای فرزندان دختر و پسر و عدم رفتارهای منطقی در مواجه با اشتباهات و تخلفات فرزندان و تنبیه تبعیض آمیز بر اساس برتری پسران بردختران یا بالعکس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبینی نسبت به والدین می شود . عدم درک کامل والدین از روحیه حساس و عزت نفس دختران موجب رفتارهای تبعیض آمیز شده و ضربات جبران ناپذیر ی را بر روح و روان آنان وارد می سازد تا جایی که آنان فرار از خانه را بهترین راه درمان ناکامی ها و نجات خویش می دانند(کتاب زنان –شماره ۱۵)
۵- افراط یا تفریط در آزادی فرزندان همواره نیازمند به عزت نفس و کرامت انسانی می باشند . ایجاد آزادی نسبی و اختیارات لازم متناسب با سن و شرایط افراد از نیازمندیهای هرفرد بوی‍ژه جوانان و نوجوانان ست.برخی از والدین با نادیده گرفتن این نیازعاطفی و یا از روی سهل انگاری فرزندان را از آزادی های مشروع و مورد نیاز خویش محروم کرده و با سختگیری شکننده ، حق اظهار نظر و قدرت تصمیم گیری در برخی از امور را از آنان گرفته و با ایجاد جو دیکتاتوری و زور گویی های مستبدانه ، عرصه را برفرزندان خویش تنگ کرده و موجب تحقیر و سر خوردگی آنان می شوند و بدیهی است اینگونه برخوردهای غیر منطقی موجب شکست شخصیت فرزندان گشته و آنان را بدنبال فرار از محدودیت ها فعال می سازدوالدینی که در محبّت ورزیدن به فرزندان از حدّ اعتدال گذشته و زیاده روی می نمایند ناخواسته زمینه انحراف کودکان خود را فراهم می کنند. چراکه بدینوسیله حسّ استقلال کودک را کاهش می دهند و او را در برابر مشکلات و ناملایمات زندگی فردی فاقد تحمّل و کم طاقت بار می آورند. از اینرو شخص در مواجهه با موانع طبیعی زندگی به جای صبر و جستجوی راه حل منطقی به حل مسئله از ساده ترین و سریعترین راه روی می آورد، حتّی اگر این راه نادرست و غلط باشد و او را مرتکب جرم نماید تا بدینوسیله حقوق دیگران را زیر پای بگذارداز سوی دیگر ، توجه بیش از حد متعارف به فرزندان و در اختیار قرار دادن حداکثرامکانات زندگی بدون در نظر گرفتن ظرفیت ها و نیز غرق کردن فرزندان در توقعات و نیازهای مختلف مادی و ناز پروری فرزندان موجب خواهد شد تا آستانه صبر و مقاومت آنان بشدت کاهش یافته و در مواجه با کوچکترین سختی و ناکامی و مشکلات موجود در خانه ، عصیان و طغیان نموده و برای رهایی از مشکلات و درهم شکستن مقاومت های اطرافیان فرار از خانه را برگزیند. چنین فردی پس از فرار نیز اقدام خود را توجیه نمود و با احساس عمیق بیدادگری ، خود را محق و والدین خود را متهم می پندارند.

۶- فقر خانوادهبنابرآنچه در روایات رسیده از معصومین وجود دارد، چه بسا برخی اوقات فقر و ناتوانی های شدید مالی موجبات تمایل انسان به بی دینی و رها کردن قیود و ضوابط دینی و انسانی و غلطیدن در منجلاب حیوانیت محض خواهد شد.مواردی از فرار دختران از خانه به خاطر وجود پدری فقیر و معتاد بوده است که حاضر شده است به خاطر رسیدن به مواد مخدر حتی از پاره‌ی تن خود نیز بگذرد و با زیر پا نهادن عزت و عفت خانوادگی خود، دختران بیگناه خویش مورد معامله قرار داده و را در اختیار اجنبی قرار می‌دهد. دخترانی که در چنین خانه‌هایی زندگی کرده‌اند، بعد از فرار از خانه دارای وضعیت بدتری نشده‌اند، در هر صورت در دام کسانی افتاده‌اند که به همان میزان قوت بخور و نمیر به ایشان داده و به همان میزان نیز از ایشان کار کشیده‌اند و البته امنیت جانی ایشان در خانه و بیرون از خانه یکسان بوده است. این افراد عمدتاً در سنین ۱۲ تا ۱۵ سالگی مبادرت به فرار کرده‌اند و ۲۳ درصد از آنان دارای پدر و مادر بوده و بقیه از داشتن پدر یا مادر و یا هر دو محروم بودن.

علل فرار
مطالعه درباره دخترانی که بیش از یکبار از منزل فرار کرده اند، نشان می دهد بیشتر آنها از طرف سرپرست یا دیگر اعضای خانواده به شیوه های مختلف آزار دیده اند.
احترام و توجه به رای و عقیده فرزندان باید در حد معقول وجود داشته باشد. کتک زدن، توهین کردن، مراقبت شدید، سرزنش کردن، زندانی کردن، قهرکردن، مسخره کردن، یادآوری مکرر اتفاقات گذشته و در نهایت تمایل نداشتن به پذیرش دختر از جمله شیوه های اذیت و آزار از طرف اعضای خانواده به شمار می آید. نوجوانان یا جوانانی که با رفتارهای خشن تحقیرآمیز و سرکوبگر اعضای خانواده مواجه هستند معمولا علیه شرایط خود عصیان می کنند، اما این عصیان او را کجا می کشاند؟

اغلب تربیت فرزندان در خانه صورت می گرفت، اما امروزه رسانه ها و آموزش و پرورش هر کدام سهم مهمی دارند. در حقیقت تمرکز تربیت فرزندان از بین رفته است و برخوردهای دوگانه یا چندگانه در خانواده و اجتماع جوان را بر سر دوراهی قرار می دهد که با انتخاب هر راهی به مسائلی می رسد که تجربه برخورد با آن را ندارد در نتیجه برای رهایی از این وضعیت به راه هایی از جمله فرار از خانه متوسل می شود.

مسائل معیشتی و اقتصادی از جمله دلایل دیگری است که باعث می شود خانواده ها از وظیفه نظارتی خود غافل شوند و به علت مشغله فراوان وقتی برای تربیت فرزندان خود به شکلی شایسته نداشته باشند.
ریشه های معضل اجتماعی فرار فرزندان از خانه را ابتدا باید در خانواده ها جست چرا که این خانواده ها هستند که به اجتماع جهت می دهند و با فعالیت های هنجار یا ناهنجارشان در پیشبرد اهداف جامعه نقش های مثبت یا منفی بازی می کنند. بهداشت روانی در خانواده ها نیز تاثیر مستقیمی بر سلامت جامعه دارد و خانواده سالم جامعه سالم را می سازد.
پایین آمدن سوءاعتیاد در جوانان و نوجوانان خصوصا در دختران و بالا بودن اختلالات روانی بین خانواده ها و فرزندان مقدمات فرار آنان را فراهم می سازد. شیوع بی بندوباری و بی مسوولیتی خانواده، رواج فرهنگ مدپرستی و به ابتذال کشیده شدن فرهنگ پوششی؛ پایین آمدن سن طلاق و… هر کدام تهدیدی جدی برای جامعه محسوب می شوند.

توجه به خصوصیات روحی فرزندان بخصوص در دوران کودکی و نوجوانی آنان را از مخاطرات دوره جوانی باز می دارد، اما متاسفانه بعضی والدین به گمان اینکه ایجاد شرایط مالی و اقتصادی خوب برای فرزندان به معنای تکمیل وظایف آنهاست از ایجاد حس خودباوری در فرزندان خود اهمال می کنند. زمانی که نوجوان احساس کند به همه نیازهای وی در خانواده پاسخ داده نمی شود، برای رفع آن و دستیابی به یک همدل به دیگران متوسل می شود و در بسیاری اوقات فرار از خانه بدین مقصود انجام می گیرد.

▪ از عوامل دیگر فرار فرزندان
ـ کمبودهای عاطفی در خانواده
ـ عوامل اجتماعی و فرهنگی
ـ مهاجرت
ـ انحرافات جنسی
ـ گسیختگی خانواده بر اثر طلاق
ـ فوت یکی از والدین بخصوص مادر
ـ وجود نامادری
ـ فقر و مشکلات اقتصادی
ـ علل روانی و جسمانی
ـ اعتیاد فرد یا یکی از والدین
ـ استبداد خانواده ها
ـ ازدواج های اجباری
ـ ممانعت از ادامه یا اصرار بر ادامه تحصیل
ـ تنبیهات بدنی و روحی
آنچه که ذکر شد و بسیاری دلایل دیگر زمینه ساز فرار فرزندان از خانه است که در این بین فرار دختران به دلیل دارا بودن روحیه ای حساس و شکننده (با توجه به نگرش های اجتماعی در ایران) از اهمیت ویژه ای برخوردار است. پژوهش های انجام شده توسط جامعه شناسان در زمینه دختران فراری حکایت از آن دارد که رابطه عاطفی منفی و احساسات منفی ابراز شده توسط اعضا خانواده از قبیل انتقادهای بیش از حد، خصومت، دخالت بیش از حد در رفتارهای آنان و سوق دادن فرزندان به احساس گناه از جمله دلایل فرار فرزندان از منزل محسوب می شود. علاوه بر آن اثرات رویدادهای دردناک زندگی نیز در این مقوله قابل توجه است.

در بسیاری از موارد خود نوجوانان از تبعات فرار از خانه بی خبر هستند. البته فرار یک دختر از دید جامعه، معادل فساد اخلاقی نیست ولی احتمال وقوع آن در دختران فراری بسیار زیاد است. نتایج پژوهشی که روی ۱۱۰ دختر فراری در تهران انجام شده است، نشان می دهد که بیش از نیمی از نمونه ها سابقه ارتباط جنسی داشته اند که از میان ۱۸ درصد نمونه ها در همان روز اول و حدود ۶۰ درصد طی هفته اول برای کسب پول یا مسکن مجبور به برقراری ارتباط جنسی شده اند. این مسئله آغاز دوره جدیدی در زندگی یک دختر فراری است، به طوری که احتمال بازگشت او را به خانواده ها کاهش می دهد و وی را در معرض خطر انواع بیماری ها (مثل ایدز و دیگر بیماری های مقاربتی و اعتیاد) و بیماری های روانی قرار می دهد.

بسیاری از دختران اگر پس از فرار می توانستند از حمایت کافی اجتماعی برخوردار شوند به خانه ها باز و یا تحت حمایت سازمان اجتماعی قرار می گرفتند از روی آوردن به روسپیگری، اعتیاد و خرید و فروش مواد مخدر در امان می ماندند.
فرار کودکان ۸ تا ۱۷ ساله از خانه هم اینک یک اپیدمی در جامعه است. شیوع این پدیده، به خودی خود سن آسیب پذیری را هم به شدت کاهش داده است. وجود بچه های ۸ ساله در خانه های سلامت سازمان بهزیستی دلیل روشنی برای اثبات این ادعاست.
میانگین سن دختران فراری که به بهزیستی ارجاع داده می شود معمولا ۱۷ سال است. البته در میان آنها سن پایین تر از ۱۷ و بالاتر از ۲۵ سال نیز دیده می شود، اما در پیچ و خم این آمارها، یک مسئله کاملا به فراموشی سپرده شده است و آن اینکه چه عواملی سبب فرار از خانه شده است؟
خانه های نا امن و دختران فراری…
۱۸ درصد دختران فراری از منطقه ۴ و یک تهران هستند و این یعنی شکستن این باور که مشکلات اقتصادی از دلایل عمده فرار دختران است . یعنی بسیاری خانه را فقط به خاطر پول و آزادی بیشتر رها نکرده اند.
محمد زاهدی اصل رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران درباره رابطه سطح رفاه و فقر با فرار از خانه به خبرنگار برنا می گوید: پدیده فرار دختران از خانه عوامل مختلفی دارد، تلقی این که این حادثه در خانواده های بی بضاعت و فقیر رخ می دهد، برداشتی نادرستی است.
وی ادامه می دهد: خانه باید امن ترین نقطه برای اعضای آن باشد ولی وقتی شرایط امن و راحتی برای اعضای آن وجود نداشته باشد، امکان فرار برای همه اعضای آن وجود دارد. بسیارند مردانی که از خانه به خاطر فشارها و سختی های بسیار گریزان شده اند.
گاهی فرار خواست تمام اعضای خانواده می شود
گاهی فشار تا حتی است که فرار خواست تمام اعضای خانواده می شود ولی فرار دختران در این میان حساسیت های بیشتری دارد. زیرا بعد از فرار آسیب پذیر تر هستند.
رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران وجود دوستان ناباب را یکی از عوامل اثر گذار در فرآیند فرار می داند و می گوید: دختر ۱۴ و ۱۵ ساله ای که احساسات به جای عقل بر تصمیم گیری هایش غلبه دارد با گرفتن اطلاعات کاذب و غلط، مدینه فاضله ای را که دوستان نابابش در خارج از خانه برایش ترسم کرده اند را به ماندن در خانه ترجیح می دهد.

وی فرار از خانه را آغاز گرفتاری ها برای فرد گریزان می داند و یادآوری می کند: تحقیقات نشان داده اگر فردی که از خانه گریخته طی ۴۸ ساعت شناسایی نشود امکان هر گونه صدمه و آسیب رسیدن از سوی اجتماع به وی پیش می آید.
او تاکید می کند: فرار در خانواده های فقیر به دلیل فشارهای اقتصادی محتمل تر است.
پدری که صبح علی الطلوع تا نیمه های شب کار می کند و مادری که برای اداره خانه فشارهای بسیاری را تحمل می کند کمترمجال رسیدگی به فرزندان را پیدا می کنند. ولی همچنان پدیده فرار برای هر دو قشر وجود دارد.
زیاده طلبی برای فقیر و مرفه به یک معناست
زاهدی اصل در پاسخ به این پرسش که شاید دغدغه های رفاه و آزادی کمتر در خانواده های مرفه، انگیزه برای فرار باشد می گوید: زیاده طلبی و زیاده خواهی، حد و مرزی ندارد و برای دختر فقیر و مرفه یک جور معنی می دهد.
وی روش های نادرست تربیتی را یکی دیگر از دلایل فرار از خانه نام می برد و خاطرنشان می کند:گاهی تعصبات و فشارها چنان عرصه را برای یک عضو جوان یا نوجوان خانواده تنگ می کند که فرار را بر قرار ترجیح می دهد.

افسانه حیات روشنایی در مقاله ای با عنوان بررسی رابطه فرار دختران از منزل با وضعیت خانوادگی و شیوه های تربیتی والدین آورده است: فرار از خانه از جمله رفتارهای ناسازگارانه ای است که از کودکان و نوجوانان سر می زند. گر چه در نگاه اول، پدیده ای فردی به نظر می رسد ولی با توجه به پیامدهای سوء آن برای جامعه در سطح جهان مطرح است.
نگاهی به پدیده فرار دختران از خانه
مطالعه درباره دخترانی که بیش از یکبار از منزل فرار کرده اند، نشان می دهد بیشتر آنها از طرف سرپرست یا دیگر اعضای خانواده به شیوه های مختلف آزار دیده اند.
با توجه به افزایش آمار های فرار از خانه بخصوص در دختران کافی است چشم هایمان را به روی واقعیت ها باز کنیم. واقعیتی تلخ که خود را به ما تحمیل می کند و کتمان آن ارمغانی جز افزایش آسیب اجتماعی برای خانواده و جامعه به همراه ندارد.

موضوع دختران فراری و تبعات منفی آن مدت هاست ذهن و فکر بسیاری را به خود مشغول کرده است. افراط و تفریط در دادن یا ندادن آزادی یکی از عوامل بحران در خانواده هاست که می تواند منشاء فرار فرزندان از خانه باشد.
وضعیت کلی دختران فراری
دختران فراری معمولأ در گروه سنی ۱۴ تا ۲۵ سال قرار دارند. موقعیت سنی این افراد نشان دهنده ی میزان آسیب پذیری، احتمال بزهکاری، بزه دیدگی و یا قربانی شدن در برابر سوء استفاده های جنسی مختلف و دیگر سوء استفاده ها می باشد. دراین مرحله اهمیت مداخله سریع همه جانبه خانواده ومسئولین ذیربط بسیار حائز اهمیت است. باید توجه داشت که خطر فقط خانواده های طبقات پایین ازنظراقتصادی و اجتماعی را تهدید نمی کند، بلکه بنابر تحقیقات درصد قابل توجهی از دختران فراری، متعلق به خانواده های مرفه و متوسط به بالا هستند.
مخاطراتی که پس از فرار ، دختران جوان بی پناه و آسیب پذیر را تهدید می کند معمولاً عبارتنداز:
۱) گرفتار شدن در دام شبکه های قاچاق دختران و زنان جوان:

قاچاقچیان ، ایادی خودرا درمناطقی مانند پارک ها، مقابل مدارس راهنمایی ودبیرستان ها و اماکن عمومی می گمارند تا با پرسه زدن دراین اماکن و شناسایی دخترانی که ازمنازل خود فرار کرده اند، آنها را با وعده هاای، به دام اندازند. گاهی فرار، پس از طرح دوستی و آشنایی از سوی دلالان شبکه های قاچاق و دادن وعده های مختلف چون خروج آسان ازکشور و درآمد خوب و زندگی بهتر، اتفاق می افتد.
۲) تجاوز،اجبار و تحمیل:
معمولا دختران فراری که آسیب پذیر نیز هستند، گرفتار مشکل تجاوز، اجبار و تحمیل می شوند. قاچاقچیان، دختران جوانی را که به هر انگیزه از خانه خود گریخته اند، وسیله درآمد خود قرار میدهند. آنها را به برقراری ارتباط جنسی و انجام کارهای خلاف مجبور می کنند. در سال های اخیرنوع جدیدی از فریب و قاچاق دختران و زنان ازطریق اینترنت مشاهده می شودکه بیشترحاصل گسترش شبکه های ارتباطی مجازی است.
۳) انگ اجتماعی و عدم امکان بازگشت به شرایط گذشته، از دیگر مباحث تامل برانگیز در مورد دختران فرار است.

ريشه يابي قرآني فرار از خانه
فرار دختران به عوامل گوناگوني بستگي دارد، ولي آنگاه كه خانه به يك محيط ناامن تبديل مي شود، برخي از دختران راهي به جز فرار نمي بينند؛ اين رهيدن، سرآغاز لغزيدن در سراب است، سرابي كه رفتن در پي آن، غلتيدن در چاه تباهي را به همراه دارد. خيلي زود دختران براي گذراندن زندگيشان به كارهاي غيراخلاقي و انواع جرمها روي مي آورند و هر فردِ فرصت طلبي مي كوشد به گونه اي از جسم و روحشان بهره گيرد. گرچه دختران فراري به خيال خويش از ناملايمات زندگي خانوادگي مي گريزند، امّا با فرار خود، جداي از مسائل شخصي و مشكلات عاطفي و روحي خويش، به گسترش روزافزون بزهكاري در جامعه نيز كمك مي كنند و در نتيجه، سلامت كل جامعه را به خطر مي اندازند.

اصولاً براي شناخت هر پديده اجتماعي بايد به دنبال علل و ريشه هاي آن بود و اگر اين ريشه ها شناسايي شوند، تحقيق درباره اهداف و دسترسي به اطلاعات مورد نياز براي درمان آن درد اجتماعي، آسانتر خواهدشد. بر اين اساس در پژوهش حاضر، به بررسي ريشه يابي ديني فرار دختران از خانه مي پردازيم. گرچه تحقيقات فراواني درباره علل روان شناختي و اجتماعي فرار دختران انجام شده، اما در اين نوشتار سعي شده علل فرار دختران از منظر قرآن كريم و رهيافت هاي قرآني ريشه يابي شود.
ريشه هاي خانه گريزي از نگاه قرآن
در يك بررسي كلي در مي يابيم كه قرآن كريم، عوامل بسياري را براي رفتن انسانها در مسير ضلالت وگمراهي برشمرده و پيوسته آنها را از پيامدها و خطرات گمراهي برحذر داشته است. اما دراين مجال به بررسي هشت عامل مهم در ظهور پديده خانه گريزي دختران از نگاه قرآن و اسلام مي پردازيم. پيشاپيش اعلام مي كنيم كه اين موضوع از دو زاويه ديگر يعني جامعه شناسي و روانشناسي اجتماعي نيز قابل بررسي است.
۱- نداشتن تكيه گاه معنوي (ضعف ايمان): يكي از عوامل فشارهاي رواني در قرآن، نداشتن تكيه گاه معنوي است، زيرا وقتي انسان خدا را فراموش كند، زندگي دشوار مي شود: «هر كس از توجه به من سر باز زند، زندگي او تنگ و تاريك مي شود»
انساني كه با خدا نباشد و تكيه گاه ايمان نداشته باشد، نه قناعتي دارد تا سرمايه معنويت و غذاي جانش باشد، نه اخلاقي كه بتواند جلوي طغيان شهوتش را بگيرد و نه اميدي كه او را به سوي آينده پيش برد. كسي كه خدا را فراموش مي كند تمام آرزوهايش به دنيا محدود مي شود؛ اما امكانات مادّي، جان انسان را كه در پي جاودانگي است سيراب نمي سازد. چنين فردي پيوسته در فقر روحي به سر مي برد و دل در گرو چيزي دارد كه قابل دسترسي نيست؛ او همواره با آرزوهاي برآورده نشده و هراس از زوال نعمتها همنشين است.
اين آموزه هاي قرآني در بسياري از دختران فراري مصداق مي يابد. براستي اگر دختر فراري داراي تكيه گاه معنوي باشد، با توجه به دستورهاي ديني مي تواند با تمام مشكلات و گرفتاريهاي خانواده و اجتماع وخواهش ها و تمايلات غريزي خود كنار آمده، در كانون خانواده زندگي زيبايي را براي خود و ديگران بسازد. اما اگر دختري سايه سار اَمْن ايمان را ترك گويد و ارتباط خود را با خداوند قطع كند، پروردگار وعده زندگي سختي را به او داده است. اين جاست كه تمام غرايز نفساني به يكباره به جان او افتاده، او را در مسيري مي كشاند كه انتهاي آن گريز از خانه مي باشد زيرا ديگر كانون خانواده را پاسخگوي نيازهاي خود نمي داند. جالب اين است كه اكثر دختران فراري يا علاقه اي به نماز ندارند و يا از روي بي ميلي و عدم خلوص نيّت با خدا ارتباط دارند، در حالي كه از نگاه قرآن، تنها نماز و ياد خدا، انسان را از هر فحشا و هر عمل زشتي بازمي دارد و چه بسا اگر اين دسته از دختران ارتباط بيشتر خود را با خدا از طريق نماز فراهم مي كردند، هيچ وقت به فكر گريز از خانه نمي افتادند. همانا نماز انسان را از هر زشتي و پليدي باز مي دارد.»
بي ترديد، فرار دختران از خانه، يكي از بدترين منكرات است، چرا كه با ترك خانه و خانواده و ورود به اجتماع، زمينه ارتكاب صدها عمل نامشروع در جامعه فراهم خواهد شد. البته ضعف ديني و ناآشنايي فرزندان با مسائل ديني، اغلب به دليل ناآشنايي والدين با موازين و معارف اسلامي است كه موجب عدم انتقال معارف و احكام اسلامي به فرزندان يا انتقال نادرست آن مي شود و در هر صورت زمينه دور شدن فرزندان از مسائل ديني و عبادي و ارتكاب اعمال زشت را فراهم مي آورد.
۲- پاسخ به غريزه جنسي: امروزه نياز جنسي و عدم امكان پاسخگويي مناسب به آن، يكي از مهمترين علل فرار برخي دختران از خانه به شمار مي آيد.

آموزه هاي قرآني تاكيد بسياري بر اين مسئله دارند و درباره آن دو نوع سازماندهي در نظر گرفته شده است:
الف: ارضاي غريزه جنسي از طريق مشروع و حلال كه كامل كننده دين و مايه آرامش انسان است: «از جنس خودتان همسري برايتان آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد…»
ازدواج، مانع طغيان شهوت است و از بروز رفتارهاي ناپسند برآمده از طغيان غريزه جنسي جلوگيري مي كند و لذا در اين هنگام هم فرد به آرامش مي رسد و هم جامعه؛ همان چيزي كه قرآن وعده داده است.
ب: تعديل غريزه جنسي: اسلام در كنار تشويق به ازدواج، افراط و تفريط در غريزه جنسي را نمي پذيرد و برخلاف روانشناسي مادّي، معاشرت و شوخي و اختلاط با نامحرم را حرام يا مكروه مي داند.
اين آئين با هر نوع تحريك شهوت جز از طريق مشروع، مخالفت مي ورزد. قرآن كريم، از زن مي خواهد صدايش را نازك نسازد تا با پاسخ آزمندانه شنونده بيمار روبه رو نشود.
اگر قرآن براي تعديل غريزه جنسي، زنان و مردان را به رعايت حجاب سفارش كرده، به اين خاطر است كه همين نياز جنسي است كه علت و ريشه بسياري از انحرافات اخلاقي و ناهنجاري هاي اجتماعي مي شود كه امروزه يكي از اين ناهنجاري ها، فرار دختران از خانه است. برخي دختران فراري به داشتن رابطه با جنس مخالف و برخي به ارتكاب اعمال نامشروع اعتراف دارند. اين رابطه به دو صورت مي تواند باشد:
اوّل: توسط بي بند و باري خود دختران، كه طبق آموزه هاي اسلامي رفتن در وادي هوسراني و مسائل جنسي، خصوصاً توسط نوجوانان و جوانان عاقبتي جز تباهي ندارد؛ چنانچه امام علي(ع) مي فرمايند: «اَوَّلُ الشَّهْوَةِ طَرَب وَ آخرُها عَطَب؛ اول شهوت، شادي و خوشي و آخر آن خستگي و هلاكت است.»
دوم: صورت ديگر اين است كه رابطه با جنس مخالف توسط فرد ديگري به دختران پيشنهاد مي شود. اين مورد نيز در قرآن هشدار داده شده كه عاقبتي جز انحراف از راه راست ندارد: و مردم هوس باز و پيرو شهوت، مي خواهند كه شما از راه حق و رحمت الهي بسيار دور و منحرف گرديد.»
بنابراين از ديدگاه قرآن رفتن در وادي شهوت و ميل جنسي، چه توسط خود فرد يا ديگران، در هر دو صورت به انحراف و هلاكت مي انجامد و به راستي گريز دختران از خانه و خانواده، آيا شروع انحراف و هلاكت نيست !

۳- جدايي والدين (طلاق): جدايي والدين در يك خانواده از نظر فشار رواني بيشترين اثر منفي را بر فرزندان دارد. از نظر اسلام و قرآن، همان گونه كه ازدواج زيبا و دوست داشتني است، طلاق و از هم پاشيدگي خانواده نيز زشت به شمار مي رود. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: «نزد خداوند هيچ عملي منفورتر از اين نيست كه خانواده اي در محيط اسلامي به وسيله جدايي [طلاق] ويران گردد.» طلاق از چند منظر براي دختران مشكل آفرين مي شود: اوّل، مشكل عاطفي است، كه جدايي پدر و مادر ساليان سال روحيه آنها را جريحه دار مي كند. دوّم، مشكلات اجتماعي است كه شانس ازدواج مطلوب را از دختر مي گيرد. سوم، شكل خانوادگي است كه در قالب برخورد نامادري يا ناپدري و فشارهاي رواني و حتي گاه فيزيكي او را وادار به فرار از خانه مي كند.
به سبب بروز اين گونه مشكلات است كه اسلام سعي كرده از بروز طلاق جلوگيري كند و اهرم هايي از قبيل:رسيدگي در محكمه خانوادگي، رعايت ايام عدّه، رجوع عملي، وجوب پرداخت نفقه زن شيرده بعد از طلاق و… را در مسير طلاق مي گذارد تا مبادا اين عمل ناپسند انجام گيرد. تمام اين تدابير و دستورات قرآني بدين علت است كه طلاق، سنگين ترين ضربه را به بنيان خانواده و روح فرزندان وارد مي آورد. او را پريشان و سرگردان مي كند و اگر تكليف دختر نامشخص شود و پدر يا مادر به او بي توجهي كنند و او نتواند اين حالت را تحمل كند، در اين صورت يكي از راههاي نجات از اين پريشاني و عذاب را فرار از خانه مي پندارد.
مسئله شناسي فرار از خانه
۱-۱) تعريف فرار
فرار از خانه و اقدام به دوري و عدم بازگشت به منزل و ترک اعضاي خانواده، بدون اجازه از والدين يا وصي قانوني خود، در واقع نوعي واکنش نسبت به شرايطي است که از نظر فرد نامساعد، غيرقابل تحمل و بعضاً تغيير ناپذير است. اين عمل معمولاً به عنوان يک مکانيسم دفاعي به منظور کاهش ناخوشايندي و خلاصي از محرکهاي آزار دهنده و مضر و دستيابي به خواسته هاي مورد نظر و عموماً آرزوهاي دور و دراز انجام مي‏شود.
امروزه در اکثر کشورهاي جهان، فرار از خانه به يک معضل جدي اجتماعي تبديل شده است. بر اساس آمار سازمان بهداشت جهاني، سالانه يک ميليون نوجوان ۱۹ –۱۳ ساله از خانه فرار مي‏کنند که ۷۴ درصد آنها دختر هستند. در ايران نيز مسئله فرار دختران به عنوان يک معضل مطرح مي‏باشد، هر چند آمار و ارقام دقيقي در اختيار نداريم، ليکن اخبار جرائد و مطبوعات از روند رو به رشد اين آسيب اجتماعي، کاهش ميانگين سنّي دختران فراري و ظهور پيامدهاي ناگوار آن حکايت مي‏کند.

۲-۱) انواع فرار
اين عمل بر حسب موضوعات مختلف به قرار ذيل قابل دسته بندي مي‏باشد:
الف)- از نظر جنس و تأهل
اقدام به فرار، هم از سوي پسران ( و مردان متأهل) و هم از سوي دختران (و زنان متأهل) انجام مي‏شود.
لازم به ذکر است دلائل چنين اقدامي توسط مردان متأهل و پسران با يکديگر متفاوت است. زنان متأهل نيز اغلب به دليل خشونت و مفاسد اخلاقي همسر يا اغفال و مفاسد اخلاقي خود از خانه متواري مي‏شوند.
ب)- از نظر اطلاع خانواده
در اکثر موارد اقدام به فرار به طور ناگهاني، بدون خبر و اطلاع اعضاي خانواده صورت مي‏گيرد، اما در برخي شرايط، فرد قصد خود را به صورت «تهديد به فرار» اطلاع مي‏دهد. اين عمل اغلب در بين پسران فراري معمول است.

ج)- از نظر تعداد همراهان
در شرايطي ممکن است که اقدام به فرار به همراهي فردي از جنس مخالف با زمينه دوستي و قرار ملاقات انجام شود. اخيراً مواردي از فرارهاي گروهي در بين دختران مشاهده شده است. اما اغلب، دختران به تنهايي فرار مي‏کنند.
د)- از نظر مدت زمان
در برخي شرايط فرد پس از فرار و مواجهه با مشکلاتي نظير عدم امنيت و فراهم نبودن امکانات زندگي، پشيمان مي‏شود و در صورت خوش اقبالي، با کمترين لطمات روحي و جسمي توسط نيروهاي امنيتي، شناسايي و در مدت زمان کوتاهي به خانه بازمي‏گردد. در چنين وضعيتي به نظر مي‏رسد دلائل فرد جهت فرار چندان منطقي نبوده يا فرد برنامه و هدف معيني براي فرار نداشته است. دسته اي از دختران فراري نيز به دليل شرايط واقعاً نامساعد خانه، حاضر به بازگشت نيستند و براي جلوگيري از اينکار از نام مستعار استفاده مي‏کنند و يا اظهار مي‏دارند که خانواده اي ندارند.
هـ)- از نظر مبدأ و مقصد
اغلب فرارها از شهرستانها به مرکز يا شهرهاي بزرگ انجام مي‏شود، هر چند مبدأ و مقصد معدودي از فرارها نيز بالعکس مي‏باشد و گاهي نيز از شهرهاي کوچک و بزرگ به قصد عزيمت به کشورهاي ديگر اتفاق مي‏افتد.
و)- از نظر تکرار
برخي از دختران براي نخستين بار اقدام به فرار مي‏کنند و دسته اي ديگر عليرغم تلاشهاي مددکاران جهت بازگشت به محيط خانه و خانواده،‌مجدداً از محيط خانه مي‏گريزند.
۳-۱) انگيزه هاي فرار
آمار نشان مي‏دهد انگيزة افراد فراري بر حسب جنس، سن، تحصيلات و محيط زندگي متفاوت است اما انگيزه هاي ذيل بين همگان عموميت دارد:
الف)- اثبات وجود و جلب توجه اطرافيان و اجبار آنها براي اجراي تمايلات و خواسته هاي خويش؛
ب)- رهايي از هنجارها، فشارها، تحميل ها، قيد و بندها، خشونتها و آزارهاي خانواده و کسب آزادي عمل در رفتارهاي فردي و اجتماعي؛
ج)- لجاجت با خانواده، سلب آرامش و ايجاد بدنامي يا مشکل براي آنان به جهت عدم تعلق و دلبستگي به خانواده.
د)- تحت فشار قرار دادن ديگران براي تحقق خواسته هاي خود درخصوص زندگي آينده و موقعيت بهتر اقتصادي.
۲- تبيين عوامل مؤثر در فرار دختران
آسيبهاي اجتماعي نظير فرار از خانه داراي زمينه ها و ابعاد مختلفـي هستنــد و عوامــل گوناگوني از جمله عوامل فردي، خانوادگي و اجتماعي در شکل گيري آن مؤثر مي‏باشد.
۱-۲) عوامل فردي

اين دسته از عوامل معطوف به عدم تعادل شخصيتي و اختلال در سلوک و رفتار است که به برخي از آنها اشاره مي‏شود.
الف) – شخصيتهاي ضد اجتماعي
ويژگيهاي اين نوع شخصيت، بهم ريختگي ارتباط ميان انسان و جامعه و ارتکاب رفتارهاي نابهنجار است که مورد قبول جامعه نمي‏باشد، ولي معمولاً نزد عامل آن در اصل و يا در مواقعي خاص، ناپسند شمرده نمي‏شود. افراد روان‏رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعي بي‏تفاوت بوده و کمتر آنها را رعايت مي‏کنند. اعمال اين افراد نظام اجتماعي را متزلزل مي‏کند و رعايت ارزشهاي اخلاقي را به پايين‏ترين سطح آن تنزل مي‏دهد. از مشخصات بارز شخصيت هاي ضد اجتماعي خود محوري، فريبندگي سطحي و ظاهري، عدم احساس مسئــوليت، فقدان بينش نسبت به انگيزه هاي عمل مي‏باشد. آنها به طور تکانشي عمل مي‏کنند، به پيامد عمل خود نمي‏انديشند، در کارهاي خود بي پروا و بي ملاحظه هستند و در پند گرفتن از تجربيات، بسيار ضعيف بوده و در قضاوتهاي خود يکسويه مي‏باشند. اين نوع شخصيتها عمدتاً از محيط خانه و مدرسه فرار مي‏کنند.
ب- شخصيتهاي خود شيفته
اين شخصيت ها تمايل شديدي به خودمحوري دارند و پيوسته به تمجيد و توجه ديگران نيازمندند و در روابط خود با مردم به نيازها و احساسات ديگران بي توجه مي‏باشند و با آنها همدردي و علاقه نشان نمي‏دهند. اين افراد اغلب با رؤياهايي در مورد موفقيت نامحدود و درخشان، قدرت، زيبايي و روابط عشقي آرماني مشغول هستند. اين گروه ممکن است مشکلات خود را بي همتا بپندارند و احساس کنند که فقط افراد هم سطح خودشان آنها را درک مي‏کنند. اغلب اين افراد والديني داشته اند که نسبت به آنها محبت با ثباتي نداشته يا سرد و طرد کننده بوده اند يا بيش از حد به آنها ارج نهاده اند.
نـوجوانان خود شيفته، به علت سرکوب خواسته ها و فقدان ارضاي تمايلات دروني از کانون خانواده بيزار شده و به رفتارهاي نابهنجار نظير فرار از خانه گرايش نشان مي‏دهند.
ج) – شخصيت برونگرا
«آيزنک» معتقد است بين ويژگي شخصيتي افراد با رفتار نابهنجار آنها رابطه وجود دارد. فرد برونگرا به دنبال لذت جويي آني است و دَم را غنيمت مي‏شمـارد، دوست دارد در انواع ميهماني ها و جشنها شرکت کند، تشنة هيجان و ماجرا جويي است، کمتر قابل اعتماد مي‏باشد، نمي‏تواند احساساتش را کنترل نمايد و بدون تأمل عمل مي‏کند.
د)- شخصيت هيستريونيک (نمايشي)

نزد اين افراد جلب توجه ديگران اولويت خاصي دارد. دوست دارند پر جوش و خروش صحبت کنند. مشخصه بارز آنها بيان اغراق آميز، هيجاني، روابط طوفاني بين فردي، نگرش خود مدارانه و تأثير پذيري از ديگران است. توجه کافي به درک موقعيت ندارند و تمايل دارند با تعميم عاطفي پاسخ دهند. اين افراد براي آنکه «خود» را ثابت کنند، هر تجربه اي را حتي اگر براي آنان گران تمام شود و مشکلاتي را ايجاد نمايد، انجام مي‏دهند.
هيجان طلبي، ماجراجويي، تنوع طلبي، کنجکاوي، استقلال طلبي افراطي، لذت گرايي کوتاه مدت و ارضاي تمايلات آني، خود‏باختگي احساسي و غلبة کنشهاي احساسي بر کنشهاي عقلاني از جمله مشکلات رفتاري است که فرد را به سوي موقعيتهاي خطرزا نظير فرار از خانه رهنمون مي‏شود.
از ديگر مشکلات روحي – رواني که منجر به رفتارهاي ضد‏اجتماعي مي‏شود، مي‏توان به ضعف عزت نفس، احساس کهتري، فقدان اعتماد به نفس، خود انگارة ضعيف، احساس عدم جذابيت، افسردگي شديد، شيدايي، اختلال خلقي دو قطبي و… اشاره نمود. چنين افرادي معمولاً مستعد انجام رفتارهاي نسنجيده،‌ نظير فرار از خانه مي‏باشند.
۲-۲) عوامل خانوادگي
۱-۲-۲) نوع خانواده
به اعتقاد صاحبنظران، خانواده در شکل دهي به زندگي و رفتار فرد تا حد زيادي مؤثر است. اگر خانواده با مشکلات و آسيبهاي عديده‏اي مواجه باشد،‌ روند جامعه پذيري اعضاي خانواده مختل مي‏شود. «کلمن» در سال ۱۹۸۰ از چهار نوع آسيب براي خانواده نام مي‏برد که بر کنشهاي نابهنجار فرزندان مؤثر مي‏باشد:
الف)- خانواده بي کفايت
اين خانواده فاقد منابع جسماني يا روانشناختي مؤثر براي سازگاري با عوامل تنيدگي زندگي بهنجار است و نمي‏تواند با مسائل زندگي خانوادگي مقابله کند.
ب)- خانواده ضد اجتماعي
اين خانواده واجد ارزشهايي به شدت مغاير با ارزشهاي اجتماعي مي‏باشد و رفتارهاي نامطلوب را تشويق مي‏کند. به اعتقاد «مسنر» و «کروهن» شرايط برخي خانواده ها نابهنجاري را تأييد مي‏نمايد.
ج)- خانواده آشفته
اين خانواده با کنشها و اختلالات رفتاري نظير غير منطقي بودن، دعوا، تعارض و … مشخص مي‏شود و اعضاي آن داراي شخصيت هاي مخرب و غير عادي هستند که فضاي خانه را به اضطراب و تنش مي‏کشانند. هر چند والدين در چنين خانواده هايي حضور فيزيکي دارند، اما فضاي حاکم بر خانواده توأم با طرد فرزندان، عـدم محبت و بي توجهــي به مسائــل آنهـا مي‏باشد. فرد به دليل کمبود محبت و تربيت ناصحيح در مواجه با يک محبت کاذب اقدام به فرار مي‏کند. والدين چنين خانواده هايي در کانون ارتباطات خانوادگي حضور فعال ندارند و فرزندان به حال خود رها شده اند و روابط آنها فاقد هر نوع نظارت صحيح مي‏باشد و کارکرد تربيتي و کنترل غير رسمي خانواده تضعيف شده، آرزوهاي بي حد آنوميک شدت يافته و زمينه هنجارشکني فرزندان فراهم است.
اين نوع خانواده، فاقد سرمايه اجتماعي است و نمي‏تواند به عنوان يک منبع کنترل، مانع رفتارهاي تند جوانان از جمله فرار آنان از خانه شود.

د)- خانواده از هم گسيخته
اين خانواده به دليل از دست دادن پدر و مادر خانواده بر اثر مرگ، طلاق و جدايي در اکثر موارد براي تربيت فرزندان و سازگاري اجتماعي آنها دچار مشکل مي‏باشد.

در چنين خانواده اي فرد با احساس ناکامي و محروميت، کمبود محبت و خلاء واکنش عاطفي مواجه است و در صورتي که فردي جانشين والدين خانواده شود، احتمال اختلال در هويت خانوادگي و عدم پذيرش او از سوي فرزندان و ناسازگاري با وي و فرزندان ناتني وجود دارد که همين امر مي‏تواند زمينه اختلالات رفتاري مانند فرار از خانه را فراهم کند.
۲-۲-۲) روابط در خانواده
الف)- خشونت در خانواده
فرار از خانه يکي از بازتابهاي خشونت خانگي است که به دليل تأثيرات اجتماعي آن قابل تأمل است. اعمال خشونتهاي روحي، جسمي و جنسي از سوي اعضاي خانواده (تجاوزات جنسي توسط پدر يا جانشين پدر يا برادر تني يا ناتني) عامل بسيار مهمي در فرار برخي از دختران است. بسياري از دختراني که قرباني اين نوع خشونتها مي‏باشند به دليل ترس از آزار‏دهندگان و آبروي خويش جرأت اظهار مشکلاتشان را ندارند، لذا از خانه فرار مي‏کنند و در شرايطي که از سوي نيروهاي امنيتي مجبور به بازگشت شوند، تمايلي به اينکار ندارند،‌ زيرا از محيط ناامن خانه مي‏هراسند.
ب)- تبعيض در خانه
بسياري از والدين آگاهانه يا ناآگاهانه با تبعيض بين فرزندان، موجب اختلاف بين آنها و دلسردي از زندگي مي‏شوند. تبعيض در مواجه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و عدم اتخاذ رويه منطقي براي برخورد با خطاهاي فرزندان و تنبيه تبعيض آميز بر اساس برتري پسر بر دختر يا بالعکس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبيني فرزندان نسبت به والدين مي‏شود. تبعيض در خانه با روحيه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذيري را بر روح و روان آنان وارد مي‏کند و با ايجاد بحرانهاي روحـي و سـرخـوردگـي، آنان را به سوي عکس العملهـاي منفي نظير فرار از خانه سوق مي‏دهد.
ج)- محدوديت مطلق
در اين نوع شيوة تربيتي، فرزندان از آزادي و اختيار لازم،‌ متناسب با سن و شرايط خويش محرومند و بايد نظر والدين را بدون آگاهي از علت آن انجام دهند و حق اظهار نظر، دخالت يا تصميم گيري را ندارند. به طور نمونه نمي‏توانند درباره زندگي آينده خويش تصميم بگيرند و بايد تن به ازدواجهاي اجباري دهند.
در اين خانواده ها به خواسته هاي مادي ومعنوي فرزندان توجهي نمي‏شود، لذا توانايي و مقاومت آنها درهم مي‏شکند. فرزندان نسبت به خانواده خود احساس نارضايتي،‌تحقير، تنفر و سرخوردگي مي‏کنند. زيرا همنوايي با هنجارها و درخواستهاي خانواده، براي آنها سنگين بوده و موجب ايجاد تنفر از خانواده مي‏شود، لذا از هر فرصتي جهت عدم پيروي از هنجارهاي خانواده بهره مي‏برند و درصدد هستند با فرار از خانه، از اين محدوديت‏ها رهايي يابند.
د)- آزادي مطلق (فرزند سالاري)
همانطور که عدم توجه به نيازهاي عاطفي فرزندان مي‏تواند عامل فرار آنان از کانون خانواده باشد؛ توجه بيش از حدّ متعارف و در اختيار بودن امکانات فوق حد سني فرزند (فرزند سالاري) هم مي‏تواند زمينه مسائلي چون فرار از خانه را ايجاد نمايد.

در شيوه فرزند سالاري، اغلب تمايلات و خواسته هاي فرزندان محقق مي‏شود، لذا به محض ايجاد مشکلات و بحرانها و فشارهاي زندگي که در آن امکان تحقق برخي از آرزوها سلب مي‏شود و يا در شرايطي که خواسته هاي فرزند به افراط مي‏گرايد و والدين با آن مخالفت مي‏نمايند، فرزند به دليل تربيت عاطفي (نه تربيت عقلاني)، روحيه عدم درک منطقي شرايط، نازپروري و کاهش دامنه استقامت و آستانه تحمل در برابر مخالفت والدين و مسائل خانه، عصيان و طغيان نموده و همين امر موجب دوري او از والدين و اعضاي خانواده مي‏گردد که نهايتاً مي‏تواند زمينه فرار از خانه را فراهم نمـايد. به عبارت ديگر فرد عليرغم وجود خانواده اي که در اغلب موارد خواسته هاي او را جامة عمل پوشانده است، کوچکترين انتقاد يا منعي را تحمل نمي‏کند و اقدام به فرار مي‏نمايد. در اين شرايط مسائل بسيار کوچک به دليل پايين بودن آستانه مقاومت، در نظر فرد بزرگ و غير قابل تحمل جلوه مي‏کند. چنين فردي پس از فرار نيز اقدام خود را توجيه مي‏کند و با احساس عميق بيدادگري به متهم کردن اطرافيان مي‏پردازد و معتقد است فرار او در جهت احقاق حق از دست رفته خود بوده است. اين وضعيت در بين طبقات مرفه و غني جامعه بيشتر مشاهده مي‏شود.
۳-۲) عوامل اجتماعي
۱-۳-۲) شبکه روابط اجتماعي
طبق نظريه انتقال فرهنگي ساترلند انحرافات و نابهنجاري هاي رفتاري عموماً از طريق گروههايي نظير دوستان يا خانواده آموخته مي‏شود.
«اسگود» معتقد است هر چقدر ميزان گذران جوان با گروههاي همسن خود که امور خلاف در آنها هنجار است، بيشتر باشد، فرد همرنگ و همانند آنها مي‏شود و براي کسب احترام در گروه، به رفتارهاي خود نمايانه نظير فرار از خانه تشويق مي‏شود.
فرد عضويت يافته در گروه هاي ناباب، ارزشهاي نادرست گروه از جمله نحوه مقابله و برخورد با امر و نهي والدين، نحوه مخالفت و به کرسي نشاندن خواستها و تمايلات نفساني در خانه، … را دروني مي‏کند و با دسترسي به فرصتهاي نامشروع، آنها را به مرحله عمل مي‏رساند. در اين گروهها رفتار کجرو و نابهنجار بسيار عادي و روال شده است و به عنوان ارزشهاي مدرن اشاعه مي‏شود و نگرشها و نصايح والدين به عنوان ارزشهاي منسوخ محسوب مي‏شود. بر اساس تحقيقات حدود ۷۹ درصد جوانان به همانند سازي با دوستان خود مي‏پردازند.
۲-۳-۲) وسايل ارتباط جمعي
رسانه هاي نوشتاري و ديداري داراي کارکــردهــاي ســه گانه از جمله اطلاع رساني هستند. زماني که رسانه ها موضوع فرار دختران را با ذکر تمام جزئيات منعکس مي‏کنند، (البته اين کار اغلب با هدف جذب مخاطب و فروش بيشتر انجام مي‏شود) در واقع افراد را نسبت به وضعيت افراد فراري که شرايط نامساعد و بغرنج خانه را تحمل نکرده اند، مطلع مي‏کنند و باعث مي‏شوند آنها نيز همين عمل را در مواجه با مسائل خانواده تکرار کنند. ضمن آنکه قبح مسئله تا حد بسيار زيادي در اذهان شکسته شده و به عنوان يک عمل عادي جلوه مي‏نمايد.

از سوي ديگر برخي از فيلمها و سريالهاي تلويزيوني مشوق فرار از خانه است، ترويج روحيه استقلال طلبي غير منطقي در سنين نوجواني، تنوع طلبي، عدم رعايت احترام به نظرات والدين و پرخاشگري نسبت به بزرگترها، ترويج فرزندسالاري، مادي گرايي و . . . حتي نمايش فرار جمعي از جوانان، بدون نمايش صحيح پشيماني و ندامت آنها، مي‏تواند در شيوع اين پديده مؤثر باشد.
نقش رسانه هاي جمعي به ويژه ماهواره و اينترنت در رواج بي بند و باري اخلاقي، مقابله با هنجارهاي اجتماعي، عدم پايبندي مذهبي و بلوغ زودرس نوجوانان در مسائل جنسي حائز اهميت است.
۳-۳-۲) شهرنشيني
بافت اجتماعي شهرهاي بزرگ و پيچيدگي روزافزون زندگي شهري، گمنامي و ناشناخته بودن در جمعيت ميليوني شهرهاي بزرگ و کاهش نظارت رسمي و غير رسمي، دور بودن از چنگال قانون و عدم شناسايي دقيق متخلفان، فرصت ارتکاب جرائم و رفتارهاي ضد اجتماعي را فراهم مي‏کند.
جاذبه شهرهاي بزرگ، رفاه، تجملات شهري و امکانات مادي، انگيزة در اختيار داشتن آنها و زندگي در اين محيط را مضاعف مي‏کند و سيل عظيم جمعيت با هدف يافتن شغل و دستيابي به امکانات فوق مهاجرت مي‏نمايند و شهرهاي بـزرگ را بـا خـرده فرهنگهــاي مختــلف درهم مي‏آميزند و بدين ترتيب پايبندي به آداب و رسوم کاهش مي‏يابد و آزادي عمل فرد نيز بيشتر مي‏شود. گاهي همين سراب زندگي مرفه شهري و آزادي عمل، دختران را به سوي شهرها متواري مي‏نمايد.
۴-۳-۲) ‌تغيير ارزشها

انسانهاي دنياي امروز در چهار راه سرگرداني و تضاد ارزشها گرفتار آمده اند و نمي دانند به کدامين سو حرکت کنند. از يکسو جامعه بستر نويني از ارزشهاي اجتماعي مدرن را مقابل ديدگان افراد قرار مي‏دهد و از سوي ديگر فرد را با بن بستهاي بسياري در دستيابي به اهداف جديد مواجه مي‏کند. جوان امروز در اين شرايط با مشکل بحران هويت، کاهش پايبندي به ارزشهاي ديني و اجتماعي و شکاف نسلي بين خود و والدينش مواجه است. گاه آنچه که اجتماع به طور عملي به او مي‏آموزد با ارزشهاي خانوادگي سنخيتي ندارد و حتي در تناقض آشکار مي‏باشد و همين امر شخصيت او را دچار دوگانگي مي‏نمايد. دختران امروز دچار خود درگيري مي‏شوند و براي فرار از اين حالت به شيوه هاي مختلفي نظير فرار از خانه متوسل مي‏گردند.

۵-۳-۲) مشکلات اقتصادي
برخي از صاحبنظران مشکلات اقتصادي را علت عمده آسيبهاي اجتماعي مي‏دانند، البته اين به مفهوم نگرش تک عاملي در تبيين انحرافات نمي‏باشد. به اعتقاد آنان عوامل اقتصادي در چگونگي زندگي فردي و اجتماعي انسانها تأثير گذار است. فقر و توزيع ناعادلانه ثروت، به همراه فقر فرهنگي زمينه ساز انواع رفتارهاي نابهنجار مي‏باشد. «ژان دولارد» معتقد است انسانها به طور معمول به علت کشمکش دروني ناشي از محروميت، عکس العمل هايي نشان مي‏دهند، اما نکته قابل تأمل آن است که محروميت هاي اقتصادي، عکس العملهاي تند و ضد اجتماعي را تحريک مي‏کند زيرا فقر، ترس از مجازات را به حداقل مي‏رساند و فرد محروم مسئوليت عمل ضد اجتماعي خود را متوجه بي ساماني اجتماعي مي‏داند.
در شرايطي که يک قشر از جامعه به آساني ثروتهاي کلان و بادآورده در دست دارند و شخصيت انسانها با ثروت و دارايي آنها سنجيده مي‏شود، طبقات زيرين هرم طبقاتي همواره خود را با طبقات بالا مقايسه مي‏کنند و از اين توزيع ناعادلانه، احساس محروميت مي‏نمايند، همين احساس محروميت نسبي موجب مي‏گردد که فرد سعي کند به هر طريق ممکن به اهداف و آرزوهاي مادي خود دست يابد يا تصميماتي بگيرد که مشکلات اقتصاديش برطرف شود. به طور نمونه در زمان بيکاري و بحران اقتصادي در خانواده، پدر يا جانشين پدر تصميمات نامناسبي نظير اجبار دختر به ازدواج با مرد مسن ثروتمند يا اجبار دختر به اشتغال در مشاغل غير مجاز همانند خريد و فروش مواد مخدر را اتخاذ مي‏کند و دختر خانواده نيز متعاقباً درصدد خواهد بود که خود را از اين وضعيت اسف بار نجات دهد و به استقلال اقتصادي دست يابد، همين امر انگيزه فرار از خانه را در او تقويت مي‏کند، غافل از آنکه رو به سوي سياهي در حرکت است.

امروزه فشارها و مشکلات اقتصادي، احتمال دو شغله بودن يا اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل کاذب يا غير مجاز را افزايش داده است. همين مسئله منجر به کم توجهي آنها نسبت به نيازهاي جوانان، رفع مشکلات روحي و رواني و تربيت صحيح و شايسته آنها گرديده است. به اعتقاد «اسگود» در شرايطي که عضو مقتدر خانواده به واسطه اشتغال در شغل دوم، دير وقت در منزل حضور داشته باشد و نظارت او بر اعضاي خانواده کاهش يابد، اعمال ضد اجتماعي نظير فرار از خانه در جامعه رو به گسترش خواهد بود.
در اين جهت انعکاس شرايط افسانه اي برخي زندگي ها و نمايش فاصله هاي طبقاتي توسط رسانه ها نقش مؤثري در ازدياد اين مشکل دارند.
۶-۳-۲) ضعف نظارت اجتماعي
با استناد به انگيزه هاي فرار دختران از خانه درمي‏يابيم که اکثر آنان براي کسب استقلال و آزادي روابط در خارج از خانه (جامعه) اقدام به فرار کرده اند. اين بدان معناست که جامعه ميزان نظارتهاي اجتماعي دولتي و مردمي (امر به معروف و نهي از منکر، گزارشات مردمي، نيروهاي بسيج…) را کاهش داده و آزادي بي‏قيد روابط زنان و مردان را افزايش داده است، به گونه‏اي که آنها بدون واهمه و کنترل به امور خلاف مي پردازند، در حالي که اين حد افراطي از آزادي، مقبول بسياري از خانواده ها نيست. آنها به دليل همين فضاي نامناسب جامعه مجبور مي شوند رفتار و ارتباطات اجتماعي دختران خود را محدود کنند و اين محدوديت و کنترل، دختران را با عقده هاي روحي ـ رواني مواجه مي نمايد و آنان احساس خواهند کرد که خانواده،‌‌ آنها را درک نمي‏کند، در صـورتي که بـرعکس، خـانـواده به دليل آينده نگري و مصلحت انديشي فرزند و شناخت نسبت به اوضاع اجتماعي، مي‏کوشد دختر را از حيطه خطر دور سازد، اما برخي دختران به دليل حساسيت هاي روحي و کوته بيني، دلسوزي والدين را به معناي سلب آزادي تعبير مي کنند و در نتيجه اقدام به فرار از خانه مي نمايند.
۳- پيامدهاي فرار دختران
فرار دختران در واقع تعرض به قاعدة کهن و مرسوم زمانهاي ديروز و امروز است که خانه را محل امن و آرامش افراد مي‏داند، نه محلي که بايد از آن گريخت. اين تعرض و جدال، جامعه را تحريک کرده و آشفتگي هاي خاصي را دامن مي‏زند. هنگامي که دختري به هر دليل منطقي يا غيرمنطقي از خانه فرار مي‏کند، خود و پيرامونش، يعني خانواده و جامعه را تا شعاعي وسيع به طرق مختلف در معرض آسيبها و خطرات بسيار زيادي قرار مي‏دهد. اين پيامدها در بعد فردي، خانوادگي و اجتماعي قابل بررسي است:
۱-۳) پيامدهاي فردي

فرار، آغاز بي خانماني و بي پناهي است و همين امر، زمينة ارتکاب بسياري از جرائم را فراهم مي‏کند. دختران فراري براي امرار معاش به سرقت، تکدي گري، توزيع مواد مخدر، مشروبات الکلي و کالاهاي غير مجاز، روسپيگري، عضويت در باندهاي مخوف و کثيف اغفال و فحشاء اقدام مي‏کنند. برخي از اين دختران پس از فرار در ساختمانهاي متروکه، پارک، خانه هاي فساد . . . شب را به صبح مي‏رساند و از مکاني به مکان ديگر در حرکت هستند، فقط براي آنکه بتوانند زنده بمانند. آنها با اسامي مستعار و تيپ پسرانه و کارهاي مردانه در جمع دوستان (دختر و يا پسر) روزگار فلاکت‏باري را سپري مي‏کنند. شکارچيان با اغفال اين دختران که اغلب شهرستاني، ساده و بي آلايش مي باشند و از اوضاع و احوال شهرهاي بزرگ خبر ندارند، تمام اموالشان را به سرقت مي برند و پس از تجاوز به عنف، يا آنها را رها مي کنند و يا پس از شکنجه و آزار به دليل ناشناخته بودن و غربت، مي کشند. برخي از باندهاي فحشاء نيز اقدام به انتقال دختران فراري به کشورهاي ديگر، تجارت سکس و فروش اجزاي بدن آنها مي کنند. دختران فراري تمام پلهاي پشت سر خود را خراب و ويران مي‏کنند. ارتکاب به انواع جرائم و فساد اخلاقي موجب مي شود که دچار انواع بيماريها و اختلالات روحي و رواني شوند و برخي از آنها به دليل سرافکندگي ناشي از تجاوزات، دست به خودکشي مي زنند.
از ديگر پيامدهاي ناگوار فرار دختران، روسپيگري و ابتلا به انواع بيماريهاي مقاربتي از جمله ابتلا به ويروس ايدز مي باشد. هر چقدر مدت زمان فرار فرد طولاني تر باشد و با افراد بيشتري تماس داشته باشد، خطر ابتلا به ويروس ايدز افزايش مي يابد.
۲-۳)‌پيامدهاي خانوادگي
فرار دختران مي تواند بزرگترين لطمه و ضربه براي حيثيت و شرافت خانوادگي فرد باشد. اين عمل اولاً نشانه اي از ناکارآمدي خانواده در تربيت فرزند، شکاف نسلي بين والدين و فرزندان و اختلافات خانوادگي است و ثانياً از آنجا که فرجام و سرانجام فرار دختران در اکثر موارد چنانچه ذکر گرديد گرفتار آمدن در دايره تنگ باندهاي فساد و فحشاء و ارتکاب جرائم اخلاقي است، لذا فرار به مفهوم لکة ننگ و بدنامي براي خانواده محسوب مي شود و بدين لحاظ است که فرار دختران، کمتر تـوسط خانواده ها گزارش مي شود و اغلب پس از بي نتيجه ماندن جستجوها و تلاشهاي خانوادگي، فرار دختر با عنوان فقداني دختر (دزديده شدن او) به مراجع قضايي گزارش مي شود.
فرار دختران زندگي آيندة آنان را به تباهي و سياهي مي‏کشاند. احتمال تشکيل خانواده براي دختر فراري به دليل تهديد سلامت روحي، جسمي و جنسي (به علت رفتار خلاف اخلاق ـ خواسته يا ناخواسته) و خدشه دار شدن اصالت و شرافت خانوادگي به حداقل ممکن کاهش يافته و در اغلب موارد به صفر مي رسد.
از طرف ديگر دختران فراري با درگير شدن در مسائل غيراخلاقي، نمي توانند به خانواده بازگردند، مگر آنکه خانواده به اين نکته توجه نمايد که عدم پذيرش فرد به معناي فرو غلتيدن هر چه بيشتر او در منجلاب فساد و تباهي است، لذا با اکراه، وي را در خانواده جاي مي‏دهد يا آنکه خانواده دختر فراري، از نوع خانواده از هم گسيخته است و بود و نبود دختر فرق چنداني ندارد. در هر حال زندگي دخترفراري در صورت بازگشت به منزل نيز همراه با مشکلات مضاعف خواهد بود، زيرا خانواده، وي را به دليل ارتکاب اعمال خلاف، بيشتر از گذشته مستعد کجروي و رفتارهاي انحرافي مي‏داند، لذا قيود خود را بيشتر خواهد نمود، ضمن آنکه دختر نيز به دليل تجربه آزادي هاي خارج از خانه که متناسب با سن و موقعيت او نبوده، محيط خانه را غير قابل تحمل تر مي‏داند.
۳-۳) پيامدهاي اجتماعي

الف)- افزايش نرخ مفاسد اجتماعي
جامعه شناسان معتقدند پديده هاي اجتماعي همچـون حلقه هاي زنجير به هم متصل و وابسته اند، به طوري که افزايش نرخ آسيبهايي چون طلاق، بيکاري، اعتياد، . . . منجر به افزايش آسيبي نظير فرار دختران مي‏شود و نکته قابل توجه تر آنکه فرار دختران از خانه نيز به افزايش نرخ مفاسد اجتماعي (فعاليت باندهاي تجارت دختران، باندهاي فحشاء و روسپيگري، اعتياد،… ) منتهي مي‏گردد.
ب)- تهديد بهداشت اخلاقي و رواني جامعه
آسيبهاي اجتماعي از جمله فرار همچون امراض و ويروسهايي هستند که اخلاقيات و حيات اجتماعي را با خطر مواجه کرده و منجر به رواج بي حرمتي اخلاقي، تخطي از هنجارهاي اجتماعي و ايجاد فضاي مسموم در جامعه مي‏شوند که مي‏توانند ضمن لکه دار نمودن عفت عمومي و شکستن حريمهاي اخلاقي، بهداشت روحي و رواني اعضاي جامعه را تهديد نموده و‌ آسيب جدي بر سلامت جامعه وارد نمايند.
ج) تحميل هزينه هاي اجتماعي
فرار دختران هزينه هاي فراواني را بر دوش جامعه و دولت مي‏گذارد، به طوري که اقداماتي نظير دريافت گزارشات فقداني دختر و شناسايي دختران فراري توسط نيروهاي چندگانه امنيتي، بازجويي و انجام مراحل قضايي، ايجاد مراکز مختلف ـ مانند کانون اصلاح و تربيت و مراکزي که قبلاً در زمينه ساماندهي دختران فراري فعال بودند و نيز مسئوليت سازمان بهزيستي ـ که تماماً هزينه هاي هنگفتي را بر جامعه تحميل مي‏نمايد.
۴- نقد برخي عملکردها
در چند سالة اخير مراکزي دولتي تحت عنوان خانه سلامت، خانه ريحانه و خانه سبز و … جهت کاهش آسيبهاي ناشي از فرار دختران و بازتواني آنها و ارجاع افراد به خانواده تأسيس گرديد و پس از چندي متوقف شد. در اين بخش به چند نمونه از اشکالات اين مراکز اشاره مي‏شود:
– مؤسسين چنين مراکزي هرگز به ريشه ها و علل فرار دختران توجهي نداشتند، بلکه در يک حالت انفعالي با پذيرش مسئله فرار دختران مأمني موقت را طراحي کرده بودند که متأسفانه به دليل عدم سرعت در شناسايي دختران، عمدتاً دختران فراري پس از آسيبهاي فراوان به مراکز وارد مي‏شدند.
– اين مراکز، محيطي جهت آشنايي دختران فراري با يکديگر و کسب اطلاعات و تجربيات براي افراد تازه کار از دختراني بود که براي چندمين بار از خانه متواري مي‏شدند.