مقدمه

در اين مقاله ميخواهيم اين معناي عظيم و متاسفانه در پردهمانده را به انديشة دانا )ولي كمي تاحدودي فراموشكار( خودمان يادآوري كنيم كه:« حقيقت وجودي انسان، چيزي است كه مرگ ندارد»، حقيقتي جاودانه و جاري در نهر همواره پويندة زندگاني و در گسترةاز ازل تا ابد بستر زمان. حقيقتي كه البته هميشه و همواره، در ارتباطي زنده و فعال با گذشته و آيندة خود وام ميگيرد، بر آن ميافزايد و ميبخشد. بلكه «انسان» )بنابرقول «آن معروفِ همهدانِ

همگان)» همان «حي ال يموت» )زندهاي ناميرا( است كه هميشه و همواره، در همة ادوار هستي و در همة جزء و ِّ

كلّ هر مكان، حاضر بوده، هست و نيز خواهد بود. و تنها اين صورت ظاهري او )و صورتِ ظاهريِ هندسة گفتار، كردار و آثار او و از جمله آثار معماري شكل گرفته و ظاهرشده از چشمة افكار و ايدههاي تازه به تازة او( ست كه متعلق به زمانها، مكانها و اقليمهاي خاص بوده، و بنابراين در هر مورد بهخصوص، «صورتمندي موجوديت ظاهري» او، تاحدودي نسبي، «صورتي خاص» ميباشد. صورتي كه البته منشأ گرفته از موجوديت عقالني واحد، ولي زنده و كمالجويندة او بوده و هست و خواهد بود. و اين «صورتِ خاص وبرآمده و مستند به ويژگيهاي زماني و مكاني و تكنولوژيكي خاص » نيز به هيچ نقطة ديگري از زمان و مكان و نيز تاريخ زنده و پویندة آفرينش جهان نمي رود، نبايد كه برود، حق ندارد كه برود، و حق جلّجالله نيز هرگز حق هيچگونه جابجايي در زمان و مكان صورت خاص و زمانمند را نه به انسان مولِّد آن صورت و نه به ساير افراد زمانمدار و مكانمند از نوع انسان نداده و نميدهد. افرادي كه خود و آثار خود برجايمانده از افكار، نظريات و فعاليتشان همگي، از هر نظر )از نظر ويژگيهاي جغرافيايي طبيعي، هندسة كمّي و كيفي نياز، توانمنديهاي علمي و تكنيكهاي رايج، و هزاران عامل ديگر( زمان مند و هريك متعلق به زماني و مكاني خاص و منحصربهفرد از مجموعة زمانها و مكانهاي ازهمنتيجهشونده و شكلگيرنده در آيندة تاريخاند. انديشهها و افعال و آثاري كه از نقطهنظر هندسة ظاهري و سازوكار تكنولوژيكي، نه در جنس عقالني و اصول منطقي، محكوم به باقيماندن در مقام و مرتبة خاص تكاملي و بلكه دفن شدن در گور مخصوص به برهة زماني و مكاني خويشاند. و اگر هم )سركشانه( از سرجاي خود بيرون رفته و در نقطه و برهة زماني و مكاني ديگري مقام ومكان گيرند، نه تنها جاي خود را در گذشتة نظام سلسلهمند تاريخ تكاملي جهان خالي گذاشتهاند، بلكه جاي صورتِ مناسب و برآيندة از ويژگيهاي زماني و مكاني و دانش و تكنولوژي روز، و لذا بايسته

و شايستة آن موضع و موقع خاص را )تجاوزگرانه( اشغال كرده و بهدليل صورت نامنتاسب و نامتعادل خود نسبت به نظام شكلي و تعادلي و تكنولوژيكي مربوط، به طرزي نابهسامان و مزاحم و معارض، سبب وقوع انواع هنجارشكنيها
و پيدايي انواع درهمريختگيها و بينظميها و نابهسامانيها ميشوند.

و اگر قرار شد كه روزي روزگاري، كاري ضروري و بلكه وظيفهاي فراموششده و انجامناشده را به انجام رسانيده و ضمن ارزيابي و تحليل عقالني معماري و آثار ارزشمند برجايمانده از گذشتگان خود، )و البته از نظر انسانمحوري، عقلمداري و اخالقمداري حاكم بر هندسة شكلي و عملكردي آثار مربوط( از آنها درس و الگو بگيريم، حتما باید آنها را در همان ظرف زمانی و مکانی خاص خود و براساس معيارهاي زيبايي شناسانه و معمارانة هنرمندان آن زمان و مكان خاص ببينيم و چگونگي و ميزان موفقيت مشاركت متعامل و متكامل اين صورتها را تنها با صورتهاي همجوار و همعصر خويش، مطالعه و ارزيابي و داوري كنيم. معيارهايي كه خود تا حدود زيادي )يعني تا آنجا كه بستگي به چيستي و چگونگي كمّي و كيفي صورتهايَعرضي يا مادّي ظاهرشده در آن مقطع خاص از زمان دارند(، نسبي هستند.

البته همانگونه كه در بياني ضمني مورد اشاره قرار گرفت، اين نوع ارزيابي در مورد جوهرةواحد، بيزوال و زمانناپذير عقلِكلّي و جاري در ريشهها و دانشراههاي عقل جزئي و حاكم و برانديشههاي زمانمندِانساني صادق نيست. و ما بايد بتوانيم انديشة خود را در «مرتبةوجود عقلي ِصرف و بهعبارتي، بسيط و يا ّكلي» قرار دهيم تا ارزيابيمان خداگونه و زمانناپذير باشد. غرض آنكه در ضرورت ارتباط انديشمندانة ما با گذشته و آثار گرانسنگ معماري بومي و نيز در لزوم پندگرفتن از سنتهاي جاويدان عقلِكلّ و بكارگيري مداوم و هموارة آنها در تعريف و تبيين عقالني و اخالقي هندسة كمّي و كيفي هرگفتار و كردارخود، هيچ شكي نيست. ولي ارتباط صحيح و بايستة ما

انسانهاي فعال در اين دورة خاص از زمان و مكان با تاريخ و دورههاي زماني گذشته و آثار پديدارشدةدر آن ادوار، در حقيقت، بايد ارتباط با سنتهاي عقالني )و بنابراين تغييرناپذير( حاكم برجزء و كلّطول تاريخ باشد. نه اينكه تقليدي صرف، نعلبهنعل، و كوركورانه از ظاهر زمانمند آنها داشته باشيم. امروزه ما ديگر نميتوانيم و بلكه حق نداريم برصورت ظاهري كارمعماران و شهرسازان حتي متمدنترين اقوام گذشته اقتدا نموده يا با ادا درآوردن و مثال گذاشتن چند نقش قديمي كاشي يا گرهچيني چوبي در نماي مدرن ساختمان يا در سالنهاي پذيرايي، ادعا كنيم كه دوباره حقيقت معماري سنتي ويا اسالمي خود را زنده كرده به ميدان آوردهايم!
«هستي ّكلي» بيزمان است و «هستي جزئي» زمانمند ميباشد )ديناني: )۱۳۷۲

رابطة كلّوجزء در معماري شهر اسالمي: ارتباط سازمان عقالنيِوجود بيزمان و فراگيرندة« هستي ّكلي» با زمانمندبودن سازوكار علمي و تكنولوژيكي «هستي جزئي» و سلولهاي سازندةريزبخشهاي آن است.

توضيحات گفتار فلسفي فوق

زماني چيزي را با عنوان حقيقت و بنابراين ازلي وابدي ميدانند كه هرلحظه جلوه وتجلّي ظاهري ديگرو تازهاي از آن وجود ميپذيرد و در لحظة بعد از هر لحظة پيشين بهصورتي ديگر درميآيد، ولي خود آن «حقيقت ازلي وابدي» نه هرگز موجود )يا پديدار( ميشود و نه معدوم )يا ناپيدا( . بهعبارت روشنتر: حقيقت اصوال چيزي خاص )بهمعني شيئي محدود به حدود يا هندسهاي خاص( نميگردد. بلكه همواره اين چيز يا چيزها )اين شيء يا اشياء خاص و با هندسة صوري و عملكردي خاص( هستند كه از آن «حقيقت بسيط،ازلي و ابدي» بوجود آمده و بعد از گذران طولي زماني و استحالهاي شكلي و عملكردي، به چيز )يا شيء و يا اشياءخاص( ديگري تبديل ميشوند. و اين تبديلها

و دگرگونشدنهای پي در پي و البته صوري )يا همان تجليّات گوناگون و صورتمند برآمده و وجودپذيرفته از حقيقتِواحده و جوهرةبسيط علمي يك شيء( است كه تحقق «حركتِمجموعي و در وحدت» لحظات زندگي كمال جويندةشيءرا )بههمراه همةاجزاي خويش( به سوي هدف مقصود )يعني كاملترينِصورتها و توانمنديهاي علمي

و تكنولوژيكي در مورد مربوط( محقق ميسازد. ضمن آنكه بايد توجه كرد كه اين تبديلها و دگرگونشدنهاي پي در پي در صورت ظاهري و سازوكار فني و تكنولوژيكي، در نتيجه و در پاسخ به تداوم گوناگونيهاي واقعشونده در نيازهاي دائما نوشوندة يك شيءزنده است )كه البته آن نيز در پاسخ و متناسب با نيازهاي دائما نوشوندة اجزاي زمانمند ومكانمند آن شيءيا چيز ميباشد( . و جمع مركب و البته در وحدتِاين همه چيزي نيست مگر همان «فرآيندي سير تكاملمحور هرچيز با مقصد مطلق جمال و كمال»، يعني «ظهور و بروز تازه به تازه و بدون تكرار تجليّات نور يا دانش برآينده از خورشيد هماره در تابش و فروزش اهلل تباركوتعالي» كه در زبان قرآن آن را با عنوان «صيرورتِ الي اهلل» مي شناسيم.۱ «هستي» در نگرش توحيدي، حقيقتي واحد، متحداالجزاء، تمام و كامل است.

در ميدان هستي، بهعنوان «يك حقيقتِ واحد، تمام و كامل، و البته اصيل»، نه چيزي )جديد و در حساب نامدةاز ازل(، به «وجود» )يا پيدايي( ميآيد، و نه وجودي از اين حقيقت واحد و متحداالعضاء )ازلي ابدي( به «عدم» )يا ناپيدايي( ميرود )ديناني. )۱۳۷۲

اگر بخواهيم هستي يك شيء )يا بهعبارتي، يك اثر معماري( را در غيرزمان خودش تصور كنيم، ديگر هستي آن شيء )يا اثر معماري( نخواهد بود، و آن هويت پيشين را نخواهد داشت. )همان(
هويت [يا آن «حقيقت عقالني» كه «تعريف كنندة هستي يك شيء ) يا اثر معماري( » است] تنها به همان مرحلة خاص و منحصربهفرد از زمان كه آن را اشغال كرده است، بستگي دارد. و البته اين «بستگي هويتِ شيء به هستيِآن» نيز تا آنجا شديد و حذفناشدني و ناگسستي است كه اگر بخواهيم «هستي آن شيء» را در زماني غير از زمان خاص خودش تصور كنيم، ديگر تصور مربوط، «هستي خاص آن شيء» نخواهد بود و شيءمربوط نيز ديگر آن «هويت پيشين» را نخواهد داشت )همان( و لذا هرگز نمي توانيم مشكل اسالمي نبودن معماري امروز كشورمان را با آوردن دوبارة صورتِ ظاهريِمعماري مخصوص و مربوط به گذشته به صحنه حل نموده و يا با كپيسازي ناشيانة

دو فصلنامه معماری ایرانی شماره ۶ ـ پاییز و زمستان ۹۳

۱۲۹

دو فصلنامه معماری ایرانی شماره ۶ ـ پاییز و زمستان ۹۳

۱۳۰

آن، درد بيهويتي معماريمان را درمان كنيم.

و بايد بدانيم كه:اگر هستي يك شيء، تنها برهه يا مرحلهاي منحصربه‎فرد از مراحل زمان را براي پديداري خويش اشغال كرد و در ساير مراحل بعدي زمان ظاهر نشد )و در ظاهر، «صورتِ پديدار» نداشت(، هرگز اين عدم پديداري بدان معني نيست كه درسرتاسر مراحل ديگر زمان، «عدم» )و يا «نيستيِ)» مطلق برآن شيءعارض شده است؛ زيرا در حقيقت، زماني «فرضِعارض شدن نيستي بر هستي يك شيء» ميتواند صحت داشته و مورد قبول واقع گردد كه موضوع حقيقي «اشغال هستي آن شيء از زمان خاصآن» به كلي از نظام وجودي هستي كل رفع گرديده باشد؛

و اين همان چيزي است كه ممتنع و محال بودن آن، از نقطهنظر عقل، بديهي است. )همان(

و نكتة آخر اينكه: ماهيت همة اشياء موجود در جهان نيز، قبال )يعني پيش از وابستگييافتن به مراحل زماني مربوط به اشياءو پديدارشدن در قالب صورتمند، كالبدمندو از همه مهمتر، زمانمند آنها(، همگي در جايي از علم ازلي ـ ابدي خداوند وجود داشتهاند و وجود خواهند داشت. بنابراين هيچ شيئي، از نقطهنظر «ماهيت ازلي ـ ابديِ مخصوص به خويش»، از «هيچِ مطلق» بوجود نميآيند. بلكه هر شيء كه در امروز و فرداي جهان شاهد موجوديت

و يا پديداريِكالبدمند آن هستيم و يا خواهيم بود، از نقطهنظر ماهيت ازلي ـ ابديِمربوط، از ازل موجود بودهاند و تا ابد نيز )ماهيتاً( موجود خواهند بود. )همان( و بهعبارتي، همة اشياءو موجودات )اعم از اشياء و آثار معمارانه( طول عمري از ازل تا به ابد دارند.

پيش توضيحات ضروري بحث

بايد بدانيم كه از نقطهنظر فلسفة توحيدي اسالم، همة مراحل مختلف تاريخ )يه بهعبارتي، زمان‎هاي قبل و بعد از مرحله زماني يا دورة تاريخِخاص و اشغالشده توسط يك شيءيا اثر معماري(، «زمان عدم نسبي» آن شيء )يا اثر( محسوب ميشوند. بنابراين اساس، آن شيء )يا اثر خاص( از ابتداي آفرينش در هيچ مرحلهاي از مراحل درهمپيوسته و از همنتيجهشوندة تاريخ «معدومِ مطلق» نبوده و حتي در پايان كارِ پديداري جهان نيز مطلقاً معدوم نميشود. لذا هميشه و همواره ميتوان بدان مراجعه كرد و از ارزشهاي حقبنيان و دانشمدار آن درس گرفت.

بيانُبعدي ديگر از همين معنا از زبان آخرين پيامآور از خدا، محمد بن عبداهلل )ص(

آخرين پيامآور از خدا، حضرت محمد )ص( نيز بعدي ديگر از همين معنا )يعني ثابت بودن و موجوديت همواره باقي حقيقت وجودي هر شيء در طول حركت سيرمند و كمال محور آن در بستر ادوار مختلف تاريخ و نهايتاً پديداري در دنيا و در زمان خاص( را در گويشي شيرين و منطقي و كامال علمي بيان ميكنند كه توجه بدان براي درك كامل و فهم روشن مسئله ضروري است:

چهارهزار سال پيش از آنكه «اهلل» )آن مقام عاليمقام خداوندگاري دانش و آفرينندة تعاليبخشنده( آدم را بيافريند، من و علي )ع( در «پيشگاهِاهلل» )در مقام بساطتِ علمي خداوندگار مطلقِ داناييها و تواناييهاي دانشبنيان( «نور»ي )و علمي واحد( بوديم. هنگامي كه خداوند آدم را آفريد، اين «نور» )يا حقيقت بسيط و جوهرةدانشبنيان( به صلبِ آدم راه يافت و پيوسته خداوند متعال اين نور را از صلبي به صلبي ديگر منتقل ميكرد تا آنكه در صلبِ عبدالمطلّب استقرار يافت. آنگاه آن را از صلبِ عبدالمطلّب بيرون آورده و به دو بخش تقسيم كرد. پس بخشي را در صلب عبداهلل و بخشي ديگر را در صلب ابوطالب قرار داد. پس علي از من و من از علي هستم،…. ۲

بديهي است كه اين سخن پيامآور الهي، بهخصوص بخش پاياني آن، به روشني در پي بيان مهم ترين اصل و اساس در چيستي «حقيقت و علت برپايي دين» ما مسلمانان و پيروان ساير اديان ابراهيمي يعني « توحيد و وحدت جان وگوهر يكدانة انساني و صيرورت كمالمحور آن» است. امام حسين )ع( نيز در بخشي از دعاي معروف خويش با عنوان «عرفه» )كه به حقيقت بايد آن را كامل ترين كالس معرفت و آموزش «درس نيكوترين صورتِ بازيگري در نمايشنامة بزرگ آفرينش»خواند( همين سيركمالمحور را در انتقال حقيقت وجودي ثابت خويش در ادوار مختلف تاريخ و نهايتاً ظهور و پديداري صورت خارجي آن در دنيا و در زمان خاص يعني «دورة تاريخ پيامآوري

خاتم پيامبران» بيان ميكند.

حقيقت وجودي يك شيء، بازيگري واحد و ثابت است كه در طول اجرا و در صحنههاي مختلف نمايشنامة «پديداري شكوفندة جمال و كمال وجود»، در اشكال گوناگون و صورتهاي مناسبترشونده و بهترشونده ظاهر ميشود.

قرآن كريم نيز در موضوع طول فرآيند سلسلهمند رشد و شكوفايي سلول تخم انساني، دقيقا همين معنا را )كه يك شيءيا حقيقت واحد و ثابت و در بستر دورههاي مختلف تاريخ در اشكال كالبدي خاص و نسبتاً متمايز از يكديگر در صحنة نمايش «جمال و كمال شكوفندةوجود» ظاهر ميگردد( بيان ميكند و در بخش نهاييِبيانِ خود، در فراز «فَتباركَاهلل احسنُ الخالقينَ» نيز اين نتيجة بسيار مهم را ميگيرد كه:اين صورت پديداري گوناگون شونده در هر دوره يا مرحلة بعدي، در منظري زيباتر و نيكوتر ظاهرشده است: پس افزوني پذيرنده است «اهلل» كه آفرينندةآفرييندگان بهترشونده است )و آفريدة خويش را در هر دورهاي از دورههاي سلسلهوار تاريخ زندگي خود، در صورتي بهتر و نيكوتر، وجود يا پديداري ميبخشد(:
َولقدَخْلقنا اإلنسانَِمن ساللةِمن طينٍ )۱۲(َُّثمَجعلناهُُنطفة في قرارٍَمكينٍ )۱۳(َُّثمخلْقناُّالنطفةََعَلقة فخلَقنا َالعلقةُمضغةَفخلَْقنا
ُ
المضغةِعظاماً َفكسونا ِالعظامَ لحماًُثم أنشاْناه َخلقاً آخرَفتبارَك اهللُ أحسُنالخالقينَ )۱۴(َُّثمإنُكم بَعدذلَِكَلميتُونَ )۱۵(َُّثمإنُكم
ُ ْ َّ ُ َ َ َ َّ َْ َّ ْ
يومَالقيامةُتَبعُثونَ ۳)۱۶(

و ما انسان را از زنجيروارهاي خالصهشده [ مانند زنجيرة دي انِاي] و عصارهمانندي بيرونكشيده و نتيجهشده از «طين[۴»يعني جمع مركب و درهمآميخته آب و خاك )يا بهعبارتي تركيب جداييناپذير علم و صورتمندي تربيتشونده( ] آفريدهايم؛ )۱۲( سپس او را [در قالب صورتي ديگر يعني صورت« ]نطفه»اي در قرارگاه مطمئن [و مكانمند رحم] قرار داديم؛ )۱۳( سپس نطفه را بهصورت «علقه[»خون بسته و ادغامشدة در هم]، و علقه را بهصورت «مضغه[»چيزي شبيه به «گوشت جويدهشده]»، و مضغه را بهصورت «استخوان»هايي درآورديم؛ و بر «استخوان»ها نيز «گوشت» بپوشانديم؛ سپس آن را «آفرينشي داديم تازه و انشايي )بدون سابقة قبلي( ؛ و كامال متفاوت با موجوديت نخستين آن.» پس «افزونشونده و افزوني‎پذيرنده» است « اهلل[ »آن بسيط مطلق و يگانه در دانش زنده وفعال، و جامع جمع در وحدت همةدانشها] كه بهترين آفرينندگان است [و آفريدة خويش را در هر دورهاي از دورههاي سلسلهوار تاريخ زندگي خود در صورتي بهتر و نيكوفرتر، وجود يا پديداري در صورت ميبخشد!] )۱۴( سپس شما بعد از آن ميميرميد؛ )۱۵( سپس در «روز برپايي[»يا حقيقت عقالني )و بنابراين خاصل و كامل( هستي] دوباره برانگيخته ميشويد! )۱۶(

ميتوان پيشبيني نمود كه چه نوع ساختمانهايي در آينده بوجود ميآيند، ولي با شرايطي!

با عنايت به مباني فكري مذكور، بايد نيك بدانيم كه آثار هنري، معماري و نيز صنعتي، نيز از اين قاعدة فلسفي يا بهعبارتي، عقلي و ّكلي جاري در آفرينش فرآيندمدار و قانونمند الهي در عالم كالبدي و بستر تدريجمحور افعال شكلگيرندة در آن مستثني نيستند. بهعبارتي، مطابق با اين نحله از انديشه، حتي ميتوان پيشبيني كرد كه چه نوع ساختمان‎‌ هايي و با هندسةصوري وكالبدي، در آينده بوجود ميآيند. و نيزميتوان از گذشتة ناپيدا خبر داد و هندسة صوري و كالبدي آثاري را تعريف كرد و شكل و حدود و اندازههايشان را تعريف كرد. صورتهايي كه در گذشتههايي بسيار دور از بين رفتهاند )و حتي در ظاهر امر، كوچكترين اثري از آنها نيز در ميانه نيست( . البته از هماينك بايد اين حقيقت را در نظر داشته باشيم كه اين پيشبيني آيندگان يا تحليل و ارزشگذاري برآثار گذشتگان، از ديد و زاوية خاص انديشه و ديدگاه ما، و در اين برهه و دورة خاص از زمان صورت ميپذيرد؛ ديد و منظري كه اصليترين و بلكه تنها اشتراك آن با ديد گذشتگان، همان بخش يگاني جوهرة عقالني و تغييرناپذيري اصول عقالني و دانشمدار جاري در نظام وجودي آن و قوانين دقيق رياضي حاكم بر سازوكارِحسابمندِ مربوط است.

لذا بر همين اساس، بدون در نظر گرفتن چگونگي و ميزان تاثير رنگ فيلترهاي خاص شرايط ويژة هر زمان و مكان بر چگونگي نگرش زمانمند ما به موضوعات و آثار، و برچگونگي و ميزان و مرتبةدرك ما از حقيقت زيبايي

دو فصلنامه معماری ایرانی شماره ۶ ـ پاییز و زمستان ۹۳

۱۳۱

دو فصلنامه معماری ایرانی شماره ۶ ـ پاییز و زمستان ۹۳

۱۳۲

و… نميتوان به صحّت و سقم تحليل و ارزيابي خود چندان مطمئن بوده، دل ببنديم، زيرا عالوه بر اين رنگفيلترهاي «شرايط زماني و مكاني»، و از آن مهم تر، «ميزان رشد و شكوفايي تدريجي و فرايندمدارِخرد و هوش انساني» نيز بر چگونگي تعريف و نيز بر تعيين نوع و تعدد معيارهاي تحليل و تشخيص و تميز كميت و كيفيت زيبايي پديدارشده برصورت آثار پديدارشونده در هر دوره از زمان، قطعاً موثر است.

هر دورة خاص از ادوار زمان، پردهاي از پردههاي نمايشنامة بزرگ و الهي آفرينش است.

در تشريح هرچه بهتر و روشنتر اين مفهوم ميتوانيم اين تمثيل قرآن نهاد و بسيار زيبا را بيان كنيم كه هر دوره از ادوار زمان، تنها پردهاي و صحنهاي خاص از مجموعه پردههاي متعدد و بهظاهر مختلف يك نمايش از ازل نوشتهشده را مانَد كه ماهيتهاي گروهي از مجموعه اشياء )يا آثار( هستي در آن دوره كه دورهاي است محدود به حدود خاص به صحنهاي از صحنههاي سلسلهمند نمايشِمربوط آمده، و تنها در طول گذرانِ آن مرحله، آن صحنه را )كه بايد عنوان آن را «صحنةموجوديت يا پديداري» نام نهاد( اشغال ميكنند تا در بستر مدتدار و محدود به حدود آن پديدارشده، نقش مخصوص خويش را بازي كنند و پس از بازي نقش خاص خود نيز )در سررسيد زماني معين

و مشخص( از روي آن صحنه، و به تبع، از پديداري و نقشآفريني در آن صحنه خارج ميشوند و جاي خود را در صحنه يا پرده يا دورةبعد به ديگر ماهيتها ميسپارند. و البته خارجشدن آنها پس از بازي نقش خاص و زمانمند خود، به معني معدومشدن كامل آن ماهيتها يا بازيگران خاص از سالن و مجموعة نمايش نيست. بهتر اين است كه قبل از ادامة بحث به بازبيني ريشة قرآني اين تمثيل بپردازيم: