زن از منظر اسلام

در الدر المنثوراست که بیهقی از اسما بنت‏یزیدانصاری روایت کرده که نزدرسول خدا(ص)شده در حالی که آن جناب در بین اصحابش قرار داشت، اسماعرضه داشت: پدر و مادرم فدایت باد، من از طرف زنان خدمت‏شما آمده‏ام، یا رسول الله‏جانم به فدایت بدان که هیچ زنی‏در شرق و غرب از آمدن من به نزد تو خبردار نشده، مگر آن که نظریه‏اش
…………………………………….. (۱)الدر المنثور ج ۲ ص ۱۵۳٫
مثل همین نظریه‏ای است که من عرض می‏کنم.
خدای تعالی تو را به حق مبعوث کرد به سوی مردان و زنان(عالم)وما به تو ایمان‏آوردیم، و به معبود تو که تو را فرستاده نیز ایمان آوردیم، و ما طایفه زنان محصوردر چهار دیواری‏خانه‏ها، و تحت‏سیطره مردان هستیم، و در عین حال پایه و اساس خانه و زندگی شما مردانیم‏این مائیم‏که شهوات شما را بر می‏آوریم، و به فرزندان شما حامله می‏شویم، و اما شمامردان در دین اسلام برتری‏هایی بر ما یافته‏اید،شما به نمازهای جمعه، و جماعت و به عیادت‏بیماران، و به تشییع جنازه می‏روید، همه‏ساله می‏توانید پشت‏سر هم به‏حج بروید، و از همه‏اینها ارزنده‏تر این که شما مردان می‏توانید در راه خدا جهاد کنید، و چون شما به سوی حج و یاعمره‏و یا به سوی جهاد می‏روید اموال شما را حفظ می‏کنیم، و برای شما پارچه می‏بافیم، تالباس برایتان بدوزیم، واموال شما را تر و خشک می‏کنیم، (در نسخه‏ای دیگر آمده اولادتان‏را تربیت می‏کنیم)پس آیا در اجر و ثواب باشما شریک نیستیم؟حضرت با همه رخسارش‏روی به اصحاب خود کرد و سپس فرمود: آیا سخن هیچ زنی بهتر از سؤال این زن‏در باره امردینیش شنیده‏اید؟عرضه داشتند: یا رسول الله، هیچ احتمال نمی‏دادیم زنی به‏چنین مطالبی راه‏پیدا کند، آنگاه رسول خدا(ص)متوجه آن زن شد، وسپس به وی فرمود: ای زن برگرد، و به همه زنانی که این سؤال را دارند،اعلام کن که همین‏که شما به خوبی شوهرداری کنید، خشنودی او را به دست آورید، و تابع موافقت او باشد، اجرهمه‏اینها معادل است با اجر همه آنهایی که برای مردان شمردی، زن برگشت در حالی‏که ازشدت خوشحالی مکرر می‏گفت: لا اله الا الله، الله اکبر.
مؤلف قدس سره: روایات در این معنا در جوامع حدیث‏از طرق شیعه و اهل سنت بسیاروارد شده، و از میان همه آن روایات زیباتر روایتی است که مرحوم کلینی در کافی‏از ابی‏ابراهیم موسی بن جعفر(ع)نقل کرده که فرمود: (جهاد زن این است که نیکوشوهرداری کند) ، و از جامع‏ترین‏کلمات در این باره سخنی است که در نهج البلاغه آمده، سخنی که علاوه بر جامعیت مشتمل است براس اساس تشریع احکام راجع به‏زنان ، و این‏سخن را کافی نیز به سند خود از عبد الله بن کثیر از امام صادق(ع)از علی بن‏ابی طالب(ع)نقل‏کرده ، و نیز به سند خود از اصبغ بن نباته از آن جناب آورده،
…………………………………….. (۱)فروع کافی ج ۵ ص ۵۰۷ حدیث ۴٫ (۲)نهج البلاغه صبحی صالح ص ۴۰۵ رساله ۳۱٫ (۳)فروع کافی ج ۵ ص ۵۱۰ حدیث ۳٫
که درنامه‏ای که به فرزندش نوشته فرموده: ان المراة ریحانة و لیست‏بقهرمانة ، (زن ریحانه‏است نه قهرمان).
و هم چنین کلام دیگری که در این باره از رسول‏خدا(ص)نقل شده‏که فرمود: (زن لعبت است، هر کس او را گرفت مراقب باشد ضایعش نسازد)، آری رسول‏خدا(ص)تعجب می‏کرد از مردی که همسرش را می‏زند، و آنگاه با همان دست با وی‏معانقه می‏کند.
در کافی نیز به سند خود از ابی مریم از امام ابی جعفر(ع)روایت‏کرده که‏فرمود: رسول خدا(ص)فرمود: (آیا جای تعجب نیست که کسی همسرش رابزند، و آنگاه‏با او دست به گردن شود؟و امثال این بیانات در احادیث بسیار زیاد است، که‏اگر کسی‏در آنها دقت کند نظریه اسلام در باره زنان را درک می‏کند.
حال به بحثی که پیرامون داستان اسماء دختر یزید انصاری داشتیم‏بر می‏گردیم، اگرکسی در این حدیث و در نظایر آن که داستانهایی از مراجعه زنان به رسول خدا(ص)وگفتگویشان با آن جناب در مسائل راجع به شرایع دین را حکایت می‏کند، و نیز دراحادیثی که از حقوق مختلف زنان خبرمی‏دهد دقت کند، این معنا برایش روشن می‏شود که‏زنان در عین این که در حجابند، و مسؤولیتشان اداره داخل خانه‏هااست، و بیشتر به شؤون زندگی‏منزلی می‏پردازند در عین حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولی امر، و نیزتلاش در حل‏مشکلاتی که احیانا پیش می‏آید نبوده‏اند، و این همان آزادی عقیده‏ای است که ما در ضمن‏بحث پیرامون‏آزادی عقیده، در آخر سوره آل عمران در باره‏اش بحث کردیم.و از حدیث نامبرده‏و نظایر آن سه نکته استفاده می‏شود.
استفاده سه نکته از روایت اسماء بنت‏یزید، پیرامون موقعیت‏و شخصیت زن در اسلام‏اول این که طریقه مرضیه زن در اسلام این است که به تدبیر امور داخلی منزل‏و تربیت‏اولاد بپردازد، و این طریقه در عین این که سنتی است پسندیده، و غیر واجب، و لیکن ترغیب‏و تشویقهائی‏که در باره آن شده، – از آنجایی که جو مسلمین جو تقوا و به دست آوردن رضای‏خدا و ترجیح ثوابهای آخرت بر بهره‏های‏دنیوی، و تربیت بر اساس اخلاق صالحه زنان یعنی‏عفت و حیا و محبت اولاد و عشق ورزیدن به زندگی درمحیط خانه و امثال آن بوده – این سنت‏مستحب همچنان محفوظ مانده است.
…………………………………….. (۱)فروع کافی ج ۵ ص ۵۱۰ ذیل حدیث ۳٫ (۲)فروع کافی ج ۵ ص ۵۱۰ ذیل حدیث ۲٫ (۳)فروع کافی جلد ۵ ص ۵۰۹ حدیث ۱٫
اشتغال به این شؤون، و اهتمامی که در زنده نگه داشتن عواطف‏پاکی که خدای‏عز و جل در وجود زنان به ودیعه سپرده زنان را مشغول به خود کرد، و فرصتشان‏نداد که در مجامع‏مردان داخل شده، و با آنان حتی در حدودی که خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط کنند، شاهد این معناهمین است که این سنت همچنان در بین مسلمانان در طول قرنهای طولانی روی‏پای خود ایستاده بود، تا آن که بی‏بندوباری‏زنان مغرب زمین به عنوان آزادی زنان در جوامع‏مسلمین رخنه یافت، و بدون اینکه مسلمانان خودشان‏متوجه شوند بدترین جنایات را بر مرد وزنشان وارد آورد، و آن عبارت بود از تباهی اخلاق،و فساد زندگی، و بزودی دود این افسارگسیختگی به چشمشان خواهد رفت.
آری اگر اهل قرا ایمان می‏آوردند و تقوا پیشه می‏کردند خدای‏تعالی برکاتی ازآسمان به رویشان باز می‏کرد، و آن وقت از آسمان و زمین برخوردار می‏شدندو لیکن آیات خدارا تکذیب کردند، و نتیجه‏اش این شد که گرفتار شدند.
دوم اینکه جای تردیدی باقی نمی‏ماند که ممنوعیت‏زنان از شرکت در امر جهاد و امرقضاوت و حکومت بر مردم سنت واجبی بوده است.
ارزش احکام اسلامی در محیط و ظرف اجتماعی تحت‏حاکمیت‏اسلام، معلوم می‏گرددسوم این که اسلام این محرومیت زنان را مهمل نگذاشته، و آن را به مزیتی‏برابر آن‏جبران کرده است، مثلا اگر زنان از فضیلت جهاد در راه خدا محروم شده‏اند خدای تعالی این‏فضیلت را به فضیلتی دیگر معادل‏آن جبران نموده، و مزایا و فضایلی به او داده که در آن‏افتخاراتی حقیقی هست، مثلا اسلام نیکو شوهرداری کردن راجهاد زن قرار داده، و شاید همین‏مطلب در بین ما(البته مایی که فعلا در ظرف زندگی فاسدی قرار داریم)آنطورکه هست‏ارزش خود را نشان ندهد، و لیکن در ظرف زندگی‏ای که اسلام حاکم بر آن است(و در آن‏ظرف برای هر چیزی به‏مقدار ارزش واقعیتش ارج نهاده می‏شود، و در آن همه تلاشها ورقابت‏ها بر سر فضایلی از انسانیت است که موردرضامندی خدای سبحان باشد، خدایی که‏ارزش هر یک از فضایل را آن طور که هست می‏شناسد، و برای سلوک هر انسانی مسلکی‏رامعین نموده، و آن انسان را به پیمودن آن مسلک تشویق نموده، و برای ملازم بودن خطی که‏برایش ترسیم کرده بهاو ارزشی معین کرده، که معادل انواع خدمات انسانی، و معادل اعمال آن‏است)در چنین ظرفی دیگر هیچ خطی‏بر خطی دیگر برتری ندارد، ساده‏تر بگویم در چنین‏ظرفی فضیلت آن مردی که در معرکه قتال حاضر می‏شود، و با کمال‏سخاوت خون خود را ایثارمی‏کند، از فضیلت زنی که وظیفه شوهرداریش را انجام می‏دهد، برتر نیست، و نیزآن مردحاکمی که سرپرستی جامعه را به عهده گرفته، چرخ زندگی مجتمع را می‏چرخاند، هیچ
افتخاری بر آن زن ندارد، و آن مردی که بر مسند قضاتکیه زده هیچ برتری نسبت به زنی که‏کودکش را تر و خشک می‏کند ندارد، چون منصب حکومت و قضا- البته برای کسی که در آن‏دو منصب طبق حق عمل کند، و حق را به حق دار برساند – جز خون دل و مشقت دنیوی‏اثری‏ندارد چون در ظرف اسلام و برای مرد مسلمان قبول این منصب‏ها در حقیقت‏خود را به معرض‏مخاطر ومهالک افکندن است، چون هر لحظه ممکن است‏حق بیچاره‏ای را که به جزرب العالمین حامی‏یی ندارد ضایع کند، ان ربک‏لبالمرصاد(۱) رب العالمینی که در کمین‏ستمکاران است، بنا بر این چه افتخاری هست برای مردان بر زنانی که اگراین مسؤولیت‏ها رانپذیرفته‏اند، برای این است که رب العالمین از آنان نخواسته، و از آنان چیز دیگری خواسته وبرایشان،خطی دیگر ترسیم کرده، که باید ملازم خط خود باشند، و راه خود را بروند.
پس در مجتمع اسلامی این پستها وقتی افتخار می‏شود،و زمانی اثر خود را می‏بخشد، ووقتی تعبد به آن برای صاحبش صحیح و مشروع می‏گردد، که صاحبش‏در پذیرفتن آن نوعی‏ایثار کرده باشد، و طوری تربیت‏شده باشد که هر پستی را که اجتماع به او می‏دهد در نظرش‏مسؤولیت‏و بار گران باشد، و در قبول آن از خودگذشتگی به خرج دهد، در چنین مجتمعی اگربه مرد بگویند تو باید به میدان‏جنگ بروی، یا کشور را اداره کنی، به خاطر رضای خدا این بارسنگین را به دوش می‏کشد، و اگر به زن بگویند تو باید در خانه‏بمانی و نسل را تربیت کنی، او نیز به خاطر خدا قبول می‏کند، و هیچ تناقضی هم در این دو قسم حکم نمی‏بیند.
آری اختلاف شؤون و مقامات اجتماعی و اعمال‏بشری به حسب اختلاف مجتمعات، وجو آنها چیزی نیست که کسی بتواند آنرا انکار کند، یک سرباز، یا یک حاکم، ویا یک‏قاضی مسلمان، اگر افتخار می‏کند به خاطر یک احترام خرافی و غیر واقعی نیست، بلکه یک‏کرامت واقعی است، وآن این است که توانسته در راه خدا مسؤولیتی سنگین را به عهده بگیرد، ولی یک سرباز غیر مسلمان که در محیطی‏مادی تربیت‏یافته، او نیز در جنگیدن و خون دادن واینکه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار می‏نماید،لیکن به خاطر یک‏احترام خرافی، و غیر واقعی افتخار می‏کند، و آن این است که وقتی کشته شد و به اعتقاداونابود و هیچ و پوچ گشت، مردم نامش را در فهرست فداکاران در راه وطن می‏برند، و از خودنمی‏پرسدوقتی من هیچ و پوچ شدم کجا هستم که از تعظیم نامم لذت ببرم.
و همچنین یک ستاره‏سینما در آن جامعه احترامی پیدا می‏کند، که حتی رئیس
…………………………………….. (۱)سوره فجر آیه ۱۴٫
جمهور هم آن احترام را نداشته باشد، در حالی که شغلشان‏و آنچه در طول عمر به مردم‏می‏دادند، بزرگترین عامل سقوط‏مقام زنان بود، و شنیع‏ترین فحشا و سزاوار شنیع‏ترین سرزنش‏بودند.
پس همه اینها که گفتیم علتش این است که ظرف زندگی خوبیهاو بدیها و افتخارات‏و ننگ‏ها را معین می‏کند، چه بسیار جمعیت‏ها که یک امر ناچیز و حقیر را تعظیم،و یک امرمهم و ارزنده را تحقیر می‏کنند، پس هیچ بعید نیست که اسلام اموری را تعظیم کند، و مامسلمانانی که در محیط‏مادیت و غرب‏زدگی بار آمده‏ایم آن را حقیر بشماریم، یا اسلام اموری‏را حقیر بشمارد که در چشم و درک مابسیار عظیم باشد، و بر سر آنها سر و دست بشکنیم، وظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ایثار آخرت بر دنیا بود، نه ظرفی که فعلا ما داریم.
موقعیت اجتماعی زن
اسلام بین زن و مرد از نظر تدبیر شؤون اجتماع و دخالت اراده‏و عمل آن دو در این‏تدبیر، تساوی برقرار کرده، علتش هم این است که همانطور که مرد می‏خواهد بخوردو بنوشدو بپوشد، و سایر حوائجی که در زنده ماندن خود به آنها محتاج است به دست آورد، زن نیزهمینطور است،و لذا قرآن کریم می‏فرماید: بعضکم من بعض .
پس همانطور که مرد می‏تواند خودش در سرنوشت‏خویش‏تصمیم بگیرد و خودش‏مستقلا عمل کند و نتیجه عمل خود را مالک شود، همچنین زن چنین حقی را داردبدون هیچ‏تفاوت: لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت .
پس زن‏و مرد در آنچه که اسلام آن را حق می‏داند برابرند، و به حکم آیه: ویحق الله‏الحق . ، چیزی که هست‏خدای تعالی در آفرینش‏زن دو خصلت قرار داده که به آن دوخصلت، زن از مرد امتیاز پیدا می‏کند.
دو خصلت ویژه در آفرینش زن
اول اینکه: زن را در مثل به منزله کشتزاری برای تکون و پیدایش‏نوع بشر قرار داده، تانوع بشر در داخل این صدف تکون یافته و نمو کند، تا به حد ولادت برسد، پس‏بقای نوع بشربستگی به وجود زن دارد، و به همین جهت که او کشتزار است مانند کشتزارهای‏دیگراحکامی مخصوص به خود دارد و با همان احکام از مرد ممتاز می‏شود.
دوم اینکه: از آنجا که باید این موجود، جنس مخالف خودیعنی مرد را مجذوب خودکند، و مرد برای این که نسل بشر باقی بماند به طرف او و ازدواج با اوو تحمل مشقت‏های‏خانه و خانواده جذب شود، خداوند در آفرینش، خلقت زن را لطیف قرار داد، و برای اینکه‏زن مشقت بچه‏داری‏و رنج اداره منزل را تحمل کند، شعور و احساس او را لطیف و رقیق کرد، و همین‏دو خصوصیت، که یکی در جسم او است و دیگری در روح او، تاثیری در وظائف
…………………………………….. (۱)شمازنان و مردان از جنس همدیگر می‏باشید.سوره آل عمران، آیه ۱۹۵ (۲)سود و زیان کارش، عاید خودش می‏شود.سوره بقره، آیه ۲۸۶ (۳)آنچه حق می‏داند، حق واقعی است.سوره یونس، آیه ۸۲
اجتماعی محول به او دارد.
این‏بود مقام و موقعیت اجتماعی زن، و با این بیان موقعیت اجتماعی‏مرد نیز معلوم می‏شود و نیز پیچیدگی و اشکالی که در احکام مشترک بین آن دو و احکام مخصوص‏به هر یک ازآن دو، در اسلام هست‏حل می‏گردد، همچنانکه قرآن کریم می‏فرماید: و لا تتمنوا ما فضل الله‏به بعضکم علی بعض،للرجال نصیب مما اکتسبوا، و للنساء نصیب مما اکتسبن، و اسئلوا الله‏من‏فضله، ان الله کان بکل شی‏ء علیما و منظورش‏از این گفتار آنست که اعمالی که هر یک از زن و مرد به اجتماع خود هدیه‏می‏دهد باعث آن می‏شود که به‏فضلی از خدا اختصاص یابد، بعضی از فضل‏های خدای تعالی‏فضل اختصاصی به یکی از این‏دو طائفه است، بعضی مختص به مردان و بعضی دیگر مختص‏به زنان است.
مثلا مرد را از این نظر بر زن فضیلت و برتری داده که سهم ارث‏او دو برابر زن‏است، و زن را از این نظر بر مرد فضیلت داده که خرج خانه را از گردن زن ساقط کرده است،پس نه مرد باید آرزو کند که ای کاش خرج خانه به عهده‏ام نبود، و نه زن آرزو کند که ای‏کاش سهم ارث من برابر برادرم‏بود، بعضی دیگر برتری را مربوط به عمل عامل کرده، نه‏اختصاص به زن دارد و نه به مرد، بلکه هر کس فلان‏قسم اعمال را کرد، به آن فضیلت‏ها می‏رسد(چه مرد و چه زن)و هر کس نکرد نمی‏رسد(باز چه مرد و چه زن)و کسی نمی‏تواندآرزوکند که ای کاش من هم فلان برتری را می‏داشتم، مانند فضیلت ایمان و علم و عقل و سائرفضائلی که دین آن را فضیلت می‏داند.
این قسم فضیلت فضلی است از خدا که به هر کس بخواهد می‏دهد، و لذا درآخر آیه‏می‏فرماید: و اسئلوا الله من فضله، دلیل بر آنچه ذکر کردیم آیه شریفه: الرجال‏قوامون… است، به آن بیانی که به زودی خواهد آمد.

احکام مختص و احکام مشترک زن و مرد در اسلام
و اما احکام مشترک بین زن‏و مرد و احکامی که مختص به هر یک از این دو طائفه‏است: در اسلام‏زن در تمامی احکام عبادی و حقوق اجتماعی شریک مرد است، او نیز مانند
…………………………………….. (۱)هرگز آرزوی این را نکنید که آنچه دیگران‏بیش از شما دارند داشته باشید، مردان از آنچه‏بدست می‏آورند، بهره‏ای و زنان از آنچه کسب می‏کنند بهره‏ای دارند و همواره‏فضل خدا را از خدا بخواهیدکه خدا به هر چیزی دانا است.سوره نساء، آیه ۳۲ (۲)سوره نساء، آیه ۳۴
مردان می‏تواند مستقل باشد، و هیچ فرقی با مردان ندارد(نه در ارث‏و نه در کسب و انجام‏معاملات، و نه در تعلیم و تعلم، و نه در به دست آوردن حقی که از او سلب‏شده، و نه در دفاع ازحق خود و نه احکامی دیگر)مگر تنها در مواردی که طبیعت‏خود زن اقتضا دارد که با مرد فرق‏داشته باشد.
و عمده آن موارد مساله عهده‏داری حکومت و قضا وجهاد و حمله بر دشمن است(واما از صرف حضور در جهاد و کمک کردن به مردان در اموری چون مداوای‏آسیب دیدگان محروم‏نیست)و نیز مساله ارث است که نصف سهم مردان ارث می‏برد، و یکی دیگر حجاب وپوشاندن‏مواضع زینت بدن خویش است، و یکی اطاعت کردن از شوهر در هر خواسته‏ای است‏که مربوط به تمتع و بهره بردن باشد.
ودر مقابل، این محرومیت‏ها را از این راه تلافی کرد کهنفقهرایعنی هزینه‏زندگی را به گردن پدر و یا شوهرش انداخته، و بر شوهر واجب کرده که نهایت درجه توانائی‏خودرا در حمایت از همسرش به کار ببرد، و حق تربیت فرزند و پرستاری او را نیز به زن داده‏است.
و این تسهیلات را هم برای او فراهم کرده که: جان‏و ناموسش و حتی آبرویش را(ازاینکه دنبال سرش حرف بزنند) حت‏حمایت قرار داده، و در ایام عادت حیض وایام نفاس، عبادت را از او ساقط کرده، و برای او در همه حالات، ارفاق لازم دانسته است.
پس، از همه مطالب گذشته، این معنا بدست آمد که‏زن از جهت کسب علم، بیش ازعلم به اصول معارف و فروع دین(یعنی‏احکام عبادات و قوانین جاریه در اجتماع)وظیفه‏وجوبی‏دیگر ندارد، و از ناحیه عمل هم همان احکامی را دارد که مردان دارند، به اضافه اینکه‏اطاعت از شوهرش‏نیز واجب است، البته نه در هر چیزی که او بگوید و بخواهد، بلکه تنها درمساله مربوط به بهره‏های جنسی، و اما تنظیم‏امور زندگی فردی یعنی رفتن به دنبال کار وکاسبی و صنعت، و نیز در تنظیم امور خانه، و نیز مداخله در مصالح اجتماعی‏و عمومی، از قبیل‏دانشگاه رفتن و یا اشتغال به صنایع و حرفه‏های مفید برای عموم و نافع‏در اجتماعات، با حفظحدودی که برایش معین شده، هیچ یک بر زن واجب نیست.
و لازمه واجب نبودن این کارها این است که وارد شدنش در هریک از رشته‏های‏علمی و کسبی و تربیتی و امثال آن، فضلی است که خود نسبت به جامعه‏اش تفضل کرده،وافتخاری است که برای خود کسب نموده، و اسلام هم این تفاخر را در بین زنان جایز دانسته‏است، بر خلاف‏مردان که جز در حال جنگ نمی‏توانند تفاخر کنند، و از آن نهی شده‏اند.
این بود آنچه که از بیانات گذشته ما به دست می‏آمد که سنت‏نبوی هم مؤید آن‏است، و اگر بحث ما بیش از حوصله این مقام طول نمی‏کشید، نمونه‏هائی ازرفتاررسولخدا(ص)با همسرش خدیجه ع و دخترش فاطمه ص و سایر زنانش‏و زنان امت‏خود و آنچه در باره زنان سفارش کرده و نیز شمه‏ای‏از طریقه ائمه اهل بیت ع‏و زنانشان مانند زینب دختر علی(ع)و فاطمه و سکینه دختر حسین ع و غیرایشان را نقل‏می‏کردیم، و نیز پاره‏ای از کلماتی که در مورد سفارش در باره زنان، از ایشان‏رسیده می‏آوردیم، و شاید در بحث‏های روایتی‏مربوط به آیات سوره نساء بعضی از آن روایات‏را بیاوریم انشاء الله، خواننده محترم می‏تواند به جلدهای بعدی مراجعه کند.
حیات‏اجتماعی سعادتمندانه، حیات منطبق با خلقت و فطرت است
و اما آن اساسی که اسلام احکام نامبرده را بر آن اساس‏تشریع کرده، همانا فطرت وآفرینش است، و کیفیت این پایه‏گذاری در آنجا که در باره مقام اجتماعی‏زن بحث‏می‏کردیم، روشن شد، ولی در اینجا نیز توضیح بیشتری داده و میگوئیم: برای جامعه‏شناس واهل‏بحث، در مباحثی که ارتباط با جامعه‏شناسی دارد، جای هیچ شکی نیست که وظائف‏اجتماعی و تکالیف اعتباریی که منشعب‏از آن وظائف می‏شود، سرانجام باید منتهی به‏طبیعت‏شود، چون این خصوصیت توان طبیعی انسان بود که از همان آغاز خلقتش‏او را به‏تشکیلاجتماع نوعیهدایت کرد، به شهادت اینکه می‏بینیم هیچ زمانی نبوده که نوع بشر، دارای چنین‏اجتماعی نوعی نبوده باشد، البته نمی‏خواهیم بگوئیم اجتماعی که بشر طبق‏مقتضای طبیعتش تشکیل می‏داده،همواره سالم هم بوده، نه، ممکن است عواملی آن اجتماع‏را از مجرای صحت و سلامت به سوی مجرای فساد کشانده‏باشد، همانطور که ممکن است‏عواملی بدن طبیعی و سالم آدمی را از تمامیت طبیعی آن خارج نموده و به نقص‏در خلقت‏گرفتارش کند، و یا آن را از صحت طبیعی به در آورده و مبتلا به بیماری و آفتش سازد.
پس اجتماع با تمامی شؤون و جهاتش چه اینکه اجتماعی‏صالح و فاضل باشد و چه‏فاسد، بالاخره منتهی به طبیعت می‏شود، چیزی که هست آن اجتماعی‏که فاسد شده، در مسیرزندگیش به عاملی برخورده است که فاسدش کرده، و نگذاشته به آثار خوب اجتماع برسد، (به‏خلاف اجتماع فاضل).
پس این یک حقیقت است که دانشمندان در مباحث اجتماعی خودیا تصریحا و یابطور کنایه به آن اشاره کرده‏اند، و قبل از همه آنان کتاب خدای عزوجل با روشن‏ترین‏و واضح‏ترین‏بیان، به آن اشاره کرده و فرموده: الذی اعطی کل شی‏ء خلقه ثم هدی.
…………………………………….. (۱)پروردگار ما همان کسی است که‏خلقت هر چیزی را داد و سپس آن را هدایت نمود.سوره‏طه، آیه ۵۰
و نیز فرموده: الذی خلق فسوی،و الذی قدر فهدی و نیز فرموده: و نفس وما سویهافالهمها فجورها و تقویها
و آیات دیگر که متعرض مساله قدر است.
پس تمامی موجودات و از آن جمله انسان در وجودش‏و در زندگیش به سوی آن هدفی‏که برای آن آفریده شده، دایت‏شده است، و در خلقتش به هر جهازو ابزاری هم که در رسیدن‏به آن هدف به آن جهاز و آلات نیازمند است مجهز گشته و زندگی با قوام و سعادتمندانه‏اش،آن قسم زندگی‏ای است که اعمال حیاتی آن منطبق با خلقت و فطرت باشد، و انطباق کامل‏و تمام داشته باشد و وظائف و تکالیفش‏در آخر منتهی به طبیعت‏شود، انتهائی درست و صحیح، و این همان حقیقتی‏است که آیه زیر بدان اشاره نموده و می‏فرماید: فاقم‏وجهک للدین حنیفا، فطرت الله التی فطر الناس علیها، لا تبدیل لخلق الله، ذلک الدین القیم، رو به سوی‏دینی بیاورکه افراط و تفریطی از هیچ جهت ندارد، دینی که بر طبق آفرینش تشریع شده، آفرینشی که‏انسان هم‏یک نوع از موجودات آن است، انسانی که خلقت او و فطرتش تبدیل پذیر نیست، دین‏استوار هم، چنین دینی است
فطرت در مورد وظائف وحقوق اجتماعی افراد و عدالت بین آنان چه اقتضائی دارد؟
حال ببینیم فطرت در وظائف و حقوق اجتماعی بین افراد چه‏میگوید، و چه اقتضائی‏دارد؟با در نظر داشتن این معنا که تمامی افراد انسان دارای فطرت بشری هستند، میگوئیم: آنچه فطرت اقتضاء دارد این است که باید حقوق‏و وظائف یعنی گرفتنی‏ها و دادنی‏ها بین افرادانسان مساوی باشد، و اجازه نمی‏دهد یک طائفه از حقوق بیشتری برخوردارو طائفه‏ای دیگر ازحقوق اولیه خود محروم باشد، لیکن مقتضای این تساوی در حقوق، که عدل اجتماعی به آن‏حکم می‏کند،این نیست که تمامی مقامهای اجتماعی متعلق به تمامی افراد جامعه شود(واصلا چنین چیزی امکان هم‏ندارد)چگونه ممکن است مثلا یک بچه، در عین کودکیش و یک‏مرد سفیه نادان درعین نادانی خود، عهده‏دار کار کسی شود که هم در کمال عقل است، و هم
…………………………………….. (۱)پروردگارت همان کسی است که بیافریدو اجزای آفرینش را متناسب کرد و کسی است که هرچیزی را تقدیر و سپس هدایت فرمود.سوره اعلی، آیه ۳ (۲)به نفس سوگند و تناسبی که در آن قرارداده، آنگاه تقوا و فجورش را به او الهام کرد.سوره‏شمس، آیه ۸ (۳)سوره روم، آیه ۳۰
تجربه‏ها در آن کار دارد، و یا مثلا یک فرد عاجز و ضعیف‏عهده‏دار کار کسی شود که تنهاکسی از عهده‏اش بر می‏آید که قوی و مقتدر باشد، حال این کار مربوط به هرکسی که می‏خواهد باشد، برای اینکه تساوی بین صالح و غیر صالح، افساد حال هر دو است، هم صالح راتباه می‏کند و هم غیر صالح را.
بلکه آنچه عدالت اجتماعی اقتضا دارد و معنای تساوی‏را تفسیر می‏کند این است که‏در اجتماع، هر صاحب حقی به حق خود برسد، و هر کس به قدر وسعش پیش برود،نه بیش ازآن، پس تساوی بین افراد و بین طبقات تنها برای همین است که هر صاحب حقی، به حق‏خاص خود برسد، بدون‏اینکه حقی مزاحم حق دیگری شود، و یا به انگیزه دشمنی و یا تحکم وزورگوئی یا هر انگیزه دیگر به کلی مهمل و نا معلوم‏گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این‏همان است که جمله: و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن‏درجة…، به آن‏بیانی که گذشت، به آن اشاره می‏کند، چون جمله نامبرده در عین اینکه اختلاف طبیعی‏بین‏زنان و مردان را می‏پذیرد، به تساوی حقوق آن دو نیز تصریح می‏کند.
معنای تساوی در مورد حقوق زن و مرد
از سوی دیگر مشترک بودن دو طائفه زن و مرد در اصول مواهب‏وجودی، یعنی درداشتن اندیشه و اراده، که این دو، خود مولد اختیار هستند، اقتضا می‏کند که‏زن نیز در آزادی‏فکر و اراده و در نتیجه در داشتن اختیار، شریک با مرد باشد، همانطور که مرد در تصرف در جمیع‏شؤون‏حیات فردی و اجتماعی خود به جز آن مواردی که ممنوع است، استقلال دارد، زن نیز بایداستقلال داشته باشد، اسلام هم‏که دین فطری است این استقلال و آزادی را به کاملترین وجه‏به زن داده، همچنانکه در بیانات سابق گذشت.
آری، زن از برکت اسلام مستقل به نفس و متکی بر خویش گشت،اراده و عمل او که‏تا ظهور اسلام گره خورده به اراده مرد بود، از اراده و عمل مرد جدا شد، و از تحت ولایت‏وقیمومت مرد در آمد، و به مقامی رسید که دنیای قبل از اسلام با همه قدمت‏خود و در همه‏ادوارش، چنین مقامی‏به زن نداده بود، مقامی به زن داد که در هیچ گوشه از هیچ صفحه تاریخ‏گذشته بشر چنین مقامی برای زن نخواهید یافت، واعلامیه‏ای در حقوق زن همانند اعلامیه قرآن‏که می‏فرماید: فلا جناح علیکم‏فیما فعلن فی انفسهن بالمعروف… نخواهید جست.

لیکن این به آن معنا نیست که هر چه از مرد خواسته‏اند از اوهم خواسته باشند، در عین‏اینکه در زنان عواملی هست که در مردان نیز هست، زنان از جهتی دیگر با مردان اختلاف دارند.
…………………………………….. (۱)سوره بقره، آیه ۲۳۴
(البته این جهت که میگوئیم جهت نوعی است نه شخصی، به‏این معنا که متوسط از زنان درخصوصیات کمالی، و ابزار تکامل بدنی عقب‏تر از متوسط مردان هستند)

سخن‏ساده‏تر اینکه: هر چند ممکن است، یک یا دو نفر زن فوق العاده‏و همچنین یک‏یا دو نفر مرد عقب افتاده پیدا شود، ولی به شهادت علم فیزیولژی، زنان متوسط از نظردماغ(مغز)و قلب و شریانها و اعصاب و عضلات بدنی و وزن، با مردان متوسط الحال تفاوت دارند، یعنی ضعیفترهستند.و همین باعث‏شده است که جسم زن لطیف‏تر و نرم‏تر، و جسم مرد خشن‏تر و محکم‏تر باشد و احساسات لطیف ازقبیل دوستی و رقت قلب و میل به جمال و زینت بر زن‏غالب‏تر و بیشتر از مرد باشد و در مقابل، نیروی تعقل‏بر مرد، غالب‏تر از زن باشد، پس حیات‏زن، حیاتی احساسی است، همچنانکه حیات مرد، حیاتی تعقلی است.

و به خاطر همین اختلافی که در زن و مرد هست، اسلام در وظائف‏و تکالیف عمومی واجتماعی که قوامش با یکی از این دو چیز یعنی تعقل و احساس است، بین‏زن و مرد فرق‏گذاشته، آنچه ارتباطش به تعقل بیشتر از احساس است(از قبیل ولایت و قضا و جنگ)رامختص به مردان‏کرد، و آنچه از وظائف که ارتباطش بیشتر با احساس است تا تعقل مختص‏به زنان کرد، مانند پرورش اولاد و تربیت او و تدبیرمنزل و امثال آن، آنگاه مشقت بیشتروظائف مرد را از این راه جبران کرده که: سهم ارث او را دو برابر سهم‏ارث زن قرار داد، (معنای این در حقیقت آن است که نخست‏سهم ارث هر دو را مساوی قرار داده باشد، بعداثلث‏سهم زن را به مرد داده باشد، در مقابل نفقه‏ای که مرد به زن می‏دهد).

و به عبارتی دیگر اگر ارث مرد و زن را هیجده تومان فرض کنیم،به هر دو نه تومان داده‏و سپس سه تومان از آن را(که ثلث‏سهم زن است)از او گرفته و به مرد بدهیم، سهم‏مرد دوازده‏تومان می‏شود، برای این که زن از نصف این دوازده تومان هم سود می‏برد.

در نتیجه، برگشت این تقسیم به این می‏شود که آنچه مال دردنیا هست دو ثلثش ازآن مردان است، هم ملکیت و هم عین آن، و دو ثلث هم از آن زنان است، که یک‏ثلث آن رامالک هستند، و از یک ثلث دیگر که گفتیم در دست مرد است، سود می‏برند.
پس، از آنچه که گذشت روشن شد که غالب مردان(نه کل آنان)درامر تدبیر قوی‏ترند، و در نتیجه، بیشتر تدبیر دنیا و یا به عبارت دیگر، تولید به دست مردان است،و بیشترسودها و بهره‏گیری و یا مصرف، از آن زنان است، چون احساس زنان بر تعقل آنان غلبه دارد، (و ما انشاء الله در ذیل‏آیات ارث توضیح بیشتری در این باره خواهیم داد)، اسلام علاوه بر آنچه‏که گذشت تسهیلات‏و تخفیف‏هائی نسبت به زنان رعایت نموده، که بیان آن نیز گذشت.
عدم‏اجرای صحیح قانون به معنای نقص در قانونگذاری نیست

حال اگر بگوئی این همه ارفاق که اسلام نسبت به زن کرده،کار خوبی نبوده است، برای اینکه همین ارفاقها زن را فت‏خور و مصرفی بار می‏آورد، درست‏است که مرد حاجت‏ضروری به زن دارد، و زن از لوازم حیات بشر است، ولی برای رفع این حاجت لازم نیست که‏زن، یعنی نیمی‏از جمعیت بشر تخدیر شود و هزینه زندگیش به گردن نیمی دیگر بیفتد، چون‏چنین روشی همانطور که گفتیم زن راانگل و کسل بار می‏آورد، و دیگر حاضر نیست‏سنگینی‏اعمال شاقه را تحمل کند، و در نتیجه موجودی پست و خوار بارمی‏آید، و چنین موجودی به‏شهادت تجربه، به درد تکامل اجتماعی نمی‏خورد.

در پاسخ میگوئیم: این اشکال ناشی از این است که بین مسئله‏قانونگذاری و اجرای‏قانون، خلط شده است، وضع قوانینی که اصلاحگر حال بشر باشد مسئله‏ای‏است، و اجراء آن به‏روشی درست و صالح و بار آمدن مردم با تربیت‏شایسته، امری دیگر، اسلام قانون صحیح ودرستی در این‏باره وضع کرده بود، و لیکن در مدت سیر گذشته‏اش(یعنی چهارده قرن)، گرفتارمجریان غیر صالح بود، اولیائی صالح و مجاهدنبود تا قوانین اسلام را بطور صحیح اجرای کنند، نتیجه‏اش هم این شد که احکام اسلام تاثیر خود را از دست داد، وتربیت اسلامی(که درصدر اسلام، مردان و زنان نمونه و الگوئی بار آورد) متوقف شد، و بلکه به عقب برگشت.

 

این تجربه قطعی، بهترین شاهد و روشنگر گفتار ما است، که قانون‏هر قدر هم صحیح‏باشد، ما دام که در اثر تبلیغ عملی و تربیت صالح در نفس مستقر نگردد و مردم با آن‏تربیت‏خوی نگیرند اثر خود را نمی‏بخشد، و مسلمین غیر از زمان کوتاه رسول خدا(ص)و حکومت علی(ع)از حکومتها واولیای خود که دعوی دار ولایت و سرپرستی امور آنان بودند، هیچ تربیت صالحی‏که علم و عمل در آن توام باشد ندیدنداین معاویه است که بعد از استقرار یافتن بر اریکه‏خلافت در منبر عراق، خطابه‏ای ایراد می‏کند که حاصلش این است که من باشما نمی‏جنگیدم که نماز بخوانید یا روزه بگیرید، خودتان میدانید، می‏خواهید بگیرید و می‏خواهیدنگیرید، بلکه برای‏این با شما می‏جنگیدم که بر شما حکومت کنم و به این هدف رسیدم.

و نیز سایر خلفای بنی امیه و بنی عباس و سایر زمامداران‏که دست کمی از معاویه‏نداشتند، و بطور قطع اگر ورانیت‏خود این دین نبود، و اگر نبود که این‏دین به نور خدائی روشن‏شده، که هرگز خاموش نمی‏شود، هر چند که کفار نخواهند، قرن‏ها قبل از این اسلام از بین‏رفته بود.

مترجم: کسی که به قوانین اسلام در مورد زنان خرده می‏گیرد،باید دوره‏ای از ادوارگذشته اسلام را نشان دهد که در آن دوره تمامی قوانین اسلامی اجرا شده باشد و مردم با خوی

اسلام بار آمده باشند و این قوانین زنان را تخدیر کرده باشد ومهمل و مصرفی بار آورده باشد، وچنین دوره‏ای در تمامی چهارده قرن گذشته، برای اسلام پیش نیامده است.
آزادی زن در تمدن غرب

هیچ شکی نیست که پیشگام در آزاد ساختن زن از قید اسارت‏و تامین استقلال او، دراراده و عمل اسلام بوده است، و اگر غربی‏ها(در دوران اخیر)قدمی در این باره برای‏زنان‏برداشته‏اند، از اسلام تقلید کرده‏اند(و چه تقلید بدی کرده و با آن روبرو شده‏اند)و علت اینکه‏نتوانستند بطور کامل‏تقلید کنند، این است که احکام اسلام چون حلقه‏های یک زنجیر به هم‏پیوسته است(و همچون چشم و خط وخال و ابرو است)و روش اسلام که در این سلسله حلقه‏ای بارز و مؤثری تام التاثیر است، برای همین مؤثر است که در آن سلسله‏قرار دارد، و تقلیدی که‏غربی‏ها از خصوص این روش کرده‏اند، تنها از صورت زلیخای اسلام نقطه‏خال را گرفته‏اندکه معلوم است‏خال به تنهائی چقدر زشت و بدقواره است.