چکیده:

ترانه های هر برهه از تاریخ را که بررسی کنیم، با اوضاع و احوال اجتماعی سراینده ی ترانه هم مناسب هستند و هم همخوانند. ترانه فرزند روزگارخود است، برگرفته از نیازهای مردمی است که گاه حرف دلشان است، گاه رویای مردمی است که خودشان نمی توانند برزبان بیاورند. گاهی در جوار آن لحظاتی آرام بخش و رویایی را می خواهند تجربه کنند، به دور از همه ی دغدغه های روزگار. ترانه لذتی است که می تواند مسکن روح باشد، می تواند حرف دل باشد، می تواند درد مشترک آدمهایی باشد که هرگز همدیگر را ندیده اند اما آرمانشان مشترک است، هدفشان یکی است. ترانه زبان عامه مردم است که توسط سراینده ای فهیم در قالب موسیقی با صدایی خوش بیان می شود. برای خیلی ها، گاهی ترانه همه ی لحظات زندگی است.

در این مقاله مختصرا جایگاه زنان زاگرسی در برخی از ترانه های ایرج رحمانپور و همچنین مقایسه آن با سایر ترانه سراهای لرستان مورد بررسی قرار گرفته شده است.

واژگان کلیدی: زنان زاگرس- ترانه- ایرج رحمانپور-موسیقی

مقدمه

ترانه ابزار مهمی برای رساندن پیام به گوش مخاطبان است و می تواند بار معنایی و محتوایی زیادی را جا به جا کند. می تواند رسانه باشد. یک مفهوم بزرگ را در خود بگنجاند و نرم نرم در ذهن مردم وارد کند. ترانه می تواند فلسفه ی یک حرکت، انقلاب، ایدئولوژی و یک اندیشه را در قالب زیبای هنر به مردم القاء کند، بدون کوچکترین خشنونت یا نارضایتی، با کمترین هزینه. شعر مبنا و به نوعی فونداسیون و اساس موسیقی یک ترانه است. آنقدر شعر موثر است که تمام ترانه را تحت الشعاع خود قرار می دهد. از ابتدایی ترین مرحله تا انتهای ساخت ترانه، شعر اثرخود را برجا می گذارد. شادی، غم، ریتم، معنا، نگاه، اندیشه وهمه ی آنچه که در یک ترانه وجود دارد برگرفته از شعر است. شعر غمگین یک موسیقی غمگین را می طلبد و شعر شاد یک موسیقی شاد. انتخاب درست شعر، می تواند برکیفیت و محبوبیت یک ترانه و حتی استقبال جامعه از آن ترانه اثر گذار باشد.

لرستان فرهنگی (جغرافیای لرنشینان در زاگرس) سرزمین نابترین و زیباترین آواها و نغمهها در تاریخ پرفراز و نشیب همه ی زاگرس نشینان است. نغمه-هایی که از زبان گمنام ترین و بی نامترین هنرمندان سروده شدند اما چنان دلنشینند که حتی آنانکه زبان این مردم را نمی دانند، از آن لذت می برند. در این جغرافیای فرهنگی، خوانندگان و نوازندگانی تربیت شده اند که محصول این فرهنگند و برگرفته از فرهنگ مردمی که در این دیار زندگی می کنند. نامهای عزیزبگ، علیدوست، علیرضا حسین خوانی، پیرولی کریمی، قوچعلی راج، سبزعلی درویشیانس”زی جیلا”، ماشاءاالله عرب، جمشیدی، شمسی، الماسی، مدبر، احمدعلی رضایی، درویش رضا منظمی، علی اکبر شکارچی، همتعلی و شگرعلی رضایی، حشمت اله رشیدی، مومن علی جوزی پور”مومه”، فرج علیپور، همتعلی و حسین سالم، بهمن اسکینی، رضا سقایی، مجید احمدی، نورمحمد پاپی، علیراست کمالوند، داریوش نظری، ایرج رحمانپور و سایرخوانندگانی که در این جغرافیا به کمال رسیده اند، نامهایی آشنا برای همه زاگرس نشینان و حتی همه ی ایرانند.

از بین همه ی این نامهای بزرگ، که هر کدام برای هنر زاگرس و لرستان قله ای به حساب می آیند، ایرج رحمانپور کسی است که نگاهی متفاوت تر از بقیه به ترانه داشته است. نگاهی که تفاوت او از شعر شروع می شود، و بی هیچ اغراق و بی هیچ زیاده گویی باید گفت که ورود در دنیای ترانه های ایرج رحمانپور، ورود به یک دنیای جدید، با نوع نگرش و طرز برخورد جدید با فرهنگ وهویت اقوام زاگرسی و واژگان نامیرای زاگرس است. صدای تازه وفریادی مشخص، با ویژگیهای منحصر بفرد دراین ترانه ها به چشم می خورد. نگاه ایشان یک نگاه خاص با جنبه های اجتماعی-فرهنگی و هنری ثابت و دارای کد است. این ترانه ها آمیخته در رگههای فراموش شدهی هویت مردمی است که درهمیشه ی تاریخ حتی به صورت شفاهی بوده اند اما آنچنان که باید وشاید دیده نشده اند یا بهتر بگویم مکتوب نشده اند. بیان دردهایی است که بر دوش کلمات هم جا می شوند، هم جا به جا می شوند.

ایرج رحمانپور در زمینه ی تلفیق و ترکیب شعر و موسیقی ترانه و حتی لحنی که برای خواندن ترانه به کار می برد تخصص دارد. شاعر بودن یکی از ویژگیهای ایشان است. او شاعری است که قدر کلمات را می داند. کلمات برایش ارزشمندند. او کلمات را صیقل می دهد، جلا که گرفتند، با لحن خودشان صدایشان می زند، سپس در مناسبترین و بهترین جایگاه قرارشان می دهد. او سعی می کند که عینیت بیشتری به یک کلمهی خاص درشعر بدهد تا مفهوم خاصی که مد نظرش است به مخاطب انتقال داده شود و القاء گردد. گاهی در ترانه، یک بیت یا یک مصرع و حتی گهگاه یک کلمه شخصیت و هویت مهمتری از دیگر کلمات و عبارات دارد. به این مصراع از یک ترانه دقت کنید”هناسه سرد کوم ایل ها دسینه ت اور…”از هرنظر همه چیز تحت الشعاع تصویرگری سراینده قرار می گیرد. استعاره گرفتن ابر از آه سرد و غم واندوه یک ایل، در این ترانه به نوعی یک سوگ تاریخی را بیان می کند که خود به خود حزن و اندوه را به مخاطب القاء می کند. بنابراین این قسمت از ترانه باید با یک ریتم مویه وار و غم انگیز خوانده شود تا بتواند مخاطب را دچار دو گانگی محتوایی و موسیقیایی نکند. همان کاری که ایرج رحمانپور انجام داده است.

ایرج رحمانپور با افقی تازه و دیدگاهی نوین وارد عرصه ی سرایش ترانه می شود. نگاهی که هدف محور است و دارای جهان بینی عمیق و وسیع. جهان بینی مردمی که هویت آنها در لابه لای تاریخ گاه دستکاری شده و گاه به سرقت رفته است. مردمی که نغمه های اصالتشان بر دوش واژگان از گذشته های دور تا کنون، در لابه لای همهی حوادث تاریخ، همه جنگها و کشتارها و زد و خوردهای تاریخی ماندگار مانده است. ایرج رحمانپور شاعری است متفاوت، ترانه سرایی است که فیلسوفانه، به درک رسالت خود در حساس ترین لحظات فرهنگی “لرستان فرهنگی و جغرافیایی” رسیده است. او ترانه را ابزاری می داند برای بیان اندیشه های بزرگش. وسیله ای برای گفتن تفکرات درخشانش با لعاب شورانگیز موسیقی لرستان.

استاد ایرج رحمانپور رودکی عصر ماست که ترانه می سراید، آهنگ می سازد و آوازمی خواند. اوکسی است که بودنش در میان هر قومی مایه مباهات و سرافرازی است. هم اوست که موسیقی و ادبیات لرستان را وارد مرحله ی جدیدی نمود و باعث رونق و شکوفایی و عظمت آن گردید. او که بافتهای مرده ی فرهنگ ما را زنده کرد، خواندن”هوره”را که درحالت احتضار بود رونق بخشید. او ادبیات لرستان را چنان شکوفا نمود که در بسترهای جدید پیدا شده، می تواند جولان بدهد و خودنمایی کند. از هرزاویه و با هر دیدگاهی که نگاه کنیم فراز قله از آن ایشان است. نکته: استاد علیرضا نادری هم هوره و هم کله باد را قبل از ایشان در ترانه هایش خوانده است.

کلمه در ذهن و زبان استاد ایرج رحمانپور حرف خالی نیست، اندیشه است، واژه ی تنها نیست، ظرفیت است، علاقه های شخصی نیست، فریاد یک قوم است، بلکه فریاد انسان معاصر در واژگان یک قوم مشخص است. ایرج رحمانپورجان تازه ای درکالبد دفن شده ی کلمات لری و لکی است و مطمئنا وجود ایشان تا سالهای سال باعث بقا و ماندگاری زبان و ادبیات لرستان می شود. در زبان ایشان موسیقی کلمات اسیر محتواست ومحتوا از موسیقی غیر قابل انفکاک، تصاویر چنان درزبان ایشان کولاژ می شوند (پی درپی می آیند) که مخاطب نمی داند به کدام بیندیشد، جام جام مستی ازواج واج کلمات ایشان می ریزد، گویی کلمات درعالم دیگری صیقل داده شده اند و کنارهم، دریک چیدمان فرا زمینی برزمین هبوط می کنند.

استاد ایرج رحمانپور فقط یک ترانه سرا نیست، بلکه آگاهی است که فراتر از دیگران می بیند و می اندیشد، شاعرجامعه شناسی است که جامعه اش را به خودشناسی و خود باوری دعوت می کند، روانشناسی است که از دردهای جامعه لبریز است و درمان رادرترانه می جوید، اندیشمندی است که کلمات را به بازی اندیشه دعوت می کند، او کسی است که با ترانه هایش، فرهنگ نیم مرده ما راجانی دوباره می بخشد، او راه تسخیر در دلها را در زبان می یابد و نفوذ از طریق کلمات عالی ترین درجه دراین مسیر است.

یکی دیگر از ویژگیهای بارز در ترانه های ایرج رحمانپورعشق به میهن است.” تون می نویسم/ و ریی سنگ و ریی چو/ مین تنگه دسم تون می نویسم و…”. در ترانه های میهنی ایشان جغرافیای فرهنگی لرستان نمود ویژه ایچیداردنا.”افتاو بئیر بهر کو وِ یارو/چی گهر بسپار وِ خاطر شُرّه بارو/چی گرین طاقت بیار، برف نسارو/چی کوئر بو وِ پناه، بچه میارو”. ایرج رحمانپوردراین چند بیت، خودآگاه به جغرافیای فرهنگی لرستان اشاره داردخُرموئه،”

خرّمموئهیه روزگاری/دل ایلام شاد موئه وآ نو بهاری / کوه ِ الون آو میکه برفیا نساری/کل ِ شادی می زنن وِ بختیاری”جغرافیای لرستانیها دراین چند بیت به وضوح مشخص ومعلوم است-خرم آباد، ایلام، همدان وبختیاری- اما درقالب سرزمینم، با هویتی ایرانی.

ایرج رحمانپور کسی است که سالها تکرار را در هم ریخت و مسولیتهای جدید را برای ترانه و شعر تعریف کرد. او ازظرفیت زبان، بالاترین استفاده را نموده و ظرفیتهای زبانی تازه ای را برای کلمات تعریف و مکشوف کرد. او برخی اندیشه ها و تصاویر شاعران معاصر راچنان به ادبیات بومی ما بازسرایی نمود که که گویی این تصویر و ظرفیت فقط خاص ادبیات لرستان است. گنجشکی که لای انگشتان فروغ فرخزاد تخم می گذارد مو”ـل ِبی لیزی ” که در مشتهای ایرج رحمانپور لانه می سازد. “به دیدن من اگر می آیی برای من ای مهربان چراغ بیار ودریچه ای که ازآن به کوچه ی خوشبخت بنگرم “فروغ” و ” ای دوس ارهاتی پیم بآور دسمال…” استاد رحمانپورنشان می دهد که یک پل ارتباطی بسیار قوی بین ادبیات بومی لرستان و ادبیات ملی ما و حتی در برخی موارد ادبیات بین الملل به وجود آمده است.

ایرج رحمانپور باکلمات بازی نمی کند بلکه کلمات رابرای جهان بینی اش به بازی می گیرد و چنان به آنها بار متعالی می بخشد که هم کلمات و هم مفاهیمش چون قطرات لطیف آب، جان رانوازش می دهند و جاودانه می شوند. علاوه برنوع جهان بینی، تفاوت دیگر استاد رحمانپور با سایر سرایندگان

ترانه، آگاهیهای ادبی ایشان و آشنایی با ادبیات معاصر ایران و مطالعه ترجمه بهترین آثار ادبیات جهان است. ترانه ی “تون ِمی نویسم ” بازسرایی شاعرانه وقدرتمندی از شعر”آزادی” پل الوار فرانسوی است، با این تفاوت که این بازسرایی باگذر از ذهن قدرتمند استاد رحمانپور، بومی لرستان می شود. یعنی فقط موضوع مشترک می شود نه مضمون. به قول استاد سیروس شمیسا: “شاعران بزرگ مضمون پردازند. یعنی دریک موضوع دخل وتصرف می کنند و آن رابا تصویری تازه ارائه می دهند”. و ایرج رحمانپورهمان شاعر بزرگ مضمون پرداز است که حتی با موضوعات برگرفته ازدیگران، مضامین عالی می آفریند.

در زمانی که بسیاری روشنفکران وتحصیل کرده های ما از هویت خویش گریزانند ایشان ازهویت گرایی و خود باوری بومی مردم لرستان دم می زند و به بازیابی و بازسازی این فکر و اندیشه می پردازد. و از داشته هایمان چنان اسطوره سازی می کند وعلاقه پدید می آورد که هر لرستانی از داشتن چنین فرهنگی به خود می بالد. از استاد شهیرسرنای لرستان ونوای آسمانیش اسطوره ای حماسی وجاودانه می سازد” د روز نبردم وآ ساز شامیرزا چنو ناله کردم که سنگ هم وریسا” از میرنوروز می گوید:”هنی هم لرسو دلتنگ هنی هم دهلرو غمبار/خَور به باد، بیآیه میرنوروز د ناره طاقت دیدار”. استفاده از دو واژه لرسو و دهلرو، به ترتیب می تواند گویای خیلی واقعیات باشد که به صورت آگاهانه انجام شده است.