پیشگفتار
این مقاله در باره زمینه های زیستی- روانی تنیدگی (استرس) و بیماری است. اما، با یک مقدمه عمومی درباره زمینه های زیستی-روانیِ هیجان آغاز می شود و به تدریج بر طیف مبهم هیجانی ( ترس و اضطراب) تمرکز می کند. تحقیق روانی-زیستی روی هیجانات، بر همین حالات عاطفیِ (هیجانی) منفی متمرکز شده است. این تمرکز نه به خاطر انحراف روانشناسان زیستی از مسیر اصلی، بلکه به خاطر تأثیر شدید و عمده ای است که تنیدگیِ هم پیوند با این هیجانات، بر روی سلامتی و بهزیستی دارد.
تنیدگیِ همبسته با ترس و اضطراب مزمن می تواند آمادگی مارا برای دامنه وسیعی از بیماری های فیزیکی، صرف نظر از علل آن، افزایش دهد. این شامل اختلالات بدنی همچون زخمها و عفونت ها و اختلالات روانی بیشماری ( استاوت و نمروف، ۱۹۹۴)، مانند روان گسیختگی، اختلالات عاطفی، و اختلالات اضطرابی که در همین فصل خواهید آموخت، می شود.

زمینه های زیست روانی هیجان
این قسمت یک آشنایی کلی درباره زمینه های زیستی-روانی هیجان ها می دهد. در انی قسمت نظریه های ساده قدیمی مطرح می شود. سپس به نقش سیستم عصبی خودمختار در تجربه هیجانی می پردازیم و پس از آن به حالت چهره در هیجان ها و تأثیرات آسیب مغزی بر هیجان ها اشاره می کنیم.

پیشرفت های اولیه در مطالعات زیست روانی هیجان
مطالعات ساده زیستی-روانی درباره هیجانها مشتمل بر موارد زیر است:
تئوری تکامل داروین در باره هیجان ها، تئوری جیمز-لانگه، تئوری کنن-بارد، خشم ساختگی، دستگاه لیمبیک و سیستم نشانگان کلوور-بوسی. که در این بخش مطرح شده اند.
*تئوری تحول هیجان داروین:

اولین رویداد مهم در مطالعه روانشناسی زیستیِ (بیوسایکولوژی) هیجان ها، انتشار کتاب داورین در سال ۱۸۷۲ به نام تجلیات هیجان ها در انسان و حیوانات بود. در این کتاب داروین بیشتر بر مبنای شواهد داستان گونه استدلال نمود که پاسخ های هیجانی خاص از قبیل حالات چهره معمولا همراه با حالات هیجانی یکسانی در همه اعضای یک نوع وجود دارد.
داروین معتقد بود تجلیات هیجان ها مانند سایر رفتار ها محصول تکامل است بنابراین وی سعی کرد با مقایسه آنها در انواع مختلف به درک هیجان ها بپردازد. داروین از مقایسه های بین انواع یک تئوری در مورد تکامل تجلی هیجانی به وجود آورد که از سه اندیشه اصلی ساخته شده:

۱- اظهار هیجان، رشد یک رفتاری است که توسط یک حیوان انجام می شود و شبیه رفتاری است که بعدا انجام می شود. تجلی های هیجان تکامل یافته اند از رفتارهایی که نشان دهنده رفتارهای بعدی اجتماعی حیوان بودند.
۲- اگر نشانه هایی که از این رفتارها به دست می آید برای حیوان، نمایش آنها مفید باشد به روش هایی تکامل می یابند که کارکردهای ارتباطی را افزایش دهند و کارکرد اصلی ممکن از بین برود.

۳- پیام های متضاد اغلب به وسیله حرکات و حالات چهره متضاد نشان داده می شوند (اصل آنتی تز)
توجه کنید که تئوری داروین چگونه تکامل ابراز تهدید را شرح می دهد: در اصل مواجه شدن با دشمن، برخاستن و نمایش سلاحهای فرد، مؤلفه های حالات اولیه پیکار هستند. اما وقتی که دشمن این نشانه ها را به عنوان حمله قریب الوقوع می شناسد تنازع بقاء کمک کرد به مهاجم ها که می توانستند پرخاشگری خود را به نحو مؤثر تری نشان بدهند و قربانی هایشان را بدون جنگ عملی بترسانند. در نتیجه: نمایش های تهدیدی مطلق، تکامل پیدا کرد و پیکار های عملی کاهش یافت. برای تأثیر بیشتر نشانه های پرخاشگری و سلطه پذیری می بایست به وضوح از هم متمایز بشوند.

بنابراین آنها معمولا در جهات متضاد متکامل شدند. مثلا نشانه های پرخاشگری مرغ با نوک زدن به یکدیگر و سلطه پذیر به وسیله نوک زدن دور از یکدیگر تکامل یافته است و نشانه پرخاشگری به وسیله خیره شدن صورت می گیرد و نشانه سلطه پذیری به وسیله دفع خیرگی (سربه زیری) انجام می شود. شکل ۱۷/۱ نمایش گراوری است که داروین در سال ۱۸۷۲ برای نشان دادن اصل آنتی تز در مورد سگ ها در کتابش مورد استفاده قرار داد.

*جیمز- لانگه و کنن-بارد
اولین تئوری فیزیولوژیکی درباره هیجانات به وسیله جیمز و لانگه در سال ۱۸۸۴ به وجود آمد که بعدا به تئوری جیمز-لانگه معروف شد. بر طبق این نظریه ابتدا محرک حسی هیجان را دریافت می کند پس مغز آن را تفسیر می نماید تا از راه سیستم عصبی خود مختار غدد احشایی راه اندازی شود و از راه سیستم عصبی ارادی عضلات مخطط به کار بیفتد. بنابراین پاسخ های ارادی و غیر ارادی موجب یک تجربه هیجانی در مغز می شوند. در نتیجه: تئوری جیمز-لانگه برعکس نظر معمول درباره علت تجربه هیجانی بود. جیمز و لانگه استدلال کردند که رفتارها و فعالیت های غیر ارادی باعث ایجاد و هیجان می شوند نه برعکس.

اوایل سال ۱۹۰۰ کنن پیشنهادی متضاد نظریه جیمز-لانگه ارائه داد. این نظریه به وسیله «بارد» گسترده و کامل شد. بر طبق تئوری کنن-بارد محرک هیجانی ۲ اثر تحریکی مستقل دارد: محرک هیجانی دو احساس هیجانی را به وجود می آورد: احساس هیجانی در مغز و اظهار هیجا در سیستم عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک. در نتیجه تئوری کنن-بارد در تقابل با تئوری جیمز-لانگه است. تجربه هیجانی و اظهار هیجان به عنوان پروسه های موازی است که ارتباط غیر مستقیم با هم دارند. تئوری کنن-بارد و جیمز-لانگه دو پیش بینی متفاوت در باره نقش پس خوراند از دستگاه اعصاب تنی و خودمختار در یک تجربه هیجانی را ارائه می دهند:

طبق نظریه جیمز-لانگه تجربه هیجانی کاملا وابسته به پس خوراندی است که از فعالیت سیستم اعصاب تنی و خودمختار ناشی می شود اما بر طبق نظر کنن-بارد…کاملا مستقل از چنین پس خوراندهایی است. در نهایت، ثابت شد که هر دو نظریه صحیح نیستند. از یک سو ملاحظه می شود که پسخوراند سمپاتیک و پاراسمپاتیک برای تجربه هیجانی لازم نیست: بیمارانی که پسخوراند اعصاب تنی و خودمختار آنها از بین رفته مانند افرادی که گردنشان شکسته توانایی درک تجربه هیجانی را دارند (لو و کارل،۱۹۵۸). از سوی دیگر: گزارش های بسیاری وجود دارد- که برخی از آنها را به زودی خواهید دید- که پاسخ اعصاب تنی و خودمختار به محرک های هیجانی می تواند در تجربه هیجانی مؤثر باشد. هر دو نظریه جیمز-لانگه و کنن-بارد به علت نداشتن دلایل قابل اطمینان، منجر به نظریه جدیدی شدند که بیان می داشت هر یک از سه عامل در یک واکنش هیجانی( درک هیجان به وسیله درک محرک، واکنش اعصاب تنی به محرک و خودمختار به محرک ها و تجربه هیجانی) در دو فاکتور دیگر مؤثر است.

*خشم ساختگی
اواخر دهه ۱۹۲۰ بارد(۱۹۲۹) کشف کرد قشر برداری از گربه ها ( گربه هایی که قشرمخ آنها برداشته شده است) پاسخ پرخاشگرانه ای را به کمترین تحریک می دهد: بعد از احساس روشنایی، گربه ها پشتشان را بالا می آورند. موهایشان را سیخ می کنند و غرغر می کند. صدای خشن در می آورند و دندان هایشان را نشان می دهند. پاسخ های پرخاشگرانه بر اثر برداشتن قشر مغز حیوانات از دو جنبه نابهنجار هستند: آن پاسخ ها شدیداً نامناسب هستند و پاسخها غیر مستقیم است به هدفهای ویژه؟ »بارد» به پاسخ های پرخاشگرانه نا چیز هدایت شده و اغراق آمیز حیوانات قشر برداری شده به عنوان خشم ساختگی اشاره کرد.

خشم ساختگی می تواند رفتار فراخوانده باشد در گربه ها که نیمکره مغزی آنها برداشته شده، اما اگر هیپوتالاموس برداشته شود رفتار فراخوانده نمی تواند وجود داشته باشد. از این مسائل مشاهده شده «بارد» نتیجه گرفت که هیپوتالاموس شاخصی برای اظهار پاسخ های پرخاشگرانه است و عملکرد قشر مغز بازداری و پاسخ های مستقیم است.
*دستگاه لیمبیک و هیجان

در سال ۱۹۳۷ پاپز عقیده داشت که اظهار هیجان به وسیله ساختار عصبی به هم پیوسته کنترل می شود که به آن دستگاه لیمبیک گفته می شود. سیستم لیمبیک مجموعه ای از هسته ها و دسته تارهای عصبی در مرز تالاموس است. شکل ۲/۱۷ تعدادی از ساختارهای کلیدی دستگاه لیمبیک را توصیف کرده است: بادامه، جسم پستانی، هیپوتالاموس، طاق فورنیکس، قشر سینگولیت، دیواره، بصل النخاع و هیپوتالاموس. پاپز معتقد بود که وضعیت هیجانی از طریق فعالیت ساختارهای دیگر لیمبیک بر هیپوتالاموس بیان شده و از طریق فعالیت ساختار لیمبیک بر قشر مغز تجربه می شود.

*نشانگان کلوور-بیوسی (Kluver-bucy syndrome)
در سال ۱۹۳۹ کلوور و بیوسی یک نشانه برجسته در میمونهایی که قطعه گیجگاهی پیشین آنها برداشته شده است مشاهده کردند. این نشانگانی که بدان اشاره شد مجموعا به عنوان نشانگان کلوور – بیوسی است که مشتمل بر رفتارهای ذیل است: مصرف زیاد یک چیز خوردنی فعالیت جنسی را زیاد می کند در جهت موضوعات نامناسب رهگیری شود. گرایش به تکرار وارسی موضوعات خانوادگی، گرایش به وارسی اشیاء با دهان، و نترسی ( عدم ترس). میمون هایی که قبل از جراحی اهل نمی شدند با برداشتن قطعه پیش گیجگاهی تغییر یافتند تا حدی که حتی در واکنش به مارها که میمون های عادی در مقابل آنها وحشت زده می شوند، هیچ ترسی را نشان نمی دادند. این نخستین نشانه های کلووربیوسی از آسیب بادامه بود.

نشانگان کلوور-بیوسی در گونه های مختلف جانوری مشاهده شده است. متن زیر توصیف نشانه های انسان بیمار با عفونت مغزی است:
انسان بیمار نمایش داد یک افت عاطفی و مچنین در آغاز بی قرار بوده اما سر انجام فوق العاده رسید او به موقعیت ها یا افراد بی اهمیت بود، وقت زیادی را صرف تماشای تلویزیون میکرد اما هرگز یادنگرفت که تلویزیون را روشن کند؛ هنگامی که خاموش بود او گرایش به تماشای انعکاس صفحه تلویزیون در اتاق داشت. گاهی لوس می شد، خنده های بیجا می کرد، حرکات دیگران را تقلید (مسخره) می کرد. اولین قدم یک رشته تقلید است. او تمایل دارد برای یک مدت طولانی تمام حرکات دیگران را تقلید کند.
او کاوش های زبانی بر تمام موضوعات انجام می دهد. او عاجز است که اطلاعات را به تنهایی از طریق لامسه یا بساوایی به دست آورد. تمام چیزهایی که می تواند بلند کند و در دهان او جا می شود و می تواند بخورد می مکد یا می جَوَد.

با وجود علاقه جنسی شدید پیش از بیماری، مشاهده می شد در بیمارستان به سمت دیگر بیماران مرد (مذکر) می رود…او هرگز به سمت زن نرفت، در واقع برگشت ظاهری او به تمایل قطبی جنسی، نامزدش را برانگیخت تا رابطه اش را منفصل کند( مارلو، منکال، و توماس، ۱۹۸۵، ص ۵۵-۵۶).
هیجان ها و سیستم عصبی خودمختار

تحقیق در باره نقش سیستم عصبی خودمختار (ANS) در هیجان، متمرکز شده است بر دو موضوع: درجه وابستگی الگوهای معیّنِ فعالیت ANS با هیجانات مشخص، و تاثیر اندازه گیری های ANS در چند نگاره ( پلی گرافی یا دروغ سنجی).
*اختصاصی بودن هیجانات سیستم عصبی خودمختار

نظریه های جیمز-لانگه و کنن-بارد فرق دارد در دیدگاه نسبت به اختصاصی بودن هیجانات سیستم عصبی خودمختار. نظریه جیمز-لانگه این است که محرک های هیجانی متفاوت سبب الگو های فعالیت سیستم عصبی خودمختار می شود و اینکه این الگو های مختلف تجربیات هیجانی متفاوتی را به وجود می آورد. در مقابل، نظریه کنن-بارد این است که تمام محرک های هیجانی یک الگوی عامّ و یکسان از برانگیختگی سمپاتیک تولید می کنند، که ارگانیزم را برای کنش تدارک می بیند ( به طور مثال: ضربان قلب بالا، فشار خون بالا،گشادی مردمک چشم، و آزادسازی اپی نفرین و نوراپی نفرین از غده فوق کلیوی).

شواهد تجربی نشان می دهد اختصاصی بودن واکنش های سیستم عصبی خودمختار، بعضی جاها بین نهایت اختصاصی بودن مطلق ونهایت عمومیت مطلق نادرست است. شواهد فراوانی وجود دارد که همه هیجانات با الگوی اختصاص یافته یکسان سیستم خودمختار هم پیوند نیستند ( ببینید ای ایکس، ۱۹۵۵)؛ اما به هر صورت، شواهد ناقصی (نارسا) وجود دارد تا موردی قوی به وجود آورد برای اینکه ببینیم هر هیجان با الگوی متفاوتی از فعالیت سیستم خودمختار مشخص شده.

*چند نگار (دروغ سنجی) روشی است در بازپرسی که به کار گرفته میشود تا میزان هیجان در سیستم اعصاب خودمختار را بررسی کند و درد نتیجه راستگویی پاسخ های آزمودنی را استنباط کند. تست های دروغ سنجی که از قبل با مهارت آزماینده تعیین شده، می تواند روشهای بازجویی عادی را پر استفاده تر کند اما این روشها مصون از خطا نیستند.. مشکل واقعی در سنجش میزان کارایی پلی گرافی اینست که آیا در زندگی واقعی در موردی شک داریم فرد گناهکار است یا بی گناه، می توانیم از این روش به عنوان یک ملاک استفاده کنیم. بنابراین بسیاری از مطالعات پلی گرافی در روش جرم ساختگی به کار گرفته می شود. در این روش فرد داوطلب در یک جرم ساختگی شریک می شود و سپس داوطلب به وسیله یک آزماینده که از گناهکار یا بی گناه بودن فرد آگاه نیست، تست پلی گرافی می دهد. غالبا روش بازجویی روش کنترل سوالهاست. در این روش پاسخ های فیزیولوژی به سوالهای هدف (مانند: آیا شما به کیسه پول دستبرد زدید؟)

با پاسخ های فرد به سوالهای کنترل که جواب آنها را می دانیم (مانند: آیا قبل از این به زندان رفته اید؟) سنجیده می شود. با این فرض که دروغگویی با افزایش فعالیت سمپاتیک مرتبط است، میزان موفقیت معدل در مطالعات جرم ساختگی که از روش سوالهای کنترل شده استفاده می شد حدود ۸۰% بوده. باوجود اینکه عرفاً می دانیم پلی گرافی از طریق هیجان ها دروغ را کشف می کند و این مطلب دروغ نیست، با این وجود تشخیص دروغ در زندگی حقیقی احتمالا مشکل تر از موقعیت آزمایشی است. در زندگی واقعی سوالهایی از قبلی آیا شما کیسه پول را دزدیدی؟ احتمالا موجب واکنش تمام مظنونین چه گناهکار و چه بی گناه می شود. لیکن (۱۹۵۹۵) روش علم به گناهکاری رابا احاطه به این مشکل به وجود آورد.

هیجان ها و تجلی چهره
اولین مطالعات درباره حالت چهره توسط اکمن و همکارانش انجام گرفت (اکمن،۱۹۹۲). آنان با صدها عکس و فیلم از هیجان های واقعی و گوناگون مردم را بررسی کردند. پس از این آنها اطلسی از حالات هیجانی مختلف مردم جمع آوری کردند ، این اطلس حالات، حالات هیجانی خالص مردم نبود بلکه آنها مدل هایی بودند که آموخته بودند چطور ماهیچه های صورت خود را بر اساس تحلی های اکمن و فریز نگه دارند. برای مثال: برای تولید حالت شگفتی هیجان مدل ها آموخته بودند که ابروهایشان را به بالا دهند تا پیشانی آنها چروک بردارد. و چشمهایشان گشاد و عریض شده تا عنبیه آنها معلوم شود. و ماهیچه های اطراف دهان آنها شل می کردند تا فک آنها ها شود.

*چهره های هیجانی همگانی
با وجود اینکه داروین ادعا کرده که در تمام انواع چهره های هیجانی یکسانی وجود دارد، معتقد بود که حالات هیجانی به وسیله فرهنگ و آموزش تغییر پیدا می کند. مطالعات تجربی زیادی هم نشان داد که مردم با فرهنگ های متفاوت در موقعیت های مشابه حالات هیجانی یکسانی دارند و مردم دیگر فرهنگ ها این حالات را به خوبی می توانند تشخیص دهند.
مهمترین تحقیقاتی که متقاعد کننده بودند مربوط به قبیله ای دور افتاده در گینه نو بود که هیچ ارتباطی با جهان خارج نداشتند. هرچند این تحقیقات نظریه داروین درباره چهره های هیجانی یکسان را تایید می کند، اما نقش فرهنگ ها را هم نمی توانیم نادیده بگیریم.

شکل ۱۷/۳-نمونه شش حالت چهره که اکمن آنها را حالات هیچانی نخستین دانست.
*حالات هیجانی نخستین
حالات هیجانی نخستین مشتمل بر ۶ حالت هستند: شگفتی، خشم، غمگینی، نفرت، ترس و خوشحالی. هیجان های پیشرفته از ترکیب این هیجان های اصیل ساخته می شوند. در شکل ۱۷/۳ اکمن این ۶ هیجان نخستین را توضیح داده و ترکیب آمیزش آنها را بیان کرده.

*پسخوراند چهره

آیا این ایده قدیمی حقیقت دارد که چهره خندان می تواند احساس بهتری را ایجاد کند؟ تحقیقاتی بر این فرضیه اشاره دارد (ادلمن و زجونک، ۱۹۸۹). فرضیه ای وجود دارد که می گوید حالت چهره در تجربه هیجانی فرد تاثیر دارد که به این پسخوراند چهره گویند.

برای آزمایش فرضیه پسخوراند چهره افرادی را آموزش دادند که به دو صورت مختلف چهره خود را منقبض کنند، این دو صورت مطابق با حالت خوشحالی و عصبانیت بود. البته آزمودنی ها از این موضوع بی اطلاع بودند. پس از آزمایش آزمودنی ها گزارش دادند هنگامی که حالت چهره آنها مطابق با حالت خوشحالی بود احساس شادمانی بیشتر و احساس عصبانیت کمتری را داشتند و زمانی که حالت چهره عصبانت را داشتند احساس عصبانیت و خوشحالی کمتری را دارا بودند.
چرا شما این آزمایش را انجام نمی دهید؟ ابروهای خود را پایین و درهم بکشید، پلک چشم خود را به حالت اخم ببندید و لبهایتان را به هم فشار دهید. این حالت را برای بار دوم انجام دهید اگر این حالت باعث احساس کمی عصبانیت در شما می شود شما پسخوراند چهره ای را تجربه کرده اید.

*کنترل ارادی تجلیات چهره
ما می توانیم کنترل ارادی بر ماهیچه های چهره را اجرا کنیم. ممکن است از تجلی چهره حقیقی جلوگیری کنیم و یک چهره غیر واقعی را جانشین سازیم. دلایل زیادی برای انتخاب به کار بستن نمایش چهره غیر واقعی وجود دارد. بعضی از آنها مثبت هستند مانند اینکه چهره خندان غیر واقعی نشان دهیم تا به دوست نگران خود اطمینان و قوت قلب بدهیم و بعضی از آنها هم منفی هستند مانند اینکه چهره خندان کاذب بگیریم تا دروغ خود را پنهان کنیم.

دو راه برای تشخیص چهره حقیقی از چهره کاذب وجود دارد (اکمن، ۱۹۸۵)؛ راه اول تجلیات چهره ای کوتاه است که هیجان واقعی غالبا از هیجان غیر واقعی شناخته می شود. این تجلیات چهره ای کوتاه فقط حدود۰٫۵ ثانیه است. با تمرین می توان حتی بدون استفاده از دستگاه عکس برداری حرکت آهسته، بین چهره حقیقی و کاذب فرق گذاشت. راه دوم: غالبا تفاوت های ماهرانه ای بین تجلیات چهره ای حقیقی و تجلیات چهره ای کاذب یک فرد وجود دارد که به مهارت مشاهده کننده بستگی دارد.
دوشن، متخصص کالبد شناس فرانسوی اولین کسی بود که در بسیاری از موارد بین تجلیات چهره ای حقیقی و تجلیات کاذب ، فرق گذاشت و آنها را توصیف کرد. او گفت خنده واقعی را میتوان از خنده ساختگی و عمومی به وسیله دو ماهیچه تشخیص داد: ماهیچه کروی چشم که به دور چشم حلقه زده و پوست را از گونه ها و پیشانی به سمت مردمک چشم می کشد و ماهیچه گونه که گوشه لبها را به بالا میکشد ( تصویر مقابل را ببینید). برطبق نظر دوشن ماهیچه گونه را می توان به صورت ارادی کنترل نمود. در حالیکه ماهیچه کروی چشم فقط با حالت خوشایند واقعی منقبض می شود. بنابراین ثابت ماندن ماهیچه کروی چشم در خنده، یک دوست دروغگو را رسوا می کند. این یک حقیقتی است که باید شما به یاد داشته باشید (اکمن و دیویدسن، ۱۹۹۳).

همه هیجان ها همراه تغییر چهره هیجانی نیستند اما برق نگاری ماهیچه صورت (EMG) قادر به کشف تغییراتی است که در حرکت درونی ماهیچه ای صورت وجود دارد. تغییراتی که به ندرت موجب تغییرات قابل مشاهده در انقباض می شود. برای مثال کسیوپو وهمکارانش(۱۹۸۶) فعالیت برق نگار ماهیچه ای را روی ماهیچه های صورت آزمودنی های که تصاویر به آنها نشان داده می شد ثبت کردند. فعالیت ماهیچه ای صورت وابسته به این بود که آزمودنی ها چگونه از تصاویر گزارش می دهند و آیا مورد علاقه آنها بوده یا نه؟ برای مثال ماهیچه های خنده ( ماهیچه های کروی چشم و ماهیچه گونه) وابسته به این است که آیا آزمودنی ها تصاویر پخش شده را لذت بخش و خوشایند می دانند یا نه.
مطالعاتی که درباره هیجان بر روی بیماران آسیب دیده مغزی انجام گرفت ۲ یافته مهم را هدایت کرد:

اول: قطعه جلویی پیشانی نقش مهمی را در هیجان بازی می کند. ممکن است عوارض قطعه برداری قسمت جلوی پیشانی را به یاد آورید که در فصل ۱ گذشت. اولین اثر قطعه برداری جلوی پیشانی؛ به طور کلی کند شدن هیجان ها است. بسیاری از این بیماران، بی میلی نسبت به خانواده پیدا کرده اند. دومین اثر این است که نیمکره راست نقش بیشتری را در هیجان ها به نسبت نیمکره چپ بازی می کند. این دو مطلبی که اشاره شد برای تشخیص درگیری قشری علی الخصوص آشکار سازی هیجان بسیار مهم است. برای مثال: منطقه کنترل ادراک هیجان متفاوت از منطقه کنترل بیان هیجان ها است.

آسیب مغزی و ادراک هیجان
شواهدی وجود دارد که نشان می دهد نیمکره راست در ادراک حالت چهره و تن صدای هیجانی نقش دارد. برای مثال آسیب قسمت راست باعث اختلال در ادراک حالت چهره و تن صدا می شود البته این بدین معنا نیست که نیمکره چپ اصلا نقشی ندارد. کالب و تیلور(۱۹۸۸) دریافتند که ادراک حالت چهره با آسیب قسمت گیجگاهی راست- پیشانی راست و پیشانی چپ مختل می شود.

*آسیب مغزی و بیان هیجان
تعدادی از مطالعات که بر روی بیمارانی که یک طرف مغز آنها آسیب دیده بود نشان داد که نیمکره راست در بیان هیجان ها غلبه دارد(کالتاگیرون، ۱۹۸۹؛ تاکر، ۱۹۸۱). اما مطالعاتی نه چندان زیاد، کالب و دستیارانش اشاره کرد به هر حال اینکه آسیب نیمکره راست بیشتر از قسمت چپ موجب اختلال در بیان هیجان می شود، وابسته به موقعیت آسیب در نیمکره است. برای مثال آنها یافتند که آسیب قسمت راست و چپ به طور مشابه باعث کاهش هیجان است.
*حالت چهره جانبی
دلایل پشتیبان قوی برای اینکه نیمکره راست در بیان هیجان ها بر سمت چپ صورت برتری دارد برای مثال هاسلر(۱۹۹۳) عکس هایی را تجزیه و تحلیل کرده که حالت چهره میمونی را نشان می داد. او دریافت که شکل گیری چهره از جانب چپ چهره آغاز می شود سپس یک هزارم ثانیه بعد تغییری در سمت راست صورت، اتفاق می افتد. به علاوه اوج دامنه تغییرات در جانب چپ صورت بیشتر در سمت راست است. مطالعات هاسلر بیان کرده است که نیمکره راست برای بیان هیجان ها بیشتر است این موارد چنانچه قبلا نیز گفتیم محدود به نوع انسان نیست
ترس،دفاع و پرخاشگری
تحقیقات روانشناسی زیستی (بیوسایکولوژی) در بحث هیجان، در درجه بزرگ (درجه اول) بر ترس و رفتار دفاعی متمرکز شده است. یک دلیل برای این تمرکز تحقیقات- چنانچه بیشتر روشن خواهد شد در طول این بخش- نقش عمده ایست که تأثیرات پر تنش ترس مزمن در رشد (پیدایش) بیماری بازی می کند( ببینید: ادمک، ۱۹۹۷). ترس یک واکنش هیجانی است به تهدید؛ نیروی انگیزشی است برای رفتار دفاعی. رفتارهای دفاعی رفتارهایی هستند که اولین کارکرد شان حمایت (محافظت) موجود زنده (ارگانیسم) در برابر تهدید یا آسیب می باشد. در مقابل، رفتارهای پرخاشگرانه رفتارهایی هستند که اولین کارکرد شان تهدید یا آسیب رساندن است.

انواع رفتارهای پرخاشگر و دفاعی
پیشرفت قابل توجه در درک رفتارهای دفاعی و پرخاشگرانه آمده است از پژوهش تجربی کردار شناسی- تحقیقی که متمرکز شده بر توصیف سیستماتیک سلسله مراتب رفتار مشاهده شده در محیط کنترل شده آزمایشگاهی که بنا شده است تا تقلیدی باشد از ویژگی های کلیدی محیط طبیعی آزمودنی ها ( ببینید: بلنچارد، ۱۹۸۹). پژوهش تجربی کردار شناسی نشان داده است که رفتارهای پرخاشگرانه و دفاعی در گونه های یکسان جانوری در شکل های متعارف(استاندارد) گوناگونی ایجاد می شود، هر کدام در شرایط متفاوت رخ می دهد ، کارکرد های متفاوتی ارائه می دهد، و بنیاد عصبی و هورمونی متفاوتی دارد.پژوهش بلنچارد و بلنچارد ( ببینید: ۱۹۸۹،a 1990،۱۹۹۰b) در مدل پرخاشگری و دفاع کلونی متجاوز ، مثال بسیار خوبی است از تحقیق تجربی کردار شناسی در موش صحرایی. بلنچارد و بلنچارد با مطالعۀ کنش متقابل (تعامل) بین مذکر آلفا (= مذکّر سلطه گر) از یک کلونی جنس مخلوط و یک مزاحم (متجاوز) مذکر کوچک، شرح کاملی از رفتارهای دفاعی و پرخاشگرانه داخل گونه ایِ موش های صحرایی به دست آوردند:آلفا با قدرت نزدیک می شود و قسمت خارجی مقعد موش مزاحم را بو می کشد … اگر مزاحم یک مذکر بزرگسال باشد، بو کشیدن منجر به سیخ شدن موها می شود…