سازمان حكومتي در صدر اسلام

فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه………………………………………………………………………………………………..۱
سيستم حكومت پيامبر(ص) در مدينه………………………………………………………۳
سازمان دهي اداري جزيرة العرب……………………………………………………………۱۷
سازمان دهي اداري پس از گسترش حكومت اسلامي‌…………………………………۲۱
اهميت اداري و تشكيلاتي شهرها……………………………………………………………۲۲
نحوه اداره سرزمين ها…………………………………………………………………………..۲۶
پی نوشت ها……………………………………………………………………………………….۲۸

مقدمه
دعوت اسلامي‌ از آغاز، جهان شمول بود و ماهيتي انساني داشت؛ دعوتي كه همه
قشرهاي جامعه را به پرستش خداي يگانه فرامي‌ خواند.
آيين جديد، افراد جامعه را به بينش، خردورزي و تدبر در گذشته انسان ها و سير
تحول جوامع و شناخت و دريافت قوانين الهي، كه براي تمامي‌ ادوار زندگي بشر و
سعادت او وضع شده بود، فرا مي‌ خواند.

تعاليم اسلامي‌، برگرفته از واقعيت بود، از اين رو مي‌ بايست با عادت ها و رسومي‌ كه
در جامعه آن روز حاكم بود و با مباني و اصول اسلام مغايرت نداشت به نحوي كناربيايد.
با در نظر گرفتن اين امر و اين كه آيين جديد، در جامعه عربي پا مي‌ گرفت، زبان عربي
زبان قرآن و زبان عبادت هاي اسلامي‌ شد.

پيامبراكرم(ص) با رسوم و عادت ها و انديشه هاي آن روز جامعه عربي، دونوع
برخورد داشت: با بعضي مبارزه كرد و پاره اي از آن ها را كه ارزش هاي اجتماعي و
شايستگي بالايي داشت، ابقا كرد. اين بخش شامل عناصري بود كه مدنيت عربي را تشكيل مي‌ داد و براي ديگر جوامع مفيد و كارآمد بود و لذا اسلام كوشيد تا اين بخش از
روابط اجتماعي را به جهان عرضه كرده و آن را ميان مردم بگستراند.
اما عادت ها و رسومي‌ كه با روح اسلام و جهان شمولي آن سازگاري نداشت به دليل
فراهم نبودن شرايط و موقعيت مناسب، به سستي گراييد كه اين سير نزولي نسبت به
متغيربودن شرايط زمان و مكان، متفاوت بود.

پيامبر(ص) چهل سال قبل از بعثت و سيزده سال دوران رسالت خود را در مكه
سپري كرد و به نشر احكام الهي و رسالت خويش پرداخت. محوربودن مكه در امر
فعاليت هاي بازرگاني، زمينه را فراهم كرد تا پيامبر(ص) [پيش از بعثت] در امور بازرگاني
خبره شده و خود نيز بدان بپردازد.
هجرت پيامبر(ص) به مدينه، آن حضرت را وا مي‌ داشت تا به مسائل و مشكلات مردم
آن سامان – كه عمدتا كشاورز بودند – رسيدگي كند.

با توجه به اين كه مكه و مدينه دوشهر مهم بودند، پيامبر(ص) برآن شد تا تمام تلاش
خود را مصروف رسيدگي به مسائلي كه با تمدن و شهرنشيني ارتباط داشت، كند. از
اين رو مي‌ توان اسلام را در تفكر و سازمان دهي اداري و حكومتي، دين تمدن و ترقي
دانست.

سيستم حكومت پيامبر(ص) در مدينه
با هجرت پيامبر(ص) به مدينه، حكومت اسلامي‌ تولد يافت. مسلمانان اين رخداد را آغاز
تاريخ اسلامي‌ قراردادند. قلمرو حكومت اسلامي‌ در آغاز، به مدينه محدود بود و پيامبر
گرامي‌ اسلام در اين مرحله، شرط مسلمان شدن را در هجرت به مدينه و سكونت در آن
مي‌ دانست. اين شرط هم چنان پابرجا بود تا اين كه مكه، توسط مسلمانان فتح شد و از اين
زمان بود كه شرط هجرت براي مسلمان شدن لغو شد. پيامبر(ص) با پاره اي از قبايل ساكن
حجاز و به ويژه ساكنان اطراف مدينه، پيمان هايي بست. اين پيمان ها، آنان را به بي طرفي
و يا حمايت از آيين جديد ملزم مي‌ ساخت. اين اقدام پيامبر در گسترش قلمرو اسلام موثر بود.

اما پيامبر از همان آغاز نسبت به اين پيمان ها با ديده ترديد وشك مي‌ نگريست و اين
امر از آيات ذيل، مشهود است:
“الاعراب اشد كفرا ونفاقا واجدر ان لايعلموا حدود ماانزل الله علي رسوله” [۱].
“وقالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولكن قولوا اسلمنا ولمايدخل الايمان في قلوبكم” [۲].

اسلام تنها به اقامه فرايض و مراسم ديني اكتفا نكرده، بلكه توجه فراواني به مسائل
زندگي افراد جامعه داشت و اين توجه، دربردارنده انديشه مشخص و موضع گيري
خاصي(كه بر افعال و سلوك فرد تاثير مستقيم دارد) بود. از اين رو بود كه مسلمانان الزاماً
بايد گرد پيامبر جمع مي‌ شدند تا آن حضرت، آنان را با رهنمودهاي اسلام، آشنا ساخته و از
چشمه زلال انديشه اسلامي‌ سيراب سازد.

در اين مرحله، مسلمانان درخطر بودند و مي‌ بايست از اسلام و پيروان آن حمايت و
در راه دفاع از دولت اسلامي‌ توسعه آن تلاش مي‌ شد، از اين رو پيامبر(ص) سكونت
مسلمانان را در مدينه الزامي‌ دانست.
تلاش پيامبر(ص) پس از هجرت به مدينه براين بود كه دولت خود را نمونه و مبتني
براساسي صحيح استوار سازد تا افراد جامعه توانايي آيين جديد را در ارائه خوشبختي و
سعادت دريابند و شخص پيامبر(ص) از استحكام اين پايگاه در نشر دعوت خويش اطمينان
حاصل كند، چه اين كه اگر اين پايگاه سستي پذيرد، منشأ تهديدي براي اين دعوت
اجتماعي و سياسي خواهد بود.

سازمان دهي اداري ارائه شده توسط پيامبر(ص) بسيار ساده و روشن بود و نياز به
گماردن افرادي ثابت براي اداره آن نداشت و توجه پيامبر(ص) ابتدائاً به امور ديني و
اخلاقي و ايجاد جامعه اي مرتبط با هم و متحدبود كه خود ايشان درراس آن قرارداشت و
به دليل آشنايي كامل با اسلام و به عنوان پيامبري كه وحي بر او نازل مي‌ شود و او تعاليم
اسلام را به مردم مي‌ رساند، پيشواي مطاع بود. از اين رو لازم مي‌ ديد كه قدرت را به
تنهايي دردست گيرد. سيستم حكومتي جديد توجه خاصي به قدرت عالي مركزي – كه هنوز در مدينه به وجود نيامده و در مكه نيز سست بود – داشت و حاكميت بر جامعه اسلامي‌ را از آن خدا مي‌ دانست، زيرا خداوند فرموده است:

“هو الاول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيء عليم.” [۳]
“ولله ما في السموات وما في الارض.” [۴]
“وقل اللهم مالك الملك توتي الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بيدك الخير انك علي كل شيء قدير.” [۵]

بر همين اساس، پيروي از فرمان الهي بر بندگان واجب است و كيفر نافرماني از او آتش دوزخ است.
قرآن كريم كه تجلي گاه اوامر و تعاليم الهي است، از طريق پيامبر(ص) براي مردم
فرستاده شد؛ پيامبري كه از جنس بشر است و به دليل ويژگي او، اين شايستگي را يافت تا
پيام خدا را به مردم برساند و برگزيده خدا باشد، چه او آشناترين فرد به اوامر حق است و
هم او مژده دهنده و هشداردهنده است، لذا خداوند در بيش از بيست آيه، اطاعت از پيامبر
را واجب مي‌ شمارد كه به چند مورد آن اشاره مي‌ كنيم:

“ومن يطع الله ورسوله يدخله جنات تجري من تحتهاالانهار.” [۶]
“من يطع الرسول فقد اطاع الله.” [۷]
“ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبينا” [۸]
و “ومن يعص الله ورسوله فان له نار جهنم خالدين فيها ابدا”. [۹]
همان گونه كه گفتيم، حكومت در جامعهاسلامي‌ از آن خدا است، اما با توجه به
اين كه تفكر اسلامي‌ با تجسيد و شكل مادي دادن خدا مخالف است و آن را نمي‌ پذيرد،

لذا
اداره نظام و حكومت عيني بر جامعه آن(چيزي كه امروزهAuthority خوانده مي‌ شود) بر
عهده رسول خدا بود و قرآن كريم در آيات زيادي حكومت پيامبر را تثبيت و مردم را به
اطاعت از او دعوت كرده و آن را اطاعت از خدا دانسته و شرط اساسي اسلام
شمرده است:

“فلا وربك لايومنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا في انفسهم
حرجا مما فضيت ويسلموا تسليما.” [۱۰]
مي‌ بينيم كه پيامبر(ص) احكام قرآني را در امور حكومتي و اجرايي به كار مي‌ گرفت،
اما باتوجه به كلي بودن احكام و دستورهاي قرآن، شرح و تفسير احكام و اجراي آن به
شخص پيامبر واگذاشته شده بود تا آن گونه كه او ضروري مي‌ داند، اجرا كند. و
بدين ترتيب، پيامبر از قدرت اداري – اجرايي زيادي بهره مند بود.

سيستم اداري اي كه پيامبر(ص) وضع كرده بود، كارگران و عوامل اجرايي ثابت و
دائمي‌ زيادي نداشت. او كارها را به حسب نياز به افرادي وا مي‌ گذارد و پس از انجام آن،
آنان را از مسئوليت معاف مي‌ داشت. در سيستم حكومتي او – آن گونه كه امروز در
سيستم هاي حكومتي رايج است – سلسله مراتب رايج نبود، بلكه پيامبر(ص) بنا به فرمان
خدا:

“وامرهم شوري بينهم” [۱۱]
“وشاورهم في الامر” [۱۲]
در كارهاي حكومتي با ياران خويش مشورت مي‌ كرد و آنان نظريات پيامبر(ص) را ناديده نمي‌ گرفتند و پيامبر(ص) نيز مكان و اعضايي ثابت براي مشورت درنظر نگرفت و فرمان هاي صادره نيز با نام آن حضرت صادر مي‌ شد.
چگونگي سيستم اداري و حكومتي پيامبر(ص) از منشوري كه در سال دوم هجري [۱۳]
صادر كرده، نمايان است؛ آن حضرت در اين فرمان به ترسيم خطوط كلي و اصلي
سازمان دهي حكومت، اجتماع و ايجاد هماهنگي ميان آن دو پرداخت. اين فرمان

چگونگي اوضاع جامعه نوين اسلامي‌ را كه در آن مردم امتي واحد شده و معتقد به
خداي يگانه و پيرو حاكمي‌ واحد و دستورهاي ديني يك سان اند، روشن مي‌ كند.
اسلام، امتي را به وجود مي‌آورد كه روابط آنان مبتني بر عقايد ديني بود، نه براساس
خويشاوندي و روابط اقليمي‌. اين امت، قابليت فزوني گرفتن و يا كاهش يافتن داشت و

اين تغيير جمعيت، ارتباط تنگاتنگي باشمار افرادي كه به آن مي‌ پيوستند و يا آن را رها
مي‌ كردند، داشت و متكي بر ارتباطات معنوي و اخلاقي بود و سياستي كه در آن مطرح
بود،آميخته به اخلاق اسلامي‌ بود، و روابط قبيله اي تحت الشعاع روابط ديني
قرارگرفته بود. اين امت با پيوندي كه با يكديگر دارند، از ديگر امت ها متمايزند.

در منشور پيامبر(ص) آمده است كه پيمان و عهد الهي يكي است و تنها مؤمنان بر
يكديگر ولايت دارند و مسلمانان، كه مجموعه اي برتر از ديگر مجموعه ها است، با
همدلي در برابر تمامي‌ گروه ها مي‌ ايستند و از افراد اين امت حمايت مي‌ كنند. مسئوليت
آنان در تمامي‌ شرايط يكسان است. و ميان كوچك و بزرگ، نيازمند و ثروتمند تفاوتي
نيست. هريك از افراد اين امت موظف است تا هركه را بخواهد درپناه خود بگيرد و تمامي‌ مسلمانان در مورد فردي كه به نام اسلام از آنان حمايت و پناهندگي بخواهد، وظيفه
دارند او را درپناه خود قراردهند. هرچند اين مورد، از رسوم و شيوه هايي است كه از

روزگاران كهن درميان قبايل حاكم بود، اما اسلام براي حفظ اتحاد و يگانگي مسلمانان – كه
اكنون جاي دسته بندي هاي قبيله اي را گرفته – آن را محور قرار داده است.
هم چنين در منشور ذكر شده، مؤمنان را جمعيت واحدي مي‌ داند كه هر يك بايد از
ديگري حمايت كند. آنان هم چنين بايد به كمك بينوايان از اهل ايمان شتافته و آن گونه كه
درخور توان و شايسته است آنان را مدد رسانند و بايد عدالت و قسط در ميان آنان حاكم

باشد و خون مسلمان تنها با خون يك مسلمان ديگر هم سنگ است. مورد اخير، خلاف
رسم رايج جاهليت بود كه ديه افراد، براساس جايگاه اجتماعي آنان تعيين مي‌ شد.
در جاي ديگر منشور، به وحدت امت اسلامي‌ و جهت گيري آن دربرابر جرايمي‌ كه امنيت جامعه اسلامي‌ را مختل مي‌ كند، اشاره شده است و مؤمنان پرهيزگار را موظف كرده تا دربرابر كسي كه درصدد تعدي و ستم كاري و ايجاد فتنه ميان مؤمنان است، برخورد قطعي كنند،

هرچند اين متجاوز، فرزند يكي از آنان باشد. به بخشي از منشور كه به مسائل امنيتي اشاره دارد توجه كنيم: “براي هيچ مؤمني كه متن اين منشور را پذيرفته و به خدا و قيامت ايمان آورده است جايز نيست كسي را كه مرتكب قتل شده ياري كند يا او را پناه دهد. و هركس كه چنين كسي را ياري كند و يا پناه دهد، لعنت خدا بر او باد و در روزقيامت مشمول غضب خداوند است و گواهي آنان پذيرفته نخواهدشد.” و براساس اين پيام، مؤمنان از حمايت، دوستي و تلاش در راه آزادكردن جاني – اگرچه فرزند باشد – منع شده اند.

اين بخش از منشور پيامبر(ص) به روابط صحيح و سالم اجتماعي و وجوب همدستي و همكاري مسلمانان در حفظ امنيت جامعه و تحت پيگرد قراردادن مفسد، تاكيد شديد دارد، از اين رو قوه اجرائيه تنها به دست مسلمانان – به عنوان يك جمعيت و امت واحد – و به صورت جمعيتي اداره مي‌ شود و ديگر افراد كه از اجزاي اين امت نيستند در اين امر سهمي‌ ندارند. حكومت پيامبراكرم(ص) ديگر مجموعه هاي عشايري را ناديده نگرفته و پاي بندي آنان به همكاري با يكديگر، حق سلطه بر غلامان، عاقله و ديگر حقوق را براي آنان محفوظ داشتند.

آن حضرت، برخي از سازمان دهي عشايري مانند سكونت در زمين مادري، پرداخت ديه براساس شيوه رايج در عشاير قبل از پذيرفتن اسلام و كمك رساني به افراد قبيله اي را كه در مخمصه افتاده بودند، پذيرفت و دركنار اين مسائل، مسئوليت آنها را درقبال اسلام و مسلمانان گوشزد كرد. آن حضرت در بخشي از منشور خود، با اشاره به اين موضوع مي‌ فرمايد: “…علي ربعهم، يتعاقلون معاقلهمالاولي وكل طائفه تفدي عانيها بالمعروف والقسط بين المؤمنين؛ در سرزمين خود زندگي كنند و شيوه پيشين خود را(در پرداخت ديه) دنبال كنند و هر طايفه اي به نحو شايسته اي با پرداخت فديه، اسيران را آزاد سازد و به عدل ميان مومنان عمل كنند.”(۳-۱۰)

واژه طايفه كه در منشور آمده بيانگر اين است كه هر عشيره از چندطايفه تشكيل شده،
اگرچه دقيقاً منظور از واژه طايفه را نمي‌ دانيم. در جاي ديگر اين منشور آمده است كه هيچ
مؤمني نبايد با غلام مومن ديگري هم پيمان شود(۱۲- ب).
در جاي ديگر منشور آمده است: “لايحالف مؤمن مولي مومن دونه؛ هيچ مومني نبايد
با افراد تحت پيمان مومن ديگري هم پيمان شود”. و بدين ترتيب، پيامبر(ص) هم پيماني
افراد قبيله اي با بزرگان ديگر قبايل را – به دليل سابقه ديرينه اي كه داشت – مشروع دانست،

مشروط كه اين هم پيماني، با موافقت و رضايت رئيس قبيله فرد متقاضي هم پيماني باشد،
زيرا هم پيمان شدن، براي ميهمان و ميزبان مزايايي دربرداشت. فردي كه با اين شيوه به
قبيله ميزبان مي‌ پيوست، مي‌ توانست در سايه حمايت قبيله جديد، فعاليت آزادانه
داشته باشد و نيز قبيله ميزبان از حضور هم پيمانان، سودهاي مادي و معنوي مي‌ بردند.

البته بايد به اين توجه داشت كه رابطه هم پيمان و ميزبان، همانند رابطه خوني و
خويشاوندي استوار نبود، اما قدر مسلم اين بود كه اين جا به جايي به تضعيف يك قبيله و
تقويت قبيله ديگري مي‌ انجاميد؛ پيش آمدي كه عدم ثبات و ايجاد مشكلات اجتماعي و
سياسي و اداري را درپي داشت. از اين رو پيامبراكرم(ص) براي جلوگيري از تمامي‌ اين
پيشآمدها، پذيرفتن عضوي به عنوان هم پيمان را، منوط به رضايت رئيس قبيله مقابل مي‌ دانست.

دسته بندي هاي قبيله اي و عشايري، چنان در سراسر وجود و جايجاي زندگي آنان
رسوخ كرده بود كه پيامبر(ص) بنا به مصالحي آن را ابقاكرد. بديهي است كه سيستم
عشايري به تدريج و پس از نفوذ مباني آيين جديد درميان افراد آن، از بين خواهد رفت،
زيرا اسلام براساس مسئوليت هاي فردي استوار گشته و مردم را به وسيله عقيده به يكديگر
پيوندزده و معيارهاي برتري افراد امت بر يكديگر را در تقوا، ديانت و اخلاق فاضله
دانسته است. از اين رو گروه گرايي عشايري جزئي از عوامل ارتباط امت اسلامي‌ و
تحت الشعاع آن مي‌ باشد و با گذر زمان اين گروه گرايي محكوم به زوال و فروپاشي است،

چه هركسي كه آيين جديد را پذيرد ارتباط محكم و گسترده تري با برادران ديني خود
برقرارمي‌ كند و در تمامي‌ مراسم ديني از قبيل نماز، شادماني ها و مصالح عمومي‌ جامعه
همگام بوده و بدين ترتيب از كساني كه هم چنان با آيين هاي شرك آميز پيوند داشتند، فاصله
مي‌ گرفت.

از ديگر مواردي كه پيامبر(ص) آن را در منشور خود گنجانده و بدان توجه نموده بود،
عدالت و سيستم قضا بود كه آن حضرت قسمت هاي زيادي از منشور را به اين امر
اختصاص داد، لذا مي‌ توان دو اصل عدالت و قضا را از مهم ترين دست آوردهاي اين سند
دانست كه نشان دهنده درك دقيق پيامبر(ص) از اهميت و ضرورت دواصل يادشده براي هر
جامعه سالم است، چه اين كه فقدان اصول فوق، از برجسته ترين معايب جامعه مكه و

مدينه و مهم ترين عامل بروز ناامني به شمار مي‌ رفت. قوه قضائيه در دست پيامبر(ص)
قرارداشت و او با قضاوت خويش، نزاع و نابساماني هايي كه امنيت جامعه را تهديدمي‌ كرد
برطرف مي‌ نمود. قضاوت پيامبر(ص) منحصر به نزاع هاي ميان مسلمانان يا مسلمانان و
يهود نبود، بلكه براساس بند ذيل، منصب قضا فقط از آن پيامبر(ص) بود و همو صلاحيت
اين كار را داشت:

“وانه ماكان بين اهل هذه الصحيفة من حدث او اشتجار يخاف فساده، فان مرده
الي الله والي محمد رسول الله؛ هر پيش آمد و نزاعي كه ميان مخاطبان اين منشور رخ دهد كه بيم فساد و فتنه از آن رود، به خدا و رسول باز گردانده شود.”۴۲ پيامبر(ص) براساس
اين ماده، قوه قضائيه مركزي به وجود آورد كه تمامي‌ افراد، در مخاصمات خود، بدان
روي مي‌آوردند و از آن جا كه اين مهم، ماهيت الهي داشت و نيز خداوند فرمان پيامبر(ص)
را فرمان خود و واجب الطاعه مي‌ دانست – براساس آيات قرآن – تاثير بسزايي در ايجاد
آرامش ونظم داشت.

سيستم قضايي تنها مسلمانان را در بر نمي‌ گرفت، بلكه مشركان قريش، مردم يثرب و
آنان كه از ايشان تبعيت كرده و در كنار ايشان به جهاد پرداخته اند را نيز شامل مي‌ شد. چنين
برمي‌آيد كه عبارت: “من تبعهم فلحق بهم وجاهد معهم؛ هركس كه از آنان تبعيت كرد و
در كنار آنان جهاد كرد” كه در منشور آمده درباره افراد عشاير و قبايل مدينه بود كه به اسلام
نگرويده بودند. حضرت، آنان را بدون آن كه مجبور به پذيرفتن اسلام كند، مانند مسلمانان

تحت پوشش قضاي اسلامي‌ قرار داد. شايد اين اقدام پيامبر(ص) و نراندن آنان و نيز عدم
اجبار آنان به پذيرش اسلام، پرهيزداشتن او از پراكندن عشاير و قبايل و در نتيجه درمعرض
خطر قرار گرفتن اين دسته افراد بود كه خطرهاي زيادي آنان را تهديدمي‌ كرد. هم چنين
پيامبر(ص) اين موضوع را درنظر داشت كه اين افراد پس از مدتي و بعد از اين كه عمده
افراد عشيره و قبيله مسلمان شده بودند، با درك صحيح از اسلام سرتسليم فرود آورده و به
اسلام روي مي‌آوردند.

پيش از اين يادآوري كرديم كه مهم ترين و برجسته ترين نماي وحدت در مدينه، امنيت
عمومي‌ جامعه و سيستم قضايي مورد تأكيد منشور بود كه براساس بند (وان ماكان بين اهل
هذه الصحيفه من حدث او اشتجاريخاف فساده فان مرده الي الله والي محمد
رسول الله(ص) امر قضا در اختيار پيامبراكرم(ص) و مختص به او بود. جاي ترديدي
نيست احكام قضايي – با اين گستردگي – تنها مؤمنان را دربرنمي‌ گيرد، بلكه يهوديان نيز
مشمول احكام آن مي‌ شوند و حضور يهود نزد پيامبر به منظور حكميت و قضاوت آن
حضرت، به معناي پذيرفتن قدرت و حكومت پيامبر است؛

و اين امر(قضاوت پيامبر) آنان
را در درجه دوم قرار مي‌ دهد و پيامبر(ص) مرجع حل اختلافات امنيتي آنان مي‌ شود.
آن چه بدان اشاره رفت، نشان آن است كه منشور يادشده پس از پيروزي بزرگ
پيامبر(ص) در جنگ “بدر – رخدادي كه براي مسلمانان شوكت و عظمت در پي داشت و
دشمنان پيامبر را بيمناك كرده بود – تنظيم و منتشر شد.

مسئله امنيت عمومي‌ جامعه، جنگ و صلح در اختيار پيامبر(ص) بود، اما مسائل
شخصي مانند ازدواج، طلاق، ميراث – كه آن را قانون مدني مي‌ خوانيم – چيزي نبود كه
يهوديان در اين گونه امور به پيامبر(ص) مراجعه كنند و نيز پيامبر(ص) اين اختيار را داشت
كه در دعاوي يهوديان درميان آنان قضاوت كند يا نپذيرد. آيه:

“فان جاووك فاحكم بينهم او اعرض عنهم وان تعرض عنهم فلن يضروك شيئا وان حكمت فاحكم بينهم بالقسط ان الله يحب المقسطين” [۱۴]
به اين حق انتخاب اشاره دارد. احكام قضائي پيامبر(ص) بر عرف توام با
عدالت و مبادي اسلام استوار بود و آيه:
“… فاحكم بينهم بما انزل الله ولاتتبع اهواء هم عما جاءك من الحق…” [۱۵]
از ديگر مسائلي كه منشور، بدان اهميت داده و در چندين مورد بدان پرداخته، مسئله
صلح وجنگ است. از آن جا كه اسلام، در آن روز محدود به مدينه بود و از هرسو در
محاصره دشمنان بود و آنان درصدد نابودي اين آيين نوپا بودند، با راه اندازي جنگ – كه بر
جزيرة العرب حاكم بود – عليه اين آيين و كشتار پيروان آن، توجه داشتن و پرداختن به مسئله
جنگ، امري طبيعي بود و تنها راه دفع دشمنان اسلام، جنگ بود. جنگ وصلح از ديگر
مواردي بود كه بايد مردم مدينه – چه مؤمن و مسلمان و چه كساني كه منشور پيامبر(ص) را
پذيرفته بودند – برآن متفق باشند. در بند ديگري از اين منشور مي‌ خوانيم:

“فسلم المومنين
واحد، لايسالم مومن دون مومن في قتال في سبيل علي سواء وعدل بينهم” مؤمنان در
پذيرفتن صلح يك صدا هستند و در جنگ في سبيل الله همسو بوده و نغمه اختلاف – يكي
جنگ بخواهد و ديگري صلح – سرنمي‌ دهند.

حضور در صحنه هاي نبرد با دشمنان وظيفه همه بود و كسي نمي‌ توانست درحالي كه
ديگران با دشمن در جنگ هستند، با دشمن رفتاري صلح آميز داشته باشد و بايد
تمامي‌ مسلمانان به كمك يكديگر، به خون خواهي شهيدان خود برخيزند و عبارت:”وان المؤمنين يبيء بعضهم عن بعض بمانال دماؤهم في سبيل الله؛ مؤمنان به خون خواهي
ديگر مؤمنان كه در راه خدا شهيد شده اند بپردازند” به همين امر اشاره دارد.

بدين ترتيب احكام و مقررات جنگ، تنها متوجه مسلمانان و وابستگان آنان نيست،
بلكه يهوديان را نيز شامل مي‌ شود. هم چنين منشور پيامبر(ص) با جمله :”لليهود دينهم
وللمسلمين دينهم، مواليهم وانفسهم الا من ظلم ان اثم فانه لايوقع الا نفسه واهل بيته؛
يهوديان و مسلمانان، هركدام پيرو آيين خود هستند و جان و اموال و كسان آنان
در امان اند، مگر كسي كه ستم(و يا فتنه اي) كرد كه در اين صورت خود و بستگان او در
صورتي كه [در جرم شريك باشند] كيفر ببينند” آزادي ديني يهود را تضمين كرده است.

در
جاي ديگر منشور مي‌ خوانيم: “من تبعنا من يهود فان له النصر و الاسوه غير مظلومين
ولامتناصرين عليهم؛ هريك از يهود به ما بپيوندد، از ياري ما بهره مند خواهد بود و با او
همدردي مي‌ كنيم و بر او ستم روا نمي‌ داريم و ديگران را عليه او ياري نمي‌ كنيم.”
اما ديگران، به هنگام تهاجم دشمنان به مدينه، ملزم به ياري دادن به مسلمانان
هستند: “وان بينهم النصردهم يثرب؛ آنان موظفند در جنگ هاي دفاعي از مدينه،
شركت كنند.

از ديگر موارد اين منشور است كه: “ان بينهم النصر علي من حارب اهل هذه الصحيفه وان بينهم النصح والنصيحه والبر دون الاثم؛ بر آنان است كه به جنگ كساني كه با پذيرندگان منشور جنگ مي‌ كنند بروند و براي آنان خيرخواهي كنند.”

آن چه بيش تر جلب توجه مي‌ كند اين است كه در زمان جنگ، يهوديان ملزم به حمايت مادي و معنوي از مسلمانان هستند و از رواداشتن خيانت در حق مسلمانان برحذر داشته شده اند. اما آن چه قابل قبول تر است اين كه پيامبر(ص) از آنان نخواسته كه در كنار مسلمانان بجنگد، بلكه بي طرفي آميخته به حمايت را از آنان خواسته است و هيچ دليلي مبني بر نبرد يهوديان دركنار مسلمانان در دست نيست و ملامت پيامبر(ص) نسبت به “بني قريظه” در جنگ خندق به دليل پيوستن آنان به قريش بود.

بخشي از منشور پيامبر(ص) به يهوديان اجازه مي‌ دهد تا از شركت در جنگ هاي اسلامي‌خودداري كنند: “واذ ادعوا الي صلح يصالحونه ويلبسونه، فانهم يصالحونه ويلبسونه وانهم اذ ادعوا الي مثل ذلك فان لهم علي المؤمنين الا من حارب في الدين؛ و چون مسلمان به صلح و پاي بندي به آن دعوت كند آنان مي‌ پذيرند و اگر آنان درخواست مشابهي داشته باشند بر مؤمنان است كه پاسخ مثبت دهند و اين حق براي آنان محفوظ است، مگر اين كه عليه مسلمانان جنگ ديني راه اندازند.”
اين ماده، به دنبال مواد مربوط به دفاع از مدينه آمده و از اين رو، مي‌ توان آن را مكمل

و متمم مواد ديگر دانست و صلحي كه در اين ماده بدان اشاره شده، به خطرهايي كه مدينه
را تهديد مي‌ كند مرتبط است.
ماده ديگر اين است كه هيچ يك از يهوديان نبايد بدون اجازه پيامبر(ص) آتش جنگي را برفروزند، و بدين ترتيب اين ماده، محدوديت شديدي در پيمان بستن با قريش براي آنان قائل مي‌ شد.
ماده ديگر اين منشور فراتر از اين محدوديت است. در اين ماده مي‌ خوانيم:”لاتجار قريش ولا من نصرها؛ به قريش و كساني كه به ياري او شتافتند، پناه و امان داده نمي‌ شود.”

اين منشور هم چنين مسائل اقتصادي غير منتظره را كه در دي بروز جنگ ها بروز مي‌ كرد مدنظر قرارداد. هزينه زندگي مسلمانان و يهوديان – كه دركنار هم به جنگ مهاجمان مي‌ پرداختند – بر عهده مسلمانان و يهوديان بود و آن چه در اين منشور مي‌ خوانيم كه: “ان اليهود ينفقون مع المؤمنين ماداموا محاربين” و “ان علي اليهود نفقتهم وعلي المسلمين نفقتهم” يعني هرگاه جنگي پيش آيد و يهوديان در آن جنگ شركت كنند، يهوديان و مسلمانان، بايد نيازهاي آنان را تأمين كنند، روشنگر اين موضوع است.

روابط افراد امت اسلامي‌ با رشته عقيده به يكديگر پيوند خورده و آنان در حقوق و واجباتي كه عامل وحدت و تقويت كننده اتحاد آنان است مشترك مي‌ باشند و اين عقيده وسيله هماهنگي ميان آزادي فرد و مصالح جامعه است. به وجود آمدن امت اسلامي‌، بدين معنا نيست كه فرد و جايگاه او را ديرنگ و سركوب كند، چه اين كه مسئوليت هاي اخلاقي، ديني و…. مسائل فردي است و قرآن كريم در آياتي چون:

“كل نفس بما كسبت رهينه” [۱۶]
“ولاتزر وازره وزر اخري” و در آيه هايي چون:
“لايجزي والد عن ولده ولامولود هو جاز عن والده شيئا” [۱۷]
و “فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره ومن يعمل مثقال ذره شرا يره” [۱۸]

به كيفر و پاداش اخروي اشاره دارد.
اسلام، آزادي فردي او را در انتخاب كار و پيشه مورد علاقه و مسافرت به هرجا كه
مدنظر او است مجاز دانسته است، ولي او را در اقدام به كارهايي كه به مصالح امت لطمه
مي‌ زند محدودكرده و نيز امت را از سلب آزادي افراد – در صورتي كه به مصلحت جامعه
لطمه نزند – برحذر داشته است.

در زمينه رعايت آزادي هاي فردي، رعايت عدالت مورد
تأكيد قرار گرفته است. در منشور مي‌ خوانيم: “لايكسب كاسب الا علي نفسه؛ هركس
مرهون كردار خويش است و “لاياثم امرءً بحليفه؛ هيچ فردي به جرم هم پيمانش كيفر
نبيند.

اخلاق فاضله و نيكوكاري و پرهيزكاري از موضوعاتي است كه موردعنايت منشور
قراردارد. در اين باره مي‌ خوانيم:”ان الله جار لمن بر واتقي؛ خداوند، پناه كسي است كه
نيكي و پرهيزكاري را پيشه كند.

پيش از اين گفتيم كه منشور پيامبر(ص) بر ضرورت عدم حمايت از مفسدان و
متجاوزان تاكيد دارد و مؤمنان را در اين زمينه به همكاري خوانده است كه “المومنين المتقين
ايديهم علي كل من بعض منهم او ابتغي دسيعه ظلم اواثم او عدوان او فساد بين المومنين
وان ايديهم عليه جميعا ولوكان ولد احدهم ، مؤمنان پرهيزكار، بايد يك صدا عليه كسي كه
درپي تعدي، ستم، ارتكاب گناه و قتل و ايجاد اختلاف بين آنان باشد قيام كنند

هرچند كه
فرزندشان باشد.”۱۳ و هيچ مؤمني مجاز نيست كه مرتكب قتل را پناه دهد و يا ياري كند و
هرگاه او را ياري دهد لعنت خدا بر او باد و در قيامت مورد خشم خدا قرار گيرد و نيز
فديه اي از او پذيرفته نيست. ۲۱-۲۲٫ بنابراين هدف پيامبر(ص) از ايجاد حكومتي متمركز و سيستماتيك در مدينه، به وجودآوردن امتي است با پيوندي محكم و برخوردار از آزادي عمل كه حق عدالت گستري، ايجاد امنيت، قضاوت و پرداختن به مسائل جنگ وصلح براي حكومت نيز محفوظ باشد، مشروط براين كه افراد اين جامعه – چه حاكمان و چه رعايا – تقوا و اخلاق اسلامي‌ را سرلوحه اعمال خود قرار دهند.

 

سازمان دهي اداري جزيرة العرب
شرايطي كه پيامبر(ص) در آن قرارداشت چنين اقتضا مي‌ كرد كه در سال هاي نخستين
هجرت به مدينه، به سازمان دهي آن جا بپردازد. پيامبر(ص) در اين اقدام خود، پاره اي از
عادت ها و رسوم حاكم بر جامعه را كه با روح اسلام مغايرت نداشت موردتوجه قرارداد و
با مواردي از اين عادت ها كه به مدينه و مردم آن سرايت كرده بود مماشات مي‌ كرد.

اما
توجه آن حضرت به قبايل بدوي كه خارج از مدينه مي‌ زيستند، ريشه اي نبود، چه آنان در
خارج شهر زندگي مي‌ كردند و همين دوري، مشكلاتي را در راه شناساندن روح و
الگوهاي اسلامي‌ به آنان به وجودآورده بود كه در نتيجه، سلطه پيامبر(ص) را بر آنان
كم رنگ و امكان بهره بردن از آنان در دفاع از كيان حكومت اسلامي‌ هنگام بروز خطرها
كم تر بود.

خداوند در چند مورد، به عدم شناخت آنان از اسلام و محروميت ايشان از منبع فياض
اين آيين اشاره فرموده، ازجمله:
“أشد كفراً ونفاقاً واجدر الا يعلموا حدود ماانزل الله” [۱۹]
و “قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولكن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبكم.” [۲۰]
بزرگ ترين دشمني كه در آن روزگار دربرابر گسترش دامنه حكومت اسلامي‌ ايستادگي مي‌ كرد، مشركان قريش بودند كه مكه را پايگاه مبارزاتي خود ساخته بودند،

آنان سلطه سياسي گسترده اي بر قبايل عربي ساكن سرزمين حجاز، به ويژه سرزمين هايي كه كاروان بازرگانان قريش از آن مي‌ گذشتند، داشتند. اين قدرت قريش براساس معاهدات و پيمان هاي سياسي مبتني بود كه طي آن قريش، استقلال هريك از اين قبايل را پذيرفته بود و اين قبايل با قريش ارتباط داشتند؛ ارتباطي كه براساس منافع و مصالح شخصي استواربوده نه برمبناي روابط ديپلماسي. از اين رو روابط سياسي و

تجاري قريش و ديگر قبايل نمي‌ توانست عميق و استوار و از جايگاه ويژه اي برخوردار
باشد.
اما پيامبر(ص) توانست در نخستين سال هجرت، فعاليت سياسي – ديپلماسي خود را
آغازكند كه در نتيجه، قبايل زيادي به اسلام گرويدند و گروهي ديگر بي طرفي را برگزيدند
و اين امر به كم رنگ كردن استيلاي سياسي و حاكميت قريش انجاميد.
جنگ خندق آخرين عمليات بزرگي بود كه قريش به منظور از ميان برداشتن اسلام
به راه انداخت. اين جنگ قريش را متزلزل كرد و مشركان مكه به دليل ضعف سياسي و
نظامي‌، فعاليت خود را عليه پيامبر متوقف كردند و سرانجام تن به صلح دادند و
پيمان معروف “حديبيه” را امضا كردند؛

پيماني كه قريش براساس مفاد آن، آيين
جديد را به رسميت شناختند و از مبارزه با پيامبر(ص) خودداري كردند. بدين
ترتيب، قريش دستاويزهاي خود را در آزار و هم صدايي عليه پيامبر(ص) و اسلام از
دست دادند.

پيامبر(ص) موفق شد قبايل حجاز را جذب آيين اسلام كند و يا وادار به بي طرفي كند و
با اين اقدام، حكومت اسلامي‌ رو به گسترش نهاد و اين در حالي بود كه آن حضرت
گرويدن به اسلام را مشروط به هجرت به مدينه كرد.

در سال هشتم هجرت پيامبر(ص) تمامي‌ توان و امكانات و نيروهاي خود را، كه ده
هزار تن بودند، بسيج كرد و بدون جنگ و خون ريزي وارد مكه شد و آن را ضميمه قلمرو
حكومت اسلامي‌ كرد و با اين اقدام، جنگ ديرينه اي كه عمده توان پيامبر و ياران او را
فرسوده، بود به پايان برد و خطر بزرگي كه حكومت اسلامي‌ را تهديد مي‌ كرد

از بين برد و
فتنه اي كه ساير قبايل را عليه اسلام مي‌ شوراند، فرونشاند. با سست شدن دشمن و
تقويت پيامبر(ص) هيئت هاي اعزامي‌ از سوي قبايل گوناگون و از اطراف و اكناف به
حضور پيامبر(ص) رسيدند و مسلمان شدن خود را به حضرتش نويد داده و پيوستن
قبايلشان را به اسلام اعلام كردند. بدين ترتيب، گستره دولت اسلامي‌ تقريباً سراسر جزيرة العرب را فراگرفت.