سازمان کارکردی و حدود توان حافظه کاری

رابرت اچ. لاگی

چکیده
منظور از حافظه کاری، پیگیری فرآیند های ذهنی مداوم و حافظه موقتی است. یک فرضیه اینست که این شکل از حافظه از چندین مؤلفه با دامنه خاص تشکیل شده است. در چهار دهه اخیر، آزمایشات بر روی این فرضیه اطلاعاتی را در مورد تغییرات شناختی از دوران بچگی تا دوران پیری، اختلالات شناختی انتخابی پس از آسیب دیدن مغز، و شناخت مستقیم در بزرگسالان سالم به ما نشان داده است. پیشرفت در درک حافظه کاری از اکتشاف روابط بین تفاوت های فردی در توان حافظه

کاری و دامنه وسیعی از سنجش های شناختی نیز ناشی شده است. این پیشرفت های اخیر اغلب بعنوان عوامل پشتیبان برای این فرضیه ثانوی تعبیر شده اند که حافظه کاری از یک سیستم با دامنه عمومی و توان محدود برای کنترل توجه تشکیل شده است. من در اینجا توسعه های اخیر در دیدگاه چند مؤلفه ای را توصیف میکنم که مربوط به چالش های ناشی از فرضیه توجه-مبنا و از مطالعات چند متغیری تفاوت های فردی است. من می گویم که دیدگاه چند مؤلفه ای و دیدگاه سیستم با توجه

منفرد مکمل هم هستند و هر یک از آنها برای پرسیدن سوالات تحقیقی مختلف مناسب است، و اینکه حوزه های زیادی از مباحثات کنونی مربوط به ماهیت حافظه کاری، تفاوت هایی را نشان میدهد که نسبت به واقعیت آشکارتر هستند.
کلمات کلیدی: حافظه کاری، مؤلفه های مختاف شناخت، توجه، شناخت مستقیم، تفاوت های فردی در شناخت

هم اکنون چه کاری را انجام دادید؟ اکنون به چه چیزی فکر میکنید؟ بعد از آن می خواهید چکار کنید؟ توانایی پیگیری فرآیند های ذهنی مداوم و تغییرات لحظه ای در محیط آنی برای عملکرد مؤثر روزانه ضروری است. این توانایی حافظه کاری نامیده می شود، و اهمیت آن برای شناخت انسان، از قرن ۱۷ ام باعث پدیداری تئوری ها و تحقیقات زیادی شده است. چهار دهه اخیر شاهد توسعه چندین تئوری بوده است که بعضی اوقات بعنوان تئوری های رقیب تصور می شوند. من می گویم که آنها در واقع مکمل هم هستند و سوالات متفاوتی در مورد ماهیت و عملکرد حافظه کاری می پرسند.
حافظه کاری متشکل از مؤلفه های مختلف

چارچوب چند مؤلفه ای برای حافظه کاری تقریباً از چهار دهه مدارک بر اساس تجربه های رفتاری، توسعه ای، روانشناسی عصب شناختی، و آزمایشات عکسبرداری عصبی توسعه پیدا کرده است. این چارچوب پیشنهاد میکند که عملکردهای شناختی با دامنه خاص زیادی وجود دارند که هر کدام از آنها خصوصیات و حدود توان خاص خود را دارند. این عملکردها برای همه بزرگسالان سالم متداول هستند و با هم نیازهای کاری را برآورده می سازند.

یک عملکرد (حافظه پنهان بصری) نمایش بصری موقتی از یک آرایه منفرد و جدید را نگه می دارد، که توسط پیچیدگی بصری نمایش (برای مثال، تعداد محرک ها در یک آرایه یا تعداد سلول ها در یک ماتریس بصری) محدود می گردد، و اطلاعات را بمدت چند ثانیه پس از اینکه محرک حذف می گردد ذخیره می سازد. این عملکرد به ورودی بصری وابسته نیست اما ممکن است نمایش بصری از توصیف شنیداری-کلامی اخیر از یک آرایه یا از محرکی داشته باشد که بتازگی فقط توسط حس لامسه بررسی شده است. عملکرد دوم (کاتب درونی) میتواند توالی از حرکات در مورد آرایه ای از موقعیت ها را نگه دارد. تصویرسازی ذهنی بصری با عملکردهای اجرایی و فعالسازی موقتی تجربه های ذخیره شده و دانش در حافظه بلند مدت معنایی و اتفاقی همراه است.

حافظه موقتی برای توالی های کلامی نیازمند یک حافظه با توان محدود برای کدهای صوت شناسی با تکرار ناملفوظ است تا بتواند محتوای این حافظه را نگه دارد. همانطور که در شکل ۱ نشان داده شده است، دسترسی به این حافظه مستقیماً پس از ادراک شنیداری، و همچنین از طریق دانش ذخیره شده و فعالسازی شده وجود دارد.

 

شکل ۱ – حافظه کاری بعنوان یک فضای کاری چند مؤلفه ای

اما دسترسی به این حافظه به ورودی شنیداری بستگی ندارد و ممکن است صداهای حرف/کلمه را از قرائت ذخیره کند. آنچه که در ابتدا بعنوان یک عامل اجرایی مرکزی شامل در کنترل توجه تصور می شد، اکنون بعنوان دامنه ای از عملکردهای اجرایی تصور می شود که شامل توجه متمرکز و پایدار، تعویض کار، بروزرسانی، بازداری، رمزگردانی، و بازیابی می باشد.
تصور می شود که حافظه میانی اتفاقی، نمایش های موقتی، یکپارچه و چند بعدی را ذخیره میکند بجای اینکه ویژگی های یک محرک/شیء مختص به یک بعد حسی را ذخیره کند. محتوای آن توسط اطلاعات ذخیره شده در حافظه بلند مدت و

توسط محتوای حافظه های موقتی با بعد خاص تحریک می گردد. ترکیب ویژگی هایی مانند نمایش یکپارچه در حافظه میانی نیازمند توجه متمرکز یا توجه مداوم نیست. مطالعات زیادی در مورد ترکیب ویژگی بصری نشان میدهند که حافظه کوتاه مدت بصری، نمایش های موقتی از ویژگی های محدود را بصورت اشیاء یکپارچه نگه میدارد. این نشان میدهد که خصوصیات حافظه

پنهانی بصری ممکن است با عملکردهای حافظه میانی اتفاقی همپوشانی داشته باشد. البته چون حافظه پنهانی بصری فقط کدهای بصری را ذخیره میکند، نمی تواند مسئول نگهداری توانایی الزام میان-هنجاری باشد. یک احتمال اینست که حافظه میانی اتفاقی روابط متقابل بین مؤلفه های حافظه کاری و حافظه بلند مدت را تشکیل میدهد. مدارک اخیر برای این موضوع از این یافته بدست می آید که افراد مبتلا به آلزایمز دارای اختلال خاص و شدیدی در محدودسازی ویژگی موقت

ی هستند اما آنها می توانند بصورت موفقیت آمیزی ویژگی های فردی را نگه دارند. بیماران مبتلا به آلزایمر نیز مشکل خاصی در کارایی همزمان از دو کار متفاوت مانند مسیریابی و بازیابی دیجیتالی (صرفنظر از نیاز کار کلی و توانایی آنها برای اجرای هر کار بصورت فردی) دارند. هر دو نوع اختلال نشان میدهند که روابط متقابل بین مؤلفه های مختلف سیستم حافظه کاری را

میتوان از عملیات هر مؤلفه جدا کرد. با این نمونه ها، افراد بزرگسال سالم جوان و مسن، هیچ هزینه شناختی از این شکل محدودیت ها یا تقاضاهای دو کاره نشان نمی دهند. این مسئله نشان میدهد که عملیات هر مؤلفه و روابط متقابل بین آنها پیوسته در تطابق با مغز افراد سالم عمل میکند، اگرچه مدارک تجربی برای جدایی ها در مشارکت کنندگان سالم یافته شده است.

این چارچوب از این لحاظ با تئوری های حافظه کاری دیگر تفاوت دارد که شناخت مستقیم فقط توسط توجه با توان محدود، مقید نمی گردد بلکه توسط توان محدود ترکیبی هر یک از دامنه ها سیستم های تخصصی محدود می گردد که با هم همکاری میکنند تا نیازهای کار را برآورده سازند. حدود توان کلی، یک ویژگی نوظهور از عملیات هماهنگ مؤلفه های مختلف است و با توجه به اینکه کدام ترکیب از مؤلفه ها بکار برده می شود متغیر می باشد. این چارچوب همچنین از این لحاظ با دیدگاه های سنتی شناخت انسان تفاوت دارد که سیستم حافظه کاری بصورت سیستمی مشاهده نمی گردد که بصورت درگاهی بین ورودی حسی و دانش ذخیره شده در حافظه بلند مدت عمل میکند. در عوض، ورودی حسی را از طریق سیستم های ادراکی پردازش میکند، قبل از اینکه مشاهده و فعالسازی حافظه بلند مدت در مؤلفه های مختلفسیستم حافظه کاری ذخیره شوند.

این چارچوب تئوری کلی در نشان دادن دامنه وسیعی از پدیده های آزمایشگاهی تا حد زیادی موفق بوده است. برای مثال، آزمایشات نشان داده اند که اغلب بزرگسالان سالم میتوانند یک توالی تصادفی از هفت عدد را تکرار کنند و یا میتوانند از حافظه یک الگوی ماتریس بصری ۴×۴ را ایجاد کنند. آزمایشات همچنین نشان داده اند که کاهش کمی (یا عدم کاهش) در

حافظه برای اعداد یا برای مارتیس بصری وجود دارد وقتی که از افراد خواسته می شود که یک توالی از هفت عدد را بطور همزمان به خاطر بسپارند وقتی که آنها یک ماتریس ۴×۴ را مشاهده و بازیابی می کنند. یک جنبه مهم از این یافته اینست که طول توالی کلامی و پیچیدگی بصری الگو، بصورت حداکثر و یا مقدار کمتر از حداکثر است که هر فرد می تواند به خاط

 

ر بیاورد وقتی که هر کار حافظه را بصورت جداگانه انجام می دهد. اما افراد نمی توانند به آسانی یک شماره تلفن ۷ رقمی را در حین صحبت کردن به خاطر بیاورند. این مثالها نشان میدهد که حرف زدن و حافظه کلامی موقتی دارای منابع شناختی مشترکی هستند و بنابراین با هم روابط متقابل دارند اما این منابع از لحاظ الگوی بصری برای حافظه موقتی متفاوت است. البته وقتی که از افراد خواسته شود تا یک توالی از کلمات نشان داده شده بصورت بصری را به خاطر بسپارند، آنها ممکن است شکل و ظاهر بصری کلمات، معنای کلمات، و صدای کلمات را ذخیره کنند. بطور کلی، افراد با توجه به نیازهای کار، دامنه ای از عملکردهای شناختی در ترکیبات مختلف دارند. در اینجا مسئله اینست که عملکردهای شناختی و اصول عملیاتی آنها را شناسایی کنیم.

چارچوب چند مؤلفه ای یکمدل مفهومی و عملکردی است، بنابراین هیچ پیش بینی وجود نخواهد داشت که مؤلفه های خاصی در نواحی خاصی از مغز نشان داده شوند. هر مؤلفه میتواند عملیات یک شبکه پیچیده در مغز را نشان دهد که تا حدودی با شبکه های مرتبط با مؤلفه های کارکردی دیگر همپوشانی دارد. بنابراین اثبات تجربی الگوهای فعالسازی همپوشانی در مطالعات تصویرسازی مغز، کاربرد تئوری و توصیفی مدل را تضعیف نمی کند. با این وجود، دامنه ای از مطالعات تصویر سازی کارکردی مغز، الگوهای متفاوتی را از فعالسازی همراه با حافظه فوری کلامی و حافظه فوری بصری-فضایی

گزارش کرده اند. بعلاوه، بعضی از افرادی که به آسیب موضعی مغز مبتلا هستند، از اختلالات شدید حافظه موقتی کلامی رنج می برند در حالیکه توانایی کاملی برای به خاطر آوردن الگوهای بصری دارند. برعکس، افراد مبتلا به آسیب در آهیانه راست و بعضی از نواحی جبهه ای راست مغز، حافظه فوری بصری معیوبی را نشان میدهند درحالیکه توانایی حافظه کلامی فوری کاملی دارند. این یافته که حافظهکاری بصری و حافظه کاری کلامی ممکن است بصورت مستقل آسیب ببینند، از این ایده پشتیبانی میکند که این انواع مختلف عملکردهای شناختی توسط شبکه های مختلف در مغز پشتیبانی می گردند.
حافظه کاری بعنوان توجه کنترل شونده

با اینکه مدل چند مؤلفه ای بصورت غالب و تأثیرگذار باقی میماند، با اینحال اهمیت درک حافظه کاری انسانی توسعه دامنه ای از راهکارهای تئوری دیگر را ترغیب کرده است. من نمی توانم در این مقاله کوتاه همه آنها را توضیح دهیم. البته یک تئوری معاصر مهم، حافظه کاری را بعنوان سیستمی برای کنترل تمرکز بر توجه به محتوای فعالسازی شده جاری از حافظه معنایی و اتفاقی (بجای یک سری سیستم های مجزا برای شناخت مستقیم و ذخیره موقتی) در نظر می گیرد. در این دیدگاه، توجه اجرایی یا کنترل شده در حافظه کاری تصور می شود که نمایش های حافظه را فعال و حفظ کند، توجه را در بین کارها تغییر

دهد، مانع از اطلاعات غیرمرتبط گردد، و تمایل به واکنش غیر ضروری را متوقف سازد. توان این سیستم حافظه کاری خیلی محدود است، اما بصورت انعطاف پذیری گسترش می یابد و مختص به هیچ دامنه خاصی از پردازش نیست. این تئوری که اغلب بعنوان یک تئوری مغایر با چارچوب چند مؤلفه ای در نظر گرفته می شود، را نیز میتوان بعنوان تئوری نشاندهنده عملیات سیستم اجرایی مرکزی در مدل چند مؤلفه ای در نظر گرفت؛ یا میتوان آنرا بعنوان عملیات هماهنگ دامنه ای

از منابع شناختی در نظر گرفت. البته تمرکز تئوری با توجه کنترل شده، بر روی سوالاتی در مورد این مسئله است که حدود توان نوظهور چطور بر روی عملکرد کار تأثیر می گذارد، درحالیکه تئوری چند مؤلفه ای سوالاتی در مورد سازمان عملکردهای اساسی می پرسد که ممکن است این محدودیت را افزایش دهند. بنابراین با اینکه فرضیات تئوری در ابتدا متفاوت به نظر می رسند، اما تفاوت کلیدی آنها در ماهیت سوالاتی است که آنها را بررسی می کنند.

توسعه تئوری با توجه کنترل شده از هر دو تکنیک تجربی و مطالعات تفاوت های فردی در توان حافظه کاری استفاده میکند، و بندرت از مدارک روانشناسی عصب شناختی استفاده میکند. البته چارچوب چند مؤلفه ای سوالاتی در مورد ساختار کارکری حافظه موقتی و شناخت مستقیم می پرسد. دیدگاه با توجه کنترل شده کمتر به حافظه موقتی توجه دارد و سوالات متفاوتی در مورد توانایی معطوف سازی و حفظ توجه می پرسد وقتی که با حواسپرتی یا تداخل مواجه می گردد. چون سوالاتی در مورد مفاهیم داشتن حدود توان می پرسد، بنابراین اساسی برای راهکارهای تئوری نیز می باشد که سوالاتی در مورد مفاهیم تفاوت های کلی بین افراد در توانایی های ذهنی آنها و خصوصاً توان حافظه کاری آنها می پرسد.
توان حافظه کاری

توان حافظه کاری عموماً توسط نیاز به شکل هایی از پردازش شناختی (مانند خواندن جملات یا اجاری حساب های ساده همراه با به خاطر آوری کلمات نهایی جملات، جمع کل حساب، یا کلمات غیرمرتبط) سنجیده می شود. معمولاً سنجش توان بصورت حداکثر تعداد گزینه های بازیابی شده بصورت درست است. این سنجش در محتوای پردازش اضافی نسبت به دور

ه حافظه کلامی ساده با سنجش های دیگر شناخت پیچیده (مانند درک زبان، کارایی علمی، بازداری واکنش های اتوماتیک و عوامل حواس پرت کن غیر مرتبط، تعویض بین کارها، و بروزرسانی محتوای حافظه موقتی و همچنین هوش سیال) وابستگی بیشتری دارد. واترز و کاپلان (۱۹۹۶) نشان داده اند که این وابستگی ها حتی با سنجش ترکیبی از پردازش کار و کار حافظه بیشتر نیز هستند، که اثبات میکند که پردازش و حافظه ممکن است توان های مستقل زیادی را نشان دهند که معمولاً با هم عمل میکنند.

توان حافظه کاری یک عامل پیش بین قوی برای کارایی شناختی در داخل و خارج آزمایشگاه است و با عملکرد قطعه پیشانی مرتبط است. ساول اصلی اینست که چرا این کار ساده خواندن و بازیابی، چنین وابستگی بالایی با سنجش های توانایی ذهنی مختلف دارد. روشهای آماری چند متغیری مانند تحلیل عاملی و تحلیل متغیر نهفته منجر به نتیجه گیری های مغایری شده اند و بعضی از ماطلعات یک عامل منفرد و مشترک سازگار با یک منبع شناختی منفرد (مانند کنترل توجه) را شناسایی میکنند که در بین افراد متغیر می باشد. مطالعات دیگر چندین عامل مختلف را شناسایی کرده اند که عوامل کمی نسبت به بقیه در طول عمر خود تغییر سریع تری دارند.

مفهوم و سنجش تفاوت های فردی در توان حافظه کاری مهم است و در شناسایی اینکه چرا بعضی از افراد در دامنه وسیعی از کارهای شاختی کارایی موثرتری نسبت به بقیه دارند، خیلی مفید است. البته مشخص نیست که آیا این مطالعات آگاهی های زیادی را در مورد سازمان کارکردی در مورد شناخت اساسی به ما میدهند. یک دلیل برای این مسئله اینست که استراتژی هایی که افراد برای اجرای کارهای حافظه کاری و همچنین نقاط قوت و نقاط ضعف توانایی های شناختی مختلف آنها استفاده می کنند متغیر می باشد. بنابراین تغییر آماری در بین افراد می تواند تغییر سیستماتیک را در انتخاب استراتژی ها بجای سازمان کارکردی منابع شناختی موجود نشان دهد.

پیچیدگی دیگری از فرضیات مربوط به این مسئله ناشی می گردد که چه نتیجه گیری میتوان از سنجش های تفاوت های فردی گرفت. از لحاظ تعریفی، امتیازاتی که افراد در آزمایشات تفاوت های فردی بدست می آورند نشاندهنده حداکثر امتیاز ممکن است که آنها در هنگام گسترش توانایی های خود نسبت به محدودیت های خود می توانند بدست آورند. البته هر کاری نیازمند استفاده از بعضی از توانایی های پایین تر از حداکثر توان آنها و توانایی های دیگر در حدود آنها است. برای مثال،

اگر ما قرار باشد که تیزحسی بصری و توانایی قرائت ۱۰۰ نفر را اندازه گیری کنیم، رابطه بین تیزحسی بصری و قرائت ناچیز و کم می باشد. البته اینکار باعث ایجاد سوء تفاهم می گردد که از این رابطه ضعیف نتیجه گیری کنیم که تیزحسی بصری برای قرائت مورد نیاز نیست. اگر قرار باشد که این افرد چشم های خود را ببندند، قرائت برای آنها غیرممکن خواهد بود که نشان میدهد که تیزحسی بصری برای قرائت مورد نیاز است و اینکه عدم وجود ارتباط به این خاطر ایجاد میگردد چون اغلب قرائت ها معمولاً تقاضاهایی را در محدودیت های سیستم بصری ما ایجاد نمی کنند. حداکثر توان برای تیزحسی بصری برای قرائت

نرمال مورد نیاز نیست، اما سطوح حداقلی از بینایی مورد نیاز است، و سنجش های تفاوت های فردی نشاندهنده این نیاز نخواهد بود. سنجش های تفاوت های فردی، سنجش هایی از حداکثر توان افراد برای آزمایشاتی هستند که انجام میدهند اما این راهکار برای همکاری ها از توانایی های دیگر کاملاً غیر دقیق است که (البته فقط در سطح حداقل صلاحیت) ضروری هستند. با تیزحسی بصری و قرائت، این نتیجه گیری واضح و آشکار است. با درک شناخت، و اینکه کارهای شناختی چطور

انجام می شوند، این مسئله وضوح کمتری خواهد داشت. بنابراین حتی اگر مشخص شود که یک عامل آماری منفرد به حداکثر کارایی شناختی کمک میکند، این مسئله بدین معنا نمی باشد که فقط یک حدود توان توجه غالب بر عملکردهای شناختی خاص وجود دارد. ممکن است دامنه ای از عملکردهای شناختی خاص وجود داشته باشد که هر کدام از آنها در حدود توان خود عمل میکند، و برای آن کار مهم است، اما همکاری آنها در روابط بین سنجش های تفاوت های فردی د

ر آزمایش این عملکردها غیرقابل مشاهده می باشد. در محتوای مدل نشان داده شده در شکل ۱، قرائت و به خاطر آوردن لیستی از هفت عدد ممکن است نیازمند بارگذاری کوچکی بر روی حافظه نهانی بصری و بارگذاری خیلی سنگینی بر روی حافظه صوت شناسی باشد، اما فقط عملیات حافظه صوت شناسی از روابط بین سنجش های توانایی های ذهنی مختلف و سنجش توانایی به یاد آوری اعداد حذف می گردد و سنجش عملیات حافظه نهانی بصری پایین خواهد بود، و بنابرای

ن همکاری آن غیر قابل مشاهده خواهد بود. البته حذف همکاری از حافظه کوتاه مدت بصری توسط تغییرات تجربی مانند بارگذاری آن با مواد مختلف، یا بعنوان نتیجه آسیب متمرکز مغز میتواند منجر به حافظه ضعیف تری برای اعداد گردد. بنابراین یک راهکار آزمایشی یا روانشناسی عصب شناختی میتواند آگاهی در مورد سازمان کارکردی حافظه کاری را در موقعیتی ایجاد کند که در آن، الگوهای روابط بین تفاوت های افراد قابل سنجش نیست.
همچنین این امکان نیز وجود دارد که وقتی که کارها خیلی مورد نیاز هستند، نیازمند یک سیستم توجه یا سیستم اجرایی با دامنه عمومی برای پشتیبانی از منابع مختص به دامنه خواهند بود. برای مثال، کاری که نیازمند چیزی بیش از توان حافظه صوت شناسی در شکل ۱ است، ممکن است همچنین نیازمند عملکردهای اجرایی برای کمک به کارایی باشد، و عملیات عملکردهای اجرایی (و نه همکاری حافظه صوت شناسی) ممکن است حذف گردد. بنابراین باز هم این نوع راهکار تفاوت های

فردی برای همکاری های با دامنه خاص دقیق نخواهد بود. بنابراین مطالعات آزمایشی که نیاز به شناخت را به حداکثر می رسانند ممکن است عملیات هر دو منبع با دامنه کلی و با دامنه خاص را نشان دهند اما برای منبع با دامنه خاص دقیق نخواهد بود. بنابراین راهکارهایی که نیازمنند این هستند که افراد با حداکثر توانایی خود عمل کنند میتواند برای پرسیدن سوالات تحقیقاتی در مورد این مسئله مهم باشد که چرا افراد از لحاظ عملکرد کاری با هم متفاوت هستند و چه چیزی

توانایی آنها را در سطوح تقاضای خیلی بالا محدود می سازد، اما برای شناسایی سازمان کارکردی شناخت مناسب نخواهند بود که از کارایی پشتیبانی می کنند. هر کدام از روشهای آماری چند متغیری، تغییر نیازهای شناخت، تفکیک های آزمایشی ، و راهکارهای روانشناسی عصب شناختی میتوانند برای پرسیدن انواع مختلفی از سوالات تحقیقاتی مناسب باشند. پیشرفت در مورد درک سازمان کارکردی حافظه کاری و اینکه حدود حافظه کاری چطور کارایی شناختی را محدود می سازد، از روشهای ترکیبی بدست می آید که به سوالات مکمل مختلف اما مکملی توجه دارند درحالیکه سوالات تحقیقاتی را شناسایی میکنند که کدام راهکار مناسب تر است.

خلاصه
بحث بیان شده در اینجا اینست که حافظه کاری مجموعه ای از عملکردهای شناختی است. این عملکردها برای همه بزرگسالان سالم مشترک هستند، اما افراد می توانند از آنها بصورت متفاوتی برای انجام کارها استفاده کنند. محققانی که بر کنترل توجه تمرکز دارند، و محققانی که بر تفاوت های توان تمرکز دارند، و محققانی که بر حافظه موقتی و شناخت مستقیم تمرکز دارند سوالات مختلفی را می پرسند که البته مکمل هم نیز هستند. تکنیک های آزمایشی و تکنیک های تفاوت های فردی چند متغیری که نیاز کلی به کار را تغییر میدهند به تأثیر حدود توان کلی در کارایی شناختی توجه دارند اما مطالعات

آزمایشی شناخت سالم و معیوبی هستند که نوع پردازش شناخت را تغییر میدهد و شرایط مورد نیاز آن برای بررسی سازمان کارکردی شناخت مناسب تر است. این مسئله نشان میدهد که این مباحثات با هم مخالف نیستند و اینکه تفاوت

آنها بیشتر در سوالات مختلفی از که پرسیده می شود تا اینکه در فرضیات تئوری مختلف و اساسیباشد. تحقیق در مورد عملکردهای شناخت مستقیم سالم و معیوب راه طولانی را در چهار دهه از تحقیقات طی کرده است. مدارک با هدف مشترک از روش های مختلف و از سوالات تحقیقاتی مختلف، ابزاری را برای ایجاد پیشرفت های جدید در تئوری و عمل این توانایی مرکزی برای روابط متقابل لحظه ای بین دنیای ذهنی و دنیای خارجی ارائه میدهند.