پيشگفتار
مقام معظم رهبری در چند سال اخیر طی سخنرانی های مختلف، همواره به موضوع تولید علم یا جنبش نرم افزاری تأکید نمده اند که نقطه عطف آن را می توان در پاسخ به نامه ای یافت که عده ای از فضلای حوزه علمیه قم برای ایشان نوشته..

مقام معظم رهبری در چند سال اخیر طی سخنرانی های مختلف، همواره به موضوع تولید علم یا جنبش نرم افزاری تأکید نموده اند که نقطه عطف آن را می توان در پاسخ به نامه ای یافت که عده ای از فضلای حوزه علمیه قم برای ایشان نوشته بودند. ایشان مدتهاست که بحث تمدن سازی اسلامی، جنبش نرم افزاری و تولید علم را مطرح می کنند اما متاسفانه هنوز هم بسیارند کسانی

که جنبش نرم افزاری را با تولید و توسعه نرم افزارهای رایانه ای اشتباه می گیرند. ایشان امسال با ابتکاری دیگر سال ۸۷ را سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری نمودند تا شاید مسئولان دستگاه های مختلف و اصحاب علم و تحقیق به ویژه جوانان، توقعات و انتظارات معظم له را در همه عرصه های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و غیره محقق سازند تا شاهد توسعه و پیشرفت همه جانبه در کشور باشیم.

رهبر فرزانه انقلاب در دیدار با دانشجویان و استادان دانشگاه ها فرمودند : « ما به دلایل مشخص تاریخی از کاروان علم دنیا عقب افتاده ایم. این را نمی توانیم انکار کنیم، واقعیت ها پیش روی ماست و این در حالی است که توانایی عالم شدن، تولید علم کردن و مرزهای دانش را از آنچه هست فراتر بردن، در ملت ما و در میان ما کاملاً وجود داشته است. مساله جنبش تولید علم – که بنده دو سه سال است در دانشگاه ها تکرار می کنم – ناظر به این قضیه است. تولید علم یعنی رفتن راه هایی که به نظر، راه های نارفته ای است؛ البته این بدان معنی نیست که ما راه هایی را که دیگران رفته اند نرویم و به تجربه های دیگران بی اعتنایی کنیم؛ نه، بلکه بدین معناست که به فکر باشیم. در این دنیای عظیم و در این طبیعت بزرگ، ناشناخته های فراوانی است که دانش پیشرفته امروز هنوز بدان دست نیافته است. ناشناخته ها بسیار زیاد است؛ یعنی به گمان زیاد به مراتب، بیشتر از چیزهایی است که بشر تا به حال به آنها دست یافته است.
باید دقت کنیم، فکر کنیم و به دنبال کشف ناشناخته ها باشیم. باید همان استعدادی را که گفته شد و بنده هم می دانم ایرانی و مغز فکر ایرانی دارد، به کار بیندازیم. راه های میان بر را پیدا کنیم و از بدعت و نوآوری در وادی علم، بیمناک نباشیم. این حرکت و انگیزه باید در دانشگاه ها و مراکز علمی و تحقیقاتی ما به صورت انگیزه ای عام، امری مقدس و یک عبادت تلقی شود، در همه بخش ها، در علوم انسانی و همه رشته های علوم باید به این صورت در بیاید. ما بایستی این جرأت را داشته باشیم که فکر کنیم می توانیم نوآوری کنیم؛ البته می شد در مقابل این حرف با نومیدی تمام گفت : چه کار کنیم که دیگران نکرده اند؟ کدام راه را برویم؟ اما من تصور می کنم که می شود این فکر و امید را در حال پروراند که می شود راه های نارفته را پیدا کرد. یک روز، بسیاری از چیزهایی که امروز دنیا و بشریت می شناسد، ناشناخته بود. کسانی جرأت کردند و این ناشناخته ها را شناختند. چه دلیلی دارد که ما نتوانیم راه ناشناخته دیگری را کشف کنیم ؟ »

چكيده
همان گونه که پیداست از منظر ایشان تولید علم وجنبش نرم افزاری نیز یعنی نوآوری و شکوفایی در علم؛ آن هم در همه عرصه ها و بخش های مختلف به گونه ای که ما حرف هایی بزنیم و کارهایی انجام دهیم که دیگران نگفته اند و ندارند پس در دهه چهارم انقلاب اسلامی نوآوری و شکوفایی، ضرورت اجتناب ناپذیر امروز ماست.
نوآوری و شکوفایی از موضوعات مهم روان شناسی است که امروزه در قالب ابتکار و خلاقیت به شدت مورد اقبال قرار گرفته است چرا که در جهان صنعتی امروز، خلاقیت و نوآوری یکی از تکنیک های مهم دستیابی به اکتشافات، اختراعات و پیشرفت های علمی، فرهنگی، هنری و … تلقی می شود. از این رو پرورش و بروز این قریحه از سوی رهبر فرزانه انقلاب در سال ۸۷ مورد تاکید قرار گرفته است.

مقدمه

تحولات و پیشرفتهای سریع علوم تجربی در سده های اخیر به ویژه قرون هجدهم، نوزدهم و بیستم، دگرگونیهای شگفت انگیزی را در زندگی انسانها به وجود آورده است. اختراعات و ابداعات پی در پی، رشد صنایع، تولید انبوه و … تاثیر غیرقابل انکاری در بهبود وضع معشیت بخش عمده ای از جوامع بشری بر جای نهاده و بسیاری از کشورها را از شیوه های معشیت مبتنی بر اقتصاد کشاورزی به روش های نوین زندگی که مبتنی بر ویژگی های جامعه صنعتی و توام با رفاه بیشتر است. سوق داده است. گسترش دامنه علوم و فنون، موجب گردیده است که انسانها از دستاوردهای علمی سود جسته و با تکیه بر رشد آگاهیها در زمینه های مختلف که توانسته است بر بسیاری از بیماریهای مهلک و همه گیر فائق آمده و مرگ و میر کودکان را تقلیل دهد و بر طول عمر زنان و مردان بیفزاید. در همین راستا، دور از انتظار نبود که همین تحولات علکی، موجب تغییرات اساسی در روابط انسانها گردد و زمینه روابط مسالمت آمیز و مبتنی بر درک متقابل انسانها را فراهم سازد و بسیاری از تعارضها و کشمکشها را، که اغلب ریشه در جهل و ناآگاهی انسانها دارد، از دامن جامعه متمدن امروز بزداید. اما برخلاف انتظار، هر چه جامعه بشری از نظر علوم و

فنون، پیشتر می رودف انسانها از یکدیگر دورتر می شوند و روز به روز دامنه تعارضها گسترده تر و عمق فاصله ها بیشتر می شود. در چند قرن اخیر و به خصوص قرن حاضر، جامعه بشری شاهد این واقعیت بوده است که نه تنها، اختلافها و کشمکشها بین انسانها فیصله نیافته، بلکه با

رویکردی به مراتب خشن تر و گسترده تر از گذشته، جامعه بشری را به نابودی تهدید کرده است. بنابراین با صراحت می توان گفت پیشرفت علوم نه تنها مشکلات رفتاری و اختلافات میان انسانها را حل نکرده، بلکه بر دردهای انسان افزوده است. درد انسان امروز درد بیگانگی وی با فطرت خویش و با ماهیت خویشتن است.
پرسشی که همواره، ذهن بسیاری از اندیشمندان را به خود مشغول داشته این است که چرا

انسانها به رغم پیشرفت های علمی و فنی، از حیث اخلاق و رفتار منحط تر از پیش شده اند؟ چرا علوم انسانی که می تواند جامعه بشری را از نظر اخلاقی و روابط انسانی و درک ماهیت و کرامت انسان و شناخت حقوق، خواستها و نیازهای بشری و رعایت آنها، رهنمون باشد در رسیدن به اهداف خود ناتوان مانده، و در مقایسه با علوم محض پیشرفتی شایسته و بایسته نداشته است؟
برای پی بردن به موانع رشد و توسعه علوم انسانی که می تواند بستر ساز ارتقای رفاه، آرامش و آسایش جوامع بشری باشد و برای رهانیدن انسانها از آلامی که در گذشته و حال انسانها با آن دست به گریبان بوده اند باید موانع رشد و مبانی ارتقاء و شکوفایی علوم انسانی را بازشناخت و با شناخت مسائل پیش رو و حل آن گامی در جهت شکوفایی علوم انسانی به جلو نهاد.

خلاقیت در قرآن
در قرآن مجید از جمله صفات خداوند متعال «خلاق» شمرده شده است (حجر آیه ۸۶ ، یس آیه ۸۱ ) خداوند عالم اولین خلاق و نواور جهان خلقت است و خلاقیت او تنوع و زیبایی شگرفی را در عالم بنا نهاده است. انسان نیز به عنوان کامل ترین و عالی ترین مخلوق و گزینه خلیفه الهی تنها متفکر خلاق این جهان در بین همه مخلوقات محسوب می شود. در جهان کنونی بدون هیچ تردیدی به مدد قوه خلاقیت و نوآوری می توان به ساختن فرهنگ و تمدن، علم و تکنولوژی و صنعت دست یافت.
آیه ۸۶ سوره حجر ( ان ربک هو الخلاق العلیم ) اشاره به یک دستور تربیتی است که مربوط به تفاوت تفکر و استعدادها می باشد. خداوند می داند که همه مردم یکسان نیستند. او از اسرار درون و طبایع و میزان رشد فکری و احساسات مختلف انسان ها با خبر است. قرآن مجید در سو

ره یس آیه ۸۱ روی دو صفت بزرگ خداوند یعنی خلاقیت و علم بی پایان او تکیه می کند که در حقیقت دلیلی است بر گفتار پیشین که اگر تردید شما از ناحیه قدرت او بر خلقت است و اگر جمع و جور کردن این ذرات نیاز به علم و دانش دارد او از هر نظر عالم و آگاه است ( … بلی و هو الخلاق العلیم )
بنابراین از این که در آیات قرآن دو صفت خلاقیت و علم در کنار یکدیگر آمده و خلاقیت بر علم مقدم شده است، می توان استنباط نمود که اولاً ) تقدیم « خلاق بر علیم » نشان دهنده اهمیت و

عظمت خلاقیت و نوآوری است و ثانیاً ) خلاقیت، مبتنی بر علم و دانش است و علم و آگاهی در ظهور و بروز خلاقیت نقش بسیار مهمی را ایفا می کند.
در تفسیر نمونه، ذیل آیه ۲۱ سوره ذاریات ( و فی انفسکم افلا تبصرون ) آمده است : بدون شک انسان اعجوبه عالم هستی و انچه در عالم کبیر است در عالم صغیر نیز وجود دارد بلکه عجائبی در آن است که در هیچ جای جهان نیست. عجب این که انسان با آن هوش و عقل و علم و این همه خلاقیت و ابتکارات و صنایع شگرف، روز نخست به صورت نطفه کوچک و بی ارزشی بوده و اما همین که در عالم رحم قرار می گیرد با سرعت عجیبی رو به تکامل می رود، روز به روز شکل عوض می کند و لحظه به لحظه دگرگون می شود و ان نطفه ناچیز در مدت کوتاهی به انسان کاملی تبدیل می گردد.
نکته دیگر توجه به تفاوت های فردی بین انسان هاست که خداوند می فرماید : « و قد خلقکم اطواراً » یعنی خداوند شما را به گونه های مختلف آفرید (نوح / ۱۴) مطابق این آیه انسان پیچیده ترین موجود هستی است که لحظه به لحظه در حال تغییر است. هر انسانی یک استثناء است. « هیچ کس به مانند من نیست. » همه می توانند این سخن را بگویند لذا زیربنای خلاقیت و نوآوری همین سخن است که کارخانه ذهن هیچ کس مانند تو نیست.

در فرهنگ لغات، خلاقیت به معنای ارائه یک فکر، رفتار و محصولی نو و یگانه تعریف شده است. البته خلاقیت گاهی پدید آوردن چیزی است که از قبل نبوده و گاهی به وجود آوردن چیزی از ترکیب یا تلفیق چیزهای دیگر است. این دو حالت را اصطلاحاً ابداع و خلق می گویند. ابداع یعنی به وجود آوردن چیزی یگانه بدون آنکه آن چیز یا شی از پیش موجود بوده باشد. خلق به معنای پدید آوردن چیزی از راه ترکیب و دستکاری چیزهایی دیگر است. برای مثال در تعابیر قرآنی پدید آمدن آسمان و زمین از مصادیق ابداع و پدید آوردن انسان ها از مصادیق خلق برشمرده شده است. در صنعت

امروز نیز ماشین حساب، موبایل و هواپیما از نمونه هایی هستند که به ترتیب با تغییر یا ترکیب چرتکه، بی سیم و تلفن و فیزیک پرندگان خلق شده اند. بنابراین در تعریف خلاقیت بر دو اصل بدیع (اختراعی بودن) و یگانگی (تازگی و نو بودن) تأکید شده است.
هفت باور مهم در خلاقیت و نوآوری
برای تحقق و عینیت بخشیدن به فرمایش مقام معظم رهبری در خصوص نوآوری و شکوفایی باید دست کم ۷ باور و اعتقاد را در وجود افراد زنده کرد تا به این موفقیت در همه عرصه ها دست یافت.
۱ ) ایمان قوی به انجام کار و عدم اعتقاد به محدودیت ها : اعتقاد به محدودیت ها، انسان را محدود می کند. راه صحیح آن است که محدودیت ها را نادیده انگاریم و با ایمان قوی و توان بیشتر به عمل برخیزیم. اگر به امکان انجام امری ایمان قوی داشته باشید به ظن قوی به انجام آن موفق خواهید شد. هر حادثه ای دارای دلیل ئ مقصودی است که به مصلحت ماست. انسان های موفق و نوآور عقیده دارند که در بطن هر بدبختی و حادثه ناخوشایند، دانه ای است که روزی ثمر خواهد داد و منافع بسیار به بار خواهد آورد.
۲ ) چیزی به نام شکست وجود ندارد : این باور تقریباً از باور قبلی نتیجه می شود و به همان اندازه مهم است. ذهن بسیاری از مردم به گونه ای است که غالباً از شکست می ترسند. افراد خلاق و نوآور شکست را نمی بینند و به آن اعتقاد ندارند و آن را به حساب نمی آورند. انسان های موفق

کسانی نیستند که هرگز شکست نخورند، بلکه اگر نتیجه به دست آمده مورد انتظار آنها نباشد، از آن عبرت و درس می گیرند. آن گاه این آموخته ها را در راهی دیگر به کار می زنند. کارهای نو و تازه می کنند و نتایج تازه می گیرند.
واقعیت آن است که توماس ادیسون « شکست را شکست و جهان را روشن کرد. » می گویند پس از ۹۹۹۹ بار سعی کرد که لامپ برق را اختراع کند و نتوانست، کسی از او پرسید : « خیال

داری برای ده هزارمین بار شکست بخوری ؟ وی جواب داد : من شکست نخورده ام بلکه یک راه دیگر را کشف کرده ام که به اختراع لامپ برق منتهی نمی شود. » لذا وی کشف کرده بود که بعضی راه ها، به نتایجی دیگر منجر می گردند. پیروزمندان، رهبران، قدرتمندان و آنان که شخصاً نیرومندند، همه می دانند که هرگاه در کاری نتیجه دلخواه به دستنیامد، آن خود دستاوردی است. پس اعتقاد به شکست، از راه های مسموم کننده ذهن است و بزرگ ترین عامل جلوگیرنده آدمی از خلاقیت و نوآوری، ترس از شکست است.
دکتر « رابرت شولر » که کارش تدریس شیوه های مثبت تفکر است سوال بزرگی را مطرح می سازد : « اگر می دانستید که در هیچ کاری شکست نمی خورید چه می کردید؟ اگر واقعاً ایمان داشتید که هرگز شکست نمی خورید قطعاً یک رشته کارهای تازه را آغاز می کردید و به نتایج قوی و مطلوب تازه ای می رسیدید. بهتر نیست که اکنون هم همان کارها را بکنید؟! آیا این تنها راه رشد نیست؟ » بنابراین راه رسیدن به نوآوری و شکوفایی این است که کلمه شکست را قلم گرفته، سعی کرد از هر تجربه ای نتیجه جدید آموخت.
۳ ) مسئولیت هر اتفاقی را به گردن بگیرید : یکی از صفاتی که میان رهبران بزرگ و افراد موفق مشترک است این است که فکر می کنند خودشان را خودشان می سازند. قبول مسئولیت یکی از بهترین معیارهای توانایی و بلوغ شخص است به علاوه این باور موجب پشتیبانی و تقویت باورهای دیگر می شود. اگر به شکست اعتقاد نداشته باشید و بدانید که حتماً به نتایج دلخواه خود می رسید، کافی است قبول مسئولیت کنید و بدانید که چیزی را از دست نمی دهید و همه چیز را به دست می آورید. آنها که قبول مسئولیت کنند نیرومندند و آنان که از زیر بار مسئولیت شانه خالی

کنند، رو به ضعف می روند. خداوند می فرماید : ( و لا تزر وازره وزر اخری) ( اسراء / ۱۵ ) و هیچ کس بار دیگری را به دوش نگیرد یعنی هر کسی مسئولیت کارهای خودش اعم از افکار و رفتار و اعمال را به دوش دیگران نیندازد و خودش باید به گردن بگیرد.
۴ ) برای بهره بردن از چیزی شناخت کامل آن لازم نیست : بسیاری از مردان موفق بر این عقیده اند برای این که چیزی را مورد استفاده قرار دهند لزومی ندارد و همه چیز را درباره آن بدانند. اگر کسانی را که در راس قدرتند، مورد مطالعه قرار دهید متوجه می شوید که آنها تا حدودی که کارشان ایجاب می کند، در زمینه های گوناگون الاعاتی دارند اما در همه زمینه ها متخصص نیستند و به کلیه جزئیات سازمان خود نیز آگاهی ندارند. از جمله اصل اسلامی « ما لا یدرک کله لا یترک کله » تقریباً همین معنا را می رساند. « آنتونی رابینز » در این زمینه تاکید می کند: اگر درباره نیروی برق از شما سوال کنم معمولاً اطلاعات شما صفر یا در حد کمی است. مع ذلک شما کلید برق را می زنید و چراغ روشن می شود.
پس افراد موفق لزوماً از حیث علم و دانش سرآمد نیستند. می توان همه عمر را صرف مطالعه ریشه کرد و می توان طرز چیدن میوه را یاد گرفت. بنابراین افراد نوآور و خلاق در مصرف زمان خست نشان داده و هر موقعیتی را جهت بهره وری بیشتر می سنجند و در تشخیص دانستنی های ضروری و غیرضروری مهارت دارند.
۵ ) بزرگ ترین سرمایه شما، دیگرانند : کسانی که به موفقیت های درخشانی دست یافته اند تقریباً بدون استثناء دارای حس قوی احترام و تحسین نسبت به دیگرانند. درونمایه کتاب های جدید بازرگانی از « قبیل نوآوری و آغازگری » ، « در جست و جوی بهرورزی » و « مدیر یک دقیقه ای » این است که هیچ موفقیت پایداری بدون احساس صمیمیت و یگانگی با مردم به وجود نمی آید و راه موفقیت آن است که گروه موفقی را تشکیل دهیم که بتوانند با یکدیگر همکاری کنند. در آیات قرآنی و روایات تأکید فراوان بر مشورتف تعاون و محبت با یکدیگر حاکی از آن است که باور به این مساله و عمل نمودن به آن در شکوفایی و بالندگی استعدادهای نهفته انسان ها بسیار موثر و راه گشاست. « آنتونی رابینز » در این باره می گوید : افراد موفق، کسانی هستند که می دانند با چه زبانی از دیگران بپرسند « چگونه می شود این کار را بهتر انجام داد ؟ » یا « چطور می شود این

عیب را رفع کرد ؟ » یا « چگونه ممکن است به نتایج بهتر رسید ؟ » آنها می دانند که یک فرد هرقدر هم که باهوش باشد، مشکل است که به تنهایی بتواند با مجموع استعدادهای یک گروه کارآمد برابری نماید.
۶ ) کار، نوعی تفریح است : یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که می کنیم و چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم. آیا کسی را می شناسید که با انجام کارهایی که از آن نفرت دارد به موفقیتی بزرگ باشد؟ افراد موفق شغل و حرفه خود را جزء تفری

حات خود می دانند و با این نگاه از کارشان لذت می برند و ضمن یادگیری مطالب تازه به نوآوری و کشف راه های جدید می پردازند.«راببنز» تاکید می کند: اگر فکر کنید که کار یعنی زحمت و مشقت محض و وسیله ای برای تأمین معاش خانواده، به احتمال زیاد چیزی بیش از آن هم گیرتان نخواهد آمد. بنابراین لازمه نوآوری و شکوفایی باور داشتن این مسأله مهم است که کار را نوعی تفریح بدانیم.
۷ ) هیچ توفیق پایداری، بدون پشتکار به دست نمی آید: افراد موفق به نیروی پشتکار عقیده و ایمان دارند. اگر به افرادی که در زمینه موفق شده اند بنگرید می بینید که آنان لزوماً بهتر، باهوش تر، سریع تر و قوی تر از دیگران نبوده اند بلکه پشتکار و جدیت بیش تری داشته اند. قرآن مجید می فرماید:«و ان لیس لانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزیه الجزاء الاوفی» (نجم/ ۴۱، ۴۰،۳۹) و این که «برای آدمی جز سعی و کوشش او نخواهد بود و این که پاداش سعی و تلاش انسان به زودی دیده می شود سپس در آخرت به او پاداش کافی خواهد رسید.» بر اساس این آیات سعی و تلاش و پشتکار انسان هم در دنیا و هم در اخرت به ثمر خواهد نشست.تو گویی

خداوند می خواهد بفرماید تمام هویت انسان را سعی و تلاش او رقم می زند. این نکته از آیه«و من اراد الاخره و سعی لها سعیها و هو مؤمن» (اسراء/ ۹۱) به خوبی فهمیده می شود که پشتکار آثار و برکات دنیوی و اخروی زیادی را در بر دارد.
مؤلفه های شخصیتی خلاقیت
در کتاب مختلف پرورش خلاقیت؛ مؤلفه های شناختی، انگیزشی و شخصیتی خلاقیت مورد کاوش و بررسی قرار گرفته اما نظر به لزوم رعایت اختصار و ایجاز، در این مقاله فقط به مولفه های

شخصیتی خلاقیت اشاره می گردد :
الف ) اعتماد به نفس : تقریباً اکثر روان شناسان معتقدند اعتماد به نفس از ویژگی های برجسته شخصیت خلاق است. اعتماد به نفس توانایی ای است که به موجب آن قوای فرد تمرکز یافته و سازمان دهی می شود. زیرا اگر چنین نباشد خود پنداره فرد خلاق در اندک مدتی در مقابل سختی ها و ناملایمت های فردی و اجتماعی درهم خواهد شکست. اعتماد به نفس موجب می شود فرد خلاق از شهامت و جسارت کافی برخوردار شود.
ب ) اراده مستقل : فرد خلاق و نوآور در حوزه اندیشه و رفتار معمولاً مستقل از دیگران عمل می کند. او خود را یک شخصیت صاحب شعور و تصمیم می داند. البته این بدان معنا نیست که فرد نسبت به نظریه ها و عقیده های دیگران کم اعتنا باشد بلکه او انتخاب کردن را حق مسلم خود می داند.
ج ) پذیرش خطر : برآیند اراده مستقل و اعتماد به نفس، پذیرش یا استقبال از خطر است. ورود به بسیاری از موقعیت ها و مکان های ناشناخته و مبهم و طرح سوال ها و پرسش های حساسیت برانگیز مستلزوم قبول همه پیامدهای ممکن است. در باور عمومی، افراد خلاق افرادی « کله شق » تصور می شوند.
و )کلنجار رفتن : برخی از صاحب نظران برجسته مثل (تورنس و آمابیلی ) کلنجار رفتن را جزء مولفه های مهم شخصیتی خلاق برشمرده اند. این ویژگی، فرد خلاق را به نقطه ای می رساند که خود را اهل مبارزه و مباحثه می بیند. در حقیقت فرد خلاق نوعی مبارزه و تلاش فکری و رفتاری را آزمایش می کند. در شکل نخستین کلنجار رفتن، فرد خلاق با حریف یا کسی رو به رو است.

بنابراین درباره موضوع یا چیزی بحث و مناظره می کند. او شانه به شانه حریف پیش می رود تا جایی که احساس کند به نتیجه قانع کننده ای رسیده است. در شکل دوم، فرد خلاق حریفی ندارد و در واقع خود او حریف محسوب می شود. در این موقعیت ها اگر او به موضوعی علاقمند شود به زیر و رو کردن و سوال پیچ کردن ذهن خود می پردازد و این فعالیت را آنقدر ادامه می دهد که یا نتیجه مشخص حاصل شود و یا از ادامه کار منصرف شود.
در پایان این بحث یادآوری می کنیم که مقام معظم رهبری در پیام خود، دو انتظار را مطرح نمودند : این که در همه بخش ها نوآوری به وجود آید. مسئولان دولتی در روش های اقتصادی، در روش های سیاسی و دیپلماسی، در پیشبرد کشور به سمت علم وتحقیق، در گسترش فرهنگ مطلوب و ارائه خدمات به همه قشرها به خصوص قشرهای محروم و مظلوم، در آبادانی کشور و ارتقای کارآیی دستگاه های گوناگون فرهنگی و اجتماعی و … موظفند در کار خود و در عرصه فعالیت خود نواوری کنند، به طوری که نوآوری فضای کشور را فرا گیرد.
دوم اینکه کارهایی که در سال های اخیر و حتی سال های گذشته انجام گرفته است، باید به شکوفایی برسد و نتایج خود را به تدریج به مردم نشان دهد و کام آنها را شیرین کند. به هر حال اگر بتوانیم موارد مطرح شده در خصوص مبانی خلاقیت و نوآوری را در همه عرصه های مختلف به ویژه عرصه فرهنگ و ادب و هنر کشور نهادینه کنیم، شاید بتوانیم منویات و انتظارات رهبر فرزانه انقلاب را در بعد نوآوری و شکوفایی جامه عمل بپوشانیم. در این راستا سازمان تبلیغات اسلامی نیز می تواند در به اعتقاد آنان این افراد نسبت به کاری که می کنند، آگاهی کافی ندارند. البته موارد زیادی از شرح حال دانشمندان خلاق پزشک یا داروشناس گزارش شده که خود آنها اولین تجربه کننده داروهای اکتشافی بوده اند. داروهایی که قدرت آسیب زنندگی آنها به بدن تا آن زمان نامعلوم بود و این عامل در حقیقت علاقمندی آنها را برای روشن شدن نتایج و حقایق و ناشناخته ها می رساند، که آنها را وا می دارد چنین شجاعانه همه پیامدها و آسیب ها را به جان بخرند. به عبارتی افراد خلاق نسبت به خطرها و پیامدهای آن آگاهند ولی با این حال میزان پذیرش خطر در افراد خلاق از تفاوت های فردی تاثیر می پذیرد. به عنوان یک قاعده می توان گفت افراد خلاق و نوآور از یک ریسک خطر متوسط استقبال می کنند.
د ) پذیرش تجربه : نقش تجربه در تحول خلاق شخصیت آدمی چنان مهم است که بسیاری از صاحب نظران نظیر ( آمابیلی ، گاردنر و … ) طرفدار اصل تجربه در خلاقیت هستند. ضرب المثل

فارسی می گوید : سفر و کسب تجربه بر پختگی و قوام روان و شخصیت آدمی می افزاید.
تجربیات تلخ و شیرین می تواند افراد خلاق را در زمینه های بروز اندیشه های نو و ابتکاری یاد دهد. در زندگی روزمره کسانی که عادت کرده اند تا فقط یک چیز یا موضوع تکراری را چندین بار تجربه کنند، به یادگیری جدید و در نتیجه به رشد مطلوب دست نمی یابند.
هـ ) استقبال از ابهام : تفکر خلاق همیشه رو به سوی مجهول ها و ناشناخته ها دارد و از آنچه قبلاً معلوم شده فاصله می گیرد. شخص خلاق و مبتکر از این که همه چیز روشن و مشخص باشد، خشنود نیست و تمایل دارد به پرسش و پاسخ و جست و جو گری بپردازد. این گرایش حتی فرد خلاق را به سوی مکان ها و موضوعاتی می کشاند که دیگران کمتر به سراغ آن می روند.
عرصه های مختلف فرهنگی و تبلیغی با تغییراتی در روش ها و شناسایی و پرورش نیروهای خلاق نقش بسزایی را در نوآوری و شکوفایی ایفا نماید.
۶ ) تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۴ ( هـ . ش)
منبع : سایت – سازمان تبلیغات اسلامی
در این نوشتار پس از بررسی آراء تنی چند از صاحبنظران در باب علل عدم پیشرفت بایسته وشایسته علوم انسانی نسبت به علوم تجربی و عدم تناسب رشد و توسعه علوم انسانی نسبت به علوم تجربی و در نتیجه ناگشوده ماندن بسیاری از مشکلات پیش روی انسان در عصر حاضر، بر این مهم تاکید شده است که ابزار متعارف در پژوهش های علوم محض در عرصه علوم انسانی ناکافی است و با توجه به پیچیدگی خاص ماهیت علوم انسانی و موضوع مورد مطالعه این علوم، یعنی رفتارهای فردی و اجتماعی انسان در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و … در زمانها و مکانهای متفاوت و لحظات مختلف، ما نیازمند ابزارهای ویژه ای هستیم. به نظر می رسد پژوهشگران آنگه توفیق می یابند گامی در جهت شکوفایی علوم انسانی بردارند که دارای انگیزه ای قوی برخاسته از عشق، علاقه و احساس مسئولیت و دردمندی عمیقی نسبت به حل آلام

بشری، و مجهز به آگاهی و دانش برگرفته از وحی به عنوان وثیق ترین ابزار شناخت انسانی باشند که پیچیدگی وجودیش او را در کلام وحی، گاهی شایسته مدح و گاهی او را مستوجب قدح نموده است. بنابراین در این نوشتار پس از اشاره به لزوم وجود انگیزه لازم برای پژوهش علوم انسانی به امر خلاقیت پژوهشگر که می تواند منتج از حس مسئولیت در قبال مسائل و مصائب انسانهاف آگاهی نسبت به ابعاد وجودی انسان و عشق به انسانها در کنار ابزار متعارف در فراگرد هر پژهش دیگر باشد تاکید شده است.

 

موانع شکوفایی علوم انسانی
پرسشی که همواره ذهن بسیاری از صاحبنظران را به خود مشغول داشته یافتن پاسخی بدین پرسش است که چرا علوم انسانی در مقایسه با علوم محض (علوم تجربی) نتوانسته است آنگونه که باید و شاید رشد و توسعه یابد؟ برای پاسخ بدین پرسش مهم، نظرات مختلفی ارائه گردیده است.
برخی از صاحبنظران علت عدم توفیق علوم انسانی، نسبت به علوم محض را در نقش و رسالت و وظیفه ای که این علوم در ایجاد تغییر در انسانها به عهده دارند، می دانند. در این نظریه چهار سطح تغییر در رفتار به شرح ذیل مورد توجه قرار می گیرد:
۱ ) تغییرات دانش
۲ ) تغییرات نگرش
۳ ) تغییرات رفتار فردی
۴ ) تغییرات عملکردهای گروهی یا سازمانی
زمان لازم و دشواری نسبی ایجاد این تغییرات در هر یک از این سطوح را می توان در نمودار زیر نشان داد.
شکل
ایجاد تغییر در دانش آسانترین نوع تغییر است و پس از آن ایجاد تغییر در نگرش قرار دارد. تغییر در رفتار فردی به مراتب دشوارتر و زمانبر تر از دو تغییر قبلی است و ایجاد تغییر در رفتار جمعی و عملکرد گروهی یا سازمانی دشوارترین و زمانبرترین تغییرات است.
بنا بر این نظریه علمای علوم محض یا علوم تجربی که رسالتشان افزودن دانسته ها و ارتقاء دانش افراد است نسبت به علمای علوم انسانی که رسالتشان تغییر در رفتار افراد و نهادینه کردن آن در جامعه است، همواره بیشتر و موفقتر بوده اند. بنابراین یکی از موانع پیش روی شکوفایی علوم انسانی دشوار و زمانبر بودن تغییراتی است که علمای علوم انسانی عهده دار نهادینه کردن آن هستند.

عاملی دیگری که از آن به عنوان مانعی بر سر راه نوآوری و شکوفایی علوم انسانی یاد شده است، عدم سرمایه گذاری موسسات دولتی و غیردولتی در پژوهشهای علوم انسانی است. چرا که تحقیقات در حوزه علوم انسانی تحقیقاتی زمانبر است و طبعاً موسسات بخش های غیردولتی و تمایلی به سرمایه گذاری در چنین تحقیات بلند مدتی ندارد.
مانع دیگری که از گذشته های دور مورد توجه اندیشمندان بوده است روش تحقیق ومطالعه علوم انسانی است.
التون مایو بنیانگذار مکتب روابط انسانی در مدیریت با اشاره بدین مهم و قبول واقعیت رشد نکردن علوم انسانی در مقایسه با علوم محض، همچون بسیاری از صاحبنظران بر این باور است که اگر توفیقی نصیب انسانها شده در زمینه علوم تجربی بوده و در زمینه پیشبرد علوم انسانی، جامعه بشری موفقیت چندانی نداشته است. وی علوم را به دو دسته « علوم موفق » و « علوم ناموفق » تقسیم نموده و علومی چون فیزیک، شیمی، ریاضیات و فیزیولوژی را تحت عنوان علوم موفق و علومی از قبیل روانشناسی، علوم سیاسی و جامعه شناسی و … را علوم ناموفق نامیده است. وی معتقد است علت توفیق علوم تجربی و عدم توفیق علوم انسانی را باید در روش مطالعه، تحقیق و به کارگیری این علوم جستجو کرد. وی بر آن است که دانشجویان در علوم محض، یا علوم تجربی، تئوری و عمل را در کنار یکدیگر مطالعه و بررسی کرده و در آزمایشگاه ها به محک آزمایش می زنند، در حالی که در علوم انسانی، دانش پژوهشان صرفاً به جنبه نظری علوم انسانی می پردازند و عمر خویش را دز کتابخانه ها سپری کرده و کمتر امکان بهره گیری از مباحث نظری در مسایل انسانی و در جوامع بشری را پیدا می کنند.
این نکته از دیرباز مورد توجه صاحبنظران قرار گرفته و بسیاری از دانشمندان متقدم با مایو هم عقیده بوده اند. لذا برخی از آنان براین باور بوده اند که علمای علوم انسانی به منظور ایجاد جهش علوم انسانی و جبران عقب ماندگیها، باید هنجارها و روشهای تحقیق در علوم طبیعی یا علوم تجربی را پذیرا باشند. هلوسیوس معتقد بود که هرگاه روش آزمایش فیزیکی را در علوم انسانی به کاربندند ممکن است مسایل مربوط به علوم انسانی راه پیشرفت در پیش گیرند. لامتری نیز بر آن بود که به مدد اصول مکانیسم به تبیین انسان بپردازند. طبعاً این نگرش، بر شیوه تحقیق بسیاری از دانشمندان تاثیر بسزایی داشت و برخی کوشیدند که در زمینه های مختلف علوم انسانی روش تحقیق خاص علوم تجربی را به کار گیرند. از آن جمله می توان در علوم اجتماعی و جامعه شناسی از اگوست کنت یاد کردو وی در پی تلاش در جهت علمی کردن علوم انسانی و پیراستن آن از

فلسفه و اخلاق و مابعدالطبیعه می خواست علوم اجتماعی را محدود به مطالعه « آنچه هست » بکند و برای اینکه جامعه شناسی به راستی علم شود این را شرط اصلی میدانست. اگوست کنت می پنداشت که جامعه بشری نیز باید با همان روشی مورد بررسی قرار گیرد که در مطالعه جهان طبیعی به کار برده می شود. به نظر او جامعه انسانی نیز همچون حوزه های دیگر گیتی تابع قوانین بنیادی است، با این تفاوت که در اینجا با پیچیدگی بیشتری روبرو هستیم. به زعم وی، علم در جهان طبیعی توانسته بود قلمرو به ظاهر نابسامان و تصادفی را بیش از پیش تحت ضابطه در آور

د و اکنون صحنه برای چنین کاری در جامعه شناسی نیز آماده شده بود. کنت بر آن بود که در روش تحقیق علم جامعه شناسی ، در به کارگیری سه روش مشاهده، آزمایشگری و مقایسه که در علوم طبیعی با موفقیت به کار رفته اند، از همه بیشتر باید بر روش مقایسه که در علوم طبیعی با موفقیت به کار رفته اند، از همه بیشتر باید بر روش مقایسه تاکید کرد. وی بر آن است که مقایسه تاریخی متوالی بشریت، عنصر اصلی این علم و ماهیت اساسی آن به شمار می آید.
شکل
شکل
روانشناسی علمی:
حوزه روانشناسی نیز از تب و تاب تجربه گرائی مصون نماند و محققین روان شناسی نیز بر مذهب کانت برای هر پدیده ای،«ذاتی و صورتی» قائل شدند و بر این باور پای فشردند که آنچه انسان قادر به درک آن است، «صور پدیده ها» یا «پدیدارها» ست و انسان قادر نیست ذات اشیاء را دریابد. لذا روانشناسان متقدم، معتقد بودند که انسان را جز از راه بررسی اعمال مشهود و رفتار معمول نمی توان شناخت و به کنه وجود وی نمی توان پی برد. بنا به گفته توماس لاکمن تفکر رایج حتی تا نیم قرن پیش، نتیجه ای بود که از تأثیر حوادث تاریخی بر شکل پذیری تفکر علمی در فاصله زمانی کوپرنیک تا نیوتون بود. یافته های علمی در آن دوران بیشتر بر تحلیل طبیعت و ساخت آن استوار بود. از نظر لاکمن، در تحلیل انسان نیز آنچه که مورد نظر این علوم بود بیشتر بعدی فیزیکی و فیزیولوژیکی داشت و بنابراین در آنها، انسان به عنوان بخشی از طبیعت، همانند سایر بخشهای طبیعی مورد توجه واقع می شد.
در این راستا، در باب علمی شدن روانشناسی، نخست فیزیکدان موفق شدند رابطه بین جنبه های مختلف محیط «محرک» و تجربه اولیه آدمی یا «احساس» را کشف کنند. برای مثال متوجه شدند که احساس صوت با شدت امواج صوتی رابطه دارد. در همان زمان فیزیولوژیستها ساختمان اعضاء حسی و مغز موجودات زنده- به ویژه انسان- را کشف کردند و متوجه شدند وقتی اعضاء حسی تحریک می شوند به شخص ادراک حسی دست می دهد. این موفقیتها این نظریه را مطرح س

اخت که روانشناسی باید به صورت علمی تجربی در آید.
در پی این عقیده است که تلاش می شود احساس، ادراک و رفتار انسان به صورت تجربی به شیوه علوم طبیعی در قالب روابطی کمی تبیین شود. بدین ترتیب عینی گرایی در روانشناسی و تکیه بر این باور دکارتی که ما تنها عینیات را در می یابیم، روانشناسی را به محدوده مطالعات رفتار مشهود انسان کشاند. تلاش عمدۀ آنان بر این بود که بنا به گفتۀ وونت با تجزیۀ رفتار و شناخت اجزاء آن به رفتار پیچیدۀ انسان پی ببرند تا آنجا که برتالفی می گوید: مفهوم بنیادی در روانشناسی، مدل آدم ماشینی بوده است. رفتار با روش مکانیستی ( محرک – پاسخ S – R

 

/) پاسخ داده می شد. ظرطی شدن مطابق با الگوی تجربه حیوانی به عنوان شالوده رفترا انسانی ظاهر شد. جای معنا را « پاسخ شرطی » گرفت و ویژگی رفتار انسانی انکار شد.
بنابراین گرایش شدید دانشمندان حوزه علوم انسانی به عینیت گرایی طبعاً آنان را از واقعیت های پیچیده ساز و کارهای روانی و نامشهود انسان دور کرد و در امر شناخت انسان بخش عمده ای از خصوصیات انسانی مورد غفلت قرار گرفت و طبعاً بسیاری از مسائل انسانها حل ناشده باقی ماند.
ساده انگاری رفتار انسان در تحلیلهای رفتاری مبتنی بر الگوی محرک – پاسخ (S – R) و عدم توان تبیین رفتارهای پیچیده و خودجوش و خلاق انسان، در قالب الگوی مذکور موجب گردید روانشناسان و روانپزشکان متأخر، توجه خود را به عوامل پیچیده نشات گرفته از درون انسان، یعنی « انگیزه ها » معطوف دارند و بدین مهم توجه نمایند که بخش اعظم رفتارهای انسان رفتارهای انگیزشی یا رفتارهای برانگیخته شده است. لذا، بررسی و تحقیق در باب سرشت انگیزش و انواع انگیزه ها در دستور کار روانشناسان متاخر قرار گرفت.
شکل
سرشت انگیزش
برای تبیین سرشت انگیزش، تعاریف مختلفی توسط صاحبنظران عرضه گردیده است. اصطلاح انگیزش همان طور که از معنای رایج آن نیز بر می آید، به علت یا چرایی رفتار اشاره دارد. انگیزش بدین معنا تمامی روانشناسی را در برمیگیرد، اما روانشناسان، مفهوم انگیزش را به عواملی محدود می سازند که به رفتار نیرو می بخشد و به آن جهت می دهد.
بنا بر آنچه گفته شد، عمده ترین موانع شکوفایی علوم انسانی، علاوه بر ماهیت این علوم، دشواری و زمانبر بودن تحقق اهدافی که علوم انسانی در پی تحقق آن است، محدودیت های موجود در روش تحقیق و مطالعه این دسته از علوم و عدم سرمایه گذاری در طرح های تحقیاتی علوم انسانی، باید در ماهیت پیچیده انسان جستجو کرد. به نظر می رسد برای پی بردن به ویژگیهای پیچیده و هزار توی انسان، ابزارهای معمول و متعارف در پژوهش های علوم تجربی نابسنده است. برای شناخت ابعاد وجودی انسان و شکوفایی علوم انسانی به ابزاری انسانی و برخاسته از عشق

و علاقه، دردمندی و احساس مسئولیت، دانش مبتنی بر وحی به عنوان وثیق ترین وسیله شناخت انسان با همه ویژگیهای ناشی از جسم خاکی و جان افلاکیش و سرانجام ابتکار و خلاقیت نیازمندیم. در این نوشتار به یکی از این عوامل که می تواند منج از عشق و علاقه، احساس مسئولیت، دانش و آگاهی و شناخت محیط و مقتضیات زمان باشد و پژوهشگر علوم انسانی را در مسیر تحقق اهداف این علم مددکار باشد اشاره می کنیم.
تعریف خلاقیت
دانشمندان، خلاقیت را تعابیر متعدد و متنوعی تعریف کرده اند، به طوری که گاهی هر تعریف فقط بیانگر یک بعد از ابعاد مهم فراگیر خلاقیت است. برای مثال، هربرت فاکس معتقد است که :
« فراگرد خلاقیت عبارت است از هر نوع فراگرد تفکری که مساله ای را به طور مفید و بدیع حل کند» به اعتقاد جرج سیدل : « توانایی ربط دادن و وصل کردن موضوع ها، صرف نظر از این که در چه حوزه یا زمینه ای انجام گیرد، از مبانی بهره گیری خلاق از ذهن می باشد. » از یک فرم نیز معتقد است که خلاقیت توانایی دیدن ( آگاه شدن ) و پاسخ دادن است.

کایزر خلاقیت را به ترتیب زیر تعریف می کند که می توان گفت، تعریف جامعی است : خلاقیت عبارت است از به کارگیری توانایی های ذهن برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. از تعاریف فوق چنین استنباط می شود که بروز خلاقیت در هر فعالیتی قابل انتظار است و محدود به نوع خاصی از فعالیت نمی شود .
اصل انگیزش درونی خلاقیت
هنگامی افراد بیشترین خلاقیت را از خود نشان می دهند که عمدتاً از طریق علاقه، لذت، رضایت خاطر و چالشی بودن کار برانگیخته شده باشند و نه از طریق فشارهای بیرونی. این امر اصل انگیزش درونی خلاقیت نام دارد. بنابراین اصل، محیط اجتماعی به ویژه حضور یا عدم حضور فشارهای بیرونی در آن می تواند از طریق شعله ور ساختن شور و اشتیاق افراد برای کار بر خلاقیت اثر بگذارد. مدیران می توانند با ایجاد محیط حامی شور و اشتیاق برای کار بر سطح خلاقیت در سازمانشان اثرگذار باشند.

عالی ترین شکل انگیزش درونی را « علاقه و اشتیاق شدید » گویند که می تواند به جذب افراد به کار منجر شود. عناصر شکل دهنده انگیزش درونی عبارتند از :
۱ ) احساس اینکه انسان خودش را در انجام کار تصمیم گیرنده بداند نه شخص دیگر را.
۲ ) احساس اینکه مهارت های انسان به طور کامل به کار گرفته شده و بهبود بیشتری حاصل شده است.
۳ ) عواطف مثبت نسبت به کار که می تواند به اثر مثبت یا احساس مثبت وابسته باشد.
پژوهش های انجام شده در ربع قرن گذشته بر روی کودکان و بزرگسالان نشان می دهد که فشارهای خارجی در محیط کار که برانگیزاننده های بیرونی نیز نامیده می شوند می توانند انگیزش درونی را کاهش داده و در نتیجه از خلاقیت انسان بکاهند. بیشتر این پژوهش ها تجربی بوده و حاکی از آن است که کاهش انگیزش درونی و کاهش خلاقیت می تواند به وسیله یکی از عوامل گوناگون زیر حاصل شود:
۱ ) داشتن انتظار ارزشیابی بیرونی
۲ ) زیرنظر بودن
۳ ) رقابت با همکاران
۴ ) عقد قرارداد برای دریافت پاداش
۵ ) داشتن حق انتخاب محدود در چگونگی انجام کار.
هر یک از این عوامل موجب بروز اندکی انگیزش درونی و خلاقیت می گردد. در واقع، یک پژوهش تجربی نشان می دهد صرف اندیشیدن درباره برانگیزاننده های بیرونی، موق

تاً در بزرگسالان اندکی خلاقیت ایجاد می کند.
پژوهش های غیرتجربی در محیط های سازمانی تا حد زیادی یافته مزبور را تایید کرده و بیان می کند که این عوامل محیط کار، کشنده های انگیزش درونی و خلاقیت در کار به شمار می آیند. ولی این پژوهش همچنین نشان می دهد که عوامل معین محیط کاری به عنوان برانگیزاننده ها و حامی انگیزش درونی و خلاقیت عمل می کنند. جالب توجه اینکه گرچه محدودیتهای چگونگی انجام کار می تواند از انگیزش درونی و خلاقیت در سازمان بکاهد ولی اهداف نهایی و روشن برای کار می تواند حامی انگیزش درونی بوده و ساختاری برای متمرکز ساختن تلاشهای خلاق ارائه دهد.

بیش از آنکه آثار محیط بر « علاقه و اشتیاق » در خلاقیت را بتوان به طور کامل شناخت، تعریف مفاهیم اساسی آن حائز اهمیت است. خلاقیت در علوم انسانی نیز حاصل تولید اندیشه های نو و مناسب توسط افراد یا گروههای کوچک است. این اندیشه های نو می توانند در هر فعالیت سازمانی پدیدار شوند و به قلمروهایی که به طور معمول خلاق شناخته می شوند. مانند تحقیق و توسعه، بازاریابی یا تدوین راخبرد، محدود نمی گردد. اجرای موفقیت آمیز افکار خلاق توسط سازمان را نوآوری گوسند. ناگفته نماند که فکرها نباید صرفاً نو باشند تا خلاقیت تلقی شوند بلکه همواره باید متناسب با نیازهای سازمان و بازار آن باشند. امکان دارد خلاقیت های بسیار نیز توسط تک تک افراد سازمان عرضه شود بدون آنکه نوآوری عمده ای در سازمان ایجاد شود. در صورتی که فکرهای نو مبادله نشوند یا در سازمان توسعه نیابند، به طور موثر از عملیاتی شدن آنها کاسته می شود. در حالی که موفقیت سازمان در گرو اجرای اثربخش فکرهای نو برای بهبود عملکرد سازمان است ولی بدون خلاقیت قابل ملاحظه، نوآوری چشمگیر در سازمان امکان پذیر نمی شود.
ویژگیهای محیط
ویژگیهای خاص محیطی که می تواند برانگیزش درونی و خلاقیت انسان ها اثر بگذارند عباتند از :
۱ ) چالش : حس داشتن کارهایی از نظر فردی، مهم، غنی و معنی دار بوده و سختکوشی طلب می کند برای خلاقیت ضروری به نظر می رسد.
۲ ) استقلال : حس داشتن آزادی عمل در چگونگی به انجام رساندن کار نیز نقش مهمی در خلاقیت ایفا می کند.
۳ ) حمایت گروه کاری : این حمایت عا شامل پشتیبانی دو جانبه از فکرها، دریافت بازخورهای سازنده درباره فکرهای نو و تعهد مشترک برای انجام کار می گردد و تنوع گسترده مهارتها و پیش زمینه های اعضای گروه را نیز همراه دارد.
۴ ) تشویق از جانب کارگزاران : تعیین هدف های راهبردی روشن برای پروژه به گونه ای که استقلال عملیاتی مورد نیاز خلاقیت درنظر گرفته شده باشد؛ تشویق ارتباطاتباز، همکاری درون گروه کاری، دادن بازخور مثبت و مفید نسبت به فکرهای نو و حمایت از گروه کاری در سازمان را دربر می گیرد.
۵ ) تشویق حکومتی : داشتن حسی که مدیران عالی نظام کاهای خلاق را شناسایی و مورد حمایت و تشویق قرار می دهند. حتی هنگامی که کار خلاق به ایجاد یک محصول موفق منجر نشود و اینکه ساز و کارهایی برای بررسی عادلانه فکرهای نو وجود داشته و تمام سازمان برای تحقق فکرهای نو همکاری و کمک نماید.

۶ ) موانع عمده : مسائل سیاسی، انتقادهای منفی شدید از فکرهای نو و تاکید بر حفظ وضع موجود از جمله موانع عمده به شمار می آیند که می توانند آثار منفی بر انگیزش درونی و خلاقیت داشته باشند.
ناگفته نماند دو عامل بافت محیطی که بر خلاقیت اثر دارند از ماهیت کار و چگونگی ارائه کار به فرد نشات می گیرند. حس چالش مثبت از ادراک فرد نسبت به اینکه کار مجموعه ای از مهارتهای مهم برای کسب هدف مهم تلقی شده و موجب بهبود وانمندیهای وی نیز می گردد ناشی می شود و حس آزادی از میزان کنترل فرد بر کار و بصیرتی که بر انجام کار دارد. سرچشمه می گیرد از آنجا که این ویژگی ها چندین ساخت مدل مختصات شغلی را پوشش می دهد. طراحی شغل باید به عنوان بخش مهمی از بافت محیطی مناسب خلاقیت درنظر گرفته شود.
استثناها نسبت به اصل اساسی خلاقیت
شواهد پژوهشی به طور خارق العاده ای بر اهمیت انگیزش درونی برای خلاقیت تاکید دارند.
شکل
ولی تحت برخی از شرایط، شکل های معینی از انگیزش بیرونی می تواند از انگیزش درونی و خلاقیت کمک کند یا حداقل اثر منفی بر آن نداشته باشد. هم نیروزایی انگیزش هنگامی رخ می دهد که افراد با انگیزش درونی زیاد کار خود را شروع می کنند و در مراحل آمادگی برای پرورش اندیشه یا تعیین اعتبار و ارائه نهایی از فراگرد خلاقیت که برانگیزاننده های محیطی عمدتاًد محدود دارند استفاده می کنند. هنگامی که افراد احساس کنند که برانگیزاننده خارجی مانند پاداشی که داده می شود برای کنترل پاداش تاییدی بر شایستگی و ارزش کار آنان است یا این امکان را به آنان می دهد که به کارهای مورد علاقه شان بپردازند. شواهد پژوهشی قابل ملاحظه ای وجود دارد که پاداشهای اطلاعاتی و توامند سازی می توانند آثار مثبت نیرومندی بر انگیزش درونی داشته باشند.
گذشته ازاین سه ویژگی خاص محیطی یعنی رقابت، فشار زمان ومنابع شایستگی هایی را طلب می کند.
۱ ) رقابت : به نظر می رسد رقابت با توجه به مرکز آن؛ آثار متفاوتی بر خلاقیت داشته باشد.

هنگامی که افراد بخواهند با همکاران خود که در حالت مطلوب با آنان تبادل اطلاعات دارند رقابت نمایند خلاقیتشان فرو می نشیند. ولی هنگامی که افراد بخواهند با گروه های خارج از سازمان یا سازمان های دیگر رقابت نمایند خلاقیتشان ممکن است اوج بگیرد.
۲ ) فشار زمان : گرچه به نظر کی رسد فشار زمان تا حدی آثار متناقض بر خلاقیت داشته باشد ولی روی رفته اثر منفی آن بر خلاقیت سازمانی اندک باشد. اگر افراد باور کنند فوریت واقعی برای حل مساله ای وجود دارد زیرا واحدشان یا سازمانشان یا جهان نیاز مبرمی برای حل سریع مساله دارد تا آنجا که دست کم وقتی برای جستجوی گزینه ها باشد و تا زمانی که سایر حمایت های محیط کاری برای خلاقیت فراهم باشد به دلیل فشار زمان می توانند خلاقیت هایزیادی از خود نشان دهند ولی اگر افراد بدانند که تعیین موعد مقرر برای انجام کارها به منظور کنترل آنان انجام می گیرد خلاقیت اندکی از خود نشان خواهند داد.
۳ ) منابع : فراهم بودن منابع مشهود و نامشهود برای انجام کارها، آثار تا حدی پیچیده بر خلاقیت دارد گرچه به طور کلی ناکافی بودن منابع با خلاقیت اندک کارکنان همراه است، ولی ممکن است در آستانه اثرگذاری قرار دهد. بدین معنی که هرچند به هنگام کمبود شدید منابع، یافتن خلاقیت های فوق العاده نادر است ولی افزودن منابع بیش از میزان موردنیاز، خلاقیت را افزایش نمی دهد.
اکثر مطالعاتی که آثار بافتی بر خلاقیت را بررسی می کند بر محیط اجتماعی کار به جای محیط فیزیکی آن تمرکز دارند. تحقیقات معدودی نیز نشان از تاثیر محیط فیزیکی بر خلاقیت دارند. به ویژه افرادی که در مکانهای شلوغ کار می کنند و کمترین حفاظتی در برابر مداخلات ناخواسته ندارند نسبت به کسانی که در محیط های حفاظت شده کار می کنند خلاقیت کمتری از خود نشان می دهند. در هر صورت، یافته های این پژوهش ها حاکی است که محیط اجتماعی کار اثر نیرومندی نسبت به محیط فیزیکی کار بر خلاقیت دارد.
اجرا

مدیران از راه هایی که ماموریت های کاری، تیم های کاری و محیط های کاری را سازمان می دهند می توانند به طور مستقیم بر انگیزش درونی و خلاقیت کارکنان اثرگذار باشند، پژوهش های انجام شده در زمینه خلاقیت نشان می دهد انتخاب افراد براساس مهارت ها و علاقه هایشان بسیار حائز اهمیت است. افراد را باید به گونه ای با کارها سازگار ساخت که بتوانند بهترین مهارت های خود را به طور اثربخش به کار گیرند و قوی ترین، شور و اشتیاق ها در آنان به وجود آید. تیم های کاری را باید به گونه ای شکل داد که اعضای آنها بیانگر تنوع زمینه ها و دیدگاه های گوناگون باشد. به شرط آنکه برای مباحثه در مسائل کاری زیان مشترکی داشته باشد. رهبران تیم های کاری و سرپرستان مستقیم آنها باید هدف های راهبردی درباهر چگونگی تحقق هدف های هر پروژه را به خود آنان بسپارند.