فهرست مطالب
عنوان صفحه

سرگذشت مختصري از سهراب ………………………………………………………۱
تفسيري از منظومه مسافر ………………..……………………………………………۲

سرگذشت مختصري از سهراب
سهراب سپهري در پانزدهم مهر ماه ۱۳۰۷ در شهرستان كاشان متولد شد. پس از پايان تحصيلات دوره ابتدائي و متوسطه به دانشسراي مقدماتي تهران رفت و در خرداد ماه ۱۳۲۴ دوره دو ساله اين دانشسرا را به پايان رساند . درسال ۱۳۲۵ به استخدام اداره آموزش و پرورش كاشان در آمد و در همين سال نخستين شعرش به نام « بيمار » د رماهنامه جهان نو منتشر شد .

در سال ۱۳۲۷ از آموزش و پرورش استعفا داد و در امتحانات ششم ادبي شركت و ديپلم ادبي گرفت و مهر ماه همان سال د ردانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و در همين سال در شركت نفت استخدام و پس از يكسال استعفا داد .
در سال ۱۳۳۰ نخستين مجموعه اشعارش را با نام « مرگ رنگ » چاپ و منتشر ساخت .

د رخرداد ماه سال ۱۳۳۲ دوره ليسانس دانشكده هنرهاي زيباي تهران دررشته نقاشي به پايان رساند و رتبه اول شد و به دريافت نشان درجه اول علمي نايل شد .
در همان سال به عنوان طراح در سازمان همكاري بهداشت تهران به كار پرداخت .
د رسال ۱۳۲۲ چندين نمايشگاه از نقاشيهايش د رتهران برگزار كرد .
د رهمين سال دومين مجموعه شعرش را با نام « زندگي خواب ها » منتشر ساخت .

در سال ۱۳۳۳ در قسمت موزه هاي اداره كل هنرهاي زيبا به كار و تدريس در هنرستان هنرهاي زيبا پرداخت .
د رمرداد ماه ۱۳۳۶ به اروپا رفت و در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي « چاپ سنگي » ثبت نام كرد .
د رفروردين ماه ۱۳۳۷ در نخستين بينيال نقاشي تهران شركت جست و در همان سال به مدت دو ماه از پاريس به ايتاليا رفت و در رم به مطالعه پرداخت و در خرداد ماه همين سال در بينيال ونيز شركت كرد .

در سال ۱۳۳۷ مجدداَ به ايران برگشت و كارش را در اداره كل اطلاعات وزارت كشاورزي آغاز كرد .
در فروردين ماه ۱۳۳۹ در بينيال دوم تهران شركت و موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زبيا شد .
در سال ۱۳۳۹ براي يادگيري فنون حاكي روي چوپ به توكيو سفر كرد .
در سال ۱۳۴۰ در بازگشت از ژاپن به هندوستان رفت .

و در ارديبهشت ماه همين سال نمايشگاه انفرادي خود را در تالار عباسي تهران برگزار كرد .
د
ر سال ۱۳۴۰ سومين مجموعه شعرش را با نام « آوار آفتاب » منتشر ساخت . ود رمهر ماه همان سال به تدريس در هنركده هنرهاي تزئيني تهران پرداخت و چهارمين مجموعه شعرش را با نام « شرق اندوه » منتشر كرد .
دراسفند ماه ۱۳۴۰ براي هميشه از مشاغل دولتي استعفا دا د.
در خرداد ماه ۱۳۴۱ به برگزاري نمايشگاه انفرادي از تابلوهايش د رتالار فرهنگ تهران اقدام كرد و دي ماه همين سال دومين نمايشگاه انفراديش را برگزار نمود .
در سال ۱۳۴۲ د رنمايشگاه گروهي گالري گيل شركت كرد و در تيرماه همين سال نمايشگاهي انفرادي از تابلوهايش در استوديو فيلم گلستان برگزار نمود .
درسال ۱۳۴۲ در بينيال سان پاولو برزيل شركت كرد و نيز دو نمايشگاه يكي گروهي و يكي انفرادي درتهران برگزار نمود .

د رسال ۱۳۴۳ براي ديداري ا زهندوستان به اين سرزمين سفر كرد و از آنجا به پاكستان و افغانستان رفت و باديدني هاي مختلف اين كشور ها آشنا شد .
در سال ۱۳۴۴ در يك نمايشگاه گروهي در گالري بور گز تهران شركت كرد و سپس در همين گالري به برگزاري نمايشگاهي انفرادي از آثارش اقدام نمود .
د رآبان ۱۳۴۴ شعر بلند « صداي پاي آب » را در فصلنامه آرش منتشر ساخت و سفري به اروپا ( به مونيخ و لندن ) نمود .
در سال ۱۳۴۵ مجدداً براي ديداري از كشورهاي فرانسه ، اسپانيا ، هلند ، ايتاليا و اتريش به اروپا سفر كرد .

د ربهمن ماه ۱۳۴۶ يك نمايشگاه انفرادي درگالري سيحون برگزار نمود ، و مجموعه اشعارجديدش را با نام « حجم سبز » منتشر ساخت .
در سال ۱۳۴۷ در نمايشگاه گروهي گالري مس شركت كرد و نيز درنمايشگاه فستيوال روايان فرانسه شركت نمود ودر دو نمايشگاه ديگر درايران تابلوهايش را به نمايش گذاشت .

در سال ۱۳۴۹ به آمريكا سفر كرد و پس از هفت ماه اقامت در اين كشور و شركت در نمايشگاه گروهي در بريج همپتن به ايران برگشت .
درسال ۱۳۵۰ براي برگزاري نمايشگاهي انفرادي از آثارش درگالري بنسون نيويورك به آمريكا سفر كرد و همان سال د رگالري ليتو ، تهران نمايشگاهي انفرادي برگزار نمود.
در سال ۱۳۵۱ يك نمايشگاه انفرادي درگالري سيروس پاريس برگزار و بعداً آثارش را براي نمايش به گالري سيحون تهران منتقل كرد .
درسال ۱۳۵۲ نمايشگاهي انفرادي د رگالري سيحون تهران برگزار نمود ونيز سفري به پاريس كرد و در كوي بين المللي هنرها اقامت كرد .
درسال ۱۳۵۴ يك نمايگاه انفرادي د رگالري سيحون برگزار كرد .

درخرداد ماه ۱۳۵۵ د رنمايشگاه هنر معاصر ايران در « بازار هنر » بال سويس شركت نمود.
درخرداد ماه ۱۳۵۶ مجموعه اشعار « هشت كتاب »شامل مجموعه اشعار منتشر شده ( كتابهاي پيشين ) و نيز شعرهاي جديدش با نام « ماهيچ ، ما نگاه » منتشر ساخت .
درسال ۱۳۵۷ نمايشگاهي انفرادي د رگالري سيحون برگزار نمود .

دردي ماه ۱۳۵۸ براي درمان بيماري سرطان خونش به انگلستان سفر كرد ودر اسفند ماه همين سال به ايران برگشت .
و در اول ارديبهشت ماه ۱۳۵۹ در بيمارستان پارس تهران در گذشت و پيكر عزيزش را در صحن امامزاده سلطان علي در قريه مشهد اردهال كاشان دفن كردند .

تفسيري از منظومه مسافر :
منظومه « مسافر » كه در سال ۱۳۴۵ منتشر شده از نظر تاريخ سرايش با فاصله دو سال از « صداي پاي آب » سروده شده و از نظر انتشار با يك سال فاصله با آن منتشر شده و در حقيقت دنبال همان شعر است . ولي اگر در « صداي پاي آب » شاعر مستقيماً از خود و سفر ها و تجربه هايش سخن مي گويد . درمنظومه « سپهري » به هيات راوي ظاهر شده و شعر را با شرح سفر شخص ثالثي كه در حقيقت خود اوست ، آغاز و در آن ديده ها ، شنيده ها و تجربه هايش را به تصوير مي كشد . اما پس از شرح مختصري از رسيدن مسافر از راه و گفتگو هايش با ميزبان ، مجدداً‌ به اول شخص برمي گردد و خود راوي بقيه داستان و سرگذشت شعر مي شود ، اما در هيات مسافر .

اين منظومه ار سه بند تشكيل شده و جمعاً در ۳۷۹ مصراع يا خط سرودهشده وتقريباً از نظر بلندي به اندازه منظومه « صداي پاي آب »است . دربند اول شاعر ، پس از توصيف زمان و مكان ميزبان ، خبر از رسيدن مسافري مي دهد كه به زودي معلوم مي شود ، يك مسافر حرفه اي است و قصد اقامت ندارد و به زودي باز عازم سفر خواهد شد . سفري كه از دير باز آغاز شده و هنوز ادامه دارد .

زمان غروب است و مسافر كه تازه از رسيده از دلتنگي ها و وضع سفر مي گويد . گفتگو بين مسافر و ميزبان ادامه دارد ، تا شب فرا مي رسد و ميزبان مسافر را به حال خود مي گذارد و رهايش مي كند تا در تنهايي و در خلوت به مرور خود و خاطرات وانديشه هايش بند ۱۰۳ خط شعر را در برمي گيرد . سپس مرد با خود مي انديشد و از ديده ها و شنيده ها و سفرها و تجربه هايش مي گويد : شرح سفري بلند كه از مكاني مملوس و آشنا شروع مي شود : سفر از هبوط آدم آغاز ودر « بابل » و بين النهرين ادامه مي يابد و به عصر حمورابي مي رود و با بودا ملاقات مي كند و براي دختران « بنارس » ودركنار جاده « سرنات » سخن از « گوشواره » عرفان نشان تبت مي گويد و بعه ياد فلسطين و « طور » مي افتد. .

به ياد وقايع تاريخي ، هجوم مغولان و جاده ادويه و در ساحل « جمنا » مي نشيند و از « تاج محل » ديدن مي كند و سرانجام كنار « تال » آرام مي گيرد و سرگرم زمزمه با خويش مي شود . اين بند كه بلند ترين قسمت شعر است جمعاً ۲۰۸ خط از منظومه را به خود اختصاص داده است . سپس مسافر به خود مي آيد و به ياد سفر و هدفش ، و اين كه مسافر است و بايد سفر كند و بايد از اين لحظه ها عبور كند مي افتد و بند سوم شعر با عبات « عبور بايد كرد و هم نورد افق هاي دور بايد شد . » آغاز مي شود و تا پايان شعر اد امه دارد . اين بند يا بند پاياني كوتاهتر از دو بند پيشين است و تنها ۶۸ خط از شعر را به خود اختصاص داده است .

گر چه منظومه « مسافر » از خيلي جهات شبيه منظومه پيشين سپهري يعني « صداي پاي آب » است ولي تفاوت آن با « صداي پاي آب » در زبان محكم ، ساختار ذهني ، اشارات تاريخي وتصاوير شاعرانه ناب و مفاهيم دقيقي است كه براي درك درست آن بايد شعر را بادقت وبا تامل بيشتر خواند و در خط خط آن توقف كرد و با اشارات تاريخي اش توجه كرد .

افزون بر آن سپهري دراين منظومه بيش از پيش مكنونات ذهني ودنياي تخيلي و تصوراتش از جهان و مذهب وعرفان را با مخاطب در ميان مي گارد . نام منظومه اشاره دقيقي است به مكتب فكري شاعر كه دقيقاً‌ترجمه « سالك » عربي است و رد عرفان جايگاه خاصي دارد . ولي در عرفان سپهري ، كه عرفاني است خود ساخته و تركبي است از كليه مكاتب عرفاني شرقي ، عارف يا سالك براي رسيدن به حقيقت و حصول به مرحله امن و وصول به حق ، نياري به پير و مراد ندارد و سلوكش نه ذهني واز طريق تذهيب نفس و تزكيه روح بلكه تنها از طريق سير و سفر عيني و آميزش با ذات طبيعت و دريافت حس طبيعي حيات وراز جادويي زندگي طبيعي و ارتباط آن با خالق وحقيقت هستي صورت مي گيرد . درواقع سلوك سپهري سلوكي علمي است و از رهگذر دانش و تجربه است كه به راز هستي و حق و حقيقت مي رسد . به همين دليل سفر درمكتب سپهري نقش ويژه اي دارد .

اين سفر در « صداي پاي آب » از كودكي آغاز و در جواني سالك متوقف مي شود . ولي در منظومه « سفر » اين سلوك و سير طبيعي با گستره بيشتري جريان دارد و از آغاز بشريت و هبوط آدم به عالم خاكي شروع ، و تا زمان شاعر ، از خاور ميانه تا هند ادامه دارد . شايد با چنين برداشتي است كه منظومه « سفر » از بين راه آغاز مي شود . مسافري كه در حال سفر است از راه مي رسد . اين مسافر كسي نيست كه سفرش را از جايي آغاز كرده و اينك به زادگاهش برگشته باشد . يعني سفرش آنچنان كه بي آغاز است ، بي پايان نيز هست . « مسافر » سمبل انسان است درجهان خاكي كه از بدو خلقت ، و آغاز تولد تا پايان حيات و تا پايان جهان ادامه دارد . به همين دليل مسافر سپهري ، درجايي توقف كامل نمي كند .

او مردي است در سفر كه به همه جا مي رود و گاه تنها براي استراحتي كوتاه در جايي اطراق مي كند و باز به سفرش ادامه مي دهد . همان گونه كه در منظومه « مسافر » مرد مسافر پس از بازگويي سرگذشت سفر و ديده ها و تجربه هايش ، مجدداً به ياد سفر مي افتد ، و به ياد اين كه « عبور بايد كرد » سفري كه تا مرگ و تا پيوستن به نيستي و تا « حضور هيچ ملايم » ادامه خواهد داشت .
زبان سپهري دراين شعر ، زباني محكم و بي پيرايه است كه با لحني غنايي شروع و گاه به زبان حماسي نزديك مي شود :
« دو غروب ، ميان حضور خسته اشياء
نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد .

و روي ميز ، هياهوي چند ميوه نوبر
به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود .
و بوي باغچه را ، باد روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد .
و مثل بادبزن ، ذهن ، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد مي زد خود را . »

دراين شعر تصوير پردازي سپهري به اوج مي رسد ، و تصوير اساسي ترين ركن اين منظومه است : تصاويري زيبا و دلنشين چون :
« مسافر از اتوبوس
پياده شد :
چه آسمان تميزي !
وامتداد خيابان غربت او را برد .»
يا :
« صداي پاي تو آمد و خيال كردم باد
عبور مي كند كه از روي پرده هاي قديمي .»

و يا ؛
« ولي هنوز قدم گيج انشعاب بهار است
و بوي چيدن از دست ياد مي آيد
و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج
به حال بيهوشي است .»

همينطور شعر پر است از اشارات ظريف تاريخي كه براي درك برخي از آنها بايد اطلاعات تاريخي خوبي ، بويژه از تاريخ اديان ، داشت ، مثل :
« كجاست سمت حيات
من از كدام طرف مي رسم به يك هد هد .»

كه اشاره ظريفي است به داستان منطق الطير عطار نيشابوري و هدهدي كه رهبري مرغان را براي رسيدن به قاف و سيمرغ به عهده دارد . و يا :
« و در كرانه هامون هنوز مي شنوي ؛
بدي تمام زمين را فرا گرفت
هزار سال گذشت
صداي آب تني كردني به گوش نيامد
و عكس پيكر دوشيزه اي در آب نيفتاد .»

كه اشاره است به روايت زرتشتي درباره وجود نطفه زرتشت در درياچه هامون ، كه هزار يا ده هزار سال پس از درگذشت زرتشت ، هنگام آب تني دختران باكره درهامون ، از نطفه زرتشت آبستن شده و بدينوسيله در هر هزاره يكي از دختران به يكي از پسران زرتشت يا سه سوشيانت آبستن شده و سوشيانت يا موعودهاي زرتشتي متولد شده ، و جهان را از بدي و پليدي رهايي خواهند بخشيد .