برزخ
زنــده دلي از صــف افســردگـان رفت به همســــايگي مردگــــان
حــرف فنــا خواند زهـر لوح پـاك روح بقــا جست ز هــر روح پـــاك

كارشنــاسي پي تفتيــش حـــال كرد از او بر ســر راهـــي ســـؤال
كاين همه از زنده رميدن چراست رخت سوي مرده كشيـدن چراست
گفت پليــدان به مغاك انــدرند پاك نهـــادان ته خــاك انـــدرند

مـــرده دلاننــد به روي زميــــن بهر چه با مــرده شوم همنشيــن
همـــدمي مــرده دهد مـــردگي صحــبت افســرده دل، افسردگي
زير گـــل آنان كه پراكنــده اند گرچه به تن مرده، به دل زنده اند
زنده شــوم از نظـــر پاكشـــان آب حيـات است مرا خاكشـــان

سخن امام علي (ع):

خوشا به حال آنكه به ياد معاد و روز قيامت بود
و براي حساب و كتاب عمل كرد، به روزي اندك
قانع داشت و در راه خشنودي پروردگار، از هيچ گونه خدمتي
به بندگانش فرو نگذاشت.

مقدمه
عالم برزخ در چند قدمي
يكي از خصوصيات آدمي، ميل به جاودانه ماندن و خلود است و از آن جا كه خداوند عزوجل حكيم و مهربان است به اين نياز انسان همانند ساير نيازهاي وي پاسخ گفته و او را در سراي آخرت و بعد از مرگ جاودان كرده است.
بعضي مي پندارند «روز قيامت»، خيلي دور است، زيرا مثلا حضرت آدم (ع)، نوح، ابراهيم، موسي (ع) و … قوم خود را از حساب و كتاب روز قيامت مي ترساندند، ولي از آن عصر تاكنون هزاران سال گذشته؛ ولي هنوز، قيامت برپا نشده و شايد ميليونها سال ديگر نيز، قيامت برپا نگردد. بنابراين آيا اكنون براي پاداش صدها هزار سال بعد، عمل نيك انجام دهيم؟ و يا اكنون خود را براي مجازات هزاران يا ميليونها سال بعد آماده سازيم؟ براي كساني كه اين گونه افكار سؤال انگيز دارند، پاسخهاي گوناگون و متعدد وجود دارد، يكي از آن پاسخها اين است كه

فرضا فرا رسيدن قيامت، هزاران سال بعد رخ دهد ولي «عالم برزخ» (كه همان عالم قبر است) در مقايسه با قيامت، «قيامت صغري» مي باشد، در چند قدمي ماست. و گاهي بين ما و آن تنها يك دقيقه فاصله است. بنابراين همه ي ما بايد توجه داشته باشيم كه شايد روز را به شب نرسانده، و يا شب را به صبح نرسانده از اين عالم به عالم برزخ كوچ كنيم و در آن عالم، بلافاصله نخستين دادگاه ما توسط دو فرشته ي «نكير و منكر» شروع مي شود و به دنبال آن پاداش و كيفر برزخي محقق مي يابد كه اما سجاد (ع) فرمود: «همانا، قبر باغي از باغهاي بهشت، يا گودالي از گودالهاي دوزخ است.» (از تفسير برهان)

روايت ديگر آمده؛ امام صادق (ع) فرمود: «من در مورد با شما در رابطه با عالم برزخ
مي ترسم.» شخصي پرسيد: «عالم برزخ، چيست؟» امام صادق فرمود: «عالم برزخ، همان عالم قبر است، كه فاصله ي بين آغاز مرگ تا پديد آمدن روز قيامت، مي باشد.»
پس قبل از دادگاه عظيم قيامت، كه يك دادگاه نهايي و همه جانبه است، دادگاه ديگري در چند قدمي ما، قرار دارد كه گاهي از آن به (قيامت صغري) ياد مي شود، كه دادگاه بسيار سخت و زودرسي است؛ براي مجرمان، و دادگاه بسيار شيرين و زودرسي است براي مؤمنان راستين. آنانكه درست مي انديشند و اسير هوسهاي مادي دنيا نيستند خود را براي اين سفر نزديك آماده مي نمايند ولي آنانكه غافل و مغرورند، بدانند كه عذاب سخت عالم برزخ در انتظار آنهاست.

 

برزخ چيست؟
كلمه ي برزخ به معناي فاصله ي ميان دوچيز است. از اين رو به عالمي كه ميان زندگي دنيا و زندگي آخرت قرار گرفته است، برزخ گويند؛ دوراني كه براي نيكوكاران، رهايي از
سختي ها است و براي گناهكاران، بسيار وحشت زا و دردآور.

برزخ از ديدگاه قرآن
در قرآن مجيد، در سه مورد واژه ي (برزخ) آمده است كه در دو مورد آن اين واژه به معني (مرز حاجب و حائلي) است كه در دريا، بين آب شيرين و شور قرار دارد و از مخلوط شدن آن دو نوع آب جلوگيري مي شود . ولي در يك مورد منظور همان عالم برزخ است كه با كمال صراحت مي فرمايد: «پشت سر انسانها، برزخي است تا هنگامي كه (روز قيامت) برانگيخته مي شوند .»
و عالم برزخ شبيه عالم خواب است و وجه اشتراك مرگ و خواب اين است كه در هر دو حالت، نفس از تصرف در بدن باز مي ماند، با اين فرق كه در خواب، قطع تصرف نفس به طور موقت است، و در مرگ قطع تصرف طولاني از بدن است، نه ابدي، زيرا با
فرا رسيدن قيامت، بار ديگر، بين نفس و بدن رابطه برقرار مي شود و نفس به تدبير بدن
مي پردازد.

در آستانه برزخ
با فرا رسيدن مرگ، پرده ي غيب كنار مي رود و عالم برزخ در برابر مسافر جهان آخرت آشكار مي گردد و او از آينده ي خوشايند يا ناخوشايند خويش آگاه مي شود.

سكرات مرگ يا سختي هاي عالم برزخ
«مرگ حق است و همه ي موجودات سرانجام طعم مرگ را مي چشند .»
مسلم است كه مرگ، كه انتقال از دنيا به جهان آخرت است (جهان برزخ) است، همراه شدايد و سختي هاست كه از آن به سكرات مرگ يا (غمرات مرگ) تعبير مي شود. در قرآن مي فرمايد : «و سرانجام، سختي هاي مرگ به حق فرا رسد، (و به انسان گفته
مي شود) اين همان چيزي است كه از آن مي گريختي.»

واژه ي «سكْرَه» از «سُكْر» به معني مستي و گيجي و بي خبري گرفته شده است.
در تفسير روح البيان، نيز آمده است؛ اِنَّ لِلْمَوتِ سَكَراتٌ: «مرگ، شدايد و سختي هايي دارد.»
سكرات و سختي هاي مرگ، زماني احساس مي شود كه آدمي از مرز دنيا بگذرد،
فرشته ي مرگ را ببيند و در آستانه ي عالم غيب قرار گيرد. در چنين حالتي است كه رابطه ي او با اطرافيان و رابطه اطرافيان با وي بريده مي شود.

غمرات مرگ براي ظالمان
در آيه ۹۳ سوره سوره انعام مي خوانيم: «… و اگر ببيني هنگامي كه (اين) ظالمان در شدايد مرگ فرورفته اند و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان مي گويند جان خود را خارج سازيد، امروز مجازات خواركننده اي در برابر دروغهايي كه به خدا بستيد و در برابر آيات او تكبر ورزيديد، خواهيد داشت.»
به طور كلي از آيات و روايت هاي اسلامي، چنين برمي آيد كه: مرگ براي مؤمنان انتقال از زندان به باغ و از زحمت و سختي به استراحت و آسايش است، و براي كافران و غيرمؤمنان، انتقال از باغ به زندان و از آسايش به سوي سختي ها و ناگواريها است.

در اين مورد به روايت امام سجاد (ع) مي پردازيم: شخصي از امام سجاد (ع) پرسيد: «مرگ چيست؟» امام سجاد (ع) فرمود: «براي مؤمن، كندن لباس چركين و پرحشرات است، و گشودن بندها و زنجيرهاي سنگين، و تبديل آن به فاخرترين لباسها و خوشبوترين عطرها و راهوارترين مركبها و مناسبترين منزلها است.»

چهره ي عزرائيل براي مؤمن و غيرمؤمن، هنگام مرگ
حضرت ابراهيم (ع) روزي شخصي را ديد از او پرسيد تو كيستي؟ او گفت: عزرائيل هستم. ابراهيم گفت: از تو مي خواهم خودت را به آن صورتي كه مؤمنين را قبض روح مي كني به من بنماياني. ابراهيم به دستور او روي خود را برگردانيد و سپس به او نگاه كرد جواني بسيار زيبا و خوشرو شاد ديد، گفت: «اگر مؤمني پس از مرگ، چيزي (پاداشي) غير از اين چهره ي زيبا را نبيند، همين ديدار هم براي او كافي است و پاداش خوبي براي كارهاي نيكش خواهد بود. سپس ابراهيم (ع) به عزرائيل گفت: «اگر
مي تواني، خودت را در آن چهره اي كه گمراهان را با آن، قبض روح مي كني، به من بنمايان.» عزرائيل: اي ابراهيم! تو طاقت ديدن آن چهره را نداري. ابراهيم (ع) خواسته اش را تكرار كرد. عزرائيل گفت: روي خود را بگردان، ابراهيم (ع) روي خود را گردانيد و سپس به او نگاه كرد، ديد مردي سياه كه موهاي بدنش راست شده و بسيار بوي بدي دارد و از سوراخهاي بيني او دود و آتش بيرون مي آيد. حضرت ابراهيم (ع) نتوانست آن چهره را مشاهده كند، بر اثر شدت ناراحتي بي هوش شد، وقتي كه به هوش آمد. عزرائيل را به صورت اول ديد، به او فرمود: «لَوْلَمْ يَلقِ الفاجِر عِندَ مَوتِهِ الَّا صُورَهً وَجهكَ لَكانَ حَسبُهُ» «اي فرشته ي مرگ اگر انسان گنهكار جز ديدن همين چهره، كيفر ديگري نبيند، همين نگاه براي عذاب و كيفر او كفايت مي كند .»

سخن امام علي (ع) در مورد ترس از مرگ و برزخ
اميرمؤمنان (ع) هر شب، هنگامي كه مردم به خوابگاه خويش مي رفتند، با صداي بلند كه همه ي اهل مسجد و همسايگان مسجد مي شنيدند، مي فرمود: «خدا شما را بيامرزد، زودتر آماده ي سفر آخرت بشويد. چه ديربازي است كه بانگ «كوچ كردن» را برآورده اند و كاروان را براي حركت آماده كرده اند. كمتر به اين دنيا و ماندن در آن مهر بورزيد و با توشه ي خوب و شايسته اي كه در دسترستان است، به سوي پروردگار بخشنده و آمرزنده برگرديد، زيرا راهي بس ناهموار و كاروانسراهايي هول انگيز و ترسناك در پيش داريد كه از فرود آمدن و درنگ نمودن در آن ها، چاره اي نيست .»

توشه برزخ
بهترين توشه ي برزخ و قيامت، پرهيزگاري است. در كنار تقوا، زاد و توشه هايي ديگر هم هست. اصولا هر كار شايسته اي كه به سود مردم باشد، به گونه اي توشه ي قبر و قيامت است، هر چند به نظر كوچك و ناچيز آيد.

نقل است كه روزي رسول اكرم (ص) به مسلمانان فرمود: هر كس بگويد سبحان الله، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد الحمدله ، خدا براي او درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد لا له الا الله، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد الله اكبر، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند. مردي از قريش گفت: پس درختان ما در بهشت بسيار است! پيامبر (ص) فرمود: آري، اما آتشي نفرستيد كه آنها را بسوزاند و اين، به دليل گفتار خداي برترين است كه فرموده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا و فرستاده اش را فرمان بريد و عمل هاي خويش را باطل نكنيد .»

در سخني از پيامبر (ص) آمده است سه كس شديدا قبض روح مي شوند: (نَعم حَاكم حَائِر، و أَكَل مَال اليَتيِم ظلما وَ شَاهد زُور) ۱ـ حاكم ستمگر ۲ـ خورنده ي مال يتيم از روي ظلم ۳ـ كسي كه گواهي دروغ بدهد .

قدرت عظيم عزرائيل و كمك او در تلفيق نمازگزار
پيامبر (ص) فرمود: «هنگام اوقات نماز، عزرائيل با مردم مصافحه مي كند، و به آنها كه نماز را در اول وقت مي خوانند، گواهي به «لا اله الا الله و محمد رسول الله» را هنگام مرگ تلقين مي نمايد، و شيطان را از آنها دور مي سازد»، و نيز فرمود: «اي جبرئيل مرگ به عنوان يك فاجعه ي وحشتناك (براي موعظه ي انسان و مجازات او) كافي است.»
جبرئيل فرموده است: «حوادث بعد از مرگ، فاجعه آميزتر از خود مرگ است .»

ملاقات صميمانه مؤمن و عزرائيل
روايت شده: عزرائيل براي قبض روح بنده اي از بندگان مؤمن و صالح خدا با او ملاقات كرد پس از سلام گفت: من كاري با تو دارم كه مي خواهم كنار گوشت بگويم، او سرش را نزديك آورد، عزرائيل به او گفت: «آمده ام جانت را بگيرم.» مؤمن: خوش آمدي و مدتها مشتاق ديدارت بوده ام. عزرائيل: «اگر كار و حاجتي داري، انجام بده.» مؤمن: هيچ حاجتي جز ملاقات با پروردگارم ندارم. عزرائيل: «چگونه جانت را بگيرم.» مؤمن: آيا اجازه ي اختيار دادن به من را داري؟ عزرائيل: «آري، خداوند در مورد مؤمن، چنين اجازه اي به من داده است.» مؤمن: بگذار وضو بگيرم و سپس مشغول نماز شوم، در حال سجده جان مرا بگير. مؤمن مشغول نماز شد و عزرائيل در حال سجده روح او را قبض كرد.

در حديثي از رسول خدا (ص) مي خوانيم؛ فرمود: «نخستين چيزي كه به مؤمن در هنگام وفات، بشارت داده مي شود «روح و ريحان و بهشت پرنعمت» است .»
و امام صادق (ع) فرمود: منظور از «روح و ريحان» آرامش و شادابي در عالم برزخ (قبر) است و منظور از «بهشت پرنعمت» بهشت آخرت (قيامت) مي باشد .

ويژگي هاي عالم برزخ
۱- برزخ براي افراد مختلف از نظر ايمان و كفر متفاوت است.
۲- سؤال دو فرشته نكير و منكر در قبر.
۳- فشار قبر
۴- آرزوي نابجاي برگشت و جبران.
۵- ارواح برزخي با اين جهان رابطه دارند.
در بحارالانوار به نقل از رسول خدا (ص) آمده است:
«قبر، نخستين منزل از منزلهاي آخرت است، اگر انسان در اين منزل نجات يافت، راه نجات در منزلهاي بعدي آسانتر است، و اگر از اين منزل نجات نيافت، راه نجات در منزلهاي بعدي كمتر و سهل تر از آن نيست .»

نكته
مستحب مؤكد است كه دو چوب تر و تازه (به اندازه ي يك ذراع يعني از آرنج تا سر انگشتان و اگر كوتاهتر باشد، مانعي ندارد.) را همراه ميت در قبر بگذارند و مستحب است نام ميت، اينكه او به يكتايي خدا و رسالت محمد (ص) و امامت امامان (ع) گواهي مي دهد، در آن دو چوب، نوشته شود .
زراره مي گويد: به امام باقر (ع) عرض كردم: «چرا چوب تازه همراه ميت قرار داده
مي شود؟» فرمود: «زيرا همين دو چوب تازه، عذاب و حساب قبر را تا مدتي كه خشك نشده اند، دور مي كند، سپس در پايان فرمود: فَلا يَصيبه عَذاب وَلا حِساب بَعد جفو فَهُما
ان شَاءَ الله، «به خواست خدا، پس از آنكه آن دو چوب، خشك شدند، عذاب و حساب قبر به سراغ ميت نمي رود .»
در سخني از امام كاظم (ع) در پاسخ به سؤال اسحاق بن عمار كه پرسيد: «ميت به چه شكلي به ديدار افراد خانواده ي خود مي آيد؟» فرمود: «به شكل پرنده ي لطيفي كه خود را به ديوارها مي زند، و بر آنها اشراف پيدا مي كند، پس اگر آنها را در خير و نيكي و خوبي بنگرد، خوشحال مي شود، و اگر آنها را در بدي و نياز و اندوه ببيند، غمگين
مي گردد .»

بهره گيري اموات، از اعمال نيك خود
ابونصير از امام باقر يا امام صادق (ع) نقل مي كند كه فرمود: هنگامي كه جنازه ي مؤمن را در ميان قبر مي گذارند، شش صورت زيبا با او وارد قبر مي گردند، يكي از آنها در جانب راست او مي ايستد، و ديگري جانب چپ او مي ايستد، و سومي روبروي صورت او، و چهارمي در پشت سر او و پنجمي در كنار پاي او مي ايستد و يكي از آنها (ششمي) كه از همه زيباتر است، در بالاي سرش مي ايستد … (و به اين ترتيب از صاحبشان پاسداري
مي كنند.)
آنكه از همه زيباتر است از پنج صورت ديگر مي پرسد: شما كيستيد،خدا به شما جزاي خير دهد؟
آنكه در جانب راست ميت قرار دارد، مي گويد: من نماز هستم.
آنكه در جانب چپ اوست، مي گويد: من زكات هستم. آنكه در روبروي اوست، مي گويد: من روزه هستم. آنكه در پشت اوست، مي گويد: من حج و عمره هستم. آنكه در كنار پايش ايستاده، مي گويد: من نيكيهاي او هستم كه به برادران ديني خود نمود. سپس آن پنج صورت، از آن صورت نوراني تر از همه، مي پرسند: «تو كيستي كه از همه ي ما زيباتر و خوشبوتر هستي؟» او در پاسخ مي گويد: «من ولايت آل محمد (ص) هستم .»

نمونه اي از عذاب قبر
امام صادق (ع) فرمود: شخصي از احبار (علماي خوب يهود) از دنيا رفت، در عالم قبر (فرشتگان) او را نشاندند، چند فرشته به او گفتند: مي خواهيم «صد تازيانه به تو بزنيم.» او جواب داد: طاقت ندارم. گفتند: ۹۹ تازيانه به تو مي زنيم، او باز جواب داد طاقت ندارم. به همين ترتيب (چون آدم خوبي بود) يك يك كم كردند، تا اينكه گفتند: «يك تازيانه را حتما بايد بخوري.» او گفت: چرا، مگر چه كرده ام؟ به او گفتند: «زيرا تو يك روز بدون وضو نماز خواندي، و بر يك شخص مظلومي گذشتي، ولي او را ياري نكردي، به خاطر اين دو خصلت، بايد تازيانه بخوري». به او يك تازيانه زدند، بر اثر آن قبرش پر از آتش گرديد .

آسودگان در برزخ
۱- ولايت اهل بيت (ع)
۲- شاد كردن مؤمن
۳- هديه بازماندگان
۴- نماز و زكات
۵- ذكر توحيد
۶- زيارت اهل قبور
۷- رضايت والدين
۸- عمل صالح
۹- آسان گيري بر مردم
۱۰- خوشرفتاري با همسايه

گرفتاران در برزخ
۱- انكار ولايت اهل بيت (ع)
۲- كفران نعمت
۳- حقوق مالي مردم
۴- برنياوردن حاجت مؤمن
۵- بداخلاقي
۶- رباخواري
۷- دروغگويي
۸- غيبت

نظام هستي نظم خود را از دست مي دهد
آسمان شكافته شده و مثل طوماري جمع و پيچيده مي شود ـ خورشيد و ماه و ستارگان همگي خاموش شده و از مدار خود خارج مي شوند. كوهها متلاشي شده و زمين هر چه در درون خود دارد، بيرون مي ريزد ـ درياها پر از آتش مي شوند ـ مبعوث شدن مردگان از قبور و تشبيه آنها به توده ي ملخ ـ بي كسي و تنهايي ـ صحراي محشر و خيره ماندن و خاشع شدن چشم ها ـ عرق كردن مردم در صحراي محشر از شدت گرما ـ همه ي مردم در آن صحرا لخت و عريانند ـ همه در آن روز گمان مي كنند جز يك ساعت در دنيا يا برزخ درنگ و توقف نكرده اند ـ زنان شيرده، شيرخوار خود را در روز قيامت از ياد مي برند و مردم مست به نظر مي آيند. در آن روز دودي دردناك چشم مردم را مي گيرد ـ عدم توانايي كفار براي سجده ي خدا به علت نخوت و كبر .

توضيح:
حضرت علي (ع) حضور در محشر را چنين توصيف مي كند: «در روز قيامت، خداوند مردم را از گورهايشان برمي انگيزد و در بياباني هموار جمع مي كند. از شدت شلوغي و به علت ازدحام از راه يافتن باز مي مانند و به سختي تنفس مي كنند. عرق سراپاي آنان را فرا
مي گيرد و از شدت ناراحتي فرياد مي زنند و ناله مي كنند و اين اولين مرحله از سختيهاي روز قيامت است .

خديجه از برهنگي مي ترسد
چند نفر از زنها را رسول خدا (ص) ضمانت كرد كه برهنه وارد محشر نشوند يكي فاطمه ي زهرا (س)، ديگري خديجه كبري (ع) ام المؤمنين (آن خديجه ايكه خدا به وسيله جبرئيل به او سلام مي رساند.) آنقدر از قيامت مي ترسد كه از حضرت فاطمه زهرا (س) خواهش كرد كه از رسول خدا (ص) خواهش كند كه موقع مرگ حضرت خديجه را در پيراهن خود كفن كند تا در قيامت عريان وارد نشود و ديگري فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين (ع) است.
بيت المعمور مسجد فرشتگان است.
از مصاديق بيت المعمور (خانه آباد) مسجدي است در آسمان هفتم يكپارچه از زبرجد سبز و سقفش از ياقوت است. از حضرت سجاد (ع) منقولست كه پس از آنكه خداي تعالي خواست آدم ابوالبشر را خلق كند، ملائكه اعتراض كردند و گفتند اين ها ماده فساد
مي شوند، خداوند آنها را نهي فرمود كه من مي دانم آنچه را كه شما نمي دانيد. يعني شما خار را مي بينيد، گل را هم ملاحظه مي كنيد. جوانهايي را كه متوجه به خداي عالمند
نمي بينيد همه اش متوجه فساد هستيد مسلم است كه چيز خوب و گران بها، كم است.